** حریر حریره **
شعر : فولکلور کردی کلهری
با صدای استاد شهرام ناظری
مر من چه وتم ،تو بوود ودلگیر****** ای وذلفد قسم مئه نیرم تقصیر
مگر من چه گفتم که از من دلگیر وناراحت شدی قسم به ذلفانت که من گناهی ندارم
آی حریر حریره حریر هر یه سه ****** دم کول وپا چرمه ارا دیر هاتی
ای نازنین یار ای زیبای من چرا دیر آمدی
پراو بیستون هردو برا بون****** فلک کاری کرد له یه ک جیا بون
بیستون وپر آو(دو کوه در کرمانشاه) باهم برادر بودند اما دیدی روزگار انان را از هم جدا کرد
ایتر تمنا به بالای کی بود******ایتر کی بونم شیوه تو لئی بود
اکنون بی تو من چه باید بکنم که را میتوان یافت که چون تو باشد
آی حریر حریره حریره حریر هر یه سه ****** دم کول وپا چرمه ارا دیر هاتی
ای نازنین یار ای زیبای من چرا دیر آمدی
آی من چه وه تم تو چه شه نه فتی******آی وه قه صه ناکس وه من دور که فتی
مگرمن چه گفتم ،تو چه شنیده ای که به خاطر سخن دشمن از من دوری می جویی
آی حریر حریره حریره حریر هر یه سه ****** دم کول وپا چرمه ارا دیر هاتی
ای نازنین یار ای زیبای من چرا دیر آمدی
جهت دانلود این آهنگ روی کلمه حریر حریره کلیک نمایید.
88888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888
تقدیم به جناب( م) که امکان تهیه آهنگ را فراهم اوردند.
باشد که باعث رضایت هرچند ناچیز ایشان گردد.
توضیح : شعربیشتر به صورت مفهومی ترجمه شده واز معنی لفظ به لفظ خودداری شده است
فرنگیس کاویان 1388 اسلام اباد غرب
برداشت با ذکرمنبع بلا مانع است.

شیرین و شیرین
با صدای خواننده قدیمی شهاب جزایری
اولین خواننده این اهنگ در دهه پنجاه شمسی
ایشن لهدوریت فره هولمه
شیرین گیان - شیرین آی گشت کهس
چه نه بیستون غه م له کولمه
شیرین گیان - کو بیستون چهس
کو وهکی بیستون ارام چو خاکه
شیرین گیان - له تورهش کیشم
له کو وهکی غهمت جهرگم پرچاکه
شیرین گیان - هی نازدارهکهم
شیرین و شیرین شیرین گشت کهسم
ناز دار شیرین - ناز شیرین - شیرین گشت کهسم
عشق تو داسه تیشه وه دهسم
عشق تو داسه تیشه وه دهسم
وه زهخم تیشه عُقده خالی کهم
شیرین گیان - عُقدهی وه رینم
و زوان تیشه نال و زاری کهم
شیرین گیان - تیشه کی شینم
یهشو ارای چه له بیستون ناد
شیرین گیان - دهنگهکی تیشهم
هاتمه له خواوت نازت وهکیشم
شیرین گیان - هی نازدارهکهم
شیرین و شیرین شیرین گشت کهسم
ناز دار شیرین - ناز شیرین - شیرین گشت کهسم
عشق تو داسه تیشه وه دهسم
عشق تو داسه تیشه وه دهسم
جهت دانلود آهنگ روی کلمه کردوکردستان کلیک نمایید.
فرنگیس کاویان اسلام اباد غرب 1388 خورشیدی
برداشت با ذکرمنبع بلا مانع است.
ابیات زیر شعر آهنگ به شم از آلبوم نیشتمان استاد نجم الدین غلامی از هنرمندان بزرگ کرد است که به همراه لینک آهنگ تقدیم میگردد .

**** به شم ****
(سهم من)
شه م بوم شوعله بوم آمان پروانه ام کردی
فره عاقل بوم آمان دیوانه ام کردی
ته یی به و نیه ته یی نه و
خوش هاتی بان چه و
به نوور وی مانگه ای په چه نی یه برزه
ماچ دوس کردن ای وه ترس ولرزه
ته یی به و نیه ته یی نه و
خوش هاتی بان چه و
باواند به رمی آخ وی چه ویله ته وه
وی زنجیر اخ وی لای ده مه ته وه
ته یی به و نیه ته یی نه و
خوش هاتی بان چه و
دوس اول خاص هاوار آخر میل سردم
ته رکم کردیده هاوار وه قه صه مرد م
ته یی به و نیه ته یی نه و
خوش هاتی بان چه و
برای دانلود اهنگ بر روی کلمه کرد وکردستان کلیک کنید.
برداشت با ذکرمنبع بلامانع است.
فرنگیس کاویان 1388 اسلام آباد غرب

گذري بر احمد عزيزي
زندگينامه:
عزيزي در چهارم دي ماه 1337 در سر پل ذهاب كرمانشاه به دنيا آمد. وي در كودكي با
عشاير سياه چادرنشين حشر و نشر فراوان داشت و قبل از رفتن به دبستان، خواندن و
نوشتن را بدون داشتن معلم و تنها از روي كنجكاوي و تأمل و دقت از نوشتههاي روي
تابلوها و اسامي خيابانها و... به خوبي فرا گرفت.
وي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي به دعوت شمس آل احمد به تهران آمد و موفق به ديدار
شهيد آيتالله مطهري شد. وي با آغاز جنگ به همراه خانواده به تهران آمد و سپس براي
مدتي ساكن شهرستان نور شد سپس در تهران اقامت گزيد و به همكاري با روزنامه جمهوري
اسلامي پرداخت.
آثار:
«كفشهاي مكاشفه» 1367، «شرجي آواز» 1368، «خابنامه و باغ تناسخ» 1371، «ترجمه زخم»
1370، «باران پروانه» 1371، «رودخانه رؤيا» 1371، «ملكوت تكلم»، «سيل گل سرخ»
1352.
ابرهاي اجابت
اي خداي مهربان و پاك ما!
دفن كن شمشير را در خاك ما
ما ز شرك و شمر و شيون خستهايم
ما ز برق كوه آهن خستهايم
سوختيم اي كرت كار بامداد
ما نداريم ابر و باران را به ياد
شهر باران را به رومان باز كن
خاكمان را معدن آواز كن
نسل ما صد پشت خنجر ديده است
قرنها اين خاك قيصر ديده است
خان عليا، خان سفلي، خان خواب
خان صد شبنم ده و صد پاچه آب
بارالها! عرصه بر گل تنگ شد
روح شبنم در صحاري سنگ شد
بارالها! ناودانهامان كرند
خوشههامان خسته و ناباورند
خاك ما نسبت به گل مسؤول نيست
كشت شبنم بين ما معمول نيست
ما به تعويق زمان افتادهايم
ما به كنج كهكشان افتادهايم
از تو ميجوييم سمت باد را
سايههاي سبز بيفرياد را
ما گرفتاريم با جرمي جهول
در ظلومستان عصري بيرسول
رقص ما برگردد تشييع تن است
بهترين آوازمان از شيون است .....
نهر راه سبزه را گم كرده است
نرخ زيبايي تورم كرده است
جز صداي شوم شبنم خوارها
نيست باغي در طنين سارها
نسترن رسواي خاص و عام شد
خون داوودي مباح اعلام شد
زاهدان رفتند شب با قافله
نيست آواز نماز نافله .....
شطحي از احمد عزيزي
چترهاي آسمانيمان را باز كنيم، خدا ميبارد بر كوه، ابرها بر شانههاي
كوه سنگيني ميكنند، آنان را تا نزد آلاچيقهاي خود راه دهيم.
دارد باران ميبارد، اطراف چادر را با سرنيزههاي آبائيمان گود كنيم.
امشب مرواريد از آسمان خواهد باريد، بايد منتظر تگرگ باشيم، تگرگ زيبا،
تگرگي كه گردنبند پاره فرشتگان است؛ تگرگي كه ناودان ما را پر از دانههاي
الماس ميكند.
باد ميآيد، گيسوان خويش را چون بيد بر دشت بگسترانيم، آتش، آتش مقدس
را روشن كنيم كه هديه الهه نور به آدميان است.
بر گرد آتش گرد آييم و از روزگاران كهن سخن گوييم، خرگوشها در خواب خشيتاند،
و خرسها خرناسههاي خود را براي فصل جاري شدن آبها ذخيره ميكنند. فصل، فصل
شكار شاپركهاست. مهر ماه است. جشن مهرگان بگيريم. خوشههاي انگور طلايي شدهاند،
خورشيد تاك برافروزيم.
بگذاريم سنگپشتها در ميان سنگها آرام بگيرند، خلوت بركهها را بيهوده
بر هم نزنيم، نگذاريم گزندي به مورچه برسد، نگذاريم كس از ديوار باغ، بالا
رود. به همديگر عشق و هندوانه تعارف كنيم!
فردا پشتبامهاي ما سنگين خواهد شد. پاروزنان درياي برف را فراموش
نكنيم. از پشت شيشههاي مهگرفته و از كنار چراغهاي گردسوز براي همه چراغهاي
زنبوري كه اكنون بر بالاي كندوي رَفهاي از ياد رفتهاند پيام بفرستيم
دوباره براي بازگشت چراغهاي پيسوز دعا كنيم و چراغهاي توري زيبا كه ما را
به ياد عروسي شكوفههاي سپيد مياندازند.
بياييد تركخوردگيهاي تعصب را درمان كنيم، روي زخم دلها نمك بپاشيم،
بياييد براي تندرستي مادران باردار و بر چيدن سيمهاي خاردار دعا كنيم.
چيزي ديگر به عيد عود نمانده است خود را مانند آيينه پاك كنيم.
Farangis kavian 1388 eslam abad gharb 1388 khorshidy
برداشت با ذکرمنبع بلامانع است.

** خانه می**
شعر:مرحوم استاد اسماعیل مسقطی
واران وارانه سیل له بان سیل نم نم تر کئیدن خال وه گونای لیل
هاتیه وهاتیه هاتیه سه مالم خانم پا بنیی وه با دیده بیمارم
ائی شانم نه او شانم خانم دردد له گیانم
ائی ده سم نه او ده سم دردد له گشته که سم
خانه می هر امشو میوانمی میوان دل وگیانمی
دوس عزیزه گم بئو بچیم نه وه گول وه نی وه بان کمر چینه وه
هاتیه وهاتیه هاتیه سه مالم خانم پا بنیی وه با هردو چاوانم
ائی انم نه او شانم خانم دردد له گیانم
سروین ومروین له یک شیویایه ار درو نوشم ماچد کریایه
هاتیه وهاتیه هاتیه سه مالم خانم پا بنیی وه با هردو چاوانم
ائی شانم نه او شانم خانم دردد له گیانم
ائی ده سم نه او ده سم دردد له گشته که سم
خانه می هر امشو میوانمی میوان دل وگیانمی
F – k 1387 kh
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.

(( واران ))
باران
واران که ی تیه یدن؟
باران کی می ایی؟
ها له کو مالد؟
خانه تو کجاست؟
له کو پیه نه وکه ید
کجا پهن میکنی؟
هم شو والد
پیراهن توریت را
که ی بوودن واران؟
باران کی می شود؟
له یره بوواری
در اینجا بباری
باوشی له خوه شی
یک بغل پراز شادی
ئه رامان باری
برایمان بیاوری
ئوری هاته وجی
ابری از راه رسید
ده یدن نم وناز
با ناز باران میریزد
گرمه هر تیه یدو
رعد وبرق می اید
که یدن یه قه واز
یقه ان را باز میکند
بووخاک واران
بوی خاک باران خورده
کوچه گرده ور
کوچه را پر میکند
ته قه ی ده سی تید
صدای دستش می اید
ها له پشت ده ر
پشت در است
هه لس هه لاکه
بلند شووبجنب
بچوه پیری یه و
به پیشوازش برو
بنوره واران
به باران نگاه کن
دایه م ریواره
همیشه رهگذر است
زه نگیانه به ش که ید
مروارید تقسیم میکند
سوو تا ئیواره
صبح تا غروب
بایه چو واران
باید مثل باران
بواریم له سه ر
با تمام وجود ببارم
نه جوور که یکوور
نه اینکه مانند درخت کیکو
بومن بی سه مه ر
بی ثمر باشیم
شاعر: کیومرث بلده
مجموعه شعر :هه ساره گی خوم
Farangis kavian1387 kh
برداشت با ذکرمنبع بلا مانع است.
باسلام
به اطلاع همه دوستان وبه ویژه آن دسته عزیزانی که از هواداران استاد موسیقی کردی استاد ناصر رزازی میبا شند میرساند آلوم جدید وبسیار جذاب وروح انگیز استاد به نام غه ریبی منتشر گردیده است در ذیل شعرآهنگ غه ریبی تقدیم میگردد.
**غه ریبی**
شعر وآواز :استاد ناصر رزازی
درونم بو به ذوخال تا کی بنالم
بوم به قطع نص له دورید هاوار به مالم
غه ریبم غه ریبم غه ریب وته نیام
غریبم غریبی له و په ری ده نیام
درو ناکن سه نگ له جی خوی دا به سه نگه
اوه ی غه ریبه دائم که ی لو دل تنگه
هه زار خوزگم به آو وهه وای کوردستان
چیا وروبار وکانی و هوار وکویستان
غه ریبم غه ریبم غه ریب وته نیام
غریبم غریبی له و په ری ده نیام
ده ترسم لیره به مرم گوره وگم به کرم
به ده ردی غه ریبی وغور بتی خوم بمرم
دور له یار وکس وکار له خزم ودوستان
له گوریش دا نه سراوم له تاو کوردستان
غه ریبم غه ریبم غه ریب وته نیام
غریبم غریبی له و په ری ده نیام
جهت دانلود برروی کلمه کردوکردستان کلیک نمایید.
Faranis k 1387 khorshidy uk
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.

