
ترانه تنها از البوم جدید استاد ناصررزازی(البوم غریبی)
ته نیا
( تنها )
چی وا له دیاران نامه وه
هرچه در دنیااست را نمیخواهم
سیرانی شاران نامه وه
گشت وگذاروتفریح شهرها را نمیخواهم
بی نینی یاران نامه وه
دیدار دوستان را نمیخواهم
یادگاری جاران نامه وه
یاد وخاطرات گذشته را نمیخواهم
هرتوم ده وه هرتوم ده وه
تنها تورا میخواهم
چی وا له دنیا نامه وه
هرچه در دنیااست را نمیخواهم
به تاسه دید نی توم شه وه
در ارزوی دیدار تو هستم
من هر به ته نیا توم ده وه
تنها تورا میخواهم
شه پولی دریا نامه وه
موج دریا را نمیخواهم
ئوینی دنیا نامه وه
ارزوهای دنیوی نمیخواهم
عه شقی بی بریا نامه وه
عشق بی فایده والکی نمیخواهم
تنیا یی ته نیا نامه وه
تنها بودن را نمیخواهم
هرتوم ده وه هرتوم ده وه
تنها تورا میخواهم
چی وا له دنیا نامه وه
هرچه در دنیااست را نمیخواهم
جهت دانلود اهنگ میتوانید به پستهای قبلی مراجعه فرمایید.
فرنگیس کاویان
1388 خورشیدی
اسلام اباد غرب
برداشت باذکرمنبع بلامانع است.

سلام
چند صباحی است شرکت مهر پویان صبا اقدام به انتشار اثار استاد مرحوم احمد کایا در قالب
سری سی دی های **جاودانه های احمد کایا ** نموده است ضمن تشکر فراوان وصمیمانه
از این عزیزان دو اهنگ از البوم شماره یک ان را گلچین کرده تقدیمتان می نمایم باشد که مورد
رضایت شما عزیزان قرار گیرد. لازم به ذکراست این دو اهنگ از سری ترانه های ترکی استاد
می باشند.در اینده نزدیک ترانه های کردی هم تقدیم خواهد گردید.
فرنگیس کاویان
اذرماه یکهزاروسیصدوهشتادوهشت
اسلام اباد غرب
برداشت با ذکرمنبع بلامانع است.

جهت دانلود کامل البوم غریبم جدیدترین البوم استاد ناصررزازی برروی لینک زیر کلیک نمایید.
فرنگیس کاویان اسلام اباد غرب ۱۳۸۸ خورشیدی
برداشت با ذکرمنبع بلامانع است.

** حریر حریره **
شعر : فولکلور کردی کلهری
با صدای استاد شهرام ناظری
مر من چه وتم ،تو بوود ودلگیر****** ای وذلفد قسم مئه نیرم تقصیر
مگر من چه گفتم که از من دلگیر وناراحت شدی قسم به ذلفانت که من گناهی ندارم
آی حریر حریره حریر هر یه سه ****** دم کول وپا چرمه ارا دیر هاتی
ای نازنین یار ای زیبای من چرا دیر آمدی
پراو بیستون هردو برا بون****** فلک کاری کرد له یه ک جیا بون
بیستون وپر آو(دو کوه در کرمانشاه) باهم برادر بودند اما دیدی روزگار انان را از هم جدا کرد
ایتر تمنا به بالای کی بود******ایتر کی بونم شیوه تو لئی بود
اکنون بی تو من چه باید بکنم که را میتوان یافت که چون تو باشد
آی حریر حریره حریره حریر هر یه سه ****** دم کول وپا چرمه ارا دیر هاتی
ای نازنین یار ای زیبای من چرا دیر آمدی
آی من چه وه تم تو چه شه نه فتی******آی وه قه صه ناکس وه من دور که فتی
مگرمن چه گفتم ،تو چه شنیده ای که به خاطر سخن دشمن از من دوری می جویی
آی حریر حریره حریره حریر هر یه سه ****** دم کول وپا چرمه ارا دیر هاتی
ای نازنین یار ای زیبای من چرا دیر آمدی
جهت دانلود این آهنگ روی کلمه حریر حریره کلیک نمایید.
88888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888
تقدیم به جناب( م) که امکان تهیه آهنگ را فراهم اوردند.
باشد که باعث رضایت هرچند ناچیز ایشان گردد.
توضیح : شعربیشتر به صورت مفهومی ترجمه شده واز معنی لفظ به لفظ خودداری شده است
فرنگیس کاویان 1388 اسلام اباد غرب
برداشت با ذکرمنبع بلا مانع است.

آهنگ بسیار زیبای ها دنگ با صدای استاد ناصر رزازی

آهنگ بسیار زیبای چاو رش با صدای دیار (شکاکی)

آهنگ بسیار زیبای قه لای سنگ باران با صدای حسین صفامنش(سورانی)
فرنگیس کاویان 1388 اسلام اباد غرب
یرداشت باذکرمنبع بلامانع ست.
2 - آهنگ شنیدنی از بانوی خوش صدا شریبان کردی با نام فرمان(دستور)
3 - آهنگ فوقالعاده ای از هنرمند حه مه (احمد) حاجی به نام خانومان(بانوان)
فرنگیس کاویان ۱۳۸۸ اسلام اباد غرب
برداشت با ذکرمنبع بلامانع است.

سایت خبرآنلاین در خبری مدعی شد :
کیهان کلهر نوازنده برجسته کمانچه جمعه شب گذشته در فرودگاه امام خمینی تهران بازداشت شد.
کیهان کلهر نوازنده کمانچه و آهنگساز که در سال بیش از 50 کنسرت خارجی در سراسر جهان دارد، جمعه شب گذشته در حالی که برای اجرای برنامه ای در فرانسه عازم این کشور می شد بازداشت شد.
به گفته نزدیکان وی او جمعه شب را در بازداشتگاه گذرانده اما ظاهرا قرار بوده که دیشب (شنبه) آزاد شود. سروان اکبری یکی از فعالان بخش ارتباطات پلیس فرودگاه ماجرای بازداشت کلهر را در حیطه کارهای مربوط به حوزه اش نمیداند و پیگیریهای خبرنگار روزنامه خبر منجر به صحبت با فردی می شود که خودش را "محمد محمدیان" یکی از مسئولین اداره گذرنامه فرودگاه امام معرفی می کند. "صحبت درباره این پرونده باید فقط از طریق دادسرای فرودگاه انجام شود. ما نمی توانیم نه تنها اطلاعات این پرونده که اطلاعات هر پرونده دیگری را هم بدهیم. این مسائل محرمانه است. "
از آنجا که دادسرای فرودگاه تنها در ساعات اداری پاسخگو است پیگیریها درباره دلیل این بازداشت همچنان ادامه خواهد داشت اما هنوز اطلاعات دقیقی مبنی بر دلیل بازداشت کلهر در دست نیست.
کیهان کلهر از جمله برجسته ترین نوازندگان موسیقی ایرانی است که در خارج از ایران از شهرت بسیار زیادی برخوردار است. او که یکی از اعضای گروه بین المللی جاده ابریشم است با نوازندگان بزرگی چون "یو یو ما" که لقب بزرگترین ویلن سلیست جهان را دارد و همچنین گروه های معتبری چون بروکلین رایدر همکاری داشته است.
همچنین کلهر تا به حال دو بار نامزد دریافت جایزه گرمی که به اسکار موسیقی شهرت دارد بوده است. پس از اینکه این نوازنده و آهنگساز همکاری اش با استاد شجریان و حسین علیزاده را قطع کرد چند آلبوم از جمله "شهر خاموش" را که به یاد کودکان حلبچه ساخته بود منتشر کرد.
کیهان کلهر تا ساعاتی پس از ساعات اداری شنبه نیز همچنان در بازداشت به سر می برد.
آخرین خبرها از لغو کنسرت پاریس حکایت میکند.
حمیدرضا نوربخش که ظاهرا کلهر را همراهی می کرده است در گفت و گو با خبرنگار روزنامه خبر درباره این ماجرا گفت: به هر حال چون از طرف اداره گذرنامه ایشان به مشکل برخورده بودند باید تا صبح در آنجا می ماندند ولی ساعت 2 و نیم ظهر امروز(شنبه) این مشکل رفع شد و ایشان هم قرار است تا با اولین پرواز راهی فرانسه شوند تا به کنسرتشان در پاریس برسند.
کیهان کلهر جمعه شب در حالیکه برای اجرای برنامه در فرانسه راهی این کشور می شد در فرودگاه امام بازداشت شده بود
فرنگیس کاویان 1388 اسلام آباد غرب
برداشت باذکرمنبع بلامانع است
دانلود آهنگ بسیار زیبا از مرحوم استاد سید علی اصغر کردستانی
دانلود آهنگ بسیار زیبا از مرحوم استاد حسن زیرک --امان دکتر
دانلود آهنگ بسیار زیبا وجدید استاد ناصر رزازی -- زاوا
دانلود آهنگ بسیار زیبا از ذکریا عبدا.. -- نه مزانی
دانلود آهنگ بسیار زیبا از گووند --سفر خوش
دانلود آهنگ بسیار زیبا از استاد شوان پرور -- لیلا

شیرین و شیرین
با صدای خواننده قدیمی شهاب جزایری
اولین خواننده این اهنگ در دهه پنجاه شمسی
ایشن لهدوریت فره هولمه
شیرین گیان - شیرین آی گشت کهس
چه نه بیستون غه م له کولمه
شیرین گیان - کو بیستون چهس
کو وهکی بیستون ارام چو خاکه
شیرین گیان - له تورهش کیشم
له کو وهکی غهمت جهرگم پرچاکه
شیرین گیان - هی نازدارهکهم
شیرین و شیرین شیرین گشت کهسم
ناز دار شیرین - ناز شیرین - شیرین گشت کهسم
عشق تو داسه تیشه وه دهسم
عشق تو داسه تیشه وه دهسم
وه زهخم تیشه عُقده خالی کهم
شیرین گیان - عُقدهی وه رینم
و زوان تیشه نال و زاری کهم
شیرین گیان - تیشه کی شینم
یهشو ارای چه له بیستون ناد
شیرین گیان - دهنگهکی تیشهم
هاتمه له خواوت نازت وهکیشم
شیرین گیان - هی نازدارهکهم
شیرین و شیرین شیرین گشت کهسم
ناز دار شیرین - ناز شیرین - شیرین گشت کهسم
عشق تو داسه تیشه وه دهسم
عشق تو داسه تیشه وه دهسم
جهت دانلود آهنگ روی کلمه کردوکردستان کلیک نمایید.
فرنگیس کاویان اسلام اباد غرب 1388 خورشیدی
برداشت با ذکرمنبع بلا مانع است.
ابیات زیر شعر آهنگ به شم از آلبوم نیشتمان استاد نجم الدین غلامی از هنرمندان بزرگ کرد است که به همراه لینک آهنگ تقدیم میگردد .

