دراویش قادری
![]()
از قديميترين سلسلههاي طريقت در ایران " قادریه " یا همان" دراویش قادری" از قدیمی ترین سلسله های طریقت در ایران بشمار می آیند .
موسس اين طريقت "شيخعبدالقادر گيلاني" مشهور به "قطب اعظم" ، "غوث اعظم" ویا "غوث گيلاني" است. ازوی بعنوان یکی از مشايخ بزرگطریقت یاد می شود. شیخ عبدالقادر گیلانی به سال 470 هجری قمری درمنطقه گیلان امروزی در خانواده ای متدین متولد شد.پدر ایشان سید موسی جنگی دوزفرزندسیدابی عبدالله گيلانی ی ومادرش فاطمه دخترسیدابوعبدالله صومعی .شیخ عبدالقادر مقدمات را نزد ابوذکریای تبریزی فرا گرفت و در سال 488 ه. ق به بغداد مهاجرت کرد.

وی در شهر بغداد نزد اساتید مسلم آن دیار ، از جمله ابوبکر محمد بن احمد ابوطالب بن یوسف علوم زمان را فرا گرفت و سپس در محضر علی بن ابی سعد مخزومی عارف بزرگ تلمذ نمود به تکمیل دانسته های خود پرداخت. پس از چندی در مدرسه مخزومیِ،جانشین استاد خود گردید و به وعظ و ارشاد پرداخت.دیری نپائید که آوازه زهد و تقوایش به همه جا رسید. مردم از همه نقــاط به زیارتـــش می شتافتند و نصایحـش را به جــان و دل می پذیرفتند . ایستادگی وی در ریاضت تن و خوار داشتن نفس ، شهره خاص و عام شد . وی چهل روز ،روزه می گرفت و سال ها تن به بستر نمی سپرد و خواب را برخود حرام می نمود .شیخ طریقه ای را در تصوف بنیاد نهاد که به نام خود او یعنی"قادریه" معروف شد .

پيروان اين طريقت درك حقيقت و روشني روح و وصول به حق را در قيل و قال و سماع ميدانند و معتقدند كه لذت جسم موجب شادماني روح ميشود. آنهادر مجالس ذكر خود با حضورشیخ یا مرشد دف ميزنند و به روش خاص سر و گردن خود را ابتدا آهسته و به تدريج سريعتر حركت ميدهند و تا آخرين قدرت وتوانايي خود، اين كار را ادامه ميدهند، به عالم جذبه ميروند و آنقدر به ذكر ادامه ميدهند تا به خلسه برسند و از خود بي خود شوند. در اين حالت آنها دست به اعمالي ميزنند كه هر بينندهاي راشگفتزده مينمايد. آتش ميخورند، بر آتش راه ميروند، ساج سرخ شده بر سينه ميزنند، سيخ و خنجر در زبان و گونه، گلو و شكم و كتف خود فرو ميكنند، شيشه و لامپ روشن ميجوند، اشيـــاي بزرگ را مــيبلعند و با اتصــــال شيشه و لامپ به بدن خود آن را روشن ميكنند،بی آنکه صدمــه ای به آنهــــا وارد شده و یا خطری سلامتشـــان را تهدید نماید.
آنها اعتقاد دارند در حالت سماع چنان از خود بي خود مي شوند كه چون شيخ خنجر يا شمشير را در بدنشان فرو مي سازد، هيچ دردي حس نمي كنند و مدتي هم با وجود آن شيء در بدن به سماع ادامه مي دهند.. آخر كار شيخ (يا مرشد) آن را از بدنشان بيرون مي كشد و زخم به سرعت خوب مي شود و جز اثر نامحسوسي از آن باقي نمي ماند. البته اين اعمال هميشه انجام نمي شود و گاه در شرايطي خاص يا براي ايجاد باور در يك تازه وارد صورت مي گيرد.
قادریه در نقاط مختلف ایران (عمدتا" در کردستان ) و برخی از ممالک دیگر از جمله هندوستان ، ترکیه و بخشهائی از اروپای شرقی (منطقه بالکان ) و برخی از کشورهای عربی از جمله عراق و مراکش رواج یافت و هنوز هم گروه هایی از عرفا به طریقه مزبور تعلق دارند .

![]()
ذكر دراويش قادري بر دو نوع، يكي ذكرنشسته به نام "تهليل" و ديگري ذكر ايستاده به نام"هره" . ذكر نخست، ذکری است که دراویش حلقهوار نشسته و شخص شیخ يا مرشد رهبري ذكر را بر عهده ميگيرد. او در حلقه مريدان قرار گرفته ودر حالـــي كه تسبيحي در دست دارد به رهبري ذكر دراويش ميپردازد.در ذكر دوم دراويش به صورت ایستاده و تشكيل حلقه ای را مي دهند که در وسط آن شیخ یا مرشد ايستاده و رهبري ذكر را به عهده ميگيرد. دف نوازی و خواندن اشعار حاوی اسماءالحسنی بعنوان ذکر در این مراسم حالتی از تهییج درونی را در بردارد که تاثیر مستقیم آن بر سیستم عصبی انسان است که کاهش درد و جلوگیری از خونریزی را به دنبال دارد
طریق قادریه بیشترین شهرت خود را مدیون ریاضتهای جسمانی است و اساس این طریقت بر تحمل مشقتهای طویل المدت برای نائل شدن به توانائیهای خارق العاده استوار می باشد .
دراويش قادری بسيار كم مي خورند، حتی در حد خرمايي در روز، با اين حساب وقت زيادي دارند كه به انجام مراسم مذهبي و آئين هاي ويژه خود بپردازند. معمولا" در اتاقي خالي از همه ترئينات، به نيايش مشغول می شوند.
" انسان داراي قدرت هاي خارق العاده اي است و مي تواند اين قدرت ها را در نزديك ساختن و پيوند خويش با درون خويش به كار گيرد، از همه دنيا و آنچه در او هست بگذرد و وارد جهاني سراسر عشق و شور و جذبه شود."
فرنگیس کاویان 1388 اسلام ابادغرب
برداشت با ذکرمنبع بلامانع است.

سایت خبرآنلاین در خبری مدعی شد :
کیهان کلهر نوازنده برجسته کمانچه جمعه شب گذشته در فرودگاه امام خمینی تهران بازداشت شد.
کیهان کلهر نوازنده کمانچه و آهنگساز که در سال بیش از 50 کنسرت خارجی در سراسر جهان دارد، جمعه شب گذشته در حالی که برای اجرای برنامه ای در فرانسه عازم این کشور می شد بازداشت شد.
به گفته نزدیکان وی او جمعه شب را در بازداشتگاه گذرانده اما ظاهرا قرار بوده که دیشب (شنبه) آزاد شود. سروان اکبری یکی از فعالان بخش ارتباطات پلیس فرودگاه ماجرای بازداشت کلهر را در حیطه کارهای مربوط به حوزه اش نمیداند و پیگیریهای خبرنگار روزنامه خبر منجر به صحبت با فردی می شود که خودش را "محمد محمدیان" یکی از مسئولین اداره گذرنامه فرودگاه امام معرفی می کند. "صحبت درباره این پرونده باید فقط از طریق دادسرای فرودگاه انجام شود. ما نمی توانیم نه تنها اطلاعات این پرونده که اطلاعات هر پرونده دیگری را هم بدهیم. این مسائل محرمانه است. "
از آنجا که دادسرای فرودگاه تنها در ساعات اداری پاسخگو است پیگیریها درباره دلیل این بازداشت همچنان ادامه خواهد داشت اما هنوز اطلاعات دقیقی مبنی بر دلیل بازداشت کلهر در دست نیست.
کیهان کلهر از جمله برجسته ترین نوازندگان موسیقی ایرانی است که در خارج از ایران از شهرت بسیار زیادی برخوردار است. او که یکی از اعضای گروه بین المللی جاده ابریشم است با نوازندگان بزرگی چون "یو یو ما" که لقب بزرگترین ویلن سلیست جهان را دارد و همچنین گروه های معتبری چون بروکلین رایدر همکاری داشته است.
همچنین کلهر تا به حال دو بار نامزد دریافت جایزه گرمی که به اسکار موسیقی شهرت دارد بوده است. پس از اینکه این نوازنده و آهنگساز همکاری اش با استاد شجریان و حسین علیزاده را قطع کرد چند آلبوم از جمله "شهر خاموش" را که به یاد کودکان حلبچه ساخته بود منتشر کرد.
کیهان کلهر تا ساعاتی پس از ساعات اداری شنبه نیز همچنان در بازداشت به سر می برد.
آخرین خبرها از لغو کنسرت پاریس حکایت میکند.
حمیدرضا نوربخش که ظاهرا کلهر را همراهی می کرده است در گفت و گو با خبرنگار روزنامه خبر درباره این ماجرا گفت: به هر حال چون از طرف اداره گذرنامه ایشان به مشکل برخورده بودند باید تا صبح در آنجا می ماندند ولی ساعت 2 و نیم ظهر امروز(شنبه) این مشکل رفع شد و ایشان هم قرار است تا با اولین پرواز راهی فرانسه شوند تا به کنسرتشان در پاریس برسند.
کیهان کلهر جمعه شب در حالیکه برای اجرای برنامه در فرانسه راهی این کشور می شد در فرودگاه امام بازداشت شده بود
فرنگیس کاویان 1388 اسلام آباد غرب
برداشت باذکرمنبع بلامانع است

کردستان ترکیه
کردستان ترکیه منطقه وسیع کرد نشین در شرق کشور ترکیه است. جمعیت کردهای ترکیه ۱۵ میلیون تن تخمین زده میشود. ترکیه حدود ۷۲ میلیون تن (براورد ۲۰۰۸) جمعیت دارد، که حدود ۸۰٪ مردم ترک و ۲۰٪ نیز کرد هستند.
بسیاری از شهرهای کردستان ترکیه طی سالهای اخیر به علت نارضایتی مردم کرد از وضع موجود صحنه آشوب و درگیری بوده. احزابی مانند پ.کا.کا از این منطقه میباشند. بسیاری از کردهای ترکیه به استانبول مهاجرت کردهاند. به طوری که استانبول بزرگترین شهر کرد نشین ترکیه مبدل گشتهاست. یکی از دلایل نپذیرفتن ترکیه در اتحادیه اروپا تا حالا مشخص نشدن وضیعت کردها در ترکیه و مشخص نشدن وضعیت زندانیانی مانند عبداله اوجالان رهبر حزب کارگران کردستان ترکیهاست. اتحادیه اروپا خواهان یک همهپرسی سراسری در ترکیه در باره وضعیت کردستان میباشد اما دولت ترکیه تا کنون زیر بار این حرف نرفتهاست. به قول سیاست مداران کشور ترکیه «راه اتحادیه اروپا از دیاربکر میگذرد». دیاربکر یکی از شهرهای اصلی کردستان ترکیه میباشد.
پیشینه
مبارزات کردها در دوره عثمانی علیه سلطه ترکها برقرار بود یکی از نمونهها شورش و مقاومت یزدانشیر امیر بوتان بود. با تلاشی امپراطوری عثمانی و متعاقب آن معاهده سور و بعدها با معاهده لوزان که قرار دادی در به رسمیت شناختن حقوق ملی کردها بودند. در این قراردادها ایجاد دولت کردستان در خاک امپراطوری عثمانی سابق منظور شده بود ولی در اثر مقاومت کردها به رهبری شیخ محمود برزنجی درمقابل ارتش انگلیس در خاک کردستان عراق امروزی این قراردادها اجرا نشدند.
مهمترین حرکتی که در کردستان ترکیه بوقوع پیوست، تشکیل جمهوری آرارات در سال ۱۹۲۷ در کردستان ترکیه بود. جمهوری آرارات توسط روشنفکران کرد و خاندان بدرخانیان برپا گشته بود توسط حکومت ترکیه سرکوب گردید.
فرهنگ و مردم
درباره وضعیت زنان در کردستان ترکیه باید گفت آمار قتل ناموسی در این منطقه بسیار بالا است. قتل ناموسی عبارت است از کشتن زنان به دست خویشاوندان خودشان. زنان قربانی قتل ناموسی ممکن است مطابق عُرف رفتار نکرده باشند: گاه فقط صحبت کردن با مردی غریبه و یا قربانی یک تجاوز جنسی بودن کافی است. قتل ناموسی جرم محسوب شده و مجازات قانونی دارد، با این حال هنوز انجام میشود.
استانها
کشور ترکیه ۸۱ استان دارد. ۲۱ استان در کردستان ترکیه هستند. ۳ استان جدید نیز در آغاز دهه ۹۰ در کردستان ترکیه در بخشهایی از این استانها بوجود آمدند:
- دیار بکر Diyarbakır (آمد)
- وان Van
- قازیانتپ (دیلوک)
- بینگول Bingöl (چیولیک)
- آدیامان Adıyaman (سمسور)
- الازیغ Elazığ (خارپوت)
- باتمان Batman
- تونجلی Tunceli (درسیم)
- ماردین Mardin
- حکاری Hakkâri (جولامیرگ)
- آغری Ağrı
- سعرد Siirt
- استان موش Muş
- بتلیس Bitlis
- ارزنجان Erzincan
- ارزروم Erzurum
- قارص Kars
- ملاطیه Malatya
- شانلیاورفه Şanlıurfa
- شرناق Şırnak
- استان ایدیر Iğdır
- اردهان Ardahan
فرنگیس کاویان اسلام آباد غرب 1388 خورشیدی
برداشت با ذکر منبع بلامانع است.

****هویت اجتماعی زنان کرد****
شکی نیست که انسانیت انسان نسبت به همهی افراد نوع خودش مساوی است وهیچکس در انسانیت
هیچگونه برتری بر دیگری ندارد. بی تردید زن ونقش او ونوع نگرش که نسبت به زن در میان هر ملت وجود دارد ملاک خوبی برای تعیین میزان پیشرفت فرهنگی ونوع تفکر اجتماعی آن جامعه میباشد، زیرا این مادران هستند که انسان ساز ودر واقع فرهنگ ساز جامعه هستنودر واقع ریشه وتنهی اصلی فرهنگ هر جامعه را تشکیل میدهند. بیان نقش زن وتبیین مقام وی در هر اجتماعی برای نشان دادن چگونچی تفکر آن اجتماع اهمیت بسزائی دارد وموقعیت زن در میان هر ملتی معرف شخصیت وخصوصیات اخلاقی آن ملت است. به عقیدهی میندر فسکی مردم شناس بزرگ، کردها از این حیث روشنفکرترین وآزاد اندیشترین ملل مسلمان هستند و زن در میان کردها حیاتی مثل زندگی زن در سایر کشورهای اسلامی دارد با این تفاوت که دیدی که نسبت به زن در میان کردها نسبت به زن وجود دارد کاملاً متفاوت است.
هیچگاه به زن بهعنوان موجودی ضعیفتر از خود نگریسته نمیشود وزنان همچون مردان بلکه بیشتر از آنها بدون هیچ قید وبندی در فعالیتهای اجتماعی وسیاسی و...شرکت میکنند.زن کرد مسلمان است اما پوشش خاص خود را دارد،و در اجتماعات کرد زنان مثل مردان با آزادگی زنگی میکنند واغلب در مسائل اجتماعی با مردانشان به گفتوگو مینشینند وچه درگذشته و چه در حال نقش زن در جامعه کرد نقش اساسی وکلیدی بوده وهست وشاید بیش از نیمی از فعالیتهای اجتماعی بر عهدهی زنان است در جامعه-ی روستائی بیش از نیمی از فعالیتهای اجتماعی واقتصادی در خانواده را زنان بر عهده میگیرند و در واقع به میزان زیادی نسبت به مردانشان کار میکنند از تربیت و ادارهی خانواده گرفته تا راهاندازی کار دامها وفراوان فعالیت دیگر که زنان کرد و در جامعهی روستائی بدون هیچ چشمداشتی برای رفاه حال خانوادهی خود انجام میدهند.
در جامعهی شهریهرچند زنان نسبت به جامعهی روستائی از فعالیت کمتری بر خور دارند ولی در جامعهی شهری فعالیت اجتماعی یا سیاسی یا... زنان کاملاً مشهود و بارز است، و در ردههای مدیریتی ،بهداشتی و... در جامعه قرار دارد.
واژههای مادر(=دالگ)وخواهر(خُوِیشک) وازههائی هستند که در میان ملت کرد از قداست واحترام فوق العدهای برخوردارند. بیشترقسمهایکردهابهشیرمادرم (=شیرِدالگم) ویا جان مادرم(=گِیانِ دالِگم) را شاید شنیده باشید. وهمین مو ضوع قداست واعتبار کرد را برای مادر نشان میدهد.
البتته نقش قدیس بودن مادر ممکن است در میان همهی اقوام وجود داشته باشد اما ارتباط شدید عضوی که میان مادر کرد وخانوادهاش وجود دارد منحصر بهفرد استوزنان کرد در اکثر سازمانها در واقع رهبران بلا منازع خانواده وقبیلهی خویش بوده بطوری که بعضی از زنان کرد نقش کد خدا را داشتهاند.
کردها رقص مخصوصی بنام چپی دارند که رقص دسته جمعی است،که زن ومرد بصورت یک در میان وچسبیده، دست در دست هم همراه جست و خیزی زیبا حرکت میکنند بطوریکه از دور مثل یک دیوار
متحرک بهنظر میرسند که این هنر به عنوان یکی از اصیلترین وزیبا ترین هنرهای شرقی نام گرفته است،یکی از رقصندگان که در اول صف قرار میگیرد ودیگران را راهنمائی میکند سر چوپی خوانده میشود لذا با توجه به نقش زن در میان کردها کمتر اتفاق میافتد که سر چوپی یک مرد باشدکه این خود نقش زن را در بین کردها میرساند.
میندر فسکی میگوید آنچه نباید در آن شک کرد این است که زن در میان کردها دارای شخصیت والائی است.بنا بر این هیچ تعجبی ندارد اگر نام زنها را بر فرزندان اطلاق میکنند، به همین علت است که زنان بسیاری رهبری قوم وقبیلهی خود را بدست گرفته واختیار دار آنها بودهاند .
مراسم ازدواج وزندگی مشترک که در میان کردها حال وهوائی خاص دارد با توجه به سازنگی اجتماعی کردها و از ذرهای اجتماعی در روابط دختر وپسر،زوجهای جوان میتوانند از قبل آگاهیهای قابل اعتمادی از هم داشته باشند موانعی هم که در دیگر اجتماعات بر سر راه ازدواج وجود دارد در جامعهی کرد کمتر با آن بر خورد میکنیم. و اکثرا ًبرای نظر دختر احترام قائل میشوند . در جامعهی نوین کرد کمتر مرد سالاری وسیادت مردان وجود دارد وزن را مجبور ومحدود به فضای تنگ خانه نمیکنند این واقعیت را مجید سون جامعه شناس بهتر توضیح میدهد:«بسیار اتفاق افتاده که درمیان کردان زن خانه ازمن استقبال کرده بدون آنکه شوهرش آنجا باشد وبر خلاف فارس و عرب بدون هیچگونه قیدی با من به صحبت نشسته است وغذایم داده است وهنگامی که شوهرش برگشته ضمن اینکه به شوهر وفرزندانش رسیده است درکنار ما بود. در روابط دختر وپسر آن قید وبند های دست وپاگیر مرسوم وجود ندارد واین دوگروه همدیگر را خوب میشناسند وازدواجشان با توافق کامل است خلاصه باید گفت یک زندگی رمانتیک وقشنگنسبت به سایر مردم ایران بر روابط آنها حاکم است. زنانی که در روستاهای کردند کمتر فرصت میکنند از روستایشان بیرون روند وزبانی جز زبان کردی نیاموختهاند ودر واقع حامیان وحافظین زبان وادبیات درجه اول زنان کردی باشند که سینه به سینه آنرا به فرزندان خود منتقل میکنند.
امروزه بسیاری از زنان کردستان نشین قابل توجهاند وفعالیتهای اجتماعی وسیاسی دارند به عنوان مثال در کردستان ترکیه 40درصد از نیرئهای پیشمرگ کردستان را دختران تشکیل میدهند که در حال مبارزه با رژیم ترکیه هستند که دحال نابوی اصالت وهویت کردی میباشند امروزه زنان کرد که پا به میدان گذاشتهاند باید بر این اعتقادات پافشاری کنند که جنبش رهائی زن از عدالت اجتماعی که امروز در ایران اسلامی بدان توجه خاص میشودجدا نیست ودر عین حال باید برای برابری جنسی کوشش کنند. باید برای نیل به حقوق ملی خود نیز تلاش نمایند.
منبع :وبلاگ خوشویستی
Farangis kavian 1387 khorshidy UK
برداشت با ذکرمنبع بلامانع است.

مطلب زیر تحقیقی است در خصوص پوشاک کردهای مقیم اسلام آباد غرب وقصرشیرین که زمان رژیم پهلوی صورت پذیرفته وبسیار جالب وبدیع میباشد شما را به مطالعه آن دعوت مینمایم.