بلبل شیدا
منیش ئی بولبولی شه یدا وه کووتوم
من نیز مجنونی چوه تو هستم ای بلبل شیدا
وه ها دورم له هیلانه وگولی خوم
من نیز چون تو از اشیانه ویارم بدورم
منیش وه ک تو له کیسم چووگولی سوور
من نیز چون توگل سرخی را از دست داده ام
منیش هیلانه که م لی کراوه خاپوور
من نیز چون تو آشیانه ام ویران گشته است
هه تا دوژمن نه گوزینی ده خوینم
دشمنان(ناپاکان) نمی گذارند آواز بخوانم (غمم را فریاد کنم)
ده خوینم بو گه لی خوم هر ده خوینم
بخوانم برای ملت خودم بخوانم (مصائب را باز گویم)
شعر وآواز : استاد ناصر رزازی
Farangis kavian 1387 kh uk
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است

دختر کُرد
سيد سلمان علوي
شکسته بود در آغوش برف،دختر کُرد
وتازه داشت خودش را به ياد مي آوُرد
چهار مصرع آواره در نگاهش بود
که چارپاره دلم را سرود وبا خود برد
چه کرده بود خدايا!هواي دي با او
چه بود حاصل ضرب تگرگ وساقه ي تُرد؟
تگرگ،سوز دقايق،چهار ثانيه برف
ونازکاي گلِ گونه اي که مي پژمرد
دو دست از کف چشمان او برون آمد
مرا گرفت در آغوش وتا چهار شمرد
اگر گرفت مرا،با تمام خويش گرفت
اگر فشرد مرا،با تمام خويش فشرد
مرا ربود،اگر چه به پاي باد گذاشت
مرا سرود،اگر چه به دست آب سپرد
صداي صاعقه آمد-مهيب و رعدآسا
فريب برق نگاه تورا نخواهم خورد
چهار نغمه ي ا...اکبر از موًذن
مرا دوباره به آغوش حجره ام آوُرد
شب از ستاره گذشته،وآسمان صاف است
بمير دختر برفي!بمير دختر کرد!
=========================
منبع:هزارويک شب = موسسه کرمانج
Farangis kavian shabad gharb 1387 khorshidy
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است .

مولوی كُرد(تاوگوزی)
سید عبدالرحیم فرزند ملا سعید نوه ملا یوسف جان فرزند ملا ابوبكر مصنفی چوری كه منتسب به سید محمد زاهد كه معروف به پیر خدر شاهو است می باشد . تخلص شعری وی ( مه عدوومی ) است و در فرهنگ و ادبیات كردی به مولوی مشهور است .مه وله وی (مولوی ) در سال 1221 هجری قمری در روستای سرشانه ( سه رشانه ) در منطقه تاوه گوز كردستان عراق در خانواده ای فرهنگی - دینی چشم به جهان گشود . در كودكی همراه با خانواده به روستای بیژاوه نزدیك شهر حلبچه می رود و در آنجا نزد پدر قرآن می آموزد همزمان كتاب های مقدماتی فارسی و صرف و نحو عربی را نیز آموخته است . پس از آن همچون بسیاری از طلبه های كردستان برای فراگیری علم به شهر پاوه رفته است و پس از فراگیری علوم در شهر پاوه به چور از توابع مریوان رفته و پس از آن به سنه (سنندج ) رفته و در مسجد وزیر به تحصیل علوم زمان پرداخته است سپس به بانه و پس از آن به سلیمانی ( سلیمانیه ) رفته ور در مسجد گه وره ( بزرگ ) آن شهر از خدمت عالم بزرگ شیخ معروف نودی استفاده نموده است سپس به مسجد جامع حلبجه رفته و از وجود شیخ عبدالله خه رپانی استفاده نموده بعد از ان به قه لای جوانرود رفته و پس از آن دوباره به سنه (سنندج ) رفته و در مسجد دار الاحسان مدتی بیشتر از بار اول راگذرانده است . سپس به سلیمانی ( سلیمانیه ) رفته و در خدمت ملا عبدالرحمن نودشه ای كه مفتی سلیمانیه بوده و امام مسجد مه لكه ندی بوده است درس طلبگی را تمام كرده و موفق به اخذ اجازه از محضر ایشان گردیده است .
پس از آن به روستای چروستانه در اطراف حلبچه رفته و در آنجا به تدریس پرداخته است . پس از مدتی هوای تصوف اورا مجذوب كرده و گرفتار ذوق اهل معنا می گردد و بهمین دلیل به شهر ته ویله رفته و صوفی شیخ عثمان سراج الدین كه خلیفه مولانا خالد نقشبندی بزرگ طریقه نقشبندی در كردستان می شود . و مدت زیادی را به عنوان مرید شیخ سراج الدین بسر می برد . پس از چند سال به روستای بیاویله نزدیك حلبجه می رود و پس از مدتی به روستای گونه رفته و چند سال نیز در آنجا می ماند . سپس به شه میران كه در آن زمان تحت اداره شیخ علی عبابیلی بوده است می رود كه شیخ علی احترام بسیار زیادی برای مولوی قایل بوده است اما پس از مدتی عثمانی خاله بدستور محمد پاشای جاف اداره شه میران را از شیخ علی گرفته و بهمین دلیل مولوی راهی روستای سه رشاته كه زادگاه اوست می شود و در همان روستا دیده از جهان فرو می بندد .
مولوی در سالهای حیات خویش با چند حادثه و فاجعه سخت مواجه شده است ( آنگونه كه از شعرهای او برمی آید ) اول سوختن كتابخانه مولوی كه در آن كتابهای بسیار و نوشته ها و حتی دیوان شعر او می سوزد . دوم وفات عنبر خاتون همسر مولوی است كه آنگونه كه پیداست احترام و عشق زیادی به او داشته است . سوم از دست دادن بینایی بمدت هفت سال كه همان باعث وفات و افول ستاره ای بی بدیل در آسمان شعر و ادب اورامان و كردستان می شود . سر انجام مولوی پس از 79 سال عمر سراسر با بركت در سال 1300هجری قمری دیده از جهان فرو بست . از مولوی آثار ارزشمندی بجای مانده است .
دیوان مه وله وی :
الفضیله : كه شامل 2031 شعر عربی است و در سال 1285 هجری قمری آنرا به رشته تحریر در آورده است
العقیده المرضیه : مشتمل بر 2452 شعر كردی كه در سال 1352 هجری قمری از سوی محی الدین صبری النعیمی در مصر بچاپ رسیده است . اولین بیت دیوان اینگونه آغاز می شود
زوبده ی عه قیده و خو لاصه ی كه لام هه ر له تو بو توس ثه نای تام
الفوائح : كه شامل 527 شعر فارسی است كه همراه العقیده در سال 1352 توسط محی الدین صبری النعیمی در مصر بچاپ رسیده است . بجز این موارد كتابی در باره اصول طریقه نقشبندی از ایشان بجای مانده است .
ئاماوه وه هار - مولوی هورامی
ئاماوه وه هار ُ وه هاری شادی
بوی عه تر نه سیم غونچه ی ئازادی
خیل خانه ی خه فه ت بار به نی یش که رده ن
مه ینه ت روو نی یان وه ماوای مه رده ن
خه م وینه ی که مان قامه ت خه م بی یه ن
هه وارگه ی قه دیم نه ده سش شی یه ن
به زم شه وق و عه یش نه ده رووم جه مه ن
ئانه هیچ نه بو نه ده روون خه مه ن
ئینه نه تیجه ی دیای بالای تون
نیشانه ی وصال خال ئالای تون
Farangis kavian 1387 kh eslamabad gharb
برداشت با ذکر منبع بلامانع است.

چند قطعه شعر از :
استاد علی اشرف نوبتی ( پرتو کرماشانی)
****************************************************
****ئه رمه نی****
ئاوارهگهی بیچارهگهی بی خانمانم ئهرمهنی !
مالد نیهزانم هاله کوو رووح و رهوانم ئهرمهنی !
ترسم وه گهردم تا نهکهی بیوشی بچوو دهر وا نهکهی
ئمجا م دی دیوانهگهی ئاگر وه گیانم ئهرمهنی
ت بهو موسلمانی بکه لهی گهوره مهمانی بکه
ههر چی ک خوهد زانی بکه م ناتوانم ئهرمهنی !
بیخود ئرا ترسی خوه مم قورسه دهمم خاتر جهمم
مانگه شهوه سایهی خوهمهها شان وه شانم ئهرمهنی !
نووش ئهوقره چشتی نیه ده ر وا که بارم کهفتیه
ههر یهی چکهی نهزری بکه تهر بوو زوانم ئهرمهنی !
ئهر یهی کهسی له دژمنی پرسی یه له کووره سهنی
وه گیان ههر چی کافره ئیوشم نیه زانم ئهرمهنی !
پشتم له بار دهرد و خهم شکیا نیهزانم چوه بکهم
دهردم یهسه له مال خوهم بی خانمانم ئهرمهنی !
رووژ و شه وم جوور یهکه دهر وا که مایووسم مهکه!
ئاخه و ه ناشهر تازه م جیال جوانم ئهرمهنی !
دهر واکه زیوتر « پهرتهوه» مهمانهگهی ئاخر شهوه
یهی شیشه له و بهد مهسهوه پر که بزانم ئهرمهنی
**** ساقی ****
تابرشن دواره برشن ساقی دلم کهواوه!
شیتم که تا نهزانم! زانستنم عهزاوه!
برشن دل ت خوهش بو! ساقی ئهگهر مِ دیمه،
کهس گیان وه دهر نیهوهید لهی سال ناسواوه
کلیام و برشیامه ئی دهرده کهس نیهزانی
ئهشکم له و دیورید ههم ئاگره ههم ئاوه
گوونا وه ژیر زولفد بیلا بکهی خوهر ئاوا
بوومه خِرِ چهوهیلد! جاری چِ وهخت خاوه؟!
دهردم کهسی نیهزانی ، داخم له بی کهسی خوهم
تهنیامِ چیو بکشیم ئی گشته ناحساوه
ئیوشم دلم هلاکه ، تا دهس بنهیده تالان
ئیوشی حهیا که پهرتهو ! دهس لهی قسهیله لاوه!
**** ئه ر مه نی ****
(((با ترجمه فارسی)))
آوارهگهی بیچارهگهی بی خانمانم ئهرمهنی !
من همان آواره و بيچاره و بي آشیانم ارمني
مالد نیهزانم هاله کوو رووح و رهوانم ئهرمهنی !
خانه ات را نميدانم كجاست ای همه وجودم ارمني
ترسم وه گهردم تا نهکهی بیوشی بچوو دهر وا نهکهی
مي ترسم كه بامن نسازی بگويي برو و در راباز نكني
ئمجا مه دی دیوانهگهی ئاگر وه گیانم ئهرمهنی
"آن وقت"است كه همان ديوانه آتش به جان افتاده ام ارمني
ته بهو موسلمانی بکه لهی گهوره مهمانی بکه
تو بيا مسلماني كن و اين کافر را نوازش كن
ههر چی ک خوهد زانی بکه م ناتوانم ئهرمهنی !
هر طوري كه خودت ميداني كن كه من ناتوانم ارمني
بیخود ئرا ترسی خوه مم قورسه دهمم خاتر جهمم
بيخود چرا مي ترسي؟ خودم هستم ،خاطر جمع باش ،قابل اطمينانم
مانگه شهوه سایهی خوهمهها شان وه شانم ئهرمهنی !
شب مهتابيه و اين سايه خودم است كه شانه به شانه ام مي بيني(نترس)ارمني
نووش ئهوقره چشتی نیه ده ر وا که بارم کهفتیه
اينقدر نگو كه چيزي نيست در را باز كن كه دلم اینجا گیر است
ههر یهی چکهی نهذری بکه تهر بوو زوانم ئهرمهنی !
فقط يك قطره عشقت را نذر كن ووجودم راسیراب كن ارمني
ئهر یهی کهسی له دژمنی پرسی یه له کووره سهنی
اگر كسي با نيت دشمني از من بپرسد كه شراب عشق را از كجا مي گيري
وه گیان ههر چی کافره ئیوشم نیه زانم ئهرمهنی !
به جان همه كافرانِ (قسم)! مي گويم نميدانم ارمني
پشتم له بار دهرد و خهم شکیا نیهزانم چوه بکهم
پشتم زير بار درد و غم شكسته است و نميدانم كه چه كنم.
دهردم یهسه له مال خوهم بی خانمانم ئهرمهنی !
دردم اين است كه در خانه خود بي خانمانم (آواره ام)ارمني
رووژ و شه وم جوور یهکه دهر وا که مایووسم نهکه!
روز و شبم مثل هم است در باز كن و مايوسم نكن
ئاخه و ه ناشهر تازه م جایل جوانم ئهرمهنی !
آخر من (بلابه دور) جاهل(جوان) و جوانم ارمني
دهر واکه زیوتر « پهرتهوه» مهمانهگهی ئاخر شهوه
در را باز كن زود؛ پرتو مهمان آخر شب است
یهی شیشه له و بهد مهسهوه پر که بزانم ئهرمهنی !
یک جام از عشقت به من عطا کن ارمنی
********************************************************************
اين غزل را بيژن كامكار در آلبوم “سيوي سور (سيب سرخ)” بسيار زيبا خوانده اند والبته تنظيم و آهنگسازي تهمورث پورناظري به آن جلوهء ديگري داده است جوان پر انرژي و پر كاري كه كارها و تنظيم هاي زيبايي دارد و شعرهاي استاد پرتو را هم دوست دارد و براي تعداي از كارهاي استاد موسيقي ساخته است.در اين آلبوم تقريباً همه برادران كامكار به نوعي همكاري كرده اند.
کم بیش بِچِم دیره لِه شرشره وارانه
یه شو بمینَ لامان مر ایره بیاوانه
“كم بگو برم ديره،در این باران شدید
يك شب بمان پيش ما مگه اينجا بيابان است ”
آمان و تو هاوردم دی بال و پرم نشکن
چي کوتر زخمیگم هامَ ناوِ ایوانه
“به تو پناه آوردم بال و پرم و نشكن
مثل يك كبوتر زخمي كه به خانه ات پناه آورده ”
عمریکَ چاوَ ریتم پامال جُوانیتم
بیلا که دمي تَر کم لو چک چک زلفانه
“عمريه كه چشم به راهتم جوانيم فدای تو شد
بذار كه لبي تر كنم از شراب زلفانت”
کم بیش بچم دیره ار مِردِم َچو هیلم
باخ شُویَ کت خیسَ له وقت زمستانه
“كم بگو برم ديره اگر بميرم هم نمي ذارم بري
باغ پریشانت (موهات)خيسه توي اين وقت زمستون”
کم بیش بچم دیره له شر شره وارانه
یه شو بمین لامان مر ایره بیاوانه
علي اشرف نوبتي (پرتو كرمانشاهي)
تصنيف “وارانه” از آلبوم “ سیوی سور (سیب سرخ )
آواز “ بیژن کامکار “
موسیقی “ تهمورث پورناظری “
منبع: وبلاگ گلزار سخن کرمانشاهان
Farangis kavian 1387 khorshidy eslam abad gharb
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.

