
این مطلب هیچ ربطی به موضوع وبلاگ نداره اما انقدر جالبه که تصمیم گرفتم تقدیمتان کنم.
*** نامه به پدر ***
پدر
در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب
و همه چیز جمع و جور شده. یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر».
با بدترین پیش
داوری های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو
خوند :
پدر عزیزم،
با اندوه و افسوس
فراوان برایت می نویسم.
من مجبور بودم
با دوست دختر جدیدم فرار کنم، چون می خواستم جلوی یک رویارویی با مادر و تو رو بگیرم.
من احساسات واقعی
رو با Stacy پیدا
کردم، او واقعاً معرکه است، اما می دونستم که تو اون رو نخواهی
پذیرفت، به خاطر تیزبینی هاش، خالکوبی هاش ، لباسهای
تنگ موتور سواریش
و به خاطر اینکه سنش از من خیلی بیشتره.
اما فقط احساسات نیست،
پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما می تونیم شاد و خوشبخت
بشیم. اون یک تریلی توی جنگل داره و کُلی هیزم برای
تمام زمستون.
ما یک رؤیای مشترک
داریم برای
داشتن تعداد زیادی بچه.
Stacy چشمان من
رو به روی حقیقت باز کرد که ماریجوانا واقعاً به کسی صدمه
نمی زنه.
ما اون رو برای
خودمون می کاریم، و برای تجارت با کمک آدمای دیگه ای که
توی مزرعه هستن، برای تمام کوکائینها و اکستازیهایی
که می خوایم.
در ضمن، دعا می
کنیم که علم بتونه درمانی برای ایدز پیدا کنه، و Stacy بهتر بشه.
اون لیاقتش رو
داره.
نگران نباش پدر،
من 15 سالمه، و می دونم چطور از خودم مراقبت کنم.
یک روز، مطمئنم
که برای دیدارتون بر می گردیم، اونوقت تو می تونی نوه های زیادت رو
ببینی.
با عشق،
پسرت،
John
.
.
پاورقی : پدر،
هیچ کدوم از جریانات بالا واقعی نیست، من بالا هستم تو خونه Tommy فقط
می خواستم بهت یادآوری کنم که در دنیا چیزهای بدتری هم هست نسبت به
کارنامه مدرسه که روی میزمه.
دوسِت دارم!
هروقت برای
اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن.
فرنگیس کاویان 1388 اسلام اباد غرب
برداشت با ذکرمنبع بلامانع است.
یاشار کمال
ياشار كمال از نويسندگان معاصر مشهور وكردتبار تركيه است
وی زادهٔ ۱۹۲۳ در روستای هميته استان عثمانيه د كردستان تركيه است نام اصلي او
«کمال صادق گوکچَلی» است. والدینش از کردهای تنگدست وان بودند. وی کودکی بسیار سختی را پشت سر گذاشت و در این ایام بود که یک چشم خود را از دست داد. وی همچنین شاهد به قتل رسیدن پدرش هنگام نماز خواندن در مسجد بود.
یا شار کمال، نویسندهٔ بلند آوازهٔ کرد ترکیه، در میان خوانندگان ایرانی نامی آشناست. بیشتر رمانهای یاشار کمال به زبان فارسی ترجمه شده و مقبولیت خاص و عام، یافتهاست. آثار یاشار کمال اگر چه از متن سرزمین و جغرافیایی محدود ومشخصی بر آمدهاند، اما ساختار و محتوایی جهانی دارند. رمان اینجه ممد او تا کنون به بیش از ۲۰ زبان منتشر شده و بارها به فیلم در آمدهاست.
مطلب زیر، متن کامل سخنرانی یاشار کمال به هنگام دریافت جایزه صلح ناشران و کتابفروشان آلمان (اکتبر ۱۹۹۷) است. هم چنان که در متن سخنرانی خواهد آمد، نویسنده اینجه ممد از راه کلام ورزی و جسارتهای زبانی خاص خود، ندای هنر، عاشیقی،و دفاع از ارزشهای انسانی سر میدهد.
من مردی اهل هنر، شعر و عاشیقی هستم از زمانی که خودم را با این هنر مشغول کردهام، تمام تلاشم را بکار گرفتهام که آن را به بهترین وجه ممکن انجام دهم. گفتم مردی اهل هنر و شعر وعاشیقی هستم نه ادبیات. زیرا قبل از اینکه نوشتن را شروع کنم، نقال و عاشیق و گرد آورندهٔ فرهنگ عامیانه بودم. ۱۷ -۱۸ ساله بودم که، شروع کردم توروس۲ را ده به ده گشتن و همراه آن داستانهای حماسی را نقل کردن، که آنها را به عنوان هنر آموز، از استادان ترانه سرای منطقهٔ چو گوروا۳ یاد گرفته بودم. در کنار این کار نیز، به گردآوری مرثیهها و هم چنین اشعار شاعران نام آور مردمی میپرداختم.