**** به شم ****
(سهم من)
شه م بوم شوعله بوم آمان پروانه ام کردی
فره عاقل بوم آمان دیوانه ام کردی
ته یی به و نیه ته یی نه و
خوش هاتی بان چه و
به نوور وی مانگه ای په چه نی یه برزه
ماچ دوس کردن ای وه ترس ولرزه
ته یی به و نیه ته یی نه و
خوش هاتی بان چه و
باواند به رمی آخ وی چه ویله ته وه
وی زنجیر اخ وی لای ده مه ته وه
ته یی به و نیه ته یی نه و
خوش هاتی بان چه و
دوس اول خاص هاوار آخر میل سردم
ته رکم کردیده هاوار وه قه صه مرد م
ته یی به و نیه ته یی نه و
خوش هاتی بان چه و
برای دانلود اهنگ بر روی کلمه کرد وکردستان کلیک کنید.
برداشت با ذکرمنبع بلامانع است.
فرنگیس کاویان 1388 اسلام آباد غرب

محمد ماملي
استاد گرانمايه موسيقي كردي
ارج نهادن و پاس داشت از خدمات نخبگان شعرو ادب و هنر رسم رايج و سنت ديرينه تمام جوامع بشري ميباشد. و از همين رهگذر است که دوست تر ميداريم هيمن وهه ژار و....و همه ديگران را.
در عصر مدرنيته که تمامي جوامع بشري از انواع ارتباطات و رسانه ها متاثر شده اند و ابعاد جهان به اندازه فاصله هر كس از دستگاه رايانه و اينترنتش فشرده شده است.فراموش نمودن نخبه اي و يا هنرمندي هيچ توجيه موجهي بر نميدارد و گردش ايام و سانسورهاي سليقه اي و مصلحتي قادر نيست غبار روزگار را بر چهره دلپذير هيچ انديشه ورز و هنرمندي بپاشد. و مصداق از "دل برود هر آنچه از ديده برفت "را عينيت بخشد و بي ترديد هنرمندان راستين و نخبگان والا در جايگاه خويش قرار ميگيرند که بايد هم چنين باشد.
در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم در يکي از شبهايي که ميرزا عبدالرحيم وفايي مهابادي عارف و شاعر و آهنگساز نامور کنار پنجره گشوده منزلش واقع در چها رراه آزادي پشت خودکفايي فعلي به نظاره ايستاده بود ناگه صداي دلنشين "سعيد ماملي" ابوي محمد ماملي و دوستان خوش صدايش "قاقي" و "عابد" که معروف خاص و عام بودند او را به خود آورد . عبا را بر دوش انداخت و با جذبه و کشش صدا ، سر از کوچه خرِآ « خيابان استاد مجدي فعلي» درآورد. آ ن سه خوشخوان با ديدن وفايي به احترامش دم فرو بستند و به سوي کوچه باغي در آن حوالي پيچيدند و وفايي به دنبالشان رفت تا به آنان رسيد وگفت: فرزندم سعيد اين آوازها چيست ميخواني؟ او را به خود آورد و جانش را با آهنگها و اشعار عرفاني سيراب نمود که آهنگهاي "زولف وروخسار" "لة باخان ئاة و نالَين دآ" گا ده سووتيم گا ده گريم"و... يادگار آن دوران ميباشند. بعد از آن واقعه سعيد ماملي که خود مريد شيوخ گيلانيزاده بود با اجراي اين آهنگهاي عرفاني خانقاه شمزينان را دو چندان رونق بخشيد واين سنتي براي خانواده ماملي گرديد. محمد ماملي ميراثدار راستين اين سنت بود. او با جاذبه صداي گرمش آهنگهاي وفايي را زيبايي و شمايلي ديگر بخشيد. ديگر برادران خوش
صداي وي نيز براين راه پوييده اند و هم اکنون فرزندان کاک محمد عهده دار ادامه اين مسيرند.
محمد ماملي در زمينه هاي موسيقي عرفاني فولکلوري و اجراي ساخته هايي از خود و آهنگهايي برگرفته از فارسي و ترکي کار کرده است.آهنگهاي فولکلوري را که از مناطق مامش، پيران، منگور و ... ميگرفت در اجرايشان شيوه خاص خويش را چنان به کار ميبرد که زيبايي و تاثير آهنگها را صد چندان مينمود در اين مورد داراي سبک وسياق مخصوص به خود بود و هنگام استفاده از آهنگهاي ترکي و فارسي چنان عجين هنرمند ميشدند که در باز اجراي آنان تشخيص ريشه واقعي آهنگها بسيار دشوار و غير ممکن ميگرديد. محمد ماملي موسيقي و آواز خواندن را از کودکي پيش پدرش سعيد ماملي و در جواني نزد برادر بزرگترش حسين ماملي آموخته و در اجراي آن مهارت خاص داشت. محمد ماملي پرورده حال و هواي 1324 بود ودر آن اوان با ماموستا هژار وهيمن همدم گشته و بعدا از اشعار زيباي اين بزرگان بهره ها برد.
آهنگهاي "لايه لايه" و "ئه خته ر" و"کوردم ئه من" يادگار آن دوران ميباشند.
در تجليل از مقام هنري او همين گفته بس ، زماني که ماموستا هژار در عراق به سر ميبرد در نامه اي به ماموستا هيمن خبر ميدهد که ديوان شعرش را به نام بؤ کوردستان در تيراژ ده هزار جلد به چاپ رسانده است وهيمن در پاسخ ميگويد اين تيراژ بسيار بالاست هزينه اش را چگونه تامين کرده اي؟ جواب هژار به هيمن اين است که راستش يک جلد از آن را به محمد ماملي هديه دادم برايم به مثابه ده هزار جلد ميباشد.
محمد ماملي آوازه خوان مردمش بود و در مردمداري و مردم دوستي کم نظير بود همين ارتباط معنوي با مردم موجب ميشد که در رفع بسياري از اختلافات مردم نقش داشته باشد.به همين علت است که مردم خاطراتشان از محمد ماملي در زمينه هاي هنري، سياسي، اجتماعي حتي بيشتر از ما افراد خانواده اش ميباشد.به راستي اگر فرد کم سن وسالي در نوشته اي در باره عملکرد او در زمينه موسيقي و يا سياست و غير اظهار نظري بنمايد و بر واقعيت امر منطبق نباشد، ناشي از عدم آگاهي و شناختش از زندگاني هنرمند بوده است. من در فاصله سالهاي 44 -1342 که نوجواني بودم هنگام پذيرايي از مهمانان بحثهاي داغ سياسي آنها را ميشنيدم و از اينکه در چنين محافلي حضور داشتم برخود ميباليدم ونسبت به همسالان خود احساس برتري و فضيلت ميکردم. وقتي در سال 1346 پدرم دستگير و به مدت هفت ماه توسط رژيم شاه زنداني گرديد بعد از آزادي از زندان فهميدم که جرم او کمک به مبارزين عليه نظام ستم شاهي و ارتباط با سليمان معيني و جريانهاي سياسي آن زمان بود؛ از جمله مبارزات مردم كرد عراق.
رابطه ماملي با مردمش چنان صميمانه بود که به هنگام تشييع جنازه او مردم جنازه را از ما گرفتندو گفتند ماملي متعلق به مردمش بود و نه تنها به خانواده اش. تشييع جنازه باشکوه او گواهي است راستين بر اين امر که:
هرگز نميرد آن که دلش زنده گشت به عشق ثبـت است بـــر جـــريــده عــالـم دوام مـا
فرنگیس کاویان1386 خورشیدی
برداشت با ذکر منبع بلامانع است

کژال آدمی
فارسی
کژال آدمی(1360-- سقز ) ترانه سرا ، نوازنده ویلن و خواننده می باشد که در سن 16 سالگی فعالیتهای هنری خود را آغاز کرد . وی یکی از پایه گذاران مؤسسه فرهنگی صبا است که هم اکنون نیز با این اَنجمن همکاری دارد . از جمله فعالیتهای وی اجرای کنسرت های متعددی در محافل گونانون فرهنگی و همچنین نگاشتن ترانه هایی به دو زبان کردی و فارسی برای چندین تن از خوانندگان بوده است آخرین اثر هنری وی cwantrin wise ( زیباترین واژه ) که حاصل چهار سال تلاش و همکاری کژال با استاد شکوری است. ترانه های این اثر نوشته کژال و آهنگ های آن توسط استاد علی شکوری ساخته و تنظیم گشته است.