"پوشاك زنان و مردان شاه آبادغرب و قصرشيرين"
(تير 43)
خلاصه:پوشاك مردمان شهرستان قصرشيرين و شاهآباد غرب و بخشهاي پيراموني آنها ـ پوشاك زنان و شرح هريك ازاجزاءآن: كلاه و آرايش مو، سربند، روسري، دستمال سر، زيرپيراهن، پيراهنرو، نيمشلوار، جليقه، نيمتنه،قبا، پالتو، روپوش، جوراب،كفش ـ شرح پوشاك مردانه: عرقچين، سربند، زيرپيراهن، پيراهن، جليقه، قبا، نيمتنه، شالكمر، مچپيچ، شلوار.
پوشاك زنان و مردان شاه آباد غرب و قصر شيرين
مصطفي صديق زير نظر دكتر صادق كيا استاد دانشگاه و مشاور عالي هنرهاي زيباي كشور و رئيس اداره كل موزهها و فرهنگ عامه
قصر شيرين و شاه آباد غرب از شهرستان استان پنجم (كرمانشاهان ) و نزديك به يكديگر هستند. آمار عمومي در نشريه آبان ماه 1335 خورشيدي خود، جمعيت اين دو شهرستان را 247 و 28 تن (901 و23 تن در قصر شيرين و 346 و 4 تن در شاه آباد غرب ) صورت داده است. مردم اين دو شهرستان توانسته اند با گذشت روزگار و پيدايش پوشيدنيهاي گوناگون، پوشاك كهن خود را تا اندازه اي به همان صورت كه بود نگاهدارند.
در اين گفتار، پوشاك مردم شاه آباد غرب و قصر شيرين و بخشهاي پيرامون آنها (كرند، گوران، هليان، سر پل زهاب، سومار) يكايك ياد و شرح داده خواهد شد.
كلاه ـ بيشتر زنان موهاي خود را مي بافند و كلاه مخملي تركدار بيلبه اي به سر مي گذارند. برخي از زنان گيسوان بافته خود را روي اين كلاه مخملي گره مي زنند و برخي ديگر پس از شانه زدن، آنها را در دو سوي چهره، آزاد، رها مي كنند. اين كلاه را در «كرند» و «قصر شيرين» و «گوران» (كلاو) و در شاه آباد غرب (كُلو) و در «سومار» و «هليان» (كِلو) مينامند.
سربند ـ دستمالي ابريشمي و چهارگوش مشكي و آنرا پيش از بستن به سر به شكل لچك درميآورند. آنگاه ميانش را روي پيشاني مي گذارند و دو سرش را به پشت سر مي برند، و چپ و راست مي كنند و باز برميگردانند و بر روي پيشاني گره ميزنند. سربند در «گوران» و «كرند» (سرون) و در «سرپل زهاب» «سرووين» ناميده ميشود.
روسري ـ دستمال رنگين و ريشه دار بزرگيست كه روي «سرون» به دور سر، از راست به چپ پيچيده ميشود، ريشههاي آن پس از بسته شده بر دور سر مي افتد. روسري را (گل وني) مينامند.
دستمال سر ـ در برخي از دهات، زنان به جاي «گل وني» دستمالي به دور سر مي بندند كه آن را در «كرند» (مشكي) و در «قصر شيرين» و در «سومار» (بُيَمَ)و در «سر پل زهاب» (دستمال سر) مي نامند.
زير پيراهن يا زير پوش ـ زير پوش بيشتر از چلوار دوخته ميشود. دوخت آن ساده و دامنش بلند است به طوري كه لبه پايين آن به روي پا ماليده مي شود. آستينهايش از سرشانه تا زير آرنج، گشاد و ساده و اززير آرنج تا مچ، تنگ و پر چين است و مچس با تكمه بسته مي شود. اين جامه را در «سر پل زهاب» (ژِرْكِراسْ) و در «كرند» و «گوران» (ژيرشوي) مي نامند
پيراهن ـ بيشتر از پارچه زمينه گلي گل بوته دار درشت دوخته ميشود. بالاتنه آن ساده است و چاكي در پيش سينه دارد كه از زير گلو تا زير پستان باز و با سه تكمه بسته مي شود. آستين آن بلند و مچ دار است و با تكمه به هم مي آيد. دامنش نيز بلند و پر چين است كه هنگام راه رفتن از هم باز مي شود و جلوه هاي زيبا به خود مي گيرد. پيراهن را در «شاه آباد غرب» (شِو) و در «گوران» و «سومار» (شوي) و در سر پل زهاب و قصر شيرين (كُرواس) و هليلان (كِراس) مينامند.
شلوار ـ بيشتر از پارچه اي رنگين بوته دشت دوخته مي شود و ليفهاي موجدار است و به جاي بند كش مي كشند و به سر مچ پايش تكمه مي دوزند. شلوار را «شُوال جافي» مينامند.
نيم شلوار يا تنكه ـ پارهاي از زنان در زير شلوار خود ، شلواري ليفهاي كوتاهي مي پوشند كه از پارچه هاي ساده دوخته مي شود. اين زير شلوار را در «كرند» (تَنْك) در سر پل زهاب (ژِرْشُوال) و در شاه آباد غرب (تُنِكْ) و در هليلان (شَوالْ كُلْ) مينامند.
جليقه ـ جليقه را از مخمل ساده و رنگهاي گوناگون مي دوزند و بر روي پيراهن مي پوشند. دهنه جيب و لبه هاي چاك و جلو و پايين جليقه يراق دوزي است. جليقه را در «كرند» و «گوران» و «شاه آباد غرب» (سُخْمَ) و در هليلان (جِلِزْقَ) مي نامند.
نيم تنه ـ برخي از زنان در زمستان روي پيراهن يا جليقه نيم تنه آستين داري مي پوشند. اين نيم تنه از مخمل سياه يا صورت رنگ است. جلوي نيم تنه مانند جليقه باز و سر آستين و دهنه جيب و لبه هاي چاك جلو و پايين آن يراق دوزي است. نيم تنه را در«كرند» و «سرپل زهاب» و «گوران» و «سومار» (سَلْتَ) و در هليلان (يَل) مي نامند.
قبا ـ روي جليقه قباي تمام آستر بلندي مي پوشند كه رويه آن از مخمل يا فاستوني، و آسترش از چيت ساده يا گلدار است. دوخت آن مانند قباي مردانه است و برخي به دور يقهاش يراق يا سكه هاي قديمي مي دوزند اين قبا را در «قصر شيرين» و «سر پل زهاب» و «هليلان» (كُتِرْ) و در «شاه آباد غرب» (قِوا) مي نامند.
پالتوـ برخي از زنان در زمستان، روي قبا و در تابستان روي پيراهن پالتوئي از مخمل سياه مي پوشند كه دوختش درست مانند قباي مردانه است و آن را در «شاه آباد غرب» و «گوران» «زبون» و در «سر پل زهاب» «كوا»«كرند» «كمر چين»و «قصر شيرين» «زوون» مينامند.
روپوش ـ روپوش، پارچه ي سياه ابريشمي يك تكه اي است به درازاي دو متر و پهناي يك متر و نيم. اين پارچه را زنان هنگام بيرون رفتن از خانه بر دوش مي اندازد و دو سر آنرا در زير گلو گره مي زند، و آن را (ماشْتَ) مي نامند.
جوراب ـ پوشيدن جوراب در ميان زنان قصر شيرين و شاه آباد غرب و آباديهاي ديگر اين سرزمين همگاني نيست، و بيشتر زنان ثروتمند و سر شناس به پا ميكنند . جوراب را به گويش خود «جورُ» مي نامند.
كفش ـ كفشهاي زنان قصر شيرين و شاه آباد غرب مانند كفش هاي شهري است. و «كُشْ» مينامند.
«پوشاك مردان»
عرقچين ـ مردان شاه آباد غرب و قصر شيرين و دهات پيرامون آن، عرقچين ساده يا رنگيني به سر ميگذارند كه از دست بافتهاي زنان خودشان است.
سر بند ـ دستمال ابريشمي ريشه داري است به رنگهاي سياه و سفيد كه در تهران آن را «كلاغي» مي نامند. شيوه بستن آن بدينگونه است:
نخست دستمال را به شكل نوار پهني در مي آورند و يك سر آن را با دست نگاه مي دارند و دنباله ي آن را به دور سر چند بار مي پيچند. بطوري كه پس از پيچيدن، يك سر آن در سوي راست يا چپ صورت آزاد بيفتد و سر ديگرش در لابلاي دستمال پنهان شود . برخي از جوانان براي بستن سر، از دو دستمال سياه و سفيد كه بهم گره زده شده است استفاده مي كنند. دستمال سر را «سَرْوَنْ» مي نامند.
زير پيراهن ـ زير پيراهن مردان همان عرق گير شهريست كه از بازار خريداري ميشود و خود در آن دستي نمي برند. زير پيراهن در قصر شيرين (ژِر كُرواسي) و در «هليلان» (ژِر كِراس) و در «شاه آباد غرب» «ژر شوي» ناميده ميشود
پيراهن ـ پيراهن مردانه را از متقال يا چلوار ساده و بلند و آستين دار و بي يقه مي دوزند و دو پهلوي پايين آن را چاك مي دهند. يقه و چاك پيش سينه پيراهن معمولاً با سه تكمه بسته مي شود. برخي مردان نيز پيراهن شهري مي خرند و مي پوشند پيراهن مردانه را در «قصر شيرين» (كرواس) و در «شاه آباد غرب» (شو) و در «گوران» و «سومار» (شوي) مي نامند
جليقه ـ از پارچه ساده و ستبر دوخته مي شود و مانند جليقه هاي مردانه شهري است و (سخم) ناميده مي شود.
قبا ـ مردان روي پيراهن يا جليقه قبايي از پارچه هاي ستبر و تيره رنگ مي پوشند كه «سلت» ناميده ميشود.
نيم تنه ـ نيم تنه مردانه از پارچههاي ستبر تيره رنگ و ساده و بييقه و بيتكمه دوخته و «زبون» ناميده ميشود.
شال كمر ـ مردان به كمر خود روي «سلت» شال ابريشمي رنگين گل و بوته داري مي بندند كه درازاي آن به چهار يا پنج متر مي رسد. اين شال طوري بسته ميشود كه از بستن آن بر روي شكم چند گل يا نيم گره پيدا مي شود. شال كمر را «شال پشت» مي نامند.
مچ پيچ ـ پارچهاي است از كتان يا ابريشم سفيد كه آنرا به شكل يك قيف مي دوزند به طوري كه يك دهانهاش تنگ و با اندازه مچ دست و دهانه ديگرش گشاد و گوشه دار و آويزان باشد. مچ پيچ را روي «سلت» يا «زبون» يا «سخم» در دست مي كنند و گوشه دهانه گشاد آن را كه دراز و آويزان است از زير آرنج تا نزديك مچ به دور دست مي پيچند. مچ پيچ را «فقيان» مي نامند.
شلوار ـ از دبيت يا پارچه ابريشمي مشكي و سفيد است. دوخت آن ساده است ولي ليفه دارد و از كمرگاه تا مچ پا گشاد و فراخ و مچ پاي آن تنگ و چسبان است و آن را «شلوار جافي» مي نامند.
فرنگیس کاویان 1387 خورشیدی انگلستان – لندن
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است .

*** میرزا محمد رضا کلهر ***
میرزا محمد رضا کلهر(کرمانشاهی) نامدار ترین خوشنویس دوره قاجار در 29 امرداد ماه سال 1271 خورشیدی برابر با 25 محرم الحرام 1310 ه. ق دار فانی را وداع گفت.
میرزا محمد رضا کلهر در یکی از روزهای تابستانی سال 1245 ه. ق در کرمانشاه متولد شد. پدرش محمد رحیم بیگ سردسته سواره رو فوج کلهر بود . ایل کلهر که شهرتش را از سوار کاری و شمشیر زنی بدست آورده ، تمام جوانانش را به آموختن سوارکاری و شمشیر زنی وادار می ساخت و محمد رضا نیز از این قاعده مستثنی نبود. برادر بزرگش ، نوروز علی سوار کار و شمشیرزن ماهری بود .
بعد از درگیری که بین ایل کلهر و دیگر قبایل ایجاد شد، محمد بیش از پیش خود را با جنگ و گریز بیگانه می یافت، چون به خلوت ، انزوا ، صلح وآشتی تمایل داشت. او بعد ازاتمام این درگیری، مصمم شد، شمشیر و اسب را با وجود مهارتی که کسب کرده بود، برای همیشه رها کند . تصمیم گرفت خواندن و نوشتن را از پسر عمویش که خط خوشی داشت ، بیاموزد. در همین روزها، به قلم باریک نی و خط خوش پسر عمو، دلبستگی پیدا کرد. گویی از پیچ و تاب خط به آرامش قلبی می رسید.
هنگامی که محمدرضا سنین کودکی را پشت سر گذاشت ، نوروز علی به امر پدر، این فنون را به محمدرضا آموزش داد . او گاهی از بی توجهی محمد رضا گله می کرد. محمدرضا روحیه خود را با این فن سازگار نمی دید، چون آنقدر که از تماشای یک لاله وحشی لذت می برد، از سوارکاری و شمشیرزنی چیزی دستگیرش نمی شد.
آنقدر از روی خط پسرعمویش نوشت تا یقین کرد مثل او نوشته است. شاید هم بهتر" اما افسوس که در میان ایل، استاد خوشنویسی نبود، تا بتواند نزد او خطش را به سرانجام برساند . سرانجام تصمیم گرفت برای نیل به مقصودش به تهران عزیمت کند. این مساله را با پدر بازگو کرد، رضایت پدر او را خشنود ساخت و با اعتماد به نفس بیشتری راهی "دارالسلطنه" – پایتخت شد.
محمدرضا در تهران، شاگرد مکتب میرزا محمد خوانساری شد. میرزا، خط نستعلیق را به استادی و مهارت تمام می نوشت، و دارای شهرت بسیار در این خط بود. محمد هر روز صبح کنار اسباب کتابت استاد خود می نشست و هنگام نوشتن استاد، تمام حواسش را به قلم و حرکت دست او معطوف می کرد. وقتی استاد می نوشت، در خیالش بال هایی ناپیدا او را به سمت لذتی درک ناشدنی پرواز می داد.
محمد، هر روز مشق هایش را به استاد می داد، استاد آنها را تصحیح می کرد. زیر بعضی از کلمات ، کلمه را دوباره می نوشت ، ضعف های کار را توضیح می داد و عقیده داشت :«خطش وحشی است و باید رامش کند، بدون قاعده و قانون نوشته، باید به خط استاد نگاه کرده و جزئیات رادقیق اجرا کند، نه کم و نه زیاد.»
سه سال از شاگردی محمدرضا گذشت ، به قول استاد ، خطش رام شد و شکل و شمایلی پیدا کرد. او بدون ذره ای تردید، هر روز ساعت ها مشق می کرد، هم مشق نظری (سیر در خط استاد) و هم مشق قلمی (بر روی کاغذ قلم می زد و به سطر نویسی و سیاه مشق می پرداخت) روزها با قلم کتابت، مشق خفی و ریز و شب ها با قلم درشت، مشق جلی می کرد.
گذر زمان محمدرضا را از خوشنویس ناشی و تازه کار چند سال پیش که حروف و کلمات را با ذوق و سلیقه شخصی می نوشت(بدون رعایت تناسبات و نسبت های خط )، به شاگردی در پایه استاد تبدیل کرد. آخرین مشقی که به استاد نشان داد، مورد تمجید او قرار گرفت و به او گفت: از این به بعد جستجو کن و از آثار استادان قدیم، نکته هایی تازه بیرون بکش و در نهایت خطی بپرور، که بدون امضا معلوم شود خط توست.
از آن به بعد از هر کس که در خوشنویسی سر رشته ای داشت ، سراغ مرقعات ( مجموعه ای از آثار خط یا نقاشی که به شیوه ای هنرمندانه کنار هم قرار گیرد) استادان گذشته را می گرفت. با این که خرید اغلب مرقعات و قطعات برای او ناممکن بود، اما تا جایی که دخلش اجازه می داد، آنها را خریداری می کرد و بقیه را از دیگران به امانت می گرفت ، تا از روی آنها مشق کند. محمدرضا از آثار استادان درگذشته، بیشتر از همه به خط میرعماد الحسنی علاقه داشت ومناسب ترین خط را، خط میرعماد می دانست. او هنگامی که شنید روی سر در یکی از حمام های قزوین، کتیبه ای به خط میرعماد وجود دارد، به قزوین رفت .
محمدرضا کلهر در سال 1264 (ه. ق) پیغامی از طرف دربار دریافت کرد که برای تعلیم خط به ناصرالدین شاه راهی دربار شود. در مجلسی که برای معرفی او به شاه ترتیب دادند، امیر کبیر صدراعظم و چند نفر دیگر حضور داشتند. امیر به گرمی از "کلهر" استقبال کرد و قرار شد هر هفته در دو جلسه به شاه تعلیم خط بدهد. شاه به خوشنویسی علاقه داشت، اما با تنبلی مشق می کرد. گاهی وقت ها که میرزا برای تعلیم می رفت، شاه به بهانه ای واهی از گرفتن سرمشق امتناع می ورزید.
در همین روزها نوروزعلی هم به تهران احضار شد تا در دربار، به عنوان میرشکار سلطنتی خدمت کند. چند صباحی که گذشت، محمدرضا به اصرار برادر راهی ایل و دیار شد. دختری که مادرش برای او نامزد کرده بود، مورد پسند او نیز واقع شد و ازدواج سرگرفت.
بعد از ازدواج، ناصر الدین شاه به او پیشنهاد کرد، به دارالطباعه (به ریاست محمد حسن خان) برود و حقوق بگیر دائم آنجا شود. اما کار در دربار با روحیه محمدرضا سازگاری نداشت، با اینکه روزگار به سختی می گذرانید، اما خم به ابرو نمی آورد و زیر بار منت نمی رفت.
پس از چندی به منظور تعلیم خط به دو پسر قوام الدوله (از منشیان میرزا آقاخان نوری صدر اعظم ناصر الدین شاه) به منزل او رفت. برایش حجره خصوصی ترتیب دادند. حقوق خوبی هم دریافت کرد. در آنجا به عادت همیشه تا دیر وقت در پرتو نور چراغ های گردسوز، در همان حجره مشق می کرد. یک شب از خستگی قلم در دست، سرصفحه مشق به خواب رفت. بعد از لحظاتی بیدار شد و مشق کردن را ادامه داد.
او متوجه شد که ضرباتی به شیشه پنجره می خورد. با دقت بیشتر توانست شبح صورت قوام الدوله را پشت پنجره ببیند که به او نگاه می کند. قوام به او گفت: کاشکی من هم صاحب چنین خط زیبایی بودم ! محمدرضا گفت: از عدالت خدا دور است که این همه مال و منال و خدم و حشم به تو داده، خط مرا هم به تو بدهد. سگرمه های قوام در هم کشیده شد و بدون اینکه چیزی بگوید رفت. فردای آن روز محمدرضا اسبابش را جمع کرد تا آنجا را ترک کند.
کلهر در سال 1300 به رغم نفرتی که از همراهی با شاه داشت، وقتی از اعتماد السلطنه شنید که سفر مشهد مقدس در پیش است، به شوق زیارت حرم امام رضا (ع) همراهی با کاروان شاه را قبول کرد. طی سفر، اعتمادالسلطنه روزنامه ای به چاپ رساند که میرزا کتابت متن آن را به عهده داشت. به تدبیر اعتمادالسلطنه، تمام وسایل چاپ سنگی همراه کاروان بود و هر چند روز یک بار، متن سفر نامه و گزارش های روزانه، نوشته شده و در شش یا هفت صفحه، به شیوه چاپ سنگی منتشر می شد. روزنامه، قطعی به اندازه یک ورق داشت و شماره اولش، در روز یکشنبه یازدهم شعبان 1300 (ه.ق) در دماوند و شماره دوازدهم آن در روز یکشنبه دوازدهم ذی الحجه در خاتون آباد، پنج فرسنگی تهران، منتشر شد.
به سبب قحطی که سراسر تهران را فرا گرفته بود ، کلهرهم به دلیل گرسنگی های دراز مدت، لاغر و تکیده شد. دائم چرت می زد. صداها را به سختی می شنید. نفس هایش به سختی بالا می آمد ، اما کم کم کند شد ، قلبش از تپش باز ایستاد و چشم هایش به افقی دور خیره ماند و در چنین روزی چشم از جهان فرو بست. در روزگار نامردمی ها، شیخ هادی نجم آبادی با تعدادی از یاران با وفا، بر جنازه میرزا محمد رضا کلهرنماز خواندند و او را در قبرستان محله حسن آباد، به خاک سپردند.
میرزا محمد رضا کلهر در خط نستعلیق بعد از میرعماد قزوینی بهترین خطاط به حساب می آید و او را از میر عماد کمتر نمی باشد. او را مردی درویش منش ،خوشخوی ، سبکروح و بذله گو می دانستند. محظری مطبوع و طلعتی محبوب داشته است .