حضور من به عنوان عاشیق، کار جمع آوری فرهنگ عامیانه را خیلی ساده تر میکرد.
در مرثیه خوانی توسط زنان، اشعاری راجع به مدح و ستایش و سوگواری و مصیبت، برای بزرگداشت مرده یا به مناسبت حادثهای غم انگیز و درد آور، خوانده میشد.
اغلب زنان این مرثیهها که دهان به دهان نقل شده و به آنها رسیده بود را، مانند مرثیه سرایان حرفهای میخواندند.
به دست آوردن این مرثیهها از زنانی که آنها را میخواندند برای هر کسی نمیتوانست به سادگی صورت بگیرد ولی آنها با کمال راحتی نزد من میآمدند و برایم مرثیههایی که خواندن آنها برایشان سلیس و روان بود، دیکته میکردند.
در سن ۲۰ سالگی با نوشتن اولین مجموعهٔ داستانهایم به ادبیات نوشتاری روی آوردم. مرثیههایی که شخصاً جمع آوری کرده بودم در سال ۱۹۴۳ در یک کتاب کوچک منتشر شد و چند سال بعد یعنی سال ۱۹۵۲ اولین داستانم و سال ۱۹۵۳ اولین رمانی که نوشتن آن را در سال ۱۹۴۷ آغاز کرده بودم، منتشرشدند.
در زمان عاشیقی، هر روز که افسانهها را برای مردم میخواندم بیشتر به اثر جادویی کلمات پی میبردم. در روستاها و مناطقی که به شنوندگان پر شوری برخورد میکردم کلمات من اوج میگرفت. و مرا و شنوندگان مرا به پرواز در میآورد. در این حالت من با شوق بیشتری به حکایت کردن ادامه میدادم. در بعضی روستاها که شنوندگان شوق و همدری از خود نشان نمیدادند خلاقیت من هم در بیان افسانهها و داستانها بی رنگ میشد.
شاهکار یک عاشیق در ارایه حماسهها، افسانهها، و یک متن از قبل یاد گرفته شده، نیست، بلکه عاشیق
خالق است. او متناسب با شوق و همدردی شنوندگان اش حماسهها و افسانهها را به اشکال جدید خلق و نقل میکند.
همانند سنگ ریزههایی که چهل هزار سال است در کف رود خانهها صیقل یافته و شفاف تر شدهاند، افسانهها و حماسهها نیز دهان به دهان تغیر یافته، کامل تر شده و از یک نسل سراینده به نسل دیگر منتقل گردیدهاند.
شعر و داستان نوشته شده اما، حکایت دیگری دارد. در مقابل تو به جز قلم و کاغذ چیز دیگری نیست،
نه صدایی نه شنوندهای نه ادا و اطواری. ما نمیدانیم ادبیات شفاهی از چه زمانی شروع شدهاست. اما آغاز و منشاء ادبیات نوشتاری برای ما آشناست، و آغاز آن از نظر تاریخی مشخص و ثابت شدهاست طوری که ما میتوانیم اذعان کنیم در طول قرنها ادبیات شفاهی منبع و سرچشمهٔ اصلی و عمدهٔ ادبیات نوشتاری بودهاست.
در سرزمینی مانند سرزمین من امروز هم این قاعده به قوت خودش باقی است.
ما امروز توسط اشعار شفاهی شیوهها و گونههای مختلف داستان حماسی را تشخیص میدهیم. خواه گیل گامش، الیاس، ادیسه و ده ده کور کوت یا شاهنامه. من معتقد هستم که شعر شفاهی ادبیات نوشتاری هر زبانی را تغذیه کردهاست.
انسان همیشه برای خود دنیایی افسانهای و تخیلی ساختهاست. انسانها در تمام عمرشان در این دنیای تخیلی ماوایی یافتهاند، هر چه زندگی شان بی چشم انداز تر بوده به همان اندازه نیز افسانه و تخیل به وجود آوردهاند که به آن پناه برند و توسط آن دردها و رنج هایشان را قابل تحمل تر سازند.