کردی
كه ژاڵ ئاده می ساڵی 1983 له شاری سهقز له رۆژههڵاتی كوردستان له دایك بوو. ههر له تهمهنی منداڵیهوه ههستی بۆ شێعرو مۆسیقا بو. له تهمهنی 8 ساڵاندا دهستی به خوێندنهوهی شێعری كوردی كردو خوێندنو نوسینی كوردی له شێعرهكانی مامۆستا قانع فێر بو. زۆر جار شێعرهكانی ماموستا قانعی ئهكرد به گۆرانی و ههستی پاكو ناسكی مناڵانهی خۆی پێ دهرئهبڕی.
ساڵی 1998 ڕهوانهی ههندهران بوو له وڵاتی سوید نیشتهجێ بو. له تهمهنی 15 ساڵاندا دهستی به ژهندنی ئامێری كهمان (ویۆلۆن) كردو له مهكتهبی مۆسیقای "سهبا" دهستی به خوێندنی تێئۆری موزیك كرد.
كهژاڵ له پاڵ مۆسیقادا خهریكی شێعر نوسینیشه. كهژاڵ بۆ خۆی دهڵێ شێعر نزیكترین رفێقمه كه ههمو سكاڵاو دهردهدڵێكی لا ئهكهم. شێعرهكانی كهژاڵ له زبانی خۆیهوه وهك ئافرهتێك نوسراوه. گوێگر به بیستنی گۆرانیهكانی كهژاڵ به باشی تێ ئهگا كه ئهو شێعرانه نۆسراوهی ئافراتێكن و ئهوینو ئازارو هاوارو ئاواتی ژنێك تێیاندا خۆ ئهنوێنێ.
كاتێ مامۆستا عهلی شهكوری كه ههر له سهرهتای كاری هونهری كهژاڵهوه مامۆستاو هاندهرو یارمهتی دهری بوه، تێ گهی كهژاڵ دهنگێكی بهسۆزی ههیه پێشنیاری پێدا شێعرهكانی خۆی ئاوێتهی مۆسیقا بكات و بیكات به بهرههمێک.
بهرههمی جوانترین وشه یهكهمین بهرههمی كهژاڵه. ساڵی 2006 دهرچوه و له 6 گۆرانی پێك هاتوه. مامۆستا عهلی شهكوری دانهری ئاوازهكانه و گۆرانیهكان هۆنراوهی كهژاڵن
كهژاڵ ههستی خۆی بۆ شێعرو مۆسیقا بهم وشانه دهرئهبڕێ :
" مۆسیقا هاژهی دڵی پڕ ههسته و شێعر زایهڵهی ههستێكی بهسۆز. كاتێ كه پشكۆی شێعرو مۆسیقا پێكهوه ئهكهونه گڕ گرتن، ئهو كاتهیه كه جوانترین وشهكان له باوشی بهتینی گۆرانیێكدا خۆیان ئهنوێنن. بهرههمهكانم پێشكهشی ههمو ئهو دڵانهی ئهكهم كه بۆ ئازادی، بۆ عهشق و بۆ ئینسانیهت لێ ئهدهن. جوانترین وشهم پێشكهش ئهکهم بهو هونهرمهندانه و مامۆستایانهی وا هونهرو مۆسیقا لایان به ڕێزه و بۆ پهره پێدانی تێ ئهكۆشن."........

English
Kazhal Adami was born in Saqqez in 1983.
As a child, poetry and music was her highest interest. Already at the age of 8 she started to read Kurdish poetry and while reading poems by the well-known poet Qane, she also learned the Kurdish language. While becoming familiar with the Kurdish language, she also – at the same time put music to the words, in this way explaining her childish emotions.
Kazhal moved to Sweden in 1998.
At the age of 15 she started to play violin and has been taught theory of music by
Ali Shakouri, Master of Music at the Sabamusic Institute.
Kazhal also writes poetry – as she explains: “Poetry is my closest friend, in which I
can confide my deepest feelings”. Poems by Kazhal have been recognized as feminine
poems, involving pains, dreams, ideals and aspirations of the woman.
When Kazhal started to study , Ali Shakouri supported her and discovered her deep-hearted voice. Ali Shakouri opened a new window in Kazhal’s life and she became a singer. Her first musical assignment is an album “Most Beutiful Word” presenting her love of music. The poems in this album are written by Kazhal and the composer of these songs is Ali Shakouri
برای دانلود آلبومها وترانه های هنرمند کژال ادمی میتوانید به سایت گول نیشان که در قسمت پیوندها قراردارد مراجعه فرمائید.
http://kazhal-adamimusic.magix.net
تماس با کژال آدمی
kazhal_adami@hotmail.com
farangis k 1387 kh uk
برداشت با ذکر منبع بلامانع است.

علیاكبر مرادی
برگزیده مجله "سانگلاین" بهعنوان یكی از 50 نوازنده برتر دنیا
استاد علیاكبر مرادی متولد 1336< گوران> كرمانشاه از اساتید برجسته تنبور كشور است كه در مكتب استادانی همچون درویش علی میردرویشی، آقا میرزا سیدعلی كفاشیان، سیدمحمود علوی، سیدولی حسینی، اللهمراد حمیدی و... به دانشاندوزی پرداخته است. در ادامه بخشهایی از مصاحبهای كه با استاد انجام پذیرفته به استحضار مخاطبان میرسد...
چندی پیش <كانون موسیقی دانشگاه شیراز> میزبان استاد علیاكبر مرادی از اساتید بنام تنبور ایران بود. در این برنامه كه در چهار قسمت مجزا ارائه شد. ابتدا منتخبی از اعضای گروه <تنبورنوازان گوران> به سرپرستی جهانبخش رستمی قطعه كاروان (ساخته سرپرست گروه) را به اجرا درآوردند. در ادامه استاد علیاكبر مرادی به سخنرانی پیرامون موسیقی و بهطور اخص موسیقی تنبور پرداخت. علیاكبر مرادی متولد 1336< گوران> كرمانشاه از اساتید برجسته تنبور كشور است كه در مكتب استادانی همچون درویش علی میردرویشی، آقا میرزا سیدعلی كفاشیان، سیدمحمود علوی، سیدولی حسینی، اللهمراد حمیدی و... به دانشاندوزی پرداخته است.
او اولین فعالیت هنری خود را با تكنوازی تنبور در زادگاهاش در 14 سالگی اجرا نمود و نخستین گروه تنبورنوازی را در سال1352 پایهگذاری كرد. سالیان سال عضو فعال گروه <تنبور شمس> بود. در سال 1370موفق به كسب مقام نخست اجرای تنبور و دیپلم افتخار شد و در سال 1381 از سوی شورای ارزشیابی هنرمندان كشور به وی درجه دكتری افتخاری اعطا گردید. استاد مرادی ضمن اجرای كنسرتهای بیشمار در جشنوارهها و كشورهای مختلف جهان آثار بسیار ارزندهای همچون تریكهحانه، سحرواران، سیروان، مهجوری، مهر و ماه، سماع مستان، در آیینه آسمان، نسیم گندمزار، یار آسمانی، مقامات مجلسی تنبور و... از خود بر جای گذاشته است. در ادامه بخشهایی از مصاحبهای كه با استاد انجام پذیرفته به استحضار مخاطبان میرسد.
استاد میتوانم بپرسم شما از طرف كدام مرجع جزو 50 نوازنده برتر هنری جهان معرفی شدهاید؟
از طرف یك مجله معروف در انگلستان به نام <سانگلاین> كه از بین هنرمندانی كه میشناخته، این انتخاب را انجام داده است.
چه عواملی باعث همكاری شما با <والاش ازدمیر> شد؛ سبك نوازندگی ایشان، خصوصیات سازشان و یا...؟
به خاطر موسیقیای كه بلد بود و به خاطر موسیقیای كه موسیقی علویان تركیه است و به این موسیقی نزدیك است.
بیشتر برنامههای شما برنامههای تكنوازی یا دونوازی است، چرا در راستای تشكیل یك گروه منسجم اقدام نمیكنید؟
راستش گروه چندین چیز میخواهد؛ اول اینكه حداقل برای مدت یك سال در یكجا مستقر باشی و دیگر آنكه كار دیگری نیز نداشته باشی، ولی متاسفانه نه میتوانم در یك مكان ثابت باشم و نهاینكه اینقدر وقت دارم.
به سازهای دیگری كه با تنبور همخوانی داشته باشد فكر كردهاید؟
راههایی باید باشد. خیلی به سازهای دیگر فكر كردهام مثلا <دودوكس> كه تركها به آن <بالابان >و كردها <نرم نی> میگویند؛ <ویلنسل> و < پیانو.> همانطور كه عرض كردم، آن دو نفری كه همنوازی میكنند باید هر كدام از موسیقی طرف مقابل آگاهی نسبی داشته باشند تا بتوانند با هم تركیب شوند.
یعنی ساز نوازنده دیگر هم مهم است، مثلا اگر یك ساز كششی باشد فكر میكنم چون تنبور كمی مضرابی است احتمالا بیشتر به هم میآیند، ولی دیدیم در ساز< باغلاما> كه ساز تركیهای است و كششی هم نیست و مضرابی است، باز هم با هم جور شدند. من فكر كنم نوع موسیقی مهمتر از ساز باشد.
معمولا موسیقیهایی كه از تنبور شنیدهایم همراه با صدای خوانندگان محلی بهتر هستند. مگر خاصیت تنبور چیست كه با همراهی خوانندگان محلی بهتر میشود؟
مساله همین است. امروزه هر كسی میخواهد خواننده شود، میخواهد خواننده سنتی بشود. از كرد گرفته تا ترك، آذری و تركمن تا بلوچ، عرب؛ همه. هیچكس فكر نمیكند كه موسیقیهای دیگر هم اهمیت دارند. به این شكل كه یك بچه كرد هم كه میخواهد خواننده شود، میرود خواننده سنتی میشود و هیچكس نمیرود موسیقی تنبور و خواندن تنبور را یاد بگیرد بنابراین آن محلیهایی كه ماندند و تكتك در حال مرگ هستند بهتر از بقیهاند.
سازی چون گیتار و... هم میتواند عرفانی باشد. بگذارید سوال را بهگونهای دیگر طرح كنیم. این ساز است كه به خاطر پیشینه تاریخی، باورهای بهجا مانده در ذهن اقوام و... جنبه عرفانی پیدا میكند یا نوازندهای كه درآن حس عرفانی میدمد، یا نوع موسیقیای كه اجرا میشود؟
این ساز همیشه همراه مردم بوده، مثلا همیشه بین مردم یارستان تنبور بوده است و باوری هم بین مردم وجود داشته كه در كل موسیقی مقدس است. آنها به این ساز احترام میگذاشتند و این ساز هم حال خودش را به آنها داده است. من میگویم اگر ملودی و آهنگ عرفانی باشد با هر سازی كه نواخته شود عرفانی میشود و ما بر میگردیم به شخصیت این دو ساز؛ به خاطر قدمتی كه بین مردم دارد. شما به پدربزرگتان احترام میگذارید و دوستش دارید اما ممكن است به پدربزرگ دوستتان احترام بگذارید ولی دوستش نداشته باشید. این ساز هم همینطور است. از دیر باز آهنگهایی كه با این ساز نواخته شده برای این مردم مقدس بوده و چون این آهنگها با این ساز نواخته شده خود ساز هم مقدس است.
اگر ساز دیگری به جای این ساز در میان مردم كردستان بود باز هم همین حالت عرفانی و تقدس را داشت؟
این موضوع به ملودی برمیگردد. اگر كلامهای یارستان یا خانقاه را یك اركستر اجرا كند آن ملودی تقدس خود را حفظ خواهد كرد ولی این كار سادهای نیست كه مثلا در یك خانه یك اركستر 100 نفری باشد و این سازها را بنوازد.
اولین <یارسانی > كه تنبور نواخت از لرستان بود. این ساز چگونه از لرستان به كردستان آمده است؟
نه، كردستان و لرستان اكنون كردستان و لرستانند، آن زمان ایلها در منطقه زاگرس كوچ میكردند از نزدیك تركیه تا خوزستان میرفتند. اصلا در آن زمان فكر نمیكنم كسی هم به كس دیگری گفته باشد كرد یا لر، میگفتند هم ایل، همعشیره و هم طایفه.
در میان ملل دیگر هم سازی را میشناسید كه مانند دف و تنبور از جنبه قداست و عرفانی برخوردار باشد؟
من نمیتوانم دقیقا یك جواب درست به شما بدهم ولی یقینا هست، یعنی مساله بر سر موسیقی مقدس است. بهعنوان مثال اكنون در كلیساهای غرب هنوز ارگ نواخته میشود و چون با آن ساز نواهای مقدس نواخته میشود خود آن ساز هم مقدس میشود.
استاد آیا در فكر انتشار كتاب نیستید؟
حقیقتش را بخواهید بیشتر به چیزهایی فكر میكنم كه اول باعث ماندگاری مقامات شود كه این كار را از طریق ضبط كاست انجام دادهام و دیگر داشتن متدی كه كارآمد باشد یعنی كتابی كه بتوان با آن آموزش داد و از آن طریق یاد گرفت. همچنین اگر كسان دیگری كه دیدگاههای دیگری دارند مثلا از دیدگاه ادبی یا فلسفی یا روانشناسی به مساله نگاه میكنند اگر كتابهای دیگری نوشته شود حتما خوب است.