****سرود کردستان****
ئهی رهقیب ههر ماوه قهومی کورد زمان
نایشکێنێ دانهری تۆپی زهمان
کهس نهڵێ کورد مردوه ، کورد زیندوه
زیندوه قهت نانهوێ ئاڵاکهمان
لاوی کورد ههستایه سهر پێ وهک دلێر
تا به خوێن نهخشین دهکا تاجی ژیان
کهس نهڵێ کورد مردوه ، کورد زیندوه
زیندوه قهت نانهوێ ئاڵاکهمان
ئێمه رۆڵهی میدیا و کهیخوسرهوین
دینمان ئایینمان، ههر کوردستان
کهس نهڵێ کورد مردوه ، کورد زیندوه
زیندوه قهت نانهوێ ئاڵاکهمان
ئێمه رۆڵهی رهنگی سوور و شۆڕشین
سهیریکه خوێناویه رابردوومان
کهس نهلێ کورد مردوه ، کورد زیندوه
زیندوه قهت نانهوێ ئاڵاکهمان
لاوی کورد حازر و ئامادهیه
گیانفیدانه گیانفیدا ههر گیانفیدا
کهس نهلێ کورد مردوه ، کورد زیندوه
زیندوه قهت نانهوێ ئالاکهمان
:: ترجمه فارسی
ای دشمن، ملت کُرد همچنان زنده و پایدار است
سلاحهای هیچ زمانهای نمیتواند آن را به زانو درآورد
بگذار تا هیچ کس را توان آن نبود
که بگوید کُردها مردهاند ، کُردها زندهاند
زندهایم و پرچممان هرگز بر نخواهد افتاد
جوانان کُرد به پا خاستهاند دلیرانه
تا با خون خود تاج زندگی را رنگین نمایند
بگذار تا هیچ کس را توان آن نبود
که بگوید کُردها مردهاند ، کُردها زندهاند
زندهایم و پرچممان هرگز بر نخواهد افتاد
ما فرزندان میدیا و کیخسرویم
دین و آئینمان کردستان است
بگذار تا هیچ کس را توان آن نبود
که بگوید کُردها مردهاند ، کُردها زندهاند
زندهایم و پرچممان هرگز بر نخواهد افتاد
ما فرزندان رنگ سرخ انقلابیم
بنگر گذشتهمان را که چقدر خونین است
بگذار تا هیچ کس را توان آن نبود
که بگوید کُردها مردهاند ، کُردها زندهاند
زندهایم، و پرچممان هرگز بر نخواهد افتاد
فرزندان کُرد حاضر و آمادهاند
جانفدایند و جانفدا باقی خواهند ماند
بگذار تا هیچ کس را توان آن نبود
که بگوید کُردها مردهاند ، کُردها زندهاند
زندهایم و پرچممان هرگز بر نخواهد افتاد
فرنگیس کاویان اسلام اباد غرب 1387 خورشیدی
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.
عبدالجبار کاکایی
شاعر کرد ایلامی
زندگینامه:
پانزدهم شهریور 1342 در ایلام متولد شد، از سن 19 سالگی تاكنون ساكن تهران است. تحصیلاتش را تا مقطع كارشناسی ارشد ادبیات فارسی ادامه داده، از سال سوم دبیرستان شروع به شعر گفتن كرده است. اولین اثر منتشرشده او چهارپارهای با موضوع جنگ و اولین اثر او كه بهطور مستقل چاپ شده «آرزوهای واپسین» (سال 69، انتشارات همراه) بوده است.
وی كارشناس ادبی مطبوعات و صدا و سیما، مدیر واحد ادبی موسسه نشر آثار امام و مدرس و معاون اجرایی برخی از فرهنگسراهای تهران میباشد، همچنین همكاریهایی نیز با حوزه هنری داشته است.
از میان آثار او كتابهای «سالهای تاكنون» و «بررسی شعر پایداری ایران و جهان» تاكنون دو دوره برگزیده كتاب سال دفاع مقدس شده است.
آثار:
مرثیه روح، آوازهای واپسین، حتی اگر آیینه باشی، سالهای تاكنون، نگاهی به شعر معاصر ایران، بررسی شعر پایداری ایران و جهان، زنبیلی از ترانه، گزیده ادبیات معاصر شماره 7 (نیستان)
خواب کبود
صدام نکن صدام نکن خوابشو داشتم می دیدم
کاشکی دوباره چشمامو رو هم می ذاشتم می دیدم
نه ارغوان نه اطلسی سفید مه گرفته بود
به رنگ گیس مادرم می زد به نقره و کبود
نه خنده بود نه خاطره یه حس تازه امید
نه سنگ قبر کهنه بود نه قاب عکسی از شهید
یه قطره خون دو قطره خون یه گل یه تیکه استخون
یه جاده رو به افق یه مشت درختای جوون
صدام نکن که آدما تو خوابا مهربون ترن
فقط تو قاب عکساشون قشنگترن جوونترن
صدام نکن که خواب من حتی کبود اگر باشه
می خوام بمونه برا من می خوام برام پدر باشه
صدام نکن صدام نکن خوابش داشتم می دیدم
کاشکی دوباره چشمامو رو هم می ذاشتم می دید
شاعر : عبدالجبار كاكايي
Farangis kavian 1387 kh shabad gharb
برداشت با ذكر منبع بلا مانع است
دو غزل از رضا جمشیدی
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت سرها در گريبان است
و احساسي پر از بي آشنايي در پس اين شهر پنهان است
نه،هرگز صحبت از پژمردن يك برگ يا تخريب جنگل نيست
خدا هم خوب مي داند كه حرف از جوخه اعدام انسان است
نفسها سرد،تن ها اسكلتهاي بلور آجين و اين يعني
هوا بس ناجوانمردانه سرد است.آ.زمستان است
در اين دشتي كه مي بيني هزاران زخم كاري در تنش دارد
دريغا گفتگو از مرگ انسانيت است از مرگ ايمان است
ببين در ناكجا آباد فرداهاي موهومي كه مي آيند
هزاران مرد در زنجير يا گوشه تاريك زندان است
فريبت مي دهند اين روشنائيها تماش نور مصنوعيست
و اعماق همين جنگل نماهايي كه مي بيني،بيابان است
شبي در خواب ديدم يك نفر پيغام سبزي از بهار آورد
بدين معني كه سرماي زمستان پوش بهمن رو به پايان است
هنوز يادم نرفته است نام قبيله ام
و مي شناسم هنوز هم تمام قبيله ام
فريب تزويرهاي كهنه خوردتد ور نه
شكست هرگز نبوده در مرام قبيله ام
به من بگوئيد بر سوارها چه گذشته بود
در آخرين روزهاي قتل عام قبيله ام
هميشه پشت خنده هايشان كشيده اند
چه نقشه هايي براي انهدام قبيله ام
نه...با همين دستهاي پينه بسته ساده ام
دوباره تكثير مي كنم دوام قبيله ام
دوباره آتش،صداي شيهه ها و تفنگ را
بياد مي آورم به احترام قبيله ام
به روح مردان بي شكست طايفه ام قسم
بدان كه خواهم گرفت انتقام قبيله ام
منبع وبلاگ شخصی شاعر
Farangis –k shabad gharb 1387 khorshidy
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.
دیم و دیم
شعر: ماموستا هیمن
آواز: استاد ناصر رزازی
تابمینی نووری چاووهیزی پیم
دیم و دیم ودیم و دیم ودیم ودیم
ئه ی ره فیقان ئه ی عه زیزانی و لات
ئه ی برای هاوسه نگه ری جه رگه ی خه بات
ژانی ناسوری جیاییم چیشتووه
هه رچی خوشم ویستوره جیم هیشتووه
کورده واری ئه ی ولاته جوانه که م!
روله که م!خیزانه که م!باوانه که م!
ئه ی ئه وانه ی قه تله بیرم نا چنه وه
ئیسته بمبینن ئه ری ده مناسنه وه؟
هه رده پیوم کیووشاخ وچو ل وده شت
دیم به ره وکویستان به ره وباخی به هه شت
دیم به ره وئه وداروبه رد وبه نده نه
دیم به ره و ئه و باخ ومیرگ وچیمه نه
دیم به ره و هو به وهه واری با سه فا
دیم به ره و لادی به ره و کانکه ی وه فا
دیم و هه لد مژم شنه ی کو یستانی کورد
دیم وده چمه شه ورنی بیستانی کورد
شیوه نی من شینی کوردی بی به شه
ئه که له ی حاشا ده که ن لنیی وه شه
دیم هه تا هه مبی برست و بیر وهوش
Farangis kavian 1387 khorshidy shabad gharb
www.kurds.coo.ir
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.
شعر معاصر کرد در یک نگاه
شعر معاصر کرد شعری ساختمند و در خور توجه و تأمل است. این شعر که زیرساختی جهان شمول دارد، آینه گردان افکار، عقاید و رؤیاهای مردمی است که صادقانه به درک پیرامون و اشیا و آنچه تاریخ نامیده می شود، نشسته اند. شعر معاصر کرد را می توان به دو دوره تقسیم کرد، دوره عبدالله گوران که در این دوره شعر موزون و هجایی رایج بود و دوره بعد از گوران که شاعران به شعر سپید روی آوردند.
سابقه شعر نو کردی به بیش از پنجاه سال پیش بر می گردد زمانی که شیخ نوری صالح
از ادبیات ترکیه، جریان نوگرایی در شعر کردی را شروع و در حقیقت زمینه را برای عبدالله گوران مساعد کرد. سال ها بعد گوران به طور جدی به این کار پرداخت و می توان گفت همان کاری را انجام داد که نیما در شعر فارسی آغاز کرده بود. گوران با درک درست خود از ساختار شعر کردی، یک باره از نظام عروض و قافیه سنتی سرپیچی کرد و از لحاظ فرم و محتوا تحولی نو در شعر کردی به وجود آورد. گوران معتقد بود نظام عروض هیچ سنخیتی با روی شعر کردی ندارد. او وزن عروضی و تساوی ابیات و تقطیع سنتی را کنار گذاشت و به بن مایه های طبیعی و اصیل کردی (وزن هجایی) روی آورد و تحولی موسیقایی در بعد آهنگ و وزن شعر کردی ایجاد کرد. عبدالله گوران معتقد بود: «موسیقی بحور عروضی خواه ناخواه جز آهنگ و وزن تکراری به سمع و طبع انسان چیز تازه ای نمی بخشد، تنها کسانی از این وزن لذت می برند که خود ناظم آن بوده اند. گوششان تسلیم طنین بحور عروضی است، به آن عادت کرده اند و در تار و پود وجودشان نفوذ کرده است. شعر کردی پذیرای این تحفه وارداتی نیست و نخواهد بود.»
تحولی که گوران در شعر کردی به وجود آورد، خیلی زود مورد استقبال قرار گرفت و شاعران زیادی به شیوه او روی آوردند. شاعرانی چون: مکری، هروی، الف.ب حوری و ... که البته همه به تقلید از گوران به شعر پرداختند و کار تازه ای ارائه ندادند و به نوعی شعر نوکردی دچار رکود شد.
همیشه با گام نهادن به یک دوران رکود، نوعی بحران پدید می آید و همین موجب تغییر وضعیت می شود. دوران رکود بعد از گوران نیز شعر کردی را بحرانی و آشفته کرده بود. همین بحران باعث شد برخی از شاعران رفته رفته از هنجار وزنی گوران و قالب شعری وی سرپیچی کرده و به تأثیر از تحولاتی که در جهان پیرامونشان در حال وقوع بود، به شعر آزاد یا سپید روی آورند. انقلاب نیما در شعر فارسی، جریان شعر فجر آتی و مکتب توفیق در ترکیه، مانیفست ۱۹۶۹ بغداد شاعران عرب، مانیفست ۱۹۶۸ شاعران مصری و جریان های شعر اروپا و ... از سری تحولاتی بودند که روی شعر کرد تأثیر گذاشتند.
اوایل دهه هفتاد میلادی شاعرانی چون شیرکو بی کس، عبدالله پشیو، رفیق صابر، لطیف هلمت و... ظهور کردند و با مطالعه و تحقیق در ادبیات جهان از طریق ترجمه عربی، به رکود شعر نوکرد پی بردند. بنابراین با توجه به نیازهای تازه اجتماعی و با انتشار بیانیه (دیدگاه ها) ضرورت تحول در شعر کردی را مطرح کردند و همین حرکت موجب تحول در ادبیات مدرن کردی شد.
چیزهای بسیاری هستند / که می پوسند، / فراموش می شوند و / می میرند / مثل: تاج، عصای مرصع و تخت سلطنت. / چیزهایی هم هستند که نه می پوسند / و نه فراموش می شوند / و نه می میرند / مثل، کلاه و عصا و کفش های «چارلی چاپلین» (شیرکو بی کس)
فعالیت جدی شاعران دهه هفتاد در دو گروه روانگه و کفری کرکوک بود. در گروه روانگه شاعرانی چون: شیرکو بی کس، جلال میرزا کریم و ... و در گروه کفری کرکوک شاعرانی چون لطیف هلمت، فرهاد شاکلی و ... حضور داشتند. آی ای آفتاب دور! / من عاشق توأم / و جز شعر چیزی ندارم / اما روزی به خاطر تو / تمام شعرهایم را / شاخ و برگب بلوط های کوهستان / و بر زبان کودکان میهنم جا می گذارم / و به سوی تو می آیم. (لطیف هلمت)
همچنین شاعران قدرتمند دیگری چون رفیق صابر، عبدالله پشیو، انور قادرمحمد، دلشاد عبدالله و ... نیز بودند که همگام با گروه های روانگه و کفری فعالیت می کردند.
