
ربوده شدن عبدالله اوجالان از زبان خودش
به مناسبت سالگرد ربوده شدن اوجالان توسط دستگاههای جاسوسی آمریکا و اسرائیل و ترکیه
عبدالله اوجالان ، رهبر حزب کرگر کردستان ترکیه :
• با توجه به اینکه من دیدگاهی مبتنی بر ملی گرایی کلاسیک و خشونت نداشتم، هدفشان این بود که با اجازه دادن به ملی گرایی ابتدایی کرد به هر چه که میخواستند دست یابند و مشکل کرد را به بازیچه بگیرند. در همان روزی که من به ترکیه تحویل داده شدم، بعضی از رهبران ملی گرایی کرد به آتن رفتندتعلق به چنین خلقی (خلق کرد) تلخ است و گریز از آن نیز نامردی. نگریختن از آن هم تحمل بدوش کشیدن منطق بیرحمانه و اقدامات فاقد هرگونه قاعده توطئهگران است. هر اندازه تحمل نموده و قربانی شوی به همان اندازه لعنتی که در وجود توست، زدوده میشود. هرگاه این لعنت متوقف شود، آنگاه هرچیزی بر تو حرام است. ضربان قلب از تپش قلب حیوانی بیارزشتر است. منطقش کاملاً خیانت به حقیقت است. بسان یک جذامی از هر سویش جراحت سر باز میکند، هرکس از تو میگریزد، تنها راه رهایی از آن؛ یا آزادی یا مرگ است. جدای از آن حتی حرفی برای گفتن به مادرت، پدرت، دوستت و عزیزانت نداری؛ حتی برای یک دفعه دراز کردن دستی که برای طلب حلالیت پیش آورده شود، مقدور نیست.
نامم عبدالله است یعنی بنده خدا. به خود باورانیده بودم که با عدم استقرار بندگی در قلب خود، خود را ارج نهادهام؛ از آن رو نیروهای خدایی ـ هرچقدر هم برمن هجوم آورند ـ مرا باکی نیست. دفاع از انسان آزاد را بزرگترین فضیلت میشمارم. از نو، به شیوهای نیرومندتر، زاده میشدم. با زایش مادری که آنرا نپسندیدهام، در برابر کوششهای مدرن زایش که جدیتشان را هیچ باور نکرده بودم، متعاقب همه کشتنها، به دنیا آوردن خود را برای سومین بار با دستان خود بسیار جدی گرفته و از آن مسرور میگشتم. به رفاقت آنها که زیستهاند، نیازی نمیدیدم. یافتن همه رفقایم را در افسانهها شروع کرده بودم. با مشاهده اینکه آنچه فرزندان آتن امروز کردند همان است که زئوس توطئهگر، به پرومته و هکتور کرده بود، رفقایم را بهتر میشناختم. رفاقت با پرومته و هکتور بسیار شرافتمندانه میبود. مستحق بودنم در این مورد، به من غرور میبخشید. این را که کاهنان سومر الهه مادرم و بانوی عشق، ایشتار را به پرستشگاه و از آنجا به کاخ شاهی و نزد خدا ـ شاهان بردند، و زنده بگور کردنشان را به گاه مرگ، تا مغز استخوان درک میکردم. نهادن زن را در سفره ضیافتشان بسان جزئی از لذاتشان حتی برای خدا ـ شاهان، به هیچ وجه نپذیرفتم. اما استثمار الهه مادرم و بانوی عشق را گام به گام تا به امروز و تناول ریز ریز آن و انداختن پس ماندههایش به جلوی بندگانش با نام تأهل دو نفری بعنوان حقالسکوت، میفهمیدم. با ایمان به آنکه در صورت نپذیرفتن این هدیهشان در دل خود بهعنوان یک فرد بهعنوان یک مرد خواهم توانست به پسری برای الهه مادرم و بانوی عشق تبدیل شوم، بیش از پیش سرشار از سرور و غرور میشدم. بدین ترتیب برای اولین بار، درک سرزمین مادری را در اعماق تاریخ شروع نموده، گرههای کور هزاران ساله تضادها را تحلیل کرده و معنادار بودن تولد اینبار را احساس میکردم. ارزشمند بودن تحمل فوقالعاده من دربرابر بازرگانان مرگ سراسر قرن بیست، همه توطئهگران هرکس که باشند، بعنوان پیامی به برخی از دوستانی که تا کنون نیز به من ایمان دارند و اینرا که آنان مستحق چنین چیزی هستند، پذیرفته بودم. میتوانستم کلیه اجزای اقدام تحمیلیشان مبنی بر تبدیل من به پاکت بمبی حتی خطرناکتر از هیروشیما و انداختنم بر سر خلقهایمان را بدین شیوه تحلیل نموده که بدین ترتیب با کشیدن حلقه ضامن و پرتاب دوباره اجزایش بر سر بمبگذاران، راحت میشدم، اما انسان دوستی من و این باعث شد که خدایان زورگو یکبار دیگر شکست بخورند.
دیالکتیک تاریخی خلق کرد، بر رها شدن از تار محاصرهی تنیده شده بر دورش، متکی است. نیروهای حاکم، از تمدن سومر تا نظام بینالمللی کنونی، همواره درصدد بودهاند خلق کرد را از طریق قرار دادن در زیر منگنه و لهکردنش، بسان ابزار لازم جهت استقرار نظام مطلوب خود در کشورها مورد استفاده قرار دهند. هرگاه خلق کرد علیه این موقعیت شوریده باشد، بلافاصله صاحبان سیستم، تله را بکار انداخته و پس از اضراب و در هم کوبیدنها، بازماندگان را به اسارت گرفته، برخی را نیز با گرسنه نگه داشتن ادب کرده و دوباره به حالت دلخواه به درون حلقهای محاصره باز گرداندهاند.
تاریخ ۲۰۰ سال اخیر، بحق تاریخ پلیدترین توطئههاست. توطئهگری عنوانی برای مهارت سیاسی و دیپلماسی شده است. برای یک ملت، براستی نمیتوان دوستانی که دارای برخورد راستین و دوستانه باشند را پیدا کرد. زیانهایی که مدعیان نمایندگی خلق به خود و خلق وارد آوردهاند، چندان کمتر از زیانی نیست که توطئهگران بطور آگاهانه وارد آوردهاند. نظام با تکیهگاههای داخلی و خارجی خود توطئه را به یک شیوه زندگی مبدل ساخته است. این [وضعیت] بسان مرضی واگیر، در حال شیوع است.
توطئهگری عبارت است حرکتی که, در مراحل غیر عادی از وقایع اجتماعی, از جانب نیروهای مقابل و نه تنها آنها بلکه با همکاری کسانی که در کنار ما هستند و دوستشان داریم, بخاطر عملکردهای آگاهانه و یا غفلتهایشان, شخص, گروه, حزب و یا نیروی مردمی مورد هدف را با ضربهای برانداخته و آنها را به وضعی غیر قانونی دچار میسازد.
ترتیب دهندگان توطئه همواره طرحهایشان را بر روی شخص, گروه, حزب, خلق, و یا اهداف اجتماعی بالاتر مورد هدف خود اجرا نموده و از طریق آماده ساختن نیروهای خود در کلیه نقاط حساس و بحرانی, صید اهدافشان را به محض یافتن فرصتی, مبنا قرار میدهند.
توطئهگری عملکردی است خشنتر از جنگ ویژهی پلید؛ چرا که در آن، دوست نما و رفیق غافل جای گرفتهاند. از اینرو بررسی تاریخ آزادی خلق کرد در عین حال بعنوان تاریخ توطئهگران، مبالغه آمیز نخواهد بود؛ بالعکس بیشتر [ما را] به حقایق نزدیک میسازد. زیرا تاریخی همچون دیگر خلقها را بسر نمیبریم .
جنبه خطرناکتر توطئهگری، غفلت دوستنمایان و رفیقنمایان و همچنین بجای نیاوردن وظایفشان مطابق تعهد و قولهایشان است. هر اندازه هم دارای حسن نیت بوده و صاحب تلاش باشند، با توجه به موقعیت خود، حساسترین زمینه را در نیل نقشههای توطئهگران به موفقیت، تشکیل میدهند. نقشی که ایفا کردهاند، سزار را وادار به گفتن «آیا تو هم بروتوس؟» کشانیدن عیسی به صلیب توسط خیانت یهودا اسکاریود، جنایات خلیفه و رویدادهای بیشماری مانند اینها که راه را بر سیر منفی تاریخ گشودهاند، در مورد خلق کرد خشونتبارترین آنان [اعمال میشود]؛ نه وقایعی هر از گاهی، بلکه سراسر تاریخش سرشار از حرکتهای اینگونه سپری شده است. آنکه دوست خود میپنداشتی و از وی توقع داشتی، در جایی و به شیوهای غیر منتظره به تو ضربه وارد میکند. آنکه تو را راهنمایی میکند، هنگامیکه تو را دانسته و یا ندانسته به لبه پرتگاه میبرد ـ در حالیکه میپنداری راه راست است ـ به شیوه و در جایی غیر منتظره سقوط خواهی کرد. جولانگه تو کاملاً یک میدان مین است. حتی مواجهه با سختیهای عظیم در شرایطی که نمیتوان حتی به خودت، همسر و برادرت نیزاعتماد کنی، انگار سرنوشت توست. نمیتوانی در همه آنها تعهدی بجویی. شخصیتی نیست که در شرایط دشوار همه تعادل خود را از دست داده و چیزی که به آن سرنوشت شوم گفته میشود و تاریخ نفرینشدهای که ساخته دست انسان میباشد، حکم خود را ادامه میدهد. آنچه هم بر سر شخصی که وی را رهبری میگویند، میآید، معمولاً صحنه «قربانی شدن پادشاه»در اسطوره است. نفرین و بدیمنی تمام جامعه، در آن زمان که هنوز سلاطین استثمارگر و سرکوبگر وجود نداشتند، از طریق قربانی شدن شخصی که در مقام رهبری خلق و جامعه است، برطرف شد. اگر در میان کردها رهبر کشته نشده، تسلیم نگشته و دیوانه نشده است، در حالی که هنوز عقل و شرفش برجای باشد، آنچه را که انتظار میکشد، یا آزادی، یا مراسم کشته شدن پادشاه است.جنبه حتی حیرتانگیزترکار، آن است که این وقایع اسطورهای ماقبل تاریخ، هنوز حقایقی است که به شکلی مداوم در میان کردها حیات می ابد. از همین روست که اسطوره و افسانه در میان کردها، به حقیقت تبدیل میشود؛ حقیقت موجود نیز کور، لال و کر میشود.
تعلق به چنین خلقی تلخ است، گریز از آن نیز نامردی. نگریختن از آن هم تحمل بدوش کشیدن منطق بیرحمانه و اقدامات فاقد هرگونه قاعده توطئهگران است. هر اندازه تحمل نموده و قربانی شوی به همان اندازه لعنتی که در وجود توست، زدوده میشود. هرگاه این لعنت متوقف شود، آنگاه هرچیزی بر تو حرام است. ضربان قلب از تپش قلب حیوانی بیارزشتر است. منطقش کاملاً خیانت به حقیقت است. بسان یک جذامی از هر سویش جراحت سر باز میکند، هرکس از تو میگریزد، تنها راه رهایی از آن؛ یا آزادی یا مرگ است. جدای از آن حتی حرفی برای گفتن به مادرت، پدرت، دوستت و عزیزانت نداری؛ حتی برای یک دفعه دراز کردن دستی که برای طلب حلالیت پیش آورده شود، مقدور نیست.