از میرزا محمد رضا کلهر، دو دسته آثار باقی مانده است:
الف) آثار چاپ سنگی عبارتند از: مخزن الانشاء، قسمتی از دیوان فروغی بسطامی، قسمتی از ریحانه الادب ذکاءالملک فروغی، قسمتی از دیوان قاآنی، منتخب السلطان سعدی و حافظ، مناجات خواجه عبدالله انصاری، رساله غدیریه، فیض الدموع، نصایح الملوک، قسمتی از سفرنامه کربلای ناصر الدین شاه، روزنامه اردوی همایون و قسمتی از روزنامه شرف.
ب ) آثار دست نویس آن استاد عبارتند از: مخزن الانشاء، فیض الدموع، گاهنامه ها و تقویم ها، خواص السور (در حاشیه و متن قرآن مجید)، سیاه مشق ها، فرامین، مناشیر و عریضه های گوناگون.
Farangis kavian 1387 kh uk
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.
با تسلیم مشیت وخواست خداوند سبحان اطلاع یافتیم هنرمند بزرگ وخوش صدای دیارمان استاد ابراهیم حسینی دراثر بیماری به دیار باقی شتافت.
بدین وسیله گرامی میداریم یاد وخاطره ان عزیز سفرکرده را وازدرگاه ایزدمنان خواهانیم وی را قرین رحمت ولطف الهی قرارداده و به خانواده محترم ایشان صبر وبردباری عطا فرماید.
کرد وکردستان به نمایندگی از جامعه وبلاگ نویسان کرد این ضایعه اسفبار را به جامعه هنری کرد وکردستان تسلیت عرض می نماید.
کردوکردستان -------http://kurds.coo.ir

در جستجوي فرزند خاك
مينا و گوانا با هم همراه ميشوند تا در سفري ناشناخته هر كدام به خواسته دروني خود برسند، سفري بهتانگيز كه سرنوشت غريبي را براي گوانا رقم ميزند.
فيلم فرزند خاك چند روزي است كه اكران شده است اين فيلم را محمدعلي آهنگر كارگرداني كرده است و فيلمنامه آن را هم خودش نوشته است، اما تصور نكنيد چون اين فيلم را يك مرد ساخته است شما بايك فيلم مردانه روبهرو ميشويد. فرزند خاك، فيلمي است درباره زنان و براي زنان اما باز هم تصور نكنيد كه اين فيلم از فيلمهايي است كه كارگردان آن خواسته با استفاده از حضور زن در قصه و در فيلمش، گيشه خود را رونق بخشد. فرزند خاك فيلمي ارزشمند درباره زنان است. زناني كه مثل هيچ كس نيستند و زندگي آنها را نبايد با زندگي ديگران مقايسه كرد.
مينا و گوانا زندگي سختي را ميگذرانند، اين سختي براي هر كدام از آنها تعبير و روش خود را دارد.
مينا (شبنم مقدمي)، زني شهري است كه شوهرش سالها پيش مفقودالاثر شده است و او سالهاست كه منتظر برگشت اوست تا اين كه ميشنود كه ميتواند از طريق كردهاي ساكن مرز اطلاعاتي از همسرش به دست آورد. او به مرز كردستان ميرود و در آنجا با گوانا (مهتاب نصيرپور) آشنا ميشود، گوانا كه زني كرد است به عنوان راهنما با مينا همراه ميشود. زندگي سخت و پرمصيبت گوانا و خانوادهاش، مينا را به راهي ديگر ميكشاند... راهي كه ديدن آن ميتواند هر بينندهاي را به شگفتي از سختيها و آرزوهايي كه يك زن ميتواند در ذهن داشته باشد، وادارد.
مهتاب نصيرپور براي بازي در اين فيلم سيمرغ بلورين بهترين بازيگر زن را از بيست و ششمين جشنواره فيلم فجر از آن خود كرد. نصيرپور در نقش گوانا در فيلم فرزند خاك يكي از بهترين بازيهاي خود را ارائه داده است. بايد فرزند خاك را ديد تا متوجه شد كه چرا هيات داوران جشنواره فيلم فجر سيمرغ زرين بهترين فيلم از نگاه ملي را به اين فيلم داده است.
فرزند خاك دومين فيلم بلند محمدعلي آهنگر است. آهنگر را تا قبل از فيلم فرزند خاك كسي نميشناخت و منتقدان با هيچ ذهنيتي به تماشاي فرزند خاك نشستند و از ديدن آن متاثر شدند. فرزند خاك از فيلمهايي است كه با تكيه بر موضوع، كارگرداني منسجم و بازيهاي درخشان مورد توجه قرار گرفت و خود را در رديف فيلمهاي مطرح سال 87 قرار داد. اگر ميخواهيد فيلمي ببينيد تا اين فيلم ساعات يا روزها بعداز خروج از سينما گوشهاي از ذهن شما را به خود مشغول كند فرزند خاك گزينه مناسبي است.
منبع : جام جم آنلاین
فرنگیس کاویان 1387 خورشیدی اسلام آباد غرب
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.
لک کیست، لکی چیست؟
لک ها گروهی مستقل از اقوام آریایی هستند که در استانهای لرستان، کرمانشاه، ایلام، همدان، کرکوک، خانقین و بخشهایی دیگر از کشور عراق سکونت دارند. گروه هایی نیز به مناطق متعدد کشور از جمله به شهرستان های کجور، کلاردشت، تیت دره، مکارود در شمال و گروهایی نیز به استان های فارس، قزوین، شمال خراسان و ورامین در استان تهران تبعید شده اند. این قوم یکی از سه شاخه ی اصلی اقوام آریایی به نام مادها هستند که نخستین حکومت و تمدن مدرن را در غرب ایران زمین بنیان نهادند. زبان آنها بازمانده زبان های اصیل اوستایی و پهلوی است که به دلیل شرایط خاص جغرافیایی این مناطق، کمتر دچار تغییر و تحول شده است.
زبان لکی در میان مردمان ساکن در جنوب نواحی غربی ایران (در قسمتهایی از کرمانشاه و ایلام) و نواحی سردسیر شمال و شمال غربی استان لرستان رایج است و هم اکنون انبوهی از مردمان این مناطق بدان تکلم میکنند. حوزه گسترش گویش لکی به ترتیب از شمال شرق به شمال غرب عبارتند از :
بخش چقلوندی یا هرو در شمال شرق،زاغه و بخشهایی از شهرستان بروجرد. بیشتر لک زبانان بروجرد در بخش سیلاخور(منطقه چالان چوالان)هستند.
شهرستان سلسله یا الشتر در شمال
شهرستان دلفان یا نورآباد در شمال غرب
مناطق شمال و شمال غربی شهرستان کوهدشت و نواحی شمالی بخش چگنی
بخشهايي از شهرستان شيروان چرداول-دره شهر و آبدانان.
در کردستان عراق(جنوب کردستان) تعداد گویشوران لک بیشتر از ایران است.
شهرهای هرسین - صحنه،کنگاور،سنقرودینوردر استان کرمانشاه و بخشهایی از تویسرکان، نهاوندواسدآباد در استان همدان.
در میان مناطق یاد شده، دهستان قلایی واقع در جنوب شهرستان سلسله و نیز طوایف امیر، در شمال دشت الشتر به گویش لری تکلم میکنند. شهرستان دلفان در بخش لکیزبان مرکزیت دارد و تقریبآ همه اهالی آن به لکی سخن میگویند، از اینرو میتوان این شهرستان را مرکز لکستان دانست.
گویش لکی با گویشهای جنوبی زبان کردی به ویژه گویشهای سورانی و گورانی نزدیکی دارد و از دیدگاه زبانشناختی لکی حلقه میانی زبانهای کردیتبار و فارسیتبار به شمار میآید. زبان کردی و شاخههای متعدد آن از دیدگاه تحولات تاریخی زبانها و لهجههای ایرانی جزو زبانهای "شمال غربی" ایران محسوب میگردند. البته برخی ادعا کرده اند که زبان لکی عضوی خارج از زبان کردی و لری میباشد. درتاریخهای گذشتگان از جمله تاریخ گزیده نوشته حمدالله مستوفی از الشتر به عنوان یکی از ایالات بزرگ کردستان یاد شده است.
یکی از ویژگیهای گویش لکی، دارا بودن آثار نوشتاری است. برخی از این آثار متعلق به فرقه یارسان (اهل حق) میباشد. گروهی از تیرههای لک دلفان پیرو کیش یارسان میباشند. گویش لکی از لحاظ ساختار زبانی و اشتراکات واژگانی از گویشهای لری کاملاً متمایز است. این گویش با توجه به دگرگونیهای آوایی زبانهای ایرانی در دوره باستان و میانه پیوندگاه گویشهای ایرانی "شمال غربی" و جنوب غربی را تشکیل میدهد. در حالیکه زبان لری و شاخههای آن جزو زبانهای ایرانی "جنوب غربی" (فارسیتبار) شمرده میشوند.از ویژگیهای لکی، داشتن فرهنگ غنی مکتوب است. برخی آثار سرایندگان لک در تذکره به همت مرحوم اسفندیار خان غضنفری تحت عنوان "گلزار ادب لرستان" گردآوری شده است. این تذکره با لری پیوندی ندارد. از دیگر آثار مکتوب میتوان به سرودههای اهل حق نظیر: کلام خان الماس، نامه سرانجام، هفتوانه اشاره کرد. دیگر اثر مشهور شاهنامه لکی است که اخیرا انتشارات اساطیر آن را منتشر کرده است و...
منبع : سازمان میراث فرهنگی لرستان
Farangis kavian 1387 khorshidy shabad gharb
www.kurds.coo.ir
برداشت با ذکرمنبع بلا مانع است.
خانم پوران درخشنده
فيلمساز ، تهيه كننده ، محقق و نويسنده فعال ايران زمين و کردستان در سال 1330 به دنيا آمد، او تحصيل تكميلي خود را در مدرسه عالي تلويزيون و سينما گذراند و در سال 1354 در سازمان صدا و سيما شروع بكار كرد و در همان زمان فيلم طاعون كه درباره طاعون در كردستان به سال 1328 است را تهيه كرد. سال بعد نيز 1355 درباره چهارشنبه آخر سال، درباره مراسم سنتي نواحي مختلف ايران موسيقي نواحي ايران را سال 1356 توليد كرد. موج، جانماز، سجاده، تحقيقي درباره زنان، اشتغال و صنايع دستي در كردستان در سال 1357 فيلم هاي مستند "چشمه هاي آب معدني راه هراز" ، به تصوير كشيد و همان سال مستندهاي سه گانه صنايع دستي را در كردستان توليد كرد. "موج،سجاده،جانماز" ، "نازك كاري"،"گليم". الياف طبيعي و مصنوعي (4 قسمت) مستندي تحقيقي درباره نخ ، ابريشم و پشم و الياف مصنوعي را ساخت . سال 59-1358 با ساخت فيلم مستند "چرخها مي چرخند" را توليد نمود كه نگاهي به مسايل ركود اقتصادي و تعطيلي كارخانه ها .بخصوص ايران ناسيونال (ايران خودرو فعلي) را به تصوير كشاند. "شوكران" 17 قسمت كه از سال 1369 تا 71 طول كشيد مستندي است درباره پديده اعتياد در زنان،مردان و كودكان در ايران و مسأله قاچاق مواد مخدر و راه هاي پيشگيري آن (كه 3 قسمت از آن بيشتر پخش نشد).
پوران درخشنده عضو انجمن هاي فيلمسازان زن آمريكا(WIF)، كارگردانان مستقل آمريكا(IFP)و مركز بين المللي فيلم كودكان و نوجوانان يونسکو(CIFEJ)نيز هست .
فعالیت به عنوان کارگردان فیلم های مستند در تلویزیون مرکز کرمانشاه در سال ١٣٥٢.
فعالیت به عنوان کارگردان فیلم های مستند در تلویزیون تهران در سال ١٣٥٤.
شروع فعالیت سینمایی با بازی در فیلم "خانه آقای حقدوست" (محمود سمیعی) در سال ١٣٥٩.
برنده دیپلم افتخار از اولین دوره جشنواره جیفونی ایتالیا برای فیلم "رابطه".
برنده لوح زرین بهترین فیلم از ششمین جشنواره فیلم فجر برای فیلم "پرنده کوچک خوشبختی" در سال ١٣٦٦.
برنده دیپلم افتخار بهترین کارگردانی از ششمین جشنواره فیلم فجر برای فیلم "پرنده کوچک خوشبختی" در سال ١٣٦٦.
برنده دیپلم افتخار از سومین جشنواره فیلم زنان از آرژانتین برای فیلم های "پرنده کوچک خوشبختی" و "زمان از دست رفته".
برنده مشعل طلایی از دومین جشنواره فیلم غیرمتعهدها در کره شمالی برای فیلم "پرنده کوچک خوشبختی".
دریافت لوح تقدیر از جشنواره جیفونی در سال 1356 بخاطر فیلم «رابطه»
بخشي از فيلم شناسي:
1385) بچه های ابدی] ( پوران درخشنده ) [کارگردان-فیلمنامه نویس-تهیه کننده(
1384 ) رویای خیس] ( پوران درخشنده ) [کارگردان-فیلمنامه نویس-تهیه کننده(
1382 ) شمعی در باد] ( پوران درخشنده ) [کارگردان-فیلمنامه نویس-تهیه کننده(
1377) عشق بدون مرز] ( پوران درخشنده ) [کارگردان-فیلمنامه نویس-تهیه کننده(
1368) عبور از غبار] ( پوران درخشنده ) [کارگردان-فیلمنامه نویس)
1368 ) زمان از دست رفته] ( پوران درخشنده ) [کارگردان-فیلمنامه نویس-تهیه کننده(
1366) پرنده کوچک خوشبختی] ( پوران درخشنده ) [کارگردان(
1365) رابطه] ( پوران درخشنده ) [کارگردان-فیلمنامه نویس(
1359] خانه آقای حقدوست [بازیگر
لازم به ذكر است كه درخشنده علاوه بر فیلمسازی و فعالیت هنری به تدریس در دانشكده صدا و سیما و دانشگاه آزاد نیز پرداخته است.
برگرفته از وبلاگ خوشه ویستی
Farangis kavian 1387 kh shabad
برداشت با ذکر منابع بلا مانع است.
شیرین فرازمان
شیرین فراز اولین تیم در طول تاریخ غرب ایران است که توانست به دسته برتر یا همان لیگ دسته اول سابق صعود کند .
بازی امروز این تیم در برابر تیم تهرانی پیروزی دلیل اصلی نگارش این متن است که به اختصار به بررسی وضعیت ان میپردازد .
شیرین فراز (بخوانیم شیرین وفرهاد وبیستون مشکلات) از همان عنفوان شکلگیری که امتیاز ان خریداری گردید دجار مانع وسنگ اندازی گردید چه بسیار کسانی که به اسم ان خرده گرفتند اسمی که ما به آن وماهیتش چه حقیقت باشد چه داستان افتخار میکنیم برای بزرگی این نام ونشان همین بس که اعراب مسلمان پس از نگارش آن از نظامی خواستند داستانی به سیاق ان ولی رخداده در سرزمینهای عربی به نگارش درآورد که ماحصل ان منظومه لیلی ومجنون است. حال بماند این نام بر مردم وجامعه چه تاثیری داشته وبه قبای چه کسی برخورده.. الله اعلم
این از نمود روشن عربزدگی وپشت پا زدن ما به هویتی دیرین است ما (بخوانیم مسئولین مربوطه) از دین بزرگ اسلام همین را فهمیدیم که اینگونه داستان وقصصی مایه فسق وفجور است وبه هر تدبیری است این مثال نامها ویادها رابه باد نسیان بسپاریم پیشنهاد میدهیم جهت رفع هرگونه شبهه وتشدید خاطر بعضی بزرگواران اسم این باشگاه را به جابروبلقیس یا لیلی و قیسی ویا ..... تغییر دهیم .
در ادامه میرسم به بحران اصلی تیم که همان معضل همیشگی مالی واقتصادی است این باشکاه که کاملا" خصوصی وزیر مجموعه شرکت شیرین فراز غرب کرمانشاه است ازبدو شکلگیری با این مهم دست به گریبان بوده وهست .
اخر مگر شرکتی با وسعت وامکانات شیرین فراز غرب چقدر تحمل بار سنگین هزینه های تیمداری در سطح اول فوتبال را دارد باز باید از برادران کریمی بسیار تشکر وقدر دانی کرد که تیم را تاکنون سرپا نگاه داشته اند ان هم با هزینه ایی حداقل 3میلیارد تومان (عدد دقیق نمیباشد) مگر این شرکت در سال چقدر درامد دارد که این مبلغ را که ریسک بازگشت ان بسیلر بالا است بپردازد .
اینجاست که باید مسئولین مربوط جوابگو باشند که نتوانسته اند کمک وهمیاری رالازم به این تیم برسانند
حداقل 5 استان غرب بودو یک تیم شیرین فراز. ایا لیاقت ما همین است که به این صورت رقت بار میدان راترک کنیم .اقایان مسئولی که نام خدمتگذار مردم بر شملست بله شما . شمایی که نتوانستید معظلی به این کوچکی را حل کنید در سایر امور چگونه اید لااقل به خاطر دلخوشی مردم هم که شده بود به آنان کمک میکردید که اکنون بزرگی تیم بزرگی مردم وشهر ماست و ضعف ان مایه سرافکندگی مان.
گذشت آن زمانی که فوتبال صرف یک بازی بود اکنون فوتبال ودر کل ورزش سیاسی است چه بسیار افراد – شهرها وکشورها را که فقط به خاطر فوتبال میشناسند ونه چیز دیگری .
حال امروز ورزش را از بنیادی ترین اصول تمدن هر منطقه میشناسند .افسوس که ما مرده پرستیم تا از دست ندهیم قدر ان را نمیدانیم .
نزدیک به 10نماینده استان به قدر ناچیزی تتوانستند به حل مشکلات این تیم بپردازند چه بسا که وقایع سایر استانها ودیگر مناطق جهان مهمتر است .
اگر امروز بازی را دیده باشید به درد نگارنده واقف خواهد شد تیمی تهرانی با ان همه کبکبه ودبدبه در مقابل شیرین فراز نحیف وئر بستر افتاده که فیل است با فنجان دراویخته.
آفرین بر غیرتتان ای شیرن فرازان که امروز با وجود قدرت حریف وگلهای دریافتی به هیچ وجه روحیه رادمردی وپایداری خودرا ازدست ندادید وجانانه جنگیدید.باشماییم هر جا که باشد در صدر یا قعر در عرش یادرفرش .
وینه بلبولان دایم له باخان سه لام دمه پید وه دیده وه گیان
ارام عزیزی وه ویس نازار همیشه خو ه ش بود خدا نگهدار
درودمان تقدیمتان دعایمان همراهتان ----- یا علی مدد------
Farangis kavian 1387 kh shabad gharb
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.
نامه یک کودک به احمدی نژاد
از وبلاگ قهوه تلخ
سلام
من خوبم.امروز امتحان دینیام را خوب دادم.مادرم میگوید دینی در دبیرستان 4 واحد دارد.من نمیدانم چیست، ولی احتمالا مثل اتوبوس واحدی است که هر روز سوار میشویم.البته مادر من به شغل انبیا مشغول است.او معلم است و بابایم در اداره کار میکند.هر وقت به بابایم میگویم اداره کجاست میگوید:قبرستون! به دوستم که میگویم، میگوید لابد بابایت مردهشور است.من میترسم!
آقای رئیس جمهور، مامان من دیروز با بابایم دعوا میکرد.من ناراحت شدم.البته با ناراحتی و خجالت کشیدگی به گوش نمودن حرف های مامان و بابا پرداختم.اتفاقا حرف از شما بود.جدیدا” هر کجا که میرویم حرف از شماست.دیروز که با مامانم سوار اتوبوس شده بودیم،در تاکسی،در باجه ی تلفن حرف از شما بود.البته همه از بس شمارا دوست میدارند از آن حرف هایی میزنند که گاهی مادربزرگم به پدربزرگم میگوید و بابایم گوش مرا میگیرد،مادربزرگم همیشه میگوید از روی عشق و علاقه این حرف ها را به پدربزرگم میزند.من خوشحالم که آن ها زندگی خوبی دارند! من واقعا حسودی میکنم که شما چقدر معروف میباشین.دیروز به بابایم گفتم که معلم ما گفته همه ی ما باید الگویی داشته باشیم و من هم به معلمم گفتم الگوی من رئیس جمهور محبوبمان است،معلمم شاد شد از این که چه شاگرد خوب و سر به زیری تربیت کرده و به من 20 داد!البته بابایم زیاد خوشحال نشد و گفت:تو هنوز عقلت نمیرسه جوجه!