در ادامه پروسه نوگرایی شعر مدرن کردی و تحولات دهه هفتاد میلادی، شاعران دیگر در دهه هشتاد میلادی ظهور کردند که میل به متفاوت بودن در کار آنان مشخص بود. از جمله گروه طلیعه هولیر که متشکل بود از: عباس عبدالله یوسف، هاشم سراج، انور موسیفی و نیز شاعران دیگری چون مهاباد قره داغی، محمد عمرعثمان، جلال برزنحی و ... و در اواخر دهه هشتاد میلادی کسانی چون بروژ آکره ای که با انتشار چند کتاب در دهه نود و ارائه کارهای متفاوت از نظر فرم و محتوا، فضایی نو در شعر مدرن کردی ایجاد کردند. وقتی بر گور پسرش خم شد / چادرش / لحظه ای آفتاب را پوشاند / وقتی برخاست / گورستان بوی شیر می داد / و آفتاب هم / پشت کوه ها پنهان شده بود. (بروژ آکره ای)
در اواخر دهه هشتاد شعر نو کردی دوباره دچار رکود شد اما این بار زمان این رکود طولانی نبود. شاعران تازه نفسی مثل بختیار علی، دلاور قره داغی و فرهاد ییربال با ارائه کارهای تازه و متفاوت به این شعر جان تازه بخشیدند. آنها با ارائه کارهای درخشان نشان دادند شعر مدرن جهان را کاملاً می شناسند، حرکت و نوآوری در کار این شاعران بسیار چشمگیر است. فرهاد ییربال در مجموعه (مانیفست دوم ویران) سعی دارد به یک فرم شکل ساختاری در شعر برسد. وی در این مجموعه به تخریب و ویران کردن عادت های ماندگار در شعر کردی پرداخته است. او استاد دانشگاه اردبیل است و از دانشگاه سوربن فرانسه دکترای زبان گرفته است. آن روزها / در حیاط خانه / درخت پرتقالی داشتیم / و شب ها بر بام خانه / ستاره هفت برادران / درخت پرتقال / در بازیگوشی یک توپ شکست / و هفت برادران / در سحرگاه سیزده سالگی غروب کرد / دیگر آنها را ندیدم / و تو راهم گرفتند از من (فرهاد ییربال)
بختیارعلی نیز به جز ارائه کارهای درخشان و ماندگار در حوزه داستان نویسی و رمان و نیز طرح پرسش های جامعه شناسانه در مقالاتش، با انتشار چند مجموعه شعر جدی با نام های «شعر»، «جلادها»، «گناه و کارناوال» و ... ثابت کرده به درک درستی از شعر مدرن جهان رسیده است. بختیارعلی در مقالات جامعه شناسانه اش سعی دارد قرائتی تازه از هویت کرد و ملت کرد ارائه دهد. بی شک شعرش نیز مطابق با همین قرائت تازه است. کسی از پنجره ها راضی نیست / گل راضی نیست / از پنجره پروانه ها را بنگرد / دل راضی نیست / از پشت پنجره عاشق شود / رؤیا راضی نیست / در پنجره به حقیقت بپیوندد / راستی اگر زندگی وسیع تر از این شود / چه کسی از پنجره ها راضی است؟
پروسه نوگرایی شعر کردی در کردستان ایران نیز پس از تحولات فرهنگی و جریان های شعر در کشورهای همسایه و تحت تأثیر این جریان ها، شروع شد. پس از انقلاب شعر نیما در ایران و دگرگونی شعر کردی توسط گوران در کردستان عراق، شاعرانی مثل سواره ایلخانی، قاسم مؤیدزاده، ریبوار، چاوه و ... در کردستان ایران با بهره گیری از انقلاب شعر نیما و تلفیق آن با ادبیات کردی و در راستای نوگرایی پا به عرصه فرهنگی شعر کردی نهادند. اما در این میان تنها سواره ایلخانی بود که به طور جدی به شعر پرداخت. هرچند تأثیرپذیری از فروغ، نیما و اخوان در کارهای او مشهود است اما در کارهای آخرش نشان داد در حال رسیدن به فضایی متفاوت است. اما مرگ زودرس به او فرصت نداد و به سال ۱۳۵۴ شمسی در بستر بیماری وفات یافت. از شوق دیدار روی ماه / در وسعت سبز آب / گل شبدر عریان شد / و آه سرد کودکی غمگین / که در حسرت روی ماه مادرش / در دام شب / فریاد می زند: / ای ماهها / در برابر ابرهای سیاه ظلم و زشتی / شجاع اگر نباشی / روشنایی روز برقله ها / با سیاهی شب و سوسوی ستاره / آمیخته نمی شود.
در اواخر دهه ۵۰ شمسی و اوایل دهه ۶۰ شمسی نیز شاعرانی چون جلال ملکشاه و علی حسینیانی و شریف حسین پناهی و... فعالیت داشتند اما جز ملکشاه فعالیت این شاعران نیز آن چنان جدی و مستمر نبود اما در دهه هفتاد شمسی شاعران جوانی ظهور کردند که با آگاهی از تحولات شعری جهان کارهایی درخور تأمل و نو ارائه دادند که از آن میان می توان معروف آقایی، ژیلا حسینی، رحیم لقمانی، سیمین چایچی و ... را نام برد و به شاعران جوان تری مثل ابراهیم احمدی، شهاب شیخی، امید ورزنده، کامبیز کریمی و ... اشاره کرد.
ابر: دوربین / رعد و برق: فلاش / باران: داروی ظهور / و دل من هم: قاب / حال تو ای سرزمینم / لطفاً برای لحظه ای لبخند بزن!(معروف آقایی) شعر کردی با توجه به نحوه ویژه و لحن بومی که دارد شعری جهان شمول به حساب می آید و در جهان نمایندگان بسیار قدرتمندی دارد، نمایندگانی مثل شیرکو بی کس و عبدالله پشیو که در ردیف شاعران نامدار جهان قرار دارند و شعرهای بی بدیل و منحصربه فرد سروده اند.
شعر کردی در نگاهی کلی دور محورهایی مثل زندگی، عشق و سرزمین می گردد و شاعرانی در هیأت سرباز و عاشق دارد. فضای شعر کردی فضای بکر و دست نخورده طبیعت است و آهنگ آن بوی موسیقی بومی و ضرباهنگ بال زدن های پرندگان اورامان را دارد. در واژه واژه شعر کردی انسان و طبیعت نفس می کشد.
اگر از منظر زیباشناسی به شعر کردی نگاه کنیم، آنچه می بینیم بیشتر شبیه تابلوی سحرآمیز است تا متنی زیبا، تابلویی که در آن اسب ها می دوند و رودخانه ها می خروشند و زندگی مثل سرودی بر لب آدم ها جاری است و مختصر کلام این که بازخوانی شعر کرد بازخوانی واقعیت و زیبایی است؛ بازگشتی است دوباره به ذات جهان که به پرواز روح می انجامد. شعر کردی در همسایگی آبشارها قرار دارد. اگر به این شعر خوب گوش کنید گوش هایتان را صدای آب پر خواهد کرد.
روزنامه ایران
Farangis kavian shabad gharb 1387 khorshidy
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.
حلقه دام
یه سه جاندادم باوان خه راوی زخمیم وه تیر بژانگی چاوی
بوه سه قاتلم دودیده مه سی کوشیامه وونازابرو پیوسی
خدانیشتیه ورخی کیشایه چن بدبخت جور مئه مالی رمیایه
خدا یه بندس یا فرشتیگه سرگونای خاله یا فرشتیگه
چوماهی دمی وازو وسته کئی دل پیر وجوان وه وسوسه خئی
او ناز کردنه هر وه خوئی تییدن چه و هیزدای بسی دل شیداکیدن
یه سه جانداده ذلف خرامانم اگر زخمیم خوی کید درمانم
بووه سه قاتلم شیوه رنگینه وا...خونی صد چومتینه
چو گومه وبارگا دوری به گردیام یا نجات یا مرگ ولای بوردیام
هرکس مردیه ونیه ایی نازه تا وه قیامت دم قه وری وازه
تال تال وه ذلفی کردیه چین چین هر کس کفته دام دی نییلی درچین
متین کفته ناو ایی حلقه دامه یقین بزانین کاری تمامه
حلقه دام - شعر کردی کلهری
شاعر : متین
خواننده : متین
Farangis kavian 1386 kh
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است .
خه نا بندان
حنا بندان
وه ره سرینم تئربه که شینم
بر سر بالینم بیا وبرایم به شیون وزاری بپرداز
دهنگی توم خوشه له یاسین خئوینم
دوست دارم تو بر مزارم قرآن تلاوت کنی
خه نا بندانه شایه وسمایه باوانم
حنابندان است موقع شادی وسرور فرارسیده
زماونده وجژنی کردانه باوانم
مراسم عروسی است جشن وشادی کردهاست
هر چی مالم هس بوت ادم به جل
دارو ندارم را به پایت میریزم (عدم معنی لفظ به لفظ)
وه جای شیروایه طوقه خه مه مل
به جای شیر بها طوق بندگی تورا به گردن می نهم
خه نا بندانه شایه وسمایه باوانم
حنابندان است موقع شادی وسرور فرارسیده
زماونده وجژنی کردانه باوانم
مراسم عروسی است جشن وشادی کردهاست
او بارم شاخه واو بارم شاخه
در میان خار وتیغ گلها گیر افتاده ام
کراسی بوت در که م له گولی ناو باخه
اما به هر زحمتی هست از گلهای باغ برایت لباسی خواهم آورد
خه نا بندانه شایه وسمایه باوانم
حنابندان است موقع شادی وسرور فرارسیده
زماونده وجژنی کردانه باوانم
مراسم عروسی است جشن وشادی کردهاست
قالی وقالیچه مخمل له بانی
حجله را با فرش ومخمل آراسته اند
زاوا دانیشته وه وبوکی له شانی
عروس وداماد درکنار هم نشسته اند
خه نا بندانه شایه وسمایه باوانم
حنابندان است موقع شادی وسرور فرارسیده
زماونده وجژنی کردانه باوانم
مراسم عروسی است جشن وشادی کردهاست
شعرفولکلور: شاعر ؟؟؟؟؟
آواز :حسین صفا منش (آلبوم سه روه)
Farangi kavian 1387 kh
برداشت با ذکر منبع بلامانع است .
* **بیقرار***
یی روژ تواید م
یی روژ رانید م
تا مغز سوغان دی سزانید م
تا کی بنیشم هرشوبگیرم
من گلای عشق بوم ته رزانید م
خه و اراد دی نیرم خه و اراد دی نیرم
بوکاری به که هم دلم شکیا س
قلای دله گم وه بی ته رمیا س
دخیلد بومه وی حاله نیلم
بو کاری به که همدلم گریا س
خه و اراد نیرم خه و اراد نیرم
وه هرکس نورم شیوه ته دونم
خدا زانید ن وه بی توچونم
نیشم له یا دد هر شو گیره کم
اگر و اوه دل و درونم
خه و اراد نیرم خه و اراد نیرم
کانیم تونی گیانم کویره
هلاکم بی تو دریام اسیره
وه فریام برس ای هه ور واران
هه امرو بوآر سو فره دیره
خه و اراد نیرم خه واراد نیرم
Rad barez eslam abad gharb 1386
برداشت با ذکر منبع بلامانع است.
http://kurdishzone.blogfa.com
******
روز خوش دختران....
یک شعر از : عبد الله پشیو
ترجمه : حسن اشعری - نقده
روز خوش ،
دختران قرن آینده !
روز خوش ،
پسران قرن آ ینده
بمانید چشم به راه من ،
هرچند دورم از شما...
برسر پیمانم هنوز
تاب نادیدنتان نیست مرا
مپرسید کی ،
مپرسید چون ،
مپندارید پشیمانم .
شاید
به هنگام نوروز
به سان ریشه ی گیاه
برفراز تپه ی ملا مروان
زندگی را زسر گیرم
شاید یک شب
همراه برق آذرخش
باز آیم
چون شبح پرچم بک نفس
پیش چشمان به اهتزاز در بیایم
شاید ازپی رگباری باران بهاری
دردامان سپیداری
به سان قارچ برآیم از دل خاک
یا درکشتزاری متروک
برویم چون خوشه ی جو،
در غوغای پای کوبان
روم در قلب ازدحام
به ناگه گیردم دستی
دست دختر هم رقصی .
روز خوش،دختران قرن آینده
روز خوش، پسران قرن آ ینده ،
چون رسید لحظه ی دیدار
بخوانیدم بر سفره ی لبریزتان
که طعم اشک و خون نمی خیزد ازنانتان
باشد یک شب به آرامی
بیاسایم دربستر خوابهایتان
به هرکجا سر کشیدم به زندگی در این جهان
ماوای من
یا کلک بود روی امواج
یا شاخه ای تک افتاده در سیه باد.
فقط یکبار بگذارید
روز روشن بر لب راه
فارغ از فتوای شیخ و رخصت خانان
رها از ترس ، بی خیال طعنه ها
درآویزم به اندام دختر کردی
عطر نرگس بیفشاتد نفسهایش
دستانش طعم و بوی خاک
روز خوش ،
دختران قرن آینده...
روز خوش ،
پسران قرن آ ینده
دستم به دامان
چون در رسد آ ن روز
روز ر وییدن یا برآمد ن
مرا پساپورتی دهید
هرچه که باشد مهم نیست
بلند بالا یا میان قد
آنسان که دلخواه شماست
زرد گونه یا که قرمز
بنفشه ای و یا آبی
ویا سیاه همچو قطران...
به درازای زندگی حسرت به دل ماندم
تنها یک روز
در جیب خود داشته باشم
شناسنامه ی میهنم را .
rad barez eslam abad gharb 1386
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.