از آغاز دهه ۹۰ به بعد، صدای گامهای توطئههای داخلی و خارجی- که رفته رفته نزدیکتر میشد ـ «خبر از آمدن خود» میدادند. به قتل رسیدن قدیمیترین رفیق دوران کودکیام «حسن بیندال» به اصطلاح با تیر قضا در ۲۵/ژانویه/۱۹۹۰، در واقع حادثهای بود که اسرار بسیاری را در خود نهان داشت. این جنایت توطئهای بود که به احتمال قوی متفقاً ساری باران، محمدشنر و شاهین بالیج - که در ادارهی کمپ جای میگرفتند - طرحریزی شده بود. اگر فریب آن حادثه را خورده بودم ، عملیات مزبور طی مدت زمان کوتاهی با نابودی من خاتمه می یافت. درآن روزها از طریق «تلویزیون ستار» چنین اظهاراتی را که جاسوس رسمی مامور امحای من در پاسخ به اتهاماتی که بدان داده شده بود، گمان میکنم در مفهوم دفاع از «جم ارسور»، بیان داشته بود، شنیدم: «ما ناموفق نیستیم»، اگر خواسته بودیم میتوانستیم او را به قتل برسانیم؛ اما هدف دستگیری وی بود. این، اعترافی مداوم بود که تا حدودی حقیقت داشت.
سال ۱۹۹٣ شکست مهمی در تاریخ دولت و PKK و به نسبت گسترش انحراف از خط رسمی میباشد. ساختار باز تورگوتاوزال برای گفتگو، باعث قربانی شدن وی بدست نیروهایی شد که قادر به کنترل آنان نبود. مرگ اشرفبتلیسی فرمانده کل ژاندارمری در یک سانحهی بحث برانگیز هوایی در همین تاریخ شایان توجه است. متعاقب آن نیز شاهد جنایات رو به رشد بهمنآسایی با نقاب حزبالله، تخلیهی هزاران روستا و عملیات نظامی پی در پی و شدید همچون حملهای نابود ساز میباشیم. تاکتیکهای نه چندان معقول PKK نمیتواند فراتر از راهگشایی بر ازدیاد تلفات و بنبست مرحله پیش برود؛ گریلا به یک طرز فکر صحیح درباره دفاع مشروع و اجرای آن کشانده نمیشد. حاکمیت نظامی و سیاسی آن دوره، ترور را بشدت از خط حقوق خارج ساخته بود، انحراف دولت نیز شتاب میگرفت.
مهمترین سوء قصد توطئهآمیز در این مرحله، انفجار اتومبیلی حاوی نیم تن مواد منفجره در حوالی منزل پرازدحاممان در دمشق در مورخه ۶/می/۱۹۹۶ میباشد. از آنجائیکه مکالمهی تلفنی مرا شنیده بودند، به گمان اینکه در آن ساعت در آنجا هستم، اتومبیل را منفجر کرده بودند. توطئه که نخست وزیر وقت تانسو چیلر ۵ میلیون دلار بهای مالی آنرا پرداخته بود، بسیار گسترده است. همراه با آنهایی که از آنها با نام راهزن «سوسورلوک» یاد میشود؛ دست داشتن محمود یلدرم با نام مستعار یشیل، برخی از افراد یک خانواده سوریهای و شهردار وقت ویرانشهر هم در این توطئه در مطبوعات انعکاس یافته بود. آنهایی که با نام ارتش در بازپرسی من شرکت داشتند، مصرانه اذعان میداشتند که این اکیپ غیرمسئول بوده و جایگاهی در دولت نداشتند. میگفتند که اگر میخواستند، میتوانستند اینکار را با استفاده از موشکها، بنحوی موفقیت آمیزتر به انجام برسانند. البته وجود دو نوع برخورد متفاوت در داخل دولت امری آشکار بود. همزمان با این واقعه، عملیاتهای خود انفجاری داوطلبانه، شدت یافتند. بدین ترتیب بر شدت خشونت بیش از پیش افزوده شد.
پیمانهای استراتژیک میان ترکیه و اسرائیل در سال ۱۹۹۶ امکانات بسیاری در اختیار سازمانهای اطلاعاتی قرار میداد. با نظارت آژانس اطلاعاتی اسرائیل در سطح جهان اعلام PKK بعنوان «سازمان تروریستی»، کار تعقیب رهبری برای ترکیه آسان شده بود. اتفاق نظر و تفاهم میان «سمیتیس» ـ که پس از پاپاندرئو به مقام نخست وزیری یونان رسیده بود ـ با کلینتون رهبر امریکا در سال ۱۹۹۶ مبنی بر عدم اعطای حق پناهندگی به رهبری PKK و تحویل وی به ترکیه در صورت دستگیری، موردی بود که بعدها از آن اطلاع یافتم، حلقهی محاصره بهدور PKK بیش از پیش تنگ میشد. آلمان، فرانسه و در راس آنان انگلیس، اقدامات گستردهای را مبنی بر دستگیری عام هواداران PKK با هدف سیاسی آغاز کردند.
رهبران PDK و YNK در جنوب کردستان بعنوان ستونهای اصلی بسیج عمومی ضدیت با PKK، وارد روابطی تنگاتنگ ـ مشابه پیمان اسرائیل ۱۹۹۶ ـ با مرکزیت آنکارا، لندن و واشنگتن شده بودند. در موارد تجرید PKK و رهبرانش در شمال عراق و ارسال هرگونه کمکی برای عملیات نظامی به توافق رسیده بودند. در طرح تصفیه PKK و رهبریاش، سوریه بعنوان آخرین حلقه مانده بود. با کشاندن مصر نیز جنگ روانی اعمال شده بر روی سوریه در مدت زمان کوتاهی نتیجه داده بود. سوریه گردن نهادن در برابر این فشارها و توافق با آنان در مورد PKK را برای منافع خود مناسبتر یافته بود.
قبل از خروجم از سوریه، برخوردهای یک کانال با نام ارتش مبنی بر اطلاع رسانی با روشی غیر مستقیم در طول تابستان دقت برانگیز بود. آغاز مرحلهای نوین همراه با آتش بسی معنادار امید بخش بود. برخوردهای واقعبینانهای در این مورد مطرح بود. آزمون آتش بس یک جانبه در اواخر ماه آگوست سال ۱۹۹٨ با اطلاع ارتش، بر پایه این اطلاع رسانیها استوار بود. فقط چندان معنایی برای شکستن این آتش بس در نیمه کار یافته نشد. در صورتیکه این گفتگوی غیر مستقیم که جنبه مثبت آن از وزنه بیشتری برخوردار بود و با استفاده از حق دفاع مشروعمان همخوانی داشت، رسماً آغاز میشد، مرحله به شیوهای مفید و خوشایندتر به پیش میرفت. گمان میکنم این وضعیتی مرتبط با دورههای گذشتهی مرحلهی ۲٨/فوریه بود.
بطور کلی برسر یک دو راهی رسیده بودیم. معلوم بود که از عرصه خاورمیانه بهشکل سابق نمیتوانیم استفاده کنیم. آنچه میبایست انجام شود یا انتخاب کوهها بعنوان قرارگاه رهبری و ارتقاء جنگ به سطحی بالاتر و اقدام به انجام عملیاتهای شهری، یا تلاش برای جستجوی سازش در شرایط اروپا با اطمینانی بیشتر بود. با تعمق در مورد اینکه وضعیت بنبست جنگ و سکون آن در نقطهای شبهکور در صورت عزیمت من به کوه احتمال بکارگیری هر نوع سلاح را باعث شده و همچنین وضعیت من یک سری مشکلات ضمیمه با خود بههمراه خواهد داشت، عدم ترجیح این گزینه مناسب تشخیص داده شده بود. جنگی که درحول و حوش من شدت می افت، از هر لحاظ ناگواریهای عظیمی با خود بههمراه میآورد. از نظر اخلاقی، سربار شدن من صحیح نمیبود. بعلاوه رهبران مزدور کرد، درهای خود را برروی هرگونه استثمارگری بازگذاشته بودند. سوء استفاده شدید آنها از وجود من در آنجا حقیقتی آشکار بود. پیمان واشنگتن ـ که در ۱۷/سپتامبر/۱۹۹٨ منعقد شده بود، شاهدی بر این ادعاست. عرصه اروپا برغم ریسکهای فراوانی که به همراه داشت با مفهومی سیاسی، فرهنگی و دمکراتیک باید تا حدودی [اجرای] حقوق را هرچند بصورت ضمنی، قابل اعتماد میساخت. هرچه مورد حکومت یونان بود، هیچ احتمال آن نمیرفت که به محض گام نهادن به خاک آن کشور در۹/اکتبر/۱۹۹٨ چنین برخورد پست فطرتانهای از خود بروز دهد، چنین چیزی حتی به فکرمان هم خطور نکرده بود.
به محض رسیدن به آنجا دیدم که «بادواسِ دوست» در کار نیست. در برابر خود «ستاوراکیس» رئیس اطلاعات و کالاندریس ـ که نقش یهودا اسکاریوت معاصر را بازی کرده و نام عگید را هم برخورد نهاده بود ـ را یافتم. برخوردشان به کلی با برخورد ٣۰۰۰ سال قبل هلنها فرقی ندارد. طرز برخورد تغییر نیافتهی هلنها از آن روز به بعد؛ نامگذاری خارجیان و آنانی که با منافعشان جور در نمیآیند بعنوان «بربر» و دیدن تمامی آنهایی که خارج از دنیای کوچک آنها هستند به چشم بیگانه میباشد و البته این احساسی ریشهدار است. اما این برخورد بیانگر کل حقیقت نیست، فقط میتواند جنبه احساسی و معنوی (اخلاقی.م) کار را توضیح دهد. حقیقت سیاسی و دیپلماتیک بسیار جداگانه است. مهمترین چیزی که باید شفاف و آشکار شود خائنان واقعی و آگاهانه هستند. مخصوصا موضعگیری ساواس کالاندریس (مامور ویژه ناتو، مامور سازمان جاسوسی یونان) را که با سواستفاده از دوستی موجب براندازی توطئه شد و در این کار نقش اساسی را ایفا نمود. باید به خوبی دریافت و تشخیص داد.او فردی است که از اولین برخوردش با تسلیم نمودن من به خائنان کنیایی ،زشت ترین و خطرناکترین نقش ممکن را بازی کرد.
در اینجا میتوان به موضعگیری نخست وزیر ایتالیا ـ ماسیمو دالما ـ در هنگام ورود من به رم، اشاره کرد. تا آخر به اینکه نمیتواند مرا با توسل به زور و توطئه بیرون کند. فقط این کار با رضایت من صورت خواهد گرفت، پایبند ماند. سه ماه [در ایتالیا] ماندم. درخواست پناهندگی کردم. بعدا، این حق داده شد. هنگامی که در ۱۵فوریه ۱۹۹۹ هم میخواستم خارج شوم با اصرار از من رضایتنامه خواست. چون میدانست خروج من به گونه ای دیگر، قانونی نخواهد بود.