انسانها در گذر از یک تاریکی به تاریکی دیگر، با علم به مرگ، زندگی، شادی، تجارب و خلاقیت خویش را در افسانهها و دنیاهای تخیلی باز یابی کردهاند. انسان خالق کلمات است او همیشه دنیای خود را بر نیروی کلمه و بر جادوی سحر آمیز آن بنا ساختهاست. من، هم با ادبیات شفاهی و هم با داستانهایی که نوشتهام سحر و افسون کلمات و قدرت آنها را با تمام وجودم درک کردهام. هر چه آگاه تر شده و این آگاهی گسترش پیدا کرده و به رشد خود ادامه دادهاست به همان اندازه دانستهام که چقدر تحرک واژهها میتواند به انسان کمک کند.
راجر گایل لویس Gaillois منتقد ادبی و فیلسوف، دوست من بود اغلب به من میگفت: «تو ارزش خیلی زیادی برای کلمات قائل هستی، طوری که به گمان تو گویی، این کلمهاست که رویدادهای جهان را هدایت میکند.»
من به او جواب میدادم که: کلمات برجهان حکومت میکنند اگر چه به طور غیر مستقیم، و کلمه برای کسانی که جهان را هدایت میکنند مهم ترین چیز است.
من برای زبان ام وظیفه تعیین کردهام و همیشه نیز از دوران جوانی این قضیه را تکرار کردهام که کسی که رمان و داستانهای مرا میخواند، اجازه ندارد جنگ بخواهد. او باید از جنگ تنفر و انزجار داشته باشد و همیشه برای صلح و برادری تلاش نماید او باید هیچ گاه استثمار انسان بر انسان را بر نتابد.فقر ننگ بشریت است در هیچ ساختار اجتماعی نباید انسان محتاج و فقیر وجود داشته باشد. شرم فقر و نداری باید از قلب انسان رخت بربندد. خوانندهٔ آثار من باید کسانی را که ترکیب واژهٔ انسان ابتدایی را ساختهاند، لعن و نفرین نماید. انسان ابتدایی وجود ندارد و هم چنین باید انسانی پیدا نشود که این واژهٔ نفرت آور را بر زبان خود جاری سازد.
به طور خلاصه باید بگویم کسی که کتابهای مرا میخواند باید خودش را در جبههٔ خوبان قرار دهد چرا که خوش بختانه در این روزها، ریشههای نیکی و پلیدی هر چه بیشتر آشکار تر میگردد. به این وسیله میخواهم بگویم که من یک نویسندهٔ مسئوول هستم یا دقیق تر بگویم نسبت به خود و کلما ت ام مسئوول هستم. از زمان جوانی همیشه و مکرراً تاکید کردهام که جهان ما به یک باغ پُرگُل میماند که در آن هزار فر هنگ مختلف مانند گُلهای گوناگون و رنگارنگ وجود دارند. ما میدانیم که در جریان گذر تاریخ، فرهنگها همیشه به یک دیگر زندگی بخشیده، تأثیر گذاشته، و هم دیگر را باور کردهاند.
تا این زمان هیچ فرهنگی به فرهنگ دیگر خسارتی وارد نکردهاست، چه رسد به نابود کردن آن. اگر ما فرهنگی را از جهان جدا سازیم رنگ، عطر و بخشی از غنای آن را نابود کردهایم.
در این راستا، من سرزمین خودم را شاهد مثال میآورم. سر زمین من فلات آناتولی است که با وسعت قابل توجهی در کنار دریای مدیترانه قراگرفته که خود این قسمت گهوارهٔ تمدنهای بی شماری بودهاست. به همین خاطر این سرزمینها سرچشمهٔ تمدن جهانی امروز نیز به حساب میآیند.
برای اینکه به بررسی موقعیت امروز سرزمین ام برسم باید به دورهٔ امپراتوری عثمانی اشاره کنم امپراتوری عثمانی کشوری با خلقها، زبانها و فرهنگها و دینهای مختلف بودهاست. هم چنین در سر زمین آناتولی که یک قسمت از امپراتوری عثمانی به حسا ب میآمدهاست فرهنگها، زبانها و مذاهب مختلف بومی وجود داشتهاست . زیرا آناتولی از یک سو به دریای مدیترانه و بین النهرین و از سوی دیگر به کوههای قفقاز و دریای سیاه وصل میشد و مجموعه فرهنگهای آناتولی در طول تاریخ یکدیگر را دائماً بارور ساختهاند.