آقای مرادی میشود مقامات را به صورت نت نوشت و آیا تاكنون كسی مبادرت به انجام چنین كاری كرده است؟
همه اینها را میتوان نت كرد منتها بهتر است كه خوب انجام شود، حتی اگر قرار است كار متوسطی انجام شود بهتر است كه انجام نشود و كاری انجام نشود كه بعدها بفهمند مضراتش بیشتر از منفعتش بوده است.
مسلما شروع هر كاری با كاستیهایی روبهرو خواهد بود كه به مرور زمان برطرف خواهد شد. نظر شما چیست؟
این كار را كردهاند ولی فایده نداشته است. كارهای بهدرد بخوری نیست، تجربه شده و این كار یقینا انجام میشود حالا بنده انجام ندهم كس دیگری نهایتا اقدام میكند چون خوشبختانه مقامات ضبط شده و فراموش نمیشود. مابقی كار سختی نیست و انجام میشود.
موسیقی تنبور در مناطق دیگر هم صدق میكند؟
خوب اكنون خالصش در این منطقه مانده است، حال ممكن است چیزهایی شبیه این در بعضی از نقاط دیگر ایران هم باشد ولی اگر هم نباشد مهم نیست همه جا ارزش دارد. در بلوچستان هم اهمیتی دارد یا در تالش یا در ساری یا در هر كجای ایران. باید از همه جا جمع شود زیرا جزو موسیقی ملی ما است و همه اینها میشوند موسیقی ملی ایران.
آقای مرادی چقدر به تغییر در شكل ظاهری ساز تنبور و نواختن آن اعتقاد دارید؟
تغییرات خود به خود در شكل ظاهری ساز و در طریق نوازندگی بهوجود آمده است. مثلا تنبوری كه ما داریم یقینا 70-60 سال پیش كاملا به این شكل نبوده بلكه كمعمقتر و پهنتر بوده است، بهطوری كه میتوانستند ترك زین بگذارند و آنقدر هم بزرگ نبوده است.
چه راهی را برای شناخت بیشتر این ساز در نزد مردم پیشنهاد میكنید و مسوولیت مردم در قبال این ساز و بهطور كلی موسیقی چیست؟
مردم خودشان باید به فكر باشند خود جماعت مردم و موزیسینها باید به این موضوع فكر كنند. مردم باید موسیقی را حمایت كنند. همانگونه كه مدرسه یا بیمارستان میسازند باید از موسیقی هم حمایت كنند. بهعنوان مثال در اروپا در قرونی كه موسیقی زیر ضربه كلیسا بود مردم از موسیقی حمایت میكردند.
منبع: روزنامه اعتماد ملی شماره 835 روز 25 دی ماه 138
Farangis k 1387 kh
برداشت با ذکر منبع بلامانع است.

سلام دراین بخش قصد دارم شما را با یکی دیگر از خوانندگان تقریبا" نوپای کرد آشنا کنم هنرمندی که در حضور کوتاه مدت خود استعدادهای خود را به رخ همگان کشیده است امیدواریم وی در مسیر ترقی وپیشرفت همیشه ثابت قدم بوده ودرآینده کارهای بیشتری را از او مشاهده نماییم مطالب ذیل از وب سایت نامبرده برداشت شده است . ************************************************************
در باره مهدي کرکوکي
نويسنده : مهرداد کرکودي
مهدي کرکوکي يکي از خوانندگان کرد زبان است. او متولدشهر زيبا وباستاني کرند غرب است و حدود سيزده سال به کار موسيقي وخوانندگي مشغول است.
مهدي معتقد به اين که موسيقي کردي احتياج به تحولي نوين دارد وبه گونه اي بايد باشد که بتواند در دنيا -
جايگاهي براي خود کسب کند و اين امر مستلزم نگرش باز نسبت به مسائل جهان نوين است . کرد زبانها اگر بخواهند موسيقي کردي که ميراث ارزشمند اجدادشان است را به جهانيان بنمايانند بايد به گونه اي پيش بروند که جهان امروز پذيراي آن باشد. حاصل تلاش مهدي کرکوکي دو کاست وچند کليپ تصويري است که در استانهاي غربي ايران وهمچنين در چندين شهر کرد زبان عراق پخش و اين موضوع باعث شد که اين هنرمند بسرعت در ميان کرد زبانان محبوبيت کسب کند... او در اغلب کارهايش شعر وآهنگ سازي را خودش انجام داده اما اميدوار است دوستاني پيدا شوند که بتوانند طبق روندي که او در نظر دارد با او همکاري کنند. به آهنگ (وه نوشگه) او گوش کنيد:
http://tinypic.com/player.php?v=8y6o7o&s=5
اين هم کليپ فريبا (کرمانشاهي ها برن حالشو ببرن):
http://tinypic.com/player.php?v=v3d1dx&s=5
http://www.mehdikarkoki.persianblog.ir --- سایت شخصی هنرمند
Farangis k eslamabad gharb 1387 kh
برداشت باذکر منبع بلا مانع است .