خروج از قبل برنامهریزیشده من در برابر مشکلات پیش آمده، روسیه را مجبور به اتخاذ اولویتهایی کرد که میبایست آزموده شوند. پس از فروپاشی سوسیالیسم رئال در مرحلهای بحرانی از دوران انحطاط بسر میبرد. نخست وزیر پریماکف و یلتسین از خائنان برجستهی سوسیالیسم رئال بودند. به سبب منافع اقتصادی و وابستگی به سیستم مخفی و کثیف اطلاعات، موفقیت من هرچند هم استراتژیک باشد در آن مرحله برای فروختن [از جانب آنها] بسیار مساعد بود. توقع احترام به ارزشهای آزادی از فروشندگان سیستم باشکوه نظام شوروی، خود فریبی بود. روابط موجود بین امریکا و اسرائیل و ترکیه و با صندوق بینالمللی پول (IMF) اتخاذ موضعی غیر حقوقی در برابر من را قطعی میساخت. حال آنکه «دوما» (مجلس روسیه) با اکثریت ۲۹٨ رای موافق در برابر یک رای مخالف حق اعطای پناهندگی سیاسی را به من تصویب کرد بود. اما این معنای چندانی برای دولت استبدادی در برنداشت. میخواستند مرا به زور از فراز ترکیه به قبرس ببرند. به احتمال قوی با همدستی آنها در همان روزها تسلیم نمودن من تحقق می افت.
منبغ : اخبار روز
فرنگیس کاویان 1388 خورشیدی
برداشت باذکرمنبع بلامانع است.

**** تاریخ اهلحق ****
اگر چه بسیاری از پژوهشگران غیر ایرانی و ایرانی کوشیدهاند، شناسنامه کهنه مهرپرستی و پاک دینی زرتشتی و مانیگری و مزدکیگری برای مذهب یارسان بهدست دهند و آن را به دورانهای پیش از اسلام برگردانند تا بهدرستی و به حق این آئین تناسخی را از اسلام دورنگهدارند، ولی واقعیت آنست که آئین یاری (یارسان) با وصف تشابهات و پذیرش نکاتی از دینهای پیش از اسلام، کمترین ارتباط و همراهی با آنها را دارد و این دین یک آئین ابداعی پس از اسلام است که با مطرح نمودن فلسفه “سر مگو“ (رازداری) و تناسخ روح درمقابل دین وارداتی عربها برجسته گردیدهاست. از آنجا که یارسانیان، مهر یا خورشید را مقدس میدانند و پایبند به پاکی و راستی و درستی و مساوات و برابری هستند، به همین دلیل پژوهشگران خاورشناس را به این راه کشانده که ریشه مهرپرستی و مزدکی برای یارسانیان بجویند.
بعداز غلات یا غلو گویان، از اولین درویشهایی که علنا تئوری تناسخ روح را به شیوه امروزی یارسانیان مطرح نمود، بهلول کوفی یا قرمسی، معروف به بهلول دانا در اواسط قرن دوم تا اوایل قرن سوم هجری یعنی در دوره خلافت هارونالرشید بود. عبدالحسین زرینکوب تاریخنویس ایرانی آوردهاست که: هارونالرشید خلیفهٔ عباسی در سال ۱۸۸ هجری قمری بهلول را در کوفه ملاقات کرده و به سخنان عبرتانگیز او گوش فرادادهاست.[1] و گفتهشدهاست که گاهی هارونالرشید از اندرزهای بهلول دانا و داود طائی به گریه میافتادهاست. بهلول که ذات خدایی را در وجود انسان تبلیغ میکرد، حواریونی نیز داشت و بهخاطر دوری جستن از خطر مرگ، خود را به دیوانگی میزد، در صورتیکه آنگونه که تاریخ نویسان آوردهاند، او یکی از دانایان زمان خویش بودهاست. بنا به فلسفه آئین یاری خداوند برای تماس با بندگانش و هدایت آنان در هر دورهای که لازم بداند، همراه فرشتگان مقربش در جسم پاکترین آفریده خود بر روی زمین ظاهر میشود. این ظهور خدا در جسم انسان را به دورههای کامل و ناکامل ردهبندی کردهاند. دوره ناکامل مانند دوره بهلول و یا شاه فضل ولی، یکی دیگر از صاحبذاتان یارسان و دیگران، که قادر به تشکیل دیوان عالی یاران حقیقت نبودهاند، گفته میشود و دورههای کامل مانند دوره شاهخوشین و سلطانسهاک و غیره هستند که با حضور خداوند برروی زمین، دیوان عالی یاران حقیقت برگزار میگردیدهاست. در تاریخ پیدایش جهان گویا پنج مرتبه این دیوانعالی یا نشست بزرگ تشکیل شدهاست: دو بار در عالم شریعت و یک بار در فاصله بین طریقت و معرفت و دو بار در عالم حقیقت.
در فلسفه یاری آمدهاست که یارسان به تکامل جهان در مراحل مختلف، مانند مرحله شریعت (از زمان آدم تا دوره محمد)، طریقت (از زمان علی تا دوره شاهخوشین)، معرفت (از زمان شاه خوشین تا دوره سلطان سهاک) ونهایتا دورهٔ حقیقت (از زمان سلطان سهاک به بعد) اعتقاد دارد. یعنی یارسانیان مرحله یا دوره شریعت را اطاعت بیچونوچرای آفریده از آفریدگار و دوره طریقت را در جستجو و تعیین راه و طریق برای نزدیکی انسان به خدا و معرفت را دوره عرفان و دوری و بیزاری از خود خواهی و مادیات دانسته و دوره حقیقت که مرحله تکامل یافته تر خودشناسی و خداشناسی است، مرحله حق و حقیقت میداند که در آن، بقاء را در فنا، یا به گفته بودا در نیروانا میجوید. اما تقسیم بندی تاریخی را با حفظ این مراحل و بنا به کتابهای مقدس یارسان، به چهار مرحله به ترتیب زیرین میتوان تفکیک نمود:
مرحله تاریخی اول
مرحله تاریخی یکم از دوره علی بن ابیطالب تا دوره شاه خوشین لرستانی را در بر میگیرد که از نظر فلسفه اعتقادی، آن را مرحله طریقت نامند. آنگونه که در کتب مقدس یارسان آمدهاست، علی بن ابیطالب (تولد ۵۹۸ میلادی و قتل ۶۶۱ میلادی برابر سال ۴۰ هجری قمری) خلیفه چهارم مسلمین، امام اول شیعیان و پسر عمو و داماد محمد اولین کسی در اسلام است که اهل حقان او را حجت خدا میدانند. به همین دلیل به یارسانیان علیالهی هم میگویند. در واقع بسیاری از صاحب نظران ملت شناس و پژوهشگران در امور مذاهب براین باور اند که چون مسلمانان در آن ایام هیچ مسلک غیراسلامی را تحمل نمیکردند، بنابراین پیروان یاری مجبور بودهاند خودرا به زیر پرچم محبوبترین شخصیتهای اسلام بکشانند که از آزار آنان در امان بمانند. همین کار، بسیاری از محققان را به بیراهه کشاندهاست که گویا اینان از شییعیان افراطی و مسلمانند. درصورتیکه این طور نیست و مرام و مسلک یارسانیان با مسلمانان کاملاً متفاوت است. پیروان یارسان در این مرحله و بعدها نیز به پیروان “سر مگو“ معروف شدند. زیرا اینان مجاز نبودند آئین و مرام خودرا درملاء عام بیان و تبلیغ کنند. لذا آن را بصورت سرّ (راز) در سینه خویش نگاه میداشتند.
مرحله تاریخی دوم
مرحله تاریخی دوم از دوره شاه خوشین تا آغاز دوره سلطان سهاک بوده که به دوره معرفت معروف است. شاه خوشین لرستانی که همانند عیسی مسیح از مادری باکره بدنیا آمده بود، از اولین رهبران یارسان بود که از آلات موسیقی (تنبور) جهت بیان عرفانی و ذکر در مراسم مذهبی یارسان استفاده نمود. تولد و غایب شدن شاه خوشین (۴۰۶-۴۶۷ هجری برابر ۱۰۱۴ تا ۱۰۷۴ میلادی) همزمان بود باضعف خلفای اسلام در بغداد و حاکمیت غزنویان و سلجوقیان که این سلاطین ترکنژاد، در مناطق لرستان و کردستان امیرنشین، چندان تعصب مذهبی نشان نمیدادند. به همین دلیل این ولایات، به صورت مرکز جنبش صوفیگری و دراویش درآمده بود. بنابر این شاه خوشین که گویا نهصد شاگرد یا همراه داشتهاست، علنا در این سرزمینها شفاها و حضورا درشهرهایی مانند همدان، دینور، کرمانشاه و غیره به تبلیغ مرامی خود پرداخته بودهاست. او درباره برخورد با منتقدین خویش میگوید:
“من آن درم در ویرانها گنجم/سخندان و سخن فام و سخن سنجم
سرحلقه ده و دو و چهار و پنجم/از کور و نابینایان نمیرنجم“[2]
دراویش یا حواریون شاه خوشین به دلایلی که روشن نیست شرح مرام و فعالیت دینی خودرا ثبت نکردهاند و آن را سینه به سینه به نسلهای بعد از خود رساندهاند. با در نظر گرفتن جو حاکم میتوان دلایل آن را بدین ترتیب توضیح داد که یا آنان باسوادی درمیان خود نداشتهاند که این وظیفه را انجام دهد و یا با پیروی از همان سر مگو، مجاز بوده اند که مسائل را فقط به افراد محرم و قابل اعتماد برسانند. در دفاتر یارسان قید گردیده که بابا طاهر عریان و با سواد، همزمان با شاه خوشین لرستانی و حتا گویا یکی از حواریونش بودهاست. البته این مسئله نمیتواند درست باشد، زیرا شاه خوشین در سال ۴۰۶ هجری قمری متولد شده و بنا به سند تاریخی هنگامی که فقط چهار سال عمر داشته یعنی در سال ۴۱۰ هجری قمری، بابا طاهر فوت نمودهاست. در هر حال اشعار و روایات دوره شاه خوشین و پیروانش که امروزه در دست است، در زمان سلطان سهاک به رشته تحریر درآمدهاند. در فاصله بین دوره شاه خوشین و سلطان سهاک دراویش دیگری مانند بابا نائوس جاف و بابا سرهنگ دودانی ظهور نمودهاند و هرکدام از اینان گویا مامور و موظف بودهاند ظهور سلطان سهاک و دوره حقیقت را به پیروان بشارت دهند.
مرحله تاریخی سوم
مرحله تاریخی سوم از دوره سلطان سهاک تا آغاز دوره سید براکه گوران را در بر میگیرد. این دوره کامل را به دلیل حضور خداوند و چهار فرشته و چهل تنان و ۷۲ پیر در اورامان و تشکیل جم بیا وبس (دیوان عالی یاران حقیقت) و تدوین مرام و مسلک یارسان به شکل نوشتاری، آغاز دوره حقیقت گویند. پس یارسانیان یا اهل حقان در دوره سلطان سهاک به مرحله حقیقت رسیدهاند، زیرا سلطان سهاک دستورات و مراسم دینی را برای پیروان خود در یک دفتر یا کتاب مقدس به نام دیوان گوره یا نامه سرانجام به همراه یارانش به رشته تحریر در آوردهاند.