گول وه نوشه
خه وم کرماشانی فارسی نیه زانم، وه زوان کۆردی قه زاد وه گیانم
گۆل وه نه وشه ێ باخ، خانمی
شه و چرای دیوا، خانمی
کرماشانیگم وه ت گێریامه، وه زلف ئه سیرکریامه
گۆل وه نه وشه ێ باخ، خانمی
شه و چرای دیوا، خانمی
ئاخ، ئمشه وچه ن شه وه نیه تێده خه وم، له کی توریایده گلاره ی چه وم
گۆل وه نه وشه ێ باخ، خانمی
شه وچرای دیوا، خانمی
ئه گه ر بێده پیم ماچ وه ناو ده م، روژی ده که ره ت قه زاد خه مه خه وم
گۆل وه نه و شه ێ باخ، خانمی
شه وچرای دیوا، خانمی
خاڵ لێویه کی، خال مه ل دوان، خال ناوسینه د سه روه لیم شێوان
گۆل وه نه و شه ێ باخ، خانمی
شه وچرای دیوا، خانمی
من کرمانشاهی هستم و فارسی نمیدانم، به زبان کردی دردت به جانم
گل بنفشه باغم تو هستی
تو نور وروشنایی زندگی من هستی
کرمانشاهی هستم دلداده توگشته ام، اسیر مویت شده ام
گل بنفشه باغم تو هستی
تو نور وروشنایی زندگی من هستی
ای وای، امشب چند شب است که خوابم نیامدی، از کی قهر کردی عزیز چشم هام
گل بنفشه باغم تو هستی
تو نور وروشنایی زندگی من هستی
اگر یک بوسه به من بدهی، روزی ده بار دردت به جانم
گل بنفشه باغم تو هستی
تو نور وروشنایی زندگی من هستی
زیبایی خال لب وگردنت مرا حیران نموده است.
آهنگ : گول وه نوشه
شعر :فولکلور کلهری
آواز :استاد ناصر رزازی
Rad barez eslam abad gharb 1386
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.
شعر « چاوه روانی» به معنی انتظار
تا که ی بنالیم بو تو گیانا تا که ی بسوتیم
ئه ی بریارت وا نه بو فه رموت من روژی هه ر دیم
زستان وا رویی به هاریش هات تو هه ر نه هاتی
ژهری تالی چاوه روانیت دامی تو له جیاتی
ئه ی تو خو نازانی ده ردی چاوه روانی
تا چه ن به ئازاره برک و اش و ژانی
گیانا بو نه هاتی عازیز بو نه هاتی نه تپرسی هه والم اش و مه رگه ساتی
شه و نیه ئه گه ر جاری خه ونت پیوه نه بینیم
وا ئه زانم له باوشم دای له سه ر سه رینم
که چاو هه ل دینم گیانا بالای به رزت نابینم
دوباره ده م سوتینی اش و زامی برینم
گیانا که م زو وه ره نازدارم زو وه ره به س جاری بت بینم گیانم بو خوت به ره
ترجمه لفظ به لفظ فارسی
تا کی بنالم جانا تا کی بسوزم
ای که فرموده بودی من روزی می آیم
زمستان اینچنین رفت و بهار هم آمد اما تو نیامدی
در عوض زهر تلخ انتظار را به من چشانیدی
تو که نمی دانی درد انتظار را
نمی دانی که چقدر تلخ است زخم و رنج دردش
جانا چرا نیامدی، عزیزم چرا نیامدی نپرسیدی احوالم را، دردم را، رنجم را
شبی نیست تو را یک بار در خواب نبینم
گمان می کنم در آغوشم هستی ، کنار من نشستی
اما وقتی چشمانم را باز می کنم قد رعنای تو را نمی بینم
دوباره می سوزاند من را درد و رنج زخمم
جانان من زود بیا نازنینم زود بیا تا برای یک بار هم که شده ببینمت ، جانم را بگیر و برای خود ببر
این شعر زیبا توسط هنرمند ذکریا عبدا... اجرا گردیده است.
Rad barez eslam abad gharb 1386
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.
آموزا (فولکلور)
کانیه گی بر مال ریخ دانه دانه آموزا گیان
یارم نیشته وه و ذلف کید شانه آموزا گیان
آموزا تو بالا برزی
آموزا تو بومن فرضی
هر ده روم ده روم دلم الرزید آموزا گیان
چون به جی دلم یار گردن برزه آموزا گیان
آموزا تاقه گلکم نونمام شونی دلگم
آموزا بالا برزه گم دوای چل شو درده گم
دوس یه که خاصه یه ک به هزاره آموزا گیان
گشتی به قربان تاقه نازاره آموزا گیان
باوانی شی وید بو مستی چاود آموزا گیان
خو من کافرنیم کفته مه دامد آموزا گیان
باله خانه چاو دل دیوانه تو آموزا گیان
اگر تو شمعی من پروانه تو آموزا گیان
این آهنگ چند سال قبل توسط هنرمند شهین طالبانی وبه تازگی توسط هنرمند
جوان وحید احمدی (پسر هنرمند محبوب نوری احمدی) به طرز بسیار زیبایی
اجرا گردیده است.
Rad barez eslam abad gharb 1386
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.
روژگار
روژگاری به ختم تا که ی هه ر وایه
من و دلداری له یه ک جوادیه
خودایه تا که ی حالی من وابی
هه موو ژیانم هر به ته نها بی
سه رانسه ردونیا حالم ده زانی
که س جاره ی ده ردی دلم نازانی
ته مه ن سه رتا پای گه لا وه رین بور
هه ر زامی سه خت و هه ر دل برین بور
خو توئه زانی چه ن دل شکارم
به دوای عیشقی تو بی هیوا ماوم
ئیتر بوچی توش وازم لی دینی
وه ک گولی به ها ر عیشقم ده مرینی

امید
تا که ی بنالیم بو تو گیانا تا که ی بسوتیم
ئه ی بریارت وا نه بو فه رموت من روژی هه ر دیم
زستان وا رویی به هاریش هات تو هه ر نه هاتی
ژهری تالی چاوه روانیت دامی تو له جیاتی
ئه ی تو خو نازانی ده ردی چاوه روانی
تا چه ن به ئازاره برک و اش و ژانی
گیانا بو نه هاتی عازیز بو نه هاتی نه تپرسی هه والم اش و مه رگه ساتی
شه و نیه ئه گه ر جاری خه ونت پیوه نه بینیم
وا ئه زانم له باوشم دای له سه ر سه رینم
که چاو هه ل دینم گیانا بالای به رزت نابینم
دوباره ده م سوتینی اش و زامی برینم
گیانا که م زو وه ره نازدارم زو وه ره به س جاری بت بینم گیانم بو خوت به ره(Rad baez eslam abad gharb)
ترجمه لفظ به لفظ فارسی
تا کی بنالم جانا تا کی بسوزم
ای که فرموده بودی من روزی می آیم
زمستان اینچنین رفت و بهار هم آمد اما تو نیامدی
در عوض زهر تلخ انتظار را به من چشانیدی
تو که نمی دانی درد انتظار را
نمی دانی که چقدر تلخ است زخم و رنج دردش
جانا چرا نیامدی، عزیزم چرا نیامدی نپرسیدی احوالم را، دردم را، رنجم را
شبی نیست تو را یک بار در خواب نبینم
گمان می کنم در آغوشم هستی ، کنار من نشستی
اما وقتی چشمانم را باز می کنم قد رعنای تو را نمی بینم
دوباره می سوزاند من را درد و رنج زخمم
جانان من زود بیا نازنینم زود بیا تا برای یک بار هم که شده ببینمت ، جانم را بگیر و برای خود ببر.
Rad barez eslam abad gharb 16/03/1386
برداشت از این مطلب با ذکر منبع بلا مانع است .
يواره يه وا هه لگره سا گوزه يي تازه
ريي كاني قوبان مونتظيري جلوه نازه
به رده ر گه كه تان قيبله ي روي ئه هلي نيازه
ئيواره يه وا هه لگره سا گوزه اي تازه
چه ن جوانه به رو مغريب ئه چي زه رده ئه دا ليت
پرشنگي خشل ئه بلق ئه كا دوري به ري ريت
روژي ده مي كه ل حاضره بو بو پيشكه شي به ر پيت
ئيواره يه وا هه لگره سا كوزه اي تازه
ئيواره يه وا ده ر كه وه سا جوانه كچي دي
ئه ي وردي قصه و به سته ي گشت كور گه لي سه ر ري
سوتاوي جوانيتن هه مو كي كوري كي بي
ئيواره يه وا هه لگره سا گوزه اي تازه
وه ك سويسكه برو ئاسكه نيگاي چاوي ره ش و مست
پر ئيشوه بچرخينه ئيتر هيچ مه به ده ربست
چه ن مال ئه رمي چه ن شل ئه بي هيزي دل و ده ست
ئيواره يه وا هه لگره سا گوزه ي تازه
وه ختي كه ئه چي چه شني نه سيم له نجه به رو مال
ئه گريجه ي ته ر پخشه له سه ر كولم و خه ت وخال
شه ريانه شه مال پنجه له سه ر ره نگي گه ش و ئال
ئيواره يه وا هه لگره سا كوزه ي تازه
گوران
****Rad barez****
هنگام عصره كوزه ي ابتو بردار
راه چشمه "قوبان"منتظر ناز راه رفتن توه
جلو در خونه تون قبله دلهاي پر نيازه
عصر شده كوزه ابت رو بردار
چقدر زيباست هنگام عصر كه نور افتاب بهت خورده
و تلا لو رنگارنگ پولك هاي روي پيرهنت
افتاب هم واسه قربوني شدن جلو پات حاضر شده
عصره كوزه ي ابتو بردار
عصر شده بيا بيرون اي دختر زيباي ده
اي ورد حرفها و شعر هاي همه پسراي سر راه
همه در حسرت زيبايي تو ان
عصر شده كوزه ابت رو بردار
مثل كبك خرامان راه برو و اون چشماي سياه مثل اهوتو
بچرخون و اصلا فكر نكن كه
چند تا خونه دل وخراب ميكني يا چند قلب و دل از تپش مي ايسته
عصر شده كوزه ابتو بردار
وقتي كه مانند نسيم با ناز وادا برمي گردي خونه
موهاي خيست روي گونه ها و صورتت پخش ميشه
باد شمال با دستاش رو رو سرخي گونه هات رو نوازش ميكنه
عصر شده كوزه ابت رو بردار.
Rad barz eslam abad gharb 03/03/1386
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است
به حاڵی كورد فهلهك حهیران دهبینم
ژیانی كورد وهكوو زیندان دهبینم
ههموو دنیا خهریكی كهیفی خۆیان
بهڵام كورد بی كهس و وهیلان دهبینم
ههتاومان تا بهكهی خامووش و سهرده
ههتا كهی ئهم گهله ناڵان دهبینم
مناڵانی جیهان سهرگهرمی كایه
مناڵی كورد هیلاكی نان دهبینم
له سهر گۆڕی شههیدی خاك و گهل دا
كچه كوردێك له سهر جێژوان دهبینم
له خوێنی سوری لاوی نیشتیمانم
سهراسهر كوردهواری جوان دهبینم
وهكوو زهرده گهڵایێك وا له سهر ئاو
گهلی كورد وێڵ و سهرگهردان دهبینم
ئیتر ناگاته گۆێم ئاههنگی شادی
بۆ ههر لایێك دهڕۆم گریان دهبینم
دڵم تهنگ و سهرم شێت و لهشم سهرد
كه دهردی كورد به بێ دهرمان دهبینم
بهسهرهاتی گهلی كوردان له مێژو
چیرۆكی ئاگر و خهرمان دهبینم
به حاڵی كورد و خاكی كوردهواری
دڵی هیوا وهها بریان دهبینم
Rad barez eslamabad gharb
به حال كرد فلك را حيران ميبينم
زندگی كرد را مانند زندان ميبينم
تمام [مردم] دنيا مشغول كيف و شادی خود هستند
ولی كرد را بی كس و سرگردان ميبينم
خورشيدمان تا به كی خاموش و سرد است
تا كی اين مردم را نالان ميبينم
بچه های جهان را سرگرم بازی
فرزند كرد را هلاك لقمه ای نان ميبينم
كنار گور شهيد خاك و ملت
دختر كردی را در ميعادگاه عشقش ميبينم
از خون سرخ جوان ميهنم
تمام كردستان را زيبا و رنگين ميبينم
مانند برگ زردی روی آب
مردم كرد را پريشان و آشفته ميبينم
ديگر آهنگ شادی به گوشم نميرسد
به هر كجا ميروم گريه و زاری ميبينم
دلم تنگ و سرم ديوانه و تنم سرد است
چراكه درد كرد را بی درمان ميبينم
گذشته مردم كرد را در تاريخ
قسه آتش و خرمن ميبينم
به حال كرد و خاك كردستان
دل هيوا را چنين سوخته ميبينم
Rad barez eslam abad gharb
ژيان=زندگی
گهل=ملت،مردم
منال=فرزند،بچه
كايه=بازی
هيلاك=هلاك
جێ ژوان=(از كلمات بسيار زيبای كردی است كه در فارسی مترادف مستقلی ندارد) ميعادگاه عاشق و معشوق
نيشتيمان=وطن
خوێن=خون
سوور=سرخ
گهڵا=بهرگ
شێت=ديوانه
بهسهرهات=( در فارسی مترادف مستقلی ندارد) حال و روز كسی در گذشته،چيزی كه بر سر کسی آمده است(!).