بابایم و مامانم از بوق سگ (من از این کلمه سر در نمیارم،دوستم گفت یعنی بوق تریلی که روی سگ بسته باشند.)به سر کار میروند.دیروز با چیز عجیب و غریبی در مدرسه برخوردم ، یک چیزی شبیه خیار بود،دوستم گفت موز است و به من یه طوری نگاه کرد (همان طوری که بابایم به فقیرها نگاه میکند) به من هم برخورد و خواستم برم دک و پوزش را له کنم که یاد شما افتادم.به او گفتم همین دیشب یک جعبه موز شما برایم فرستادید و به پدرم یک باغ موز کادو دادید! اوکف کرد، بعد نیشخندی به من زد!بابایم گفت حتما او حسودی کرده است! به بابایم میگوبم ما چرا موز نمیخوریم؟! میگوید چون پول نداریم!میگویم چرا نداریم؟!بابایم میگوید چون دیگران به اندازه کافی دارند.حرف های او بو میدهد.معلمم گفته حرف های بودار نزنید. مخصوصا حرف هایی که بوی جوراب میدهند.
مامان و بابایم خیلی به فکر من هستند.ماهانه 200 تومان به من پول توجیبی میدهند!اما من به دوستم میگوبم 20000 تومان!او حرص میخورد و من کیف میکنم.تازه ، هر ماه برایم 500 تومان هم در بانک میگذارد.مامانم میگوید تو جهازمیخواهی !به او میگویم من شوهر نمیخواهم.چون همین چند وقت پیش دختر خاله نوشین را دیدم که شوهر کرد.اما خانه نداشتند!خاله میگفت آن ها عشق دارند! بابایم میگفت تا پارک و خیابان و هوای پاک هست چرا خانه؟!
ولی من پارک را دوست ندارم.معلمم گفته دختر کوچولوی تنها به پارک نمیرود.پسرها یک وقت به او نگاه میکنند و مرتکب گناه میشوند. تازه من امسال به سن تکلیف رسیدم.معلم دینی ام گفته نباید دیگر با پسرها بازی کنی.من غم باد گرفتم!آخر من همیشه با خواهرم و برادرش که اسمش سیاوش است به شاپی کاف میرویم.خواهرم گفته اگر به کسی نگویم که چه داداش خوبی دارد برایم آخر سال یک داداش خوب برایم پیدا میکند.
من هر روز به خاطر شما 45 دقیقه به شیطان بزرگ و اسرائیل فحش میدهم و یک سکه 10 تومانی برای بچه های غزه کنار میگذارم.راستی،پای دردالوی مادربزرگم خیلی به سرما حساس است،بابا میگوید گاز ما برای جاهای دیگر میرود.پدربزرگم میگوید این کار کمک به دیگران است.راستی همین الان اخبار گفت 20 نفر به خاطر سرما مردند.من ناراحت میشوم.اما بچه های غزه مهم تر هستند،پدربزرگم هم تایید میکند.
رئیس جمهور عزیزم.من همیشه به فکرت هستم و همیشه هم فکر میکنم که چرا دیگران به اندازه کافی پول دارند،چرا من باید مواظب پسرها همسایه باشم.راستی موزهای من را برایم میفرستی؟!
من منتظر جواب هایت هستم دکتر جان.تو جواب نامه ی یکی از دوستانم را داده بودی.او نامه ات را بوس میکرد و به چشمانش میمالید و معلم ها هم به نامه ات دست میکشیدند.من هم نامه میخواهم،شاید پای دردالوی مامان بزرگم را شفا بدهد.
دوست دار شما
یک کودک
Farangis kavian 1387
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است
www.kurds.coo.ir

نوروز
ديباچه
انسان، از نخستين سال هاي زندگي اجتماعي، زماني که از راه شکار و گردآوري خوراک هاي گياهي روزگار مي گذراند، متوجه بازگشت و تکرار برخي از رويدادهاي طبـيعي، يعني تکرار فصول شد. زمان يخ بندان ها موسم شکوفه ها، هنگام جفت گيري پرندگان و چرندگان را از يکديگر جدا کرد. نياز به محاسبه در دوران کشاورزي، يعني نياز به دانستن زمان کاشت و برداشت؛ فصل بندي ها و تقويم دهقاني و زراعي را بوجود آورد. نخستين محاسبه فصل ها، بي گمان در همهً جامعه ها، با گردش ماه که تغيـيـر آن آسانتر ديده مي شد، صورت گرفت. و بالاخره نارسايي ها و ناهماهنگي هايي که تقويم قمري، با تقويم دهقاني داشت، محاسبه و تنظيم تقويم بر اساس گردش خورشيد صورت پذيرفت. سال در نزد ايرانيان همواره داراي فصل نبوده، زماني شامل دو فصل : زمستان ده ماهه و تابستان دو ماهه بوده؛ و زماني ديگر تابستان هفت ماه ( از فروردين تا آبان) و زمستان پنج ماه ( از آبان تا فروردين ) بوده، و سرانجام از زماني نسبتاً کهن به چهار فصل سه ماهه تقسيم گرديده است. گذشته از ايران: "سال و ماه سغدي ها، خوارزمي ها، سيستان ها در شرق و کاپادوکي ها و ارمني ها در مغرب ايران، بدون کم و زياد همان سال و ماه ايراني است".
ادامه مطلب
كرد و حس وطن پرستی
نوشته: شوان حسین میاس
ترجمه: غازی رمضان
وطن، سرزمینی است دارای مرزهاش مشخص که ملت یا چندین ملت و اقلیت در آن زندگی می کنند و دارای سیستم و حکومتی مخصوص به خود می باشد.
حال این سیستم و حکومت چه پادشاهی و یا جمهوری و یا از راه انتخابات پارلمانی شکل گرفته باشد، بر مبنای آن سیستم حکمفرمایی می کند و مردم آن سرزمین از آن تبعیت می کنند. این یکی از تعاریف وطن و وطن پرستی است. اما از سوی دیگر ملتی همانند ملت کرد سرزمینشان، در چهار کشور همجوارشان تقسیم شده و از کمترین حقوقی برخوردار نیستند. بنابراین بر هر کردی لازم است که راه تلاش و کوشش جهت حفظ میهن خود را در پیش بگیرد و این حکومت و قدرتی را که در قسمتی از این سرزمین پهناور به وجود آمده با جان و دل به آن ببالد و از آن حمایت کند و با روحیه تسامح و از خود گذشته گی و همزیستی مسالمت آمیز با یکدیگر ارتباط برقرار کنند و وطنشان را همچون چشمانشان دوست بدارند و زبان و فرهنگ و آداب و رسوم کردی را حفظ کنند.
بر کودکان نام های کردی بگذارند و از همان کودکی باید حس وطن پرستی را در وجود آنها بپرورانند. اگر در این امر سهل انگاری شود در آینده با مشکلات خطرناکی رو به رو خواهیم شد.
دشمنان به دنبال کوچکترین فرصتی میگردند تا این سیستم و حکومت جدید را از میان بردارند و ما دیگر در خواب هم دولت کردی را به خود نبینیم. به همین دلیل بر همه کردها واجب است با رهبری کردستان همصدا باشند و به هر شیوه ممکن به این سرزمین خدمت بکنند.
خالی از لطف نیست خاطره ای به یاد ماندنی از یکی از دوستانم که در "اتریش" برایش رخ داد را بازگو نمایم .
این دوست می گفت: "یک روز در یکی از خیابانهای شهر "اتریش" مشغول پیاده روی بودم. روز بسیار سردی بود. ناگهان پیرمردی اتریشی که صورتش پر از چین و چروک بود و دندان به دهان نداشت و حتی به سختی حرف میزد، دستش را به سویم دراز کرد و از من تقاضای یک یورو کرد تا با آن آبجو بخرد. با خود گفتم: کشورهای اروپایی دم از حقوق بشر می زنند حال اینکه در این جا هم کسانی هستند که دست به گدایی می زنند و حکومت کاری برایشان نمی کند!!!!... شاید هم این اشخاص الکلی باشند و حکومت نمی تواند برایشان کاری انجام دهد. دوستم می گفت: به هر حال دلم برای پیرمرد اتریشی سوخت و به او یک یورو دادم. منتظر این بودم که از من تشکر کند اما او از من سوال کرد: آیا تو بیگانه ای؟..
گفتم: بله
پیرمرد به جای تشکر گفت: "پس بر تو واجب است که همیشه برای وطن من دعا بکنی، چون تو را پذیرفته است..." و بعد به آرامی از من دور شد.
به فکر فرو رفته بودم. با خود گفتم: پیرمردی که دریوزه گی می کند و حتی یک یورو در جیب ندارد و کسی توجهی به او نمی کند، اما کشورش را دوست دارد و به وطنش خیانت نمی کند.
این و صدها نمونه دیگر از این موارد وجود دارد، ولی به قول کردها" مشت نمونه خرورا است". بنابراین ما هم مانند مردم کشورهای دیگر باید سرزمین و وطنمان را دوست بداریم و در عمل ثابت کنیم، نه اینکه در روزنامه ها و مجلات ادعای وطن پرستی بکنیم و از سوی دیگر هم بنشینیم و از حکومت و دولت انتقاد کنیم.
بر همه ما لازم است که یکدل و یکصدا به کردستان عزیز خدمت کنیم.
دشمان ما از هر سو در تلاشند تا این حکومت و نظام را با شکست روبه رو بکنند، چون این دمکراسی ما پیشرفت های قابل توجهی را در منطقه به دنبال داشته است.
منبع: روزنامه"خبات" شماره (2480)، چاپ هولیر 2007
Rad barez eslam abad gharb 1386
برداشت با ذکر منبع بلامانع است.
کردهای سوریه
عرفان قانعی فرد
یکی از نعمت هایی که در دوران عهد شباب از جهان گرفته ام همین سفر کردن است و گاه دیدارهایم با چهره ها را صادقانه برای هموطنانم بازگو کرده ام و به ندرت خاطرات و یادداشت سفری نوشته ام . دوست دارم که با صدای بلند هر انچه را دیدم بازگویم که همانا شرح حال پریشانی انسان های این دیار است.
کردهای سوریه در 3 بخش جدا از هم - به موازات مرز کردستان ترکیه – می باشد که عبارتند از : قامیشلی ( جزیره ) ، کوبانی ( عین العرب ) و عفرین ؛ که قامیشلی را عروس کردستان سوریه می نامند اما عفرین برای من جهاندیده بسیار دیدنی تر است ، کوهستانی و سبز و خرم که یک وجبش شاید خاک خالی از رستنی نباشد با مردمانی از عشیره شکاک.کردستان سوریه عشیره ای است : شکاک ، روباری ، شیخانلی ، شیروان و.... کردهای سوریه انسانهایی احساسی ، خالص و پاک که حس عمیق کردی دارند . اکثرا کردی بادینانی سخن می گویند که از این نظر به کردستان ترکیه بسیار شبیه است زیرا که 850 کیلومتر مرز مشترک دارند و در بین همان سه بخش جدا از هم ، عرب ها ی سوری زندگی می کنند که البته حکومت چنین نکرده و در تقسیم بندی سیاسی مرزهای بین 2 کشور چنین امری رخ داده است.
در ابتدا چند نکته درباره کردهای سوریه لازم به ذکر است :
1. کردها در این کشور روزنامه و مجله و کتاب ندارند !.... اگر مولفی باشد تعداد 400-500 نسخه ای را به خرج خود منتشر می کند ؛ زیرا نه دولت مجوز نشرش می دهد و نه در یک کتابفروشی سوری حق توزیع دارد .
2. کردها حق ادامه تحصیل دارند اما قریب به اتفاق شان بیکارند و یا در داد و ستد کالا رزق و روزی شان را می یابند. و در سراسر کردستان سوریه یک دانشگاه وجود ندارد .
3. هیچ کردی در ار تش و نظام و نهاد و رسانه و موسسه و اداره و وزارت خانه ای از سوریه حضور ندارد و اگر به ندرت یافت شود ، هویتش کردی نیست ! و شغلی کلیدی هم به او سپرده نشده است . تنها شغل دولتی که کردهای سوریه دارند معلمی است که حقوق شان بین 150 – 350 دلار متغییر می باشد .
4. شرط اول استخدام شدن ، عضو حزب بعث بودن است . زیرا سکان اداره کشور را بعثی ها هدایت می کنند .
5. دو میلیون و اندی کرد در سوریه زندگی میکنند که بیش از نیم میلیون نفر شان شناسنامه و پاسپورت ندارند حکومت از سال 1962 برگه هویتشان را باز پس گرفته و انها را پناهنده می داند و انهایی هم که برگه هویت دارند ، "عرب " خوانده شده اند .
6. ده ها روزنامه نگار و اهل قلم کرد در کردستان سوریه هستند اما هیچکدام حق انتشار یک خط درباره کردها را در نشریات سوریه ندارند و به عبارتی تنها در روزنامه های چند صفحه ای حزبی هر از گاهی می توانند چند سطری را منتشر کنند . جز این نشریات داخلی سازمانی و حزبی ، تنها یک مجله مستقل گاهنامه است که از دید حکومت مخفی مانده .
7. در کردستان 12 حزب سیاسی وجود دارد که قدیمی ترین آن دمکرات پیشتاز است که در 1956 تاسیس شده است و البته این احزاب هم همدرد دیگر جریان های سیاسی خاورمیانه هستند و به چند تکه پاره پاره شده اند که البته در بین شان حزب اسلامی وجود ندارد و حکومت فعلی سوریه هم نه به رسمیت شان می شناسد و نه زمینه ای برای فعالیت علنی و نظام مند در جامعه فراهم کرده است و کم کم این حزب ها محدود و محدودتر شده اند و از نفوذ چندانی در میان جامعه کردهای سوریه برخوردار نیستند ؛ چون در این دوران حزب بعث کردها داخل بازی سیاسی نیستند و به شدت محدود شده اند و البته مشهور است که در ایام حافظ اسد اوضاع بهتر بوده.
8. در ایام قبل از بشارت اسد ، کردها در پارلمان 10-15 نماینده داشتند در حالی که امروزه روز هیچ کردی در مجلس تحت نظارت بشار وجود ندارد .
9. هیچ هنرمند کردی در کانال ها ی تلویزیون و رادیو و روزنامه های سه گانه سوریه – تشرین و بعث و سوره – اجازه ظهور ندارد و طبق قانون به کلی ممنوع شده اند. و به موسیقی دانها مطلقا مجوز اجرای کنسرت کردی و برنامه هنری صادر نمی شود . و در رسانه ها مطلقا برنامه ای کردی وجود ندارد!
10. با وجودی که در سال هزاران هزار ایرانی وارد سوریه می شوند اما هیچ توریستی به خاطر مزاحمت و نظارت شدید اداره امنیت به کردستان وارد نمی شود . و جز ارتباط اندک عشیره ای با عراق ، کردها با دیگر قسمت های کردستان ارتباط ندارند . از کردهای ایرانی فقط " عبدالرحمن شرفکندی [ هه ژار ] و عبدالرحمن ذبیحی " را می شناسند که انهم روزگاری در نهایت فقر و فلاکت در دمشق زیسته اند ! و از تاریخ کردستان معاصر ایران فقط 2 اسم را شنیده اند : قاضی محمد و دکتر قاسملو .
11. در سوریه کردها یا سنی شافعی هستند و یا شیعه علوی ؛ که در میانشان ایزدی هم یافت می شوند .
12. در قامیشلی 450 پزشک کرد وجود دارد که در بیمارستان حقوق ایشان تنها 150 $ است . و از 500 مهندس کرد زبان هم تنها چند نفر جذب کمپانی شده اند و خیلی از ایشان به گل فروشی پرداخته اند
وضعیت کردهای سوریه انقدر اسف بار است که نسخه بدل سرخپوستان را به یاد می اورد . کردهای بی زبانی که در زیر چرخ دنده های سیاست سیاه بعث خرد و خمیر می شوند و کسی را هم فریاد رس نیست . قصدم قیاس مابین دیگر کردها در کشورهای خاورمیانه با ایشان نیست ، اما به واقع امر هیچ جایی به ان وجهه نیست.
در هتل عصر هنگام کسی نلفن زد که از اداره امنیت است و پرسش علت سفر من بود . چیزی را سر هم کردم و گوشی را گذاشتم . تا اینکه شب هنگام در یک ساعت مانده به نیم شب ؛ از لابی هتل مرا به پایین خواندند . گنده بک روی مبل لمیده بود و صد حیف و حسرت به زبان کردی بادینانی سخن می گفت همان زبانی که شاعرانی بزرگ چون "خانی و جگر خون " روزگاری به ان سخن رانده اند و واحسرتا که یک کرد به خاطر یک مشت دلار این پیه ذلت را به خود بمالد و کردی دیگر را استفسار و استنطاق کند !
ما کردهای احساساتی ، معمولا رفتارمان قابل باور و پیش بینی نیست اگر بخواهند کسی را یک شبه قهرمان می کنند و یا یک روزه بر طبل رسوایی اش می زنند و مثل نقل و نبات ، عجولانه و سخاوتمندانه ، برچسب و اتیکت و تهمت و طعنه زده می شود ! نقد بینابین وجود ندارد ! ... اما کردها روبه صفت نیستند و مردمانی ازاده اند و به هر قیمتی تن به ذلت نمی دهند و تاریخ گواه این مدعا ست .
به هر حال ؛ در طی این چند سال سفر و دیدار ، پیکر لاغرم ،لیف و کیسه بسیاری از ان اهالی اداره امنیت در کشورهای خاورمیانه را چشیده و لمس کرده است اما این نوعش دیگر ، غریب بود . 11.30 شب در لابی هتل . انهم در شهری که هنوز یک شب را در ان نمانده و نخوابیده ام . در ابتدا با خنده گفتم که میهمان نوازی چنین در میان کردها غریب است ، با نهایت بی ادبی و پرخاش ، رفتار کرد . و کاغذی بیرون اورد که ایا ان اسامی را می شناسم را خیر !... جلوی قهقهه ام را نگرفتم و شلیک خنده به پا شدن همان و صدای زر زر دستبند به دستان مبارکم زدن همان !.. انگار اشتباهی گرفته ام !... معمولا در خاورمیانه امنیتی ها مدعی دانستن همه چیز هستند اما این یکی نوبر بود و به زور می خواست کیستی و هویتم را بداند .
12 و نیم شب 20 ابان 1386 در بازداشتگاه اداره امنیت قامیشلی . خدای من !.... شب تولدم مبارک باشد !... مادرم کجاست تا ببیند جگر گوشه سفر کرده اش در سالروز تولدش در چه ناز و نعمتی است !؟... تا 3.5 بعد از نصف شب در اتاقی3 در4 بدون درز و منفذ ، ماندن و 2 بازجوی سیگاری بد خلق و زبان نفهم را تحمل کردن ؛ برایم رکورد جالبی نبود و سردرد امانم را بریده بود!... به ترکی و عربی دهاتی بازجویی شروع شد و این ادعا که پاسپورت ایرانی من اصل نیست و هدفم از سفر به این دیار چیست ؟ .. اخرش دیدم باورشان نمی شود و بر حماقت ابرام دارند ؛ اوردن اسم سفارت امریکا و اصرارم به تلفن به ایشان ، رهایم کرد. و دیگر دادم هوا رفت! اما از غصه دیدن انسان هایی عصر حجری براشفته بودم...
اما سوگند خوردم قبل از خروجم از این کشور؛ ان ستمی را که به کردها - در نهایت بی اخلاقی و توحش – می رود ؛ باصدای بلند بازگویم تا همگان بدانند در 1.5 ساعتی – با هواپیما – شمال پایتخت سوریه چه جهنمی است غیر انسانی از نازی ها و هلوکاست به مراتب کشنده تر و بدتر . کردها همیشه در بلا و مصیبت سیاست سیاه بوده اند ، اما این نوع هویت زدایی به زور سر نیزه، در قرن 21 غریب است غریب.
http://bayankhan.blogfa.com/post-294.aspx منبع :
Rad barez eslam abad gharb 1386
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است
شوان پرور :
کردها با ایرانیها (فارسها )خویشاوند هستند.
شوان پرور در 23/12/1955 در روستای سوری « بین اورفه و دیاربکر »، واقع در شمال کُردستان ( شرق و جنوب شرقی ترکیه ) دیده به جهان گشود، ایشان از خواننده های ملی مشهور کُرد و یکی از ستاره های درخشان آسمان هنر و موسیقی سنتی و کلاسیک ملی « کُرد» می باشند،
ایشان در زادگاه آبا و اجدادی خود به خاطر تکلم و آواز خوانی به زبان مادری خود، از طرف رژیم نظامی ترکیه چندین بار بازداشت و زندانی شدند،تا اینکه در سال 1976 در آلمان مجبور به پناهندگی شدند، و چندین سال است که در« آلمان » و « سوئد » در تبعید می باشند.