ظهور سلطان سهاک (۶۷۰ - ۸۰۳ هجری فمری برابر ۱۲۷۰ تا ۱۴۰۰ میلادی) که گویا ۱۳۰ سال نیز عمر نموده و در سال ۷۸۸ هجری (۱۳۸۵ میلادی) امیر تیمور لنگ در راه خرمآباد به تبریز در کوههای اورامان به حضورش بار یافتهاست، در شرایط تاریخیای به وقوع پیوست که اروپاییان در جنگهای صلیبی شکست خوردهبودند و شهر مقدس بیتلهم (بیتاللحم)را از دست داده بودند و مغولان خونخوار بر سراسر خاورمیانه و ایران تسلط داشتند و مرکز قدرت اسلام در دست مغولان و نوادگان تازه مسلمان شده آنان بود. در این برهه از زمان بود که امکاناتی برای رشد جنبش صوفیگری و گسترش مکتب وازایش (تناسخ) روح و در لوای این مکاتب طرح مسائل اجتماعی به وجود آمده بود. در چنین جوی، سلطان سهاک فرزند شیخ عیسی برزنجهای در کوههای اورامان کردستان در فاصله سالهای ۷۰۰ تا ۷۷۰ هجری برابر با ۱۳۰۱ تا ۱۳۶۹ میلادی، مکتب یارسان و قوانین و دستورات مذهبی آن را به شکل امروزی آن پایهگذاری و تدوین نمود. چه بسا مکان گزیدن در کوههای صعب العبور اورامان یکی از عواملی بوده که وقایع نگاران زمان نتوانستهاند به او دسترسی پیدا کنند و در نتیجه به ندرت در تاریخ شرحش آمدهاست. در عوض این کوه نشینی حسنی دیگر داشت که دور از چشم قدرتمندان متعصب هم بود. البته با تمام این توصیف و ضعف نسبی اسلام و دور از دید حاکمان مستبد، نه اینکه اینان در امان کامل نبودند بلکه دیگر مذاهب اقلیت حتی آنهاییکه دارای کتاب بهاصطلاح آسمانی هم بودند، موقعیت بسیار درخشانی در همسایگی متعصبان و افراطیون مسلمان نداشتند. این اقلیتها به عناوین مختلف تحت پیگرد قدرتهای محلی مسلمان و افراطیون خشک مغز بودند. اگر چه سلطان سهاک، پیروان و حامیان فراوانی حتا در میان مسلمانان سنی مذهب هم داشت، ولی مدام به بهانههای گوناگون او و حواریونش تحت اذیت و آزار قرار میگرفتند و عاقبت نیز بهدست همان مسلمانان متعصب به این بهانه که بیشتر هم کیشان مسلمان سنی مذهب آنها و از جمله یکی از سر کردگان کرد بهنام پیر میکائیل دودانی را به آئین خود کشاندهاست، در فرصتی به قتل رساندهشد. حورایون مهم سلطان سهاک از اورامان گریختند و به کوههای دالاهو، به مکانی معروف به سرانه پناه بردند و نوشتههای مذهبی خودرا نیز نجات دادند. با وصف گذشت هفتصد سال از تاریخ نگارش این نوشتهها، هنوز هم رسما اجازه چاپ در کشورهای اسلامی به آنها داده نشدهاست.
مرحله چهارم
مرحله چهارم از دوره سید براکه گوران تا به امروز را در بر میگیرد. در فاصله مرحله سوم و چهارم دورههای ناکامل دیگری از بهاصطلاح ظهور خداوند بر روی زمین مانند ظهور خان الماس و خان آتش و یا سید فرضی و شیخ امیر زولهای و حواریون آنان بهوقوع پیوست، که هیچکدام از این دورهها جمع بیا و بس یا دیوان عالی یاران حقیقت را تشکیل ندادند.
ظهور این دراویش و دورههای ناکامل همزمان بودند با سقوط سلسله صفوی و روی کار آمدن سلسلههای افشاریه و زندیه و قاجاریه در ایران که در واقع سر رشته کارها در مملکت نیز از هم گسسته بود و حکومتهای خانخانی محلی کمترین توجهی به دولت مرکزی داشتند. فیلسوف نامدار ایران در قرن بیستم، احسان طبری، با استفاده از نوشتههای جیمز موریه در کتاب سرگذشت حاجی بابای اصفهانی، موقعیت جامعه ایران آن عصر را در سطور زیر بدین گونه ترسیم کردهاست: “ایران، درآغاز قرن نوزدهم (میلادی)، در قیاس با جوامع اروپای غربی که در آنها سرمایهداری صنعتی دیگر سلطه اقتصادی خویش را استوار کرده و به تدریج سیطره سیاسی خود را محکم مینمود، یک کشور عقب مانده فلاحتی قرون وسطایی آسیایی بود، دارای یک نظام اجتماعی دیرینه که دیگر بهطور قطعی و نهائی بسوی فروپاشی، تلاشی و انحطاط میرفت“. درچنین شرایطی نیز همانند ضعفهای دوران قبل حاکمان، زمینه برای رشد عرفان و محفلهای مذهبی غیر از مذهب حاکم فراهم بود، و چون در جوامع کرد نفوذ دین حاکم نیز از حلقههای ضعیف قدرت حکومت مرکزی بود، بنابر این در کردستان، این امکانات بیشتر وجود داشت.
قابل ذکر است که در طول تاریخ نوین ایران همیشه بین حاکمان مستبد و ملایان مذهب قدرتمند در مملکت نیز، اگر چه هر دو به منافع خود و در خلاف خواست تودههای مردم گام برمیداشتند، اختلافاتی وجود داشت و اغلب حاکمان مستبد میکوشیدند از نارضایتیهای مردم که بهصورت تشکیل مذاهب نو بروز میکرد، با پشتیبانی نسبی از این مذاهب تازه تأسیس، علیه ملایان بهره گیرند. در تاریخ ایران نمونههای فراوانی داریم که گاهی این مستبدان و پادشاهان برای تهدید روحانیون مذهب رسمی، بهکیشهای بهاصطلاح الحادی علیه دین مسلط، نیز میدان میدادند. همانگونه که شاهپور در اوایل به مانیگری و قباد به مزدکی در مقابل مغهای زرتشتی و میرانشاه تیموری به حروفیه و محمد شاه قاجار به شیخیه در مقابل روحانیون متعصب شیعه در آغاز روی خوش نشان دادند تا باصطلاح روی مغها و آخوندهای تن پرور را کم کنند. البته این حاکمان اغلب در چنین سیاستی موفق هم نمیشدند و عاقبت مجبور بودند عقب نشینی کنند و تن به آشتی و سازش بدهند و حتا در سرکوب دگر اندیشان نیز با روحانیون دین حاکم، هم آوا شوند. در چنان جو ناسازگار اوایل قرن نوردهم، مرحله چهارم تاریخی یارسانیان آغاز گردید. در این دوران مورد بحث یا به زبان تاریخ از همان غروب قرن هیجدهم و طلوع قرن نوزدهم، شاهد غضب آتشین روحانیون متعصب شیعه در سرکوب جریانهای به بزعم خود بهاصطلاح انحرافی و کفرآمیز هستیم. به عنوان مثال مبارزه علیه اصولیون و اخباریون (میرزا محمد اخباری)، شیخیون (شیخ احمد احسایی، مرگ بسال ۱۲۴۱ هجری، برابر ۱۸۲۴میلادی) وبعدها بابیان (سید علی محمد باب اعدام بهسال ۱۲۶۸ هجری برابر ۱۸۵۰ میلادی) و تصوف میتوان نام برد.
در این ایام روحانیون افراطی مذهب رسمی برای مرعوب کردن حاکمان مملکت و گاهی برای وحشت ایجاد نمودن در میان مردم، مسئله یهودیکشی، ارمنیکشی، شیخیکشی، بابیکشی و صوفیکشی را بهراه انداختند. دتاین میان کم نبودند از مردم ناآگاه و ساده لوح، که چه بسا از ترس جان خویش در این دگراندیش کشی، به عامل دست روحانیون وحکومتگران تبدیل میشدند. این دوران مصادف بود با گسترش نسبی فرقه شاه نعمه اللهی در سراسر ایران. اگر چه این فرقه از صوفیه نیز مانند بقیه فرقههای دیگر، بنا به آنچه از نوشتههای دکتر زرین کوب و سعید نفیسی بر میآید، از اواخر عهد زندیه تا آغاز قاجاریه از دست فقهای متشرعه نظیر آقا محمدعلی بهبهانی کرمانشاهی (مرگ ۱۲۱۶ هجری ق.)، که به صوفی کش معروف بود، روزگار خوشی نداشتند، ولی از اواسط حکومت فتحعلی شاه بهبعد، بهویژه پس از بی نتیجه ماندن جهاد سید محمد بن سید علی طباطبائی (مرگ ۱۲۴۲ هجری ق.) علیه روسیه و شکست ایران در آن جنگ و از دست رفتن ولایاتی چند نظیر گنجه و شیروان و غیره، از احترام این روحانیون نزد فتحعلی شاه بهمراتب کاسته شد و دیگر کمتر به حرفهایشان توجه میشد. این موضوع خود از فشار بر صوفیه و دراویش و تعقیب آنها هم کاست و در نتیجه در غرب ایران و بهویژه مناطق کردنشین، میدان فعالیت نسبتاً وسیع تری برای آنان بدست آمد.[3] در چنین جوی بود که در میان کوهها و دشتهای دول دالان گوران در منطقه کرمانشاه (کردستان ایران)، شخصیتی عارف و صلح طلب بنام، سید حیدر، معروف به سید براکه گوران، فرزند سید منصور گوران و نوه سید یعقوب گوران، یکی از صاحب ذاتان و از دراویش منفرد دوره صفوی بودهاست، در سن چهل و چهار سالگی (۱۲۵۴ هجری ق.) مدعی خدا مهمانی شد و بهمرور زمان ۳۶ درویش (حواریون) به او گرویدند که باخود و دو فرزند و یک نوه اش جمع چهل تنان را تشکیل دادند. قابل ذکر است که سال تولد سید براکه، بنا به حروف ابجد (“از داخل بی نه سمت“)، الف=۱ و ز=۷ و د=۴ و الف=۱ و خ=۶۰۰ و ل=۳۰ و ب=۲ و ی=۱۰ و ن=۵۰ و ه=۵ و س=۶۰ و م=۴۰ و ت=۴۰۰ جمع آن برا بر ۱۲۱۰ (۱۷۹۴ میلادی) است در دفاتر مقدس یارسان نیز آوردهاند، نوشته شده و سال وفاتش را، آنهم بنا به حروف ابجد “راصغ“، یعنی ر=۲۰۰ و الف=۱ و ص=۹۰ وغ=۱۰۰۰ که جمع آن ۱۲۹۱ هجری قمری برابر با ۱۸۷۳ میلادی است، آوردهاند.
امروزه بیش از چهار میلیون یارسانی در خاورمیانه زندگی میکنند که بیش از دو و نیم میلیون از آنان در ایران هستند. متاسفانه وضع سیاسی اجتماعی این مردم بمراتب بدتر از بقیه اقلیتهای مذهبی است، زیرا اولا؛ بدلایلی که در فوق به آنها اشاره شد، دین یارسان، نه فقط از طرف حکومتها و مذهب حاکم درمنطقه، بلکه از طرف اروپائیان نیز بهعنوان یک مذهب اقلیت (مثلاً مانند بهاییان ایران و ایزدیهای ترکیه و سوریه و عراق) شناخته نشده و مورد حمایت قرار نمیگیرد. قابل ذکر است که ایزدیان شاخه جدا شدهای از یارسانیان دوره شاه خوشین هستند که امروزه در سه کشور نامبرده فوق زندگی میکنند.
منابع:
^ تاریخ ایران بعداز اسلام، ص۴۹۶ و ۵۳۹ نقل از نگاهی گذرا بتاریخ و فلسفه یارسان ص۶۶
^ ر. ک. به نگاهی گذرا به تاریخ و فلسفه یارسان ، ص ۷۶
^ ر. ک. به مرادی همانجا،ص۱۸۸ 'متن پررنگمتن ایتالیک
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA
Fsrangis k 1387 kh UK
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.
