تبليغاتX
کرد وکردستان

ربوده‌ شدن عبدالله‌ اوجالان از زبان خودش

به‌ مناسبت ‌ سالگرد ربوده‌ شدن اوجالان توسط دستگاههای جاسوسی آمریکا و اسرائیل و ترکیه‌

عبدالله اوجالان ، رهبر حزب کرگر کردستان ترکیه :

• با توجه به اینکه من دیدگاهی مبتنی بر ملی گرایی کلاسیک و خشونت نداشتم، هدفشان این بود که با اجازه دادن به ملی گرایی ابتدایی کرد به هر چه که میخواستند دست یابند و مشکل کرد را به بازیچه بگیرند. در همان روزی که من به ترکیه تحویل داده شدم، بعضی از رهبران ملی گرایی کرد به آتن رفتند
تعلق به چنین خلقی (خلق کرد) تلخ است و گریز از آن نیز نامردی. نگریختن از آن هم تحمل بدوش کشیدن منطق بی
رحمانه و اقدامات فاقد هرگونه قاعده توطئهگران است. هر اندازه تحمل نموده و قربانی شوی به همان اندازه لعنتی که در وجود توست، زدوده میشود. هرگاه این لعنت متوقف شود، آنگاه هرچیزی بر تو حرام است. ضربان قلب از تپش قلب حیوانی بیارزشتر است. منطقش کاملاً خیانت به حقیقت است. بسان یک جذامی از هر سویش جراحت سر باز میکند، هرکس از تو میگریزد، تنها راه رهایی از آن؛ یا آزادی یا مرگ است. جدای از آن حتی حرفی برای گفتن به مادرت، پدرت، دوستت و عزیزانت نداری؛ حتی برای یک دفعه دراز کردن دستی که برای طلب حلالیت پیش آورده شود، مقدور نیست.
نامم عبدالله است یعنی بنده خدا. به خود باورانیده بودم که با عدم استقرار بندگی در قلب خود، خود را ارج نهاده
ام؛ از آن رو نیروهای خدایی ـ هرچقدر هم برمن هجوم آورند ـ مرا باکی نیست. دفاع از انسان آزاد را بزرگترین فضیلت میشمارم. از نو، به شیوهای نیرومندتر، زاده میشدم. با زایش مادری که آنرا نپسندیدهام، در برابر کوشش‌های مدرن زایش که جدیتشان را هیچ باور نکرده بودم، متعاقب همه کشتنها، به دنیا آوردن خود را برای سومین بار با دستان خود بسیار جدی گرفته و از آن مسرور میگشتم. به رفاقت آنها که زیستهاند، نیازی نمیدیدم. یافتن همه رفقایم را در افسانهها شروع کرده بودم. با مشاهده اینکه آنچه فرزندان آتن امروز کردند همان است که زئوس توطئهگر، به پرومته و هکتور کرده بود، رفقایم را بهتر میشناختم. رفاقت با پرومته و هکتور بسیار شرافتمندانه میبود. مستحق بودنم در این مورد، به من غرور میبخشید. این را که کاهنان سومر الهه مادرم و بانوی عشق، ایشتار را به پرستشگاه و از آنجا به کاخ شاهی و نزد خدا ـ شاهان بردند، و زنده بگور کردنشان را به گاه مرگ، تا مغز استخوان درک میکردم. نهادن زن را در سفره ضیافتشان بسان جزئی از لذاتشان حتی برای خدا ـ شاهان، به هیچ وجه نپذیرفتم. اما استثمار الهه مادرم و بانوی عشق را گام به گام تا به امروز و تناول ریز ریز آن‌ و انداختن پس مانده‌هایش به جلوی بندگانش با نام تأهل دو نفری بعنوان حقالسکوت، میفهمیدم. با ایمان به آنکه در صورت نپذیرفتن این هدیهشان در دل خود به‌عنوان یک فرد به‌عنوان یک مرد خواهم توانست به پسری برای الهه مادرم و بانوی عشق تبدیل شوم، بیش از پیش سرشار از سرور و غرور میشدم. بدین ترتیب برای اولین بار، درک سرزمین مادری را در اعماق تاریخ شروع نموده، گرههای کور هزاران ساله تضادها را تحلیل کرده و معنادار بودن تولد این‌بار را احساس میکردم. ارزشمند بودن تحمل فوقالعاده من دربرابر بازرگانان مرگ سراسر قرن بیست، همه توطئهگران هرکس که باشند، بعنوان پیامی به برخی از دوستانی که تا کنون نیز به من ایمان دارند و این‌را که آنان مستحق چنین چیزی هستند، پذیرفته بودم. میتوانستم کلیه اجزای اقدام تحمیلیشان مبنی بر تبدیل من به پاکت بمبی حتی خطرناکتر از هیروشیما و انداختنم بر سر خلق‌هایمان را بدین شیوه تحلیل نموده که بدین ترتیب با کشیدن حلقه ضامن و پرتاب دوباره اجزایش بر سر بمبگذاران، راحت میشدم، اما انسان دوستی من و این باعث شد که خدایان زورگو یک‌بار دیگر شکست بخورند.
دیالکتیک تاریخی خلق کرد، بر رها شدن از تار محاصره‌ی
تنیده شده بر دورش، متکی است. نیروهای حاکم، از تمدن سومر تا نظام بینالمللی کنونی، همواره درصدد بودهاند خلق کرد را از طریق قرار دادن در زیر منگنه و له‌کردنش، بسان ابزار لازم جهت استقرار نظام مطلوب خود در کشورها مورد استفاده قرار دهند. هرگاه خلق کرد علیه این موقعیت شوریده باشد، بلافاصله صاحبان سیستم، تله را بکار انداخته و پس از اضراب و در هم کوبیدن‌ها، بازماندگان را به اسارت گرفته، برخی را نیز با گرسنه نگه داشتن ادب کرده و دوباره به حالت دلخواه به درون حلقهای محاصره باز گرداندهاند.
تاریخ ۲۰۰ سال اخیر، بحق تاریخ پلیدترین توطئه
هاست. توطئهگری عنوانی برای مهارت سیاسی و دیپلماسی شده است. برای یک ملت، براستی نمیتوان دوستانی که دارای برخورد راستین و دوستانه باشند را پیدا کرد. زیان‌هایی که مدعیان نمایندگی خلق به خود و خلق وارد آوردهاند، چندان کمتر از زیانی نیست که توطئهگران بطور آگاهانه وارد آوردهاند. نظام با تکیهگاههای داخلی و خارجی خود توطئه را به یک شیوه زندگی مبدل ساخته است. این [وضعیت] بسان مرضی واگیر، در حال شیوع است.
توطئه‌گری عبارت است حرکتی که, در مراحل غیر عادی از وقایع اجتماعی, از جانب نیروهای مقابل و نه تنها آنها بلکه با همکاری کسانی که در کنار ما هستند و دوستشان داریم, بخاطر عملکردهای آگاهانه و یا غفلتهایشان, شخص, گروه, حزب و یا نیروی مردمی مورد هدف را با ضربه‌ای برانداخته و آنها را به وضعی غیر قانونی دچار می‌سازد.
ترتیب دهندگان توطئه همواره طرحهایشان را بر روی شخص, گروه, حزب, خلق, و یا اهداف اجتماعی بالاتر مورد هدف خود اجرا نموده و از طریق آماده ساختن نیروهای خود در کلیه نقاط حساس و بحرانی, صید اهدافشان را به محض یافتن فرصتی, مبنا قرار می‌دهند.
توطئه
گری عملکردی است خشنتر از جنگ ویژه‌ی پلید؛ چرا که در آن، دوست نما و رفیق غافل جای گرفتهاند. از اینرو بررسی تاریخ آزادی خلق کرد در عین حال بعنوان تاریخ توطئهگران، مبالغه آمیز نخواهد بود؛ بالعکس بیشتر [ما را] به حقایق نزدیک میسازد. زیرا تاریخی همچون دیگر خلق‌ها را بسر نمیبریم .
جنبه
خطرناکتر توطئهگری، غفلت دوستنمایان و رفیقنمایان و همچنین بجای نیاوردن وظایفشان مطابق تعهد و قولهایشان است. هر اندازه هم دارای حسن نیت بوده و صاحب تلاش باشند، با توجه به موقعیت خود، حساسترین زمینه را در نیل نقشههای توطئهگران به موفقیت، تشکیل میدهند. نقشی که ایفا کردهاند، سزار را وادار به گفتن «آیا تو هم بروتوس؟» کشانیدن عیسی به صلیب توسط خیانت یهودا اسکاریود، جنایات خلیفه و رویدادهای بیشماری مانند اینها که راه را بر سیر منفی تاریخ گشودهاند، در مورد خلق کرد خشونتبارترین آنان [اعمال میشود]؛ نه وقایعی هر از گاهی، بلکه سراسر تاریخش سرشار از حرکتهای اینگونه سپری شده است. آنکه دوست خود میپنداشتی و از وی توقع داشتی، در جایی و به شیوهای غیر منتظره به تو ضربه وارد میکند. آنکه تو را راهنمایی میکند، هنگامیکه تو را دانسته و یا ندانسته به لبه پرتگاه میبرد ـ در حالیکه میپنداری راه راست است ـ به شیوه و در جایی غیر منتظره سقوط خواهی کرد. جولانگه تو کاملاً یک میدان مین است. حتی مواجهه با سختیهای عظیم در شرایطی که نمیتوان حتی به خودت، همسر و برادرت نیزاعتماد کنی، انگار سرنوشت توست. نمیتوانی در همه آنها تعهدی بجویی. شخصیتی نیست که در شرایط دشوار همه تعادل خود را از دست داده و چیزی که به آن سرنوشت شوم گفته میشود و تاریخ نفرین‌شدهای که ساخته دست انسان میباشد، حکم خود را ادامه میدهد. آنچه هم بر سر شخصی که وی را رهبری میگویند، میآید، معمولاً صحنه «قربانی شدن پادشاه»در اسطوره است. نفرین و بدیمنی تمام جامعه، در آن زمان که هنوز سلاطین استثمارگر و سرکوبگر وجود نداشتند، از طریق قربانی شدن شخصی که در مقام رهبری خلق و جامعه است، برطرف شد. اگر در میان کردها رهبر کشته نشده، تسلیم نگشته و دیوانه نشده است، در حالی که هنوز عقل و شرفش برجای باشد، آنچه را که انتظار میکشد، یا آزادی، یا مراسم کشته شدن پادشاه است.جنبه حتی حیرتانگیزترکار، آن است که این وقایع اسطورهای ماقبل تاریخ، هنوز حقایقی است که به شکلی مداوم در میان کردها حیات می ابد. از همین روست که اسطوره و افسانه در میان کردها، به حقیقت تبدیل میشود؛ حقیقت موجود نیز کور، لال و کر میشود.
تعلق به چنین خلقی تلخ است، گریز از آن نیز نامردی. نگریختن از آن هم تحمل بدوش کشیدن منطق بی
رحمانه و اقدامات فاقد هرگونه قاعده توطئهگران است. هر اندازه تحمل نموده و قربانی شوی به همان اندازه لعنتی که در وجود توست، زدوده میشود. هرگاه این لعنت متوقف شود، آنگاه هرچیزی بر تو حرام است. ضربان قلب از تپش قلب حیوانی بیارزشتر است. منطقش کاملاً خیانت به حقیقت است. بسان یک جذامی از هر سویش جراحت سر باز میکند، هرکس از تو میگریزد، تنها راه رهایی از آن؛ یا آزادی یا مرگ است. جدای از آن حتی حرفی برای گفتن به مادرت، پدرت، دوستت و عزیزانت نداری؛ حتی برای یک دفعه دراز کردن دستی که برای طلب حلالیت پیش آورده شود، مقدور نیست.
از آغاز دهه ۹۰ به بعد، صدای گامهای توطئه
های داخلی و خارجی- که رفته رفته نزدیکتر میشد ـ «خبر از آمدن خود» میدادند. به قتل رسیدن قدیمیترین رفیق دوران کودکیام «حسن بیندال» به اصطلاح با تیر قضا در ۲۵/ژانویه/۱۹۹۰، در واقع حادثهای بود که اسرار بسیاری را در خود نهان داشت. این جنایت توطئهای بود که به احتمال قوی متفقاً ساری باران، محمدشنر و شاهین بالیج - که در اداره‌ی کمپ جای میگرفتند - طرحریزی شده بود. اگر فریب آن حادثه را خورده بودم ، عملیات مزبور طی مدت زمان کوتاهی با نابودی من خاتمه می یافت. درآن روزها از طریق «تلویزیون ستار» چنین اظهاراتی را که جاسوس رسمی مامور امحای من در پاسخ به اتهاماتی که بدان داده شده بود، گمان میکنم در مفهوم دفاع از «جم ارسور»، بیان داشته بود، شنیدم: «ما ناموفق نیستیم»، اگر خواسته بودیم میتوانستیم او را به قتل برسانیم؛ اما هدف دستگیری وی بود. این، اعترافی مداوم بود که تا حدودی حقیقت داشت.
سال ۱۹۹٣ شکست مهمی در تاریخ دولت و
PKK و به نسبت گسترش انحراف از خط رسمی میباشد. ساختار باز تورگوتاوزال برای گفتگو، باعث قربانی شدن وی بدست نیروهایی شد که قادر به کنترل آنان نبود. مرگ اشرفبتلیسی فرمانده کل ژاندارمری در یک سانحه‌ی بحث برانگیز هوایی در همین تاریخ شایان‌ توجه است. متعاقب آن نیز شاهد جنایات رو به رشد بهمن‌آسایی با نقاب حزبالله، تخلیه‌ی هزاران روستا و عملیات نظامی پی در پی و شدید همچون حملهای نابود ساز میباشیم. تاکتیکهای نه چندان معقول PKK نمیتواند فراتر از راهگشایی بر ازدیاد تلفات و بنبست مرحله پیش برود؛ گریلا به یک طرز فکر صحیح درباره دفاع مشروع و اجرای آن کشانده نمیشد. حاکمیت نظامی و سیاسی آن دوره، ترور را بشدت از خط حقوق خارج ساخته بود، انحراف دولت نیز شتاب میگرفت.
مهمترین سوء قصد توطئه
آمیز در این مرحله، انفجار اتومبیلی حاوی نیم تن مواد منفجره در حوالی منزل پرازدحاممان در دمشق در مورخه ۶/می/۱۹۹۶ میباشد. از آنجائیکه مکالمه‌ی تلفنی مرا شنیده بودند، به گمان اینکه در آن ساعت در آنجا هستم، اتومبیل را منفجر کرده بودند. توطئه که نخست وزیر وقت تانسو چیلر ۵ میلیون دلار بهای مالی آنرا پرداخته بود، بسیار گسترده است. همراه با آنهایی که از آنها با نام راهزن «سوسورلوک» یاد میشود؛ دست داشتن محمود یلدرم با نام مستعار یشیل، برخی از افراد یک خانواده سوریهای و شهردار وقت ویرانشهر هم در این توطئه در مطبوعات انعکاس یافته بود. آنهایی که با نام ارتش در بازپرسی من شرکت داشتند، مصرانه اذعان میداشتند که این اکیپ غیرمسئول بوده و جایگاهی در دولت نداشتند. میگفتند که اگر میخواستند، میتوانستند اینکار را با استفاده از موشکها، بنحوی موفقیت آمیزتر به انجام برسانند. البته وجود دو نوع برخورد متفاوت در داخل دولت امری آشکار بود. همزمان با این واقعه، عملیاتهای خود انفجاری داوطلبانه، شدت یافتند. بدین ترتیب بر شدت خشونت بیش از پیش افزوده شد.
پیمان‌های استراتژیک میان ترکیه و اسرائیل در سال ۱۹۹۶ امکانات بسیاری در اختیار سازمان‌های اطلاعاتی قرار می
داد. با نظارت آژانس اطلاعاتی اسرائیل در سطح جهان اعلام
PKK بعنوان «سازمان تروریستی»، کار تعقیب رهبری برای ترکیه آسان شده بود. اتفاق نظر و تفاهم میان «سمیتیس» ـ که پس از پاپاندرئو به مقام نخست وزیری یونان رسیده بود ـ با کلینتون رهبر امریکا در سال ۱۹۹۶ مبنی بر عدم اعطای حق پناهندگی به رهبری PKK و تحویل وی به ترکیه در صورت دستگیری، موردی بود که بعدها از آن اطلاع یافتم، حلقه‌ی محاصره به‌دور PKK بیش از پیش تنگ میشد. آلمان، فرانسه و در راس آنان انگلیس، اقدامات گستردهای را مبنی بر دستگیری عام هواداران PKK با هدف سیاسی آغاز کردند.
رهبران
PDK و YNK در جنوب کردستان بعنوان ستونهای اصلی بسیج عمومی ضدیت با PKK، وارد روابطی تنگاتنگ ـ مشابه پیمان اسرائیل ۱۹۹۶ ـ با مرکزیت آنکارا، لندن و واشنگتن شده بودند. در موارد تجرید PKK و رهبرانش در شمال عراق و ارسال هرگونه کمکی برای عملیات نظامی به توافق رسیده بودند. در طرح تصفیه PKK و رهبریاش، سوریه بعنوان آخرین حلقه مانده بود. با کشاندن مصر نیز جنگ روانی اعمال شده بر روی سوریه در مدت زمان کوتاهی نتیجه داده بود. سوریه گردن نهادن در برابر این فشارها و توافق با آنان در مورد PKK را برای منافع خود مناسبتر یافته بود.
قبل از خروجم از سوریه، برخوردهای یک کانال با نام ارتش مبنی بر اطلاع رسانی با روشی غیر مستقیم در طول تابستان دقت برانگیز بود. آغاز مرحله
ای نوین همراه با آتش بسی معنادار امید بخش بود. برخوردهای واقعبینانه‌ای در این مورد مطرح بود. آزمون آتش بس یک جانبه در اواخر ماه آگوست سال ۱۹۹٨ با اطلاع ارتش، بر پایه این اطلاع رسانیها استوار بود. فقط چندان معنایی برای شکستن این آتش بس در نیمه کار یافته نشد. در صورتیکه این گفتگوی غیر مستقیم که جنبه مثبت آن از وزنه بیشتری برخوردار بود و با استفاده از حق دفاع مشروعمان همخوانی داشت، رسماً آغاز میشد، مرحله به شیوهای مفید و خوشایندتر به پیش میرفت. گمان میکنم این وضعیتی مرتبط با دورههای گذشته‌ی مرحله‌ی ۲٨/فوریه بود.
بطور کلی برسر یک دو راهی رسیده بودیم. معلوم بود که از عرصه خاورمیانه به‌شکل سابق نمی
توانیم استفاده کنیم. آنچه میبایست انجام شود یا انتخاب کوهها بعنوان قرارگاه رهبری و ارتقاء جنگ به سطحی بالاتر و اقدام به انجام عملیاتهای شهری، یا تلاش برای جستجوی سازش در شرایط اروپا با اطمینانی بیشتر بود. با تعمق در مورد اینکه وضعیت بنبست جنگ و سکون آن در نقطهای شبهکور در صورت عزیمت من به کوه احتمال بکارگیری هر نوع سلاح را باعث شده و همچنین وضعیت من یک سری مشکلات ضمیمه با خود به‌همراه خواهد داشت، عدم ترجیح این گزینه مناسب تشخیص داده شده بود. جنگی که درحول و حوش من شدت می افت، از هر لحاظ ناگواریهای عظیمی با خود به‌همراه میآورد. از نظر اخلاقی، سربار شدن من صحیح نمیبود. بعلاوه رهبران مزدور کرد، درهای خود را برروی هرگونه استثمارگری بازگذاشته بودند. سوء استفاده شدید آنها از وجود من در آنجا حقیقتی آشکار بود. پیمان واشنگتن ـ که در ۱۷/سپتامبر/۱۹۹٨ منعقد شده بود، شاهدی بر این ادعاست. عرصه اروپا برغم ریسکهای فراوانی که به همراه داشت با مفهومی سیاسی، فرهنگی و دمکراتیک باید تا حدودی [اجرای] حقوق را هرچند بصورت ضمنی، قابل اعتماد میساخت. هرچه مورد حکومت یونان بود، هیچ احتمال آن نمیرفت که به محض گام نهادن به خاک آن کشور در۹/اکتبر/۱۹۹٨ چنین برخورد پست فطرتانهای از خود بروز دهد، چنین چیزی حتی به فکرمان هم خطور نکرده بود.
به محض رسیدن به آنجا دیدم که «بادواسِ دوست» در کار نیست. در برابر خود «ستاوراکیس» رئیس اطلاعات و کالاندریس ـ که نقش یهودا اسکاریوت معاصر را بازی کرده و نام عگید را هم برخورد نهاده بود ـ را یافتم. برخوردشان به کلی با برخورد ٣۰۰۰ سال قبل هلن‌ها فرقی ندارد. طرز برخورد تغییر نیافته‌ی هلنها از آن روز به بعد؛ نامگذاری خارجیان و آنانی که با منافعشان جور در نمی
آیند بعنوان «بربر» و دیدن تمامی آنهایی که خارج از دنیای کوچک آنها هستند به چشم بیگانه میباشد و البته این احساسی ریشهدار است. اما این برخورد بیانگر کل حقیقت نیست، فقط میتواند جنبه احساسی و معنوی (اخلاقی.م) کار را توضیح دهد. حقیقت سیاسی و دیپلماتیک بسیار جداگانه است. مهمترین چیزی که باید شفاف و آشکار شود خائنان واقعی و آگاهانه هستند. مخصوصا موضعگیری ساواس کالاندریس (مامور ویژه ناتو، مامور سازمان جاسوسی یونان) را که با سواستفاده از دوستی موجب براندازی توطئه شد و در این کار نقش اساسی را ایفا نمود. باید به خوبی دریافت و تشخیص داد.او فردی است که از اولین برخوردش با تسلیم نمودن من به خائنان کنیایی ،زشت ترین و خطرناکترین نقش ممکن را بازی کرد.
در اینجا میتوان به موضعگیری نخست وزیر ایتالیا ـ ماسیمو دالما ـ در هنگام ورود من به رم، اشاره کرد. تا آخر به اینکه نمیتواند مرا با توسل به زور و توطئه بیرون کند. فقط این کار با رضایت من صورت خواهد گرفت، پایبند ماند. سه ماه [در ایتالیا] ماندم. درخواست پناهندگی کردم. بعدا، این حق داده شد. هنگامی که در ۱۵فوریه ۱۹۹۹ هم میخواستم خارج شوم با اصرار از من رضایتنامه خواست. چون میدانست خروج من به گونه ای دیگر، قانونی نخواهد بود.
خروج از قبل برنامه
ریزی‌شده من در برابر مشکلات پیش آمده، روسیه را مجبور به اتخاذ اولویتهایی کرد که میبایست آزموده شوند. پس از فروپاشی سوسیالیسم رئال در مرحلهای بحرانی از دوران انحطاط بسر میبرد. نخست وزیر پریماکف و یلتسین از خائنان برجسته‌ی سوسیالیسم رئال بودند. به سبب منافع اقتصادی و وابستگی به سیستم مخفی و کثیف اطلاعات، موفقیت من هرچند هم استراتژیک باشد در آن مرحله برای فروختن [از جانب آنها] بسیار مساعد بود. توقع احترام به ارزشهای آزادی از فروشندگان سیستم باشکوه نظام شوروی، خود فریبی بود. روابط موجود بین امریکا و اسرائیل و ترکیه و با صندوق بینالمللی پول (
IMF) اتخاذ موضعی غیر حقوقی در برابر من را قطعی میساخت. حال آنکه «دوما» (مجلس روسیه) با اکثریت ۲۹٨ رای موافق در برابر یک رای مخالف حق اعطای پناهندگی سیاسی را به من تصویب کرد بود. اما این معنای چندانی برای دولت استبدادی در برنداشت. میخواستند مرا به زور از فراز ترکیه به قبرس ببرند. به احتمال قوی با همدستی آنها در همان روزها تسلیم نمودن من تحقق می افت.


منبغ : اخبار روز

فرنگیس کاویان 1388 خورشیدی

برداشت باذکرمنبع بلامانع است.

نوشته شده توسط در جمعه هفدهم مهر 1388 ساعت | لینک ثابت |
 

گذري بر احمد عزيزي

زندگينامه:
عزيزي در چهارم دي ماه 1337 در سر پل ذهاب كرمانشاه به دنيا آمد. وي در كودكي با عشاير سياه چادرنشين حشر و نشر فراوان داشت و قبل از رفتن به دبستان، خواندن و نوشتن را بدون داشتن معلم و تنها از روي كنجكاوي و تأمل و دقت از نوشته‌هاي روي تابلوها و اسامي خيابانها و... به خوبي فرا گرفت.
وي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي به دعوت شمس آل احمد به تهران آمد و موفق به ديدار شهيد آيت‌الله مطهري شد. وي با آغاز جنگ به همراه خانواده به تهران آمد و سپس براي مدتي ساكن شهرستان نور شد سپس در تهران اقامت گزيد و به همكاري با روزنامه جمهوري اسلامي پرداخت.

آثار:

«كفشهاي مكاشفه» 1367، «شرجي آواز» 1368، «خابنامه و باغ تناسخ» 1371، «ترجمه زخم» 1370، «باران پروانه» 1371، «رودخانه رؤيا» 1371، «ملكوت تكلم»، «سيل گل سرخ» 1352.

 

 

ابرهاي اجابت

اي خداي مهربان و پاك ما!

دفن كن شمشير را در خاك ما

ما ز شرك و شمر و شيون خسته‌ايم

ما ز برق كوه آهن خسته‌ايم

سوختيم اي كرت كار بامداد

ما نداريم ابر و باران را به ياد

شهر باران را به رومان باز كن

خاكمان را معدن آواز كن

نسل ما صد پشت خنجر ديده است

قرنها اين خاك قيصر ديده است

خان عليا، خان سفلي، خان خواب

خان صد شبنم ده و صد پاچه آب

بارالها! عرصه بر گل تنگ شد

روح شبنم در صحاري سنگ شد

بارالها! ناودانهامان كرند

خوشه‌هامان خسته و ناباورند

خاك ما نسبت به گل مسؤول نيست

كشت شبنم بين ما معمول نيست

ما به تعويق زمان افتاده‌ايم

ما به كنج كهكشان افتاده‌ايم

از تو مي‌جوييم سمت باد را

سايه‌هاي سبز بي‌فرياد را

ما گرفتاريم با جرمي جهول

در ظلومستان عصري بي‌رسول

رقص ما برگردد تشييع تن است

بهترين آوازمان از شيون است .....

نهر راه سبزه را گم كرده است

نرخ زيبايي تورم كرده است

جز صداي شوم شبنم خوارها

نيست باغي در طنين سارها

نسترن رسواي خاص و عام شد

خون داوودي مباح اعلام شد

زاهدان رفتند شب با قافله

نيست آواز نماز نافله .....

 

شطحي از احمد عزيزي


چترهاي آسماني‌مان را باز كنيم، خدا مي‌بارد بر كوه، ابرها بر‌ شانه‌هاي كوه سنگيني مي‌‌كنند، آنان را تا نزد آلاچيقهاي خود راه ‌دهيم.
دارد باران مي‌بارد، اطراف چادر را با سرنيزه‌هاي آبائي‌مان گود ‌كنيم. امشب مرواريد از آسمان خواهد باريد، بايد منتظر تگرگ باشيم، تگرگ زيبا، تگرگي كه گردنبند پاره فرشتگان است؛ تگرگي كه ناودان ما را پر از دانه‌هاي الماس مي‌كند.
باد مي‌آيد، گيسوان خويش را چون بيد بر دشت بگسترانيم، آتش، آتش مقدس را روشن كنيم كه هديه الهه نور به آدميان است.
بر گرد آتش گرد آييم و از روزگاران كهن سخن گوييم، خرگوشها در خواب خشيت‌اند، و خرسها خرناسه‌هاي خود را براي فصل جاري شدن آبها ذخيره مي‌كنند. فصل، فصل شكار شاپركهاست. مهر ماه است. جشن مهرگان بگيريم. خوشه‌هاي انگور طلايي شده‌اند، خورشيد تاك برافروزيم.
بگذاريم سنگ‌پشتها در ميان سنگها آرام بگيرند، خلوت بركه‌ها را بيهوده بر هم نزنيم، نگذاريم گزندي به مورچه برسد، نگذاريم كس از ديوار باغ، بالا رود. به همديگر عشق و هندوانه تعارف كنيم!
فردا پشت‌بامهاي ما سنگين خواهد شد. پاروزنان درياي برف را فراموش نكنيم. از پشت شيشه‌هاي مه‌گرفته و از كنار چراغهاي گردسوز براي همه چراغهاي زنبوري كه اكنون بر بالاي كندوي ر‍َ‌فهاي از ياد رفته‌اند پيام بفرستيم دوباره براي بازگشت چراغهاي پي‌سوز دعا كنيم و چراغهاي توري زيبا كه ما را به ياد عروسي شكوفه‌هاي سپيد مي‌اندازند.
بياييد ترك‌خوردگيهاي تعصب را درمان كنيم، روي زخم دلها نمك بپاشيم، بياييد براي تندرستي مادران باردار و بر چيدن سيمهاي خاردار دعا كنيم.
چيزي ديگر به عيد عود نمانده است خود را مانند آيينه پاك كنيم.