گروه کامکارها
گروه موسیقی کامکارها در سال 1344برای نخستین بار در سنندج، به عنوان گروهی خانوادگی به سرپرستی استاد حسن کامکار(ویلن) و عضویت هوشنگ(آکاردئون)، بیژن(خواننده)، پشنگ(سنتور)، قشنگ(خواننده و ویلن) و ارژنگ(تمبک)تشکیل شد و برنامه های متعددی را در باشگاه افسران، مدارس و تالارهای شهر سنندج اجرا کرد. کامکارها اوّلین تمرینات خود را شب ها در کنار حوض کوچک حیاط منزل شان انجام می دادند. با بزرگ شدن فرزندان، به تدریج این گروه موسیقی متکامل ترشد، از نظر آنسامبل انسجام بيشتري پيدا كرد و در سال 1348 با اعضای خود، هوشنگ(ویلن)، بیژن(تار و خواننده)، پشنگ(سنتور)، قشنگ(خواننده)، ارژنگ(تمبک)، ارسلان(عود) و اردشیر(کمانچه) کنسرت هایی را به صورت رسمی در برخی از شهرهای کردستان و همچنین شهر ارومیه برگزارکرد.
بعد از سال1350 برخی از افراد خانواده از جمله هوشنگ، بیژن، پشنگ و ارسلان برای فراگیری موسیقی آکادمیک به تهران آمده و در دانشکدۀ هنرهای زیبا به تحصیل مشغول شدند(ارژنگ در آن دوره در رشتۀ نقاشي تحصيل مي كرد). پس از چندی کامکارها به اتّفاق محمّد رضا لطفی، حسین علیزاده، پرویز مشکاتیان و تنی چند از دیگر هنرمندان، گروه های شیدا و عارف را تشکیل دادند. این دو گروه کنسرت های موفّقیّت آمیزی را با خوانندگی محمّدرضاشجریان و شهرام ناظری به اجرا گذاشته و آثاری را ارائه کردند که بی ترديد از جمله آثار به یادماندنی موسیقی سنتّی ایران به شمارمی آیند.
اوّلین کنسرت های رسمی اين خانواده با نام «گروه کامکارها» در اوایل دوران پس از انقلاب در مجموعه آزادی و تالار وحدت اجرا شد که در بر گيرندۀ سه قسمت: موسیقی فارسی، تکنوازی سنتور اردوان و موسیقی کردی بود. در سال 1368 امید لطفی، فرزند قشنگ و محمّد رضا لطفی، به گروه پیوست و نوازندگی تار گروه را به عهده گرفت.
کامکارها در کنسرت هاي اخیرشان برخی از استعدادهای جوان را نیز در کنار خود جای داده اند.
این گروه کنسرت های متعددی در داخل و خارج از کشور اجرا نموده و در اکثر فستیوال های بزرگ موسیقی جهانی از جمله WOMADبه مدیریت پیتر گابریل، سامراستیج (نیویورک) و اکثر تالارهای بزرگ و مهم اروپا و آمریکا همواره حضوری قدرتمندانه و تحسين برانگیز داشته است.
گروه کامکارها در اکثر شهرهای کردستان عراق کنسرت هایی را برگزار کرده، همچنين در سال1380 برای اولین بار در تاریخ کشور ترکیه توانست برنامه موسیقی کُردی را در شهرهای استانبول و دیار بکر اجرا کندکه نقطۀ عطفي در رخدادهاي موسيقي اين مناطق به شمار مي آيد. از دیگر اجراهای مهم کامکارها، می توان به شرکت در فستیوال موسیقی لوچیانو بریو ،آهنگساز بزرگ و مدرن ایتالیایی اشاره كرد؛ اين كنسرت ها كه در سال 1383در بسياري از شهرهای انگلستان اجرا شد، حاصل همكاري گروه كامكارها و اركستر سيمفونياي لندن و نشان دهندۀ هماوايي دو نوع موسیقی کردی و موسیقی مدرن جهانی بود كه توجه بسياري از صاحبنظران و علاقمندان موسيقي را به خود جلب كرد.
اجرای کنسرتینو کمانچه با ارکستر سمفونیک«مالمو» ي سوئد در سال 1384نیز يكي دیگر از موفقیت های اين گروه در همين دوران بود.
گروه کامکارها علاوه بر اجرای صحنه ای، آلبوم هاي متعددي را عرضه کرده است که از آن جمله مي توان به اورامان، زردی خزان، شیلره، گلاویژ، کامکارها، آگری زیندو، گل نیشان، پرشنگ، کانی سپی، سماع ضربی ها (برای ساز های کوبه ای)، سه نوازی و تکنوازی، به یاد صبا، ، ئه وراد و ایمشو اشاره كرد. هریک از اعضاء گروه کامکارها، علاوه بر این موارد، به تنهائی نیز آثار متعددی را در قالب آلبوم، موسیقی متن فیلم، تالیف و ترجمۀ کتاب ارائه کرده اندکه در شرح حال تک تک شان مورد اشاره قرار خواهد گرفت.
این گروه با دعوت از دیگر اساتید موسیقی كشور، درسال 1376 آموزشگاه آزاد موسیقی كامكارها را درتهران بنيان نهاد كه تا به امروز به فعاليت خود ادامه داده و سهم به سزايي در معرفي چهره هاي مستعد و جديد به جامعۀ هنري كشور داشته است.
فرنگیس کاویان 1387 خورشیدی اسلام اباد غرب
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.

گروه شمس
گروه شمس در سال 1977 به همت کیخسرو پورناظری بنیان نهاده شد و برای نخستین بار موسیقی عرفانی را با ساز و تنبور و اشعار مولانا به صحنهی موسیقی حرفهای ایران معرفی کرد.
گروه شمس در ابتدا در کرمانشاه راه اندازی شد و تاکنون آثاری همچون: صدای سخن عشق، مهتاب رو، حیرانی، افسانه تنبور، نیشتمان، مستان سلامت میکند، دیار مهر پنهان چو دل و … را با صدای هنرمندانی چون شهرام ناظری، حمیدرضا نوربخش، بیژن کامکار، نجمه تجدد، فرشاد جمالی و … منتشر کرده است. گروه شمس یکی از بنیانگذاران همخوانی در ایران بوده و علاوه بر کنسرتهایی در ایران در جشنوارههایی همچون: آوینیون (فرانسه) گرگ (اسپانیا) ترانههای شرق (ازبکستان) صوفی (هند) موسیقی کرد (فرانسه و کردستان عراق) و جاده ابرشیم (آمریکا) اجرا داشتهاند. این گروه همچنین درکشورهایی چون آلمان، سوئیس، ایتالیا، بلژیک، هند، چین، آمریکا و کانادا کنسرت داشته است.
************************************************************************************************************************************
The Shams Ensemble is an Iranian musical group performing traditional Persian music. The group was established by Keikhosro Pournazeri in 1977. Its foundation was the first attempt to introduce Iranian Gnostis and mystic music and playing Tanbour in band in the world of Iranian professionals.
Shams band initiated in Kermanshah, followed recording and publishing their album, 'Sound of love word' lead to international halls and festivals. Performances in Avinion festival Paris De'Lavil hall (France), Greg (Spain), Fajr (Iran), East Uzbekistan's Mystic songs (India), Europe , the US and Canada can be mentioned as well. The years of presentation have brought up more than fifty players and singers whom merely all of them were Pournazeri's students. After years of deprivation women as vocalists, setting double singers which made way for women to sing, Tanbour was accompanied by ladies for the first time. Shams' music has been song so far with voice of singers such as Shahram Nazeri, Bijan Kamkar, Heshmatolah Alahnejad, Jalal Mohamadian, Morteza Sharifian, Najme Tajadod and Maryam Ebrahimpour.
Farangis kavian 1387 khorshidy eslam abad gharb
برداشت باذکرمنبع بلامانع است.