بررسی موسیقی کردی
گزنفون " تاريخ نويس يوناني در اينباره نوشته است: در سال ۴۰۱قبل از ميلاد، بعد از حمله يونان به ايران و شكست كوروش هخامنشي از يونانيها، هنگامي كه لشگر يونان قصد بازگشت از كردستان را داشت، كردها با خواندن نغمهها و سرودهاي دستهجمعي يونانيها را مورد حمله قرار دادند.
گزنفون افزوده است، كه چگونه كردها در آن زمان با هنر موسيقي آشنايي داشتند و حتي از آن در جنگها هم استفاده ميكردند.
در ويژهنامه موسيقيايي " فاسكه كه " كه در فرانسه منتشر ميشود، آمده است كه ايران قديم و سرزمين "ميسوپوتاميا" يعني جايگاهي كه كردها اكنون در آن سكونت دارند، قديميترين مهد موسيقي جهان بوده است.
به نوشته اين نشريه، تمام ملوديهاي ايراني در اينجا منظور ايراني بودن ملوديها است، يعني جايي كه فرهنگ آريايي در آنجا حضور داشته است- نه مرز جعرافيايي و سياسي ايران كنوني در جهان بيهمتا و بينظير است.
قوم كرد به عنوان يكي از قديميترين اقوام آريايي به علت بهره بردن از فرهنگ غني ايراني داراي اصيلترين موسيقي و ملوديهاي جاودان و بزرگ است.
farangis kavian 1387 kh shabad
ادامه مطلب
صلاحالدین ایوبی
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد.
صلاحالدین ایوبی (۵۳۲ هجری قمری - ۱۷ صفر ۵۸۹ هجری قمری) یکی از سرداران کرد و مسلمان جنگهای اسلامی با صلیبیون بود.
صلاحالدین در سال ۱۱۳۶ میلادی در تکریت واقع در ساحل دجله و شمال سامره از پدر و مادری کرد به دنیا آمد. او خدمات خود را در دربار اتابک زنگی ازدست نشاندگان سلجوقیان در شامات شروع کرد که بعدها در مصر جانشین وی گردید. فرزند اتابک زنگی یعنی نورالدین پس از مدتی صلاحالدین را به همراهی عمویش شیرکوه عازم مصر گرداند تا متحد اولین فرمانروای مصر را که شاهوار نام داشت در مقام خود حفاظت نماید که به وسیله یکی از رقبای خویش در مصر طرد شده بود. مصر در این زمان تحت فرمانروایی یکی از خلفای فاطمی به نام ابو محمود عبدالله بود شیرکوه و صلاح الدین مجبور بودند که با او حسن سلوک داشته باشند. از طرفی صلیبیون فهمیده بودند که اتحاد مصر و شامات برای آنها خطرناک خواهد بود به همین خاطر به شام حمله بردند که صلاح الدین انها را سخت به عقب راند و شکست داد. بعد از مرگ نورالدین زنگی، صلاحالدین حاکم آنجا شد و آغاز به بسط قدرت خود نمود. او حکومت خود را تا ایران گسترش داد و حجاز و یمن و نوبه و الجزیره را نیز به تصرف درآورد و در حرکت بعدی اورشلیم را از دست قوای صلیبی بیرون آورد. صلاح الدین شجاعانه در نبردی با ریچارد شیردل آنها را مجبور به ترک قسمتهای زیادی از خاک فلسطین نمود.
وی بعد از سالها مبارزه و مقاوت در برابر تمامی دشمنان در سال ۱۱۹۳ در دمشق درگذشت. بعد از مرگ او امپراتوریاش میان فرزندانش تقسیم گردید.
افضل به حکومت دمشق رسید. عزیز در قاهره و ظهیر در حلب حکومت کردند بعدها حکومت آنها به روسای محلی منتقل شد. تنها حلب تا سال ۱۳۹۰ در اختیار خاندان ایوبی قرار داشت.
- قاموس الاعلام ترکی
- برگرفته از «http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B5%D9%8C
Rad barez eslam abad gharb 1386
برداشت باذکر منبع بلا مانع است.
کردها
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد.
کردها یکی از اقوام ایرانی ساکن ایران و خاورمیانه هستند که در بخش غربی ایران و فلات ایران زندگی میکنند. کردها به زبان کردی، از شاخه غربی زبانهای ایرانی سخن میگویند.
تمام سرزمین کردستان یکی از ایالات ایران بوده است. در جنگ چالدران که بین نیروهای شاه اسماعیل اول صفوی و سلطان سلیم اول عثمانی در سال ۱۵۱۴ میلادی انجام گرفت بر اثر شکست ایران، بخشی از کردستان از ایران جدا شد و نصیب عثمانی گردید ("کردستان عثمانی").
امپراتوری عثمانی سالها چون ابرنیرویی بر گوشهای از جهان دربرگیرندهء سرزمینهای عربی،آسیای صغیر؛ بالکان فرمان راندند تا اینکه با پایان جنگ جهانی اول و نابودی امپراتوری عثمانی متصرفات آن: ("کردستان عثمانی")، سرزمینهای عربی، آسیای صغیر و بالکان تدريجا مستقل گرديدند.
("کردستان عثمانی")، در نقشهٔ جغرافیای امروزی در سه کشور ترکیه، عراق، و سوریه قرار میگیرد. (البته در این کشورها هم همه نواحی «کردی» کاملاً کردنشین نیستند) و اقوام غیرکرد هم در آن سرزمینها سکونت دارند.
بیشتر تاریخ شناسان پر آوازه براین باورند که، کردهای امروز نوادگان مادهای دیروزند.«اگر کردها نوادگان مادها نباشند، پس برسر ملتی چنین کهن و مقتدر چه آمدهاست و این همه قبیله و تیرهٔ مختلف کرد که به یک زبان ایرانی و جدای از زبان دیگر ایرانیان تکلم میکنند؛ از کجا آمدهاند؟» (مینورسکی ۱۹۷۳)
بسیاری از پژوهشگران، از جمله «تئودور نولدکه» خاورشناس بزرگ آلمانی، معتقدند که اگر روزی زبان مادی درست شناخته شود، بدون شک خویشاوندی بسیار نزدیکی با زبان پارسی باستان خواهد داشت، از طرفی استفاده از اسامی مادی که مستقیما به پادشهان و سرداران ماد یا اعلام فرهنگی آنها مرتبط است در نامهای کردی به وفور کاربرد دارد.#پانویس
به نظر برخی از دانشمندان قبایل ماد و قبایل پارس همزبان بوده و هر دو به یک گویش سخن میگفته اند. ولی تاکنون متاسفانه از مادها حتی یک اثر مستند در دست نیست.
در حال حاضر چنین فرض میشود که کردها بخش اصلی بازماندگان اقوام بومی خاورمیانه و مادها هستند و به زبان کردی، مربوط به شاخه شمال غربی زبانهای ایرانی سخن میگویند. این نکته که که زبان کردی بازماندهٔ زبان ماد است، و التزاما کردهای امروزی هم استمراری از مادهای باستان هستند، تا زمانی که زبان مادی بدرستی شناخته نشده، کماکان یک فرضیه است اما این فرضیه قویترین فرضیه موجود است.
پیشینه
مقاله اصلی: تاریخ کردها
در کتیبههای سومری ۲۰۰۰ سال پیش از میلاد از کشوری به نام «کاردا» نام برده شدهاست. این اقوام همان قومی بودند که به گفته گزنفون مورخ یونانی راه را بر تیگلاث پیلسر شاه آشور که با قبایل گوتی در حال جنگ بود بستند و لشکر کشی او را به سوی دریای مدیترانه متوقف ساختند گزنفون این قوم را کاردو مینامد.
منطقه امروزی کردستان عراق در دوران باستان بخش اصلی امپراتوری آشور را تشکیل میداد. آشور بانیپال در سال 633 پ م در گذشت. شاه ماد در حمایت از بابل به آشور اعلان جنگ داد. هوخشتره در سال 614 پ م از کوه های زاگروس گذشت و ضمن تسخیر آبادی های آشوری سر راه، شهر اشور پایتخت دولت آشور را در محاصره گرفت. پس از سقوط شهر آشور، نبوپلسر پادشاه بابل به دیدار هوخشتره آمد و در آنجا پیمان دوستی ایران و بابل تجدید شد. در سال 613 پ م شاه آشور در نینوا بود و این شهر نیز در سال 612 پ م تسخیر شد. نبوپلسر رهبر بابلیها به همکاری با ماد روی اورد.
کردها بخشی از بازماندگان اقوام بومی خاورمیانه و مادها هستند. مادها پس از ورود به زاگرس اقوام بومی آنجا یعنی کاسیها و لولوبیان (در لرستان) و دیگر اقوام آسیانی را در خود حل کردند و زبان ایرانی خود را در منطقه رواج کامل دادند.
در دورههای بعدی این منطقه بخشی از امپراتوریهای هخامنشی، سلوکی، اشکانی و ساسانی گشت.
بنا بر نوشتههای تاریخ نویسان و جغرافی دانان مسلمان، از قبیل بلاذري، طبری و ابن اثیر قبایلی که بعداً به نام کرد شناخته شدند بیشتر نواحی شرقی رود بوتان و کرانههای شمالی دجله را تا نواحی جزیره (جزیره ابن عمر) متصرف شدند.
بر طبق برخی منابع فارسی که تعریفی سنتی از این واژه میدهند آنها گروهی از گوردها یا گردان به معنی پهلوان و قوی هیکل یا جنگجوی بی باک بودند و نام گرد در شاهنامه هم از همین خانوادهاست گرد بعدها در زبانها برای راحتی تلفظ و یا در زبان عربی به کرد تبدیل شدهاست. کورد همچنین میتواند به معنی پسر تعبیر شود.
به موجب تاریخ شرفنامه بدلیسی، قدیمیترین قبایل کرد باجناویها و بوتیها هستند که این نامها به دلیل سرزمین باجان و بوتان بر آنها نهاده شدهاست.
تا دورهای نه چندان دور مردمی که به زبان کردی کرمانجی (زبان اکثر کردها) سخن میگویند و در آناتولی ساکن هستند خود را کرمانج مینامیدند و نام کرد در میان ایشان چندان رواج نداشت.
مردمی که به زبان زازا صحبت میکنند یعنی زبانی که برای دیگر کردها زیاد قابل فهم نیست نیز بر دو دستهاند برخی خود را کرد معرفی میکنند و برخی خود را دارای هویت قومی متفاوتی میدانند. شرفالدین بدلیسی حدود کردستان را در روزگار صفوی و در کتاب شرف نامه خود با افزودن ولایت لرستان یک جا ذکر میکند و در شرفنامه سرزمین لرستان و قوم لر را با کردها یکی میشمارد.
تمام کردستان تا سال ۱۵۱۴ میلادی یکی از ایالات ایران بود. در جنگ چالدران که بین نیروهای شاه اسماعیل اول صفوی و سلطان سلیم اول عثمانی در سال ۱۵۱۴ میلادی انجام گرفت بر اثر شکست ایران، بخشی از کردستان از ایران جدا شد و نصیب عثمانی گردید (کردستان عثمانی).
برخی هم مانند مصطفی بارزانی با اعلام این نظر كه «هركجا كرد زندگی میكند، آن جا ایران است» همواره بر پیوند ناگسستنی تاریخی و نژادی كردها با دیگر ایرانیان تاكید داشت.
به علت اینکه آمارگیری دقیقی از جمعیت کردها انجام نگرفته تمام آمارهای ارائه شده تخمینی هستند. بنا به برآوردهای غیررسمی جمعیت و مساحت این منطقه به طور تقرییبی 35 میلیون نفر در سال ۲۰۰۳ در منطقه ای به وسعت ۱۹۰۰۰۰ کیلو متر مربع است. برخی جمعیت و مساحت آن را ۳۰ میلیون نفر در محیطی به وسعت کشور فرانسه (km² ۵۴۳ ۹۶۵) تخمین میزنند.