Farangis kavian  1388 eslam abad gharb 1388 khorshidy


برداشت با ذکرمنبع بلامانع است.

نوشته شده توسط در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 ساعت | لینک ثابت |

میرزا کوچک خان وخالوقربان **************کردوکردستان 

خالو قربان

 از رشادت تا خیانت

 خالو قربان از اهالی هرسین درۀ گاماسب در ۱۲۹۳ ق در نزدیکی بیستون کرمانشاه متولد شد. درباره پیشینۀ او اطلاع چندانی در دست نیست، لیکن وی سالهای زیادی را در خانه مخبرالدوله و دیگر شخصیتهای سیاسی در تهران به فراشی مشغول بود و آنگاه در قزوین و گیلان به شغل جمع آوری کتیرا اشتغال داشت، تا اینکه در ۸ شوال ۱۲۳۶ق / ۲۷ خرداد ۱۲۹۷ ش به خاطر حکایاتی که از سودآور بودن اشتغال در جنبش جنگل شنیده بود جذب جنبش شد و به حاجی احمد پیوست.۱

 خالو قربان در ۱۳۳۷ق / بهار ۱۲۹۷ ش با دکتر حشمت در لاهیجان به سر می‌برد و مسئولیت گروهی از اکراد و الوار را بر عهده داشت. سپس در ۱۳۳۸ ق/ ۱۲۹۸ ش به همراه حاجی احمد به کوچک خان پیوست.۲
خالو قربان که قبلاً در نواحی کردستان و کرمانشاهان به نفع عثمانیان و آلمان عمل می‌کرد و با روسها می‌جنگید با بروز ضعف آلمان در جنگ و تفوق روس و انگلیس، به دنبال پناهگاهی می‌گشت که همراه افرادش و اسلحه و مهمات و دو عراده توپ که از روسها گرفته بود به گیلان رفت و در سایه میرزا کوچگ خان قرار گرفت.۳ وی به خاطر شجاعتش از زعمای جنبش جنگل به حساب می‌آمد.۴

به موازات تغییر جهت جنبش گیلان به سبب تمایل عده‌ای از اعضا به روسیه از جمله احسان‌الله خان، خالو قربان نیز رنگ عوض کرد و از میرزا فاصله گرفت. وی با به دست آوردن مقداری مهمات و تقسیم بین چریکهای تحت فرماندهی خود به صف مخالفین میرزا کوچک خان پیوست
.
در شوال ۱۳۳۸ق/ تیر ماه ۱۲۹۹ خالو قربان به سرسخت ترین گروه بلشویکها پیوست که با کوچک خان منازعه و کمیسارهای او را از رشت اخراج کرد. در دولت کمونیستی که در آنجا تشکیل شد خالو قربان وزیر جنگ گردید.۵

خالو قربان با متلاشی شدن انقلاب سرخ و اعلان جمهوری موقت در گیلان مجدداً به میرزا کوچک خان نزدیک شد. در اثر تفرقه‌ای که ایجاد شده بود نهضت جنگل به تدریج محدود و ضعیف گردید. رضاخان میرپنج که پس از کودتای ۱۲۹۹ یکه تاز میدان سیاست شده بود تصمیم به قلع و قمع نهضت گرفت 6

در ۶ مه ۱۹۲۱/ ۱۶ اردیبهشت ۱۳۰۰ کمیته انقلاب ایران با عضویت پنج نفر ۱. میرزا کوچک خان، ۲. حیدر عمواوغلی، ۳. احسان‌الله خان، ۴. خالو قربان و ۵. محمدی تشکیل شد. هدف از تشکیل این کمیته جلوگیری از انشعاب بین جنگلیان بود، لیکن امپریالیسم انگلیس که احساس کرد توسط رضاخان نمی‌تواند انقلاب گیلان را از بین ببرد لذا تصمیم گرفت از درون آن را متلاشی کند. برای این کار افرادی را از چندی قبل به گیلان اعزام داشتند و آنها را وادار به ایجاد نفاق و مبارزۀ نهایی بین سران جنگل کردند. این عناصر ماهرانه بین زعمای جنبش شکاف ایجاد نمودند.۷
در ۲۲ سپتامبر ۱۹۲۱/ ۱۹ محرم ۱۳۴۰ ق کوچک خان از خالو قربان می‌خواهد که ۶۰ هزار تومان موجودی در خزانه‌داری رشت را تحویل دهد. خالو قربان نیز در مقام وزیر جنگ جمهوری موقت از کوچک خان خواستار تحویل سلاح و مهماتی شد که او در جنگ پنهان کرده بود. طرفین از انجام درخواست یکدیگر طفره رفته تا آنکه در ۲۸ سپتامبر کوچک خان از خالو قربان برای شرکت در جلسه‌ای در کسما دعوت نمود.۸

به میرزا در ۲۹ سپتامبر خبر رسید که حیدر خان عمواغلی با رفقایش در صدد کودتا و توطئه برای از بین بردن او می‌باشند. لذا در جلسه‌ای با حضور معین‌الرعایا، میرزا و اسماعیل جنگلی و عبدالحسین شفایی تصمیم گرفته شد که افراد کمیته انقلاب دستگیر شوند
.
میرزا به بهانه مشورت در امر مهمی کمیته انقلاب را دعوت به صومعه سرا نمود. زمانی که حیدر خان به اتفاق سرخوش و خالوقربان و خالو کریم و میرزا محمدی وارد شده و منتظر ورود میرزا بودند صدای شلیک گلوله بلند شد و عمارت به آتش کشیده شد ولی خالو قربان و خالو کریم توانستند بگریزند و به جنگل رفته و از آنجا به بندر انزلی گریختند.۹

در این درگیری صد نفر از نیروهای خالو قربان هلاک شدند و روز بعد خالو قربان با اعزام نمایندۀ خود به مقر سرفرماندهی نیروهای دولتی در جاده منجیل ـ رشت آمادگی خود و طرفدارانش را برای همکاری با حکومت مرکزی اعلام می‌کند. رضاخان پس از شنیدن ماجرا در ۱۰ اکتبر از تهران عازم گیلان می‌شود و خالو قربان را مورد تفقد قرار داده و دستور پیشروی نیروهای دولتی به سوی رشت را می‌دهد.۱۰ خالو قربان با همراهی حاجی محمدجعفر کنگاوری نزد سردار سپه رفته و سلاح کمری خود را باز کرده و تحویل می‌دهد. وزیر جنگ ماوزر خالو را به او رد کرد. و درجه سرهنگی به او اعطا می‌کند
.
از نکات جالب توجه لشکرکشی سردار سپه به گیلان، حضور کلانتروف آتاشه نظامی سفارت شوروی در تهران برای مجاب کردن جناح بلشویکی جنبش جنگلی به تسلیم در برابر سردار سپه بود و نقش مهمی در متقاعد کردن انقلابیون در رشت داشت که با اکراه به همکاری با سردار سپه تمایل نشان می‌دادند. خالو قربان پس از بازگشت به رشت ظاهراً در گفت و گو با رفقای خود در همکاری با سردار سپه دچار تردید شد. سرلشکر کوپال که روز پنج شنبه ۲۰ مهر در رشت بوده می‌نویسد: «... خالو قربان رام بود ولی حاجی محمدجعفر انصاری شبهه می‌کرد. از سخنان حاجی معلوم بود انقلاب در مغزش جا گرفته است. خالو قربان رفت با همراهانش مشورت کند. عصری با رفقای خود و مشیر دیوان انزلیچی آمدند.۱۱ پس از مذاکرۀ زیاد، خالو گفت من مجبورم قوای خود را جمع کنم و از شهر رشت خارج شوم. بیرون رفتن نیروهای خالو قربان قبل از آنکه قوای سردار سپه وارد رشت شوند به این معنی بود که تمام شهر به دست جنگلیان بیفتد. لذا سرانجام روز ۲۲ مهر ۱۳۰۰ نیروهای قزاق به رشت وارد شده خالو قربان سنگرهای خود را به قزاقهای تحت فرمان سردار سپه تحویل و خود به انزلی رفت که احسان‌الله خان و همه نیروهای بلشویکی در آنجا جمع شده بودند
.
جنگلیان در رشت با نیروهای قزاق درگیر شدند اما به زودی عقب نشینی کردند. نیروهای تحت فرماندهی رضا خان رشت را متصرف شدند و به این ترتیب رضا خان در ۲۶ مهر طی اطلاعیه‌ای تفویض حکوت گیلان را به ساعدالملک اعلان نمود. نیروهای جناح بلشویکی انقلاب چنان در فشار کنسول روسیه در رشت بودند که تصمیم گرفتند توسط کشتی به شوروی بروند. در این زمان کوچک خان نمایندگانی به نزد سردار سپه فرستاد تا دربارۀ آینده گیلان و انقلاب جنگل مذاکره کنند
.
سردار سپه به منشی خود دستور داد پاسخ مراسله را بنویسد به این مضمون که «من شخصاً و به نام دولت ایران تصدیق می‌کنم که تمام عملیات انقلابیون جنگل تا این ساعت به نفع ایران و ملت ایران و حتی حکومت ایران بوده ولی ... فعلاً زمام امور به دست من داده شده و من هم ادامه همان نهضت را دنبال می‌کنم لذا در این تاریخ مقدرات خود را به من بسپارید».۱۲ لیکن سردار سپه تأکید نمود که قوای تحت فرمان خالو قربان زودتر به رشت بروند و دوشادوش نفرات قزاق به پیشروی در جنگل مبادرت نمایند
.
سردار سپه اعلامیه‌ای شدیداللحن خطاب به اتباع میرزا کوچک خان و کلیه اشخاصی که به اصطلاح جزو متمردین به حساب می‌آمدند صادر کرد که از آنها خواسته شده بود قبل از حمله تسلیم شوند و در صورت تسلیم شدن امان خواهند یافت
.
در این زمان خالو قربان در همکاری تردید داشت، لیکن سردار سپه توسط سرلشکر کوپال او را راضی نمود.۱۳ در این اثنا میرزا کوچک خان و نیروهایش شکست خورده و میرزا به کوههای طالش پناه برده که در اثر سرما و برف جان سپرد. پس از مرگ کوچک خان، خالو قربان که چند روزی سرگردان بود، تا خبر مرگ میرزا را به او دادند فرصت را غنیمت شمرده و برای خوش خدمتی سر میرزا را از بدنش جدا کرد و نزد سردار سپه فرستاد. خالو قربان در آذر ماه ۱۳۰۰ برای جنگ با اسماعیل آقا سمیتقو به منطقۀ میآندوآب اعزام شد. سپس برحسب دعوت رضاخان به تهران آمده و پذیرایی شد و لقب سالار مظفر گرفت. وی همراه ۳ هزار نفر چریک مسلح و با تجهیزات کامل به طرف صائین‌قلعه حرکت نمود ولی در این درگیری مورد اصابت گلوله قرار گرفت و کشته شد.۱۴

خالو قربان که به هنگام جنگ اول جهانی در قشون نادری تحت تعلیم نظامی و سیاسی سران دموکرات و مجاهدین ترک و قفقاز قرار گرفت، بر خلاف قوانین و آداب و رسوم نظامی فئودالی زمان از افراد کشاورز و رعیت همسان خود جمعیتی قریب هزار نفر نظامی کارآزموده کرد را جمع کرده و لقب سالار منصور را هم دارا بود به نیروهای دولتی پیوست و همین نیروها بود که در رشته‌های ۲۰۰ نفری به آذربایجان گسیل شد. در گزارش سفارت انگلیس آمده بود که ... نیروهای دولتی در ۲۷ مه در ساوجبلاغ متحمل شکست سختی شده‌اند و در این درگیری خالو قربان هلاک شد.۱۵ خالو قربان در آذربایجان توسط کریم خان کرد یکی از یارانش که روزگاری در رشت حکومت فعال مایشائی داشت مورد هتاکی قرار گرفت و سپس به قتل رسید.۱۶

۱. فورتسکیو، رجال تهرانی و برخی ولایات شمال غرب ایران، محمدعلی کاظم بیگی، تهران، مرکز اسناد تاریخ دیپلماسی، ص ۱۸.
۲. همانجا
.
۳. سایت
www.binesheno.com
۴. شاهپور آلیانی، معین الرعایا و نهضت جنگلی، تهران، میشا، ص ۷۹
.
۵. فورتیسکو، رجال تهران و برخی ولایات شمال غرب ایران، ص ۹۷ ـ ۹۸
.
۶ علی بیگدلی، ترورهای سیاسی در تاریخ معاصر ایران، ج۱، تهران، سروش، ۱۳۷۷، ص ۳۵۷
.
۷. اسماعیل رائین، حیدرخان عمواوغلی، ج۲، ۱۳۵۸، صص ۱۸۵ الی ۱۵۷
.
۸. میرزا صالح، جنبش میرزا کوچک خان، تهران، نشر تاریخ ایران، ۱۳۶۹، ص ۵۲ـ ۵۳
.
۹. اسماعیل رائین، ص ۱۵۴ ـ ۱۸۷
.
۱۰. غلامحسین میرزا صالح، جنبش میرزا کوچک خان، ص ۵۳
.
۱۱. سایت
www.Fakouhi.com
۱۲. همان
.
۱۳. همان
.
۱۴. سایت
www.binesheno.com
۱۵. محمدعلی سلطانی، احزاب سیاسی و انجمنهای سری در کرمانشاه، تهران، سها، ۱۳۷۸، ص ۲۲۳
.
۱۶. علی‌اصغر یوسفی نیا، تاریخ تنکابن، تهران، قطره، ۱۳۷۰، ص ۵۷۳.

Farangis kavian 1388 kh  eslam abad gharb

برداشت با ذکر منبع بلامانع است.

نوشته شده توسط در یکشنبه یازدهم مرداد 1388 ساعت | لینک ثابت |

جلال طالبانی ومسعود بارزانی**********کردوکردستان

مسعود بارزانی

(فرزند مرحوم ملا مصطفی بارزانی)

رئیس کنونی اقلیم کردستان

مسعود بارزانی، رهبر کنونی حزب دموکرات کوردستان عراق و رئیس کنونی دولت خودگردان کردستان است.

او متولد شهر مهاباد در ایران و پسر مصطفی بارزانی است. براى شناختن اين رهبر كرد بايد اشاره يى به تاريخ خانوادة بارزانى بكنيم. خانواده بارزان يكى از مراجع بزرك دينى منطقه و مورد احترام هستند و از زمان حكومت عثمانى هميشة در مبارزات بودند براى كرفتن حقوق پايمالشده كردها. بهمين جهت هميشة در تبعيد و اوارگى بسر ميبردند .

عموى بزرك اقاى مسعود,شيخ عبدالسلام بارزانى در سال 1914 بعد از يكسرى مبارزات در موصل توسط حكومت عثمانى اعدام كرديد. بعد از ايشان مرحوم شيخ احمد بارزانى بة مبارزات ادامة داد و چندين بار توسط حكومت ملكى تبعيد شدند سلسله مبارزات در اينجا هم ختم نشد و ملا مصطفى بارزان ادامة اين مبارزات را بدست گرفت و در سال 1945 بعد از يكسرى مبارزات و جنك با دولت بهمراة خانوادة و قبيلة وفادار بارزانى اوارة ايران شدند و در ايران هم با بيشمرگان خود به دفاع از حكومت كردستان پرداخت و در همين زمان حزب دموكرات كردستان عراق راتأسيس كرد. در همين زمان اقاى مسعود بارزانى در شهر مهاباد متولد شد. بعد از اينكه حكومت كردستان برداشتة شد ملا مصطفى در بين سه دولت مخالف خود به زور سلاح پناهندة شوروى شد و اقاى مسعود با خانواده بة عراق بركشتند و دوبارة تبعيد شدند بة جنوب عراق و عموها و برادرهايش همة زندانى شدند در سال 1958 بعد از انقلاب عبدالكريم قاسم خانواده بارزانى بعد از 12 سال از زندان ازاد شدند و ملا مصطفى به خاك وطن بركشت ولى بعد از دو سال دوباره حكومت عراق بة وعده هاى خود براى دادن حقوق كردها عمل نكرد و مرحوم ملامصطفى در سال 1961 ناجار شد دوباره با حكومت مبارزه كند جهت كرفتن حقوق كردها. و در اين ميان اقاى مسعود بارزان كة نوجوانى بيش نبود وارد ميدان مبارزه شد و به صف بيشمرگان پيوست براى دفاع از حقوق مشروع كردها و از ان زمان تا حالا هميشة و در همه جالا جهت رساندن كردها بة حقوقشان مبارزة كردة. در سال 1979 بعد از وفات ملا مصطفى از طرف همه اعضاء و طرفداران حزب دموكرات كردستان عراق بة رهبرى حزب بركزيده شد.و بة مبارزات ادامه داد تا توانست در سال 1991 بعد از يك نبرد بزرك و مردمى كردستان خاك كردستان را ازاد كند و بة همكارى سازمان ملل بعد از تحديد خط برواز ممنوع و بعد از يك انتخابات داخلى كة 51% اراء رابدست اورد. بة همراهى اتحاد ميهنى كردستان حكومت اقليم كردستان را تشكيل كند. اين مرد بزرك و محبوب در كردستان و در دنيا هميشه خواستار صلح و حل مشكلات بطريقة صاح اميز بودة و سرسختانه براى بة ثبوت رساندن حقوق كردها مبارزه كرده. درحال حاضر اقاى بارزانى رئيس منتخب اقليم كردستان است و نقش برجسته اى در نزديككردن مخالفان سياسى در عراق و حل مشكلات را دارد و يكى از شخصيتهاى سياسى جهان به شمار ميرود

جلال طالبانی

 (مام جه لال)

 رئیس جمهور کنونی عراق

جلال طالبانی در تابستان ۱۹۳۳ در روستای کلکان در دامنه کوه کوسرت در یک خانواده مذهبی به دنیا آمد. دوران کودکی خود را در همان روستا سپری کرده و پس از آن که پدر وی به‌عنوان مرشد تکیه طالبانی در شهر کویسنجق برگزیده شد، خانواده وی به شهر نقل مکان کردند.

طالبانی از لحاظ حضور در منازعات بین کُردها-عراقی ها، رکوردی دست نیافتنی دارد. در سال ۱۹۴۶ و در سن ۱۳ سالگی، انجمن مخفی دانش آموزان کُرد را تشکیل داد و بعد از آن به حزب دمکرات کردستان (KDP) -به رهبری ملامصطفی بارزانی – پیوست و در ۱۹۵۱ زمانی که بیشتر از ۱۸ سال نداشت به عنوان عضو کمیته مرکزی حزب انتخاب شد. با به پایان رسیدن تحصیلات متوسطه تصمیم داشت در رشته پزشکی ادامه تحصیل دهد اما به دلیل فعالیت‌های سیاسی، چنین اجازه‌ای از طرف رژیم سلطنتی هاشمی به وی داده نشد. اگر چه در سال ۱۹۵۳ به او اجازه داده شد که در رشته حقوق تحصیل کند ولی در ۱۹۵۸ به جرم فعالیت‌های مجدد سیاسی و تأسیس اتحادیه دانشجویان کُرد، تحت تعقیب قرار گرفت و مجبور شد تحصیل را رها کرده و برای مدتی مخفیانه زندگی کند اما بعد از ژوئیه ۱۹۵۸ و به دنبال سرنگونی حکومت هاشمی، طالبانی به مدرسه حقوق برگشت و هم‌زمان در دو روزنامه "کردستان" و "خبات" به کار روزنامه نگاری مشغول شد.

بعد از فارغ التحصیلی در رشته حقوق از دانشگاه بغداد، به خدمت سربازی در ارتش عراق فراخوانده شد و خدمت خود را دریک واحد زرهی و توپخانه به عنوان فرماندهٔ واحد گذراند. وقتی که در سپتامبر ۱۹۶۱ کُردها بر علیه حکومت بغداد به رهبری عبدالکریم قاسم، قیام کردند طالبانی فرماندهی و سازماندهی خط مقدم در کرکوک و سلیمانیه و سپس رهبری مقاومت در مناطق "ماوات"، " رزان" و " قرداغ" را به عهده گرفت .اما پس از آن به ماموریت‌های دیپلماتیک مشغول شد و نمایندگی رهبر کُردها در نشست اروپا-خاورمیانه به او سپرده شد.

بعد از تجزیه حزب دمکرات کردستان (KDP)، طالبانی عضو گروهی به نام دفتر سیاسی بود که از ملا مصطفی بارزانی جدا شده بودند. شکست و فروپاشی نهضت کُردها در سال ۱۹۷۵، بحران عمیقی برای کردستان به همراه داشت. حزب میهنی کردستان عراق (PUK) دو ماه بعد از این فروپاشی با هدف بازسازی، جهت دادن به حرکت و مقاومت کُردها و ساماندهی جامعهٔ کُرد به شیوه‌های مدرن و دمکراتیک، به‌وسیله طالبانی و تعدادی از روشنفکران کُرد پایه گذاری شد. این حزب در ۱۹۷۶ فعالیت‌ها و مقاومت‌های مسلحانه خود را در داخل خاک عراق برعلیه حکومت حاکم بر عراق و با نیم نگاهی به رقابت با رقیب حاکم و سنتی خود – حزب دمکرات کردستان- شروع کرد.

پس از اخراج نیروهای عراق از کویت در سال ۱۹۹۱، حزب PUK نقش رهبریت را در شورشهای ناموفق کُردها در شمال به عهده داشت و نیروهای آن موفق به تصرف چندین شهر شدند ولی این پیروزی کُردها دیری نپایید و نیروهای عراقی مبارزان کُرد را شکست داده و میلیون‌ها نفر را مجبور به فرار به کوههای اطراف مرز ترکیه نمودند. پس از آن هر دو حزب PUK و KDP مذاکره با حکومت عراق را از سر گرفتند و اعلام منطقه پرواز ممنوع در شمال و جنوب عراق توسط نیروهای ائتلاف در جنگ خلیج فارس، فرصتی طلایی برای هر دو حزب، فراهم کرد. در ماه مه ۱۹۹۲، در کردستان عراق انتخابات محلی برگزار شد و حزب میهنی ٪۲/۴۲ آراء را کسب کرد و با توجه به اینکه هیچکدام از دو حزب اکثریت آرا به دست نیاوردند توافق شد که کردستان به دو بخش مساوی تقسیم شده و هر کدام به اداره بخشی از آن بپردازند. تقسیم کردستان بین احزاب دمکرات و میهنی و تفاوت استراتژی و عملکرد دو حزب، جنگ داخلی شدیدی را بین دو حزب در ۱۹۹۴ به دنبال داشت که در آن جنگ، KDP از طرف حکومت بعث عراق و PUK از جانب نیروهای ایرانی حمایت می‌‌شدند. با تلاش‌های ایالت متحده و پس از برگزاری چند نشت بین اعضای ارشد دو حزب، سرانجام در سال ۱۹۹۸ و در واشنگتن توافق نامه صلحی بین رهبران دو حزب – مسعود بارزانی و جلال طالبانی – به امضا رسید. ارتباط دو حزب در سال ۲۰۰۲ به عالی ترین سطح خود رسید تا جائیکه "برهم صالح" نخست وزیر حکومت میهنی به خبرنگاران اعلام کرد که هر دو حزب توافق کرده‌اند اداره کردستان را یکی کنند .اکنون PUK تحت فرمان رهبر کهنه کار کُرد –جلال طالبانی- که به دلیل محبوبیتش "مام جلال" خطاب می‌شود حزبی مدرن، سوسیال دمکرات و تأثیر گذار با اعضای حدود ۱۵۰۰۰۰ نفر و ۲۰۰۰۰ نیروی نظامی می‌‌باشد ."مام جلال"، حقوقدان و سیاست‌مداری باهوش، دارای توانایی خاصی در اتحاد و همبستگی کُردها و تأثیر گذار روی دوست و دشمن، محبو بیتی فوق العاده در بین کُردها، چه در عراق و چه در سایر نقاط داراست.

جلال طالبانی استقلال کردستان از عراق را "ناممکن" می‌داند و می‌گوید:

"فرض کنيم که ما اعلام استقلال کرديم. عراق، ايران، سوريه و ترکيه نيازی ندارند که با ما جنگ کنند. اگر اين کشورها مرزهايشان را ببندند و جلوی عبور و مرور ما را بگيرند، ما چگونه به زندگی ادامه دهيم؟" مقاله‌ اصلی: کردها در عراق

آقای جلال طالبانی رئیس جمهوری عراق دو بار برای دیدار با مقامهای ایران رهسپار تهران شد. آقای طالبانی نخستین رئیس جمهوری عراق پس از عبدالرحمن عارف در سال ۱۹۶۶ بود که از ایران دیدار کرد.

جلال طالبانی به همراه اتحادیه میهنی کردستان عراق در طول جنگ 8 ساله عراق با ایران کمکهای بسیاری را به ایران در زدن ضربات مهلک در شمال عراق به نیروهای دولتی ارائه داد. او نیروها و اطلاعات خود را در اختیار قرارگاه رمضان (مسئول عملیاتهای برون مرزی سپاه در دوران جنگ) قرارداد

Farangiskavian 1388 khorshidy  shabad ghrb

 برداشت با ذکر منبع بلامانع است.

 

نوشته شده توسط در پنجشنبه یکم مرداد 1388 ساعت | لینک ثابت |

کردوکردستان

خلاصه زندگی نامۀ:

 زنده یاد استاد محمد حسین جلیلی

(بیدار کرمانشاهی)

 شادروان محمد حسین جلیلی کرمانشاهی متخلص به "بیدار"،یکی از افراد شاخص خاندان بزرگ جلیلی و یکی از مفاخر ادبی شهر باستانی کرمانشاه بود.قید نسبت کرمانشاهی به جهت آنست که به زادگاهش اشارتی شده باشد و گر نه او از دانشمندان معروف کشور بود و تعلق به همه جای ایران داشت."بیدار" دانشمندی فاضل،شاعری سخن سنج و مردی آزاده بود،در زندگی تکلف و خودنمایی نداشت،پراحساس  و پرعاطفه و بی توجه به مقام و جمع مال بود.

فضل و ادبش همراه با وارستگی و بی تکلفی بود،با این حال و با وجود بی پیرایگی و از خودگذشتگی اصالت خانوادگی در او ظهوری آشکار داشت بدون آنکه خود بخواهد.مادرش مرحومه بهجه الملوک ملقبه به افتخار الدوله فرزند حسینقلی میرزا عمده السلطنه فرزند علیقلی میرزا صارم الدوله فرزند امامقلی میرزا عماد الدوله فرزند محمد علی میرزا دولتشاه فرزند فتحعلی شاه قاجار بود.پدرش مرحوم آیه الله حاج شیخ محمد هادی جلیلی ابن حاج شیخ عبدالرحیم بن حاج شیخ عبدالرحمن بن شیخ عبدالاحد بن ملا عبدالجلیل بود و اصالت حسب و نسبش از هر دو سوی ظاهر است.

تاریخ تولد او ۱۲۹۷ خورشیدی بود و من پنج سال زودتر از این تاریخ قدم  به دنیا نهادم،از عمر او هفده سال و از من بیست و دو سال می گذشت که آشنایی ما تبدیل به دوستی و معاشرت شد.در آن وقت که مصادف با سال ۱۳۱۴ خورشیدی بود او در دبیرستان شاهپور کرمانشاه به تحصیل اشتغال داشت و در خارج از دبیرستان هم نزد مرحوم میرزا باقر توحیدی و دیگران صرف و نحو عربی می آموخت.

در سال ۱۳۱۶ که شاعر دانشمند شادروان آزاد همدانی ماموریت کرمانشاه یافت و رییس دبیرستان شاهپور شد "بیدار" سخت فریفته ی بزرگواری و فضل و ادب او گردید،آزاد هم محبت خود را از او دریغ نداشت و اجازه داد عصرها پس از تعطیل دبیرستان نزدش برخی متون ادبی و قصاید اساتید شعر کهن زبان فارسی را که در "مجمع الفصحا" نقل شده است بخواند.در همان زمان بود که به شاعری متمایل شد و شروع به گفتن اشعاری کرد که به نظر آزاد می رسانید و او هم جهت اصلاح گفته هایش رغبت نشان می داد.

سال تحصیلی ۱۳۱۸ ـ ۱۳۱۹ را در مدرسه ی "دار الفنون" گذرانید و چون در آن مدرسه ی پر خیر و برکت که یادگار مردی بسیار بزرگ و گرانقدر(امیر کبیر) است همیشه گروهی از محصلین که ذوق ادبی و طبع شاعری داشتند برای خود انجمن ادبی برپا می کردند "بیدار" از اعضا آن انجمن گردید.