*** عزیز ویسی هنرمند محبوب ***
عزیز ویسی فرزند متاع میرزاییه در سال 1347-1968در روستای(درنه سلاسی باوه)از توابع استان کرمانشاه وشهرستان جوانرود پا به دنیا نهاده است.
تا سن10سالگی در روستا سکونت داشته بعد از آن به شهرستان جوانرود امده است.
مدت18سال میباشدکه مشغول کاری هنری میباشد ودرطول این مدت هنری 22کاست وچندین اهنگ وکنسرت در ایران از جمله شهرهای(تهران.کرمانشاه.کردستان بخصوص مریوان. سنندج وسقز)به انجام نهاده.
وچندین کنسرت در کشورهای اروپایی از جمله انگلیس شهرهای(لندن.بیرمیگام.لیدزوپورسموس) ونروژبرپا نموده است.
همچنین چندین کنسرت در کردستان عراق به انجام رسانیده است. از معروفترین البوم های وی(سهندوبه مو)میباشد وایشان داری سه فرزند به نام های (سهند.سروه وسوما)میباشد وی در شهرستان جوانرودسکونت داشته ومشغول کار هنری می باشد.
****************************************************************************************
من به شخصه کارهای وی را بسیار دوست داشته وهمیشه به اهنگهای وی گوش میدهم ثبات قدم –سعی در ارائه موسیقی اصیل کردی وحرکت روبه جلو از عوامل پیشرفت ویسی است .
اگر اخیرا" به سی دی های اجرای وی در کشورهای اروپایی توجه نموده باشید به وضوح میتوان از علاقه ومیزان فراوان دوستدارانش پی به ترقی روز افزون وی برد .
از دیگر عوامل سرآمدی وی میتوان احترام متقابل به مخاطب – عدم حاشیه – مردم داری –اخلاق خوب وتعامل مناسب با اقشار مختلف وسبکهای جدید در ارئه برنامه را برشمرد امیدواریم که این هنرمند محبوب روز به روز پله های ترقی را هرچه سریعتر طی وبه مدارج بالاتر که مستحق آن است دست یابد.
FARANGIS KAVIAN 1387 ESLAM ABAD GHARB
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است .
حنجره زخمی تغزل
به یاد حشمت الله لر نژاد
« حشمت تو بهار بيخزاني ما را
در اين دل داغديده جاني ما را
در خاطرها هميشه ميماني تو
چون آيت عشق جاوداني ما را»
پاييز سال 1374 هنوز با ارغوان رنگها از راه نرسيده بود كه خاكستر ابرهاي پاييز از سفر عارفانهي خوانندهي بيبديل كرمانشاه، استاد حشمتاله لرنژاد خبر داد. با رفتن اين بزرگ مرد كه قافله سالار آواز و موسيقي كُرد بود ،يك ملت را سوگوار كرد و بسيارناباورانه به سوي دوست پرواز نمود.
استاد حشمتالله لرنژاد فرزند مرحوم حاج فتحالله درسال 1326 در شهر كرمانشاه محلهي علافخانه به دنيا آمد. پدربزرگ ايشان داراي صداي خوبي بود. مرحوم حشمت هم صوت داودي خود را از پدر بزرگش به ارث برده بود. وي در سال 1343 در سنين 17 سالگي در اركستر راديو كرمانشاه اولين ترانهي خود را با شعري از شاعر گرامي يداله لرنژاد (شيدا كرمانشاهي)اجرا كرد و از همان زمان فعاليت رسمي خود را در عرصهي هنر و موسيقي كُردي آغاز نمود. لرنژاد بيشتر به سبك استاد سيدعلي اصغر كردستاني، علي مردان و طاهر توفيق ميخواند و مدتها از تعليمات مرحوم حسن زيرك خوانندهي نامي كُرد استفاده كرد و نيز از راهنماييهاي آقايان محمود بلوري، محمود مرآتي، اكبر ايزدي، سيفاله نادرشاهي و مسعود زنگنه بهرهها برد.
سرودها و ترانههايش به سبكهاي مختلف بود و تسلط كاملي در زبانها و لهجههاي كردي، اورامي، سوراني، گوراني، باديناني، شكاكي، لري و كردي كرمانشاهي داشت كه در آثارش اين گويشها به خوبي مشهود است، در فن بداههخواني نادرهي روزگار بود. يك بار به مناسبت دههي فجر براي اجراي موسيقي به پالايشگاه خانگيران سرخس دعوت شده بود و در شب اجرا پس از هماهنگي معلوم شد كه گرهاي در كار است، اما خودش فوراً ابتكار به خرج داد و بداهتاً در دستگاه شور(چپ كوك) كه بسيار مشكل است به نحو احسن سرود«بهشت زندگي» را اجرا نمود، كه اين كار باعث حيرت خيلي از نوازندگان و تماشاچيان شد. وي نيز در خواندن ترانههاي پاپ مهارت كافي داشت كه ميتوان به ترانهي «خونهي من تورم نيش زمونست» با آهنگسازي منوچهر طاهرزاده با شعر كيومرث حيدري، و ترانهي «خورشيد ميهن ما تو دست شب اسيره»ّ كه مضموني سياسي ـ اجتماعي داشت، اشاره كرد.
زندهياد حشمتاله لرنژاد سالها هنر خويش را صادقانه به مردم ما پيشكش كرد و حدود بيش از 200 ترانهي محلي را با گويشهاي مختلف اجرا كرد كه هركدام در يك برهه از زمان مورد توجه مردم قرار گرفت. آثارش همانند بهارستان سرسبز و با طراوتي است كه هيچگاه رنگ خزان به خود نميگيرد.
در دستگاههاي موسيقي ايراني تبحر كاملي داشت و به گوشههاي موسيقي محلي به خوبي آشنا بود. به شهادت دوستان و آشنايان حشمت نيازي به ميكروفن نداشت، چرا كه اوج صدايي كه از دل سوختهاش به گلو ميرسيد حنجرهاش راتسكين ميداد و آنچنان رسا بود كه ميشد ازپشت ديوارهاي دور صدايش را شنيد. او در بين دوستاني چون محمود مرآتي، اكبر ايزدي،علي ناظري و مسعود زنگنه و... هنر خود را به كمال رسانيد.
از ترانههاي بسيار معروف او ميتوان به «خداحافظ عزيزم»، «دلم زنداني درده»، «گلاريزان»، «ظالم ظالم»، «گلبانگ عاشقانه»، «رفيقاني طريقت » و ترانهي بسيار زيبا و معروف «جشن شادي»اشاره كرد. سرود«بازهواي وطنم آرزوست»را براي اولين بار در ايران اجرا نمود، كه بسيار مورد استقبال مردم قرار گرفت و بعدها خوانندگان زيادي دركشورمان با اشتياق اين سرود را بازخواني كردند. هم اينك اين شعر به همراه نت آن بر آرامشگاه جاوادانهاش حك شده است.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي دامنهي فعاليتهاي خود را گسترش داد و تا سال 1368 با صدا و سيماي مركز كرمانشاه همكاري داشت و جزءكساني بود كه در زمان جنگ تحميلي توسط مركز صدا و سيماي استان همراه گروهي از نوازندگان به سرپرستي مسعود زنگنه به مناطق و خط مقدم جبههها رفته و سرودهاي حماسي از جمله«باز هواي وطنم آرزوست» و سرودهاي بسيار زياد ديگري را با عشق به ايران و اسلام خالصانه به رزمندگان پيشكش كرد. در سال 1367 كنسرتي را در تالار شهيد بهشتي كرمانشاه به مناسبت سالگرد تأسيس راديو كرمانشاه با اركستر صدا و سيما اجرا نمود، و از سال 1368 به بعد همكاري خود را با گروه مشتاق به سرپرستي سياوشنورپور آغاز كرد ،كه حاصل آن اجراي كنسرتهاي متعددي در كرمانشاه و تهران و ديگر نقاط كشور بود. آخرين كنسرتش در فروردين 1374 در سازمان هواشناسي كشور بود. تمام برنامهها و كنسرتهايش با موفقيت و استقبال با شكوهي اجرا ميشد.
روانشاد حشمتاله لرنژاد مدت 25 سال به عنوان يك كارمند متعهد و صديق در ادارهي هواشناسي انجام وظيفه نمود و علاقهي زيادي به شهرش داشت كه نشانهي اين علاقه ،خواندن ترانهي«كرماشان كرماشان» است كه با شور و شوق خاصي اجرا نموده است.
زندهياد حشمتاله لرنژاد معتكف كوي دوست بود و سائل بيقرار درگاه آن يكتاي عشق آفرين و نغمههاي آواز او تضميدي بود بر دردهاي عشاق. مناعت طبع و علو همتش سبب بود تا هنرش را به بيهنران نفروشد. هميشه اين شعر ورد زبانش بود كه:
نام نيكو گر بماند روزگار
به كز او ماند سراي زرنگار
وي ارادت و عشق خاصي نسبت به خاندان حضرت علي(ع) داشت و نوحههاي زيادي را با لهجهي كردي كرمانشاهي و فارسي به مناسبت شهادت حضرت امام حسين(ع) در استوديو صدا و سيماي كرمانشاه و حتي با حضور در دستههاي سينهزني و زنجيرزني با صداي پرتأثير خود خوانده است .(آقاميروـ شيرين شمامهي نوبرم ـ اكبر رو اكبرم ـ يا علي امشب و ...و از اين نوحههاست .
شيدا ميگويد:«نوحههاي او با سوزي حسيني بر زبان ميآمد و اگر صداي حشمت اثر و خاطرهاي دارد ريشه در ايمان و اعتقاد عميق او را دارد».
وي از اشعار پرمغز شعراي كُرد چون(طاهر بگ جاف، مولوي كرد، سيد يعقوب ماهيدشتي) و خيليهاي ديگر مخصوصاً برادرش شيدا كرمانشاهي كه يكي از شعراي به نام كرمانشاه است، استفاده ميكرد. وي داراي سه فرزند، يك دختر و دو پسر ميباشد كه حسامالدين فرزند بزرگ ايشان در زمينه خوانندگي فعاليت دارد .
زندهياد استاد حشمتاله لرنژاد مرواريد پرارج درياي موسيقي فولكلور كردي ،انساني با صفا، وارسته و يك رنگ بود و اهل هيچگونه شكسته نفسيهاي رياكانه نبود .عمري را در طلب لقمههاي راز و جرعهاي نسيم تقرب به سر برد. سالها روح تعهد را در وجود مردم اين ديار دميد . در بامداد روز شنبه 25 شهريور 1374 در اثر عارضهي قلبي بود كه دعوت حق را لبيك گفت. فوت ايشان ضايعهي جبرانناپذير و اسفناكي بود بر پيكرهي موسيقي كردي ايران.
حشمت رفت، اما هيچگاه صدايش در مناطق اورامان و كردستان و كوچه پس كوچههاي كرمانشاه وتمام نقاط كردنشين فراموش نخواهد شد.
برخی از اهنگهای زنده یاد لرنژاد را می توانید در سایت ایلام امروز بشنوید:
روحش شاد و يادش جاودان باد
« حشمت غم مرگت به جگرخواهد ماند
زين داغ به سينهها اثر خواهد ماند
آن نالهي جانسوز كه در ناي تو بود
در خاطرهي اهل هنر خواهد ماند»
منبع:http://bash.blogfa.com/post-172.aspx
Farangis kavian 1387 kh shabad gharb
برداشت باذکر منابع بلا مانع است.
هنرمند جوان کرد خانم" چوپی فتاح"
چوپی فتاح در سال 1983در کرکوک متولد شد.وی در سال 1986 کرکوک را به علت فضایی که در تضاد با روحیات وی وکردها بود ترک نمود.(جنگ اول خلیج فارس وحمله وبمباران کردها توسط رژیم بعث)
وی به همراه خانواده تاسال 1987 در روستاهای مابین مرز ایران وعراق سکنی گزید.
سپس درسال 1988به اروپا رفته ودر هلند اقامت نمود.چوپی در سال 1996در یک مدرسه آواز ثبت نام نموده واصول اولیه موسیقی را فرا گرفت وتوانست زیر نظر اساتید انجا شروع به خواندن نماید وبه زودی نواختن کیبورد (ارگ)را فرا گرفت.
چوپی فتاح در سال1999به عضویت فرهنگستان موسیقی کردی المان درامد.او درانجا توانستاطلاعات موسیقی خودر را ارتقا داده وبران بیفزاید.
در انجا بخت یار وی میگردد وباهنرمند مشهور کرد کاک احمد وریا اشنا گردیده واز وی کمکهای بسیاری دریافت میکند که باعث پیشرفت هرچه بیشتر وی میگردد.
اولین اجرای فتاح در شهر دن هاگ ودر برابر نگاه بیش از سه هزار نفر جمعیت بود سپس در برنامه کردی شا نشین شبکه مید تی وی شرکت نمود.
اولین سی دی وی در سال 2003زیر نظر وسرپرستی موسیقیدان مشهور کرد کاک مفتی برگان منتشر گردید
نام این آلبوم" ناوت چی به نم (نامت را چه بگذارم )" بود با 9 ترانه.
سال2007 البوم ذیگر وی به نام" ناوت ده نم ژینو (نامت را ژینو میگذارم)" منتشر گردید. در طی هفت سال موسیقی حرفه ایی چوپی فتاح وی کنسرتهای زیادی را در ایالات مختلف کانادا کردستان وامریکا برای خیل دوستدارانش اجرا نموده است.
برگرفته از : سایت شخصی چوپی فتاح
ترجمه : فرنگیس کاویان
Farangis kavian shabad gharb 1387 kh
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.