اگر ما فقط سواحل دریای اژه در فلات آناتولی را در نظر بگیریم متوجه میشویم چه تعداد فرهنگ و زبان قبل از میلاد مسیح آنجا وجود داشتهاند. این فرهنگها فلاسفهٔ دولت - شهرهای یونان و فیلسوفانی چون هومر را به وجود آوردهاند که توسط آنها صدها شاهکار ادبی و فلسفی که سرچشمهٔ فرهنگ بشری گردیدهاند پدید آمدهاست. علی رغم تمام ممنوعیتها و تلاشهایی که از زمان تأسیس جمهوری ترکیه تا امروز برای محو فرهنگها ی مختلف صورت گرفتهاست تعداد زیادی از آنها، اما نه بعضاً به با شکوهی گذشته، در این منطقه هنوز هم به حیات خود ادامه میدهند و جمهوری ترکیه نیز تا کنون دلایل قانع کنندهای دال بر ممنوع کردن این زبانها و فرهنگها ارائه ندادهاست.
گفته میشود که انگیزه اصلی، آرزوی ایجاد یک کشور واحد بوده، که باوجود فرهنگهای مختلف موجود در آناتولی نمیتوانسته متحق گردد. شور، شوق و لذت برای ایجاد یک کشور واحد نشان میدهد که این روند دارد به جایی میرود که فرهنگ و زبان ترکی تنها و یگانه زبان و فرهنگ مسلط بر زبانها و فرهنگهای دیگر گردد. اما به نظر من درست به همین جهت است که زبان و فرهنگ ترکی ناتوان وضعیف گردیدهاست. اگر چه امروز فرهنگهای فلات آناتولی قابل قیاس با فرهنگهای گذشته که سر چشمههای فرهنگ جهانی بودند، نیستند، ولی به گمان من هنوز هم میتوانند تأثیر فراوان بگذارند.
از هفتاد سال پیش که نوشتن و حرف زدن به زبان کردی، ممنوع شد نا چار مردم به ادبیات شفاهی روی آورده واسطورهها، قصهها، داستانها، شعرها، ترانهها و مرثیههای شفاهی ملی خلق شده که در آنها قدرت کلمات در چارچوب ادبیات شفاهی مورد استفاده قرار گرفتهاست و هم چنین در دانشگاههای ترکیه تا امروز موسسهای برای زبان و فرهنگ و ادبیات کردی وجود ندارد، با وجود تمامی این اقدامات، ثابت شده که امکان ندارد که در آناتولی یک کشور واحد تأسیس کرد و حتا اگر چنین موضوعی ممکن شود به غنای ترکیه از هر نظر ضربه وارد میسازد. زیرا آناتولی سطح مرُکبی است از فرهنگها. و بزرگی و ثروت آن مدیون زبان و تنوع فرهنگهایش میباشد.
هفتاد سا ل است که از تأسیس جمهوری ترکیه میگذرد و بعد از تلاش برای به وجود آوردن یک ملت واحد، این سرزمین با تمامی امکانات اش به وضعیت تاسف انگیز کنونی سقوط کرده و آن چنان تغیر شکل دادهاست که ساختار و نحوهٔ حکومت قابل تشخیص نیست. آیا ترکیه کشوری دمکراتیک است یا دیکتاتوری برآن حاکم است؟ حاکمان ترکیه نیز خود دچار سر درگمی هستند، دور نما یا چشم اندازی ندارند، هرج و مرج کامل حاکم است. کردها در اشتیاق زبان و فرهنگ خودشان میسوزند.
پاسخ حکومت: اگر ما به شما آزادی زبان و فرهنگ خودتان را بدهیم فردا شما تقاضای جدایی خواهید کرد و این تازه تمام آن چیزی نیست که شما فقط برای تحقق آن تلاش میکنید.
درست به همین دلیل، دوازده سال است که یک جنگ غیر قابل تصور، کثیف، وحشیانه و بیهوده وجود دارد که پایانی برای آن قابل تصور نیست. اکثریت قریب به اتفاق روشنفکران ترک وکُرد میخواهند که این جنگ هر چه زودتر خاتمه یابد.
در اثر این جنگ ترکیه شدیداً صدمه دیدهاست ترکیهای که ما فکر میکردیم به طور دمکراتیک اداره و رهبری میشود؟ این رهبری هیچ راه حلی ندارد و بدون فکر آن جا ایستادهاست. جهان وضعیت ما را بهتر از خود ما میفهمد به خصوص کسانی که از حقوق بشر در جهان دفاع میکنند از این وضعیت در رنج هستند آنها به طور قطع نمیخواهند در ادامه این وضعیت شریک باشند.