آن زمان در برخی از مدارس تهران به تقلید از مدرسه ی دار الفنون نیز انجمن ها ی ادبی به وسیله ی محصلین تشکیل می شد و همه ی این انجمن ها با یکدیگر در ارتباط و اعضا آنها با هم رفت و آمد و دید و باز دید داشتند.قضا را در همان اوقات دانشمند ارجمند آقای سید ابوالقاسم اینجوی شیرازی در مدرسه ی دارایی تحصیل می کرده و از اعضا انجمن ادبی آن مدرسه بوده است.در دید و بازدید هایی که گفتیم "اینجوی" و "بیدار" با هم آشنا می شوند و طولی نمی کشد که به علت طرز تربیت و خلقیات و عواطف مشابه به هم نزدیک و نزدیک تر می گردند تا اینکه طرح دوستی می افکنند رشته ی این دوستی چنان محکم می شود که تا پایان عمر "بیدار" از هم نمی گسلد.

 درس وفا...غزلی از زنده یاد محمد حسین جلیلی(بیدار کرمانشاهی)

 ستمگری که به دلداده جز جفا نکند

مرا بکشت و به این نیز اکتفا نکند

به غیر چشم تو کاو زد دلم به تیر نگاه

به آشنا ستم و جور، آشنا نکند

کمان کشیده به قصد دل و من از سر شوق

نهاده ام به رهش دل که او خطا نکند

به دست آر دل بلبل ای گل شاداب

که دور حسن دمی بیشتر وفا نکند

به ناله با خبر از حال دل کنم او را

وگر نه گوش به پیغام ما صبا نکند

چو سرو هر که به آزادگی سرافرازد

چو بید پیش کسی قد خود دو تا نکند

ز شمع درس وفا گیر زین سپس "بیدار"

که پای تا به سر او سوزد و صدا نکند.

منبع:گزیدۀ اشعار بیدار کرمانشاهی

به سعی و کوشش:یدالله عاطفی

منبع:گلزار سخن کرمانشاهان

 Farangis kavian 1387 khorshidy eslam abad gharb

 برداشت با ذکرمنابع بلامانع است.

نوشته شده توسط در جمعه نوزدهم تیر 1388 ساعت | لینک ثابت |

با عر ض تبریک سال نو ایرانی وارزوی توفیق برای همه دوستان

مرحوم استاد کردستانی =====کردوکردستان

روایتی نو از زندگی

مرحوم استاد سید علی اصغر کردستانی

 بيوگرافي سیدعلی‌ اصغر کردستانی

سال تولد: ۱۲۶۰ شمسی

سال فوت: 1315 شمسی

محل تولد و فوت : روستای صلوات آباد سنندج

نام پدر: نظام الدین

 خلاصه‌ي از زندگينامه سیدعلی‌ اصغر کردستانی

پدرش او را از نوجوانی به مکتب یکی از مشایخ بزرگ دینی سنندج فرستاد و علی اصغر پس از چند سال تلمذ در آن مکتب در قرائت قرآن به استادی رسید و به خاطر صدای خوش و رسایی که داشت شهرت و آوازه اش از زادگاه و سرزمین مادری فراتر رفت.

صفای باطن و فروتنی سید. افزون بر حسن و موهبت خدادادی صدایش دل های مشتاقان بسیاری را تسخیر کرد و از آنجا که انسانی بی تکبر و بخشنده بود و نغمه های روح پرورش را بیدریغ نثار دوستدارانش می کرد دیری نپایید که به محافل انس خوانین و بزرگان کردستان راه یافت.

لحن محزون و بسیار دلنشن و وسعت صدا و تحریرهای ریز پی در پی در صدای اوج از ویژگی های آواز سید علی اصغر کردستانی است. آوای جان سوز و دلنشین او حتی شنوندگانی را که به زبان کردی آشنا نیستند مجذوب و محظوظ می کند.

عباس کمندی در کتاب کوچک و مختصری که با عنوان " سید علی اصغر کردستانی " در سال 1364 منتشر کرد ، نوشته است : « ... یک شب در تهران و در منزل یکی از رجال مملکتی با حضور دولتمندان و هنرمندان و ادبای تراز اول ، جشنی بر پا می شود. سردار اعظم ، سید را همراه با خود به آن جشن می برد. یکی از خوانندگان آن جشن ، قمرالملوک بود ... بعد از خاتمه ی آواز قمر ، سید به وسیله ی سردار اعظم به حاضرین معرفی و از وی تقاضای خواندن می شود... سید صدای خود را یک بالاتر از صدای قمر وسعت داده و با تمام قدرت شروع به خواندن میکند و تمام اهل مجلس و خصوصا موسیقیدانان را به تعجب و تحسین وا میدارد ... با مخارج سردار اعظم ، سید خدود یک ماه در تهران ماند و در یک شرکت صفحه پرکنی به نام پلیفون حدود سی آهنگ متفاوت ،همراه ارکستر بر صفحه ی گرامافون ضبط کرد ... از نام و نشان نوازندگان همراه وی اطلاعی در دست نیست ... صفحات سید بعد ها در میان منتقدین کردستان پراکنده شد و به مرور به علت دست به دست شدن زیاد ، تعدادی از آنها از بین رفت و مابقی که حدود سیزده آهنگ است ، بعد از تاسیس رادیو سنندج در سال 1327 یا 28 از خانواده ی آصف دیوان به دست آمد و جهت استفاده ی عموم کپی برداری شد ... آنچه از صدای سید و نحوه ی اجرای آهنگ هایش مشخص است ، این است که سید به طور مسلم موسیقی ایرانی را میشناخته است . اما چگونه و در کجا و با چه امکاناتی به این شناخت رسیده ، جای بحث و گفتگوست... به نظر نگارنده چون در آن زمان و قبل از رفتن سید به تهران ، سنندج به مدت یک سال تبعیدگاه عارف قزوینی ، شاعر و ترانه ی سرای معروف ایران بود و چون عارف در آن مدت به منزل خوانین سنندج به خصوص منزل آصف دیوان رفت و آمد داشت ، مثلماً صدای سید از نظر عارف مکتوم نمانده و احتمالا جلساتی با هم داشته اند و با توجه به نحوه ی به کار گیری تحریرات در صدای سید علی اصغر و شباهت آن با آهنگهای عارف قزوینی و نحوه ی تحریرات به کار گرفته در آنها ، به احتمال زیاد ، سید موسیقی را از عارف آموخته و یا حد اقل نحوه ی صوت پردازی سید ، بدون دخالت عارف نبوده است. اگر غیر از این باشد، سید علی اصغر خود ابداع کننده ی این سبک در موسیقی کردی است. چرا که نحوه ی خواندن سید و به کارگیری تحریرات ریز در صدای وی مخصوص خود اوست و چنین سبکی در هیچ کجای کردستان ، به جز سنندج و در نواحی صلوات آباد ، وجود نداشته و ندارد ... »

بنا به روایتی یك بار نیز جهت قرائت قران به مصر دعوت شد ولی به دلیل ناخوشی پدر از رفتن صرف نظر كرد. پدرش بارها اورا از خواندن در ملا عام منع و سر زنش كرده بود ولي سید با كمال احترام در جواب پدر گفته بود: انچه نعمت خداست به همه تعلق دارد و نباید انرا از خلایق دریغ كرد و اگر خواندن الحان از روی حقیقت و دستی به جانب معنویات باشد مانند صدای پرندگان خالی از محرمات خواهد بود.

حاج سید عبد الاحد بابا شهابی پسر بزرگ سید می‌گوید: مرحوم پدرم با وجود اینكه هرگز نزد استادی تعلیم ندیده بود مع الوصف عموم دستگاهها و مقامات موسیقی ایرانی را می شناخت و انچه را می خواند یا موسیقی اصیل كردی بود و یا خود بر اساس موسیقی اصیل كردی می ساخت واجرا می كرد.اشعاری هم كه می خواند یا اشعار فولكلور متداول محلی بود و یا از دیوان شاعران مانند مولوی كرد وفایی مهابادی یا طاهر بگ جاف و یا بابا طاهر همدانی انتخاب می كرد.

استاد سید علی اصغركردستانی اهنگهای اصیل كردی زمان خود را به سبك خود خوانده است و با تحریرات ریز صدا بر ملودی انها افزوده است اهنگها عبارتند از: صدای زیر وبم(سه گاه ) ، "غم انگیز"(شعر بابا طاهر) ، "یار غزال"(بیات ترك) ، "زردی خزان"(بیات ترك) ، "غم انگیز"(افشاری) ، "كورته بالا" (دشتی) ، "دردی هجران" ، "رفیقانی طریقت" ، "نابی هی نابی" و "هروه‌ك بازوبن".

بعضی از این اثار توسط خوانندگاني باز خوانی شده است ، از جمله كاست زردی خزان كاری از ارسلان كامكار ، قسمتی از كاست فلك باخه وان با صدای سید جلال الدین محمدیان و نیز تصنیف های دردی هجران و رفیقانی طریقت و "هروه‌ك بازوبن".را در این اواخر خواننده بسیار توانا زنده یاد استاد حشمت الله لرنژاد اجرا كرده كه در نوع خود درخور تحسین است.

تار، كمانچه ، فلوت و ضرب از جمله سازهای بودند كه سید علی اصغر را در تمامي اهنگها همراهی كرده اند.

وی صاحب دو پسر و دو دختر بود كه به باباشهابی معروفند.

برگرفته از كتاب موسیقی كرمانشاه

  Farangis kavian  1388 khorshidy

برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.

 

نوشته شده توسط در دوشنبه سوم فروردین 1388 ساعت | لینک ثابت |

نورالدین بزله-------کردوکردستان

**  نورالدین بزله  **

هنرمند نورالدین بزله در سال 1358 در شهرستان سرپل ذهاب دیده به جهان گشود از دوران کودکی در کرمانشاه ساکن شد چون برادرانش تیمور و فرهاد اهل موسیقی بودند از همان کودکی با موسیقی آشنا شده و علاقه مند گردید آواز و نوازندگی تنبور را بدون استاد شروع نمود و با سازهای سه تار ، تار ، دیوان، سنتور ، تنبک و دف نیز آشنا شد و در نوازندگی هر کدام پیشرفت های چشم گیری داشت ولی روح پویا و جویای نام و پیشرفت وی باعث گردید به سازهای الکترونیکی هم روی آورده و پیانو و کیبرد را نیز بنوازد و در کنار آواز به تنظیم و ضبط موسیقی هم بپردازد و برای یادگیری اصول صدا برداری به کشورهای ترکیه و دبی هم سفر نموده واز طریق براردش فرهاد با صدا برداری در آلمان هم آشنا شده و به علم خود افزود که در آثار منتشر شده خود از آن بهره ها برده است .در حال حاضر نورالدین بزله در کرمانشاه سکونت دارد به خوانندگی به صورت مقامی ، سنتی ، پاپ در جشن ها اعیاد و مراسمات مشغول می باشد .

از دوستان هنری ایشان می توان هنر مندان زیر را نام برد:

مرحوم استاد مجتبی میر زاده ، مرحوم استاد اسماعیل خان مسقطی ، استاد مرتضی صنعتی و فرزندش محسن صنعتی ، و هنرمندان حسین رستمی ، حاج محسن دایی چی ، سید نظام الدین دلفانی ، جواد عزیزی  ، امیر غلامی ، اسماعیل صابور ، آرش صمیمی ، منوچهر فرزان فر ، مهرداد شیروئی ، اشکان بهرامی ، علی برادران ، علی محفوضیان ، عسگر، فریبرز و احسان صفایی ، گردون افسری ، بهرام جلیلیان ، مجنون پیر نظری ، یزدان ارژنگ ، شهرام حیدری ، اصغر قنبری ، مهدی بازیار ، افشین نقشبندی ، شهرام فیروزی

 نورالدین بزله تا سال 1384 بصورت حرفه به ورزش های می پرداخت ومقام اول مسابقات آموزشگاهی استان در رشته کشتی وزن 64 کیلو در سال 1372 را در پرونده دارد که از مربیان وی می توان به قهرمان جهان خیر الله فتاحی ، رحمت فتاحی و آقای مرادی یاد کرد .و پس از کشتی زیر نظر اساتید کورش مصطفی ، جهانگیر بصیری ، قدرت الله کنعانی و سید کیانوش میره بیگی به ورزش های رزمی پرداخت و در سال 1384 در رشته تای بوکسینگ  موفق یه کسب مقام اول کشور گردیدند و پس از آن از ورزش حرفه ای خداحافظی نموده وبه منظور تداوم ورزش برای سلامتی خود زیر نظر اساتید میرعلی و حیدر مهدوی در رشته جودو فعالیت می نماید .

F – k   1387 kh

                                                 برداشت باذکرمنبع بلامانع است.

نوشته شده توسط در شنبه سوم اسفند 1387 ساعت | لینک ثابت |

****زندگینامه علامه شیخ احمد خانی****

احمد فرزند شیخ الیاس متخلص به « خانی » در روستای خان نزدیک شهر بایزید در ناحیه استان حکاری (در ترکیه امروزی) در سال 1650 میلادی چشم به جهان گشود و به کره خاکی پای نهادند که دلیل انتصاب وی به خان بدین خاطر می باشد و نیز بعضی دیگر وی را به طایفه و قبیله ی خانیان منسوب می کنند،در كتاب «دایره المعارف اسلامی» آمده كه شیخ احمد خانی در میان سالهای 1063 - 1000 هجری قمری زیسته. دكتر »بلچ شیركو» در كتاب «القضیة الكردیه» می گوید: خانی افسانه «مم وزین» را در سال 1011 هجری قمری نوشته و در سال 1072 چشم ازدنیا فرو بست.

 امین زكی بگ نیز در »تاریخ كرد و كردستان» و «نامداران كرد» (مشاهیر كرد) این تاریخ را پذیرفته و سخن دكتر شیركو را تكرار كرده است. استاد علاءالدین سجادی بعد از تحقیق و تفحص فراوان می گوید خانی در سال 1070 هجری متولد شده ودر 1126 در سن 56 سالگی دار فانی را وداع گفته. استاد حسن قزلجی هم در ابتدای كتاب «مم وزین» خانی كه توسط استاد هه ژار (عبدالرحمن شرفكندی) به لهجه موكریانی برگردانده شده می گوید: خانی در سال 1070  هجری متولد شده ودر سن 58 سالگی در بایزید وفات یافته و در همانجا تشییع شده است.

 استاد گیوموكریانی در ابتدای كتاب مم وزین می گوید: خانی در سال 1061 هجری متولد و در 1135 هجری در سن 74 سالگی در بایزید دار فانی را وداع گفته است.

 استاد دكتر نافع آگره ای هم د ركتاب «چند شاعر در سرزمین بادینان»می گوید: خانی در سال 1061 هجری تولد یافته اما برای وفاتش هیچ تاریخی را ذكر نكرده است.

 استاد امین بو زار ارسلان در ابتدای اثر مم وزین می گوید: خانی در سال 1062 هجری در روستای خانی به دنیا آمده و در سال 1120 در سن 58 سالگی وفات یافته است. حال برای اینكه بتوانیم سال ولادت و وفات خانی را به دست آوریم، لازم است اشعارش را بكاویم تا تاریخ (دقیق) زندگی و وفات این شاعر را به دست آوریم، به ویژه سال تولدش را. خانی در ابتدای داستانش می گوید سالی كه من به دنیا آمدم مورخه 1061 بود و در سال 1105کتاب «مم و زین» را به پایان رساندم)).

 حال در می یابیم كه شیخ احمد خانی در سال 1061 هجری متولد شده ودر 1105 کتاب«مم وزین» را نوشته و مشخص است كه وی نتواند به سال وفات خود اشاره ای بكند. براساس سخنان استاد سجادی در كنار كتاب »صمدیه« سال وفات خانی به حروف ابجدنوشته شده كه می گوید: «طار خانی اله ر به » كه مصادف با سال 1119 می باشد.

براساس اسناد مذكور خانی در 1061 هجری در شهر بایزید متولد و در همانجا نیز نشو و  نما یافته، در همان دوران كودكی مشغول خواندن قرآن و كتاب های دیگری شده، سپس به مسجد مرادیه رفته و برای ادامه تحصیل به شهرهای اورفا، اخلات، بتلیس و جاهای زیاد دیگری را گشته و هر كجا كه عالم ودانایی را یافته نزدش اقامت گزیده و شهد علمش را چشیده. سپس به مصر رفته و اجازه ملایی را گرفته و به زادگاه و سرزمینش برگشته وبقیه زندگی اش را به وعظ و را هنمایی مردم و سرودن شعر و شاعری به سر برده تا اینكه در 1119 دار فانی را وداع گفته و در همانجا مدفون گشته.

 احمد خانی در قالب شعرهای حماسی جاودانش برای خوانندگان گرامی نیز این چنین خود را معرفی و مطرح می نماید: «من عطر فروشم نه طلافروش درخت وجود خود را در عرصه ادبیات کاشتم و به پرورش آن پرداختم، من کُرد کوه پایه و دامنه ی کوههای سر به فلک کشیده کردستان هستم، کلماتی که به زبان و به رشته تحریر در آورده ام کلمات اصیل کردی هستند و امیدوارم با لطف خویش و گوش شنوا نیک گوش فرا دهید»

خانی علوم اولیه و ابتدائی خود را در مساجد و حجره ها و نیز در مدارس بزگ شهرها مانند بایزید، تبریز و بدلیس فرا گرفت وی قبل از سن چهارده سالگی از برجستگیها و استعدادهای درخشانی بر خوردار بود، و نیز تلاش و کوشش خود را در زمینه ی بارور کردن بعد علم و معرفت به کار می گرفت و پس از آن شهر بایزید را ترک نموده و به شهر فراز پایتخت کشور عثمانی راهی گشت، مدت زمانی در آنجا سکونت گزید و علوم و دانستنیهای خویش را از مشایخ و علمای بزرگ اخذ نمود و بر همه ی علوم عصری تسلط و آگاهی کافی یافت، البته در فرا گیری مطالب و بخاط سپردن آنها بسیار نمونه و تیز عمل می نمود  و دارای استعداد فوق العاده ای بود. و در ادبیات عربی، فقه اسلامی، تصوف عرفان بخصوص در شعر دست بالایی داشتند و همراه با آن فرهنگ گسترده و شناخت ژرفی که در زمینه ادبیات و فلسفه و مسائل دینی داشتند شهرت پیدا کرد. احمد خانی علاو بر اینکه زبان کردی را می دانست و به آن افتخار می نمود، در عین حال به زبانهای عربی ، فارسی و ترکی نیز آشنا بودند و جوانان را به فراگیری و نوشتن آن فرا می خواند و هنگامی که به زادگاهش باز می گردد شروع به تآسیس مدارس دینی می نماید بدون اینکه توقع و انتظارو چشم داشتی از کسی داشته باشد داوطلب انجام وظیفه و تعلیم و تربیت جوانان می شود.

و برای یادگیری آنان کتابی سهل و آسان به نام (نوبهار بچوکان ) آماده می سازد تا اینکه علم را در نظر خوانندگان و مشتاقان و علاقه مندان به آن محبوب گرداند و بدین وسیله دوستی ملت و زبان خویش را اظهار نماید . بنابر این با توجه باینکه بر همه این زبانها مسلط بود ترجیح می داد که با زبان کردی کتابت نماید تا اینکه نشان دهد که کردها هم در ساختن تمدن انسانیت و بشریت سهیم بوده و بدین سان می خواهد که توان و نیروهای فکری ملت خود را ابراز نماید ، همانطور که خود می فرماید : « هیچکس نباید عرض اندام کند و بگوید همه ملتها صاحب میراث فرهنگی و کتب هستند ولی در این عرصه هیچگونه حساب و کتابی برای ملت کرد باز نکند» و حتی ادیبان را تشویق و وادار می نماید که اصالت خویش را به دست فراموشی نسپارندو با زبان مادریشان کتابت نماید نه با زبانهای دیگر .

احمد خوانی در نیمه ی دوم قرن هفدهم می زیست که در آن موقع میان دو امپراطوری فارس و عثمانی جنگ و جدال فراوانی بود و در همان زمان سران کرد به نزاع و جنگهای داخلی دچار گشته بودند کتابی خونین و حماسی پایدار برای رهبران کرد نوشت و آنها را به اتحاد و همبستگی فراخواند و به شدت از تفرقه و کشتن یکدیگر تذکر داد.و اهداف دشمنان ملت کُرد را اشکار و روشن می نماید که بزرگترین هدفشان اشغالگری در کردستان و بهرگیری و استفاده از منابع و موقعیتهای استراتژیکی ملت کرد است تا اینکه آنان را به عنوان سپر و سرنخ جنگ در مقابل کشورهای مهاجم  قرار بدهند و خوشان جان سالم به در برند.

همچنان همه ملت کُرد را که دارای توان و نیرو و خلاقیت هستند به بیداری و آگاهی و اعتماد به نفس فرا خوانذ که اتحاد و همبستگی و هماهنگی با هم داشته باشند و هیچگونه فرصتی را از دست ندهند و اوقات فراغتشان را با تعلیم و یادگیری و همکاری و  فعالیت ودینداری پرکنند .

بطوری که میان شکوفایی سیاسی و اقتصادی و علمی و دینی اتصال و پیوندی باشد .

علاو بر اینکه ازادی بیان و اندیشه و فکری قومی داشت نیز مدافع و حامی آزادی هم بود و در اشعار خود اشاره می کند به اینکه زنان هم باید علوم دینی و غیره را فرا گیرند تا بتوانند هویت و شخصیت دینی خود را حفظ نموده و خویشتن را از اسارت بی بند باری اخلاقی، بی حجابی، بی هویتی، ملعبه و بازیچه بودن دست دیگران آزاد و رهایی سازند و به مقام و منزلت واقعی خود دست یابند.

او نیز همچنان با ظلم وستم و زبان درازیها به مبارزه به پا خاسته و قد علم کرده است، بنابر این مهم ترین کاری که وی انجام داد علاوه بر کتاب شعرهای حماسی ( مه م و زین ) نوشتن فرهنگ کردی به عربی برای بچه ها و نوجوانان بود و نیز کتاب ( عقیده ایمان ) با زبان کردی بصورت شعر به تحریر در آورد و دیوان و شعرهای گوناگونی در زمینه های مختلفی داشت.

خانی از جمله شاعران بلند پایه و بزرگی است كه همیشه در دل ملت، جاوید است. همان فرزند خلفی كه كرد و كردستان را نگه داشته و از جمله آن ستاره های درخشانی است كه آثار ارزشمند به یادگار مانده از او شامل كتب ذیل است:

 1)مم وزین: داستان دلداری و عشق است یا بنا به گفته خانی داستان آزادی ملت كرد است.

 2) نوبهار: فرهنگ لغت عربی كردی است و به شیوه شعر و برای كودكان سروده و  همانند فرهنگ احمدی است كه در سال 1094 هجری تالیف شده است.

 3) عقاید كردی:‌ راجع به خداشناسی و الهیات است و به شكل شعر سروده شده كه هنوز چاپ نشدهاست.
4
) یوسف و زلیخا: داستان عشق و عاشقی یوسف و زلیخا ست كه از قرآن كریم اقتباس شده و هنوز چاپ نشده است.

 5) لیلا و مجنون : داستان عاشقی لیلی و مجنون است كه به شعر گفته شده اما هنوز چاپ نشده است.
شاهكار خانی کتاب «مم وزین» است. این داستان
حاصل شهد فكر،اندیشه و ذهن خانی است. خانی این گنجینه ارزشمند و پرزحمت وپایدار را از دریای فكر و اندیشه خودجمع كرده وبا تارو پود بی نظیر ابریشم سروده است
.
هدف
خانی از خلق و سرایش «داستان مم وزین»‌توصیف خواسته های درونی و نیز درد دل بوده، چرا كه بدبختی و مظلومیت ملت خود را با تمام وجود حس كرده و خواستها و آرمانهای ملتش را فهمیده واین داستان را به عنوان ابزاری برای اظهار درونیات خود و ملتش به كار برده و می گوید: اگر كرد به زبان و فرهنگ خود اهمیت می داد نام او بر تارك جهان می درخشید و زبان و آدابش در رده دیگر ملتها جای می گرفت و همچنین راجع به عقب ماندگی و پریشانی ملتش اینگونه داد سخن سر می دهد: نمی دانم چرا ملت من از همه چیز بی بهره اند؟ اگر ما یك دلسوز داشتیم حتما همگی ما از او چیزی می آموختیم وایمانمان راسخ تر می گشت.

 خانی بعد از اینكه  دربه دری و مظلومیت ملتش را می نمایاند به این نتیجه می رسد كه آخرین راه چاره برای درمان آوارگیها و مصائب كردها، تنها و تنها اتحاد و برادری است. چرا كه ناسازگاری و تفرقه عامل اصلی عقب ماندگی و درجا زدنهاست،‌اما اتحاد موجب سرفرازی و كامروایی است.

 وی در سال 1708 میلادی در شهر بایزید به جوار حق شتافت و در همان جا به خاک سپرده شد .

  Farangis kavian 1387 kh  

 برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.

نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 ساعت | لینک ثابت |

 ***  صدیق تعریف  ***

http://kurds.coo.ir

  محمد صديق تعريف خواننده موسيقي ايراني سال 1334 در سنندج به دنيا آمد و در سنندج با موسيقي ايراني آشنا شد. اما آغاز فعاليت حرفه اي او مصادف با زمان ورود به دانشگاه و  اقامت در تهران بود.

 سال 1354 هم زمان با ورود به دانشگاه هنرهاي زيباي دانشگاه تهران موسيقي تحصيل در رشته هنرهاي نمايشي را آغاز کرد و سال 1359 از دانشگاه فارغ التحصيل شد. هم زمان از محضر استاد محمود کريمي بهره مي گرفت و به تحصيل موسيقي مي پرداخت. او از سال 1354 ت 1356 نزد اين استاد به آموختن رديف هاي آوازي پرداخت.

 از سال 1355 تا سال 1357 نيز نزد رضوي سروستاني به آشنايي با مکتب هاي آوازي استاد طاهر زاده به روايت استاد برومند مشغول بود. سال هاي 1359 تا 1364 نيز با شيوه و سبك آوازي استاد عبداله دوامي به ياري و همت نصراله ناصح‌پور پرداخت.

 اولين كنسرت رسمي صديق تعريف و ارائه اولين كاست موسيقي به نام «مكتب اصفهان» به ياد استاد حسين طاهرزاده در دستگاه سه ‌گاه، با همكاري گروه شيدا و عارف به سرپرستي محمدرضا لطفي در سال 1362 انجام شد.

 اجراي چند تصنيف کوتاه بر روي رباعيات ابو علي سينا به آهنگسازي فرهاد فخرالديني، در سريال ابن سينا که در سال 64 از صدا و سيما پخش مي شد چهره او را به عنوان يک خواننده بيشتر به مردم شناساند. 

پائيز 1367 كنسرت شورانگيز (بيات ترك) را با همكاري گروه شيدا و عارف به سرپرستي و آهنگسازي حسين عليزاده در تهران تالار وحدت اجرا کرد. در اين سال تعريف همچنين دومين اثر خود، آلبوم گلگشت با همکاري گروه شيدا به سرپرستي پشنگ کامکار را نيز اجرا و روانه بازار کرد. او در اين سال قطعاتي از آثار حسين دهلوي را نيز در آلبومي به نام آثاري از حسين دهلوي، اجرا و ارائه کرد.

 تابستان سال بعد كنسرت همياري به مناسبت فاجعه زلزله گيلان و مازندران سال 1368 به همراه گروه همنوازان سه تار و به آهنگسازي و سرپرستي حسين عليزاده، را در تهران تالار وحدت اجرا کرد.

بهار سال 1369 نيز آلبوم شيدايي را که حاصل همکاري مشترک تعريف با جلال ذوالفنون و اجراي گروه سه تار نوازان بود، تدوين و ارائه کرد.

 پس از اين دوره او باز هم به فراگيري و تحقيق در زمينه آواز پرداخت و از سال 1368 تا 1372 قطعات و تصانيف استادان قديمي را در محضر زنده ياد علي اصغر بهاري و آشنائي با مکاتب و شيوه هاي آوازي قديم ايران در محضر مجيد کياني از سال 1370 تا 1372 ادامه داد.

 همزمان با اين کارها به ارائه آثار موسيقايي نيز مي پرداخت که از آن جمله مي توان به انتشار آلبوم فراق با همکاري گروه شيدا و سرپرستي پشنگ کامکار در زمستان 1371 و همچنين تدوين و ارائه شور دشت با همکاري گروه همنوازان در زمستان 1372 اشاره کرد. او از سال 1372 تا 1375 نيز از محضر استاد رجب اميري فلاح بهره گرفت. 