ناحیه زیست کردزبانها عمدتاً کوهستانی است که از شرق به دامنههای شرقی کوههای زاگرس منتهی میشود. از این قسمت به طرف جنوب و حد فاصل همدان و سنندج امتداد مییابد. در طرف جنوب هم بعد از دور زدن کرمانشاه، ایلام و بخشهایی ازلرستان به کرکوک و موصل ختم میشود. از شمال به طرف ماردین، ویرانشهر و اورفه امتداد یافته، آن گاه از شمال به طرف ملاطیه و حوزه رود فرات میرود تا به کمالیه میرسد. در قسمتهای شمالی کردستان محدود به کوهستانهای مرگانداغ و هارالداغ است که به طرف ارزنجان و ارزروم امتداد می یابد. البته در تمام مناطق ذکر شده بسیاری اقوام غیر کردزبان نیز زندگی می کنند.
مناطق کردزبان اگر چه کوهستانی است اما همین مناطق کوهستانی دارای درههای وسیع و حاصلخیزی نیز است. کوههای این منطقه در زمستانها پوشیده از برف است و در تابستانها با آب شدن برفها به مانند فرشی سبز رنگ از زیباترین مناطق دیدنی جهان میشود. چراگاههای آن که در دورانهای دور پرورش دهنده اسبهای مادی بودهاند امروزه نیز برای چرای گوسفندهای عشایر و ایلات کرد از اهمیت به سزایی برخوردارند. به طور کلی از بدو تاریخ کوههای بالای میانرودان مسکن و جایگاه مردمی بودهاست که با امپراتوریهای جلگهها یعنی امپراتوریهای بابل و آشور در جنگ بودهاند و گاه آنها را شکست میدادهاند.
مقاله اصلی:زبان کردی
کردی که اکثر کردها در (ترکیه, ایران , عراق و سوریه) با آن صحبت میکنند زبان ادبی و نیمه رسمی به شمار میرود و در کشور عراق از زمان اشغال قوای انگلیس تا کنون در مدارس تدریس میشود خود به دو بخش تقسیم میشود:
کرمانجی شمالی گویش کردهای شمال خراسان، ناحیه مرزی ایران و ترکیه,روستاهای تکاب وشاهیندژ، آناتولی شرقی و شمال عراق است. از لحاظ جمعیتی اکثر کردها با یکی از دو لهجه فوق صحبت میکنند.
هنگامی که از زبان کردی سخن به میان میآید، مقصود زبانی است که کردها هم اینک با آن سخن میگویند. برخی از زبان شناسان و شرق شناسان غربی که با زبان کردی مانوس بودهاند، بیشتر این اطلاعات را به شکلی کلی یا ویژه ارائه داده وگفتهاند که: این زبان در عداد زبانهای هندواروپایی و خانوادههای هند و ایرانی و در زمرهٔ زبانهای ایرانی است وبا زبان فارسی قرابت نزدیکی دارد.
پیدایش زبان کردی چگونه بوده است؟ اشکار است که زبان هر زاد و بومی زبان ساکنان آن است؛ اگر رویدادهای تاریخی باعث ایجاد تغییرات نژادی نشده باشد آن زبان همان زبان ساکنان دیرین آن سرزمین است. عکس این موضوع نیز صادق است. اینک ببینیم این موضوع در مورد زبان کردی چگونه صدق میکند؟.
دورانی که، قوم ماد خود را به ایران کنونی و غرب آسیا رسانید با نژادهای خوزیانی، لولوبیان، گوتی، کاسی، (خوری یا هوریها) - که در دامنههای آن سوی کوههای زاگرس میزیستند و تا حد مناسبی زندگی خود را سامان داده بودند و حکومت و تمدنی نسبتاً پیشرفته تأسیس کرده بودند – مواجه شدند.
مادها ظرف 200 سال طومار این حکومتها را در هم پیچیدند و در سال 612 پیش از میلاد مسیح امپراتوری بزرگ مادی را بنیان نهادند و بدین ترتیب زبان مادی به زبان رسمی بدل شد. از آن زمان تا هنگام انتشار اسلام در کردستان، سیزده قرن سپری شده است. در این مدت طولانی سرزمین ماد بزرگ و کوچک و سرزمینهای دیگری که به سرزمین ماد ملحق شده اند؛ از حیث نظامی وسیاسی بسیار دست به دست شده اند. و قدرت سیاسی به دست افراد مختلفی - که زبان آنها با زبان مادها متفاوت بوده است - افتاده است. هر حکومتی هم که برسر کار آمده زبان خود را به عنوان زبان رسمی تحمیل کرده است. در اوضاع واحوال آن روزگاران، که تمامی بنیادهای اجتماعی کم رنگ شده و رو به افول نهاده بوده است، این جابه جایی درقدرت نمیتواند از تأثیر نهادن بر این بنیادها برکنار بوده باشد. تاریخ، برخی رویدادها را ثبت کرده است که طی آن، سلطهٔ سیاسی بریک سرزمین، تغییرات نژادی بنیادی و ایستایی زبان را در آن سرزمین باعث شده است. امروز ردپای تأثیر جابه جایی در قدرت را در شرق قلمرو امپراتوری ماد به وضوح میتوآن دید. به عکس در بخشی از غرب سرزمین ماد، بنیادها همچنان دست نخورده مانده است. بلکه تسلط مادها وضعیت نژادی وزبانی برخی از سرزمینهایی را که بعدا به قلمرو مادها ملحق شد، تغییر داده و به مسیر توسعهٔ مادی کشانده است و به موازات بخش غربی قلمرو خود، آنها را توسعه داده است.
بیشتر تاریخ شناسان پر آوازه براین باورند که، کردهای امروز نوادگان مادهای دیروزند."اگر کردها نوادگان مادها نباشند، پس برسر ملتی چنین کهن و مقتدر چه آمده است و این همه قبیله و تیرهٔ مختلف کرد که به یک زبان ایرانی و جدای از زبان دیگر ایرانیان تکلم میکنند؛ از کجا آمدهاند؟" (مینورسکی 1973)
زبان پارتی (فارسی = پهلوی اشکانی)، که به نظر زبان شناسان همراه با زبان مادی در زمرهٔ زبانهای شمال شرقی، خانوادهٔ زبان ایرانی جای میگیرند؛ .بیش از دیگر زبانها بر زبان مادی تأثیر نهاده است و امروزه رد پای این تأثیرات در گویش آیینی زبان کردی، دیده میشود.
همزمان با سقوط و فروپاشی امپراتوری ساسانی و ترویج اسلام در ایران، وقفهٔ تازهای برای زبان کردی آغاز شد - که جداگانه در مورد آن بحث خواهد شد - تنها مشکل این است که ما از زبان مادی اوآخر دورهٔ ساسانی سند مکتوبی در دست نداریم تا موشکافانه در بارهٔ آن اظهار نظر کنیم. اما این موضوع سبب نخواهد شد که نتوانیم بگوییم: این زبان در آن زمان زبان مادی بوده است. که به نسبت زبان رایج دوران اقتدار امپراتوری، دستخوش تغییرات 1300 ساله شده است. به همان نسبت که زبان پارسی باستان پیشرفت کرده و به زبان دری / پارسیک تبدیل شده و آمادگی و ظرفیت آنرا یافته است که زبان پارسی کنونی از آن جدا شود؛ یک نتیجه گیری آنی اقتصا میکند که، زبان مادی هم پیشرفت کرده و دستخوش چنان تحولات و دگرگونیهایی شده باشد؛ که استخراج زبان کردی از آن ممکن شده باشد.
از لحاظ مذهبی کردها مسلمان (شیعه و اهلسنت) هستند. در استانهای کرمانشاهان، ایلام و بخش اعظم لرستان ایران جمعیت قابل ملاحظه کرد شیعه زندگی میکنند. البته در بین کردها نزدیک به ۵۰ هزار خانوار و شاید بشتر یزیدیانی هستند علاوه بر این گروهی نیز که به یارسان و اهل حق معروفند در بین کردها هستند. بقیه کردها مسیحی یا یهودی هستند.
تاریخ معاصر و وضعیت سیاسی و اقتصادی مردم کرد در ایران
مقاله اصلی: بخشهای کردنشین ایران
نواحی کردنشین ایران شامل استانهای کردستان، کرمانشاه، ایلام و بخشهایی از لرستان است. در قسمتهایی از استان خراسان شمالی و قسمتهایی از خراسان رضوی نیز مناطقی وجود دارند که (بخشی از) مردم در آن مناطق به زبان کرمانجی صحبت میکنند که از این میان میتوان به مناطق: اسفراین، بجنورد، شیروان، قوچان، درگز، چناران و باجگیران اشاره نمود. مردم کردتبار این مناطق بنا به روایت تاریخ زمان نادرشاه افشار از منطقه ترکیه کنونی به این نواحی برای محافظت از قلمرو نادرشاه کوچ داده شدند و بنا به روایتی دیگر شاه عباس آنان را به خاطر تضعیف سرکشی خانهای کرمانجی و استفاده از آنان در مقابله با حملات بی امان ازبکان به خراسان بزرگ کوچاند. (منبع: حرکت تاریخی کرد به خراسان)
تدریس زبان کردی در مدارس دولتی بلامانع است و طبق قانون اساسی ایران تدریس ادبیات زبانهای قومی از جمله زبان کردی در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است (اصول پانزدهم و نوزدهم) ولی در عمل تا امروز انجام نیافتهاست. همچنین در ایران تأسیس و انتشار رسانههای همگانی به زبانها و یا گویشهای منطقهای کاملاً آزاد است.
۱. از اسامی کردی مورد استفاده در بین مردم که با تاریخ ماد مرتبط است میتوان به: آباکو آترین آتوی آرباکو آرتیکا و... همه این اسامی از مدخل 1 تا 40 یکی از کتب مربوط به نامهای کردی و بخش حرف آ برداشت شده که خود ناشی از وسعت این اسامی است.
- کرد و کردستان - و. نیکیتین - ترجمه محمد قاضی - نشر درایت 1363
Rad barez eslam abad gharb 1386
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.
علت نام گذاری ایل کلهر
شناخت واقعی تاریخ هر کشوری خصوصا"کشورهایی که از گروههای مختلف تشکیل شده باشند تنها زمانی میسر خواهد بود که با تحقیق کارشناسی شده زوایا وگوشه های تاریک تواریخ محلی آن کشور روشن شود .
ایران کشوری است پهناور که قومیتهای مختلفی از فارس- کر-لر-ترک-بلوچ وغیره در خود جای داده است .
شهرستان اسلام آبادغرب یکی از مراکز اصلی کردهاست که ایلهای مختلفی از قبیل کلهر- سنجابی - گوران – کاکاوند – زنگنه وغیره را درخود جای داده است.
در این میان کلهرها که بزرگترین ایل غرب کشور هستند بنابرشواهد تاریخی از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده اند.
مردم ایل کلهر در شهرهای گیلانغرب- اسلام آبادغرب- قصرشیرین- سرپل ذهاب ودردیگر شهرهای استان پراکند ه اند تاریخ سیاسی این ایل که مردم آن بیش از95درصد پیرو مذهب شیعه هستند سراسر مملو ازفرازونشیب است .