پپو سلیمانی مالم رمانی!
سعید رضایی سعید
• پدرش «محمد ابراهیم پسر مصطفی خان وکیل» از شاگردان میرزا آقاخان پدر بوده است. از ۱۲سالگی با نواختن ضرب وارد دنیای بزرگ موسیقی شده و در ۱۸ سالگی به تار روی آورد. در مدتی که «استاد مرتضی خان نیداوود» و «استاد یحیی زرینچه» در کرمانشاه اقامت داشتند از محضر آنها استفادههای کافی برد او از راهنماییهای «استاد ابوالحسن صبا» نیز بهرهی فراوان برده است. ...
برای یسیاری از کرد ها و مخصوصا کرمانشاهیان نام اسماعیل مسقطی نامی است که با تار و ترانه و شادی و خاطره عجین است. این نوازنده و خواننده و ترانه سرای چیره دست و بزرگ روز اول فروردین ماه ۱٣٨۷ در سن هشتاد و شش سالگی درگذشت. از معدود کرمانشاهیان اصیل و "بچه شهر" بود. بسیاری از ترانه ها ی او در تمام کردستان جاودانه و ماندگار شده اند. روز مرگش با وجودی که نوروز بود و زمان شادی، بسیاری از اهالی کرمانشاه را به مراسم بزرگداشتش کشاند. حیف که از این هنرمند بزرگ و ماندگار آنگونه که درخورش باشد در زمان حیاتش از جانب همشهریانش تقدیر نشد. حکومت مذهبی نیز همانگونه که با بزرگان علم و هنر کرده بود، اسماعیل مسقطی را نیز به گوشه عزلت و فقر و فاقه راند. اما نمی توان از توجه و مهری که دوستدارانش در خارج از کشور نثار او کردند و نیز، رادیو و تلویزیون های کرد زبان اقلیم کردستان عراق نام نبرد که وی و هنرش را گرامی داشتند و قدر نهادند. اخبار روز درگذشت این هنرمند نام آور کرد را به همه دوستداران موسیقی کردی تسلیت می گوید و یادش را گرامی می دارد. یادنامه زیرین ادای دینی است با عنوان "سلام آقای مسقطی" که سعید رضایی سعید به زنده یاد اسماعیل مسقطی و هنر وی کرده است، البته در زمان حیات وی.
عنوان مطلب نام یکی از ترانه های محبوب و معروف اسماعیل مسقطی است.
سلام آقای مسقطی
«تار در آغوش استاد، مانند کودکی آرام میگیرد و دستان نوازشگر او مانند کسی که با موهای معشوقهاش بازی میکند، نواختن تار را آغاز میکند. صدای ساز در فضا میپیچید و....»
این جملات روایتی بود از اسماعیل مسقطی،پیرمردی که به «شیرین پنجه» بودن شهرت دارد و با سازش مانند یک انسان برخورد میکند. از پلههای یکی از سفرهخانههای سنتی در خیابان مدرس کرمانشاه پایین میروم. صدای آشنایی به گوش میرسد که به خاطر آن قدمهایم را تندتر میکنم. مسقطی در میانهی سفرهخانه نشسته و با نوایی محزون »تاتی مارگستم« را میخواند. پنجهاش سریع روی تار بالا و پایین میرود و زن و مردی جوان بیتوجه به اطرافشان از آینده صحبت میکنند. ترانه به پایان رسیده است و بعضیها که میدانند اسماعیل مسقطی کیست، در حالی که سعی میکنند نگاهشان با نگاه استاد تلاقی نکند، جلو میروند و پولی را بابت دستخوش، روی تختی که استاد نشسته است میگذارند و آرام آرام دور میشوند.
خیلیها موسیقی کرمانشاه را با اسماعیل مسقطی میشناسند، اما او تا به امروز به حق خود نرسیده است. برخورد جامعه با هنرمند، در تعیین جایگاه هنرمند بسیار مهم است. اما گاهی هنرمند در مقابل ناسپاسی مردم و بیمهری مسئولانی که قرار است به فرهنگ سر و سامانی دهند، راهی به جز عزلت و گوشهنشینی نمییابد.
داستان زندگی اسماعیل مسقطی، این استاد بزرگ تار قرار نبود اینطور ادامه پیدا کند، اما اینطور شد. اسماعیل مسقطی در سال ۱٣۰۱ در شهر کرمانشاه به دنیا آمد. پدرش«محمد ابراهیم پسر مصطفی خان وکیل» نوازنده ای چیره دست از شاگردان میرزا آقاخان پدر بوده است. اسماعیل که در آن زمان خردسال بود با آوردن یک تخته نوازندگی پدر را تقلید میکرد. از ۱۲ سالگی با نواختن ضرب وارد دنیای بزرگ موسیقی شده و در ۱٨ سالگی به تار روی آورد. در مدتی که «استاد مرتضی نیداوود» و «استاد یحیی زرینچه» در کرمانشاه اقامت داشتند از آنها استفادههای کافی برد و نیز از راهنماییهای مرحوم «استاد ابوالحسن صبا» بهرهی فراوانی برد.
مسقطی در این باره میگوید:«خدمت استاد ابوالحسن صبا که رسیدم، در حین درس دادن به شاگردانش بود. ایشان به بنده خیلی لطف داشتند و تمام ترانههای کردی را که خودم ساخته بودم، ایشان به خط نت درمیآوردند. بعد از آن به کرمانشاه برگشتم و نت تمام آهنگها را در رادیو کرمانشاه گذاشتم. به مدت ۱٨ سال از زمان تأسیس تا ۲ سال بعد از انقلاب با ارکسترهای مختلف همکاری داشتم. درآن زمان گروهی داشتیم که با هم کار میکردیم. «عبدالصمدی» و «مجتبی میرزاده»، «محمود مرآتی»، «اکبر ایزدی»، «بهمن پولکی»، «حسن زیرک»، «محمود بلوری»، «حشمتاله لرنژاد» و «سید اسماعیل پیر خدری» بودند. پس از انقلاب تا ۲ سال با رادیو همکاری داشتم و بعد از آن به همراه خیلیهای دیگر از رادیو کناره گرفتیم.»
اسماعیل مسقطی میگوید: «تمام آهنگهایی که با کمک مرحوم صبا نوشته بود، از بین رفته است و تنها این آهنگها در حافظهی استاد باقی مانده است» اما همچنان با قدرت دست و پنجهاش آنها را مینوازد. مسقطی میافزاید:» دو ترانهی «کچه کچه» و «نازنینه» را از همه بیشتر دوست دارم. اسماعیل مسقطی را باید اعجوبهی بداههنوازی نامید، چرا که در مضراب مضراب از کارهایش، بداههنوازی که یکی از ارکان موسیقی ایرانی است قابل مشاهده است.
وی آثار و آهنگهای زیادی را ساخته است. از این آثار میتوانند به «کچهکچه»،«به و به و»، «په پو سلیمانی» و «جمیل جمیله» اشاره کرد. شیوهی تارنوازی استاد اسماعیل مسقطی را میتوان منحصر به خود او دانست. افراد زیادی مانند «حمیدرضا طاهر زاده» تحت تأثیر شیوهی تارنوازی اسماعیل مسقطی قرار گرفته اند.
مسقطی هیچگاه در تارنوازی مقلد نبوده است. او برای اهالی کرمانشاه نویدبخش شادی و سرور است. کسانی که صدای ساز استاد را شنیدهاند، اعتراف میکنند که از دردها و سیاهیهای جامعه لحظاتی دور شدهاند.
مسقطی که به شیرین پنجه ملقب است، هیچ گاه موسیقی را در سراپردهی دل مستور نساخته است. چرا که از نهاد این مردم بوده و برای آنها نغمههایی از عمق روح و دل مینوازد. مسقطی در نوازندگی تار، سهتار، عود، ویولن، ضرب، دف، دایره و حتی ساز غربی جاز مهارت کافی دارد.
در زمانی که شهر کرمانشاه زیرباران بمب و گلوله به سختی نفس میکشید، همانند یک نویسنده چیره دست فضای آن روزها را با نغمهی تار به تصویر میکشید. مسقطی جزیی از موسیقی فولکلور کردی است و شهرت و آوازهی فراوان در کردستان عراق دارد.
استاد به هر کس میرسد میگوید: «صفای وجود شما»
اما من این بار میخواهم به احترام این مرد بزرگ کلاهم را از سر بردارم و بگویم: «سلام آقای مسقطی».
روحش شاد یادش گرامی باد.
اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه ۱۲ فروردين ۱٣٨۷ - ٣۱ مارس ۲۰۰٨
Rad barez eslam abad gharb 1386 khorshidy
برداشت با ذکر منبع بلامانع است.
کنسرت تازه کامکارها؛ «همه دنيا خراب و خرد از باد است»
شهرام میریان—رادیو فردا دات کام
در روزهای نهم، دهم و يازدهم نوروز سال ۸۷ گروه کامکارها در سه شهر بزرگ آلمان کنسرت خواهند داشت. کنسرت ها به ترتيب در شهرهای دوسلدورف، فرانکفورت و مونيخ برگزارخواهد شد. پيش از اين که اعضای گروه کامکارها که اين بار ۱۳ نفر هستند به آلمان بيايند، در حال حاضر دو تن از اين گروه در آلمان هستند؛ قشنگ کامکار و صبا کامکار.