او همچنين آثاري نيز در خارج از ايران به اجرا درآورده است که اجراي کنسرت سه گاه و ماهور در پاريس در پائيز سال 1373 و مجموعه کنسرت هاي بيات اصفهان به همراهي گروه شيدا و به آهنگسازي و سرپرستي محمدرضا لطفي در کشور هاي ايتاليا، فرانسه، سوئيس، آلمان، انگلستان و فرانسه در سال هاي 1374 و 1375 از آن جمله اند. 

اجراي آواز و تصنيف عبدالقادر مراغه اي موسيقيدان بزرگ قرن نهم ايران در مقدمه سريال تلويزيوني امام علي (ع)، حاصل تحقيق و تدوين استاد فرهاد فخرالديني نيز از آثار ماندگار و مهم ديگر اين هنرمند به شمار مي آيد.

از آثار ديگر اين هنرمند مي توان به آلبوم هاي آبگينه (اجراي گروه همنوازان، بهار 1376)، ياد طاهر زاده ، شيدائي، شور دشت، ماه هميشه تابان(سال 1378)، ماه بانو (به مناسبت چهلمين سالگرد در گذشت قمرالملوک وزيري، سال 1378)، کردانه (اجراي گروه کامکارها در سال 1382)، ماه عروس (آهنگسازي حميد متبسم و اجراي گروه دستان، سال 1383) اشاره کرد.

 او علاوه بر اجراي کنسرت و ارائه آلبوم هاي موسيقي، از سال 1364 تا کنون به تعليم وتدريس موسيقي و آواز ايراني مشغول است.

 منبع: خانه موسیقی

 Farangis kavian  1387 khorshidy  UK

 برداشت با ذکر منبع بلا مانع است

 

نوشته شده توسط در شنبه دوازدهم بهمن 1387 ساعت | لینک ثابت |
                                            

محمد اوراز

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

محمد اوراز پر آوازه ترین کوهنورد کرد ایرانی بود. وی در یکی از صعودهایش به قله گاشبروم ۱، از قلل رشته کوه هیمالیا بر اثر سقوط و علی‌رغم تلاشهای چند روزه دوستانش در رساندن وی به پایین کوه، جان سپرد.

زندگینامه

در شامگاه ۲۵ شهریور سال ۱۳۴۸ در شهرستان نقده به دنیا آمد. هنگام تولد وی حاج احمد اوراز دوران حبس را در زندان فلک الا فلاک سپری می‌نمود و این آغاز توأمان با درد و رنج دوری از پدر، سرآغاز زندگی بزرگ مرد تاریخ کوهنوردی ایران زمین را رقم زد.

محمد اولین سالهای زندگی را به سبب مشکلات ناشی از دستگیری پدر و سپس تبعید وی به شهرستان کاشمر به دور از زادگاه و در نهایت ناملایمات روزگار به همراه خانواده در آن شهرستان سپری نمود و بعد از سه سال به شهرستان نقده بازگشت.

سال ۱۳۵۵ مصادف بود با شروع دوران تحصیل محمد و او دوران ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان را با در شهرستان نقده به اتمام رساند و در سال تحصیلی ۶۵ـ۶۶ موفق به أخذ مدرک دیپلم در رشته اقتصاد وعلوم اجتماعی شد. از سال ۱۳۶۷ الی ۱۳۶۹ وارد دوران خدمت سربازی شد و پس از پایان دوران خدمت سربازی در سال ۱۳۷۳ در رشته کارشناسی تربیت بدنی دانشگاه ارومیه پذیرفته شد و در سال ۱۳۷۹ از این دانشگاه فارغ التحصیل شد (با وجود وقفهٔ بسیار به سبب شرکت در اردوهای تیم ملی).

سال ۱۳۶۷ در اولین تجربهٔ پیش از ورود به دنیای حرفه‌ای کوهنوردی گروه قندیل را بنا نهاد و بعد از آن فعالیتهای خویش را در گروه کوهنوردی سامرند شهرستان نقده ادامه داد تا بالاخره در سال ۱۳۷۳ به همراه جمعی از دوستان پیشکسوت این رشته در سطح شهرستان گروه کانون کوهنوردان نقده را تأسیس کرد و آغاز فعالیتهای این گروه را میتوان سر آغاز ورود محمد به دوران زندگی حرفه‌ای در رشتهٔ کوهنوردی قلمداد نمود.سال ۱۳۷۶برای اولین بار پس از فراخوان فدراسیون کوهنوردی در اردوهای آماده سازی تیم ملی جهت اعزام به قلل گاشربروم دو و راکاپوشی در کشور پاکستان شرکت نمود و با نشان دادن توانمندیهای لازم موفق به عضویت در تیم اعزامی به قله راکاپوشی با ارتفاع ۷۷۸۸ گشت. ودر همان سال به اتفاق ۶ نفر از دوستان و اعضاءتیم موفق به صعوداین قله شد و اولین تجربهٔ هیمالیا نوردیش را با موفقیت پشت سر نهاد. سال ۱۳۷۷ را میتوان نقطه عطف تاریخ زندگی محمد اوراز دانست در این سال وی به همراه سه نفر از اعضاء تیم ملی کوهنوردی ایران توانست به قله اورست بلند ترین قله جهان صعود نماید. به این ترتیب وی به عنوان اولین صعود کننده ایرانی قله اورست شناخته شد. بعد از صعود به قله اورست هر روز برگ زرین دیگری بر افتخارات این قهرمان نامی اضافه شد و هر قدمی را که پشت سر می‌نهاد پله‌ای بود در جهت رشد و تعالی وآشکار شدن هر چه بیشتر توانمندیهای ذاتی بزرگمرد کوهنوردی ایران زمین و به طبع آن در جهت رشد و تعالی ایران عزیز.

و بالاخره در سال ۱۳۸۲، هنگام صعود به قله گاشبروم ۱ در پاکستان، محمد اوراز به همراه مقبل هنر پژوه بر اثر سقوط بهمن سقوط می‌کنند مقبل هنر پژوه سالم ماند ولی محمد اوراز پس از انتقال به بیمارستان شفا در اسلام آباد پاکستان در گذشت.محمد اوراز مرد بزرگی بود و هست

مدارک کسب شده و قلل فتح شده

  • دوران تحصیل راهنمایی در مدرسه سید قطب و شهید محمد رئوف وقاضی محمد.
  • دیپلم رشته اقتصاد اجتماعی فارغ التحصیل خرداد ۱۳۶۶
  • سال ۱۳۷۹ أخذ گواهینامه رشته کارشناسی تربیت بدنی محض (دانشگاه ادبیات و علوم انسانی دانشگاه ارومیه)
  • سال ۱۳۷۶ کسب مقام اول آسیا در صعود به قله راکاپوشی
  • فتح قله اورست در سال ۱۳۷۷ (مقام طلای جهان)ارتفاع ۸۸۷۸متر
  • سال ۱۳۷۹ أخذ گواهینامه دوره مربیگری درجه ۲ یخ و برف
  • سال ۱۳۷۸ کسب مقام اول جهانی در رشته کوهنوردی
  • سال ۱۳۷۸ صعود به قله چوایو (ارتفاع ۸۲۰۱متر ـ مدال نقره جهان)
  • کسب مربیگری درجه ۱ سال ۱۳۷۸
  • فتح قله شیشاپانگما به ارتفاع ۸۰۱۲ متر سال ۱۳۷۸
  • کسب دو دیپلم از فرانسه (جولا و آگوست ۱۹۹۹)
  • فتح قله ماکالو به سال ۱۳۸۰ بدون ماسک اکسیژن مقام طلای جهان
  • سال ۱۳۸۱ فتح قله لوتسه بدون استفاده از ماسک اکسیژن به ارتفاع ۸۵۱۶ متر (مدال طلای جهان)
  • سپتامبر ۲۰۰۱ صعود به قله آرارات در معیت تیم پیشکسوتان
  • سال ۱۳۸۱ انتخاب به سمت امور اجرایی فدراسیون کوهنوردی
  • سال ۱۳۸۲ أخذ گواهینامه مربیگری درجه ۲ سنگنوردی
  • صعود به قله گاشربروم یک تا ارتفاع ۷۹۰۰ متر مقام طلای آسیا
  • مرد سال کوهنوردی در سال‌های ۷۸-۷۹-۸۰
  • مربیگری تیم‌های ملی جوانان و بزرگسالان
  • دارنده اولین مدال طلای تاریخ ورزش آذربایجان غربی
  • فتح قله مون بلان بلندترین قله رشته کوه آلپ در سال ۱۳۷۸

برگرفته از «http://fa.wikipedia.org

                             Farangis kavian  1387 khorshidy  shabad gharb

برداشت با ذکر منابع بلامانع است.

 

نوشته شده توسط در دوشنبه یازدهم شهریور 1387 ساعت | لینک ثابت |
کرماشان

 

 کریم سنجابی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

كريم سنجابي در ۱۲۸۳ در كرمانشاه متولد شد.پدرش قاسم خان سردار ناصر رئيس ايل سنجابي بود .او پس از اتمام تحصيلات متوسطه وارد مدرسة حقوق تهران شد و پس از اعزام به پاريس دكتراي حقوق خود را از دانشگاه پاريس اخذ نمود.سنجابي پس از بازگشت به ايران در سال ۱۳۱۳ به سمت دانشياري حقوق اداري دانشكدة حقوق و علوم سياسي و اقتصادي منصوب شد و پس از ۵ سال به مقام استادي رسيد و همزمان به استخدام وزارت فرهنگ درآمد و بعدا به رياست دانشكدة مزبور رسيد.دكتر سنجابي بعد از شهريور ۱۳۲۰ از بنيانگذاران حزب ميهن بود كه به حزب ايران پيوست و در سال ۱۳۲۵ عليرغم ميل باطني‌ او حزب ايران با حزب توده ائتلاف كرد. در تحصن دربار او با مصدق همراه بوده و از آن پس به عضويت جبهة ملي درآمد و به سمت وزارت فرهنگ در دولت مصدق رسيد و در دوران او نشريات آزادي بسيار بالائي پيدا كردند.دكتر سنجابي پس از وزارت به نمايندگي مردم كرمانشاه در مجلس رسيد و در خرداد ۱۳۳۱ به سمت قاضي اختصاصي ايران در ديوان دادگستري بين‌المللي لاهه تعيين شد و خدمت شاياني به كشور كرد.

پس از ۲۸ مرداد او حدود ۱۹ ماه مخفي بود و در نهايت با شفاعت حشمت‌الدوله والاتبار آزاد شده و به دانشگاه بازگشت و تا سال ۱۳۳۸ فعاليت سياسي نداشت.با تشكيل جبهة ملي دوم در سال ۱۳۴۰ دكتر سنجابي وارد فعاليت شد ولي در نهايت با بروز اختلافاتي ميان اميني و جبهة ملي و سركوب دانشجويان دانشگاه، در نهايت اميني كنار گذاشته شده و سران جبهة ملي هم به زندان افتادند و با انحلال جبهة ملي دوم دوران استبداد ۱۵ سالة سلطنتي آغاز شد.

دكتر سنجابي پس از آزاد شدن از زندان درخواست بازنشستگي كرد و به آمريكا عزيمت كرد و در سال ۱۳۵۰ به ايران مراجعت كرد و فعاليت‌هاي محدودي به همراه يارانش آغاز كرد تا آنكه در سال ۱۳۵۵ با به وجود آمدن فضاي مناسب شروع به فعاليت كردند و در ۲۲ خرداد ۵۶ او به همراه داريوش فروهر و شاپور بختيار نامة سرگشادة معروفي به شاه نوشته و او را از ادامة سياستهايش بر حذر داشتند.

۲۸ آبان ۵۶ هم جبهة ملي چهارم اعلام موجوديت كرده و دكتر سنجابي دبير كل آن شد.با بالا گرفتن اعتراض ها و كشتار ۱۷ شهريور در حقيقت دكتر سنجابي به عنوان رهبر بزرگترين سازمان سياسي كشور شناخته مي شد و از اين رو اجلاس بين الملل سوسياليستها كه قرار بود در كانادا تشكيل شود از دكتر سنجابي به عنوان يك رهبر سوسيال دموكرات دعوت به عمل آورد اما دكتر سنجابي به دليل حمايت وزير خارجة انگليس از شاه به پاريس رفته با صدور اعلامية مشهور ۳ ماده اي در نفي حكومت شاهنشاهي و لزوم مراجعه به آراي عمومي با آيت الله خميني بيعت كرد .

او پس از بازگشت به ايران مدتي با احترام كامل در بازداشت بود و تلاش فراواني صورت گرفت تا با شاه همكاري كند اما او همگي را رد كرد و از انقلاب قاطعانه حمايت كرد و هنگامي هم كه بختيار نخست وزيري شاه را پذيرفت جبهة ملي بختيار را اخراج نمود.

دكتر سنجابي پس از انقلاب هم به مدت ۵۵ روز وزير امور خارجه بود اما به دليل مشكلات فراوان استعفا داد.

پس از ۲۵ خرداد ۶۰ و صدور حكم ارتداد جبهة ملي ، دكتر سنجابي از طريق كردستان به آمريكا گريخت و در سال ۱۳۷۵ در آنجا در گذشت و در داخل ايران اجازه ندادند كه مراسم ختم او هم در شهر كرمانشاه برگزار شود.

منبع

سرنوشت ياران دكتر مصدق / تاليف عبدالرضا هوشنگ مهدوي /نشر علم به کوشش : حميد رضا مسيبيان- سايت مليون

***************************************************************************

 

 

دوریس لسینگ (برنده نوبل ادبی 2007)

از ویکی پدیا دانشنامه آزاد

دوریس لسینگ (Doris Lessing) (تولد: 22 اکتبر 1919) نویسندهٔ کرمانشاهی بریتانیاییالاصل. او در کرمانشاه، ایران زاده شد. خانواده او در سال 1925 به مستعمره بریتانیایی رودزیای جنوبی مهاجرت کردند و در آنجا با دشواری به کاشت ذرت پرداختند. متاسفانه زمین هزار آکری (4 کیلومتر مربعی) آنها برایشان ثروتی به ارمغان نیاورد و آرزوی مادرش برای زندگی به سبک ویکتوریایی در سرزمین وحشی ناکام ماند. اگرچه خانواده دوریس کاتولیک نبود، او به یک مدرسه دخترانه کاتولیکی رفت. او در پانزده سالگی مدرسه را ترک کرد و از آن پس تحصیل را به صورت شخصی ادامه داد. با وجود چنین کودکی دشوار و غمانگیزی، آثار لسینگ درباره آفریقای زیر سلطه بریتانیا، آکنده از شفقت برای زندگی سترون استعمارگران و بدبختیهای ساکنان بومی است.

او دوبار ازدواج کرد و دوبار طلاق گرفت و دارای 3 فرزند شد. شوهر دوم او گوتفرید لسینگ (Gottfried Lessing) بود که بعدها سفیر آلمان در اوگاندا شد.

 

*********************************************************************

اردشیر کشاورز

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

اردشیر کشاورز، پژوهشگر و تاریخ نویس نام آشنا، در 1330 در محله ی آبشوران در شهر کرمانشاه به دنیا آمد.خاندانش مهاجرانی بودن که پس از عصر صفویه از دیاربکر به کرمانشاه آمده بودند.وی پس از اخذ مدرک فوق دیپلم وزارت پست در دانشگاه جندی شاپور، دوره کارشناسی ادبیات پارسی را گذراند.پس از ان در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه اصفهان پذیرفته شد، اما خدمت به فرهنگ و ادب کرمانشاه وی را از طی ادامه ی مسیر تحصیل بازداشت. پس از 20 سال پستی و بلندی کار دولتی و بر عهده داشتن مسوولیت هایی از شهرداری گرفته تا معاونت میر کل استان، گام در راه پژوهش گذاشت و به علاوه به کار روزنامه نگاری هم مشغول شد. نخستین اثر تالیفیش، درباره ی یکی از سرداران نامدار مشروطه به نام یارمحمد کرماشانی، ابتدا به صورت سلسله مقالاتی در 90 قسمت در نشریه ی باختر چاپ شد و پس از آن در کتابی با نام گرد کرد در اختیار مشتاقان قرار گرفت. کتاب هایی مانند: ایلات و عشایر، میرزا رضا کلهر، رشید یاسمی و ... میوه ی سایر پژوهش های او بودند.در این دوران بود که فعالیت جدی را در صدا و سیمای مرکز کرمانشاه آغاز کرد و هم اکنون سال هاست کرمانشاهی ها صدای گرمش را به عنوان کارشناس مباحث کردی در رادیو کرماشان می شنوند. در 1380 سازمان اوقاف کرمانشاه ،اسنادی را برای نگارش تاریخ وقف استان به وی سپرد.بدین ترتیب کتاب هایی با نام:زندگان عرصه ی عشق و بقاع متبرک در 6 جلد چاپ شدند و این کتاب ها به عنوان کتاب سال و کشاورز به عنوان نویسنده ی سال برگزیده شدند. آثار دیگری چون:رجال و مشاهیر کرمانشاه، کرمانشاه و دورنمای قدیم شهر، کرمانشاهان در جنگ جهانی اول و کرمانشاهان در سفرنامه ی سیاحان از سایر کتاب های او می باشد.وی هم اکنون دو کتاب کرمانشاه در انقلاب مشروطه و کرمانشاه در دفاع مقدس را آماده ی چاپ دارد.

 

 

 

Rad barez eslam abad gharb 1386

 

برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.

 

http://kurdishzon.blogfa.com

نوشته شده توسط در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت | لینک ثابت |
بهمن قبادی

بهمن قبادی

زندگينامه
بهمن قبادي در سال 1348 در شهر مرزي
بانه كردستان به دنيا آمد. او چهارمين فرزند خانواده هفت نفري‌شان است و اولين پسر خانواده. تا 12 سالگي در بانه زندگي كرد و بعد از آن جنگ‌ها و آشوب‌هاي منطقه او و خانواده‌اش را راهي سنندج ( مركز استان كردستان ) كرد.
تحصيلات متوسطه‌اش را در سنندج به پايان برد و سال
1371 براي ادامه تحصيل در دانشگاه، به تهران آمد و در رشته فيلم‌سازي در دانشگاه صدا و سيما مشغول به تحصيل شد، ولي دانشگاه را رها كرد و به انجام نرساند.
او معتقد است هر آنچه در سينما دارد حاصل تجربياتي‌ست
كه با ساختن فيلم هاي كوتاهش به دست آورده.
قبادي در سال هاي
پاياني دهه 60 به عكاسي هنري و صنعتي روي آورد. بي‌شك تاثير عكاسي در نگاه او به جهان تصوير گرش انكار ناپذير است. پس از آن، با ساخت فيلم‌هاي هشت ميلي‌متري به فيلم‌سازي روي آ ورد. حاصل آن دوران، تعدادي فيلم داستاني و مستند هشت ميلي‌متري است. فيلم‌هاي كوتاه قبادي از نيمه دهه 1370 مورد توجه قرار گرفتند و توانستند جوايز داخلي و خارجي متعددي را نصيب قبادي كنند.
با فيلم زندگي درمه، مسير تازه‌اي در كارنامه
او گشوده شد. اين فيلم جوايز متعدد بين‌المللي را به دست آ ورده و عنوان ((پر افتخار ترين مستندتاريخ ايران)) را نيز به خود اختصاص داده است. وي با ساخت فيلم بلند زماني براي مستي اسب‌ها به جرگه فيلم‌سازان حرفه‌اي پيوست.
اين فيلم، نخستين فيلم مستند كردي زبان تاريخ
سينماي کردی است.
آوازهاي سرزمين مادري‌ام دومين فيلم بلند اوست
. فيلمي با زبان و ساختاري يكدست كه امكانات بصري را نيز به تصوير مي‌كشد.
لاكپشتها هم پرواز مي‌كنند سومين فيلم قبادي‌ست كه به نحوي
مهمترين اثر او نيز هست. فيلمي كه بيش از هر اثر ديگري توانست مرزهاي سرزمين كردستان را بر روي جهان بگشايد.

حضور در جشنواره‌ها به عنوان داور

.1
جشنواره بين‌المللي فيلم
كن، بخش دوربين طلايي، 1381
.2
جشنواره بين‌المللي فيلم روتردام،
هلند، 6 الي 17 بهمن 1384
.3
جشنواره بين‌المللي فيلم جونجو،
كره‌جنوبي، 6 الي 16 ارديبهشت 1385
.4
جشنواره بين‌المللي فيلم
ويلادوكنده، پرتقال، 12 الي 20 تير 1385
.5
رئيس هيئت داوران بخش
مسابقه سومين دوره جشنواره بين‌المللي فيلم آنوني مال، 23 الي 28 مرداد 1385
.6
جشنواره بين‌المللي فيلم سائوپائولو، آبان 1385

 فیلم بلند

نیوه مانگ . لاک پشت ها هم پرواز می کنند . آواز های سرزمین مادری ام

 فیلم کوتاه

دف   آن مرد آمد    جنگ تمام شد  باز باران با ترانه  دنگ       سهميه دفتر    ماهي خدا   مثل مادر  مهماني   زندگي در مه  سربازي به نام امين   پانتول  كبوتر نادر پريد   باجه تلفن          بالكن   ز مثل زندگي   گل باجي  نگاهي گذرا   از زاويه ديگر  سرتراش خانه  هفده تمام

Rad barez eslam abad gharb  1386

 

برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.

نوشته شده توسط در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 ساعت | لینک ثابت
shami kermashani

                         

                         شامی کرماشانی

                                     

(به قلم :محمد علی سلطانی)

 

 

شاهمراد فرزند مرحومان خدامراد و فانوس در سال 1296 هجري شمسي در كرماشان تولد يافت به گفته خودش در سن چهار سالگي به مرض آبله نابينا گرديد و پدر و مادر را در كودكي از دست داده هيکلي جسيم با پنجه هاي قوي و مچ‌هايي ستبر داشت كه حاكي از انجام كارهاي عضلاني ممتد بود.

زيرا پس از فقدان ابوي و نابينايي در مقابل مشقات و رنج‌ها قد علم كرد و براي آنكه سربار جامعه و باطل نباشد، تن به كار داد و در منزل مرحوم حاج امان ا... معتضدي مرد مشهور و سرشناسي كه در صفا و سادگي زبانزد و به منزله حسام خاندان خويش به شمار مي‌رفت. به انجام كارهاي محوله پرداخت به قول خودش روزانه بالغ بر دو هزار تلمبه مي‌زد تا از چاه حياط ، منبع و حوض آب مصرفي خانه پر شود.او ديگر فولاد آبديده شده بود و هر گاه نيز سخن به ميان مي آمد از آن مرد به نيكي ياد مي‌كرد و بزرگان محله چون مرحوم محمد خان چناني را رحمت مي‌فرستاد شاهمراد با وضعيتي كه گذشت خود زاده رنج و چكيده زحمت بود و با خصوصيات قشور جامعه از اعلي تا ادني در تمامي ابعاد از اصطلاحات و ضرب‌المثل‌ها و طنز‌هاي گذر و محله و كوچه و قهوه‌خانه و زورخانه و ... گرفته تا دكور و آرايش منازل و نيت مرفه ترين قشر شهر به خوبي آگاهي داشت كه اشعارش آيينه‌ي تمام نماي اين موضوع است، گر چه سواد نداشت و نابينا هم بود؛ اما تشبيهات، استعارات، كنايات، عنوان مسائل توصيفي و توضيحي در آثارش قبول آن صفات را براي خواننده غير مقدور مي‌سازد او در اوان جواني با محبت افراد مدركي چون مرحوم شمس‌العلما ، آقا شمس‌الدين آل آقا توانست در مجالس آنها با شاهكارهاي خيام و سعدي و حافظ آشنا شود و در كوچه و بازار نيز كه خواندن اشعار محلي رسم بود مجموعه اين دو امر؛ طبع سرشارش را به قليان در آورد و ذخاير دروني و افكار خويش را كه كلاً رنگ اجتماعي داشت؛ ذره‌بين آسا زندگاني توده مردم رنج ديده را همراه قياس با ساير قشور در طبقات مرفه مورد بررسي قرار دهد و همچون نقاشي چيره دست در تابلوهاي جاويدان و عام پسند خويش با زبان شعر بيان نمود.

هيچ گاه مدحي را از ممدوحي» خان،حاكم، فرمانروا« از او نشنيده‌ام بسيار بوده‌اند كساني كه در ادبيات صاحب مقام بوده‌اند و به محض محبت از اين گونه افراد فصل يا فصولي از ديوانشان را به ثنا و مدح آن خان يا خاندان اختصاص داده‌اند، به ويژه در ميان محلي سرايان كه اكثراً از اين راه ارتزاق مي‌كردند اما شاعر ما با توجه به يد طولاني كه در مدح و هجا و طنز داشت؛ با تمام نارسايي‌هاي زندگي هرگز مداح و مدافع خان و خانداني نشد. و تنها به صداقت و در خدمت مردم بودن توجه داشت سبك شعر شامي در ادبيات تازه ترين سبك ابداعي است كه در واقع بايستي در اين گويش او را بنيان گذار دانست ، زيرا ارائه اين سبك بدين صورت در شاعران محلي سراي قبل از او سابقه نداشت ، گرچه ما در ادبيات محلي‌مان سبك متجدد نيز نداشته و هنوز هم كساني كه طبع شاعري دارند به محض آشنايي هر چند ناچيز با ادبيات غرب سعي دارند به هر فلاكتي تعدادي از آن لغات و عبارت و تركيبات را در كارهاي خود بگنجانند كه آن ادبيات و آثار يكدست و اصيل كلاً وارونه و بيگانه مي‌گردد اما اين شاعر توانست با ذوق ذاتي خويش و بدون هيچ گونه اطلاعي از سبك و صنايع و صرف و نحو و ... خود پايه گذار سبكي باشد كه در ادبيات امروز به سبك ساده معروف است و از خصوصيات اين سبك نزديك كردم و منطبق ساختن شعر است ؛و حرف زدن عادي مردم البته به شرط احتراز از اغلاط عاميانه جز در مواردي عمدي كه اشعار شامي تمامي آن مشخصات را بدون هيچ نقصي داراست و جالب تر آنكه خصوصيات غالب مكتب‌هاي هنري و ادبي اروپا را به طور وضوح مي‌توانيم در آثارش بيابيم، مثلا سبك رمانتيك هر چند آن را به نام مكتب مي‌شناسند و مفهوم‌هاي مختلفي از آن دارند كه جاي بحث آن نيست اما از آنجا كه مفهوم عمده آن تابلو سازي كم و بيش دقيق است؛ از منظره و موضوع با تمام اطراف آن منتهي و مورد توجه مطلب بايستي برجسته تر و پررنگ تر نشان داده شود و در قالب كوچك تر نمونه‌هايي از مكتب امپرسيونيسم كه رمانتيسم مختصر است.

 

2 و همچنين با تمام شرايطش به خوبي در كرايه نشيني ، روغن نباتي و ساير آثار شاعر مشهود است .

 

 

اشعار شامي لبريز از محسنات و صنايع معنوي و لفظي بديعي است و شايد به جرات مي توان گفت كه به كلي از عيوب سخن كه خاص موارد مصنوع و متكلف است، عاري مي‌باشد به عنوان شاهد نمونه‌هايي از صنايع بديعي را در اشعار او مي‌آورم.

 

جناس تام

 

تا دم مردن دمادم دم له ديدار تو دم

 

تا بزاني دل اسير چاه ترك چون بيژنه

 

جناس زايد:

 

لوره عطا ديم كر يار و عطار

 

له بالا خانه‌ي گرد خستونه‌ي خوار

 

تشبيه مطلق:

 

نعلبكي چون گور قاشق و ينة لش

 

هر لشي له ناو گوري درازكش

 

مراعات نظير:

 

بيمسه عروس بي حسن و جياز

 

سير بيدم اراي كلفتي پياز

 

يا:

 

سيني وت قوري يه نانجيمه

 

مرحوم گوراي شاباباي ديمه

 

ايهام:

 

يه روژ بدبختي هاته‌ديارم

 

باغبان پير كفته هاوارم

 

در دم فرمان دا صندوق آوردن

 

بي جرم و تقصير بيچاره‌م كردن

 

مطابقه و تضاد: مقابله

 

چمن بعد از گل بسكي زاري كرد

 

سبزي رخسارش عوض بي و زرد

 

يا:

 

ماس تواي نيرم رب تواي نيه

 

شيره دو جور هس سفيد و سيه

 

لف و نشر:

 

چند شيشه ماتيك له هنگام جنگ

 

شكيايو و رشيايو زمين كردوي رنگ

 

ارسال مثل،تمثيل

 

كاغذي نفله، قلم رنجه و خود خسته مكه

 

(راه تو مقصد و تركستان عرب بيخود مدو)

 

يا:

 

درياده قصاو گاي رنج بيور

 

(خورد من پي‌يا بو بار كيشان پي خر)

 

يا:

 

وتم بنازم داناي كردگار

 

(له دماي ليمو،سير تيييده بازار)

 

از لحاظ قواعد دستور زبان نيز چنان بخواهيم براي گويش محلي خود مطلبي تهيه نماييم؛اشعار شامي بهترين سند گويا مي‌باشد و مسائل ظريف صرفي و نحوي در اشعار او فراوان وجو د دارد كه قابل بحث و دقت است كه اين مختصر را جاي آن نيست و همچنين كليات او يكي از ماخذ امثال وحكم در گويش كردي كرماشاني است.