دردوران قاجارها که اغازدوران معاصراست به ویژه اواخرعمراین سلسله حکومتگر تاریخ این ایل براثرایلخانی معروف به نام داود خان مشهور به داوده کلرباالقابی مانندامیراعظم- سهام الممالک –سردارمظفروغیره که نظموانضباطی به سواران وسربازان کلهرداده بود مملواز حادثه ودرگیری است که هرکدام از آنهامی توانذ موضوع تحقیقی جداگانه واقع شوند .
درعلت نام گذاری این ایل اصیل کرد به نام کلهر گروهی را عقیده براین است نام ایل کلهر ازدو کلمه ی کلkal به معنی عبور از گردنه و بز کوهی وورvarبه معنی بریدن تشکیل شده است وکلور kalvark کنایه به چست وچالاکی مردم این ایل درراه رفتن وکارهای جنگی است.
از این رو به بز کوهی که ازصخره ای به صخره ی دیگر می پرد تشبیه شده اند و چون فارسی زبانان نمی توانستند کلوور راتلفظ کنند اشتباها" آنرا کلهر می گفتند تا جایی که این وا ژه در مکاتبات دولتی واسناد ومدارک حکومتهای وقت نیز راه یافت واز دیر باز نام این ایل به کلهر معروف شده است.
سر هنری راولینسون از قیافه آنان خیال کرده بود که عشایر ایل کلهر شاید بازماندگان اسیران سامری باشند که درشهر آشور معروف به کلهور هلا سرپل ذهاب اسکان یا فته بودند معمرین هوشمند این ایل این گونه توجیه می کنند که چون در مراسم باستانی نوروز و سده مهرگان جوانان این ایل در دستگاه سلا طین ساسانی مامور برافروختن آتش بر فراز صخره های صعب العبور زاگرس بودندو واژه ی کلkal در زبان کردی به معنی صخره گاه است و ورکردی فعل امر بر است وصفت مرکب کلوربه این سبب بر ایل اطلاق شده است.ضمنا" آهوز نررا در فصل مستی وبی باکی که با هر خیزش چند صخره سخت را پشت سر می گذارد .
از نظر عامه مردم کلهر هر هیکل زیبا وقامت را به کل بز کوهی تشبیه می کنندودر نزد آنها کل نماد زیبایی وقشنگی است.
عبدالطیف خان شوشتری که در حدود سال 1195 ه - ق در کرمانشاه بوده است درباره عشایر کلهر می نویسد طایفه کلهر به حسن جمال و نیکویی صورت مشهور و به این شیوه خداداد بر خود مغرورند و حق این است که اکثری از آنها شیرین شمایلو کوچک دلند.
به هر حال با توجه به نظرات فوق درباره این اسم بیشتر به خاطر چست وچالاکی – جنگجوبودن –زیبایی مردمان این ایل ودلیری وازادگی آنان در طول تاریخ بوده است ونام همیشگی ایل بود به جز یک دوره کوتاه در دهه1320شمسی به قصد تجزیه ایل داود خان ایلخان بزرگ کلهر را بر می دارد و علی آقا اعظمی را جانشین او می کند .نام ایل کلهر را باوند پور تغییر داد که این تغییرفقط درآن مقطع زمانی بوده است.
برگرفته ازمقاله برگی از تاریخ نوشته فرشاد نظری پور کارشناس تاریخ
روزنامه اطلاعات ویژه نامه اسلام آباد غرب دوشنبه 1/5/1386
Rad barez eslam abad gharb
برداشت با ذکر ماخذ بلا مانع است.
**********************************************
منطقه امروزی کردستان عراق در دوران باستان بخش اصلی امپراتوری [[آشور]] را تشکیل میداد. [[آشور بانیپال]] در سال 633 پ م در گذشت. شاه ماد در حمایت از [[بابل]] به آشور اعلان جنگ داد. هوخشتره در سال 614 پ م از کوه های زاگروس گذشت و ضمن تسخیر آبادی های آشوری سر راه، شهر اشور پایتخت دولت آشور را در محاصره گرفت. پس از سقوط شهر آشور، [[نبوپلسر]] پادشاه بابل به دیدار هوخشتره آمد و در آنجا پیمان دوستی ایران و بابل تجدید شد. در سال 613 پ م شاه آشور در نینوا بود و این شهر نیز در سال 612 پ م تسخیر شد. [[نبوپلسر]] رهبر بابلیها به همکاری با [[ماد]] روی اورد.
در دورههای بعدی این منطقه بخشی از امپراتوریهای [[هخامنشی]]، [[سلوکی]]، [[اشکانی]] و [[ساسانی]] گشت.
برخی منابع از قبیل نولدکه (NOLDKE 1897) آوردهاند که طوایف کردی که در نواحی مرکزی و جنوب ایران وجود داشتند در خلال دوره شاهنشاهی ساسانی به علت فتوحات ایران و حرکت جمعیت به طرف شمال غربی مهاجرت کرده و در سرزمین کردو (KURDU) ساکن شده و با کردهای آنجا مخلوط شدهاند و نام آنها را قبول کردهاند این مردم که قبلا به نام مرتیها شناخته میشدند در جنگهای مداوم [[ساسانیان]] و [[اشکانیان]] ([[پارت]]ها) با رومیهای [[بیزانس|بیزانسی]] شرکت داشتهاند و با [[روم]] در جنگ بوده اند. اینان در قرن چهارم میلادی از طرف رومیها به نام کرچخ شناخته میشدند.بر حسب سرزمین و لهجههای محلی کردهای قدیمی نامهای کاردوخ (KARDUKH) و کاردیخ (KARDIKH) که سکنه و بومیان آن بودهاند بر این مردم اطلاق شده است.
به موجب تاریخ [[شرفنامه بدلیسی]] , قدیمیترین قبایل کرد باجناویها و بوتیها هستند که این نامها به دلیل سرزمین باجان و بوتان بر انه نهاده شده است.
در زمان ساسانیان منطقه امروزی عراق را ناحیه سورستان یا [[دل ایرانشهر]] مینامیدند و طبق تقسیمات کشوری ایران آن زمان، سورستان به دوازده استان و شصت [[تسو]] (شهرستان) بخش شده بود.
بیشتر بخش خاوری منطقه امروزی کردستان عراق در استان [[شادپیروز]] قرار داشت. شمال غربی کردستان عراق [[استان بالا]] نام داشت. شهرهای بزرگ آن دوره در این منطقه، اربیل، [[گرمیان]] ([[کرکوک]] امروزی) و [[آشب]] (عمادیه امروزی) بودند.
تمام [[کردستان]] تا سال ۱۵۱۴ میلادی یکی از ایالات [[ایران]] بود. در [[جنگ چالدران]] که بین نیروهای [[شاه اسماعیل اول]] صفوی و [[سلطان سلیم اول]] [[عثمانی]] در سال ۱۵۱۴ میلادی انجام گرفت بر اثر شکست ایران، بخشی از کردستان از ایران جدا شد و نصیب عثمانی گردید (کردستان عثمانی).
[[امپراتوری عثمانی]] سالها چون ابرنیرویی بر گوشهای از جهان دربرگیرندهء سرزمینهای عربی،آسیای صغیر؛ بالکان فرمان راندند تا اینکه با پایان [[جنگ جهانی اول]] و نابودی امپراتوری عثمانی متصرفات آن: (کردستان عثمانی)، سرزمینهای عربی، آسیای صغیر و بالکان تدريجا مستقل گرديدند.
(کردستان عثمانی)، در نقشهٔ جغرافیای امروزی در سه کشور [[ترکیه]]، [[عراق]]، و [[سوریه]] قرار میگیرد. (البته در این کشورها هم همه نواحی «کردی» کاملاً کردنشین نیستند و اقوام غیرکرد هم در آن سرزمینها سکونت دارند.
=== تاریخ کرد پس از اسلام ===
حدود سالهای 1910 پوست پارهٔ کهنهای در کاوشهای روستای «هزارمیرد» استان [[سلیمانیه]] به دست آمد که در آن چهار بند سرود به زبان کردی سره و با خط پهلوی نوشته شده است. این چهار بند چامه که به نام هرمزگان نامیده شده ،یادآور حمله تازیان به سرزمین [[کردستان]] و کشت و کشتار آنان است. برابر داوری دانشمندان، این نوشته از همان آغاز هجوم تازیان است.این چامهٔ آتشینِ کردی که دل را به جوش و خروش میآورد و مایهٔ اندوه میشود، دورنمای آن روزگار را به خوبی نشان میدهد:
:'''هورمزگان ره مان، ئاتران کوژان'''
:'''ویشان شارده وه گه وره گه وره کان'''
:'''زورکاری ئارب کردنه خاپوور'''
:'''گنائی پاله هه تا شاره زوور'''
:'''شه ن و که نیکا وه دیل بشینا'''
:'''مه رد ئازا تلیاوه رووی هوینا'''
:'''ره وشتی زه رده شت مانووه بی که س'''
:'''بزیکا و نیکا هورمزد و هیچ که س.'''
* ترجمه به فارسی:
:معابد ویران و آتشها خاموش شدند
:بزرگ بزرگان خود را مخفی نمود
:عرب ظالم ویران کردند
:روستای کارگرها را تا «شهرزور»
:زنان و دختران را به بردگی بردند
:مردان دلیر در خون غلتیدند
:آیین زرتشت بی سرپرست ماند
:دیگر اهورامزدا به هیچکس ترحم نکرد...
با آغاز حملات اعراب مسلمان به رهبری [[عمر]]بن خطاب در سالهای (634-642) نواحی اربیل , موصل و نصیبین را که نواحی کردنشین بودند به تصرف مسلمانان درآمد بعد از عمربن خطاب , در دوره جانشین وی [[عثمان]] ابن عفان نیز مناطق شمالی کردها و مناطق قفقاز به تصرف درآمد که عدم دخالت مسلمانان باعث شد تا کردها به دین اسلام بگروند و مسلمان شوند. در همین ایام روسای کرد در حالی که میکوشیدند اقتدار خود را حفظ کنند در فتوحات مسلمین شرکت فعال داشتند. در دوره عباسیان که به کمک سردار ایرانی ابومسلم خراسانی و ایرانیان به خلافت رسیدند به علت رقابت امین و مامون پسران هارون الرشید قدرت خلفا در نواحی کردستان تضعیف شد.
در این زمان لفظ کرد کم کم برای توصیف نژادی قبایل ایرانی که با [[سامی|سامیها]] و [[ارمنی|ارمنیهای]] اختلاط کرده بودند به کار رفت. همزمان با روی کار آمدن ترکان سلجوقی و پادشاهی سلطان سنجر برای اولین بار ایالتی به نام کردستان تأسیس گردید. به گفته مرحوم رشید یاسمی در کتاب کرد و پیوستگی نژادی , حمدالله مستوفی در کتاب[[ نزهةالقلوب]] در سال 740 هجری نخستین کسی بود که اسم کردستان و شانزده ایلات آن را آورده است. او اورده است: کردستان و آن شانزده ولایت است و حدودش به ولایات عرب و خوزستان و عراق عجم و اذربایجان و [[دیاربکر]] پیوسته است. آلانی , الیشتر , بهار , خفتیان , دربند , تاج خاتون , دربند رنگی , دزبیل , دینور , سلطان اباد , چمچمال , شهر زور, کرمانشاه (قرمیسین) هرسین , وسطام.