مێژو=تاريخ
چيرۆك=داستان
ئاگر=آتش
Rad barez eslam abad gharb 02/03/1386
کانی
هه ر كاتي ده كه ومه بيري
وه كو روژاني جواني
بو ساريژي زامه كانم
به ته نيا ديمه سه ر كاني
زوخاوي دل هه ل ده ريژم بو ورده شه پوله كاني
ئه م به سته يه بو ده خوينم به لاوه ك يا به گوراني
كاني كاني تو جيژواني پريه كاني
تو ئايونه ي ئاسماني
خوني جه رگي چيا سه خت و به ر زه كاني
خوزگا ئه وه ي من ده ي زانم توش بيزاني كاني كاني
ده زاني بو زور دي مه لات؟
چون له لاي تو به جي ماون جي پي كاني
كاني كاني
تو شاهيدي پشكوتني ئه وينيكي ئا سماني
قاتلي من له توي دا شورد په ن جه كاني
خوني دلم تكاوه نيو ئاوي كاني
به ده م دزه ي ئه وينه وه
ده مردم و نه م ده زاني
كاني كاني كاني كاني
*** ترجمه لفظ به لفظ فارسي
چشمه
هر زمانی بيادش مي افتم
همچو روزگار جواني
براي تسكين زخمهايم
تنهايي به سر چشمه مي روم
درد دلم رو به دست موجهاي كوچكش مي سپارم
اين شعر رو براش با دكلمه يا با آواز مي خوانم
اي چشمه :تو ميعادگاه فرشتگاني
تو آينه آسماني
خون دل كوههاي سخت و مرتفع هستي
اي چشمه : كاش آن چيزهاي كه من مي دانم تو هم مي دانستي
چون جاي پاهاش پيش تو به جا مانده
اي چشمه :
تو شاهد شكوفه دادن عشقي آسماني بودي
قاتل من دستهايش را در توشست
خون دلم در درون آب چشمه ريخت
به همراه خنده عشق
ميمردم و نمي فهميدم
اي چشمه اي چشمه
شاعر : ناصر آغابرا
مستوره كردستاني شاعر و مورخ شهير كرد
تا در مقام صدف و صفا پا گذاشتيم
پايي به فرق عالم بالا گذاشتيم
برتافتيم از همه عالم رخ نياز
حاجات خويش را به خدا واگذاشتيم
(مستوره)
ماه شرف خانم، مورخ و شاعر كرد زبان پارسي گو در سال 1220 ق. در سنندج تولد يافت. پدرش ابوالحسن بيگ قادري، فرزند محمدآقا ناظر كردستاني و مادرش ملك النساء وزيري از بزرگزادگان كردستان بودند. ماه شرف خانم كه بعدها به "مستوره" معروف شد، به رغم مخالفت ها، تعصب ها و خشك سري ها كه حاكم بر جامعه آن عصر بود، تحت نظر پدر و پدر بزرگ خود به فراگيري علوم متداول آن عصر پرداخت. هوش و استعداد و نبوغ خدادادي به زودي او را از ساير همسالانش متمايز نمود. مستوره در سايه ذوق و قريحه، اعتقادات مذهبي و شخصيت انساني اش يك شبه ره صدساله پيمود و با سرودن اشعاري نغز و عارفانه صاحب نام گشت. وي به مطالعه دواوين شعراي متقدم و متون تاريخي پرداخت و در مسائل شرعي نيز نزد علماي آن روزگار تلمذ كرد. مستوره بعدها در اين زمينه دست به تأليف رساله اي در باب عقايد و شرعيات زد كه در نوع خود از اهميت خاصي برخوردار است.
بيست و چهار ساله بود كه همسر خسروخان، فرزند امان الله خان، حاكم كردستان شد. اين ازدواج بنا به مصالح سياسي صورت گرفت و هفت سال به طول انجاميد. حُسن جهان خانم، معروف به واليه، دختر فتحعلي شاه و همسر اول خسروخان كه زني فرهيخته، با ذوق، خوش قريحه و اهل سياست و مملكت داري بود، همواره مستوره را رقيب خود مي ديد. او نمي توانست زني خوش سيما و باكياست چون مستوره را در كنار شوهر خود تحمل كند.
حسادت زنانه واليه نسبت به مستوره پس از مرگ خسروخان (1250ق) نيز شدت يافت. با حمله نيروهاي دولتي به سنندج و دستگيري رضاقلي خان پسر خسروخان، خانواده اردلاني ها و قادري ها به ناچار به اميران بابان در سليمانيه پناهنده شدند. مستوره نيز در سال 1263ق. به همراه عمويش، ميرزا عبدالله رونق، به سليمانيه رفت و در ملك بابان سكونت اختيار كرد. در اواخر همان سال در بستر بيماري افتاد:
"من مستوره مهجور نيز در فراق آن جان عزيز دو سه روز است جسم و جان از بلاي ناخوشي تب خيز است؛ تا خواست خدا چه باشد."
اين بزرگ بانوي به علت همين بيماري (طاعون) در محرم 1264ق. جان به جان آفرين تسليم كرد و به لقاءالله پيوست و در گورستان گردي سيوانِ نزديك سليمانيه به خاك سپرده شد.
مستوره در عمر كوتاه اما پربارش آثاري ماندگار به جا گذاشت كه هر كدام در نوع خود ستودني است. نگاه او به جهان نگاهي متفاوت بود. زندگاني از ديدگاه اين بانوي فرهيخته بازيچه اي بيش نبود. مستوره سرمست از باده الست از واعظان ريايي، گريزان، عاشقانه سر بر سجده عبوديت مي گذاشت و در عرصه دينداري، عارفانه قدم برمي داشت و غليان روحي خود را در قالب اشعاري نغز بيان مي كرد. در غم هجران معبود مي سوخت و زيرلب زمزمه مي كرد:
آتش عشق تو را سينه ما مضمر داشت
غم هجران تو را خاطر ما مدغم خورد
مستوره ارادت خاصي به اهل بيت، به ويژه به حضرت علي(ع)، داشت و در اشعار خود همواره به ستايش امير مؤمنان مي نازيد:
در فلك ماه نوي رخشان است
يا كه مهري به سما تابان است
خال بر صفحه رويش گويي
نقطه اي بر ورق قرآن است
خاتم خال و لبش داني چيست؟
نقل هندوبچه و حيوان است
قامت و چهره و زلفش به صفا
غيرت سرو و گل و ريحان است
لعل نوشش به لطافت صدبار
برتر از لعل و به از مرجان است
دم ز وصفش نزند پير خرد
چون ز شرح صفتش حيران است
زين همه جرم، ننالم هرگز
زانكه مهر علي ام در جان است
ناوك سينه شكافش گويي
تير دلدوز شه مردان است
حيدر سالب غالب كه ز جان
قيصرش حاجب و جم دربان است
فتنه "مستوره" به گيتي امروز
همگي زان نگه فتّان است
(ديوان مستوره، 31)
و يا در غزلي با مطلع:
دوش رفتيم سوي ميخانه به صد شوق و شعف
ديدم از هر طرفي مغبچگان صف در صف
از مهرعلي سخن سر مي دهد و عارفانه مهري كه در جان و دلش نشسته بيان مي كند و دنياي فاني را خوارتر از خز، مي شمارد:
تا مهر علي در دل و جان است، بود
پيش چشمم دو جهان خوارتر از مشت خزف
و در غزلي ديگر امير مؤمنان را راهبر خود مي داند و تاج و تخت جمشيد و كي را در مقابل مقام والا و معنوي حضرت علي(ع) هيچ مي داند:
ز تاج و تخت جم و كي مراست عارف وليكن
به آستان ولايت، كمينه خاك نشينم
عليّ عالي اعلي، امير صفدر حيدر
كه هست راهنماي يقين و رهبر دينم
مستوره از نظرگاه جهان بيني، بانويي است واقع گرا. از ديد او جهان سخت بي ارزش و ناپايدار است. وي به دنيا دل نمي بندد و از مظاهر دنيوي گريزان است و اين جهان سفله پرور را به سُخريه مي گيرد و زندگي را در وارستگي و در شوق ديدار معبود مي بيند و بس:
شهي كه تا پي مدحش قلم به كف بگرفتم
زبان كشيده به كام و ز مدح غير، خموشم
ز يُمن دولت وي روز و شب به وجد و سماعم
ز فرّ و شوكت وي سال و مه به جوش و خروشم
هزار مرتبه "مستوره"، اگر براندم از در
ز عهد بندگي اش من هنوز چشم نپوشم
مستوره در طول زندگي پربار خود هرگز از تحقيق و تفحص دست نكشيد و با دقت و تيزبيني، دواوين شعراي بزرگ ادب فارسي چون سعدي، حافظ، صائب تبريزي و همام تبريزي و... را مورد مطالعه قرار داد، و گاهي به استقبال شعراي متقدم رفته و با استقبال از غزل حافظ به مطلع:
اگر آن طاير قدسي ز درم باز آيد
عمر بگذشته به پيرانه سرم بازآيد
غزلي با اين مطلع سرود:
بر سر تربتم از آن بت طناز آيد
پس قرني به تنم روح و روان بازآيد
و در استقبال از غزل سعدي با مطلع:
خُرما نتوان خورد از اين خار كه كشتيم
ديبا نتوان بافت از اين پشم كه رشتيم
غزل ذيل را سرود:
رفتيم و پس از خود عمل خير نهشتيم
با آب گنه، توشه عقبي بسرشتيم
امروز بدين عالم خاكي به چه نازيم؟
فرداست كه بيني همه خاك و همه خشتيم
ظاهراً اشعار اين بانوي گرامي بالغ بر بيست هزار بيت بوده كه متاسفانه بخش عظيمي از اشعارش از بين رفته است و آنچه از گزند روزگار باقي مانده، توسط حاج شيخ يحيي معرفت كردستاني، رئيس معارف وقت سنندج، جمع آوري شده و به چاپ رسيده است. در سالهاي بعد نيز ماجد مردوخ روحاني به تصحيح و تكميل ديوان اشعار مستوره پرداخت و در سال 1383 ش سلسله انتشارات آراس اربيل آن را به چاپ رسانيد.
شهرت مستوره تنها به اشعار وي نيست. او در عين شاعر بودن، تاريخ نگار زبردستي نيز بود. "تاريخ الاكراد" اثر جاودانه وي يكي از تواريخ مهم مربوط به كرد و كردستان است. مي دانيم كه شرف الدين بدليسي با تأليف "تاريخ شرفنامه" در سال 1005ق. تاريخ نگاري كردستان را پايه ريزي كرد و بعدها مورخان كرد به تبع از شرف الدين به ثبت وقايع كردستان پرداختند. ملامحمد شريف قاضي در بين سالهاي 1210 تا 1215ق. زبد التواريخ را در دوازده فصل به دستور خسروخان اردلان (اول) تأليف كرد.
خسرو بيگ بن محمد اردلان نيز "لب التواريخ" را به خواهش خسروخان ناكام به سال 1249 تاليف نمود. كتاب لب التواريخ، در حقيقت، دنباله تاريخ زبد التواريخ است كه حوادث تاريخ كردستان از مرگ قاضي در 1228ق. تا سال 1249 ق. را در بر مي گيرد. مستوره با مطالعه عميق در تاريخ كردستان و بهره گيري از دو كتابخانه بزرگ اردلاني ها و قادري ها و با توجه به آنكه خود در بطن حوادث قرار داشت، به تاليف كتابي درباره تاريخ كردستان همت گماشت. اين اثر با نثري ساده و روان وقايع تاريخي كردستان را تا سال 1251ق. در بر دارد.وي مجدداً كتاب خود را بازبيني كرد و اين بار وقايع را تا سال 1263ق. تحرير نمود و ميرزاعبدالله رونق وقايع سالهاي بعد از مرگ مستوره را تا سال 1267ق. به صورت مؤخره اي بر آن افزود. تاريخ الاكراد در سال 1325ش به همت ناصر آزادپور به چاپ رسيد.
مستوره با نثري شيوا و محكم اثر خود را با حمد و ستايش خداوند بي همتا آغاز مي كند و از همان آغاز توانايي خود را در نگارش نثري متين نشان مي دهد: حمد و سپاس خدايي را سزاست، كه نزاد و نميرد، باقي است و فنا نمي پذيرد، خلاقي كه در پاكي ذاتش بي همتاست، رزاقي كه در جميع صفات يگانه و تنهاست، ... درود بي قياس بر نخستين نتيجه قلم قدرت دوده دودمان رسالت، باعث ايجاد كونين و شهسوار عرصه ثقلين، جنابي كه اگر منظور از وجود او نبودي هيچ وجودي موجود نگشتي....
مستوره سبب تاليف كتاب را چنين توصيف مي كند: گاهي ميل طبيعي و رغبت فطري به مطالعه كتاب مي كشيد تا روزي به دواوين متقدمين و دفاتر متاخرينم عبور و مرور افتاد، تاريخي از اكراد و تصديقي از اين بلادم به نظر آمد، بعد از مطالعه و پس از مكاتبه ديدم و خواندم كه شرحي از كيفيت حال و احوال ولات ولايت كردستان به تحرير و نگارش درآورده بودند. اگر چه مفصلي گفته، ولي به علت اينكه مجملي از آن باقي مانده دري ناسفته بود. كمينه كه كمترين نخلي از گلشن اين روضه ام، بنيان و نسلا ً بعد نسل نهال سايه پرور اين دودمانم و اكنون قامت استعداد را به زيور انتساب چند با آن سلسله عليه پيراسته و بر دوش افتخار به زينت پيوستگي با آن دوده ستوده پيراسته ام با طبع وقاد و ذهن نقاد تكميل تفصيل را بر خود لازم ديده به تحرير اين چند سطر پرداختم...
تاريخ الاكراد براي بار دوم با افزودني هايي كه ميرزاعلي اكبر وقايع نگار بر آن افزود به تصحيح جمال احمدي آيين در سال 2005 م. / 1384 ش. در سلسله انتشارات آراس اربيل انتشار يافت. تاريخ الاكراد بعدها مورد توجه پژوهندگان تاريخ كردستان قرار گرفت و به زبانهاي مختلف دنيا ترجمه گرديد. در سال 1990 م. اوگينا واسيلي آوا اين اثر را به روسي ترجمه كرد و مقدمه مبسوطي بر اين كتاب افزود كه حاوي شرح احوال و ترجمه صد بيت از اشعار مستوره است، تا خوانندگان روسي زبان با مقام علمي و ادبي وي آشنا شوند.
مستوره در نگارش آثار خود از نثر متكلفانه بهره نگرفته، نثر وي دلنشين و روان است: دوشينه به هواي اداي نماز برخاستم و خود را براي عبادت قادر بي نياز آراستم و به صداي اذان قدمي افراختم و جبهه به خاك سجده منور ساختم. پس از دوگانه و تعقيب، دست اجابت به درگاه مجيب فراداشتم كه: رب لاتدرني فردا و انت خيرالوارثين. بعد از تسبيح و تهليل روي نياز به سوي خالق عزيز بي انباز گذاشتم.
از مستوره علاوه بر تاريخ الاكراد، رساله اي در عقايد و شرعيات به جا مانده است. اين كتاب كه توسط عبدالله مردوخ تحت عنوان عقايد به چاپ رسيده، مبين اطلاعات عميق مستوره از مسائل شرعي و ديني است و مي توان با مطالعه اين اثر به شخصيت مذهبي اين بانوي بافضيلت پي برد.
اين بانوي گرانقدر علاوه بر فضايل علمي و اخلاقي، در هنر خوشنويسي نيز نادره دوران بود. خط نستعليق و نسخ و ثلث و رقاع و شكسته را نيك مي نوشت. مستوره با هوش و استعدادي كه داشت به زودي در هنر خوشنويسي نيز سرآمد ديگران شد و به گفته ميرزاعبدالله رونق، صاحب حديقه امان اللهي، در خوشنويسي به درجه استادي رسيد: از صفحه پيرايي خط ستعليقش، روان مير1 در دفتر ناداني از انكسار و شرمساري عبده به نام خود نوشته و از صحيفه آرايي خط نسخش روح ياقوت2 در مكتب پريشاني از اعتذار رقم نسخ بر نامه خود كشيده، شكسته نويسي كه چون قلم شكسته را به كف آوردي، جان مجيدش3 با هزاران تشوير در وصف گفتي...