 

گر چه در مطلب ذيل قصد قياس ندارم و حتي تصور آن شايد بعيد باشد ؛ زيرا حديث عرصه سيمرغ و حكايت عرض خويش است، اما وجود يك وجه اشتراك جسمي و ظاهري در بين دو موجود كل و جزء ناخودآگاه تمثيلي منطقي مي‌سازد در مطالعه لزوميات ابوالعلا شاعر آزاده عرب كه با اشعاري از اين شاعر محتوا و معنايي همسان دارد؛ موجب گرديد تا اشعار طرفين را در اين بررسي قيد نمايم و وجود آن وجه تشابه را عامل اين توافق معنايي و محتوايي تلقي كنم .

 

زيرا شامي شايد تا زمان مرگ حتي نام ابوالعلا را نشنيده باشد .

 

ابوالعلا:

 

واي بني‌الايام يحمد قائل

 

و من جرب الاقوام اوسعهم ثلبا

 

( در اين دنيا كسي شايسته ستايش نيست هر كسي مردم را بيازمايد همه را سزاوار دشنام مي‌بيند)

 

يا:

 

ماكان في هذه الدنيا أ خورشد

 

و لايكون، و لا في دهر،احسان

 

( در اين دنيا يك نفر حقيقت بين نيست و نخواهد بود زيرا در عالم نيكي وجود ندارد)

 

تغيرت‌الاشياء في كل موطن

 

و من لجواد نائلا،بجواد؟

 

(همه چيز در همه جا دگرگون شد ( آيين مردمي از ميان رفته ) جوانمرداني كه به خواهش عجوزان نيازمند پاسخ مي‌گفتند كجا شدند؟)

 

شامي:

 

شرف كشياد و وژدان جوانمرگ بي

 

و بي وژداني حيرانم ولم كه

 

وارواي شرف سوگند دائم

 

ملول مرگ وژدانم ولم كه

 

ابوالعلا:

 

ثواني ضيف؛ فلم اقره

 

أوائل من عزميي ، أوثواني

 

( زندگي مانند ميهمان ناخوانده‌اي بر من وارد شد ولي در تمام عمر از اين مهمان پذيرايي نكردم)

 

شامي:

 

نگرت كس دعوتم،خوم بيم مهمان

 

و كار خوم پشيمانم ولم كه

 

ابوالعلا:

 

اراني في ثلاثه

 

ابوالعلا:

 

اراني في ثلاثهمن سجوني

 

فلا تسال عن الخبر النبيث

 

( خود را گرفتار سه زندان مي‌بينم از اين خبر شو م مپرس)

 

لفقدي ناظري و لزوم بيتي

 

و كون النفس في الجسم الخبيث

 

( كوري و خانه نشيني و گرفتاري روح را در اين تن پليد)

 

شامي :

 

ولم كه تا نوي كس پي و دردم

 

دوسه روزي كه مهمانم ولم كه

 

ولم كي يا نكي رحمي و حالم

 

تنم گرديده زندانم ولم كه

 

هميشه اين نكته را به من ياد آور مي‌شد كه گر چه شامي در لفظ محلي مخفف شاهمراد است؛اما براي تخلص من كلمه‌اي مناسبتر از اين نيست هر چند من به مشتاق وطن دوست نيز شهرت دارم اما شامي به معني منسوب به زمان شام است و مي‌گفت: بيان كننده ظلمت و تاريكي مداوم من است و اگر مطلبي در باره من نوشتيد اين نكته را به ديگران حتماً بگو.

 

(شامي)در دوم آذر ما ه سال 1363 در سن 67 سالگي به دنبال يك بيماري طولاني در گذشت و در باغ فردوس شهرمان به خاك سپرده شد و در روز شنبه 63/5/9 در حسينيه‌ي امام حسن عسگري تعزيه‌اش با حضور بستگان ، رفقاي هيئت سينه زني و اهالي محله و كسبه گذر و بدون حضور شاعران ، شعر دوستان، فضلا، محققين،مقامات كشوري و لشكري شهر و ... برگزار گرديد و حتي عده‌اي هنوز او را زنده مي‌پندارند در صورتي كه زنده است و هرگز نخواهد مرد.

 

هرگز نميرد آنكه دلش زنده به عشق

 

ثبت است بر جريده عالم دوام ما

 

او رفت در حالي كه نه سبك را مي‌شناخت، نه صنايع بديعي را مي‌دانست و كتاب عروضش تسبيح چند دانه‌‌اي او بود و اسمي هم از ابوالعلا نشنيد اما آثار و اشعارش تمامي آن چه كه گذشت ، مي‌باشد و در زمره‌ي مسافران پياده و ملح كارواني است كه در بادية عربستان شهسواراني چون ابوالعلاي معزي و بشار برد و ... در يونان هوميروس و در اروپا ميلتن و در جلگة ايران ؛ رودكي ، شوريده شيرازي و ... را دارد و اينان اعجوبه‌هاي خلقت بودند كه پس از طي طريق و پرورش صحيح و داشتن و سيله و مربي هر كدام در حد خويش شايد بر ميليون‌ها از بينايان و تحصيلكردگان ديار خويش برتري يافتند و پيشي جستند و شامي و فهيم و رباعي ، روشندلاني كه به نوبت خويش و في حد ذاته داراي استعدادي بودند و قابليت ترقي داشتند اما در ويرانه‌ي خود تلف شدند و به قول خود شامي :

 

من اگر اهل وفايابي وفا بودم گذشت

 

مدتي مهمان در اين محنت سرا بودم گذشت

 

زاغ بودم در چمن يا بلبل افسرده حال

 

در گلستان جهان گل يا گياه بودم گذشت

 

 

Rad  barez  eslam abad gharb  1386

 

برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.

 

نوشته شده توسط در یکشنبه هفتم بهمن 1386 ساعت | لینک ثابت |
ذکریا                                   راد بارز

 

              About Zakaria Abdulla

Zakaria was born in Erbil, Kurdistan. Born into a musical family he dedicated most of his early childhood to music. In 1993, Zakaria moved to Sweden and began pursuing his music career. He initially played keyboards, composed and arranged, for other popular Kurdish stars.

In 1998, his first album .....
 

کردی**********************************************************************

 


زه‌كه‌ریا عه‌بدوڵلا له ‌هه‌ولێر له‌ كوردستان له‌دایك بووه‌. له‌ سه‌رده‌می منداڵیدا زۆربه‌ی كات و خولیای خۆی به ‌مۆسیقا به ‌سه‌ر بردووه‌. ئه‌و له‌بنه‌ماڵه‌یه‌كدا گه‌وره ‌بوو كه ‌مۆسیقایان به ‌مه‌زنترین هۆگری خۆیان داده‌نا.
له ‌ساڵی 1993 كوچی كرد بۆ سوید و كاری مۆسیقای ده‌ست پێ كرد، هه‌ر له ‌وێ ده‌ستی به ‌ژه‌نینی كیبۆرد كرد له ‌گه‌ڵ سترانبێژانی ناوداری كورد، له‌ ساڵی 1998 یه‌كه‌م ئالبوومی خوێ به‌ ناوی "تۆ هاتی" بڵاو كرد و بوو به ‌سه‌كۆیه‌كی په‌ڕینه‌وه ‌بۆ ناو دونیای مۆسیقا و توانی ناوی خۆی له‌ وێدا دیاری بكات.
له ‌ساڵی 2000 دووه‌مین ئالبوومی به‌ناوی "بگه‌ڕێوه" بڵاو كرده‌وه‌، پاشان په‌ره‌ی به ‌كاره‌كانی دا و به ‌هۆی بڵاوكردنه‌وه‌ی ئاڵبوومی "دایه" له ‌ساڵی 2001 دا زیاتر له ‌ملیۆنێك لایه‌نگری كوردی په‌یدا كرد. هه‌ر له‌وه‌ به ‌دواوه‌ گه‌شه‌سه‌ندن و پێشكه‌وتنی به‌رده‌وامی هه‌بووه ‌تا ئه‌و راده‌یه‌كه‌ هه‌موو كات به ئاسانى ده‌یتوانی لایه‌نگرانی زۆر له ‌ده‌وری خۆی كۆ بكاته‌وه.....‌.

 

   فارسی *******************************************************************

 

ذکریا

 

ذکریا در اربیل (هه ولیر )کردستان به دنیا آمد. وی در خا نواده ایی اهل موسیقی متولد شد.

او بخش زیادی از دوران کودکی اش را در موسیقی سپری نمود

پس به سوئد رفت وبه هنر موسیقی روی آورد.او در ابتدا کیبورد مینواخت وکارهای سایر هنرمندان را تهیه وتدوین مینمود.

در سال1993 اولین آلبومش را با نام" تو هاتی (تو آمدی )"انتشار داد که با استقبال زیادی مواجه شد این البوم با همکاری یک موزسین خوب  سوئدی ضبط شد که اولین کارویدئویی حرفه ایی ذکریا نیز بود.

در پایان سال بعد(1998)....

 

ترجمه از انگلیسی به فارسی : راد بارز  اسلام اباد غرب 1386 خورشیدی

 

Rad  barez eslam abad gharb  1386  khorshidy

برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.

 

 

 در صورت تمایل جهت دریافت متن کامل در قسمت نظرات ایمیل خود راوارد کنید

نوشته شده توسط در یکشنبه هشتم مهر 1386 ساعت | لینک ثابت |

زندگینامه احمد کایا خواننده کرد آزادیخواه

بنیان گذار سبک پروتست در موسیقی کشور ترکیه:‌دموکرات و آزادیخواه،‌خواننده پرفروش‌ترین کاست تاریخ موسیقی ترکیه :
احمد كايا خواننده ی شهير تركيه در سال
۱۹۵۷ در شهر مالاتيای تركيه به دنيا آمدو پنجمین ودر واقع آخرین فرزند خانواده کایا بود.ازپنج سالگی با ساز باقلاما آشنا شده.یکی از اولین ترانه های او که در سنین کودکی و برای برادر بزرگش(باشار)ساخته بود چنین شعری داشت:یک فولکس واگن خواهم خرید---اسمش را باشار خواهم گذاشت...

یک بار هم در روز کارگر با باقلاما به اجرای برنامه پرداخته بود.

زمانی كه نوجوانی بيش نبود به خاطر شرايط دشوار زندگی پدر،به همراه خانواده به شهر استانبول نقل مكان كردند.پدر او كه قبلا در يك كارخانه نساجی كار ميكرد در استانبول در نمايشگاهی به پادوئی مشغول شد.خود در وصف اين وضعيت ميگفت"هر روز كه از مدرسه به سوی خانه ميرفتم پدر را ميديدم كه مشغول شستشوی اتومبيل است و همه گاه پيش خود ميگفتم هنگامی كه بزرگ شدم برای پدر نمايشگاهی خواهم خريد تا ارباب خود باشد ."اما اين رويائی بيش نبود چرا كه اندكی بعد پدر با مرگ خود،خانواده را تنها گذاشت.او كه كوچكترين عضو خانواده بود در شرايط بسيار دشوار و سخت گذران زندگی ميكرد.خود ميگفت"روزهائی بود حتی قادر به تهيه بليط برای استفاده از اتوبوس شهری نبودم دوران جوانی كايا برابر شد با كودتای﴿كنان اورن﴾و خفقان شديدی كه بر فضای سياسی جامعه تركيه‌تحميل گرد                

آلبوم اول:.او كه به شدت مخالف وضع موجود بود در سال ۱۹۸۵ به كمك دوستان خود آلبومی از ترانه‌هايش رابنام((گریم نکن ای کودک)) منتشر كرد كه به گفته‌اش هيچ اميدی به استقبال آن از طرف مردم نداشت و تنها در پی آن بود كه بوسيله ی ترانه هايش اعتراض خود را را به شرايط حاكم اعلام دارد.چند روز پس از عرضه آلبوم ماموران قضايی تركيه كاست او را به دليل وجود چند ترانه ی سياسی جمع آوری نمودند.پس از اعتراض‌فراوان،در نهايت فروش كاست او آزاد اعلام شد.همين فعل و انفعالات سبب شهرت نام كايا گشت وکاست او با استقبال نسبتا خوبی مواجه شد.

آلبوم دوم: مدت کوتاهی پس از ارائه آلبوم اولش دومین کاست وی بنام ((دلتنگی برای غم ها)) با همان رنگ و بوی اعتراضی وارد بازار شد. Rad barez

.
آلبوم سوم او(( ترانه‌ی شفق)) نام داشت.وجود شعری به همين نام از﴿اولكو تامر﴾كه به دليل داشتن افكار سياسی در انتظار اعدام بود،موجب آوازه‌ی هر چه بيشتر كايا شد

آلبوم چهارم کایا،((لحظه ای خواهد رسید))نام داشت. با اشعاری از اولکو تامر ، آتیلا ایلهان و حسن حسین کرکمازگیل.
آلبوم پنجم کایا ((دموکرات خسته )) نام داشت.لقب كايا "دموكرات خسته"بود كه برگرفته ازهمین کاستش بود.

آلبوم ششم:اما كايا در سال ۱۹۸۷ در پی آشنايی با﴿يوسف هايال اوغلو﴾ فصل جديدی را در زندگی هنری خود آغاز كرد. آلبوم(( بپا می‌خيزيم)) كه بيشتر شعرهايش از هايال اوغلو بود در شرايط انسداد شديد سياسی تركيه،او را در زمره‌ی خوانندگان برتر و معترض تركيه قرار داد.

آلبوم هفتم وی که برگزیده ای از ترانه های اجرا شده اش در کنسرت زنده بود،((رسیتال لر1)) نام داشت که بصورت انفرادی با تکنوازی باقلاما توسط خود کایا در سال1988 عرضه شد.

آلبوم هشتم وی ((گل نیک اندیش یا بختیار)) نام داشت که در سال1988 عرضه شد.

آۀبوم نهم کایا ، ((دیوار عشق)) نام دارد.با اشعاری از هایال اوغلو که در سال1990 عرضه شد.

آلبوم دهم((ریسیتال ها 2)) نام دارد.با همان شرایط رسیتال قبلی که در سال1990 عرضه شد

آلبوم یازدهم کایا ،((در درد سر افتاده ام یا گرفتار بلا شده ام)) نام دارد که در سال1991 عرضه شد.

آلبوم دوازدهم در سال1991 عرضه شد و ((به من نزدیک نشو،وگرنه خواهی سوخت)) نام داشت

آلبوم سیزدهمش کایا در سال1993 عرضه شد و ((دلخورده)) نام داشت.Rad barez

آلبوم چهاردهم در سال1994 عرضه شد و ((ترانه هايم برای كوه‌ها)) نام داشت

آلبوم پانزدهمش کایا در سال1995 عرضه شد و ((مرا دریاب)) نام داشت

آلبوم شانزدهم کایا در سال1996 عرضه شد و ((ستاره و یاکاموز))=(یاکاموز به معنای انعکاس تصویر ماه بر سطح آب رودخانه یا دریا میباشد که در زبان فارسی معادتی برای این کلمه وجود ندارد) نام داشت.در این آلبوم اکثر ترانه های قبلی کایا بازخوانی شده

آلبوم هفدهم احمد کایا در سال1998 عرضه شد و ((مقابله با دوست و دشمن)) نام داشت

آلبوم هجدهم کایا ((خدا نگه دار)) نام دارد و احتمالا پس از مرگش و در سال 2001عرضه شده که یک ترانه به زبان کردی بنام ((کاروان)) این آلبوم احمد کایا را از سایر آلبوم هایش متمایز ساخته.

آلبوم نوزدهم وی که تقریبا سه سال پس از مرگش به كوشش همسر وفادارش، در سال 2003 به بازار آمد،((کمی هم تو گریه کن)) نام داشت

آلبوم بیستم کایا هم که پنج سال پس از مرگش باز هم به كوشش همسرش، در سال 2005 به بازار آمد،((؟)) نام دارد.Rad barez

در سال 2002 آلبومی بنام ((بشنو سرزمین عزیزم)) منتشر شدکه در آن 20 تن از خوانندگان جوان ترکیه(هالوک لونت-ناشیده گکتورک-نازان اونجل-سواوی-آجیره زیان-شکریه توتکون-سلدا باقجان-یاووز بینگل-دنیز و یلماز اردوغان-بانو-فریدون دوزاقچی-نیران اونسال-ثروت کجا کایا-کاردش تورکولر-کئورجک علی-ملکه دمیراق-مراد حاساری-اونور آکین-سومر ازگو) به اجرای 20 ترانه از آثاراحمد کایا پرداخته بودند.این آلبوم در 2سی دی عرضه شد.

یک آلبوم متفرقه و کم یاب هم از احمد کایا موجود میباشد که ((پادشه خوبان))نام دارد و در سایت رسمی احمد کایا هم اسمی از آن به میان نیامده.این اثر احتمالا شامل چند ترانه عرفانی در دستگاه ها و ردیف های موسیقی ترکی و کردی میباشد.

كايا در تمام سالهای خوانندگی با شعرای بزرگ تركيه همكاری كرد.علاوه بر هايال اوغلو،بزرگانی همچون ﴿آتيلا ايلهان﴾و﴿اورهان كوتال﴾از جمله شعرائی بودند كه كايا از شعرهای آنها استفاده می‌كرد.حضور او در هر مكانی مشكلاتی را بوجود می آورد چرا كه با سخنانش مخالفان آزادی در تركيه را آزار ميداد.به همين جهت،كايا سالها از اجرای كنسرت در داخل تركيه محروم شده بود.خود می گفت كاری خواهد كرد كه هيچ گاه از ذهن مخالفانش پاك نگردد و همه گاه آنها را خواهد آزرد.يك بار در برنامه‌ای تلوزيونی اعلام كرد كفنخویش را هر زمان با خود حمل می‌کند و هر لحظه آماده‌ی مرگ در راه آزادی‌ست

كايا در سال ۹۸ در مراسم اهدای جايزه ی سال به برترينهای تركيه ﴿جوايز انجمن روزنامه نگاران)علام كرد كه در آلبوم جديد خود ترانه‌ای كردی(کاروان) اجرا خواهد كرد و سپس كانالهای رسانه‌ای تركيه را تهديد كرد كه در صورت عدم پخش كليپ آن،بايد پاسخگوی مردم باشند.همين مساله موجب گرديد كه مخالفان كردهای تركيه كه همان ملی گرايان افراطی آن كشور بودند،اعتراض وسيعی به او نمايند.به دليل وقوع درگيری هايی در آن مراسم،روز بعد دادگاه امنيتی تركيه كايا را احضار نموده و بازداشت كرد.ساعاتی بعد،پس از اعتراض وکلای کایا، او را به قرار وثیقه آزاد کردند.Rad barz

كايا متهم بود كه سالها قبل در چند كشور اروپايی از جمله بلژيك و آلمان كنسرتهايی به حمايت از حزب پ. ك. ك برگزار كرده است.چند ماه بعد از اين ماجرا،كايا به قصد برگزاری كنسرت راهی فرانسه شد و به دليل جو نامناسب تركيه بر اثر غوغای رسانه‌های گروهی بر عليه‌اش،تصميم به اقامت در آن كشور گرفت.او به كمك همسر﴿فرانسوا ميتران﴾رئيس جمهور فقيد فرانسه،توانست اقامتی يكساله دريافت كند.در همين حال كايا در دادگاه تركيه به ده سال حبس بصورت غيابی محكوم گرديد.چند ماه پس از اين وقايع،در صبحگاه ۱۶ نوامبر(کاسیم) 2000در سن ۴۲ سالگی به سبب حمله قلبی در شهر پاريس ديده از جهانفرو بست.البته شایعاتی مبنی بر مشکوک بودن مرگ وی نیز شنیده شده..
كايا در مجموع
۲۱ آلبوم از ترانه‌هايش به يادگار گذاشته است كه ۱۹ كاست قبل از مرگ و ۲ كاست بعدی پس از مرگش به كوشش همسر وفادارش منتشر شده است.معروفترين آلبوم او ﴿ترانه هايم برای كوه‌ها﴾ منتشر شده به سال ۹۴ نام دارد كه بيش از ۵/۱
ميليون كاست فروش كرد و جز پر فروشترين آلبومهای تاريخ موسيقی تركيه است.معروفترين اثر او ﴿با گريه‌هايمان﴾از همين آلبوم است كه موافقان و حتی مخالفانش را به تحسين واداشت.شعر ترانه‌های او در قالب سبك﴿پروتست﴾ارائه شده و بدين سبب او را بنيانگذار سبك پروتست در تركيه ميدانند.آنچنان كه از لحاظ موزيك او را پايه گذار سبك موسيقی آزاد درترکیه می‌خواند.
رك گويی و جرات فراوان از مشخصه‌های بارز كايا بود.خود ميگفت كه هميشه بر لبه پرتگاه قدم ميدارد و از اين كار نيز هيچ ابائی ندارد.آرامگاه او در گورستان﴿پرلاتنر)یا( پره لاچئز﴾ پاريس واقع است.همسر او با بازگرداندن جنازه اش به تركيه مخالفت نمود و اعلام كرد كه تركيه شايستگی آن را ندارد كه مرد بزرگی چون او در خاك‌آن دفن گردد.
Rad barez

شعار كايا احترام به عقيده و آزادی انديشه بود و عمر خود را نيز در اين راه نثار كرد.تاريخ تركيه،كايا را‌بخاطر تاثیری که بر موسیقی و فضای سیاسی برگرفته از آن گذاشت هرگز فراموش نخواهد کرد.....روحش شاد و یادش گرامی باد

Rad barez    slam abad gharb   05/03/1386

 

برداشت از این متن با ذکر ماخذ بلا مانع است.احمد کایا

نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 ساعت | لینک ثابت |

     رضا كرمي شاعر معروف اسلام آبادی

رضا يا كرم رضا كرمي متخلص به (ته نيا) يكي از شاعران بزرگ كرد زبان در منطقه كرمانشاه ميباشد او در سال

هزاروسيصدوسي وهشت در ابادي زينعل خاني از توابع روستاي بزرك حسن اباد در حومه شهرستان اسلام اباد غرب(شاه اباد)

متولد شد زندگي در دامن دشت وكوه ودر دامن طبيعت طبع لطيف اورا پرورش داد واو كه داراي قريحه و ذوق خدادادي

بود از همان اوان كودكي شروع به سرودن شعر كرد بيشتر شعرهاي او الهام گرفته از طبيعت و زندگي ساده عشاير بود

و اين باعث شد كه شعر هاي او در ميان مردم به زودي جاي خود را باز كند وخيلي زود معروف شد بخصوص كه رگه

هايي از طنز هميشه در اشعار او به چشم مي خوردوبعضي از مسايل ومشكلات مردم را به زبان طنز و شيرين خود ميسرود

رضا سپس تحصيلات خود را در شهر اسلام اباد ادامه داد وبعد براي ادامه تحصيل به شهر سنندج رفت ودر دانشگاه انجا

مدرك ليسانس خودرا گرفت و اكنون سال هاست كه مدير يكي از مدارس راهنمايي شهر اسلام اباد است و محبوب همه فرهنگيان

او بيش از سي و دو هزار بيت شعر در قالب هاي غزل قصيده دوبيتي مثنوي و شعر نو  سروده است كه مشغول گرداوري

انها براي چاپ ديوان خود مي باشد و به تازگي هم يك سي دي تصويري از اشعار خود كه انها را ديكلمه كرده به كوشش

روابط عمومي اموزش وپرورش اسلام اباد منتشر شده كه در دسترس علاقه مندان قرار گرفته است ........

رضا كرمي شاعر طبيعت وكوچ عشا ير است و خواندن شعر هاي او انسان را به گذشته و زندگي با صفاي عشاير

برمي گرداند و اشك را گاه بر گونه  مي نشاند يكي از اشعار او به نام ياد ايل وه خير را خواننده بزرگ كرد عدنان كريم

به طرز زيباي اجرا كرده و اوازه اين شاعر بزرگ از مرزهاي ايران عبور كرده وبه كردستان عراق نيز رسيده است

براي اين شاعر خوب ارزوي موفقيت كرده و چند مورد از اشعار زيباي اورادر پايين به عنوان نمونه مي خوانيم

******Rad barez******

ياد ايل وه خه ير

رو وه خوه م چبكه م ده نگ  ته ور نيه تي

وه هار له ژيرا كوچ هه ور نيه تي

اسب بي وه پوستر زين وه عه تيقه

برنو نيه خوه ني نه غمه ي طريقه

دي بو نان داغ له روي ساج نيه تي

زرين سواري قيروقاج نيه تي

كوچكاني هيمان زيوخ خه م نوشه

له حلق كواني مات و خه موشه

كو خرمه ي خيزان كو ئه و له شكه ره

كو ئه و خه سيو ره ي  غه ذا به ش كه ره

هه ي داد هه ي بيداد صه فا ها له كو

سه كو ئاو ره شه ي كو لا ها له كو

سيه مال ره م كه ردن هه ر وه شه وا ره و

كه س خيوري په نجه نيه ي له ده وارو

ئه لان كورده گان ويلن له ي ناوه

ته پيانه له ناو حه لق كه لاوه

كو چره ي ده روه ن كو اوازه ي سيه ر

كو ئه شا يره گان ياديان وه خه ير

******Rad barez******

پرده ي حه رم زيو دا وه لا هه ي هه ي له غمزه ونازي گل

هاتن مه ليل ساز وه چنگ سه ر مه س ارا پيشوازي گل

زيو زيو بدو هه  ي كله وا شيپور به ژن وينه ي معاد

ساقي ده خيل له ي مه شه ره  بيلا بزانم رازي  گل

وا بي يه قه ي گل وان سو  رشيا له گير فاني نه سيم

ئاونگ حه ريري نقره ره نگ پوشان له غنچه ي واز گل

چيمن وه چيمن باخ وه باخ ده روه ن و ده روه ن تا وه دول

صه د ايل بولبول ها تنو  خه ونن  غه زل  وه ساز گول

ته نيا بزان هه م اسمان ده سمال چوپي گرد  وه  ده س

هه ور بي وه لوطي دا له ته ول  كيشا شه فه ق  شا وازي گول

*********************

هيچ كورد زواني بي فه ر ه نگ نيه

خوه د وه بي خودي وه فارس جا نه يه

وه فه رهنگي خود پشت پا نه يه

بري له كوردان وه فه ر هنگ  پيشت كه ن

نان كورد خوه ون و فارسي   قا وويشت كه ن

دويتيل       ئمرو        سو  يه ي  ماده رن

سه ر ما يه ي فه رهنگ  انتقال  ده رن

بيل منا ل دان كوردي بزاني

افتخار بكه ن وي جور زوواني

فارسي ياد گرن بيل كوردي بيو شن

ريو فه رهنگي كورد بان خه ط  مه كيشن

Rad barez eslam abad gharb 03/03/1386

استفاده از این متن با ذکر منبع بلا مانع است.راد بارز اسلام اباد غرب (شاه آباد)

نوشته شده توسط در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 ساعت | لینک ثابت |

     شعر كوردیشیرکو بی کس با وجود محاصره‌ی فرهنگی، هرگز هویت ملی خود را از دست نداده و شاعران كورد بخاطر تشخیص امتیاز انسانی و مسیر متعهد خود، هرگز تسلیم تخیل بی بار و پروسه زیبایی كلام نمی‌شود. آنچه خط همبستگی زبان و جان خلاق این شاعران را به وجود می‌آورد، زبان مشترك آنها از یك حلقوم خونین است.

یكی از عمده عواملی كه تاكنون سبب حفظ و حراست فرهنگ ملت كورد شده است همین همسویی اندیشه‌ی قومی است. شاعران كورد به آن نكته فروزش و فراگیر اندوه و شادمانی مشترك انسانی رسیده‌اند و زبانشان ... همبسته‌ی بغض‌ها و بیم‌ها و دردها و عشق‌ها و عاشقانه‌های آدمی را در بر می گیرد.

شاعرانی كه رسوب، فرهنگ، دردها و ناعدالتیها و ادبیات این ملت را به گوش دنیا رسانده و خود نیز جهانی شده اند . یكی از این شاعران جهانی و معاصر كورد استاد شیركو بی‌كس می باشد. شیركو بی‌كس فرزند «فایق بی‌كس» كه پدرش یكی از شاعران بزرگ و ملی كورد می باشد. شیركو بیكس‌ در سال 1940 میلادی (1319) شمسی در شهر سلیمانیه به دنیا آمد و در دامن مادری فرهنگ دوست و پدری دانا بزرگ شد.