گفتگویی که هم اکنون پیش رو دارید، بخش دوم از سه بخش مصاحبه ی وبلاگ مذکور میباشد که با شوان پرور و دوست و همکار گرامی اش Willi Resetarits اتریشی، ترتیب داده شده است، البته در اینجا ترجمه شده بخش دوم این مصاحبه را ( از سه بخش مصاحبه ) ، که بیشتر طرف مخاطب آقای شوان پرور می باشد آورده ایم، البته قسمت های دیگر این مصاحبه همزمان از هر دوی ایشان ( شوان پرور و دوست گرامی شان) پرسش و پاسخهایی در رابطه با ملت کُرد و فرهنگ و موسیقی آن به عمل آمده است،
intimacy-art : آقای شوان پرور، شما نقش نمایندگی اقلیت قومی کُرد را در سراسر جهان دارید، این « کُردستان » که شما، در آوازهایتان به خاطر آن، فریاد برآورده اید، چه سرزمین ( یا کشوری ) را در بر می گیرد؟ در کل حد و مرز مشخصی در گذشته داشته است؟
SIVAN PERWER : با تشکر از شما، در این رابطه باید عرض کنم، که با نگاه تاریخی به این مسأله، در می یابیم که کُردستان، هیچ مرز یا حد فاصلی نداشته است، بلکه، سرزمینم ( کُردستان ) تنها، شهرت و اعتبار صدها ساله را دارد. تعیین مرزها، ابتدا طی انقلابی و در نتیجه ی آگاهی و بیداری ملی فرانسوی ها به میان آمد، قبلاً چنین مرزبندی ای، به طور رسمی و قانونی وجود نداشت.
intimacy-art : آگاهی من از کُردستان در حد افسانه ی تاریخی می باشد ...
SIVAN PERWER :کُردستان، دارای دولت یا کشوری نبوده است، بلکه نام کُردستان از روی تصور و ایده ای است که از طرف آذربایجان ، افغانستان و ... وجود دارد. تمام کشورهایی که کُردها در آن زندگی می کنند، هنوز هم، نام کُردستان، حتی با توجه به نداشتن حد و مرز رسمی و قانونی برای آن ( کُردستان )، ورد زبان مردم بوده و همیشه سرزمین کُردها به نام کُردستان نامیده شده است. در خاورمیانه، آغاز مرزبندیها بعد از سال 1920 بوده است. در سال 1923 ترکیه ی امروزی برای اولین بار این نام ( ترکیه ) به خود گرفت؛ زیرا قبل از آن نامی از « ترکیه » در میان نبود، بلکه به سرزمین آناتولی، کُردستان و ... شناخته می شد. آتاتورک و ترکهای ناسیونالیست و ملی گرا بر این سرزمین غلبه یافتند و این سرزمین را به نام ترکیه نامگذاری کردند و تمام ساکنانش را ترک قلمداد کردند. ترکیه برای آناتولی، واقعاً غیر معمولی و غیر واقعی می باشد، آن تنها برای ترکمنستان در آسیای میانه معمول و واقعی می باشد. همانطور که میدانید در زمانی که مرزبندیهای ملی در منطقه رسماً شروع شد، و هر ملتی دارای مرزهای مخصوص به خود شد، سرزمین کُردها ( کُردستان ) بالعکس، بین چندین کشور مرزبندی گردید، ولی باز هم نام کُرد و کُردستانی بودن بر پیشانی این ملت غیور همچنان می درخشد. من در تمام آوازهایم به داشتن هویت و فرهنگ و تاریخ کُردستان اشاره کرده ام و از آن فریاد برآورده ام، تا تاریخ و زبان و فرهنگ ملتم به فراموشی سپرده نشود و از بین نرود و از طریق گفتن آوازهای محلی و موسیقی کلاسیک و سنتی کُردی، سعی در حفظ فرهنگ ملی نموده ام.
ـــــ با وجود این، آیا کُردها ایرانی هستند؟ آیا فارسها و ترکها از نژادهای متفاوتی هستند، ممکن است در این رابطه مطالبی بفرمایید:
کُردها با ایرانی ها ( فارسها ) و همچنین با اتریشی ها و آلمانی ها خویشاوند هستند. تنها از نظر زبانشان یکی نیستند، بطوریکه زبانشان فرق می کند.
ـــــ ژرمنها را هم البته باید در بر بگیرد...
هند و ژرمنها.
ـــــ آیا تفاوتهایی در این زمینه می بینید؟
زبان کُردی و فارسی ، مثل هند و ژرمنها فرق می کند، این در حالی است که نژاد و زبان هند و اروپایی کاملاً و بطور ریشه ای با عربها و ترکها فرق می کند؛ زیرا هند واروپایی ها با عربها و ترکها هیچ خویشاوندی ای ندارند.
ـــــ ممکن است بفرمایید در حال حاضر، شمار جمعیت کُردها چقدر می باشد؟
جمعیت کُردها بیش از 40 میلیون نفر می باشد که در حدود 25 میلیون نفر از آنها در ترکیه و 12 میلیون در غرب ایران و 6 میلیون در منطقه ی آزاد شده و فدراتیو شمال عراق و نیز 3 میلیون نفر از آنها در شمال سوریه وجود دارند.
ـــــ شما تمام این مناطقی را که کُردها در آن زندگی می کنند، کُردستان می نامید؟
بله، یقیناً این مناطقی که خلق کُرد در آن زندگی می کنند، کُردستان است.
ـــــ رابطه ی کُردها با اروپا و ایالات متحده و اسرائیل و فلسطینی ها از نظر سیاسی چگونه است؟
وارد شدن ترکیه به اتحادیه اروپا اصولاً برای خلق کُرد و نیز خاور نزدیک بسیار خوب و سودمند است. کُردها همیشه از اروپا انتظار زیادی داشته اند. اروپا در عوض نسبت به کُردها عکس العمل منفعلانه و غیر فعالانه ای داشته است، و چندان به حل چالشهای کُردها اقدام نکرده است. تنها تصور اروپا این است که " اگر حکومت یا دولت دمکراتیزه شود و رفتارهایش را ملایمتر کند، مشکلات حل و فصل می گرد" کُردها صبر و شکیبایی زیادی ورزیده اند، اما تمایل اصلی اروپا در این مسأله، همیشه بستگی به منافع اقتصادی اش داشته است، بطوریکه بیشتر، منافع اقتصادی اش را در نظر دارد، تا جاییکه آلمان، بیشتر در فکر به فروش رساندن خودروهای « مرسدس » و سوئد « ولوو » و فرانسه « رنو » و « پژو » می باشد. آمریکا در این میان تصور می کند که اروپا، مرزهای مصنوعی برای کُردستان ایجاد کرده است و می خواهد آن را تغییر دهد. به چه کسی می توان اعتقاد و اطمینان داشت؟ اروپا یا آمریکا؟ این در حالی است که تنها سیاست آمریکا همیشه این بوده است که به 67 درصد ذخایر نفتی خاور نزدیک دسترسی پیدا کرده و تحت کنترل خود بگیرد؛ چیزی که اروپا برایش فراهم و ایجاد نشده است، اما آمریکا، حالا در صدد ایجاد و فراهم نمودن این شرایط و وضعیت ویژه برای خود می باشد. این مسأله در واقع به سیاست اقتصادی هر حکومت یا دولتی بر می گردد.
ـــــ آیا کُردستان هم، منابع نفتی را دارا می باشد؟
بله، کُردستان 9 درصد ذخایر نفتی جهان را دارا می باشد.
ــــ ممکن است در رابطه با وضعیت تاریخی کُردها در قبال داشتن ذخایر نفتی شان بفرمایید.
اگر برگی از تاریخ پر فراز و نشیب کُردها را ورق بزنیم می بینیم که ـــ یکبار انگلیسیها، حمایت و پشتیبانی خود را از شورش و قیام کُردها در ترکیه، اعلام نموده بودند؛ آنهم به خاطر این بود که ترکیه، خواهان ملحق نمودن دو شهر کُردنشین « کرکوک » و « موصل » که دارای ذخایر نفتی عظیمی می باشند، به خاک خود بود، و بر سر این دو شهر کُردی ادعای ارضی داشت، تا اینکه ترکیه به دلیل پشتیبانی انگلیسیها از جنبش کُردها با انگلستان به توافق رسید؛ تا جاییکه ترکیه اعلام کرد که " ما از کرکوک و موصل چشم پوشی می کنیم و این دو شهر را همانطور که هست در اختیار شما ( انگلیسیها ) می گذاریم، به شرطی که دست از حمایت و پشتیبانی قیام و شورش کُردها در ترکیه برداشته شود، تا چنین قیام و شورشی فرو نشانده و از نطفه خفه شود "، در اینجا بود که قیام و شورش انسانی و عدالت خواهی کُردها، سرکوب گردید و نابودی و ویرانی برای کُردستان به ارمغان آورد. بنابراین در این جا، باید بگوییم که نه تنها ترکیه بلکه فرانسوی ها و انگلیسیها هم در واقع در سرکوب و نابودی کُردها و ویرانی کُردستان سهیم و شریک جرم بودند. در ضمن خالی از فایده نیست که به این مطلب هم اشاره شود که قبل از بوجود آمدن این کشورها ( عراق، سوریه، ایران، ترکیه )، سران و شیخ نشینهای عرب هم با کشورهای امپریالیست غربی طی توافقی به این نتیجه رسیدند که به عنوان زمامدارانی جدید، باید کُردها را مغلوب کرده و آنها را تحت ظلم و فشار مضاعفی قرار دهند.
ــــ آیا اکنون کُردها به طور قطع، بالقوه، زمینه ی پذیرش هر نوع ظلم و ستمی از طرف دیگران در خود دارند، یا نه؟
ذاتاً و بالقوه " کسب آزادی بیشتر " تنها خواسته ای است که کُردها، باطناً جویای آن هستند و تنها به دنبال صلح و آرامش و دستیابی به حقوق ویژه ی خود هستند. شاید همین مسأله، زمینه ی مساعدی بوده که آمریکا اکنون می خواهد با کُردها دوست شود، و ارتباط دوستانه ای با آنها برقرار کند.
ـــ در رابطه با اسرائیل، چه اظهاراتی دارید؟
اسرائیل همیشه سر و کارش با آمریکا بوده است و کمتر با عربها سر و کار داشته است.
ـــ بله، دقیقاً همین طور است که بیشتر ( اسرائیل و آمریکا ) با هم اتحاد و همبستگی دارند...
اسرائیل تنها کشوری است که حکومتش در خاورمیانه، دارای سیستمی تقریباً دمکراسی می باشد، ولی با این همه، شرایط حساسی میان اسرائیلیها و اعراب همراه آیین و سنت اسلامی و ذهنیت عربیشان وجود دارد. عربها می بایستی به جای مبارزه و خصومت علیه اسرائیل، نخست به فکر ترقی و توسعه ی کشور و مملکتشان باشند و سعی کنند که مردم و جوامع متعلق به خودشان را دمکراتیزه کنند. البته در این میان، تنها اعراب و اسرائیل نیستند که شرایط حساسی را بوجود آورده اند، بلکه غربی ها هم هستند که به خاطر نفت در خاور نزدیک، به رقابت و کشمکش و نبرد پرداخته اند. علیرغم همه ی اینها، غربی ها، همیشه بخاطر منابع نفتی، توجه و تصمیم و حکم خود را به خاور نزدیک معطوف داشته اند، چنین چالشها و مسائلی می توانست توسط غربی ها حل و فصل گردد، اگر غربی ها به خاطر نفت با این چالشها برخورد نمی کردند و ( در قبال نفت ) اسلحه و مهمات را به ملل متعصب و افراطی و زودرنج و آتشی مزاج شرقی نمی فرستادند. بنابراین باید گفت که غربی ها هم در این زمینه، مقصر و شریک جرم به حساب می آیند و در حقیقت، توجه صرف غربی ها به نفت و نه به حقوق بشر، بشتر باعث چنین چالشها و مشکلات و تنشها و حساسیتهایی در منطقه گردیده است.
ـــ همانطور که می دانیم، اکثریت کُردها مسلمان هستند، با این حال در داخل مسلمانان و در تمایلات و حرکتها و جنبشهایشان باز یک نوع برخورد و تنشهایی را می بینیم، در این رابطه چه اظهاراتی دارید؟
برای کُردها، اسلام یا مذهب، مسأله یا چالش نیست. از آنجا که نیک می دانیم که چنین برخورد و تنشهایی، اثر سوء و زیانباری را بر روی اراده و آگاهی و هشیاری ملیمان و نیز یافتن هویت کُردی ما می گذارد که 80 درصد کُردها متمایل به این عقیده بوده و پی به چنین اثرات زیانباری برده اند. ما به اندازه ی کافی مشکلات خود را داریم، بدین معنی که هنوز چالشهای ملی و میهنی ما رفع نشده است.
ـــ در رابطه با برخورد و نزاع اسلام با مسیحیت بفرمائید، آیا کسی به عنوان مسلمان وجود دارد که هیچ نزاع و خصومتی با مسیحیان نداشته باشد؟
کُردها با مسیحی ها هیچ نزاع و خصومتی ندارند ، تا جاییکه همین مسأله باعث شده که مسلمانان غیر کُرد یک نوع اختلاف و ستیز و جدال دیگری با کُردها به بهانه ی اینکه هیچ نوع همکاری و مساعدتی از طرف کُردها یا مسلمانان کُرد صورت نمی گیرد وجود داشته باشد. ( بطوریکه بارها، کُردها متهم به همکاری با بیگانگان و غیر مسلمانانی مثل اسرائیل و ... شده اند. ). همه ی ما مثل عربها، فارسها و ترکها مسلمان هستیم. راستی چرا ما با این وضع، مشکلات مذهبی و آیینی را برای خود فراهم کنیم؟ چرا مسلمانان هم آیین و هم کیش ما، در منطقه، باید اینگونه غیر انسانی و غیر اسلامی با ما رفتار کنند؟ مگر ما هم مثل آنها مسلمان نیستیم. این شرط مسلمان بودن نیست. در اینجا اسلام، تنها به خاطر مشروعیت جلوه دادن منافع شیخ نشینهای عرب و مطابق با علایق و گرایشهای خودشان نگریسته و مطرح می شود، یک نوع مذهب و آیینی که در رابطه با حقوق بشر، معنا و مفهوم دیگری غیر از آن دارد.
ـــ با این همه، افراطیون و متعصبین وجود دارند که بسیار مذهبی اند...
در حقیقت، سران و شیخ نشینهای عرب و ژنرالهای ترک هستند که باعث بوجود آمدن دینداران و مذهبیون افراطی و متعصب از میان مردم می گردند و در این کار دخیلند و باعث بوجود آمدن شرایط حساسی در منطقه می گردند و مسبب چنین روندی به شمار می روند، و إلا مردم، هیچ نزاع و خصومتی معمولاً علیه یکدیگر ندارند.
ـــ شما بسیار مذهبی هستید؟
من مذهبی نیستم. البته 80 درصد کُردها هم، مثل من، مذهبی نیستند، من به هر مذهب و عقیده ای احترام قایل هستم. من فقط مخالف هر نوع تعصب و افراطی گری هستم.
منتشر شده در هفته نامه ی دیدگاه
مصاحبه ی اینترنتی intimacy-art-politics.blogspot.com با شوان پرور با ترجمه مولود خوانچه زرد
منبع: سایت یارسان
Rad barez eslam abad gharb 1386
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.
آوازهای سرزمین مادری ام
بیانگر گوشه ای از مظلومیت قوم کرد
تهیه کننده وکارگردان: بهمن قبادی
موسیقی متن :ارسلان کامکار
مدیر فیلمبرداری : ساعد نیک ذات – شهریار اسدی
بازیگران: شهاب الدین حسینی - فایق محمدی – ا...مراد رشتیانی – روژان حسینی و ...
داستان :
((میرزا)) از خوانندگان مشهور کردستان است که قبل از انقلاب به همراه گروه موسیقی معروف خود به اجرای موسیقی میپرداخته اند.
ودر هم آن زمان با وجود دو زن دیگرش مبادرت به ازدواج با ((هناره)) از همکاران خود می نماید.
پس از چندی با به وقوع پیوستن انقلاب 1357در ایران وعدم اجازه به اجرای هنرمندان زن واصرار میرزا بر زندگی در سرزمین ابا واجدادی خود هناره از وی جدا با دیگر همکار خود ((سید)) ازدواج وبه کردستان عراق میرود.
اکنون سالهای جنگ تحمیلی عراق علیه ایران است- خبری از جانب هناره به میرزا میرسد که خواهان دیدار اوست.پس میرزا به همراه دو پسر خود((عوده و برات))به سوی مرز واردوگاه آوارگان جنگی میرود و ........
*******************
در باب این فیلم واز دیدگاه یک هم زبان اندکی قلم فرسایی نموده که به محضر شما ارائه میگردد.
من فیلم اوازهای سرزمین مادریام را با نگاه به چند موضوع مورد بررسی قرار میدهم :
الف) – جنگ تحمیلی:
دراین فیلم صحنه هایی مستند گونه از تجاوز وحملات ددمنشانه رژیم بعث عراق را میتوان به گونه ایی بسیارناب مشاهده نمود.
بمبارانها – خرابیها –آوارگیها – گرسنگی وکشت وکشتار دران بسیار طبیعی وخوب به تصویر کشیده شده است وبه راحتی میتوان مظلومیت قوم کرد را مشاهده نمود.
ب) – قوم کرد
کردها که موضوع اصلی فیلم هستند بسیار خوب مورد پرداخت قرار گرفته اند.حقانیت ومظلومیت انها به خوبی نمایان است.
ایشان با وجود سختیهاومصائب جنگ روحیه فرهنگ واخلاق کردی خود را حفظ نموده اندودر همه شرایط به کمک یکدیگر می شتابند.
وجود دو برادر واجراهای انها که سعی در حفظ روحیه مردم دارندخود دلیلی بر این موضوع است که حفظ روحیه در این برهه از زمان بسیار لازم وحیاتی است.
ج) – عاطفی واحساسی
از لحاظ عاطفی فیلم بسیاردراماتیکی است وروابط انسانی که در قرن 21در حال فراموشی است را به بهترین نحو نمایش میدهد.
روابط (عوده ومیرزا – برات ودختر خواننده – معلمهاوبچه های بی سر پرست)همه نمونه هایی از این روابط بسیار عاطفی وارزشهای والای انسانی است. عشق برات ودختر خواننده از نمونه عشقهای پاک وبرخاسته از جان ودل است.
د) – قصه
داستان فیلم از ناب ترین موضوعات در رابطه با جنگ تحمیلی است. فیلم هرچند در نوع فیلمهای دفاع مقدس است اما میتوان آن رادر سایر قابها گنجاند.
داستان بسیار راحت وروان به تماشاگر ارایه میگرددوبه جرات میتوان گفت تماشاگر از دیدن ان احساس خستگی نخواهد کرد.
ن) – موسیقی
موسیقی فیلم از کارهای استاد ارسلان کامکار است که با قطعات بسیار زیبا بیننده را به وجد می آورد در بسیاری از لحظات فیلم تلفیق این موسیقی با تصاویربدیع منطقه کردستان و وقایع در حال جریان بیننده را به بروز احساسات وا میدارد.
و) – بازیگران
هر چند بازیگران فیل م کاملا"حرفه ایی نیستند اما نقشهای خود را کاملا"حرفه ایی اجرا نموده اند.در بسیاری از مواقع احساس می شود یک فیلم واقعی ومستنددر حال پخش است
که خود دلیلی محکم بر بازی روان وطبیعی بازیگران این فیلم میباشد.
ه) –زبان فیلم
فیلم به زبان کردی وبا زیر نویس فارسی ارائه گردیده است ممکن است از این کارخرده گرفته شود اما یقین داشته باشید اگر با زبان دیگری ساخته میشد نمی توانست بار احساسی فیلم را منتقل کند
****************************************************************************
لازم به یاد آوری است آوازهای سرزمین مادریام فیلمی در خشان در کارنامه هنری بهمن قبادی است از دیگر کارهای وی میتوان به زمانی برای مستی اسبها ولاکپشتها پرواز میکنندو... اشاره نمود.
Rad barez eslam abad gharb 1386 khorshidy
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.
31
تير 1367 ساعت شش صبح روز عيد قربان؛ روستاي زرده ازتوابع شهرستان اسلام آباد غرب: پنج هواپيما در ارتفاعات دالاهو مشاهده شد و دقايقي بعد اصابت سه بمب که پس از انفجار آنها، دودهاي رنگي آسمان روستا را در بر گرفت.
خيل مردم حاضر در اين روستا که در عيد قربان آن سال و در زيارتگاه منطقه جمع شده بودند، مانند پرندگان و همه جانداران موجود به زمين ريخته شدند و مردم بيآلايش و ساده زيست اين روستا که براي انجام مراسم مذهبي و خاکسپاري يکي از بزرگان منطقه گرد هم آمده بودند، بدون اطلاع از نوع بمباران صورت گرفته و به لحاظ سوزندگي بوي ناشي از مواد شيميايي پخش شده در فضاي منطقه به سوي رودخانه جاري در دره اين روستا هجوم بردند، بي خبر از آنکه شستن صورت براي کاهش حجم سوزش با آب نه تنها تاثيري در برطرف کردن ناراحتي آنها نخواهد داشت، بلکه به دليل مسموميت آب باعث تشديد جراحات در آنها خواهد شد.