تا كرده خدا لوح و قلم را ايجاد
ننوشته كسي شكسته را چون تو درست
ميرزاعلي اكبر، عموزاده مستوره نيز خط مستوره را ستوده، مي نويسد: مستوره خانم در خوش خطي، ميرعماد ثاني و در نگارش نثر، كمتر از ابن عباد نيست.
اين بانوي فرهيخته كه در عرصه علم و ادب تالي نداشت، آراسته به فضايل اخلاقي و صفات حميده، بانويي بود متشرع و با ايمان. ميرزاعبدالله ضمن برشمردن سجاياي اخلاقي مستوره مي نويسد: زني است كه مقنعه عصمتش، سجاده طاعت محفل نشينان ساحت افلاك و عصابه طيلسان عبادت خلوت گزينان عرصه خاك آمده، پيش طاعت بي ريايش، عبادت گروه عالم لاهوت به زهد ريايي موصوف...خود نيز به اين نكته در فخريه اي اشاره كرده است:
من آن زنم كه به ملك عفاف، صدر گزينم
ز خيل پردگيان، نيست در زمانه قرينم
به زير مقنعه، مرا سري است لايق افسر
ولي چه سود؟ كه دوران نموده خوار، چنينم
مرا ز ملك سليمان بسي است ننگ، هميدون
كه هست كشور عفت همه به زير نگينم
به معشر نسوان، مر سپاس و حمد خدا را
همي سزد كه بگويم منم كه فخر زمينم
(ديوان مستوره، 148)
بي شك نام ماه شرف خانم، مشتهر به مستوره كردستاني، در
تاريخ ادب ايران همواره خواهد درخشيدو به گفته اوگيناواسيلي آوا: "در ميان اقوام منطقه خاورِميانه و نزديك، زن ديگري همچون مستوره كه هم شاعري توانا و هم تاريخ نگاري برجسته باشد، ظهور نكرده است. به راستي كه سده نوزدهم، زن روشنفكري چون مستوره به خود نديده است!" و به تعبير گازراني: "مستوره به خاطر ابعاد و جنبه هاي سياسي علمي، ادبي، فقهي و هنري اش از شخصيت هاي مطرح نيمه نخست سده نوزدهم در كردستان ايران است".
"انجمن آثار و مفاخر فرهنگي" ضمن ارج نهادن به مقام علمي و ادبي اين بانوي بافضيلت اميدوار است فضايل علمي و اخلاقي وي مورد توجه دوستداران كهن سرزمين ايران قرار گيرد.
سخنور و شاعره نامدار كرد
منيژه اطهاري
شعر از ديرباز در ميان ايرانيان از قداست و ارزش ويژه اي برخوردار بوده و جايگاه ويژه اي در دل پرشور يكايك زنان و مردان ايراني داشته است؛ چرا كه اين سرزمين با تمام مواهب و جلوه هاي زيباي خدادادي اش كه كلك تواناي نقاش ازلي به ديباي سبزش آراسته و جنگل هاي انبوه، كوهستان هاي رفيع و دامنه هاي پر از گل، و جويباراني كه در زير پوشش گياهان هزاررنگ و رياحين خوشبو، ناآرام و دلفريب سر در باديه ها و دره هاي سرسبز و زيبا نهاده، همواره مهد پرورش شعر و موسيقي و مسكن آلا دروني اهل دل و بيدلان شيدا بوده و هست.
اما مي توان به جرات گفت كه شعر در ميان كردان از ويژگي خاصي برخوردار بوده و همچون بهارستاني وسيع و دلنشين كه رنگ خزان را نمي شناسد، است؛ زيرا چنان با زندگي و موقعيت جغرافيايي و اجتماعي و سياست شان پيوند يافته كه با كمي دقت و تفحص در ويژگيهاي اشعارشان مي توان به ژرفناي ديدگاه و روحيات و فرازونشيب هاي زندگي آنان پي برد. مي توان گفت شعر پژواك و انعكاس رنج و محنت و شادي آنان است؛ شعر دژي مستحكم است كه در مصاف با ستم و بيدادگري از آن سود مي برند؛ شعر براي آنان عشق است، زندگي است و ماندن. البته مي رفت كه اين باغ بهشتي در گذر زمان به وادي فراموشي سپرده شود و هجوم ويرانگر آفات گوناگون به قصد از ريشه خشكاندن درخت كهنسال و ثمربخش آن (كه از بي خبري و بي اعتناييِ وارثان آن سرچشمه مي گرفت) سبب شود كه جوانان و نوباوگانِ اين چند نسل اخير نسبت به آن همه اصالت و زيبايي كه خود داشتند، بي توجه شده و طرفدار و خريدار گلهاي كاغذي بيگانگان شوند. به اين ترتيب، هر چند در گوشه و كنار و به صورت پراكنده، از ثمر درخت و يا عطر گلي در اين باغ سخن مي رفت؛ اما آن نيز مي رفت تا به دست فراموشي سپرده شود و آن مختصر آثار حيات نيز از چهره رنگ ورو رفته اش محو گردد. خوشبختانه افرادي دلسوز و دردآشنا، با احساس اين خطر، مسئولانه كمر همّت به احياي اين ميراث جاودانه و پربار بسته و هر يك به قدر وسع خود در اين راه كوشيدند. در اين راستا آزادزناني نيز بودند كه با وجود جو حاكم و مقررات دست وپاگيري كه همواره مانند سدي بر سر راه زنان در فراگيري و كسب علم و دانش وجود داشت، در عصري كه اكثريت قريب به اتفاق زنان از حداقل سواد محروم بودند، قدعلم كردند و با به جان خريدن همه ناملايمات توانستند استعداد ذاتي خويش را بروز داده و همگام با مردان، بار اين مسئوليت خطير را بر دوش كشند. "مستوره" از جمله آن زنان بود كه در پهن دشت سخن كه در آن هر شاعري عروس دلفريب نظم را به گونه اي آراسته و فصاحت كلام را در بالاترين حد اعجاز در مقابل چشمان حيرت زده مشتاقان شعر و ادب به نمايش گذاشته بود، پا به عرصه ظهور گذاشت و توانست در اين نمايش دلپذيرِ كلمه و كلام كه ذوق سليم و تفكر بديع شاعراني دلسوخته و عارف به كلام بي جان روح بخشيده و جان داده بودند، استادانه از دايره امتحان بيرون آيد و حتي بابزرگ شاعراني چون "نالي" در اين ميدان مصاف داده و گوي سبقت را ربوده و مورد رشك آنان قرار گيرد.ماه شرف خانم كردستاني متخلص به "مستوره" از زنان شاعره قرن سيزدهم هجري است كه در سال 1220 ق در سنندج پا به عرصه جهان نهاده است.
وي دختر "ابوالحسن بيك" فرزند محمدآقا ناظر كردستاني و ملك النساء خانم و برادرزاده ميرزاعبدالله رونق مؤلف تذكره حديقه امان اللهي و دختر عموي صادق الملك متخلص به "افسر" و نويسنده كتاب حديقه ناصريه معروف به قادري و جدش ناظر صندوقخانه ولات اردلان و پدرش از مقربان آن سلسله و از رجال محترم عصر خود بود.مستوره در عصري كه كمتر زني به فراگيري علوم و فنون متداول روز مي پرداخت، به فراگرفتن مقدمات اكتفا نكرد و با جد و جهد زياد كوشيد تا معلومات ادبي و ديني خود را تا حد امكان افزايش دهد و برحسب سعي و پشتكار خود توفيق حاصل كرد و از هر جهت، زني با فضل وكمال گشت؛ به طوري كه در ظرايف معاني و طرز غزل سرايي و قافيه آرايي اعجوبه آن ايام بود و خط را هم استادانه مي نوشت. او بيشتر به فارسي شعر گفته و اشعارش لطيف و روان و دلنشين است؛ اما سرودن شعر به زبان كردي را نيز از نظر دور نداشته و اشعاري را به دو لهجه گوراني و سوراني انتشار داده است. در شعر مستوره، سادگي و صفاي دل و عشق پاك و تفاخر به عفاف و احساس لطيف و رقت انديشه به چشم مي خورد.ديوان مستوره متجاوز از بيست هزار بيت بود كه متأسفانه در اثر بي توجهي، بسياري از آن نابود شد و فقط قسمتي از اشعار وي كه در حدود دو هزار بيت است، در سال 1304 ش به طبع رسيده كه شامل غزليات، رباعيات، مثنوي، مقطعات، ترجيع بند، تركيب بند و دوبيتي است.مستوره بانويي است داراي علو نظر و مناعت طبع؛ چنان كه از ابيات خود او نيز پيداست:
من آن زنم كه به ملك عفاف صدر گزينم
زخيل پردگيان، نيست در زمانه قرينم...
همسر مستوره، خسروخان والي كردستان نيز خود اهل شعر و ادب بود و "ناكام" تخلص مي كرد. در اشعار مستوره، بارها به نام "خسرو" برمي خوريم كه توان پنداشت اشارتي است از او به همسر خويش:
ازسرير شهي و دولت جاويد، مرا
سايه مرحمت خسرو عادل خوشتر
چند مستوره، زبيداد فلك ناله كني؟
در غم چرخ ستمكار، تحمل خوشتر
شكر ايزد، كه به كوري رقيبان، سوي من
نامه خسرو جمشيد نشان مي آيد
هركه بنهاد چو مستوره قدم در ره عشق
كارفرماي كران تا به كران مي آيد
هرچند اين زن و شوهر شاعر از صميم قلب همديگر را دوست داشتند و در لابه لاي هرجمله و بيتي علاقه پاك و بي آلايش خود را نسبت به هم ابراز مي داشتند، اما دشمني قهار و پرقدرت و چيره دست به نام ُحسن جهان خانم دختر فتحعلي شاه و زوجه ديگر خسروخان كه در سال 1340 با وي ازدواج نموده بود، در كمين اين عشق نشسته بود كه عاقبت نيز توانست كانون گرم آن دو را به مدت دوسال از هم بپاشد و صفا و صميميت فيمابين را به ملال طلاق و جدايي بدل كند.اما بعداز مدتي خسروخان از اين عمل نادم شد و با وساطت علما و محترمان كردستان رشته الفت گسسته را يك بار ديگر به هم پيوند داد و كانون پرمهر خويش را از فروغ وجود مستوره نوراني ساخت. تا اينكه اين بار دست اجل براي هميشه جدايي ابدي را براي اين دو به ارمغان آورد، و دوسال بعداز شروع زندگي مجددشان خسروخان ناكام به ناكامي در 29 سالگي و در دوم ربيع الاول سال 1250 ق براي هميشه از مستوره جدا شد و جهان فاني را وداع نمود.
ولي با وجود جدايي ابدي، باز "مستوره" در تب و تاب اين عشق مي سوخت و سرانجام در ديار غربت در شهر سليمانيه عراق (در سال 1264 ق.) پس از 44 سال زندگي، به مرض طاعون مبتلا گشت و دنياي فاني را وداع گفت و در مقبره مشهور "گرد سيوان" به خاك سپرده شد. ناگفته نماند كه مستوره با جمعي از شعراي معاصر خود نيز ارتباط شعري داشته كه از آن جمله اند: يغماي جندقي و ملاخضر نالي و گاه با واليه هَوويِ خود كه او نيز شاعر زبردستي بود، به رقابت شعري مي پرداخت كه اين چند بيت نمونه اي از اين رقابت است:
واليه، يار به اغيار چو يار است و نديم
روبسوز از غم و با داغ دل خويش بساز
(واليه)
اغيار جمله محرم و ولي من ز روي تو
محروم من كه بهره ندارد به جز فسوس
(مستوره)
وصال توست نصيب رقيب و من از فراقت
چرا زغصه نناليم؟ چرا زغم نخروشم؟
(واليه)
رقيب همدم و "مستوره" دور است ز دلبر
فلك نگون شوي، آخر سزاست روزِ چنينم؟
(مستوره)
نمونه اي از اشعار كُردي مستوره
گرفتارم به نازي چاوه كاني مه ستي فتانت
بريندارم به تيري سينه سووزي نيشي موژگانت
به تالي پرچمي اگريجه كانت غارتت كردم
دليكم بوو، ئه ويچت خسته ناو چاهي زنخدانت
به قوربان! عاشقان ئه مرَو، هه موو هاتوونه، پابووست
منيش هاتم بغه رمو و بمكوژن بمكه ن، به قوربانت
تشكر واجيبه بومن، اگر بمرم به زخمي تو
به شرطي كفنكم بدر و وي، به تاي زولفي پريشانت
له كوشتن گردنت آزادكم، خوت بييته سر قبرم
كه روژي جومعه، بم نيژي، له لاي نعشي شهيدانت...
تولد يك روح
نوشته: حكيم ملاصالح
ترجمه : محمد رئوف مرادي
مستوره چه آن زمان كه در خانه پدري اش بود و چه زماني كه همسر خسروخان ناكام شد، دو كتابخانه بزرگ و غني خانواده قادري و اردلان را در اختيار داشت، و از همان اوان كودكي نيز تحت تعليم و تربيت معلمان ويژه بود و به زبان فارسي و عربي تعليم مي ديد. جداي از اينها داراي ذوق و استعداد بسيار بود و اين عوامل سبب شد زني فاضل و اديبي بشود و در زمانه خود به عنوان يكي از مفاخر مطرح گردد. بسي مايه افتخار است كه 200 سال پيش زني دانشمند سر بر آورد و در 44 سال سن، سه اثر متفاوت در فقه، تاريخ و ادبيات از خود به جاي گذاشت. بعد از مطالعه و تطبيق اين اثر با نسخه هاي ديگر كه به دست آورده بودم، دو بيت از يك شعر و يك چهارپاره (رباعي) نظرم را جلب كرد و لازم دانستم كه غبار روزهاي گذشته بر اين دو بيت شعر و رباعي را بزدايم؛ اميدوارم در تجديد چاپ ديوان مستوره اينها نيز لحاظ شود.