 او بعد از استاد عبدالله گوران، یكی از شارحان و معماران پیشرو شعر آزاد كوردی است. شیركو بی‌كس پر كار و خستگی ناپذیر كه بیشتر به مفهوم ادبی جهانی در اذهان اهل فن جایی گرفته است و با آنكه در نقد ، داستان و ترجمه تواناییهایی در خور و شایسته می باشد، اما كار شعر ، سرنوشت محوری قلم او را رقم می زند . استاد شیركو بی‌كس هر چند وابستگی به احزاب و گروههای فعال سیاسی كورد را داشت اما از راه ادبیات و سرودن شعر به مبارزه علیه ظلم و زور روا شده به ملت كورد پرداخت و سالها در این زمینه به فعالیت پرداخت كه می توان به مبارزات او در این مهم بر علیه رژیم فاسد و اشغالگر بعثی صدام حسین و سرودن شعر برای شخصیتهای مبارز كورد و شهیدان این راه اشاره كرد.

سخت كوشی و پیگیری این شاعر جهانی در سیطره فرهنگ، ادبیات و شعر كوردی ، به او شخصیتی غول آسا و عاصی بخشیده است. شاعر چیره دست فارس زبان روزگارمان سید علی صالحی سالها پیش شیركو بی‌كس را امپراتور شعر دنیا نامیده است .

شیركو بی‌كس در جامعه فرهنگی كورد، هموزن احمد شاملو در پهنای ادبیات معاصر فارس می باشد. آثار شیركو غنی و بسیارند، در سال 1968 میلادی اولین مجموعه‌ی شعر وی با عنوان «درخشندگی شعر» منتشر شد و صاحب آثاری چون: آئینه‌های كوچك «شعر» ، بامداد «شعر»، من عطشم را با آتش فرو می نشانم «شعر»، كاوه‌ی آهنگر «نمایشنامه منظوم»، سپیده دم «شعر»، پیرمرد و دریا «همینگوی – ترجمه»، دو سرود كوهی «شعر»، رودخانه‌ها «مجموعه داستان»، عقاب «شعر»، كجاوه گریه‌ها«شعر»، صلیب و مار و روزشمار شاعر «شعر بلند» و... مجموعه مقالات ، ترجمه‌ها و ... می باشد. شیكو بی‌كس در سال 88-1987 میلادی از دست «انگوار كارلسن» نخست وزیر سوئد جایزه جهانی «توخولسكی» مدال افتخار در ادبیات را دریافت كرد و همچنین در فلورانس ایتالیا، بزرگترین انجمن مدنی به او لقب «همشهری» داده است.

 اشعار شیركو تاكنون به زبانهای آلمانی، فرانسه، ایتالیایی، سوئدی، نروژی، عربی، فارسی و... ترجمه شده است و بعضی از اشعار او انتخاب شده و در كتابهای درسی چند كشور برای تدریس گنجانده شده است.

شیركو بی‌كس بی‌شك مانند حلقه‌ای گره خورده در زنجیره‌ی خدایگان تاریخ ادبیات دنیا چفت شده است، خدایگانی مانند: لوركا، محمود درویش، نرودا، ریتسوس، داستایوسكی، شاملو، جبران خلیل و... كه چنان بتی ستودنی در معابر استوره‌ای ملل دنیا جاودانه خواهند ماند

Rad barez eslam abad gharb 21/2/1386

 

نوشته شده توسط در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 ساعت | لینک ثابت |
علی نظر                                          علي نظر منوچهري
 
تاريخ فرهنگ و هنر كرد » هوره خوانان فراواني داشته است « اما بي شك گل سرسبد و ماندگارترين صدا در بين تمام هوره خوانان گذشته و حال كرد » مرحوم علي نظر است « وي در سال 1300 شمسي در روستاي توره سرخك اسلام آباد (در بعضي منابع و مقالات او را اهل كرندغرب دانسته اند كه صحيح نيست ) در خانواده اي كه نسل اندر نسل هوره چر بوده و صداي خوش داشتند به دنيا آمد. از همان كودكي با طبيعت دوستي گزيد و اين ارتباط برحس سرشار و ذوق لطيف او تأثير عميق گذاشت. و از همان كودكي دريافت كه داراي صدايي دل انگيز و روح نواز است و به دليل ذوق و استعداد شاياني كه داشت » احساسات و دلتنگي هاي خود را در قالب مثنوي هاي ده هجايي كردي مي سرود و به صورت هوره مي خواند . چنانچه پس از مدتي خانواده و اهل آبادي و كم كم تمام مردم منطقه به صداي زيباي او پي برده و ديري نگذشت كه آوازه‌ي اين نابغه خوش ذوق » آبادي به آبادي و شهر به شهر گشت و در تمام مناطق كردنشين معروف شد. عي نظر كه انساني متواضع« مهربان و مردم دار بود علاقه مندان بسيار پيدا كرد و اشعار و مقام هاي اصيلش ورد زبان همه شد . پس از مدتي وي به راديو كرماشان دعوت شد و صداي گرم و گيراي او »پرطرفدارترين برنامه راديو « تبديل شد. و نام علي نظر در كنار نام هاي بزرگي همچون سيدعلي اصغر كردستاني ، حسن زيرك ، علي مردان ، طاهر توفيق و ... قرار گرفت. و صفحه هاي او در كنار صفحات هنرمندان بزرگ كرد و همچنين بزرگان موسيقي اصيل فارسي همچون قمرالملوك وزيري و ... در تمام خانه هايي كه گرامافون داشتند ، يافت مي شد . آنچه سبب علاقه‌ي مردم به اين هنرمند مي شد ، علاوه بر منش نيكو ، فروتني و صميميت وي ، سبك منحصربه فردش در اجراي مقام هاي هوره بود.
او شعرهايي زيبا و متناسب با حال و هواي مقام ها از شاعران بزرگ گذشته نظير شاكه و خان منصور انتخاب مي كرد و يا از گنجينه‌ي عظيم فولكلور كلهر زيباترين شعرها را گلچين مي كرد و خود نيز البته دستي در سرون داشت. تلفيق اين اشعار با صداي بسيار زلال و گيرا و آسماني علي نظر و روش خاصي كه در تلفظ و تحرير كلمات به كار مي برد هر شنونده اي را مجذوب مي كرد و داراي سبكي شد كه به » علي نظرچر « معروف است و او را از تمام هوره خوانان قبل و بعد از او متمايز مي كند. روز هيجدهم خرداد سال1341 خبري در تمام مناطق كردنشين پيچيد . خبري كه مثل باد شهر به شهر ، آبادي به آبادي و دهن به دهن گشت و مردم را در بهت و اندوه فرو برد و آن اين كه علي نظر اين هنرمند مهربان و مردمي در جاده سنندج منطقه حسين آباد ، دچار سانحه شده و فرهنگ و هنر كردي يكي از ستارگان پرفروغ خود را از دست داد. او در حاي از دنيا رفت كه 41 سال داشت و در اوج پختگي هنري بود و هنوز سال هاي سال فرصت داشت تا مردمرا از هنر ناب خويش سيراب سازد. اما تقدير چنين بود كه او برود و با صداي ماندگارش در روح و جان مردم باقي بماند.
مرحوم علي نظر تك فرزند بوده و خواهر و برادري نداشته است . 5 پسر و دو دختر دارد كه اكثراً داراي تحصيلات عالي مي باشند . با وجودي كه بعضي فرزندان او استعداد هوره دارند ،‌متأسفانه فعاليت هنري ندارند. آرامگاه وي در شهر قم مي باشد. به گفته بعضي ايرانيان مقيم اروپا تصوير و صدايعلي نظر بر روي سايت هاي جهاني اينترنت موجود است . اگر لفظ مرحوم را براي علي نظر به كار مي بريم نه به اين معنا كه او در ميان ما نيست ، بلكه فقط به خاطر احترام قلبي است كه براي اين انسان بزرگ و شريف قائليم وگرنه هنرمند هيچگاه نمي ميرد . هنرمند واقعي با روح هنرش ، با آثار ماندگارش براي هميشه در وجود مخاطبانش نفس مي كشد و زندگي مي كند. وقتي هنگام تنهايي و دلتنگي آوازپرشور سيدعلي نظر كردستاني و يا صداي خسته و خش دار حسن زيرك كه رنج هاي بي شماري در خود پنهان كرده ، همدمت مي شود همراهي ات مي كند ، سبكت مي كند . مگر مي شود گفت سيد علي اصغر و زيرك مرده اند ؟ و آنگاه كه تك و تنها گوشه‌ي اتاق نشسته اي و ديوارها و سقف ازهر سو محاصره ات كرده اند و دل تنگي ها رهايت نمي كنند ، دستت بي اختيار دكمه ضبط را مي فشارد . صداي زلال و دلتنگ علي نظر از پس سال ها حالي به حاليات مي كند ، منقلبت مي كند ، يك جوري مي شوي كه بيانش سخت است.
زره‌ي يه‌ي ده‌سي » پاوه‌ن له پامه« / م له‌ي شاباده كي هه‌وا خوامه و آنگاه يقين پيدا مي كني كه علي نظر زنده است . و تو را به مهرباني ، صفا ، يكرنگي ، مهمان نوازي و خلق و خوي پاك مردمان گذشته دعوت مي كند ، به ياد اين جمله مي افتي كه تنها صداست كه مي ماند.
در زير به چند بيت از شعرهايي كه مرحوم علي نظر با آواز هوره خوانده است اشاره مي كنيم :
بنوور وه‌ي قاقه‌ز دووس دوره وه
بزان چووه نو‌ساس وه دلگيره‌وه ؟
ترجمه : بنگر به اين كاغذ دوستم كه از دور آمده است . بين با دل گرفته برايم چه نوشته است ؟
بلبل تو مه‌گير وه زار زاره وه
به‌ش تو ماگه گول وه داره وه
ترجمه : بلبل اينچنين گريه نكن و زار نزن هنوز برايت تك و توكي گل بر درخت مانده است.
زره‌ي شه‌مال تيه‌ي له لاقه سره وه
ده مچه ولا بريا گه هاوه ئه سره وه
ترجمه : صداي باد شمال از سمت قصرشيرين مي آيد . صورت اين زيباي گيس بريده اشك آلود است.
چه‌تر چوله و لاو بخه وه لاوه
كوچگانگ چه‌ن كه‌س نايده وه كاوه
ترجمه : گيسوان چون نيلوفر (عشق)ت را به يك انداز ( با زيبايي ات ) زندگي چند نفر را تباه كرده اي ؟
نه قاقه‌ز ديرم نه قه‌له‌م ده‌وات
راز دله گه‌م بنوسم ئراد
ترجمه : كاغذ و قلم و دوات ندارم كه راز دلم را بنويسم


ياد?ك له‌ ه?ره‌چ?ي به‌ ناوبانگ علي نه‌زه‌ر منوچهري
ته‌نيا ده‌نگه‌ كه‌ نامر? و به‌ زيندوويي ده‌م?ن?ته‌وه‌

هه‌موو سا??ك له‌ وه‌رزي به‌هاردا ئه‌و كاته‌ي به‌فري سه‌ر ك?وه‌ تاشه‌كاني زاگر?سي به‌شك?وه‌ ده‌تو?نه‌وه‌، به‌وراوه‌كان به‌ خور?شان و كه‌ف و ك??ه‌وه‌ به‌ سه‌ر س?نگي تاشه‌به‌رده‌كان و به‌ د??ه‌كاندا سه‌ره‌و ل?ژ ده‌بنه‌وه‌ گو?ه‌ نه‌ور?زه‌ و هه‌?ا?ه‌ و "كاسه‌ شك?ن" له‌ ن?وان به‌رده‌كاندا سه‌ر ده‌ر د?رن و ب?ني شك?فه‌، وه‌نه‌وشه‌، به‌?ا??ك و چنوري د??ه‌كان هه‌موو لايه‌ك و په‌له‌وره‌كانيش سه‌ر مه‌ست و شه‌يدا ده‌كا. كه‌وه‌كاني زاگر?س له‌ سه‌ر تاشه‌ به‌رده‌ تيژه‌كان كه‌ سه‌ريان له‌ ئاسمان دراوه‌، ده‌نيشنه‌وه‌ و قاسپه‌ قاسپي د?نشيني خ?يان پ?شكه‌ش به‌ سروشتي جوان ده‌كه‌ن و سه‌رنجي گو? گر ب? لاي خ?يان ?اده‌ك?شن. ئه‌و كاته‌يه‌ كه‌ مر?? ب? ئاگا بيري ب? لاي ??حي پاك و زه‌وقي جواني خه‌?كاني ?ابردوو ده‌ف??، كه‌ وه‌كوو كه‌وه‌ سه‌رمه‌سه‌كاني زاگر?س خه‌ونه‌كانيان، هيواكانيان، خ?شيه‌كانيان و خه‌مه‌كانيان به‌ ش?وه‌ي ه?نراوه‌ي جواني كوردي به‌ ده‌نگي ?ه‌سه‌ني ه?ره‌ ده‌چ?ي. ه?ره‌ ده‌توانر? به‌ ك?نترين ئاواز و ك?نترين خو?ندنه‌وه‌ي ه?نراوه‌ و سروود له‌ ئ?راندا دابنر?. بنه‌چه‌ي ه?ره‌ ده‌گه‌??ته‌وه‌ ب? سه‌رده‌مي ز?ر ك?ن. ئه‌و كاته‌ي كه‌ موريده‌كاني زه‌رده‌شتي گاته‌كاني ئاوه‌ستايان له‌ ته‌نيشت ئاگري پير?زه‌وه‌ به‌ ئاواز?كي وه‌كوو ه?ره‌ ده‌چ?يي. هه‌ند?ك له‌ ل?ك???نه‌ران له‌و باوه‌?ه‌دان كه‌ وشه‌ي ه?ره‌ له‌ "ئه‌هورا مه‌زدا"وه‌ هاتووه‌. ه?ره‌ ش?وه‌يه‌كي تايبه‌تيه‌ و ت?كه‌? به‌ ه?نراوه‌ و ئاوازه‌ كه‌ جياوازي بنه‌?ه‌تي له‌گه‌? ده‌زگاي ئاوازه‌كاني ئ?رانيدا هه‌ييه‌ و هه‌ر ئه‌مه‌ش وه‌هاي كردووه‌ كه‌ ناوي ل? بن?ن ئاوازي ئازاد و جياواز. ده‌نگ به‌رز و نزم كردنه‌وه‌ي ه?ره‌ نزيك به‌ مقامي قه‌تار كه‌ له‌ كوردي دا له‌ ده‌زگاي "شوور" ده‌ب?ژر?. ه?ره‌ چه‌ند ج?ر مقامي هه‌يه‌ كه‌ به‌ 14 به‌ش يان ز?رتري ده‌زانن كه‌ ئه‌مانه‌ن: گول وه‌خاك :"گله‌وده‌ره‌"، "بان ده‌ساني"، "شاحوسه‌يني"، "ساروخاني"، "ته‌رز مه‌جنووني"، "سه‌حه‌ري"، "دووبا?ا"، "غه‌ريبي"، "بان بنه‌يي"، "پاوه‌ مووري" و... بريديي و نكيسايي هه‌ر به‌ مقامي ه?ره‌ي ده‌زانن.
م?ژووي فه‌رهه‌نگ و هونه‌ري كورد ه?ره‌چ?ي ز?ري ت?دا هه‌?كه‌وتووه‌، به‌?ام ب?گومان سه‌رت?پ و قاف?ه‌ و نمرتر?ني ه?ره‌چ?ه‌كاني ك?ن و ئ?ستا، نه‌مر عه‌لي نه‌زه‌ره‌. ناوبراو له‌ سا?ي 1300ي هه‌تاوي له‌ گوندي "توره‌ سرخه‌ك"ي سه‌ر به‌ شاري شائاباد "اسلام ابادي ئ?ستا" (له‌ هه‌ند?ك وتار و ج?گه‌دا به‌ خه‌?كي كرندي ??ژئاواي له‌ قه‌?ه‌م ده‌ده‌ن كه‌ ?است نيه‌.) له‌ بنه‌ما?ه‌يه‌ك كه‌ پشتاوپشتيان ه?ره‌چ? بوون و ده‌نگيان خ?ش بووه‌ هاتووه‌ته‌ دنياوه‌. هه‌ر له‌ ته‌مه‌ني مندا?يه‌وه‌ ببووه‌ هاو??ي سروشت و ئه‌مه‌ش ز?ر كاريگه‌ري له‌ سه‌ر زه‌وق و سه‌ليقه‌ي ده‌نگه‌كه‌ي دانا. هه‌ر له‌ مندا?يه‌وه‌ زاني كه‌ ده‌نگ?كي خ?ش و له‌ باري هه‌يه‌ و به‌ ه?ي سه‌ليقه‌ و زانيارييه‌ك كه‌ هه‌يبوو "هه‌ست و كفوك?ي د?ي به‌ ش?وه‌ي ه?نراوه‌ي ده‌ "هيجايي" كوردي ده‌وتوو و له‌ ش?وازي ه?ره‌دا ده‌ريده‌ب?ي و ده‌يچ?ي. هه‌روه‌ها دواي ماوه‌يه‌كي كورت بنه‌ما?ه‌كه‌ي و خه‌?كي گوند و دواتريش خه‌?كي ناوچه‌كه‌ به‌ ده‌نگه‌ ز??ا? و خ?شه‌كه‌يان زاني و ه?نده‌ي نه‌برد كه‌ ده‌نگي ?ه‌سه‌ن و د?گيري ناوبراو، د? به‌ د? و شار به‌ شار ب?او ببووه‌وه‌ و له‌ ته‌واوي ناوچه‌ كوردنشينه‌كاندا ناوبانگي ده‌ركرد. عه‌لي نه‌زه‌ر كه‌ مر???كي خاكي و د?س?ز و خه‌?كي بوو، لايه‌نگر?كي ز?ري ب? خ?ي د?زيه‌وه‌ و ه?نراوه‌ و ده‌نگه‌ خ?شه‌كه‌ي بووه‌ و?ردي سه‌ر زماني هه‌موو كورد?ك. دواي ماوه‌يه‌كي كورت ناوبراو ب? ?اديو كوردي كرماشان بانگ كرا و به‌و ده‌نگه‌ ز??ا? و له‌باره‌ي لايه‌نگراني ز?ري ب? لاي ?اديوكه‌ ?اك?شا. ناوي عه‌لي نه‌زه‌ر له‌ ته‌نيشت ناوي هونه‌رمه‌نداني تر وه‌كوو سه‌يد عه‌لي ئه‌سغه‌ري كوردستاني، حه‌سه‌ن زيره‌ك، عه‌لي مه‌ردان، تاير ته‌وفيق و هتد...ج?ي خ?يي كرده‌وه‌. قه‌وانه‌كاني ناوبراو له‌ ته‌نيشت قه‌واني هونه‌رمه‌نداني گه‌وره‌ي كورد و هه‌روه‌ها گه‌وره‌كاني موسيقاي ?ه‌سه‌ني فارسي وه‌كوو "قمرالملوك وه‌زيري" له‌ ن?و ته‌واوي بنه‌ما?ه‌كان ده‌بينرا و ده‌ست ده‌كه‌وت. ئه‌وه‌ي كه‌ خه‌?ك سه‌رنجيان ب? لاي ئه‌م هونه‌رمه‌نده‌ ?اده‌ك?شرا، خاكي بوون، خ?شه‌ويستي ب? خه‌?ك و هه‌روه‌ها گرتنه‌ به‌ري ش?واز?كي وه‌كوو چ?يني ه?ره‌ بوو. شيعري جوان و د?گيري به‌ زه‌وق?كي جوان له‌ شاعيراني ?ابردووي وه‌كوو شاكه‌ و خان مه‌نسور هه‌?ده‌بژراد و يان له‌ گه‌نج?نه‌ي گه‌وره‌ي فولكل?ري كه‌?هو?يي جوانترين ه?نراوه‌ي گو?بژ?ر ده‌كرد و هه‌روه‌ها خ?شي له‌ ه?نينه‌وه‌ي ه?نراوه‌دا ده‌ستي هه‌بوو. ت?كه‌?كردني ئه‌م ه?نراوانه‌ و چ?يني به‌ ده‌نگي ز??ا? و د?گير و ساف و ئه‌و ش?وازه‌ تايبه‌تيه‌ي كه‌ له‌ وتني وشه‌كاندا به‌كاري ده‌ه?نا سه‌رنجي هه‌ر گو?گر?كي ب? لاي خ?ي ?اده‌ك?شا و خاوه‌ني ش?واز?كي خ?ي بوو كه‌ ئه‌م?? به‌ "عه‌لي نه‌زه‌ر چ?" ناوبانگي ده‌ركردووه‌ عه‌لي نه‌زه‌ر له‌ هه‌موو ه?ره‌چ?ه‌كاني پ?ش خ?ي و دواي خ?شي به‌رزتر داده‌ندر?.
?ژي هه‌ژده‌ي "خرداد"ي سا?ي 1341ي هه‌تاوي، هه‌وا??ك له‌ ته‌واوي ناوچه‌ كورديه‌كاندا به‌?او كرايه‌وه‌. هه‌وا??ك كه‌ وه‌كوو با شار به‌ شار و گوند به‌ گوند و ده‌م به‌ ده‌م ??يشت و خه‌?كي له‌ ن?و خه‌م و په‌ژاره‌دا داگرت، ئه‌وه‌ش ئه‌مه‌ بوو كه‌ ئه‌و ماش?نه‌ي كه‌ ئه‌م هونه‌رمه‌نده‌ خاكي و خه‌?كييه‌ي ت?دابووه‌، له‌ ??گاي سنه‌ له‌ لاي حوس?ن ئاوادا تووشي وه‌رچه‌خان بووه‌ و گياني له‌ده‌ست داوه‌، به‌م ج?ره‌ فه‌رهه‌نگ و هونه‌ري كوردي يه‌ك?ك له‌ ئه‌ست?ره‌ پرشنگداره‌كاني خ?يي له‌ ده‌ست دا. ناوبراو له‌ كات?كدا ئه‌م جيهانه‌ي به‌ ج?ه?شت كه‌ ته‌نيا ته‌مه‌ني 41 سا? بوو و له‌ كاتي پوخت بووني هونه‌ريدا بوو، ه?شتا سا?يان?كي به‌ ده‌سته‌وه‌ بوو خه‌?كي ت?ر گو?بيسي هونه‌ره‌كه‌ي بن. به‌?ام چاره‌نووس وا بوو كه‌ ناوبراو ب?وا و ته‌نيا ده‌نگه‌كه‌ي له‌ ن?و ??ح و گياني خه‌?كدا بم?ن?ته‌وه‌. نه‌مر عه‌لي نه‌زه‌ر تاكه‌ كو?ي بنه‌ما?ه‌كه‌ي بووه‌ و نه‌ خ?شك?ك و نه‌ برايه‌كي بووه‌. ناوبراو خاوه‌ني په‌نج كو? و دوو كچه‌ كه‌ ز?ربه‌يان خاوه‌ني خو?نده‌واري به‌رزن. سه‌ره‌?اي ئه‌وه‌ش هه‌ند?ك له‌ مندا?ه‌كاني تواناي ه?ره‌ چ?ينيان هه‌يه‌، به‌داخه‌وه‌ چالاكي هونه‌رييان نيه‌. گ??ه‌كه‌ي له‌ شاري "قم" دايه‌. به‌ وته‌ي هه‌ند?ك له‌و ئ?رانيانه‌ي كه‌ له‌ ده‌ره‌وه‌ نيشته‌ ج?ن ده‌نگ و ?ه‌نگي عه‌لي نه‌زه‌ر له‌ سه‌ر ما?په‌?ه‌ ئينترن?تييه‌ جيهانيه‌كاندايه‌. گه‌رچي وشه‌ي "مرحوم"نه‌مر به‌كار د?نين به‌و مانايه‌ نيه‌ كه‌ له‌ ن?وماندا نيه‌، به‌?كوو ته‌نيا له‌ به‌ر ئيحترام?كه‌ كه‌ له‌ د?ماندايه‌ ب? مر??ي گه‌وره‌ و شه‌ريف، گه‌رچي هونه‌رمه‌ند قه‌د نامر?. هونه‌رمه‌ندي ?استه‌قينه‌ به‌ ??حي هونه‌رييه‌وه‌، به‌و ئاسه‌واره‌ي كه‌ پاش خ?ي به‌ ج?ي ماوه‌ هه‌ميشه‌ له‌ ن?و م?شك و د?ي گو?گره‌كانيدا هه‌ناسه‌ ده‌دا و ده‌ژي.
كات?ك ته‌نياي و د?ته‌نگي رووت ل?ده‌كا و گو? له‌ ده‌نگي سه‌يد عه‌لي ئه‌سغه‌ري كوردستاني و يا ده‌نگي ره‌سه‌ني حه‌سه‌ن زيره‌ك كه‌ ده‌رد و خه‌م?كي ز?ري له‌ ن?و خ?دا حه‌شار داوه‌، ده‌بنه‌ هاوده‌مت و خه‌مه‌كانت لا ده‌به‌ن. ئايا ده‌? ب?وايي ده‌دا كه‌ ب??ين سه‌يد عه‌لي ئه‌سغه‌ر و زيره‌ك مردوون؟ له‌و كاته‌ش كه‌ به‌ ته‌نيا له‌ گ?شه‌يه‌كي ژووره‌كه‌ دانيشتووي و چوار ديواره‌كه‌ و سه‌ربانيش گه‌مار?تيان داوه‌ و د?ته‌نگي و په‌ر?شيش ل?ت ناگه‌??ن. په‌نجه‌ت ب? ئختيار دوگمه‌ي رك?رد?ره‌كه‌ داده‌گر?. ده‌نگي ز??ا? و د?ته‌نگي عه‌لي نه‌زه‌ر دواي سا?يان?ك ده‌تباته‌وه‌ ن?و ئاپوره‌ي ته‌نيايي، ت?كت ده‌دا، به‌ ج?ر?ك كه‌ ده‌رب?يني هاسان نييه‌.
ز?ه‌ي يه‌ ده‌سي پاوه‌ن له‌ پامه‌ / من له‌ي شاباده‌ كي هه‌وا خوامه‌، و ئه‌و جار له‌و باوه‌?ه‌داي كه‌ عه‌لي نه‌زه‌ر زيندووه‌ و به‌ د?ئاوه‌?اي، سه‌فا، يه‌ك?ه‌نگي، م?وانداري و هه‌?سوو كه‌وتي خاو?ني خه‌?كاني ?ابردوو ده‌كه‌وي، ئه‌و جار ئه‌م ?سته‌يه‌ت وه‌بير د?ته‌وه‌ كه‌ ده‌?? " ته‌نيا ده‌نگه‌ كه‌ نامر? و به‌ زيندوويي ده‌م?ن?ته‌وه‌".
ئه‌مه‌ي خواره‌وه‌ش چه‌ند هونراوه‌يه‌كه‌ كه‌ عه‌لي نه‌زه‌ر به‌ ه?ره‌ چ?يوويه‌:
بنــــــــوو? وه‌ي قاقه‌ز دووس دوره‌وه‌
بزان چووه‌ نووساس وه‌ د?گــيره‌وه‌؟
بــــــــولبول تو مه‌گير وه‌ زار زاره‌وه‌
بـــــــــــه‌ش تو ماگه‌ گول وه‌ داره‌وه‌
ز?ه‌ي شه‌ما? تيه‌يي له‌ لاقه‌ سره‌وه‌
ده‌م چـه‌و لا برياگه‌ هاوه‌ ئــه‌سره‌وه‌
چـــــــــــه‌تر چوو له‌ولاو بخه‌ وه‌لاوه‌
كوچكانگ چه‌ن كه‌س نايده‌ وه‌ كاوه‌
نــــــه‌ قاغه‌ز ديرم نه‌ قه‌?ه‌م ده‌وات
?از د?ه‌كه‌م بنووسم ئـــــــــــــــه‌?اد


نووسيني: مسعود قنبري وه‌رگ??اني: حه‌ميد ته‌يموري
ست?كه??م، 6/5/2005
 

نوشته شده توسط در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386 ساعت | لینک ثابت |

ملا مصطفی بارزانی (۱۴ مارس ۱۹۰۳ - ۱ مارس ۱۹۷۹) از رهبران جنبش ملی‌گرای کرد در عراق ‌ و نخستین رهبر حزب دموکرات کردستان عراق بود او در سال‌های متعددی رهبری عملیات مسلحانه برای استقلال کردستان عراق را به عهده داشت.

مصطفی در روستای بارزان در ۱۴ مارس ۱۹۰۳ در کردستان عراق (در آن هنگام: بخشی از امپراتوری عثمانی) متولد شد.

او در سال‌های ۱۹۳۱ و ۱۹۳۲ به همراه برادر بزرگ‌ترش، احمد، از سران جنبش استقلال کردستان بود. در ۱۹۳۵ با سرکوب این جنبش او به همراه برادرش به سلیمانیه تبعید شد مصطفی در ۱۹۴۲ از سلیمانیه گریخت و شورش جدیدی را علیه بغداد آغاز کرد که بازهم ناموفق بود. مصطفی به همراه هزار نفر از طرفداران و خانواده‌هاشان به ایران گریخت.