مردان، زنان، کودکان و سالخوردگان اين روستا يکي پس از ديگري به زمين افتاده و تنها معدود افرادي که يا با تاخير در اين مراسم حاضر و يا به دليل اندک شناخت خود از نوع فاجعه به ارتفاعات پناه بردند بازگشتند و همه چيز را بي جان يافتند.
عدهاي از افراد با اندک وسايل نقليه موجود به شهرستان اسلام آباد و کرمانشاه انتقال و افرادي نيز در منطقه ماندند، زيرا چارهاي جز به خاکسپاري عزيزان خود نداشتند.
در زرده قبرستان و محل دفن شهدا در يک محل خاص نيست، چرا که به دليل بمباران شيميايي و پراکنده بودن اجساد، در آن روز هر کسي عزيز خود را در همان نقطهاي که افتاده بود، خاک کرده است و جاي جاي اين روستا نشاني از شهيدان اين اقدام جنايت کارانه صدام و ايادي سرسپرده او را دارد.
در جريان اين اقدام وقيحانه، 250 نفر از اهالي روستاي زرده در همان روز شهيد شدند که بيشتر آنها را زنان و کودکان تشکيل ميدادند، جداي از آن افرادي که مجبور به حضور در روستا به دليل حضور منافقين در منطقه و مسدود شدن راه ارتباطي به اسلام آباد غرب و کرمانشاه بودند، به دليل عدم آگاهي از عواقب حضور در يک منطقه شيميايي و استفاده از آب و خوراک شيميايي شده هم اکنون شديدا دچار عارضه هايي مختلف پوستي، تنفسي، چشمي و رواني هستند.
علاوه بر آن تمام محيط زيست اين بخش از منطقه زيباي ريجاب به واسطه اين بمباران کاملا از بين رفته و تبديل به يک زمين سوخته شده است.
البته در همين روز روستاي «نسار ديره» و «شاه مار» از توابع شهرستان گيلانغرب و روستاي باباجاني از توابع شهرستان دالاهو نيز مورد حمله شيميايي قرار گرفتند که عمق فاجعه در آنها به زرده نميرسيد.
امروز زرده بعد از گذشته هجده سال از آن واقعه
مردم اين منطقه از استان کرمانشاه به مانند ديگر نقاط آن به واسطه شهره بودن در پايمردي و ايستادگي به ويژه در هشت سال دفاع مقدس همچنان در اين منطقه سکونت داشته و مشغول گذران زندگياند.
خبرنگار ايسنا ، به مناسبت هجدهين سالروز اين اقدام ناجوانمردانه که در حق مردم بي گناه و غيرنظامي اين خطه از ميهن اسلامي انجام گرفت با حضور در اين روستا از نزديک مشکلات آنها را مورد بررسي قرار داده است .
دفن شهدا سه روز طول کشيد
سيدفريدون حسيني پيرمرد 54 ساله است که پدر، پنج برادر و پسر خود را در بمباران زرده از دست داده و ميگويد که تنها با خواهر خود همه آنها را به خاک سپرده است.
او از آن روز به عنوان «روزي سياه» ياد ميکند و در ادامه مي گويد: سه روز دفن شهدا طول کشيد و خود ما نيز به واسطه مصدوم شدن از نا و رمق کافي براي جابه جايي و دفن جنازهها نداشتيم.
حسيني ميافزايد: جمعيت زرده در آن روزگار چيزي حدود هزار نفر بود که در آن روز به واسطه عيد قربان و فوت يکي از بزرگان منطقه مردم زيادي به زرده آمده بودند که آن اتفاق افتاد و در ابتدا پرندگان و احشام و بلافاصله مردم حاضر به دليل سرازير شدن در دره براي استفاده از آب جاري يکي پس از ديگري به زمين ميافتادند.
او عليرغم سرفههاي شديد ميگويد: تاکنون درصدي جانبازي به او تعلق نگرفته است. آن روز تنها تعدادي موفق شدند که با وسيله نقليه از معرکه رهايي جسته و براي درمان به کرند، اسلام آباد و کرمانشاه برسند و عدهاي به واسطه وجود عزيزانشان ماندند و امروز با هزار و يک درد گريبان گيرند.
اين مصدوم شيميايي از مشکلات زياد خود و خانوادهاش سخن به ميان آورده و ميافزايد: متاسفانه عليرغم وجود انواع مشکلات جسمي و روحي ما تحت هيچ حمايتي قرار نداريم و با تلاشهاي فراواني که با وجود مشکلات مالي متحمل شدهايم، کسي به داد ما نرسيده است.
حسيني ميگويد:همه چيز روستا سوخته و کشاورزي در آن امکانپذير نيست و مردم براي تامين مايحتاج اوليه خود نيز با مشکل روبرو هستند.
خارش بدن، سرفه مداوم، کم سويي چشم و بي خوابي از مشکلاتي است که اين پيرمرد روستايي به عنوان دردهاي خود به آنها اشاره ميکند و ميافزايد: هر ماه حداقل يک نفر از اهالي روستا به دليل وخامت حالش رخت از دنيا ميبندد و ما نيز چون در آن روز نتوانستيم خود را به مراکز درماني برسانيم، الان به گفته مسئولان به دليل نبود پرونده پزشکي جانباز به حساب نيامده و از هيچگونه مزايايي برخوردار نيستيم. حسيني در خاتمه عاجزانه ميخواهد که صداي مظلوميت او را به گوش مسئولان برسانيم.
به داد ما برسيد ما در مقابله با دشمن با اين وضعيت مواجه شدهايم
فاضل خداياري بيماري خود را سرطان خون معرفي کرده و با اشاره به انجام 12 بار شيمي درماني ميگويد: در طي اين مراحل کوچکترين کمکي را دريافت نکردهام، ولي ديگر نميتوانم.
اين مرد 47 ساله با بيان اين که با توجه به داشتن سه فرزند توانايي انجام هيچگونه کاري را ندارد، اظهار ميدارد: چهار سال است که تحت پوشش بنياد جانبازان قرار گرفتهام و 15 درصد از جانبازي من تاييد شده ولي هيچ حمايت مالي و درماني در طول اين مدت از من به عمل نيامده است.
خداياري ميگويد: سه فرزندم در ادامه تحصيل با مشکل روبرو شده و بنا به اظهار پزشکان با وجود سنين پايين از ناراحتي اعصاب رنج مي برند. به گوش مسئولان برسانيد که ما در اين کشور و در مقابله با دشمنان اين مرز و بوم با اين وضعيت مواجه شدهايم، پس به داد ما برسيد.
دخترم مجبور به ترک تحصيل است
خانم صورت نظري پيرزن 58 ساله سرپرست خانواده که 10 درصد جانباز نيز است، ميگويد: زماني که زرده بمباران شد، هديه (دختر او) سه سال داشت و امروز علي رغم گذراندن مراحل درس تا ديپلم و قبول شدن در دانشگاه، به دليل مشکلات شديد تنفسي مجبور به ترک تحصيل است.
او ميگويد : دخترم که در کرمانشاه درس مي خواند دفعتا با تنگي نفس مواجه شده و مجبور به استفاده از اکسيژن و ماسک است که به دليل همين مشکل ترم گذشته به ناچار به دانشگاه نرفت و تنها با موافقت رئيس دانشگاه براي امتحانات در کرمانشاه حاضر شد که در اين مورد نيز با مشکلاتي مواجه بود.
وي گفت: مشکل تنفسي هديه گاها به حدي شديد است که به بيهوشي او منجر ميشود و نميتوانيم او را در بيمارستان بستري کنيم.
جواني 29 ساله با عصايي در دست و چشماني بسته
صدراله عظمي، كسي كه علاوه بر مشهود بودن عوارض پوستي از نعمت بينايي نيز محروم شده، مي گويد: در آن روز در حال صبحانه خوردن بوديم که صداي هواپيما ما را به داخل حيات خانه کشاند و بعد از صداي انفجار، رنگين کماني بر روي همه فضاي روستا سايه انداخت، رنگها گوناگون بودند که با بوهاي مختلف همراه شده بود.
او ميگويد: با ديدن اين وضعيت به داخل خانه برگشتيم و بعد از مدتي به داخل روستا رفته و با اجساد نيمه جان بسياري از هم آباديهاي خود مواجه شديم و چون پدر، خواهر و برادر من زودتر به محل حادثه نزديک شده بودند، آنها هم شديدا مصدوم شده و از وضعيت مناسبي برخوردار نبودند که به وسيله يکي از اقوام آنها را به شهر بردند و من تنها با داشتن 11 سال در کلاس پنجم دبستان سرپرست خانواده شدم.
عظمي که چندي پيش براي ارائه شهادت برعليه آندراد (يکي از فروشندگان مواد شيميايي عراق) به کشور هلند سفر کرده بود، در ادامه ميافزايد: ما به لحاظ عدم آگاهي از عوارض بعدي مواد پخش شده شيميايي در روستاي خود و نبود اطلاع رساني در اين مورد از همان آب و آذوقه موجود مصرف و امروز دچار عوارض بسياري شدهايم که رهايي از آنها امکانپذير نيست.
علي رغم تمايل زياد به درس و تحصيل به دليل کم سويي چشم و اندک اندک نابينايي کامل از ادامه آن بازماندم و امروز از عوارض زيادي در رنجم که مهمترين آنها نابينايي، عوارض پوستي همراه با سوزش و خارش زياد و عوارض تنفسي است.
عظمي اظهارميدارد: تا کنون هيچگونه حمايتي از او به عمل نيامده و درصد جانبازي براي او در نظر گرفته نشده است.
عظمي خواستار مجازات شديد مسببان ايجاد اين مشکلات در حق او و دوستانش است و ميگويد: در دادگاه لاهه خواستار مجازات صدام و همه حاميان او در تجهيز به سلاحهاي شيميايي شديم، اما مسئولين نيز بايد اين مسئله را پيگيري کنند.
اين مصدوم شيميايي اظهارمي دارد که بدون داشتن همراه توان خارج شدن از خانه را ندارد و بي خوابي، سوزش شديد ريه در هنگام تنفس، بيحوصلگي، خارش دائم بدن و ... را از ديگر مشکلات خود عنوان ميکند.
قارچهاي صورت عزيز آقا علي پناه
او مردي 53 ساله نيز از اهالي روستاي زرده است که در جريان بمباران، پسر، دختر و همسر خود را از دست داده است.
ميگويد : در آن روز زمين و آسمان براي مردم زرده سياه شد و عزيزان و همه چيز خود را از دست داديم، البته همه چيز به اين مسئله ختم نشد، چرا که امروز تمام زندگي ما تحت تاثير اين مسئله قرار دارد. امروز کودکاني که امروز در اين روستا متولد ميشوند يا نارس هستند و يا از عوارض شديدي رنج ميبرند،علاوه بر اين که اين موضوع منحصر به انسانها نيست و دربين احشام نيز قابل مشاهده است، در ضمن زمين هاي اين روستا نيز سوخته است.
علي پناه با اشاره به مشکلات دائم خود به لحاظ اثرات شيميايي، ميگويد: مسئولان به مصدومان شيميايي روستاي زرده توجه لازم را ندارند. ما بايد مشکلاتمان را به چه کسي بگوييم؟
خانه بهداشت روستا ويزيت بيماران چهارشنبه ها آن هم تنها به مدت دو ساعت
به محض ورود به خانه بهداشت روستا علاوه بر شلوغي بسيار زياد اين مرکز به دليل حضور پزشک عمومي با خانمي مواجه ميشويم که خود را بهورز اين مرکز معرفي ميکند، او فرانک عزيزي نام دارد.
از او در مورد بيماريهاي اصلي مردم روستا که با آن گريبانگير هستند، ميپرسيم که پاسخ ميدهد: عوارض پوستي، ناراحتي تنفسي، مشکلات بينايي و ناراحتي عصبي از بيماريهايي است که به نوعي همه مردم زرده با آن مواجه هستند.
وي با بيان اين که بسياري از مردم روستا از حضور در نزد پزشک و بيان مشکلات خود امتناع مي کنند عنوان ميدارد: افرادي در روستا وجود دارند که عليرغم ناراحتيهاي فراوان به پزشک مراجعه نکرده و هر روز بر حجم ضايعات و بيماري آنها افزوده ميشود.
عزيزي ميگويد: تنها کاري که ما براي مصدومان شيميايي اين روستا انجام مي دهيم، تجويز داروهاي ابتدايي براي تسکين درد آنهاست و بيشتر بيماران را به مرکز درماني ريجاب و يا به شهرهاي اسلام آبادغرب يا کرمانشاه معرفي ميکنيم.
وي با اشاره به ناراحتي هاي شديد عصبي در نزد مردم اين روستا ميافزايد: معمولا کودکان متولد شده در زرده نيز از وجود مشکلاتي در رنج هستند، در روستاي زرده 10 نفر در حال حاضر از سرطان رنج مي برند و تا کنون 20 نفر نيز در اثر ابتلا به اين بيماري فوت کرده اند.
موارد قابل تامل در مورد اين روستا
نبود يک کلينيک ابتدايي براي رسيدگي به بيماران مصدوم شيميايي در اين روستا از مسائل قابل تامل است، جداي اينکه اين خانه بهداشت از داشتن يک داروخانه نيز محروم است.
سوال اينجاست که چرا روستايي که در 31 تير 67 بنا به اسناد موجود داراي 1146 نفر جمعيت بوده و تا کنون نيز بالغ بر 400 نفر از مردم آن براثر عوارض شيميايي شهيد شدهاند، بايد از داشتن يک درمانگاه تخصصي شيميايي، يک پزشک متخصص و حتي يک داروخانه ابتدايي محروم باشد؟
در اين گزارش سعي کرديم موضوع را به نتيجهاي برسانيم، اما زماني که متوجه شديم مسئولان ذيربط نسبت به تامين هزينه آزمايش قريب به 1400 نفر مصدوم شيميايي ثبت نام کرده در سازمان بنياد شهيد و امور ايثارگران استان براي دريافت درصد جانبازي، محلي را سراغ ندارند، خستگي به تن مان ماند.
حال با اين سئوال درد دل مردم اين خطه را به پايان ميرسانيم که آيا با وجود مستندات موجود در خصوص بمباران شيميايي اين منطقه و شهادت نزديك به 400 نفر از مردم اين روستا، آيا صرفا به خاطر نداشتن صورت سانحه از سوي مردم شيميايي شده اين روستا نبايد به وضعيت آنها رسيدگي کرد؟
و آخر آنکه چرا بايد اسناد مظلوميت ملت ايران در گمنامي محض قرار گيرند؟
توضيحات مراد کوشکي مديرکل بنياد شهيد و امور ايثارگران استان کرمانشاه
« با وجود هزينههاي بالاي برخي آزمايشات و عدم تمکن مالي بيشتر افراد مدعي مصدوميت شيميايي، بنياد شهيد و امور ايثارگران محلي براي پرداخت اين هزينه ها قبل از تاييد جانبازي آنها ندارد ».
مراد کوشکي در گفتوگو با ايسنا ، تاييد فرمانداري محل مبني بر حضور افراد مدعي مصدوميت شيميايي در مکانهاي مورد تهاجم و انجام معاينات تکميلي و تخصصي توسط پزشکان متخصص را از راههاي موجود جهت تحت پوشش قرار گرفتن اين افراد دانست.
کوشکي تصريح کرد: فرمانداريهاي مناطق طي نامهاي مبني بر حضور اين افراد در محل در هنگام حملات شيميايي آنها را به بنياد شهيد و امور ايثارگران معرفي کرده و بنياد نيز پس از تشکيل پرونده و اقدامات تکميلي افراد را جهت معاينات تخصصي به مراجع ذيربط معرفي ميکند.
وي در پاسخ به پرسش مطرح شده در خصوص هزينه اين آزمايشات تخصصي گفت: بر اساس ضوابط قانوني، بنياد شهيد و امور ايثارگران تنها هزينه آزمايشات و معالجات ايثارگران را ميپردازد.
كوشكي با اشاره به مکاتبه با مرکز و استعلام در خصوص هزينه آزمايشات افرادي که هنوز تحت پوشش سازمان نيستند افزود: با توجه به عدم تمکن مالي بيشتر اين افراد و هزينه بالاي آزمايشات تخصصي، مکاتباتي با مرکز انجام شد که در نتيجه اعلام شد که طبق قانون و ضوابط قانوني هيچ اعتباري جهت افرادي که جانباز شناخته نشدهاند در نظر گرفته نشده است.
وي خاطرنشان کرد: در صورت ثابت شدن جانبازي اين افراد بعد از انجام آزمايشات تخصصي و شرکت در کميسيون مربوطه و اثبات مصدوميت، تمام هزينههاي صرف شده، از سوي بنياد شهيد و امور ايثارگران به آنها پرداخت خواهد شد، اما در غير اين صورت هيچ تعهدي در خصوص پرداخته هزينهها نداريم.
کوشکي در نظر گرفتن تمهيداتي براي اياب و ذهاب افراد برخي شهرستانها و روستاها جهت انجام معاينات در کرمانشاه و در راستاي کاهش هزينه ها را از اقدامات بنياد شهيد وامور ايثارگران استان ذکر کرد که مورد استقبال اين افراد قرار نگرفته است.
ايجاد مراکز درماني مناسب ضروريترين نياز مصدومان شيميايي روستاهاي شيميايي شده استان کرمانشاه است
دکتر شهريار خاطري در گفتوگو با ايسنا ، ضمن بيان اين مطلب افزود : سلاحهاي شيمايي عوارض ديررسي از نظر جسمي و روحي بر مصدومان تحميل ميکنند و به طور کلي نه تنها مصدومان شيميايي استان کرمانشاه، بلکه همه آسيبديدگان از اين سلاحها به بيمارستانها و مراکز نسبتا مناسب و تخصصي نياز دارند.
وي با گراميداشت سالروز شهادت جمعي از افراد غير نظامي روستاي زرده بر اثر بمباران شيميايي سال 67، از وضعيت مرکز درماني اين روستاي شيميايي شده در دوران جنگ انتقاد و تصريح کرد: با وجود يک خانه بهداشت و يک بهورز به طور حتم امکان انجام اقدامات درماني براي مصدومان ممکن نيست و آسيبديدگان با هر شرايط و وضعي بايد به مرکز استان منتقل شوند.
دكترخاطري در خصوص برخي ادعاي مطرح شده که بروز سرطان درميان برخي مصدومان شيميايي را از عوارض اين سلاحها ميدانند گفت: هنوز رابطه اي ميان مصدوميت با سلاحهاي شيميايي و بروز سرطان به صورت قطعي ثابت نشده است، اما بروز بيماريهاي ريوي، چشمي و پوستي جزء عوارض ثابت شده اين سلاحهاي مرگبار هستند.
وي در ادامه اظهار داشت: شناسايي مصدومان و تحت پوشش قراردادن آنها و همچنين وجود يک مرکز مجهز درماني نياز اصلي مصدومان سلاحهاي شيميايي استان است.
دكتر خاطري در رابطه با مشکلات پيش روي مصدومان شيميايي که تحت پوشش بنياد شهيد و امور ايثارگران نيستند افزود: معضل هزينه آزمايشهاي اوليه يکي از اساسي ترين مشکلات پيش روي اين افراد است که اميدواريم با رايزني ها ميان نمايندگان استان و بنياد شهيد و امور ايثارگران در اسرع وقت حل شود.
وي تصريح کرد:حملات شيميايي به برخي مناطق استان کرمانشاه در زمان اوج تهاجمات آواخر جنگ تحميلي صورت گرفت و به علت وضعيت ايجاد شده در آن زمان، اسناد و مدارک دقيقي در اين رابطه و در خصوص نوع سلاحهاي به کار رفته ثبت نشده است.
دكتر خاطري گفت: بر اساس نوع مصدوميت افراد و تعدد شهيدان، به احتمال زياد انواع بمبهاي به کار گرفته شده در استان کرمانشاه ترکيبي از دو عامل گاز اعصاب و گاز خردل بوده است.
عوارض بمباران شيميايي از زبان يک فوق تخصص بيماريهاي ريوي
دکترعلي معيني فوق تخصص بيماريهاي ريوي در خصوص عوارض ناشي از بمبارانهاي شيميايي بر روي مصدومان، با بيان اينکه گاز خردل و گاز پسژن دو ترکيبي هستند که در جنگ تحميلي، عراق بيشتر از آنها استفاده ميكرد، گفت: اين گازها عمدتاً عوارض تنفسي ايجاد ميکنند.
وي در گفتوگو با ايسنا افزود: خاصيت گاز خردل اين است که وقتي فرد آن را استنشاق کرد، سلولهاي پوشش دهنده دستگاه تنفسي وي را از بين مي برد، البته بر روي چشم و پوست وي نيز عوارضي ايجاد ميكند.
معيني، قرمزي، خارش و تاولهاي پوستي را از عوارض تماس با گاز خردل بر روي پوست عنوان کرد.