دمکراسی وقتی برای تمامی انسانها باشد، اعتبار دارد دمکراتهای واقعی باید آنهایی را که زندگی در دمکراسی را برای همه میخواهند وبخاطر آن مبارزه میکنند، با تمام وجود و امکانات یاری رسانند. من عمیقاً این گونه فکر میکنم و اعتقادی تزلزل ناپذیر به خوش بینی انسان دارم.
قلب انسان سر شار از شادی و خوشیهای زندگی است. ما از درون تاریکی میآییم و به تاریکی دیگری میرویم. این سیر حتمی و مسلم است. ما با بدیها، پلیدیها، جنگها، بیماریهای مسری و واگیر دار، نفرت و انزجار زیادی را تجربه و امتحان کردهایم، ولی با این همه جهان زیباست. ما نمیخواهیم آن را از دست بد هیم این حرف وسخن اساسی من است اینها را من از اسطو رهها، ترانهها ی ملی، قصهها، داستانهای منظوم و مرثیهها و از داستایوسکی آموختهام.
از هر کجا که آمده باشیم و به هر کجا که بخواهیم برویم ما این جهان زیبا را با نور، با هزار و یک رنگ، با انسانهایی که زندگی را دوست دارند دیده و تجربه کردهایم. چه اتفاقی میافتاد اگر ما اصلاً به وجود نمیآمدیم وزیباییهای جهان را تجربه نمیکردیم؟ برای انسان لذت بردن از زندگی یک امر فنا ناپذیر است. من میخواهم همیشه سرایندهٔ نور و سرایندهٔ شادی باشم. آرزوی من همیشه این بودهاست که خوانندگان داستانهای من انسانهایی سر شار از عشق به انسان به گرگ، پرنده و سو سک و تمام طبیعت باشند.
من ایمان دارم با وجود چنین فر هنگهای با شکو هی، مردم سر زمین من در این مو قعیت با قی نخواهند ماند. آنها این سر زمین بارور و غنی را که به این حال روز در آمده، دو باره آباد و سر سبز خواهند کرد و ما دیر یا زود به دمکراسی واقعی خواهیم رسید وآن گاه کمکهای خود را از کشورهایی که در سراسر جهان برای دمکراسی مبارزه میکنند، دریغ نخواهیم کرد.
برگرفته از وبلاگ آگر ژیر خوله کو
Farangis kavian 1387 kh shabad
برداشت باذکر منابع بلامانع است.
هانیبال الخاص
هانیبال الخاص )۱۳۰۹-)، نقاش، منتقد، مترجم، نویسنده و مدرس ایرانی است.
او در ۱۳۰۹ از پدر و مادری آشوری در کرمانشاه به دنیا آمد.
وی ۳۵ سال به تدریس مشغول بود از جمله: 5 سال در هنرستان پسران، 6 سال در دانشکده ی مانتیسلو ایالت ایلینوی آمریکا با سمت مدیرگروه و دانشیار، 17 سال در دانشکده ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران، 7 سال به طور موقت در دانشگاه هنر آزاد اسلامی تدریس کرد.
از سال 53 به مدت 4 سال در روزنامه ی کیهان نقد هنری نوشت.
وی که آغازگر طراحی فیگوراتیو در نقاشی نوگراست ، تا کنون بیش از 100 نمایشگاه اختصاصی و بیش از 200 نمایشگاه گروهی در ایران، اروپا، کانادا آمریکا و استرالیا داشته است.
وی که تا کنون برای ده ها کتاب روی جلد کشیده و شعر مصور کرده، خود نیز 4 کتاب در آموزش هنری تالیف کرده است.علاوه بر این به زبان آشوری ،هزاران بیت، دوبیتی، هایکو، قصیده، منظومه و غزل سروده و 150 غزل حافظ را به زبان آشوری، با حفظ وزن و قافیه و معنا و طنز، ترجمه کرده است.از نیما یوشیج، ایرج میرزا، میرزاده عشقی و پروین اعتصامی نیز آثاری را به آشوری برگردانده است.
وی دو سال مدیر گالری گیلگمش از نخستین گالری های معاصر ایران بود.
هانیبال در نمایشگاه هایش با طنز و ابتکارهای مختلف مانند:برقراری هپنینگ ها، انتخاب محیط انبار برای نمایشگاه ،حواله کردن بیل(!)، نقاشی های پر از هزلیات عبید زاکانی و مولوی کوشیده تا سلیقه ی نمایشگاه رو های مقرراتی را به هم بزند.