در دسامبر ۱۹۴۵ حزب دموکرات کردستان ایران با حمایت اتحاد شوروی تشکیل جمهوری مهاباد در مناطق شمال غربی ایران را اعلام کرد. مصطفی از ژنرالهای جمهوری مهاباد و وزیر دفاع آن حکومت و فرمانده کل قوا بود. در این دوران حزب دموکرات کردستان عراق نیز در بغداد تأسیس شد و بارزانی (به صورت غیابی) به عنوان نخستین رئیس این کنونی منطقه خودگران عراق است حزب انتخاب شد.

بعد از خروج نیروهای شوروی از ایران در مه ‌۱۹۴۶ (که بر طبق توافق‌نامهٔ یالتا صورت گرفت) جمهوری مهاباد دچار ضعف شد و نهایتا در دسامبر توسط نیروهای ایران سرکوب شد و رهبرانش اعدام و زندانی شدند.] اما بارزانی موفق شد به عراق بگریزد. در آن‌جا نیز او دچار شکل شد و نهایتا با حدود ۵۰۰ نفر از پیشمرگه‌هایش از طریق ترکیه و ایران به آذربایجان در اتحاد شوروی گریخت و در آن‌جا ضمن خلع سلاح پناهنده شدند.

در ۱۹۵۱ بسیاری از پیشمرگه‌ها موفق شدند در باکو مستقر شوند و بعضا به تحصیلات خود ادامه دهند. بارزانی شخصا به مسکو رفت و به تحصیل در رشتهٔ علوم سیاسی پرداخت و با تبعیدی‌های کرد تماس حاصل کرد.

در ۱۹۵۸ و پس از کودتای جمهوری‌خواهان بارزانی توسط نخست وزیر وقت عبدالکریم قاسم به عراق دعوت شد. او به عراق بازگشت و خواستار استقلال نواحی کردنشین شمال عراق شد. این باعث پیدا شدن اختلافاتی بود که نهایتا در ۱۹۶۱ به حملهٔ نیروهای دولت مرکزی و قاسم علیه کردستان انجامید. بارزانی در نتیجه مجدداً به کوه‌ها گریخت.

در مارس ۱۹۷۰ رهبران کردستان با بغداد به توافقاتی رسیدند و بر به رسمیت شناخته شدن قومیت و زبان کردها و موقعیت برابر آن‌ها با اعراب تاکید شد.در اوایل دههٔ ۷۰ فرزند مصطفی، عبیدالله بارزانی، از قبیلهٔ بارزانی جدا شد و با رژیم بغداد همکاری کرد.

در مارس ۱۹۷۴ مصطفی بارزانی این بار با حمایت محمدرضا شاه پهلوی و آمریکا و اسرائیل جنگ جدیدی علیه حکومت عراق را آغاز کرد. در اوایل سال ۱۹۷۵ توافق‌نامه‌ای در الجزیره بین شاه ایران و صدام حسین بر سر اروندرود امضا شد و نتیجتا ایران هرگونه کمک به کردهای عراق را متوقف کرد و بارزانی این‌بار نیز تنها ماند.

با این اتفاق بارزانی برای همیشه از کردستان گریخت و به ایران رفت. پس از چند سال برا ی معالجه بیماری سرطان به ایالات متحده رفت و نهایتا در ۱ مارس ۱۹۷۹ در بیمارستان. جورج تاون در واشنگتن، آمریکا درگذشت                                                              

 

 

گومه شین

 

 

پیت  ناخنکیندریم  گومه شین، له خوبایی  ئه ی  گومه شین
ره نگه  به وه ی  شه پوله کانت  به  گرمه و  لرفه و  هاوار  و  هه ره شه ن
گیژ  ده خون  خو  به  دیواری  هه رولی  شاخا  ده ده ن
بایی  بوبی  و  رفاند بیتت،
ئه و  هاوری،  ئاو  هاو  سه نگه ر،  ئاو  روله ی  شیرین
ئه ی  وه یشوومه ی  نه هات  به س  له  پیش چاوی
جاندارو  په له وه ری  به سته زمان  ده ورو و  پشتت  خوبایی  که
به  قاقای  ره ش  به  نیو  چاوانی  واگرژت ،
ئاوازی  ده لووشم  ده گوژم  به ست  خوین
وست  به  تاویک  مه لوورینه  گوی  رادیره  بزانه  به  گژکی  داهاتووی   بمناسه  و  به 
هه موو  چومان  و  خه لیج  و  روخم  بناسینه
-
له مپه ره که ی  ده ریای دووکان  که  پیش  به  تو  چه ن رووباری  له  تو  به  لرفه تر  ده گری ده سکردم
-
ئه و  که شتیه  مه زنانه ی  هه زار  شه پولی   سه رکیشی  تو  ده شیلی،  ده سکردم
-
ئه و  ئاگره ی  که   سته مکا ر هه لده قرچینی  ده سکردم،
-
من  کارگه رم  من ره نجبه رم  من  ئینسانی  تیکوشه ری  جه نگاوه رم
پاش وه ی  سه ری  سه رکوتگه رم  پان کردووه، ئه مجار  دیمه  سه رینی  تو  له خوبایی
شه رت  بی  وه ها  بتبه ستمه وه  به هاورازا  به نشیوا
وینه ی  ئه سپیکی  ده سته مو  به ده شت  و  ده را  خوش  ئازو
وابتبه م  و  بتگیرمه وه،  له  بن  هه موو   داریک  هه موو  بنچکیک دا،
چوک  دابده ی  سوجده  ببه ی  بو  دار  بو  گول  بو  گه نم  بو  ئاوه دانی،
ده ستی  ماندوو  پر  بکه ی  له  هه رزانی
له سه ر  ده رکه ی  خه یالی  زیانه خوری  و  خنکاندن  و  مال   ویرانی..........

 

 

 

                                      استاد ناصر رزازی 

Rad barez  eslam abad gharb   1385/12/09

 

نوشته شده توسط در چهارشنبه نهم اسفند 1385 ساعت | لینک ثابت |

استاد حسن زیرکكردستان‌ کردستان ديار باورهاي‌ ناب‌ و سرزمين‌ حماسه‌ و عشق‌ و عرفان‌، جايگاه‌ پرافتخار هنر و هنرمنداني‌ بوده‌ كه‌ هميشه‌ در طول‌ تاريخ‌ گهربار ايران‌ زمين‌ با آثار زيباي‌ خود برهه‌هاي‌ زماني‌ را تبلور خاصي‌ بخشيدند.
در اين‌ گزارش‌ يادي‌ خواهيم‌ كرد از مقام‌ بلند يكي‌ از برجستگان‌ عرصه‌ موسيقي‌ كرد زنده‌ ياد استاد حسن‌ زيرك‌ كه‌ نام‌ و آثار اين‌ هنرمند فقيد براي‌ هر كردي‌ در سراسر گيتي‌ كاملا آشناست‌ و اخيرا نيز وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد اسلامي‌ در اقدامي‌ نيكو و پسنديده‌ مجوز كاستي‌ از اين‌ هنرمند را صادر كرده‌ كه‌ صد البته‌ انتشار اين‌ اثر حاصل‌ تلاش‌ و كوشش‌ همسر وفادار او سركار خانم‌ ميديا زندي‌ و چند تن‌ از هنرمندان‌ و هنردوستان‌ صورت‌ گرفته‌ كه‌ كاست‌ فوق‌ تحت‌ عنوان‌ )ترانه‌هاي‌ حسن‌ زيرك‌( شامل‌ ترانه‌هايي‌ از آن‌ مرحوم‌ در راديو كرمانشاه‌ و راديو تهران‌ حوالي‌ دهه‌ 1340 است‌ كه‌ تدوين‌ و به‌ بازار عرضه‌ شده‌ است‌.
الحان‌ طبيعي‌ كردستان‌، از رود و نسيم‌ و پرنده‌، هارموني‌ زيبايي‌ از نغمات‌ را پديد آورده‌ و نغمه‌ و نوا و موسيقي‌ در آن‌ سامان‌ حضوري‌ هميشگي‌ در ميان‌ طيف‌هاي‌ وسيع‌ مردم‌ دارد و صداي‌ گرم‌ و بي‌نظير حسن‌ زيرك‌ از لاله‌هاي‌ آبيدر و باغ‌ خوش‌ كاني‌ شفا و صداقت‌ مردم‌ كردستان‌ نشات‌ يافته‌ است‌.
استاد حسن‌ زيرك‌ به‌ سال‌ 1300 در شهرستان‌ بوكان‌ استان‌ كردستان‌ چشم‌ به‌ جهان‌ گشود و در سن‌ 5 سالگي‌ از مهر پدر محروم‌ گشت‌ و بدبختي‌ و تلخي‌ و سختي‌هاي‌ فراواني‌ چشيد و زندگي‌ را در درون‌ درد و رنج‌ گذراند و عمري‌ را در شهرهاي‌ كردستان‌ ايران‌ و عراق‌ سپري‌ كرد و مدت‌ زيادي‌ در بخش‌ كردي‌ راديو بغداد همكاري‌ كرد و از سال‌ 1337 كه‌ بخش‌ راديو كردي‌ ايران‌ در تهران‌ براي‌ اولين‌ بار افتتاح‌ شد همكاري‌ خود را با اين‌ مركز آغاز كرد.
حسن‌ زيرك‌ گرچه‌ بخاطر شرايط‌ سخت‌ زندگي‌ از نعمت‌ درس‌ و تحصيل‌ بي‌بهره‌ ماند ولي‌ استعداد كم‌نظيري‌ در سرودن‌ شعر و آهنگسازي‌ كردي‌ داشت‌ و اين‌ استعداد به‌ همراه‌ صداي‌ منحصر به‌ فرد، سبب‌ گرديد كه‌ خالق‌ آثار مانا و ماندگاري‌ در عرصه‌ موسيقي‌ كرد باشد و ترانه‌هايش‌ در سرتاسر كردستان‌ محبوبيت‌ يافت‌ به‌ شكلي‌ كه‌ اينك‌ صداي‌ او در جاي‌ جاي‌ مناطق‌ كردنشين‌ و در كوچه‌ها و خيابانها و در خانه‌ها و مغازه‌ها طنين‌انداز گرديده‌ است‌.
حسن‌ زيرك‌ كه‌ در راديو كردي‌ تهران‌ فعاليت‌ داشت‌ با خانم‌ ميديا زندي‌ گوينده‌ بخش‌ كردي‌ ازدواج‌ كرد كه‌ حاصل‌ آن‌ ازدواج‌ دو دختر به‌ نامهاي‌ مهتاب‌ )آرزو( و مهناز )ساكار( بود كه‌ چند ترانه‌ را براي‌ فرزندانش‌ اجرا كرده‌ است‌.زندگي‌ حسن‌ زيرك‌ هميشه‌ با كوچ‌ و آوارگي‌ همراه‌ بود و يكي‌ از شهرهايي‌ كه‌ در آن‌ مدت‌ زيادي‌ اقامت‌ داشت‌ كرمانشاه‌ بود و همكاري‌ او در اين‌ شهر با هنرمندان‌ برجسته‌ كرمانشاهي‌ همچون‌ استاد مجتبي‌ ميرزاده‌، محمد عبدالصمدي‌، اكبر ايزدي‌ و بهمن‌ پولكي‌ سبب‌ خلق‌ آثار زيبايي‌ شد.
سالهاي‌ پاياني‌ زندگي‌ زيرك‌ در تلخي‌ و ناكامي‌ گذشت‌ و او در اين‌ سالها ديگر آن‌ بلبل‌ خوشخواني‌ نبود كه‌ از بامداد تا شامگاه‌ نغمه‌خواني‌ كند. در منطقه‌ بوكان‌ قهوه‌خانه‌يي‌ داير كرد و در ميان‌ مردمي‌ كه‌ دوست‌شان‌ داشت‌ و دوستش‌ داشتند آخرين‌ نفس‌هايش‌ را در رنج‌ و بيماري‌ كشيد و سرانجام‌ در چهارم‌ تيرماه‌ 1351 در بيمارستان‌ شهر بوكان‌ به‌ علت‌ بيماري‌ لاعلاج‌ چشم‌ از جهان‌ فروبست‌ و بر فراز كوه‌ ناله‌شكن‌ كه‌ از كوههاي‌ معروف‌ و زيباي‌ آن‌ منطقه‌ است‌ به‌ خاك‌ سپرده‌ شد.
استاد شهرام‌ ناظري‌ هنرمند بلند آوازه‌ موسيقي‌ سنتي‌ ايران‌ در خصوص‌ صداي‌ حسن‌ زيرك‌ چنين‌ اظهار داشت‌: «در خصوص‌ مرحوم‌ حسن‌ زيرك‌، در مجموع‌ فقط‌ مي‌توانم‌ بگويم‌ كه‌ يك‌ انسان‌ نابغه‌ به‌ معناي‌ واقعي‌ بود، يعني‌ در همان‌ لحظه‌ كه‌ وارد اركستر راديو مي‌شد و به‌ اتاق‌ ضبط‌ مي‌رفت‌ بداهتا هم‌ شعر مي‌سرود، هم‌ آهنگ‌ مي‌ساخت‌ و هم‌ آن‌ را مي‌خواند كه‌ تا كنون‌ چنين‌ موردي‌ در موسيقي‌ سابقه‌ نداشته‌ است‌ و با توجه‌ به‌ اين‌ نكته‌ كه‌ ايشان‌ سواد خواندن‌ و نوشتن‌ هم‌ نداشتند اما موسيقي‌ و شعر را به‌ صورت‌ الهامي‌ و حفظ‌ شده‌ مي‌خواند و واقعا از افراد كاملا استثنايي‌ و از نوابغ‌ موسيقي‌ كردي‌ بودند و بنده‌ در ميان‌ خوانندگان‌ كرد علاقه‌ خاصي‌ به‌ صداي‌ حسن‌ زيرك‌ دارم‌.»
سركار خانم‌ ميديا زندي‌ همسر حسن‌ زيرك‌ در كتاب‌ چريكه‌ كردستان‌ در خصوص‌ اين‌ هنرمند مي‌نويسد: «حسن‌ زيرك‌ بزرگمردي‌ است‌ كه‌ در هر كجا كردي‌ وجود داشته‌ باشد و در هر كشور كردنشين‌ همانند ستاره‌يي‌ درخشان‌ مي‌فروزد و آواي‌ ملكوتي‌اش‌ دل‌ هر دلداري‌ را به‌ جنب‌ و جوش‌ در مي‌ آورد و مي‌توان‌ گفت‌ هر كجا كرد باشد حسن‌ زيرك‌ نيز هست‌، چرا كه‌ در هر خانه‌ كردي‌ آوا و آوازهاي‌ او وجود دارد و همه‌ روزه‌ آواي‌ لذت‌بخش‌ اين‌ نابغه‌ بزرگ‌ به‌ گوش‌ مي‌رسد و هيچگاه‌ باور نخواهيم‌ كرد كه‌ حسن‌ زيرك‌ مرده‌ باشد و تاكنون‌ كه‌ حدود 30 سال‌ از درگذشت‌ او مي‌گذرد هنوز وي‌ در خانه‌ هر كردي‌ حضور دارد.»خانم‌ زندي‌ در ادامه‌ همان‌ بحث‌ در مورد سختي‌ و مشقت‌هاي‌ مرحوم‌ حسن‌ زيرك‌ چنين‌ مي‌نگارد: «حسن‌ زيرك‌ مدتي‌ به‌ عراق‌ مي‌رود و در مسافرخانه‌ فندق‌ شمال‌ به‌ شاگردي‌ مي‌پردازد و روزي‌ هنگام‌ نظافت‌ كه‌ مشغول‌ زمزمه‌ يكي‌ از ترانه‌هايش‌ بوده‌ مسافري‌ به‌ نام‌ جلال‌ طالباني‌ )رهبر اتحاديه‌ ميهني‌ كردستان‌ عراق‌( كه‌ در آنجا اقامت‌ داشته‌ با شنيدن‌ صداي‌ حسن‌ زيرك‌ او را به‌ راديو بغداد برده‌ و در آنجا مشغول‌ به‌ كار مي‌شود و در سال‌ 1337 به‌ ايران‌ بر مي‌گردد.
رفتار دولت‌ وقت‌ با حسن‌ زيرك‌ او را دچار مشكل‌ فراواني‌ كرد، بويژه‌ وقتي‌ كه‌ دكتر شيخ‌ عابد سراج‌الديني‌ رييس‌ وقت‌ برنامه‌هاي‌ كردي‌ راديو تهران‌ بود به‌ او اجازه‌ كار نداد و اين‌ كار سراج‌الدين‌ چنان‌ تاثير منفي‌ بر دل‌ لطيف‌ حسن‌ گذاشت‌ كه‌ ديگر هيچ‌ وقت‌ به‌ راديو برنگشت‌ و با دلي‌ شكسته‌ باروبند خود را به‌ سوي‌ بغداد پيچيد.
هنگامي‌ كه‌ به‌ بغداد رسيد در آنجا نيز او را دچار مشكل‌ كردند، او را گرفته‌ و روانه‌ زندان‌ كردند، در آنجا حسن‌ را به‌ پنكه‌ سقفي‌ بسته‌ و شكنجه‌ داده‌ بودند.
پس‌ از رهايي‌ از بغداد مجددا به‌ تهران‌ برگشت‌، در تهران‌ نيز ساواك‌ او را گرفت‌ و شكنجه‌ داد كه‌ جريان‌ شكنجه‌اش‌ در ساواك‌ را خودش‌ در نوار گفته‌ كه‌ صداي‌ او هنوز به‌ يادگار مانده‌ است‌ و اين‌ رويدادها نشان‌ دهنده‌ اين‌ است‌ كه‌ حسن‌ زيرك‌ نه‌ در ايران‌ و نه‌ در عراق‌ روي‌ خوشي‌ و راحتي‌ و آزادي‌ را نديد.
در سال‌هاي‌ 1341 تا 1343 در كرمانشاه‌ بود و با راديو كرمانشاه‌ همكاري‌ داشت‌ و به‌ نظر من‌ بيشتر اين‌ درد و غمها و مصيبتي‌ كه‌ به‌ حسن‌ رسيده‌ بود بخاطر عدم‌ توجه‌ حكومت‌ وقت‌ به‌ هنرمند بزرگ‌ كرد بود...»
همسر مرحوم‌ حسن‌ زيرك‌ كه‌ خودش‌ گوينده‌ بخش‌ كردي‌ راديو تهران‌ قديم‌ است‌ در ادامه‌ مي‌نويسد: «حسن‌ زيرك‌ نزديك‌ به‌ هزار ترانه‌ در تهران‌ و كرمانشاه‌ اجرا كرده‌ بود و بخاطر همين‌ ترانه‌هاي‌ او بودكه‌ روزانه‌ نزديك‌ به‌ دوهزار نامه‌ نوشته‌ مي‌شد و حتي‌ درون‌ نامه‌ پول‌ قرار مي‌دادند تا ترانه‌ مورد درخواست‌ آنان‌ پخش‌ شود و در كل‌ برنامه‌هاي‌ كردي‌ راديو تهران‌ و كرمانشاه‌ بخاطر صداي‌ دلنشين‌ حسن‌ زيرك‌ مورد توجه‌ همه‌ قرار گرفته‌ بود و آن‌ موقع‌ هر روز دو بار برنامه‌ )ما و شنوندگان‌( پخش‌ مي‌شد و حسن‌ زيرك‌ با صداي‌ رسا و لذت‌بخش‌ خود باعث‌ معروفيت‌ و كيفيت‌ و شكوفايي‌ برنامه‌هاي‌ كردي‌ در تهران‌ و كرمانشاه‌ شده‌ بود و سيل‌ نامه‌هاي‌ طرفداران‌ ترانه‌هاي‌ او هر روز به‌ راديو جاري‌ بود اما پس‌ از اين‌ همه‌ خدمت‌ ، حسن‌ زيرك‌ را ديگر به‌ راديو راه‌ ندادند واو را از ياد بردند درحالي‌ كه‌ در 28 مرداد 1341 كه‌ برد ايستگاه‌ راديوي‌ كرمانشاه‌ به‌ صد كيلو وات‌ رسيده‌ بود صداي‌ حسن‌ زيرك‌ به‌ همه‌ شهرها و روستاهاي‌ كردنشين‌ مي‌رسيد. »
فاروق‌ صفي‌زاده‌ بوره‌كه‌يي‌ ، از محققان‌ ارزشمند در خصوص‌ حسن‌ زيرك‌ مي‌ نويسد: «حسن‌ زيرك‌ بيش‌ از هزار و پانصد ترانه‌ ساخته‌ است‌ و همه‌ آهنگ‌هاي‌ ترانه‌ها و بيشتر سروده‌هاي‌ آن‌ را خود مي‌ساخته‌ و مي‌سروده‌ است‌. از آهنگ‌هاي‌ اين‌ هنرمند بزرگ‌ بيشتر ترانه‌سرايان‌ امروز فارس‌ و كرد و بيگانه‌ و ترك‌ نيز سود جسته‌اند وامروز هر آهنگي‌ كه‌ پديد مي‌آيد نشاني‌ از آهنگ‌هاي‌ اين‌ هنرمند را در خود نهفته‌ دارد، هنگامي‌ كه‌ به‌ آهنگ‌هاي‌ او گوش‌ فرا مي‌دهي‌، زندگي‌ را با همه‌ آزارها و مويه‌ها و رنج‌هايش‌ درمي‌يابي‌.بر همين‌ پايه‌ آهنگ‌هاي‌ حسن‌ زيرك‌ نشانه‌ زندگي‌ هر كرد آريايي‌ رنج‌كشيده‌ را در خود نهفته‌ دارد.»استاد مجتبي‌ ميرزاده‌ نوازنده‌ ويولون‌ و موسيقيدان‌ برجسته‌ كه‌ در تمامي‌ آثار مرحوم‌ حسن‌ زيرك‌ در دهه‌ 1340 در اركستر راديو كرمانشاه‌ نوازندگي‌ و تنظيم‌ آهنگ‌هاي‌ او را به‌ عهده‌ داشته‌ در مورد اين‌ هنرمند فقيد در گفت‌وگو با راقم‌ اين‌ سطور چنين‌ اظهار داشت‌: «حسن‌ زيرك‌ با اينكه‌ مطلقا سواد نداشت‌ اما اشعار اغلب‌ آثارش‌ را به‌ صورت‌ بداهه‌ و در آن‌ لحظه‌ كه‌ مي‌خواند مي‌سرود و از حافظه‌يي‌ بسيار قوي‌ در حفظ‌ شعرو آهنگ‌ و مقام‌هاي‌ كردي‌ برخوردار بود و بايد گفت‌ كه‌ حسن‌ زيرك‌ هيچ‌گاه‌ در موسيقي‌ كرد تكرار نخواهد شد چرا كه‌ ماندگارترين‌ و زيباترين‌ نغمات‌ كردي‌ را خلق‌ كرد و اينك‌ نه‌تنها در ايران‌ حتي‌ در ميان‌ كردهاي‌ عراق‌، سوئد و ساير نقاط‌ جهان‌ آثار و نام‌ و ياد او از مقام‌ و منزلت‌ والايي‌ برخوردار است‌.»
سركار خانم‌ مهناز زيرك‌ )ساكار( دختر مرحوم‌ حسن‌ زيرك‌ در يادداشتي‌ درخصوص‌ رفتن‌ او به‌ مزار پدرش‌ با احساسي‌ پرشور مي‌ نويسد: «پس‌ از درگذشت‌ پدرم‌، به‌ دليل‌ كارمندبودن‌ مادرم‌، وي‌ مرتب‌ مجبور بود سركار باشد و لذا ما نتوانسته‌ بوديم‌ از تهران‌ به‌ زادگاهمان‌ كردستان‌ برويم‌ و مادرم‌ نيز چون‌ احساس‌ مسووليت‌ مي‌كرد حاضر نبود ما را به‌ تنهايي‌ به‌ كردستان‌ بفرستد. از همان‌ دم‌ نخست‌ كه‌ قرار شد براي‌ دلجويي‌ عزيزي‌ از دست‌رفته‌ برويم‌ تصميم‌ گرفتم‌ حتما به‌ زيارت‌ آرامگاه‌ پدرم‌ نيز بروم‌ و هر آنچه‌ سال‌هاست‌ در سينه‌ پنهان‌ كرده‌ ام‌ بازگويم‌ و عقده‌ دل‌ را بگشايم‌.
بعد از رسيدن‌ به‌ شهر كوچك‌ و زيباي‌ مهاباد و دلجويي‌ و تسليت‌ به‌ خانواده‌يي‌، صبح‌ روز بعد به‌ سوي‌ بوكان‌ رهسپار شديم‌ ويكي‌ از همشهريان‌ كرد قرار شد ما را به‌ مقصد برساند و هنگامي‌ كه‌ راننده‌ مقصد ما را دانست‌ و فهميد كه‌ فرزندي‌ پس‌ از سال‌ ها دوري‌ به‌ ديدار پدر مي‌رود پدري‌ كه‌ امروز يكي‌ از افتخارات‌ فرهنگ‌ و هنر كرد است‌ بي‌نهايت‌ در حق‌ ما لطف‌ كرد به‌گونه‌يي‌ كه‌ حتي‌ حاضر نشد پول‌ حق‌الزحمه‌ خود را بگيرد.
آري‌ به‌ ديدار گوري‌ سرد مي‌رفتم‌ كه‌ سالها بود كسي‌ در آنجا خفته‌ بود كسي‌ كه‌ در سراسر زندگي‌اش‌ مالامال‌ از درد وآزار بود... از هنگامي‌ كه‌ وارد شهر شدم‌ كوه‌ ناله‌شكن‌ كه‌ آرامگاه‌ مينوي‌ پدر در آنجا قرار دارد خود را زيباتر از هميشه‌ نمايانده‌ بود و از دور با كوه‌ ناله‌ شكن‌ نجواهايم‌ را آغاز كردم‌، تو گويي‌ پدر بود كه‌ در برابرم‌ ايستاده‌ بود و به‌ سخنانم‌ گوش‌ مي‌ كرد و مي‌شنيد كه‌ مي‌گفتم‌: كجايي‌ پدر!؟ ما و مادر تنهاييم‌، تنها به‌ تو، به‌ تو احتياج‌ داريم‌... چشمهايم‌ را بستم‌ و يك‌ لحظه‌ در عالم‌ خيال‌ خودم‌ را در آغوش‌ پدر ديدم‌ اگرچه‌ خيالي‌ بيش‌ نبود.اما لذتي‌ وصف‌ناپذر داشت‌، لذتي‌ كه‌ هنوز مستي‌ آن‌ از سرم‌ بيرون‌ نرفته‌ است‌.»
استاد اكبر ايزدي‌ از نوازندگان‌ پيشكسوت‌ كه‌ در اكثر اركسترها به‌ خوانندگي‌ حسن‌ زيرك‌، نوازندگي‌ سنتور را به‌ عهده‌ داشته‌ است‌ در مورد او مي‌گويد: «حسن‌ زيرك‌ اعجوبه‌ بداهه‌خواني‌ كردي‌ و هم‌ در شاعري‌ و آهنگسازي‌ بسيار توانا بود و حتي‌ اشعار برنامه‌ را خودش‌ مي‌سرود وهيچ‌گاه‌ در صدايش‌ ضعفي‌ مشاهده‌ نكردم‌ و اصولا در خواندن‌ و ساخت‌ ترانه‌ ها كردي‌ از نوادر دوران‌ و از برجستگان‌ موسيقي‌ كردي‌ بود.»
دكتر محمد صديق‌ مفتي‌زاده‌ كه‌ مقدمه‌يي‌ بر كتاب‌ «چريكه‌كردستان‌» مرحوم‌ حسن‌ زيرك‌ نوشته‌ ، شعري‌ در وصف‌ اين‌ هنرمند با گويش‌ كردي‌ سروده‌ كه‌ اينك‌ بر سنگ‌ مزار او حك‌ شده‌ است‌ كه‌ برگردان‌ به‌ فارسي‌ آن‌ چنين‌ است‌:«زيرك‌! در راه‌ هنر زحمت‌ بسيار كشيدي‌، زندگي‌ات‌ را در راستاي‌ هنر فدا كردي‌، هيچ‌گاه‌ در زندگي‌ حتي‌ لحظه‌يي‌ آرام‌ نداشتي‌، رنج‌ فراوان‌ كشيدي‌ و بسيار مورد ستم‌ قرار گرفتي‌، روزگارت‌ حتي‌ يك‌ دم‌ بدون‌ غم‌ نگذشت‌ كه‌ چه‌ در مقام‌ هنر، بر بالاترين‌ چكاد قرار داشتي‌.»
مرحوم‌ حسن‌ زيرك‌ در راديو تهران‌ آثاري‌ به‌ ثبت‌ و ضبط‌ رسانيد كه‌ اغلب‌ با ساز اساتيدي‌ همچون‌ استاد حسين‌ ياحقي‌، استاد حسن‌ كسايي‌، استاد جليل‌ شهناز، جهانگير ملك‌، احمد عبادي‌ و به‌ سرپرستي‌ زنده‌ياد مشير همايون‌ شهردار همراه‌ بود. در خصوص‌ شخصيت‌ هنري‌ حسن‌ زيرك‌ نظر استاد بيژن‌ كامكار خواننده‌ و نوازنده‌ برتر كشورمان‌ را نيز جويا شديم‌ كه‌ ايشان‌ هم‌ با اعلام‌ اين‌ مطلب‌ كه‌ علاقه‌زيادي‌ به‌ صداي‌ مرحوم‌ حسن‌ زيرك‌ دارد گفت‌:«حسن‌ زيرك‌ يكي‌ از برجستگان‌ موسيقي‌ كرد به‌ شمامي‌ آيد و خيلي‌ از آهنگ‌هاي‌ كردي‌ يا فارسي‌ كه‌ الان‌ به‌ اجرا در مي‌آيد الهام‌ گرفته‌ از آثار آن‌ هنرمند است‌ و شهرت‌ و محبوبيت‌ حسن‌ زيرك‌ فقط‌ محدود به‌ مرزهاي‌ ايران‌ نيست‌ بلكه‌ در كشورهاي‌ اروپايي‌ وتمام‌ نقاط‌ كردنشين‌ جهان‌ امتداد دارد.»چندي‌ پيش‌ رييس‌ شوراي‌ اسلامي‌ شهر بوكان‌ در گفت‌وگو با نشريه‌ سيروان‌ )يكي‌ از نشريات‌ محلي‌ استان‌ كردستان‌( اعلام‌ كرد كه‌ عمليات‌ اجرايي‌ احداث‌ مجتمع‌ توريستي‌ حسن‌ زيرك‌ و همچنين‌ ايجاد خيابان‌ 12 متري‌ به‌ نام‌ وي‌ تا محل‌ آرامگاهش‌ آغاز مي‌شود كه‌ اگر اين‌چنين‌ باشد بايد به‌ مسوولان‌ مربوطه‌ و ذيصلاح‌ منطقه‌ بوكان‌ دست‌مريزاد گفت‌ و همچنين‌ در سال‌ گذشته‌ فيلمي‌ از زندگاني‌ حسن‌ زيرك‌ در شهر سليمانيه‌ عراق‌ ساخته‌ و تا چند ماه‌ بر پرده‌ سينماهاي‌ شهرهاي‌ كردستان‌ عراق‌ اكران‌ شد كه‌ در اين‌ فيلم‌ گوشه‌ هايي‌ از سختي‌ و مشقت‌هاي‌ اين‌ هنرمند اصيل‌ و ارزشمند را در ايران‌ و عراق‌ به‌ نمايش‌ گذاشته‌ بود.