وي در خصوص عوارض چشمي آن نيز گفت: ورم در ناحيه چشم، التهاب در عنبيه که در نهايت ميتواند به کدورت قرنيه و کوري منجر شود، از عوارض چشمي اين گاز به شمار ميرود.
معيني عنوان کرد: عوارض تنفسي گاز خردل نيز معمولا ابتدا به صورت برونشيت است و سپس به سمت فيبروز و در نهايت نارسايي تنفسي ميرود.
وي اختلاف رواني را نيز از عوارض درازمدت گازخردل دانست و گفت: اين مواد همچنين سيستم ايمني بدن را تحت تاثير قرار مي دهد و فرد را مستعد ابتلا به سرطان مي کند.
معيني اظهار داشت: ميزان مصدوميت به اينکه فرد با چه حجمي از گازها در تماس بوده و فاصله وي با اين عوامل شيميايي بستگي دارد و چنانچه فرد به محل آلودگي نزديک و حجم زيادي از اين گازها را استنشاق کرده باشد، مصدوميت بالايي پيدا ميکند.
وي در خصوص اينکه آيا اين عوارض قابل انتقال به نسلهاي بعدي نيز است، گفت: مطالعه دقيقي در اين زمينه انجام نشده، ولي چون روي عوامل ژنتيکي تاثيرگذار است احتمال اينکه در نسل بعدي نيز آسيب بر جاي بگذارد، وجود دارد
Rad barez eslam abad gharb 1386
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.
مرحوم ماموستا هیمن
سرگذشت:
محمدامین شیخالاسلامی مُکری ملقب به هیمن (به معنی متین) و یا هیمن موکریانی (زاده بهاروی در روستای شیلان آباد از توابع مهاباد در شمال غرب) ایران دیده به جهان گشود. پس از به پایان رساندن آموختن در خانقاه شیخ برهان در شرفکند، هیمن در سال 1942 همراه با دوست خود هژار به جمعیت احیای کرد (کومهلهٔ ژیانهوهٔ کورد) پیوست. در جمهوری مهاباد (ژانویه تا دسامبر ۱۹۴۶) به عنوان شاعر ملی جمهوری کردستان ملقب شد و منشی حاجی بابا شیخ، نخست وزیر آن جمهوری گشت.
پس از سقوط جمهوری، هیمن به شهر سلیمانیه در کردستان عراق پناهنده شد و در آنجا اقامت گزید. در آنجا دستگیر شد ولی مخفیانه به لاچین بازگشت. پس از قرارداد آشتی ۱۱ مارس ۱۹۷۰ میان مبارزهگران کرد و حکومت عراق، هیمن به بغداد رفته و در آنجا اقامت گزید و عضو فعال فرهنگستان علوم کرد شد.
هیمن پس از سرنگونی پادشاهی پهلوی (۱۹۷۹) به صفوف پیشمرگان حزب دموکرات کردستان ایران پیوست و تا کنگره چهار در حزب باقی ماند و بعد از آن خود را به حکومت جمهوری اسلامی ایران تسلیم کرد و در ایران یک انتشاراتی کردی به نام انتشارات صلاحالدین ایوبی در شهر ارومیه برپا کرد. آن انتشاراتی از بهار ۱۹۸۵ یک فصلنامه فرهنگی به نام سروه (نسیم) به چاپ میرساند که هیمن تا زمان درگذشتش مسئول آن فصلنامه بود.او قبل از انقلاب مردم ایران در سال 1357 هیمن در روزنامه کردستان که در تهران منتشر میشد، همکاری میکرد.
- "تاریک و روون"، مجموعه اشعار 1974
- "نالهٔ جودایی"، مجموعه اشعار 1979
- "پاشهروکی ماموستا هیمن"، مجموعه مقالات، مهاباد 1983
- "چه پكيك گول و چه پكيك نيرگز"
هیمن در روزنامههای کوردستان، ههواری کورد (فریاد کرد)، ههواری نیشتمان (فریاد میهن)، گروگالی مندالان (قیلوقال کودکان)، آگر (آتش) و ههلاله (لاله) نیز مینوشت.
· منابع :
- حسامی، کریم: یاد هیمن، سوئد ۱۹۸۷.
- بلاو، جویس (Joyce Blau): نوشتار هیمن مکریانی در دانشنامه ایرانیکا.
- ویکیپدیای انگلیسی.
Rad barez eslam abad gharb 1386
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.
مصاحبه با خدا
I dreamed I had an interview with God.
در رويا ديدم که با خدا حرف ميزنم
So you would like to interview me? God asked.
او از من پرسيد :آيا مايلي از من چيزي بپرسي؟
If you have the time? I said.
گفتم ....اگر وقت داشته باشيد....
God smiled. ?My time is eternity.
لبخندي زد و گفت: زمان براي من تا بي نهايت ادامه دارد
What questions do you have in mind for me?
چه پرسشي در ذهن تو براي من هست؟
What surprises you most about humankind?
پرسيدم: چه چيزي در رفتار انسان ها هست که شما را شگفت زده مي کند؟
God answered...
پاسخ داد:
That they get bored with childhood,
آدم ها از بچه بودن خسته مي شوند ...
they rush to grow up, and then
عجله دارند بزرگ شوند و سپس.....
long to be children again.
آرزو دارند دوباره به دوران کودکي باز گردند
That they lose their health to make money...
سلامتي خود را در راه کسب ثروت از دست مي دهند
and then lose their money to restore their health.
و سپس ثروت خود را در راه کسب سلامتي دوباره از صرف مي کنند....
That by thinking anxiously about the future,
چنان با هيجان به آينده فکر مي کنند.
they forget the present,
که از حال غافل مي شوند
such that they live in neither the present nor the future.
به طوري که نه در حال زندگي مي کنند نه در آينده
That they live as if they will never die,
آن ها طوري زندگي مي کنند.،انگار هيچ وقت نمي ميرند
and die as though they had never lived.
و جوري مي ميرند ....انگار هيچ وقت زنده نبودند
we were silent for a while.
ما براي لحظاتي سکوت کرديم
And then I asked.
سپس من پرسيدم..
As a parent, what are some of life's lessons you want your children to learn
مانند يک پدر کدام درس زندگي را مايل هستي که فرزندانت بياموزند؟
To learn they cannot make anyone love them.
پاسخ داد:ياد بگيرند که نميتوانند ديگران را مجبور کنند که دوستشان داشته باشند
All they can do
ولي مي توانند
is let themselves be loved.
طوري رفتار کنند که مورد عشق و علاقه ديگران باشند
To learn that it is not good to compare themselves to others.
ياد بگيرند که خود را با ديگران مقايسه نکنند
To learn to forgive by practicing forgiveness.
ياد بگيرند ...ديگران را ببخشند با عادت کردن به بخشندگي
To learn that it only takes a few seconds to open profound wounds in those they love,
یاد بگيرند تنها چند ثانيه طول مي کشد تا زخمي در قلب کسي که دوستش داريد ايجاد کنيد
and it can take many years to heal them.
ولي سال ها طول مي کشد تا آن جراحت را التيام بخشيد
To learn that a rich person
ياد بگيرند يک انسان ثروتمند کسي نيست که دارايي زيادي دارد
is not one who has the most,but is one who needs the least
بلکه کسي هست که کمترين نيازوخواسته را دارد
To learn that there are people who love them dearly,
ياد بگيرند کساني هستند که آن ها را از صميم قلب دوست دارند
but simply have not yet learned how to express or show their feelings.
ولي نميدانند چگونه احساس خود را بروز دهند
To learn that two people can
ياد بگيرند وبدانند ..دونفر مي توانند به يک چيز نگاه کنند
look at the same thing and see it differently?
ولي برداشت آن ها متفاوت باشد
To learn that it is not enough that they
ياد بگيرند کافي نيست که تنها ديگران را ببخشند
forgive one another, but they must also forgive themselves.
بلکه انسان ها بايد قادر به بخشش و عفو خود نيز باشند
Thank you for your time," I said
سپس من از خدا تشکر کردم و گفتم
"Is there anything else you would like your children to know"
آيا چيز ديگري هم وجود دارد که مايل باشي فرزندانت بدانند؟
God smiled and said,Just know that I am here... always.
خداوند لبخندي زد و پاسخ داد: فقط اين که بدانند من اين جا و با آن ها هستم..........براي هميشه
Rad barez eslam abad gharb 1386
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.
آیت ا... شیخ محمد مردوخ
آیت الله شیخ محمد مردوخ ملقب به جمال الدین خلف مرحوم شیخ عبد المومن متولد شب ۲۷رجب سال ۱۲۹۷هجری قمری برابر با ۱۲۵۶خورشیدی . متفکرو روشنفکر و فیلسوف و سیاستمدارو شاعر روشنگرو روزنامه نگار و یک سردار جنگی به تمام معنی . با مجموعه خصایلی که خداوند در وجودش به ودیعه نهاده بود شخصیت بارز و نابغه ای پدید آمد که آوازه او در سراسر کردستان و سپس در بین مناطق سنی نشین و نهایتا در سراسر جهان منتشر گشت . ایشان از هفت سالگی نزد والد ماجدشان به تلمذ پرداختند سپس در نزد عمویش مرحوم شیخ عبدالرحمن و آنگاه نزد مرحوم شیخ محمد لون در مسجد کهزاد سنندج ادامه تحصیل داد بقیه علوم را خود با فراستی که داشت از طریق بحث و مجادله با بزگان علم و ادب آنزمان در مدت کوتاهی فرا گرفت سپس در غالب هنرهای مرسوم نظیر معماری و حکاکی و گچ بری و حجاری و ساعت سازی و نجاری و باغبانی و گل کاری و مخصوصا" علم پیوند نباتات مسلط گردید و از هرکدام در زمان مناسب و برای پیشبرد اهدافش استفاده میکرد و اوقات فراغت خویش را نیز با سوارکاری و شکار و تیر اندازی میگذراند به طوری که در سوارکاری و تیر اندازی یکه تاز میدان بود . پس از فوت پدر بر اثر نبوغ ذاتی و درخواست قبلی پدر در سن ۱۲سالگی به سمت امامت و خطابت کردستان منصوب گردید سپس با وجود صغر سن طی حکم شماره ۳۶۲۱مورخ ۲۶محرم ۱۳۳۷ ه ق به سمت قضاوت کردستان و گروس نیز منصوب گردید . از آن زمان نهایت تلاش خود را مصروف اتحاد و حفظ تمامیت ارضی ایران و رفع ملوک الطوایفی هدایت اشرارو یاغیان و زور گویان و در صورت عدم پذیرش هدایت در جهت اعاده امنیت سرکوبی آنها نمود .با سران عشاير کردستان از طرق مختلف ارتباط ودوستي ايجاد ميکرد و آنها را به انقياد از حکومت مرکزي مجاب ميکرد. اولين تجربه سياسي وي همراه کردن جمع کثيري از زبده اهلي کردستان با خود جهت شرکت در جنبش مشروطه بود . در اجتماع مشهور باغشاه در حضور اکثريت نمايندگان مختلف مردم ايران که از اقصي نقاط ايران بدانجا آمده بودند و محمد علي شاه قاجار و شيخ فضل الله نوري رسما" نظرات خود را بيان نمود . پس از شکست مشروطه عارف قزويني در کردستان مهمان وي بود و عارف قزويني در کليات خود به طور مفصل در مورد شخصيت ايشان مينويسد . در زمان تعويض حکومت نيز نقش بسزايي ايفا کرد شخصيت ايشان طوري بود که با حضور وي وجود ديگران در تحت اشعاع قرار ميگرفت و همين موضوع باعث ايجاد رشک و حسد در دل حاسدان ميگرديد به طوري که بر عليه ايشان شروع به تبليغات ميکردند ولي غافل از اينکه نور کرم شب تاب در مقابل خورشيد نميتواند خود نمايي کند .چون طرز فکر ايشان نسبت به زمان خود خيلي جلو تر بود لذا گفته هاي آن بزرگوار براي ساير علما قابل درک و فهم نبود لذا وي را مانند غزالي و مولانا تکفير ميکردند . براي نمونه در يکي از آثارش به نام رموز آفرينش به طور مفصل در مورد گردش الکترون در مدارهاي مختلفي و در سطوح انرزي متفاوت به دور هسته اتم و نحوه آزاد شدن انرزي به هنگام انقال الکترون از يک سطح انرزي به سطح ديگر و پديده هاي فيسيون و فيزيون صحبت ميکند مدارهاي الکتروني را با مدارهاي منظومه شمسي و گردش سيارات به دور خورشيد مقايسه ميکند . نحوه پديد آمدن آب در سطح زمين /ايجاد اقيانوسها و رودخانه ها و درياها به وجود آمدن تک سلولي ها و تکامل آنها تشکيل جوامع مختلف پيدايش زبان و مذهب و غيره که البته براي مردم آن زمان قابل درک نبود . ايشان در طول زندگي پر برکتشان بالغ بر 114 جلد کتاب و رساله مختلف و در زمينه هاي متفاوتي نگانشته اند که که بيشتراز نصف آنها چاپ و منتشر شده است که برخي از آثارشان در ذيل همين بخش آمده است . در زمينه فلسفه کتاب بسيار با ارزش ديگري دارد به نام جام جان و جين که کل لغات استفاده شده در آن فارسي است و در آن حتي يک لغت عربي موجود نميباشد ديوان شعري نيز از وي به يادگار مانده است با شعرهاي فارسي کردي و عربي که متاسفانه تا کنون مقدورات لازم براي چاپ آن فراهم نگرديده است آن حضرت سر انجام پس از عمري تلاش و مجاهدت چنانکه خودش در سال 1327 شمسي يعني 27 سال قبل از مرگش پيش بيني کرده بود :
هماي جان قفسي گشته بود در بدنم خوش اين زمان که رها شد هماي جان ز تنم
حجاب جان بود اين تن و گرنه عالم غيب عيان بود بر من چونحجاب بر فکنم
مقام وصل مقاميست ايمن و دلکش زهي مقام که نبود هراس ز اهرمنم
علاج اهرمن اي جان رهايي از هوس است از اين به محفل جانان چو شمع انجمنم
من آن يگانه کسم در جهان که مرگ مرا به من ز پيش خبر داد يار موءتمنم
براي سالمه مرگ خويش آيت گفت بسال سيصد و پنجاه چهار تن فکنم
اودر سن 98 سالگي در شب جمعه بيستم شهريور ماه سال 1354 در محله قطار چيان به رحمت ايزدي پيوست اشعار فوق بر روي سنگ مزارش نقر گرديده است تشيع جنازه ايشان با حضور بيش از يکصد هزار نفر از اهالي کردستان با پاي پياده تا روستاي نوره واقع در بيست کيلوتري سنندج انجام پذيرفت .
چرا نوره ؟ اين روستا از املاک حضرت آيت الله مردوخ بود که بواسطه طبيعت زيبا هواي مطبوع آن در فصل تابستان و مردم مهربان و خونگرمشان بسيار مورد علاقه ايشان بود با توجه موارد مذکور در روبروي آبادي بر روي تپه اي مشرف بر جاده هاي روستاهاي اطراف و خود نوره قلعه اي جنگي با دو برج که داراي منافذي براي سنگر گيري وتير اندازي بود مطابق طرح و نقشه خودشان ايجاد کرده بود و محل استراحتگاه تابستاني خويش قرار داده بود لذا با توجه به تعلق خاطر فراهم شده و مخصوصا" اهالي محترم آنجا وصيت فرموده تا در جوار آن قلعه روبري آبادي دفن گردند نا گفته نماند اين روستا اولين روستايي بود در سطح کردستان که داراي مدرسه گرديد برخي از آثار منتشر شده حضرت آيت الله مردوخ عبارتند از
1)تاريخ مردوخ يا تاريخ کرد و کردستان در دو جلد
2)فرهنگ مردوخ در دو جلد
3)فقه محمدي
4)اصول فقه
5)صرف محمدي
6)نحو محمدي
7)منطق محمدي
8)حساب و هندسه محمدي
9)رموز آفرينش
10)جام جان وجين
11)آئين رستگاري
12)نداي اتحاد
13)حل اختلاف
14)تاريخ تشيع
15)شطرنج نامه
16)ام الکتاب
17)رد بابي و بهايي
18)گفتارها
و ده ها جلد کتاب و رساله ديگر که در اين مختصر نميگنجد
Rad barez eslam abad gharb 1386/06/08
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.
درد دل یک کرمانشاهی
سلام
من ناصر خاورزاده هستم . متولد ۱۳۴۵ - کرمانشاه .
نقاش و مجسمه ساز .
سازندهی مجسمههای : تنديس رهايی در ميدان آزاداگان ، ميدان فردوسی ، کوهنورد ابتدای طاق بستان ( کنار درياچه ) ، ميرزا رضای کلهر در پارک معلم ، مولوی کرد ( نوسود ) ، ميدان ايثار ، ميدان فلسطين در جوانرود ، ميدان ورودی گيلانغرب ، نيمتنههای مشاهير ايران در خيابان شورا .
درد دل
سلام ؛
امروز قصد داشتم کمی در مورد وضع زبان و فرهنگ کُردی در کرمانشاه ، درد دل کنم .
من در يک خانوادهی کُرد کرمانشاهی به دنيا آمدم و با همين زبان مادری - زبان کردی - زبان باز کردم و و کم کم با همين واژههای کردی دنيای اطراف خود را شناختم .
مشکل از وقتی در ذهنم شکل گرفت که با برادر دوقلويم (که با هم کردی حرف میزديم ) وقتی به کوچه میرفتيم متوجهی چيزی تازه شديم آن هم صحبت کردن با زبان فارسی از طرف اکثريت بچههای همبازيمان بود !!!
با بعضی کردی و با بعضی ديگر فارسی حرف زدن دوران بچگيمان را پشت سر میگذاشتيم .
تا روزی که وارد مدرسه شديم ، مشکل چند برابر شد ، چرا که جز من وبرادرم و يک نفر ديگر ، همه با هم فارسی حرف میزدند ( در شهری که همه جا آن را کردنشين میدانند فارسی حرف میزدند ! ) .
مشکل بعدی کمی سنگينتر و دردناکتر بود ؛ زمانی که بچههای مدرسه برای تحقير يکديگر از کلماتی چون ، سليقهی کُردی ، کُرده مير و ... استفاده میکردند ؛ همين مساله باعث شد که من و برادرم که با زبان کردی بزرگ شده بوديم ، هنگام صحبت کردن ، آهسته و همراه با ترس از تحقير شدن با هم حرف بزنيم ؛ ولی کار در اينجا تمام نشد ... ... ... .
هر سال که بزرگتر میشديم نسبت به شهر و ديارمان احساس بيگانگی بيشتری میکرديم .
يک روز دو برادر کرد زبان را ديدم که در خانه کردی و در مدرسه و کوچه و خيابان با هم فارسی حرف میزنند گويی که کردی حرف زدنشان مايهی ننگ و حقارتشان بود .
سالها همينطور میگذشت و هرچه بزرگتر میشديم سنگينی اين غم و درد بيشتر میشد .
يک روز که در خلوت خود راجع به اين مساله فکر میکردم به اين نتيجه رسيدم که برخوردهای تحقير آميز ، با زبان کردها و پوشش آنها ( در شهر کرد نشينمان کرمانشاه ) بر روی خودم هم تاثير منفی گذاشته است ؛ شايد همين مساله بود که وادارم کرد تا در رابطه با زبانم ، شهرم و هويتم بيشتر مطالعه کنم و هرچه که به واقعيتهای ملت ، زبانم و فرهنگم ، پی میبردم ، درد اين ناهمگونی برايم سختتر میشد ؛ به خصوص وقتی که میديدم سازمانهای آموزشی و فرهنگی و رسانههای محلی به جای شناساندن گذشتهی پر افتخار و فرهنگ غنی ديارمان ، به تضعيف و تحقير اين گذشتهی پربار کمک میکنند .
***
بالاخره بزرگ شدم ، با آن زخم کهنه .
روزی با همان دوست قديمی برخوردم که در خانه با برادرش کردی و خارج از خانه و مدرسه با او فارسی حرف میزد ؛ با بچهای که در دست داشت متوجه شدم که ازدواج کردهاست ؛ از بچهاش پرسيدم :« ناود چهس؟ » دوستم پوزخندی زد و گفت : « کرده مير ! بچهام فارس است و کردی بلد نيست » ؛ غم سنگينی تمام وجودم را سست کرد و با خود فکر کردم ، من و دوستم که «ديروز» در خانه کردی صحبت میکرديم ، «امروز» از کرد بودنمان احساس حقارت میکنيم و از فرهنگ و گذشتهمان میگريزيم ، وای به «فردا»يی که اين کودکان «امروز» حتی کردی هم بلد نيستند ، چه در انتظار اين ديار ، زبان و فرهنگ و ... خواهد بود ؟؟؟
چرا ، چرا ، چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
لینک منبع >>>>>> http://khavarzadeh.persianblog.com
Rad bareze slamabad gharb 1386
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.