شيرين دهنا، سيم تنا، مهر عذرا
زاندازه مبر بهر خدا رنجش ما را
در ديوان اشعار مستوره، اين شعر به صورت كامل چاپ نشده است، و بنا به آنچه من از تطبيق نسخ ديگر نتيجه گرفته ام، دنباله آن به اين صورت به پايان مي رسد:
در طرّه زلف تو صبا را بود ار راه
بر باد دهد رايحه مشك ختا را
صد شكر كه مستوره تو را كشت
آنجا كه گذاري نبود باد صبا را
دو رباعي نيز به اين شكل است:
در دامن بيستون غم، فرهادم
وز كيد زمان، عجوزه ناشادم
گر خسروم از مهر به شكر خواند
شيرينم و ا ز قيد بلا آزادم
*
عهد بشكستي و من بر سر پيمان باشم
مهر ببريدي و من باز بر آن باشم
ناورم ياد ز بوي سمن و سنبل و گل
مست از نكهت آن زلف پريشان باشم
به نظر نمي رسد مستوره خانم به زبان كردي شعري سروده باشد. از ميان تمام نسخه هاي خطي كه از شعرهاي او در سنندج به دست آمده، شعري كه به كردي سروده شده باشد، وجود نداشت. آن دو قطعه شعري كه يكي از محققان كرد در كتاب تاريخ ادبيات كرد آورده است، از مستوره نيستند. اين شعرها را از پيش ديده بودم؛ اما دير متوجه شدم كه اين شعرها منسوب به اوست، ولي از آن مستوره نيست، بلكه كپي دو شعر از بيساراني است. اگر روزي كه اين دو شعر بيساراني چاپ و منتشر شوند، اين ابهام نيز از بين مي رود.
نسبت دادن شعر شاعري به شاعري ديگر خطاي بزرگي است و مي تواند در ضبط تاريخ خدشه وارد كند و نظرها را از اعتبار بيندازد. جاي شگفتي است كه اين شاعره خوش ذوق چرا به زبان مادري خود شعر نسروده است كه بي شك برغناي زبان كردي افزوده مي شد؛ اما اكنون كه ندارد نبايد آثاري براي او به خطا بسازيم و ادعا كنيم كه داشته است. در امارت اردلان چندين شاعر بزرگ (مولوي، مجذوب، بلبل، جانور، داخي، محروم، ملانظام، خسته، صيدي دوم، ميرزا عبدالقادر پاوه اي كه همه هم عصر مستوره بودند و پيش از اينها نيز شاعراني چون بيساراني، مولانا دردين، يوسف ياسكه، خاناي قبادي، ميرزا شفيع كوكليايي، الماس خان كندوله اي...) زندگي مي كردند.
بي شك مستوره با شعر آنان آشنا بوده و اشعار آنها را بارها بازخواني كرده است، پس چگونه و چرا هيچ كدام از اين شعرا براو تاثيري نگذاشته اند؟ به نظر نگارنده مستوره خود نخواسته است به زبان مادري اشعار يا آثاري خلق كند، وگرنه دواوين اشعار از شعراي بسياري را در دسترس داشته و حتي با بعضي از آنها حشر و نشر داشته است. بايد گفت سالم سنندجي نيز يكي از آن شاعران بزرگي بود كه تا آخرين روزهاي امارت اردلاني ها زندگي كرده است، بنا به ديوان شعري كه به خط خودش نوشته شده، و براي بار دوم هم به وسيله شيخ جميل، نوه اش، بازنويسي شده، تنها چهار شعر به كردي و چند شعر به فارسي داشته و ديگر اشعار تماما به زبان عربي سروده شده است و در زمانه اش او را امروِالقيس كردي مي خواندند. بنابراين سالم سنندجي نيز از همه آن منابع و شعري كه مستوره در دست داشته، برخوردار بوده، اما طبع شعري او عربي بوده و دوست داشته به عربي شعر بسرايد، و يا شيخ بهاءالدين كه از دوستان نزديك به مولوي كرد بوده، در تمام ديوانش يك بيت كردي نسروده است. از اين گونه شعرا زيادند و من نمي خواهم در اين مقال همه آنها را مثال بياورم، فقط مي گويم مستوره نيز مانند آنان بسيار دوست داشته طبع شعرش را به زبان فارسي بيارايد و به اين زبان شعر بگويد. در بسياري از منابع، شعر گرفتارم به نازي... به مستوره نسبت داده شده، اما اين شعر هم از او نيست. بلكه شعر شاعري است به نام امين بتحاوي و نگارنده اين سطور در طي تحقيق برروي چند بياض كه به دستم رسيده، چندين شعر از اين شاعر را به دست آوردم؛ اميدوارم روزي ديوان اين شاعر نيز به زيور طبع آراسته شود. يكي از آن منابع قابل استناد كه نزد من است، دست نوشته اي است از شيخ جميل ضياءالديني پدر دو هنرمند، هادي و مهدي ضياءالديني كه از دوستان نزديك بين شيخ جميل و امين بتحاوي و به دليل اين نسخه خطي، شكي نيست كه آن غزل كردي كه به مستوره نسبت داده اند، شعر امين بتحاوي است:
گرفتارم به نازي چاوه كاني مه ستي فتانت
بريندارم به زخمي سينه دوزي تيري موژگانت
سنندج صدها سال عرصه گاه خيل زيادي از شاعران و عالمان بوده و مانند بعضي شهرهاي بزرگ ديگر كردنشين دچار قحطي و ديگر مسائل نشده است. بنابراين آثار بسياري از شاعران در اين شهر باقي ماند و از بين نرفته است؛ لذا اگر مستوره ديوان شعري به كردي داشت، بي شك از بين نمي رفت و مانند ديوان فارسي اش ماندگار مي شد و امروز در دست دوستداران شعر مستوره بود. البته نمي توانم حكم بدهم كه گفته و نظر من صددرصد درست است، چون دو كتابخانه بسيار غني و قديمي را نديده ام. شايد در اين دو كتابخانه اشعار كردي مستوره موجود باشد. اينكه چرا ديوان فارسي، تاريخ اردلان و شرعيات مستوره عينا باقي مانده، اما ديوان شعر كردي او از بين رفته جاي سؤال و ترديد است. جواب اين پرسش بسيار واضح است، و آن اينكه مستوره اصلا به كردي شعر نسروده است، و اگر اشعاري به اين زبان داشت بي شك مانند ديگر آثار او امروز موجود بود، و اشعارش هم به گويش اورامي بود. چون در دوره مستوره و در امارت اردلان شعر گفتن به شيوه اورامي، مرسوم بوده و شعر به اين شيوه رواج داشته است. شعري را كه به مستوره نسبت داده اند، خود دليل ديگري است بر اين مدعا كه گفتم؛ چون اين غزل به شيوه نالي و مكتب نالي است و مي دانيم اولين اشعاري كه در مرز جغرافياي امارت اردلاني تها به شيوه و مكتب نالي سروده شده، توسط شيخ عمر بياره و سالم سنندجي بود. و روشن است كه مستوره پيش از اينها بود. در زمان مستوره، زبان شعر در منطقه تحت قدرت اردلان ها به فارسي و اورامي بوده و تا حدي نيز عربي. در ضمن مستوره در اواخر عمر رو به منطقه بابان كرده و در شهر سليمانيه اسكان يافته. اگر او به كردي شعر داشت، مانند شعر نالي و سالم و كردي و خاكي كه اشعارشان در سليمانيه باقي است، مانده، حفظ مي شد.به نظر من شعر هجو آميز نالي نيز كه براي مستوره فرستاده، به همين دليل بوده كه مستوره وارد مكتب او نشده و به شيوه او نسروده است. به همين دليل مستوره را در آن غزل بلند هجو كرده است. هر چند دوست اديبم آقاي محمد حمه باقي بر اين باور است كه هجو نالي، به دليل اختلافات سياسي ميان او و امارت بابان و اردلان بوده است كه مي تواند نظر قابل تأملي باشد.چون در آن زمان نالي صداي رساي امارات بابان و مستوره نيز شرف و ناموس و صداي بلند امارات اردلان بود و نالي با شيوه خود با او به جنگ آمده است. شيوه و روش اين درگيري و جنگ به شكل ديگر در شعرهاي سالم، دوستِ نزديك نالي معلوم است؛ اما سالم مستقيم با مستوره در نيفتاده، بلكه مستقيم به حكومت اردلان پريده است. نكته ديگر اين است كه مولوي عبدالرحيم معدومي نيز از شاعران امارات اردلان بود و از مستوره شاعرتر و بزرگتر بود.هر چند نالي در يكي از غزلهايش بيتي دارد كه به مولوي هم نيش زده است: "شكار كوهي (بيگانه) را اهلي نكنيد. وگرنه شكاراهلي و خانگي خودتان را از حرص و ناراحتي به كوه مي زند و خاك و بوم شما را ترك مي كند!". اين گفته بدان معني است كه مولوي از دوستان نزديك و قابل اطمينان بابان شده بود و از همه بيشتر به احمدپاشا نزديك بود، تمام اين نكات سرآغاز پرسش هاي بي جوابي اند كه لازم است از نظر تاريخي مورد بررسي قرار بگيرند تا نكات مبهم و تاريك آن روشن شود.شايد گفته فوق كه نالي به حكام بابان گوشزد كرده، منظور مولوي نبود بلكه مستوره را مد نظر داشت، چون مستوره در سالهاي آخر عمر به سليمانيه رفته و در همان جا هم درگذشت، و زماني كه وارد آنجا شد از طرف مقامات بابان بسيار مورد استقبال و احترام قرار گرفت و نالي هم از اين بابت دلخور شد و به همين دليل او را "شكار وحشي" و خود را "شكار اهلي" قلمداد كرده است!
غزلي از مستوره
از كوي خود دواندي آخر به صد جفايم
در حضرت تو اين بود اي ماه وش سزايم؟
در خيل عشقبازان رسم من اين نباشد
با يار خويش عهدي، بربندم و نپايم
ما را مزن ز درگه، همچون غزال وحشي
بگريزم ار ز كويت، مشكل دگر بيايم
بي جرمي اي ستمگر، انداختي ز چشمم
يا زين غمم رها كن، يا بر شمر خطايم
ما را ز گلشن و گل، صد بار خوشتر آيد
خاري ز كوي جانان گر مي خلد به پايم
شب تا سحر بنالم، و آن سنگدل ندارد
گوشي ز روي رحمت، بر نوحه و نوايم
مستوره، از وفايش، سر بر لحد گذارم
تا قصه ها پس از من، گويند از وفايم
پي نويسها:
1 يعني ميرعماد قزويني.
2 مراد ياقوت مستعصمي از خطاطان بزرگ قرن هفتم هجري است.
3 مقصود درويش عبدالمجيد طالقاني از شعرا و خوشنويسان معروف قرن دوازدهم هجري است
Rad bare eslam abad gharb 10/12/1385
بارگه ی خه م
بارگه خه مم هه لگرت وهاتم به رو شاره که م
کوله بارغم وغربتم را بر میدارم وبه سوی شهرودیارم بازمی گردم
هاتووم به ره ودیاری شه نگی که س وکاره که م
آمده ام به دیدار کسان و عزیزانم
بو باوه شی به سوزی دایکه دل سوو تاوه که م
به آغوش پر سوز مادر دلسوخته ام باز می گردم
تاکووبزانی چه نده به سویه ئازاره که م
تا بداند در غربت چه رنجهایی که نکشیده ام
هاتووم وه کو شه مالیک چل وگه لا بدوینم
آمده ام چون نسیم (باد شمال) به مصاحبت شاخ وبرگها
پاییزی غه ریبی دل به جاری هه لوه رینم
وخزان غربت خود رابه یکباره از دل بزدایم
که من نممه ی باران بم ئیوه ش ئاوینه باخ من
که من نم نم بارانم وشما بهاروامید باغ وجود من هستید
هه رچه نده لیتان دووربم هه نسک وئاهی ناخ بن
هر چند ازشما دورم اما شما نفس وجان من هستید
دلم پرسه خانه یه سه رم به فری زستانه
دلم غمکده است وپیر گشته ام
هه میشه خه م له چاوما بالاترین میوانه
همیشه غم میهمان بالا نشین چشمان من است
وه ک بالنده ی لانه واز ته ره وبی ناو نیشانم
چون پرنده ایی آواره وبی آشیانه ونام ونشان هستم
چه ن شیرینه که ده لیم من خلکی کوردستانم
دلخوشی من هنگامی است که میگویم کردم واهل کردستانم
اقتباس شده از کتاب بارگه ی خه م ناسر ره زازی
گرد کوی :شاهو
چاپی:سوید
Rad barez eslam abad gharb 2006-06-27
اسلام آباد غرب (شاه آباد ) 27/09/1385

پیشه مرگه
ئیوه پیشه نگی رزگاری کوردستان زه وین
به گیان وبه مال وئیمان به هست وئوین
هه تا رزگاری یه کجاری شه رته نه سره وین
به گیان وبه مال وئیمان به هست وئه وین
گه لیکی بن ده ستین ئیمه ده بی سه رکه وین
هه تا رزگاری یه کجاری شه رته نه سروین
به بوون وبه ما ل وئیمان به هه ست وئوین
استاد ناصر رزازی
Rad barz 2006-06-19
Eslam abad gharb
1385/09/
رآگم که فت وه سر یه سر سراوی
تِک تِک مئه تکیا ته رک تراویِِ
وه تم ته که ی آو به یه پیم وه ده س جامد
جامد چینیه و نیه زانم نامد
وه ت تِکِه آو ده مه پید وه دم ووه دل
جامم چینیه واسمم سنم گل
وتم سنم گل دم نقل ونه وات
جاهل بئ مراد چو مئه چو له لات
وه ت ه هزاران جور ته وه ی داخو مرده ن
هنوز یئ په ره گل له لام نه وردن
وه تم به چو شون باواند چه پئی نی بود
آگر به چوه لید شمال له پئی بود
وهت اِرا کی نوور باوانم
وه کوری دهس بئگری له داوانم
این قطعه شعر کردی کلهری با لهجه شابادی
را به صورت نقل قول دریافت نمودم علت کامل
نبودن هم به این دلیل می باشداگر کسی متن کامل دارد
انرا برای من پست کند تا با نام وی ثبت شود
Rad barez 2006-06-05
Eslam abad gharb