در قرن دهم میلادی (959) حسنویه (حسن به زری کانی) که رییس یکی از قبایل کرد بود خود را به فرمانروایی کردستان شرقی رسانید و دینور و همدان و نهاوند را فتح کرد. فرزند او ناصرالدین (979-1014)و نوه اش ظهیران هلال ابن بدر (1015-1014) میباشند اینان از اسما از آل بویه اطاعت میکردند .ال بویه هیچ گاه به طور مستقیم در قلمرو حسنویه اعمال نفوذی نکردند تا زمان شمس الدوله دیلمی که ظهیرالدین را از حکمرانی انداخت و قلمرو او را مطیع خویش ساخت.
فرزندان بویه ماهیگیر متصرفات خود را بین هم تقسیم کردند رکن الدوله دیلمی نواحی شمالی را تصاحب شد. که شامل قسمتهای کردنشین نیز بود.
در سال 990 میلادی به هنگام مرگ کردباد حکمران انتصابی خلیفه برادرزاده اش ابوعلی مروان , حکمران نواحی دیاربکر , میافارقین > آمیدنی (آمید) و نصیبین را به دست آورد.این مناطق بعد از مرگ عضدالدوله دیلمی از دست ال بویه خارج شده بود.
اینان که به مروانیان معروف شدند بعدها از خلیفه عباسی روی گردان و به فاطمیان گرویدند. مروانیان و حسنویه از لحاظ نژادی کرد بودند.
[[تصویر:Ayyubid.png|left|250px]]
و اما از دوره [[صلاح الدین]] که از سرداران کرد است کردها توانستند فراتر از منطقههای کردنشین قدرت خود را بسط دهند صلاح الدین سردار کرد در سال 1136 میلادی در تکریت واقع در ساحل دجله و شمال سامره متولد شد. او خدمات خود را در خدمت اتابک زنگی از سلاجقه سوریه شروع کرد که بعدها در حلب جانشین وی گردید. فرزند اتابک زنگی یعنی نورالدین پس از مدتی صلاحالدین را به همراهی عمویش شیرکو عازم مصر گردانید تا متحد اولین فرمانروای مصر را که شاهوار نام داشت در مقام خود حفاظت نماید که به وسیله یکی از رقبای خویش در مصر طرد شده بود مصر در این زمان تحت فرمانروایی یکی از خلفای فاطمی به نام ابو محمود عبدالله بود شیرکوه و صلاح الدین مجبور بودند که با او حسن سلوک داشته باشند.از طرفی صلیبیان فهمیده بودند که اتحاد مصر و سوریه برای آنها خطرناک خواهد بود به همین خاطر به سوریه حمله بردند که صلاح الدین انها سخت بع عقب راند و شکست داد. بعد از مرگ نورالدین زنگی , صلاح الدین حاکم آنجا شد و آغاز به بسط قدرت خود نمود او حکومت خود را تا مصر گسترش داد و حجاز و الجزیره را نیز به تصرف درآورد در حرکت بعدی اورشلیم را از دست قوای صلیبی بیرون آورد. صلاح ادین شجاعانه در نبردی با [[ریشارد شیردل]] آنها را مجبور به ترک تمام خاک فلسطین نمود .
این سردار دلیر بعد از سالها مبارزه و مقاوت در برابر تمامی دشمنان در سال 1193 در دمشق وفات یافت. و بعد از مرگش امپراتوری او میان فرزندانش تقسیم گردید.
افضل به حکومت دمشق رسید. عزیز در قاهره و ظهیر در حلب حکومت کردند بعدا حکومت آنها به روسای محلی منتقل شد. تنها حلب تا سال 1390 در اختیار خاندان ایوبی (ایوبیان) قرار داشت.
توان قدرت و خصوصیات جنگی صلاح الدین او را به عنوان یکی از قهرمانان افسانهای جهان اسلام درآورد به طوری که کردها از داشتن چنین فرزندی افتخار میکنند.
اتابکان ترک نیز مدت مدیدی قلمرو کردها را زیر قدرت خود داشتند. که تعدای از آنها بر این مناطق حکومت کردند از قبیل :
1) نوادگان سبکتکین (1144-1232) در اطراف [[اربیل]] که اولین آنها زین الدین علی پسر کوچک سبکتکین است.
2) اورتوکیها (1101-1312) که اولین حکمران آنها ارتوک است. که بر دیار بکر و مدتی بر حلب و ماردین حکومت میکردند.
3) شاهان ارمنی (1100-1207) که موسی لهنا لقمان قبطی است. در این دوره اینان به دلیل مراوده با اعراب , عرب شده بودند و لی متاسفانه کردها تلاشی برای از بین بردن آنها انجام ندادند و لی یا این وجود زبان خویش را حفظ کردند.
بعد از حمله مغولان به ایران , به دنبال جنگ و زدوخورد جلال الدین خوارزمشاه با آنها و فرار او به مناطق شرقی و سپس ورود به ایران امدن به مناطق کردنشین , مغولها سراسر ایران برای از بین بردن جلال الدین درهم نوردیدند.
جلال الدین مدتی در غرب ایران حکومت کرد که با روسای محلی و اتابکان درگیر شد از آنجا که بعضی از این سران کرد بودند و در سال 1213 میلادی سلطان جلال الدین خوارزمشاه توسط یک کرد کشته شد.
هلاکوخان مغول نیز بعد فتح نواحی مرکزی ایران و قلاع اسماعیلیه از طریق همدان و کرمانشاه به بغداد رفت و اخرین خلیفه عباسی را اسیر و به طرز فجیعی مقتول کرد.
در این زمان دیگر مناطق کرد نشین از خطر مغول در امان نبودند. در سال 1259 میلادی دو لشکر از سه لشکر مغول تمام نواحی کردنشین را در هم در نوردیده و به طرف دریاچه وان رهسپار شدند.در این درگیریها غیر از میافارقین که یکی از ایوبیها به نام کامل محمد مقاوتی به خرج داد بقیه مناطق بدون خونریزی شدید به دست مغولها افتاد.
در سال 1297 م کردها [[اربیل]] را محاصره نمودند و به لشکر مغول حمله کردند. بعد از مسلمان شدن ایلخان مغول به نام محمد خدابنده کردها به دلیل مسلمان بودن با او همکاری بیشتری نمودند. با ضعیف شدن ایلخانان مغول امیران مغولی: امیر چوپان و حسن بزرگ قدرت را تا مدتی در دست داشتند که عاقبت ایلخانان در سال 1349 میلادی منقرض شدند. امدن و رفتن فرمانروایان ادامه داشت تا اینکه قدرت به جلایریان رسید که بعدها مناطق کردنشین به بایزید رسد.
بعد از خاندان جلایری قراقویونلوها حکومتی در کردستان تشکیل دادند که بعدها توسط آق قویونلوها از این مناطق به عقب رانده شدند.
با ظهور تیمر گورکانی مناطق دیاربکر و ماردین به تصرف تیمور لنگ افتاد. در حملات تیمور به دلیل اینکه کردها چادرنشین بودند و به کوهستانها پناه برده بودند کمتر آسیب دیدند. بنابراین تا دروره صفویان سرزمینی که امروزه به کردستان مشهور است یک قسمت آن را جزیره و قسمت دیگر را [[اردلان]] مینامند. گاه تحت حکومت جلایریان گاه آق قویونلوها و گاه قراقویونلوها بوده است. که اینان خود به دست صفویان از بین رفتند.
در دوره صفویان با روی کار آمدن شاه اسماعیل اولین کاری که کرد رسمی کردن مذهب [[شیعهگری]] بود که این مسئله باعث شد کردها که اکثرا سنی مذهب بودند به ایران بی اعتماد و به عثمانی مطمئن و متکی گردند. سلطان سلیم با شکست دادن شاه اسماعیل در [[جنگ چالدران]] کردها را وارد عرصه نوینی کرد به طوری که پس از شکست شاه اسماعیل 25 حکمران کرد به دولت عثمانی گرویدند و از این زمان مسئله مرزها جزء عوامل اختلاف ایران و عثمانی بود. کردها در این زمان که دو دولت عثمانی و ایران به آنها نیاز اساسی داشتند بیشتر پی به اهمیت سیاسی خود بردند و این بود گاه به دلیل ظلم وستم و سنگینی مالیات علیه یکی از حکومتها شورش کرده و به آن طرف مرز رفتند و با دیگر کردها در کمین فرصت شدند تا به مناطق خود برگردند.
منابع:
* کرد و کردستان - و. نیکیتین - ترجمه محمد قاضی - نشر درایت 1363
*[http://www.irantarikh.com کتاب تاریخ ایران دکتر خنجی]
*[http://www.kurdkalhor.com/ وبگاه کردکلهر]
* [http://www.sirwanweekly.com/Default.aspx?TabId=58&nid=1288 سیروان نیوز]
* [http://www.rojhilat.org/?id=341 وبگاه روژهه لات]
* [http://www.klawrojna.com/English/BenazirBhuttoIsKurdish.html وبگاه کلاوروژنه]
[[رده:کردها]]
[[رده:تاریخ اروپا]]
[[en:History of the Kurds]] RAD BAREZ 1385/11/10
کردستان سرزمینی باستانی با کوههای مرتفع .جلگه های حاصلخیز –
گذرکاههای صعب العبور رودهای خروشان در اعماق دره ها و تابستانهای معتدل وزمستانهای سرد جایگاه مردمانی پر تکاپوکه طی –
تاریخ با امواج مهاجرت اقوام هند وایرانی در سلسله جبال زاگرس ماوا
گرفتندبا بومیان درآمیختند وماندگار شدند.
نام کردها از سده هفتم پیش از میلادمسیح درمیان متون آشوری ویونانی آمده است وسرچشمه رود دجله (عراق)وبخش جنوبی دریاچه وان (ترکیه) محل زیست انها بوده است.
کردان در ابتدا مجموعه ایی از از طوایف کوچ نشین ودامدار بوده اند.
دراواسط قرن نوزدهم حدود یک سوم کردها چادر نشین بوده اندودر اکثرا"در منطقه غربی ایران وبخشی از امپراطوری عثمانی زندگی
میکردندوپساز جنگ جهانی اول در میان کشورهای ایران ترکیه سوریه روسیه وعراق تقسیم شدند.
کردهای ایران با فرهنگی مشترک درمناطق مختلف پراکنده اندو زبان وموسیقی آنها تحت تاثیر محلی که در ان زندگی می کنند اندکی با هم
متفاوتند.
منطقه اصلی کردنشین ایران (کردستان روژ هه لات)دردو ناحیه کرمانشاه بزرگ که خود شامل استان کرمانشاه وبخشهایی از استانهای
ایلام لرستان همدان می شودوناحیه اردلان که استان کردستان نامیده می شودواقع گردیده است.
اسامی تعدادی از شهرهای کرد نشین به شرح زیر می باشد:
کرمانشاه ..اسلام آباد غرب(شاه آباد)..قصر شیرین..سر پل ذهاب...
صحنه..پاوه..جوانرودو.....که هرکدام دارای زیر مجموعه های زیادی میباشند.
اسد آباد و...در استان همدان
ایلام..ایوان..و...در استان ایلام
کوهدشت..ونور آبادو.....در استان لرستان
سنندج..مریوان..سقز..بانه..کامیاران..و....در استان کردستان
مهاباد..اشنویه...پیرانشهر..بوکان و....در استان آذر بایجان غربی
لازم به یادآوری است در استان خراسان شمالی نیز جمع کثیری از کردها زندگی میکنند علت انفصال انها از بقیه کردها این بوده است که در زمان نادر شاه افشار وکریم خان زند جهت حفاظت مناطق مرزی از تعرض دشمنان به ان نواحی کوچانیده شده اند که این خود دلیلی واضح بر شجاعت ومیهن پرستی کردهاست .
Rad barez 2006-06-05
Eslam abad gharb
1385/09/05