»
علاءالدین بابا شهابی« نوه پسری مرحوم »سید علی اصغر كردستانی« استاد مسلم آواز و صاحب صدای ماندگار موسیقی كردی است. چهره اش نسبتا شادمان و جوان می نماید،اگر چه 66 ساله است. سال 1318 در محله چهارباغ سنندج به دنیا آمد. نسل سوم، میانی و همسالان بابا شهابی او را خوب می شناسند و به یاد دارند. موسیقی و ورزش را توأم از كوچه پس كوچه های چهار باغ به دنیای مدرن امروز آورده و شاگردانی بزرگ دراین عرصه ها تربیت كرده است. »نجم الدین غلامی« و »ارژنگ كامكار« در موسیقی، »بیژن ذوالفقار نسب« مربی سرشناس فوتبال و »كامران نجات الهی« و... همگی در مكتب بابا شهابی تلمذ كرده اند كه هر كدام به رسم شاگردی واستادی هر از چند گاهی از او یاد می كنند.
ذوالفقار نسب چندی پیش درتلویزیون بودن خویش را مدیون این استاد فرهیخته دانست ودر »سوئد« نیز »نجمه« به دیدارش آمد واستاد را دوباره پس از سالهای طولانی ستایش كرد.
بابا شهابی تحصیلات مقدماتی را در سنندج گذراند و سال اول دبیرستان به رادیو سنندج دعوت شد و با مرحوم »حسن كامكار« - پدر كامكارها - همكاری خود را آغاز كرد. خود نخستین بار اثر ارایه و مرحوم كامكار آن را تبدیل به نت و آهنك كرد و بعدها در صدا و سیما اجرا شد.
همزمان دو كار دیگر با نامهای »ساقی سه روی باڵات « را به »ایرج عندلیبی« پسر عموی »جلیل عندلیبی« داد كه به قول خودش »گل كرد« و این آغاز رسمی فعالیت هنرمندی جوان بود كه در 15 سالگی به موسیقی روی آورده بود.
كار اصلی بابا شهابی ورزش فوتبال بود. اوادبیات فارسی و زبان عربی تدریس می كرد اما انتقال او به تهران و عشق وعلاقه اش به موسیقی والبته آشنایی با هنرمندان بزرگ او را از فوتبال دور و در موسیقی غرق كرد.
حكایت های آن سال و دیدارش باهنرمندان بزرگ را در گفتگویش با سیروان به یاد می آورد. خود می گوید: سال 46 به تهران رفتم. درتهران دوره موسیقی كوتاه گذراندم وبا اركسترهای »مفتاح« و »كردی تهران« همكاری ام آغاز شد. »وطن«، »گل اندام« از اولین كارهایم بود كه براساس ملودی خودم، استاد حسن كامكار آن را ساخت. اما سومین اثرم با عنوان»نامه وێ بۆ چیمه ئاهه نگ و به زم و ره زمی سه ر چنار« مرحوم كامكار خود با ذهن خلاق و هرمندانه اش ساخت. این آهنگ پنج مصراع و به گمانم شعرش مربوط به ماموستا »هه ردی« بود.
هنرمند سالهای دور و نزدیك كردستان كه 50 سال است در عرصه موسیقی، ماندگاری صدا را دنبال می كند، به گفته خود تنها پنج یا شش آهنگ را در سنندج ساخته واجرا كرده است. در تهران برای اركستر بزرگ صدا و سیما حدود ، 60 كار زیبا و برای اركستر مفتاح و سنتی نیز بیش از 40 اثر اجرا كرده است. صدای عندلیبی و روح لطیف و دلنوازش د ركاست »پائیز پائیزه« رامی توان احساس كرد،آن گونه كه می شود »از باده ی گویا« ی او طلب آرامش نمود.
او البته در این دو اثر كه اولی سال 69 و دومی توسط »ذوالفنون« در سال 71 منتشر شد چند آهنگ فارسی رانیز اجرا كرده اما در سی دی »شنه ی به ر به یان« در لندن و»هاورازی دڵ« برای اركستر بزرگ تهران زیباترین ملودی های كردی را به كام تشنه ی عاشقان هنر می نشاند.
بیژن كامكار چندی پیش در گفت و گو با سیروان از روزگاری سخن گفت كه پدرش برای راه اندازی اركستر موسیقی كردی سرزمین كردها را زیر و رو می كرد، اما بابا شهابی امروز اگر چه به بازاری شدن موسیقی انتقاد دارد كه در همین گفت و گو به آن اشاره می كند، لیكن او از آنچه كه آن را »شكوفایی موسیقی كردی« می نامد، خوشحال است. او محفل آن زمان موسیقی و عصر پدر كامكارها را یادآوری می كند و می گوید: »در آن زمان ماموستا حسن كامكار بود و چند نفر دیگر كه اركستر رادیو را تشكیل می دادند. تلویزیون هنوز نبود . آقایان »نوروزی« و »رومی« آواز می خواندند. آقای »نوبری« دایی عندلیبی ها قبل از ما آمد. بعد ها ما و »مظهر خالقی« و »جلیل« و ... آمدیم.
* با مظهر خالقی چگونه آشنا شدید؟
- با مظهر خالقی درتهران آشنا شدم. حدود سالهای 46 تا 55 با هم بودیم. من و مظهر نزدیك به یازده سرود به صورت مشترك با هم خوانده ایم كه هیچ كس نمی داند این صدا، صدای دو نفر است. همه فكر می كنند یك نفر آنها را خوانده است. در آرشیو تلویزیون كرماشان موجود بود. الان نمی دانم بر سرش چه آمده است! به نظرم الان قابل پخش نباشد.
بابا شهابی اگر چه سه سال بعد از مرگ سید علی اصغر (پدر بزرگش ) به دنیا آمد،اما خود می گوید: از او تاثیر پذیرفته، آن گونه كه به عشق او زنده است: »وقتی استاد سید علی اصغر كردستانی فوت كرد من سه سال بعد به دنیا آمدم، بنابراین شناخت تحقیقی و جامع درباره او ندارم. البته ناآشنا نیستم. اما »حمه حمه باقی« شناخت تحقیقی حیات او را دنبال و منتشر كرد. برخی روابط خانوادگی در بین ما بود كه طبیعتا در این كتاب منتشر نشده است.
او می گوید كه در زمان ما خانواده ها حاضر نبودند فرزندانشان را آن گونه كه تبدیل به فرهنگ شود،به مكتب موسیقی بفرستند، اما امروز فضا متفاوت و بسیار عالی است.
با این شرایط آینده موسیقی كردی روشن است؛ هر چند كه متاسفانه عده ای موسیقی را فقط با هدف مادی،نه با انگیزه خدمت به فرهنگ و هنر كردی دنبال می كنند.
به اعتقاد بابا شهابی اگرچه تعداد هنرمندان نسبت به گذشته افزون گشته است اما تولیدات موسیقی از نظر كیفیت نسبت به گذشته قوی نیست. دلیل آن هم این است كه عده ای موسیقی را از جنبه ی مادی دنبال می كنند. نوازندگان هنرمندان ماقبل از اینكه به فكر تولید موسیقی باشند،در فكر بازاریابی هستند. زندگی مادی شده و موسیقی و هنر را هم در بر گرفته است. موسیقی به عنوان كالا فروخته می شود. قبلا موسیقی به خاطر عشق به موسیقی و فرهنگ بود اما امروز به جرات می گویم به خاطر تنگناهای مادی است. البته نباید تقصیر را به گردن خواننده هایی انداخت كه به دنبال پول هستند. فضا این گونه شده است. من هم باور ندارم كه حتی افرادی مثل ما به این راه بروند. البته خدا آن روز را نیاورد.
آنچه كه این هنرمند را تا به امروز نگه داشته تنها عشق به موسیقی است.
این را بارها درمیان گفته هایش بیان می كند. از نگاه او موسیقی روح فرهنگ جامعه است. اگر موسیقی نباشد فرهنگ معنی ندارد. برای اثبات گفته های خود به بابا طاهر استناد می كند:
تن بی عشق را افسردن ولا
هر كه عشقی ندارد، مردن ولا
هركه نیست ثابت در ره عشق
ذره ذره به آتش سوتن ولا
و باز این گونه ادامه می دهد: اگر موسیقی نباشد، اگر عشق نباشد، مردم چگونه روحیه بگیرند؟ جامعه ای كه در آن عشق و هنر و موسیقی نباشد،مرده است.
در میان مصاحبه آن گونه كه گویی تنها این دیدارها ست كه آن خاطرات را به یادش می آورد، گاهی در خلسه ای غمگین فرو می رود وباز لبانش همرنگ موهای سپید او می شود. زیر و بم نگاه و احساس او هر كدام روایتی به دنبال دارد: دلیل رفتن من از سنندج انتقال به تهران بود. آنجا ازدواج كردم و همسرم از فامیلان خودم است. یادش به خیر،تازه با یوسف زمانی آشنا شده بودم! زندگی ام را مدیون او هستم. روزی مرا صدا كرد و از من خواست كه موسیقی را به صورت جدی تر واصولی دنبال كنم. درآن زمان بزرگان موسیقی ایران در اركسترهای گلها وباربد بودند. »فرهاد فخرالدینی«، »كسروی«، »فریدون ناصری«، »مرتضی حنانه«و ... همگی بودند. آشنایی من با هنرمندان باعث حضورم در اركسترهای بزرگ شد. الان سالهاست از آن خاطرات می گذرد. سخن گفتن از این ایام خاطرات خاص خود را برایم زنده می كند.
* نمی خواهی به كردستان برگردی؟
- من البته با این آب و خاك زندگی كرده ام، اگر چه در تهران باشم. سالی حدود دوبار به كردستان می آیم. برادرانم ، خواهرانم و دیگر نزدیكانم اینجاهستند. البته من نمی توانم برای همیشه به كردستان برگردم. فرزندانم در تهران مشغول شده اند. من هم مجبورم بمانم. یكی از فرزندانم دكترای مدیریت را تحصیل می كند و در وزارت معادن و فلزات جایگاهی خوب دارد.
حتی اگر خودم هم بخواهم به ملاقات او بروم، باید از منشی اش اجازه بگیرم!
در آلمان و سوئد و نروژ هم پیشنهاد كردند بمانم، اما من نمی توانم از خانواده ام جدا شوم.
»دكتر ذوالفقارنسب« كه دومین طعم حضور در جام جهانی را به ایران چشاند، هم محله ای و شاگرد استاد بابا شهابی است. آنان فرزندان چهارباغ هستند . هنرمندان امروز نظیر» ارژنگ كامكار« و »نجم الدین غلامی« هنرمندان بزرگ عرصه موسیقی كردی نیز در كلاس درس این استاد حضور داشته اند.
شنیدن ناگفته ها وحضور این هنرمندان در كلاس بابا شهابی جالب است. در این زمان خنده اش می گیرد و می گوید: »نجمه« از همان كودكی صدایی خوش داشت. او البته خیلی زرنگ بود.. دكتر نجات الهی هم شاگرد من بود. او اهل بیجار بود. الان خیلی یادم نیست، اما همه با وفا هستند و معمولا احوال ما را می پرسند.«
هنگامی كه »ناصر رزازی« به عنوان هنرمند رسمی در كردستان فعالیت داشت، »بابا شهابی« در تهران بود. اما خود می گوید به آثار هنری او علاقه مند است.
از میان شاگردان این استاد موسیقی، »ارژنگ« به همراه برادرانش راه پدر را ادامه و گروه موسیقی»كامكارها« را به همراه برادرانش تشكیل داد، نجمه، نغمه های ناب می خواند و بیژن در فوتبال مرتضی گشته است.
* استاد، در سالهای اخیر حضور شما در محافل عمومی كمرنگ شده است. مردم منتظر حضور شما هستند. به نظر می رسد شما سكوت كرده ای ، این سكوت را كی می شكنی؟
- من سكوت نكرده ام در تهران فعال هستم. در شورای موسیقی بودم والان هم در اركستر بزرگ در تهران هستم. من بدون دعوت به جایی نمی روم، دوست ندارم. قبلا از سنندج و مهاباد و دیگر شهرهای كردنشین دعوت می شدم. من الان در تهران هستم. گروه كامكارها هم مستقل است و به كسی غیر از خودشان راه نمی دهند. عندلیبی هاهم گروهی مجزا دارند. من هم خودم البته گروه دارم اما بیشتر وقتم را در اركسترها می گذرانم.
از مجموع نزدیك به 200 آهنگ كه بابا شهابی در طول نیم قرن حیات هنری خود را اجرا كرده، بیش از 50 آهنگ را قبل از انقلاب اجرا كرده و به گفته ی خود حتی روی اشعار آهنگهایش خیلی حساس است. در پاسخ به سئوالی مرتبط با این موضوع می گوید:
شعرها را خودم انتخاب می كنم. به نظرم نمی آید كه شعر سبك انتخاب كرده باشم. سعی كرده ام ضمن اینكه كار موسیقی انجام می دهم،خدمت فرهنگی هم بكنم. می خواهم مردم همچنانكه »كریم كابان« ، »حمه جزا« ، »علی مردان« و »طاهر توفیق« را می شناسند ، ماموستا »گوران« و »وفایی« و »طاهر بگ« و دیگر شاعران را هم بشناسند. هدفم تنها خودم نیست. هدفم این است كه افراد غیر كرد هم بدانند ما شاعران بزرگی داریم. مولوی كرد با مولانای بلخ تفاوتی ندارد.«
او دوباره از استاد مسلم موسیقی كردی مظهر خالقی، سخن می گوید كه پنج سال پیش در لندن به كنسرتش آمدو در دو روز تمام خاطرات سالهای دور را مرور كردند،سپس او را به پدر پزرگش »سید علی اصغر كردستانی« آوازخوان بی نظیر كرد ربط می دهد كه صدای شیشه ای او، آن هنگام كه دختران و زنان بر سر طناب ها لباس آویزان می كردند، بر فراز بلندیهای صلوات آباد، فضا و مردم را روحی تازه می بخشید، صدایی كه به قول بابا شهابی ماندگار است و مانا. آری »صدا، صدا، صدا تنهاست كه می ماند«.
با هر آنچه كه تصور كنی در فضای صدای ناب این هنرمند كرد فرو می رود و آنگاه آهی از دل می كشد و می گوید: همه ما به عشق سید علی اصغر زنده ایم. او تنها متعلق به خانواده ما نیست. سید علی متعلق به تمام كردها و عاشقان هنر است. همانطوری كه ما تعصب او را می كشیم، دیگران هم این گونه اند و به او ادای احترام می كنند. او هنرمندی ابدی و افتخار آمیز برای كردهاست. صدایش هنوز كه بعد از سالها می شنوی،خیال می كنی همین دیروز خوانده است.
بابا شهابی خود اینك به همراه فرزندش شاهین و شهرام وآرش در علم و هنر و رزش پای جای پدر نهاده اند و در تهران ساكن اند.
یكی از فرزندان این نواده سید علی اصغر با خانواده »خیابانی« های تبریز وصلت كرده است. بابا شهابی اگر چه سالهاست در تهران زندگی را به سر می برد، اما همچنان در هنر و زندگی اش در پی احیای فولكلور كردی است.
او موسیقی را تا به امروز دنبال كرده و در بهار كوتاه جوانی نیز از فوتبالیستهای سرشناس كردستان بود كه بعدها در كسوت مربیگری نیز فعالیت كرد.
وی به مدت11 دوره د رمسابقات فوتبال قهرمان وآموزشگاههای كشور شركت داشت و هشت سال مربی تیم باشگاه تاج (استقلال كردستان) بود.
تاج كردستان آن سالها بهترین تیم غرب كشور بود و بعد از تهران، تبریزو اصفهان مقام چهارم كشور را كسب كرده بود. بابا شهابی با افسوس از این قهرمانی ها یاد می كند به گفته او دیگر خبری از آن سالها نیست، آه!
گفت و گوی ما با این هنرمندورزشكار كرد در تازه ترین سفر او به زادگاهش صورت گرفت
Rad barez eslam bad gharb 1386
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است
لینک منبع سایت سیروان نیوز
قداست و ديرينگي زن کرد
در کتب تاريخي بحث از شاهي به نام اداد به ميان آمده است که با توجه به داده هاي زبان شناسانه و پيدا شدن نقشي از اين شاه ، او را يکي از نخستين زناني دانسته اند که در دوره اشکانيان بر اورامان حکومت مي کرد ه است. برخي تاريخ نگاران بر اين باورند که هويت شاهي که آنها از او به عنوان يک زن حاکم ، نام برده اند در تاريخ هنوز شناخته نشده است. و نقشي که آنها از آن سخن به ميان آورده اند ، مربوط به اداد سوم شاه آشور است که در طول سالهاي 804 تا 780 قبل از ميلاد بارها به کوهستانهاي اورامان و ماد لشکر کشي کرد. او همچنين در سال 802 قبل از ميلاد اللي پي ( مناطق کرمانشاه کنوني) را تسخير کرد اين شاه با زني از کوهستان زاگرس به نام سميراميس ازدواج کرد که حاصل آن فرزندي به نام نفين بود.سميراميس هم در دوران شاهي اداد و هم بعد از او در اداره حکومت دخالت زيادي مي نمود و همانگونه که کتزياس در روايت افسانه اي خود آورده است ، حتي پنج بار به اين کوهستانها حمله کرد و توانست تصوير خود را بر صخره بغستان نقر کند.
گرچه در مورد صحت و جزئيات روايات کتزياس که موسي خورني در تاريخ خود آورده است. ترديدي وجود ندارد. او همچنين « آراي » فرزند «آرام » را نيز مغلوب کرد و حتي در روايات کتزياس و موسي خورني از گسترش موج حملات او به ماد دوردست و باختر نيز سخن رفته است. اعتماد السلطنه بناي شهرهاي آرا خوزيا در سيستان و اورمنيا در کنار درياچه وان را از ابتکارات او دانسته است. تسخير ماد به وسيله سميراميس افسانه اي و شرح پيروزي دلاورانه او را هيچ يک از تاريخ نگاران باستان به جز کتزياس نقل ننموده اند.راد بارز اسلام آباد غرب 27/03/1386
براي ما نه نا ميسر دست کم دشوار است تصور کنيم جمعيت زياد ماد و سرسختي سکنه فلاخن انداز آن تحت هر شرايطي مقهور سپا ه آشور ، آن هم به فرماندهي يک زن شده باشند و اگر چنان چه پيروزي بر اين مردم با اين عظمت روي داده باشد شايد بتوان به يگانه نمونه دلاوري زن در طول تاريخ از آن ياد کرد. اگرچه عده محدود از تاريخ نگاران براين باورند که پيروزي که کتزياس از آن به نام « سميراميس » ياد نموده است تحت لواي ادا نيداري سوم بوده است. گرچه همان گونه که گيرشمن مي گويد « در ميان تعدادي از قبايل زاگرس زن فرمانده سپاه بوده است» از جمله در ميان قوم گوتي که کوه نشينان دره زاگرس بودند ( معين، 1374 : 31 ) زنان اين قوم از موقعيت اجتماعي بالايي برخوردارند و به همين ترتيب ، قدرت سياسي ايشان نيز هم سنگ با مردان و گاه بيشتراست.
از سوي ديگر نبايد فراموش کرد که در ميان اين قبايل کوه نشين بيشتر الهه ها در قالب زنان تجسم پيدا نموده و کليت بسياري از مراسم و اسطوره ها نيز با عنصر زن در ارتباط بوده است. کشف تصاوير با پيکره هاي ايزد بانوان که حيوانات و گياهان آن را احاطه کرده اند ، نشان مي دهد که چقدر اين تنديسها غير شخصي بوده است و در باور انسان آن زمان زن نه تنها خداي اوليه انسان که که خداي حيوانات و گياهان نيز بوده اند. حکومت آشوريان بر ماد و آسياي عليا و در هم آميختن آيين هاي سومري که در آن هم زن حضور چشم گيري دارد با اديان و اساطير مروج در زاگرس ، زمينه همه نوع افسانه سازي را فراهم آورده است.اساطير تمدن« سومر» در برگيرنده تمامي جهان بيني انسانهاي پيش از خود ، در باره باور « خدا – بانو » يا « ايزد – بانو » است. باوري که تا صدها سال پيش از خود همچنان با ثبات و قدرتمند بر اذهان و اساطير مادي نفوذ داشت. هنوز ما رد پاياين قضيه را در افسانه ها ، فرهنگ و پيکرکهاي به دست امده در زاگرس مي بينيم. گيرشمن در سال 1931 در نزديک نهاوند مجسمه يک ايزد بانو را متعلق به 2500 سال پيش کشف کرد. در نزديکي اسلام آباد غرب نيز يک مجسمه 7 سانتيمتري کشف شد که متعلق به 2900 سال پيش بود. در اشياء برنزي يافت شده در لرستان نيز مجسمه هاي الهه مادر يافت شده است. تمامي اين دستاوردها حکايت از تقدس زن در فرهنگ اين مردمان مي دهد.
گيرشمن ، ايران از آغاز تا اسلام ؛ تهران ، انتشارات علمي فرهنگي : 1374