-۱۳۸۵/۰۹/۲۳ راد بارز -  اسلام آباد غرب  -شاه آباد -

نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385 ساعت | لینک ثابت |

شهرام ناظری خواننده و استاد موسیقی ایرانی درسال ۱۳۲۸ در كرمانشاه ودر خانواده اي اهل موسيقي متولد شد.وي از زمان كودكي مانند اكثر خوانندگان كه صداي خوش در خانواده شان موروثي بوده صداي خوش را از پدر و مادر خود به ارث مي بردو پدرش كه صداي لطيفی داشت و از سبك قدما و خوانندگان آن ديار به خصوص شادروان شيخ داوودي خواننده بزرگ بهره گرفته بود فرزندش را تحت تعليم قرار مي دهد ناگفته نماند كه قطب اين خانواده مرحوم استاد حاجي خان ناظري بوده كه اكثر موسيقي دانان كرمانشاه را با نت و موسيقي اصيل ايران تعليم داده وخود از درويش خان و كلنل وزيري بوده است.

پدر شهرام ناظري ضمن آشنايي با گوشه‌ها و رديف هاي آواز ايراني با سه تار هم آشنايي داشته است و مادر وی هم صوتی خوش و با آواز آشنایی داشته و شهرام در چنين محيطي پرورش مي يابد.

اين محيط مناسب هنري موجب می‌شود تا وي در سن ۹ سالگي اولين برنامه هنري خود را در راديو كرمانشاه همراه با تار مرحوم درويشي؛ از نوازندگان معروف كرمانشاه اجرا نمايد.

وي سپس در سن ۱۱ سالگي در راديو تلويزيون ايران چند برنامه در آواز ايراني اجرا نمود و براي پر بارتر كردن درك موسيقي خود ارتباط بيشتري با پسر عمويش علي ناظري و درويش نعمت علي خان خراباتي كه تاثير بزرگ و مهمي بر آشنايي او با موسيقي محلي و كردي و درك آن داشته‌اند برقرار كرد.

وي همواره در پي بهره بردن از مكاتب و استادان مختلف بوده است. در سال ۱۳۴۵ براي بهره گيري از محضر اساتيدي چون شادروان عبداله خان دوامي، نورعلي خان برومند، عبدالعلي وزيري، محمود كريمي و. .. مقيم تهران می‌شود و ضمن بهره گيري از محضر اين اساتيد سه تار را نیز نزد استادان احمد عبادي، محمود تاج بخش، جلال ذوالفنون و محمود هاشمي فرا مي گيرد.

شهرام ناظري به مدت يكسال در تبريز با نوازندگان و موسيقيدانان آن ديار مانند بيگجه خاني محمود فرنام قيطانچيان كه از شاگردان اقبال آذر بودند درزمينه موسيقي ايراني كار مي كند.

درسال ۱۳۵۴ بنابه پيشنهاد نورعلي برومند به استخدام راديوتلويزيون در مي آيد و اولين برنامة خود را با گروه شيدا به سرپرستي محمد رضا لطفي با مثنوي مولانا و ترانه اي از شيخ بهايي اجرا مي نمايد و پس از آن با گروه عارف به سرپرستي حسين عليزاده و پرويز مشكاتيان همكاريش را ادامه مي دهد.

وي درسال ۱۳۵۵ درنخستين كنكور موسيقي سنتي ايران (باربد) مقام اول رابه دست مي آورد.

درسال ۱۳۵۶ همراه باگروه سماعي به سرپرستی اصغر بهاري و حسن ناهيد براي اجراي كنسرت در جشنواره توس انتخاب می‌شود.

و درسال ۱۳۵۸ همراه با گروه چاووش كه خود از اعضاي اصلي آن بود در سخت ترين شرايط صداي موسيقي سنتي و اصيل ايران را به گوش مردم هنردوست كشور رساند.

شهرام ناظري از سال ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۰ با تلاش پي گير و بي وقفه آلبوم‌های چاووش (۲) (۳) (۴) (۷) (۸) را با همكاري گروه چاووش، گروه شيدا و گروه عارف به سرپرستي محمد رضا لطفي، حسين عليزاده و پرويز مشكاتيان، آلبوم مثنوي موسي و شبان را با همكاري جلال ذوالفنون و بهزاد فروهري، شعر و عرفان را با همكاري نوازندگان مركز حفظ و اشاعه موسيقي سنتي ايران و گروه مولانا به سرپرستي جليل عندليبي، آلبوم سخن عشق باهمكاري گروه تنبور شمس و مرا عاشق را با همكاري گروه عارف به سرپرستي پرويز مشكاتيان تهيه كرد.

او در سالهای ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۴ از فعاليت خود کاست و به طرق مختلف مشغول تدريس موسيقي و رديفهاي آوازي به علاقه مندان گرديد .

از سال ۱۳۶۴ به بعد با همكاري گروههاي موسيقي ايراني كارهاي زيبايي را به بازار موسيقي عرفاني و اصيل ايرانی عرضه ساخت كه از درخشان ترين اين آثار رامي توان : گل صد برگ با همكاري استاد جلال ذوالفنون آتش در نيستان با همكاري استاد جلال ذوالفنون كنسرت اساتيد با همكاري گروه استاد فرامرز پايور بي قرار با همكاري گروه جليل عندليبي را نام برد. شهرام ناظري طي فعاليت هنري خود براي اجراي كنسرتهايي موسيقي اصيل ايراني و عرفاني سفرهاي بيشماري به كشورهاي آسيايي اروپايي و آمريكا داشته است و در فستيوالهاي جهاني نيز حضور به هم رسانيده است .

وي درسال هاي اخير باحضوري بيشتر در كنسرتهاي داخلي كه با همه زحمات و مشقات اجراي آنها به دليل كمبود امكانات و مشکلاتی که همواره در سالهای پس از انقلاب اسلامی در ایران پیش روی هنرمندان و بویژه اهالی موسیقی بوده است به درخواست علاقه مندان خود جواب مثبت داده است. حضور او درجشنوارة موسيقي فجردرسال ۱۳۸۰ به همراه فرزندش حافظ ناظري را شايد بتوان يكي از مهم‌ترين وقايع در دوران اين جشنواره به حساب آورد چنان كه جايزه اول اين فستيوال به عنوان بهترين خواننده موسيقي اصیل ایرانی را نصيب او ساخت.

وی جايزة مخصوص هيئت داوران را نيز از جشنوارة مهر دريافت داشته است. اما بدیهیست که چنین تقدیر و بزرگداشت‌هایی در این سطح هیچگاه نخواهد توانست تقدیری شایسته از استادانی چون ناظری باشد. کسانی که با جهد خود موسیقی اصیل ایرانی را به قله‌های امروزی رسانیده اند.

 

[ویرایش] فهرستی از آثار

  • مثنوی موسی و شبان
  • سخن عشق
  • بهاران ابیدر
  • باد صبا می‌آید
  • شعروعرفان (بنمای رخ)
  • یادگار دوست
  • ساقی نامه و صوفی نامه ۱ (سوته دلان)
  • ساقی نامه و صوفی نامه ۲ (نسیم صبحگاهی)
  • نجوا
  • بشنو از نی
  • سخن تازه
  • دیوان شمس
  • لاله بهار
  • شورانگیز
  • کنسرت افشاری ۶۲
  • درگلستانه
  • زمستان
  • کنسرت استادان موسیقی ملی ایران
  • گل صدبرگ
  • آتش در نیستان
  • چاوش ۲
  • چاوش ۳
  • چاوش ۴
  • چاوش ۷
  • چاوش ۸
  • چشم به راه
  • کنسرتی دیگر
  • دل شیدا
  • کیش مهر
  • مطرب مهتاب رو
  • بی قرار
  • حیرانی
  • لیلی و مجنون
  • ساز نو آواز نو
  • کنسرت ۷۷
  • کنسرت کامکارها
  • آواز اساطیر
  • سفر به دیگر سو
  • غم زیبا
  • لولیان (آخرین اثر تا اردی بهشت

 rad barez 2004/09/24

نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385 ساعت | لینک ثابت |

زندگینامه سید علی اصغر کردستانی

سيد علي اصغر در سال 1260 شمسي از يك خانواده مشهورديني در روستاي صلوات اباد از توابع سنندج تولد يافت. دوران كودكي رادر دامن پر مهر  والدين ومناظر بديع ومفرج زادگاه خود سپري نمود . در عنفان جواني از مظاهر طبيعت الهام گرفت وبا اوايي زلال تر از اب چشمه ها و لطيف تر از پر گلهاي نيلوفر به نغمه خواني پرداخت شيوايي لحن وموزوني ومحزوني صداي سيد چنان دلنشين و گيرا بود كه اهالي منطقه
وي را داوود  ثاني لقب داده بودند. سيد نظام الدين پدر سيد علي اصغر كه خود از مردان مشهور ديني بود سيد را به شهر اورد  ودر مسجد دار الحسان به مكتب شيخ عبد المومن پدر ايت الله مردوخ شپرد تا از محضر ايشان كسب فيض كند وقرائت صحيح قران را بيا موزد سيد ساليان درازي
از عمر خود را به فراگيري قران پرداخت و بعد از مدتي در قرائت استادي بي نظير شدچنانكه اوازه او از مرز ها در گذشت و بنا به روايتي يك بار نيز جهت قرائت قران به مصر دعوت شد ولي به دليل ناخوشي پدر از رفتن صرف نظر كرد پدر بارها اورا از خواندن در ملا عام منع و سر زنش كرده بود و سيد با كمال احترام در جواب پدر گفته بود: انچه نعمت خداست
به همه تعلق دارد و نبايد انرا از خلايق دريغ كرد و اگر خواندن الحان از روي حقيقت و دستي به جانب معنويات باشد مانند صداي پرندگان خالي از محرمات خواهد بود حاج سيد عبد الا حد بابا شهابي پسر بزرگ سيد كه حدود هفتاد سال دارد ميگويد:
مرحوم پدرم با وجود اينكه هرگز نزد استادي تعليم نديده بود مع الوصف
عموم دستگاهها و مقامات موسيقي ايراني را مي شناخت و انچه را مي خواند يا موسيقي اصيل كردي بود و يا خود بر اساس موسيقي اصيل كردي   مي ساخت واجرا مي كرد اشعاري هم كه مي خواند  يا اشعار فولكلور متداول محلي بود و يا از ديوان شاعران مانند مولوي كرد وفايي مهابادي  يا طاهر بگ  جاف و يا بابا طاهر همداني انتخاب مي كرد
انچه از صداي سيد و نحوه اجراي اهنگهايش مشخص است اين است كه سيد به طور مسلم موسيقي ايراني را مي شناخته است اما چگونه ودر كجا و با چه امكاناتي به اين شناخت رسيده است جاي بحث و گفتگو است چون رسانه هاي گروهي در ان زمان وجود نداشته اند طبق نوشته اقاي عباس كمندي چون در ان زمان وقبل از رفتن سيد به تهران سنندج مدت يكسال تبعيد گاه عارف قزويني شاعر و ترانه سراي معروف ايران بود و چون عارف به منزل خوانين سنندج رفت و امد داشت  مسلما صداي سيد از
نظر عارف مكتوم نمانده و احتمالا جلساتي با هم داشته اند و چون با توجه به نوع تحريرات صداي سيد وشباهت ان به  اهنگهاي عارف قزويني به احتمال قوي سيد موسيقي را از عارف اموخته ويا حد اقل نحوه صوت پردازي سيد بدون دخالت عارف نبوده است  و اگر غير اين باشد سيد خود ابداع كننده اين سبك در موسيقي كردي است نحوه پرداخت تحريرات ريز و مكرر وكش دادن صدا در نهايت جمله ها مختص خود سيد علي اصغر است
و اين سبك خوانندگي بجز در زادگاهش صلوات اباد محل ومكان ديگري در كردستان ندارد استاد سيد علي اصغركردستاني اهنگهاي  اصيل كردي زمان خود را به سبك خود خوانده است وبا تحريرات ريز صدا بر ملودي انها افزوده است اهنگها عبارتند از صداي زير وبم(سه گاه )  غم انگيز(شعر بابا طاهر(  يار غزال(بيات ترك) زردي خزان(بيات ترك) و غم انگيز(افشاري)  كورته بالا (دشتي)و دردي هجران و رفيقاني طريقت و نابي هي نابي وهر وه ك بازو بن كه بعضي از اين اثار توسط خوانندگان فعلي باز خواني شده است از جمله كاست زردي خزان كاري از ارسلان كامكار و قسمتي از
كاست فلك باخه وان با صداي سيد جلا ل الدين محمديان و نيز تصنيف هاي دردي هجران و رفيقاني طريقت و هر وه ك با زو بن را در اين اواخر خواننده بسيار توانا زنده ياد استاد حشمت اله لر نژاد اجرا كرده  كه در خور تحسين مي باشدساز هاي كه سيد علي اصغر را در تمام اهنگها همراهي كرده اند  عبارتند از تار  كمانچه فلوت و ضرب صفحات سيد بعد ها در بين متنفذين كردستان پراكنده و به مرور زمان به علت دست به دست شدن تعدادي از ان از بين رفت و مابقي كه حدود 13 اهنگ است  بعد از تاسيس راديو سنندج در سال 1327 جهت استفاده عموم كپي برداري شد استاد علي اصغر كردستاني خواننده بزرگ واز افتخارات مردم كرد نشين در سال 1315 شمسي در زادگاهش روستاي صلوات اباد چشم از جهان فرو بست اما صداي گرمش تا ابد نوازش گر گوش و جان مردم كرد زبان خواهد بود
از وي دو پسر و دو دختر باقي مانده اند كه به بابا شهابي معروفند
منبع : كتاب موسيقي كرمانشاهrad

 

نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385 ساعت | لینک ثابت |

استاد مضهر خالقی استادمظهر استاد مظهراستاد مظهر خالقیخالقی استاد مظهر خالقی پس از زنده یاد سید علی اصغر کردستانی ، به عنوان استاد مسلم آواز کردی معاصر معروف است ، زیرا اکثر کردها معتقند که صدای محزون و لحن دلنشین او هر شنونده ای را مجذوب و محظوظ می کند اما متاسفانه در بیست سال اخیر کمتر شاهد فعلیتی جدی از وی بوده ایم و همچنان به غیبت و سکوت خود ادامه داده است.در صورتی که حضور پرشور و فعالیت جدی هنرمندان کرد در موسیقی معاصر ایران پس از انقلاب بسیار مشهود و انکار ناپذیر است ، هنرمندانی از چند نسل مختلف مانند " یوسف زمانی ، میرزاده ، فرج پوری ، ناظری ، کامکار ، عندلیبی ، تعریف ، ساعد ، پور ناظری ،خاک طینت  و ....    " ، که ابته برادران یوسف زمانی را جزو بنیان گذاران موسیقی کردی به شیوه ای علمی و آکادمیک در ایران می شناسند. 

با وجودی که در باره موسیقی کردی ، منبع و ماخذ جامع و یا اطلاعات منظم و  مدونی در دست نیست ، اما در موسیقی معاصر ایران اکثر استادان و صاحب نظران به قدمت و غنای موسیقی کردی اعتراف می کنند، زیرا ملودی ،ریتم و رنگ یا ضربی موسیقی کردی را در کمتر کسی هست که درگوشه های موسیقی ملی ایران بارها نشنیده باشد. در این رابطه  پرویز مشکاتیان معتقد است که گذر از موسیقی ایران زمین بدون توجه به موسیقی کردی امکان پذیر نیست و محمد موسوی  هم می گوید: " گاه در برابر غنای موسیقی کردی باید تسلیم شد".

 در میان هنرمندان معاصر آواز  کردی -  شهرام ناظری ، جلال الدین محمدیان ، محمد رضا دارابی ، صدیق تعریف ، بیزن کامکار ، علاالدین باباشهابی ، عزیز شارخ ، عباس کمندی ، حسین شریفی ، بهروز توکلی ، عمر دزه ای ، ناصر رزازی ، نجم الدین غلامی ، رشید فیض نزاد و...-  خلاء غیبت و سکوت چند ساله استاد مظهر خالقی بسیار محسوس است . هر چند که هیچ کدام از این هنر مندان ،  قریحه و سبک موثر خالقی را نادیده نمی گیرند و حتی  ملودی ها و نغمه های او را به عنوان گنجینه آواز کردی معرفی می کنند .  

درباره مظهر خالقی ، هنرمندان کرد و صاحب نظران  چنین می گویند:

   دکتر بهمن کاظمی ، محقق موسیقی کردی ، معتقد است که اندیشه و عقاید این استاد برجسته موسیقی معاصر کردی بدون شک  برای نسل جوان منبعی مفید و آموزنده خواهد بود ، زیرا خالقی به وجود نسل جوان برای اعتلا و شکوفایی هر چه بیشتر موسیقی کردی در سطح بین المللی امید وافر دارد.جمشید عندلیبی ،آوازهای او را عامل شهرت و سوء استفاده بسیاری از هنرمندان می داند که در غیبت او با بازسازی و گاه کپی نغمه ها و آهنگ ها به سود جویی ازخالقی پرداخته اند. کیخسرو پور ناظری ، بر این عقیده است که وجود هنرمند والامقام و بزرگی مانند خالقی برای موسقی امروز کردستان ضرورتی غیر قابل انکار است و حضور مجدد او می تواند مو جب ایجاد رشد و خلاقیت در آواز کردی امروز ، به عنوان بخشی از موسیقی نواحی ایران زمین باشد . سعید فرج پوری باور دارد که اجرای مجدد خالقی مشابه موجی نو در موسیقی کردی است که مخاطبان ، موسیقی اصیل کردی رااز زبان راوی صادق آن می شنوند. بهرام ساعد ، صدای ساده و صمیمی خالقی را یادآور بزرگانی همچون سید علی اصغر کردستانی ، حسن زیرک ، علی مردان ، طاهر توفیق ، محمد مامله ، عمر دزه ای ، عارف جزراوی و...می داند  و مجتبی میرزاده ، آهنگ ساز آثارخالقی ، می گوید : " در استودیو و هنگام ضبط ، خالقی تسلط و توانایی خاصی در اجرا دارد و گاهی با یکبار خواندن و بدون تمرین نسخه اصلی را ضبط کرده ایم ". اما    طهمورث پورناظری با گله از خالقی یاد می کند و ساکت نشستن و کناره گیری او را گناهی بزرگ و غیر قابل بخشش می داند و آن جمله خالقی در کتاب را ، مبنی بر عدم همراهی نوازنده حرفه ای ، مورد اشاره قرار می دهد و می پرسد: " علاوه بر پیگیری مکرر و مشتاقانه کامکارها و اعلام  آمادگی گروهی حرفه ای و مشهور مبنی بر اجرای کنسرت افتخاری  با استاد خالقی ، چرا او همه این دعوت ها را بدون پاسخ گذاشته است ؟ ".  شهرام ناظری ، که همواره با احترام از خالقی یاد می کند ، معتقد است " در موسیقی معاصر کردی کسی دیگر مانند خالقی – این ستاره تابناک آواز کردی - تا چند سال آینده ظهور نخواهد کرد"  و در این باره رامبد صد یف – استاد آواز -  می گوید: " مظهر خالقی  را به عنوان  راوی صادق فرهنگ و هنر کرد می شناسم که صدایش یاد آورنده خاطرات تلخ و شیرین تاریخ پر فراز و نشیب کرد است و نغمه او آواز آزادی و عشق است و اگر این بلبل عاشق و بی قرار سال هاست خاموش است ، زیرا در میان مردمانش موسم گل نیافته است ".  

       مظهر خالقی  در شهریور سال 1318 در سنندج -  در میان خانواده ای از مشایخ کردستان -  دیده  به جهان گشود . در اعوان جوانی نخست به مدت 11 سال به آموختن و فراگیری موسیقی اصیل ایرانی و تمرین سبک ها و ردیف های آواز فارسی پرداخت و اولین اجرای  آواز او در اواخر دهه سی در رادیو سنندج به زبان فارسی ضبط شده است.. وی سپس  در رشته فیزیک در دانشگاه تهران ادامه تحصیل د ا د و بنا به تحصیلات دانشگاهی ابتدا در دبیرستان های تجریش و شمیران دبیر درس ترمودینامیک بود ، اما دوستی با شاد روان انجوی شیرازی او را به رادیو کشانید تا به ترجمه مطالب ادبی  و هنری زبان کردی بپردازد و به همراه دیگر هنرمندان کرد – مانند یوسف زمانی ، کامکار ، مجتبی میرزاده ، سواره ایلخانی زاده ، محمد صدیق مفتی زاده ، محمد کمانگر ، فریدون مرادی ، شکر الله بابان ، عثمان احمدی ، ابراهیم ستوده ، عابد سراج الدینی و...- به ترویج و اشاعه زبان و ادبیات کردی کمک کند.در  حین همکاری با ارکستر رادیو ،  خالقی  با اکثر هنرمندان وزارت فرهنگ و هنر مانند " ناصری ، کسروی ، بهاری ،  حنانه ، گلسرخی ، شجریان و..." آشنا می شود و تحت تاثیر آنان تجارب و آموخته هایش را سمت و سوئی خاص می دهد .

    در همان اوائل فعالیت هنری مظهر خالقی ، حنانه  ، کسروی و یوسف زمانی ، صدای او را به عنوان صدای ممتازی شتاختند که جنس صدایش شباهت زیادی به غلامحسین بنان ، استاد فقید آواز ،  دارد و با وجود اظهار علاقه خالقی به ادامه اجرای آواز فارسی ، حنانه مانع او  می شود زیرا اعتقاد داشت در میان فارس ها ، خالقی  خوانند ه ای درجه سه می شود اما نغمه خوش الحان او  در میان کردها بر صدر خواهد نشست! و پیش بینی او واقعیت داشت ،  زیرا در اواخر دهه چهل ئ آغاز رسمی فعالیت هنری او در رادیو کردی با همکاری ارکستر مشیر همایون شهردار - از پیشکسوت های هوشمند موسیقی ایرانی – آوازهایش با استقبال بی نظیر مردم کرد مواجه شد که در این باره  صدیق تعریف  مغتقد است " خالقی در همان  آغاز به اوج شهرت رسید و همچنان در آن قله افتخار مانده است ".  

خالقی پس از ضبط و اجرای بیش از 250 آهنگ فولکلور و  ترانه های اصیل  کردی ، در اواسط دهه 50  مدیریت سازمان رادیو و تلویزیون  کرمانشاه را عهده دار میشود و بنا بر یک سوء  تفاهم نامیمون در دوران انقلاب ، به اتهام همکاری احتمالی او، به عنوان یکی از مدیران ارشد دستگاه دولت شاهنشاهی   با سا واک ، دستگیر و چند هفته ای زندانی می شود -  و آن بر چسب سیاسی و هاله ابهام موجب رنجش خالقی و قهر او از عرصه هنر شد -  اما سر انجام بنا به مساعدت اهالی فرهنگ در رفع سو ء تفاهم پیش آمده ،با کمک جلال طالبانی از طریق کردستان  عراق راهی انگلستان می شود- زیرا مظهر خالقی و طالبانی هر دو دختران ابراهیم احمد ، نویسنده نام آشنای کرد ،  را به همسری اختیار کرده اند و اثر معروف زانی گل << درد زایمان ملت >>   با ترجمه های محمد قاضی ودکتر عرفان قانعی فرد به زبان فارسی در بازار کتاب عرضه شده است -  و سالهای بعد  در لندن  رحل ا قامت می افکند و از آن روز تاکنون به ایران بازنگشته است، هر چند بارها به طور رسمی از سوی نهادهای هنری از وی دعوت شد تا آشتی طلبد و به مام وطن بازگردد ، اما تاکنون با سر عتاب رفته است! هر چند که پخش تصویر و صدای خالقی پس از انقلاب بنا بر دلایل نامعلومی در رسانه های رسمی و محلی جمهوری اسلامی ممنوع بوده است.  

    مظهر خالقی آخرین بار در اواخر دهه 60 در یک مجموعه کنسرت دور اروپا به همراهی هنرمندانی مانند  سعید فرج پوری، رضا شفیعیان ، مجید درخشانی ، رضا قاسمی -  نوازنده سه تار  و نویسنده داستان  ارکستر شبانه –  در اجرا ی صحنه ظاهر شد ، اما پس از آن تا به امروز اثر جدیدی را اجرا نکرده و همچنان در سکوت وعزلت و اندوه غربت مانده است. هم اکنون پس از تحولات اخیر کردستان عراق  دست اندر کار تحقیق و نگارش درباره موسیقی کردی است و در عین حا ل مدیریت انستیتوی میراث فرهنگی کردستان عراق را بر عهده دارد.

اندیشه هنری و سیاست حرفه ای خالقی را میتوان تا حد زیادی به استاد  محمد رضا شجریان  شبیه دانست ، زیرا همواره از موسیقی مبتذل و غیر اصیل پرهیز داشته است و ایجاد محدودیت قانونی دولت برای پخش و اجرای موسیقی اصیل را عامل اصلی ایجاد موسیقی مبتذل و کافه ای می داند که کمتر جوهر و اصالت موسیقی ایرانی را دارد.مظهر خالقی به شدت به حفظ اصالت اخلاقی و هویت هنری در اجرای کار هنری باور دارد و اینکه موسیقی دان متولی فرهنگ و راوی جامعه است و باید حرمت این هنر پاک و مقدس نگاه داشته شود و از این لحاظ خود شخصیتی بسیار آرام، مبادی آ داب  و فروتن دارد.

در این کتاب ، خالقی وضعیت موسیقی کردی امروز ایران را بسیار متحول و پر تحرک تر از دوران قبل از انقلاب می داند و علت ایجاد چنین فضائی را در  پیشرفت ، تلاش و خلاقیت هنرمندان و توجه مردم جامعه و رشد فرهنگی مخاطبان می داندو اظهار میدارد که مردم کرد قدر هنر را می دانند و به هنر مندانشان وفادارند و بدین موسیقی کردی زنده و پویاست.  هر چند در کتاب آهنگ وفا نه مصاحبه گر و نه مصاحبه شونده از ابراز بینش و تفکر سیاسی  خود به دور نمانده اند.