الخاص تاکنون به جز هزاران تابلوی کوچک و بزرگ، 300 متر مربع نقاشی دیواری و نیز 3 پرده ی 15 قطعه ای و 4 پرده ی 8 قطعه ای آفریده است.یکی از مهم ترین آثار هانیبال تابلوی 15 قطعه ای آفرینش می باشد. وی در سال 1381 در موزه ی آزادی 50 سال نقاشی خود را(3 سال دیرتر!)جشن گرفت.
چند جمله از زبان هانیبال الخاص
- غرب را بی فرهنگانه تقلید نکنید، آخرین ایسم مهم ترین یا بادوام ترین شیوه نیست.
- دروغ کم گفته ام و این بزرگترین دروغم است!
- از سوسیالیستی که پس از مرگ عموی ثروتمندش می فهمد پول حلال مشکلات است خوشم نمی آید.
- من در نقاشی خود را رنگ شناس می دانم.
- از کسانی که واژه های دهاتی و عمله را به جای ناسزا به کار می برند بیزارم.
- اگر من در اروپا 60 سال یک نانوای موفق بودم، احتمالا برای بزرگداشت من دکانی را با تنوری زیبا هدیه می دادند!
- بیایید لا اقل در اورمیه از ساختمان های خرابه تان یا زمین های متروک، 4دیواری دورش بکشید و تابلوهای مرا آنجا بگذارید، من تابلوهای زیادی دارم که به آنجا هدیه کنم.
- ماهنامه کلک شماره ی پی در پی ۱۴۷
برگرفته از «http://fa.wikipedia.org/wiki/»
Rad barez eslam abad gharb 1386
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.
زبان كردي و حفظ آن از هجوم واژگان عربی
واژگان کردیبخش اصلی واژگان زبان کردی از زبانهای کهن ایرانی است. پس از هجوم اعراب علیرغم گسترش اسلام و به زعم آن فرهنگ و ادبیات عربی در بخش وسیعی از کردستان همچون دیگر مناطق خاورمیانه، به دلایل مختلف از جمله کوهستانی و منزوی بودن محیط زیست کردزبانان، زبان کردی توانست خود را از سیل وامواژههای زبانهای مجاور از جمله عربی به ویژه در زمینه نوشتار حفظ بنماید. در کردی نوشتاری کمترین درصد واژگان عربی در مقایسه با دیگر زبانهای خاورمیانه که تحت تأثیر زبان عربی قرار گرفتهاند وجود دارد و البته بیشتر آن تعداد واژگان دخیل نیز لغات مذهبی است.
جدول زیر واژگان کردی را با واژگان عربی دخیل در فارسی نشان میدهد:
|
فارسی (وامواژه) |
کردی | |
|
Season |
فصل |
Werz وهرز |
|
History |
تاریخ |
Mêjû میژوو |
|
North |
شمال |
Bakûr باکوور |
|
Ratio |
نسبت |
Rêje ریژه |
|
Right |
حق |
Maf ماف |
|
Centre |
مرکز |
Nawend ناوهند |
|
Barrier |
مانع |
Kosp کوسپ |
|
Corpse |
جنازه |
Term تهرم |
|
Economy |
اقتصاد |
Abûrî ئابووری |
|
Prose |
نثر |
Pexşan پهخشان |
|
Important |
مهم |
Girîng گرینگ |
|
|
فرصت |
Derfet دهرفهت |
|
Literature |
ادبیات |
Wêje ویژه |
|
Election |
انتخابات |
Helbijardin ههلبژاردن |
جدول زیر تعدادی از واژه سره (غیر وامواژه) فارسی را با معادل واژگان آنها در زبان کردی را نشان میدهد:
|
فارسی (سره) |
کردی | |
|
Tale |
داستان |
Çîrok چیروک |
|
Driving |
(رانندگی |
Ajotin/ Lêxurîn لیخورین/ئاژوتن |
|
Injury |
زخم |
Birîn برین |
|
Research |
پژوهش |
Lêkolîn لیکولین |
|
Response |
پاسخ |
Welam/Bersiv وهلام/بهرسڤ |
|
Future |
آینده |
Dahatû داهاتوو |
|
Past |
گذشته |
Rabirdû رابردوو |
|
Value |
ارزش |
Bayex بایهخ |
|
Earthquake |
زمینلرزه |
Erdhejan/Bume Lerze ئهردههژیان/بوومهلهرزه |
|
Special |
ویژه |
Taybet تایبهت |
|
Ice |
یخ |
Sehol سههول |
|
Race |
نژاد |
Regez رهگهز |
|
Expert |
کارشناس |
Pispor پسپور |
و در خاتمه جدول زیر تعدادی از فعلهای دو زبان را نشان میدهد:
|
کردی | ||
|
To Forgive |
بخشیدن |
Lêburdin لیبوردن |
|
To Move |
حرکت کردن/ جنبیدن |
Bizûtin بزووتن |
|
To Produce |
تولید کردن |
Berhem hênan بهرههم هینان |
|
To Encourage |
ترغیب کردن/انگیختن |
|
|
To Play |
بازی کردن |
Leyistin لهیستن |
|
To Come |
آمدن |
Hatin هاتن |
|
To Go |
رفتن |
Çûn چوون |
|
To Throw |
پرت کردن / انداختن |
Hawîştin/Heldan/Frêdan فریدان/ ههلدان/هاویشتن |
|
To inform |
اطلاع دادن / آگاهاندن |
Rageyandin راگهیاندن |
|
To Strike (As in «Labor Strike») |
اعتصاب کردن |
Mangirtin مانگرتن |
|
To Transfer |
انتقال دادن |
Guwastinewe گواستنهوه |
|
To Learn |
یاد گرفتن /آموختن |
Fêrbûn/Hînbûn فیر بوون/هینبوون |
|
To Send |
فرستادن |
Nardin/Şandin ناردن/شاندن |
Rad barez eslam abad gharb 1386
برداشت با ذکر منبع بلا مبنع است.
در احوالات دکتر میر جلال الدین کزازی
استاد دكتر مير جلال الدين كزازي به سال ۱۳۲۷ خورشيدي در خانواده اي فرهيخته در كرمانشاه زاده شد و آموزش خود را تا دريافت ديپلم طبيعي(تجربي) در همين شهر گذراند و در سال ۱۳۴۶ به دانشكده ي ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران راه يافت .كارشناسي و كارشناسي ارشد را در رشته ي زبان و ادب پارسي در اين دانشكده سپري نمود.وي سال ها پس از اين در سال ۱۳۶۹ در آزمون دكتري ادبيات پارسي شركت جست و با رتبه اي بالا در دانشگاه تهران پذيرفته شد.در سال ۱۳۷۱توانست با راهنمایی (( دکتر اسماعیل حاکمی والا )) از پايان نامه ي خود به نام "رويا – حماسه – اسطوره" دفاع كند...
دكتر كزازي از آغاز نوجواني دل در گرو دنياي دل انگيز ادب پارسي داشته و همواره در كار آفرينش آثار منظوم و منثور بوده كه اين علاقه به فرهنگ گران سنگ ايران را از پدر به يادگار ستانده است.
پاي بندي وي به واژگان كهن اما دل نشين پارسي دري پر آوازه و ستودني است.وي از سال ۱۳۵۴تا كنون در شمار دبيران فرهنگ و ادب در اين مرز و بوم بوده وهم اينك استاد و عضو هیات علمی دانشكده ادبيات و زبان هاي خارجه دانشگاه علامه طباطبايي تهران است.
دكتر گاهي شعر نيزمي سرايد و نام هنري شعري اش "زروان" مي باشد.
استاد با چند زبان اروپايي و از همه بيشتر با فرانسه آشناست و براي گسترش فرهنگ ايران زمين سفرهايي چند به كشور هاي مختلف داشته كه در دراز مدت ترين آنها مدتي را دردانشگاه بارسلون اسپانيا به تدريس ادب پارسي و ايران شناسي پرداخته است.
از ايشان آثار پر شماري در قالب نوشتار(تاليف)- برگردان (ترجمه) - تحقيق و تصحيح به چاپ رسيده است.كه به برخي از آنها اشاره مي كنيم:
نوشتار:
۱-در دریای دری-- قصیده ای در ۲۷۸ بیت در سرگذشت شعر پارسی-- نشر مرکز/ ۱۳۶۸
۲-سراچه ی آوا و رنگ -- در خاقانی شناسی -- انتشارات سمت / ۱۳۷۶
۳-پرنیان پندار -- جستار هایی در ادب و فرهنگ -- انتشارات روزنه / ۱۳۷۶
۴- دیر مغان -- گزارشی از بیست غزل حافظ بر پایه ی زیبا شناسی و باور شناسی -- انتشارات قطره /۱۳۷۵
۵- پند و پیوند -- در اصل جلد دوم (( دیر مغان )) است. در بررسی غزلهایی از حافظ در پایه ی زیبا شناسی و باور شناسی / ۱۳۷۸
۶- رخسار صبح -- در گزارش قصیده ای بلند از خاقانی و نیز شرح زندگی و شیوه ی شاعری او -- نشر مرکز / ۱۳۶۸
۷- پارسا و ترسا -- گزارشی از داستان (( شیخ صنعان عطار )) از خاقانی -- انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی/ ۱۳۷۶
۸- سوزن عیسی -- گزارشی از قصیده ی (( ترسایی )) خاقانی -- انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی/۱۳۷۶
۹- زیبا شناسی سخن پارسی (۱) بیان -- نشر مرکز/ ۱۳۶۸
۱۰- زیبا شناسی سخن پارسی (۲) معانی -- نشر مرکز/۱۳۷۰
۱۱-زیبا شناسی سخن پارسی (۳) بدیع -- نشر مرکز/ ۱۳۷۳
۱۲- ترجمانی و تر زبانی -- در باره ی هنر ترجمه و شیوه های گوناگون ترجمه-- نشر جامی/ ۱۳۷۴
۱۳-از گونه ای دیگر -- مجموعه ای از چهار مقاله در زمینه ی فرهنگ ایرانی و میراث معنوی آن -- نشر مرکز/ ۱۳۶۸
۱۴- ماز های راز -- جستار هایی در شاهنامه ی فردوسی-- نشر مرکز/ ۱۳۷۰
۱۵- رویا-حماسه-اسطوره -- پایان نامه ی دکتری -- نشر مرکز/ ۱۳۷۲
۱۶- نامه ی باستان -- گزارشی فراگیر از شاهنامه در ۹ جلد -- انتشارات سمت / ۱۳۷۹
برگردان :
۱-جهان پس از مرگ -- اثر (( سه آرتور کنان دویل )) -- دنیای کتاب/۱۳۶۱
۲- سه داستان -- اثر (( گوستاو فلوبر ))-- نشر مرکز / ۱۳۶۷
۳- ایلیاد -- اثر (( هومر ))-- نشر مرکز
۴- ادیسه -- اثر (( هومر ))-- نشر مرکز / ۱۳۷۹
۵- تلماک -- اثر (( فنلون )) -- نشر مرکز / ۱۳۶۷
۶- انه اید -- اثر (( ویر ژیل )) -- نشر مرکز / ۱۳۶۹
۷- بهار خسرو -- اثر (( پیترو جیتانی )) -- نشر مرکز / ۱۳۷۴
۸- سیلوی -- داستانی از (( ژرارد ونروال )) -- نشر مرکز / ۱۳۷۰
۹- رویداد های شهر سنگی -- از (( اسماعیل کاداره )) نویسنده ی آلبانیایی -- نشر مرکز / ۱۳۷۰
۱۰- توانهای نهایی آدمی -- از (( کالین ویلسن )) در زمینه ی فرا روانشناسی -- نشر نی / ۱۳۷۲
۱۱- آتالا و رنه -- دو داستان از (( شاتو بریان )) -- نشر مرکز / ۱۳۶۶
۱۲- جهان اشباح -- از (( دنیل همر )) و (( آلکس رودین )) -- در زمینه ی فرا روانشناسی-- انتشارات عطایی / ۱۳۷۰
تصحیح و ویرایش:
۱- بدایع الافکار فی صنایع الاشعار -- از (( ملا حسین واعظ کاشفی سبزواری )) نویسنده ی ایرانی قرن ۹ هجری -- در زمینه ی بدیع و تاریخچه ی بدیع نویسی -- نشر مرکز / ۱۳۶۹
۲- دیوان خاقانی -- در ( ۲ ) جلد -- نشر مرکز / ۱۳۷۵
۳- گزارش دشواریهای دیوان خاقانی -- بررسی و گزارش بیت های دشوار دیوان خاقانی -- نشر مرکز / ۱۳۷۸
۴- غزلهای سعدی -- نشر مرکز / ۱۳۷۱
۵- رباعیات خیام -- نشر مرکز / ۱۳۷۱
۶- دیوان میرزا محمد باقر حسینی سپاهانی ( شاعر قرن ۱۱ و ۱۲ ) -- نشر مرکز / ۱۳۷۶
۷- گزیده ای از سروده های شیخ الرییس قاجار ( از نوادگان فتحعلی شاه ) -- نشر مرکز / ۱۳۶۹
سفر نامه:
۱- دیدار با اژدها -- سفر دکتر کزازی به چین -- انتشارات قطره / ۱۳۸۰
در فرجامين سخن براي ايشان از ايزد توانا كاميابي و پيروزي روز افزون خواهانيم.
منبع: سرای پارسی
Rad barez eslam abad gharb 1386
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.