راديو فردا: خانم قشنگ کامکار! خواهش می کنم بگوييد که چطور شد شما زودتر به آلمان آمديد؟
قشنگ کامکار: با سلام، عيد را به همه تبريک می گويم و اميدوارم که سالی خوب و پر از شادی داشته باشيد . قبل از اين که به آلمان بيايم يک سفر کنسرتی در مادريد اسپانيا داشتيم و چون صبا اين جا زندگی می کند ترجيح دادم تعطيلات را اين جا بگذرانم.
صحبت از صبا دختر برادرتان، هوشنگ کامکار کرديد که خواننده گروه هستند و در آلمان مشغول تحصيل اند. خواهش می کنم خودشان بگويند که اين جا چه می کنند؟
صبا کامکار: در آلمان زندگی می کنم و در رشته مدين ديزاين تحصيل می کنم و مشغول کارهای دانشگاهی هستم.
خانم قشنگ کامکار! از درون مايه کنسرت ها اطلاعاتی در اختيار ما بگذاريد.
کنسرت ها از دو بخش تشکيل می شود. قسمت اول موسيقی سنتی- مدرن است که سه کار دراين زمينه اجرا می شود و دو تک نوازی هم در آن داريم، اين کارها کاملاْ جديد هستند.
هوشنگ و ارسلان اين قطعات را بر روی اشعار مولانا، خيام و نيما ساخته و تنظيم کرده اند. قسمت دوم برنامه، موسيقی کردی است که چند تا از قطعات آن تازه ساخته شده و کر در آن نقش زيادی دارد، همچنين يک سری کارهای قديمی خودمان را ارائه می دهيم که احساس می کنيم مردم بيشتر دوست دارند.
برنامه ای که کامکارها ارائه می دهند اغلب شاد است. به احتمال زياد اين برنامه هم که به مناسبت نوروز ۸۷ اجرا می شود شادتر خواهد بود.
بله! صد در صد همين طور است به خصوص در بخش کردی که هميشه چند کار شاد داريم.
خانم قشنگ کامکار! اگر موافق باشيد برگرديم به دختر برادرتان که خواننده گروه است و در بخش اول نقش مهمی دارند.
خانم مريم ابراهيم پور که همسر ارسلان هستند نيز جزو خواننده های گروه ما هستند.
خانم ابراهيم پورکه اين جا نيستند. خانم صبا در کنسرت نوروزی، چه خواهيد خواند؟
صبا کامکار: بايد بگويم که واژه سنتی، واژه درستی برای اين بخش از کار ما نيست و نمی توان اسم خاصی بر آن گذاشت، شايد تصنيف خوانی واژه مناسب تری باشد.
صبا کامکار می گوید سبکی که در آواز ارائه می کند، نوع جديدی است که همخوانی و پلی فونيک زيادی در آن به کار رفته است.
من بر خلاف بسياری از هنرمندان ديگر، از سه سالگی يا پنج سالگی رديف های آوازی مانند ابوعطا و ساير رديف ها را گوش نکرده ام و بيشتر با موسيقی کلاسيک بزرگ شده ام زيرا همکاری پدرم با ارکستر سمفونيک بوده و من بيشتر با اين نوع موسيقی آشنا شده ام . سبکی هم که من و خانم ابراهيم پوربه دليل تحصيلات آواز اپرايی که دارند ارائه می دهيم، نوع جديدی است که همخوانی و پلی فونيک زيادی در آن به کار رفته است. رديف های آواز سنتی برای جوانانی مانند من کمی سنگين است.
شما از کار خودتان صحبت کرديد. ممکن است کمی از کاری که قرار است ارائه کنيد بدون ساز برايمان بخوانيد.
کار سختی است. يکی از چيزهايی که می خوانيم تصنيف «بيابان بيکران» است که روی اشعار مولانا تنظيم شده است. نمی دانم الان کوک هستم يا نه. اين ميکروفون شما هم مانند يک وسيله حمله است!
قراری ندارد دل و جان ما
جهان در جهان نقش و صورت گرفت
کدام است از اين نقش ها آن ما
و در اين جا کر می آيد. قطعه ديگری که خانم ابراهيم پور می خوانند روی شعر «خانه ام ابری است» نيما است.
می خواستم بگويم از مولانا که خوانديد حالا از نيما بخوانيد. اشعار مولانا ريتم دارد ولی شعر نو هر چند وزن خاص خود را دارد از چنين ريتمی خارج است بنابراين خواندن آن بسيار دشوار است. اگر ممکن است بخش کوتاهی از همين شعر نيما را برای ما بخوانيد.
قسمتی که بسيار دوست دارم می گويد:
و همه دنيا خراب و خرد از باد است
و برهنه زن که دائم می نوازد نی
در اين دنيای ابر اندود
اين کار حس و حال عجيبی دارد و پر از تصوير و رنگ است. سازها ملودی نمی نوازند بلکه بر اثر تکان دادن دست بر روی سيم های کمانچه، پوست تمبک يا کارهای عجيب با دف فضا سازی می کنند و افکت هايی مانند صدای باد، طوفان يا دريا اجرا می شود که بسيار جالب است.
خانم قشنگ کامکار! ويژگی ديگر اين کارها چيست؟
قشنک کامکار: ويژگی اين کارها که برای من و حتی بينندگانی که در تهران داشتيم جالب بود، اين است که قطعاتی که اجرا می شود هر کدام ملودی خاص خودش را دارد و هيچ کدام از نت های ما شبيه يکديگر نيست و من بايد به طور کامل روی ساز و صدا متمرکز شوم. با اين که تعداد ما فقط ۱۳ نفر بود با اين حال صدا دهندگی بسيار عجيب بود به خصوص در کار نيما و کار خيام.
کار خيام را ارسلان به ياد مادرم ساخته است، زيرا مادرم عاشق خيام بود و هميشه اين اشعار را می خواند. اين کار را در اولين کنسرت بعد از مرگ مادرم، به ياد او ارائه داديم و ابتدا ارسلان توضيح می داد که امسال مادرم در جمع ما نيست.
خانم صبا! شما با ياد و خاطره مادربزرگ هم که شده بخشی از اين قطعه را برای ما بخوانيد.
ابتدا با اين بيت شروع می شود که اميدی است برای زندگی:
تا دست بر اتفاق بر هم نزنيم
پايی ز نشاط بر سر غم نزنيم
خيزيم و دمی زنيم پيش از دم صبح
ای دوست بيا تا غم فردا مخوريم
وين يک دم عمر را غنيمت شمريم
فردا که از اين ديرفنا درگذريم
و در آخر هم به همان شعر معروف «در کارگه کوزه گری رفتم دوش» ختم می شود.
Rad barez eslam abad ghrb 1386 khorshidy
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.
استاد اسماعیل مسقطی
مردی هنرمند در شهر من- کرمانشاه - زندگی میکند که سال هاست برای مردم این دیار می نوازد.از وقتی تار را شناخته اهل کرمانشاه هم او را شناخته اند. واقعاً چه زیبا و دل انگیز و انسانی است شبی در کنار دو فامیل بودن و آغاز یک زندگی را جشن گرفتن و با نواختن و پایکوبی آغاز یک زندگی را تبریک گفتن ( آن هم به شیوه اسماعیل خان مسقطی ) همه این مرد هنرمند و بی تکلف را از نزدیک میشناسند .مضراب پر عاطفه ی او طنین انداز گوش هنر دوستان این منطقه است. و در اکثر عروسی های دختران و پسرانی که اکنون مادران و پدرانی هستند شرکت موثر داشته است. او ذاتاً هنرمند است با شور و حال خاصی که وجودش را محاصره کرده است تصانیف کردی را به زیبا ترین وجه و با ریتم های مختلف می نوازد و میخواند. او فرهنگ خاک خسرو را می شناسد. الفاظ را آنگونه بیان میکند که مردم با آن زندگی میکنند. طوری می نوازد که تاثیر می گذارد، بسیاری از هنرمندان این دیار از جمله (زنده یاد حمید طاهرزاده سبک و سیاق استاد مسقطی را دنبال کرده اند. )با امید به اینکه مثل همیشه اورا در کنار سازش سلامت و موفق ببینیم. بیوگرافی مختصری از ایشان برایتان ذکر میکنم امیدوارم که مفید واقع شود.
استاد مسقطی در سال 1301 در استان کرمانشاه متولد شدند.فرزند محمد ابراهیم که او نیز فرزند مصطفی خان وکیل از شاگردان میرزا آقاخان بوده، می باشند. از سن 12 سالگی تنبک واز سن 18 سالگی تار را که بسیار به آن علاقه مند بودند را شروع کردند.ساز را نزد استاد مرتضی خان نی داود و استاد یحیی خان زرین پنجه ضمن اینکه از راهنمایی های زنده یاد استاد ابولحسن خان صبا هم بهرهمند شدند.فعالیت جدی خود را از رادیو تهران و با آهنگ های « سحر سحره » و « آی نرمه نرمه » که از ساخته های خودشان بود، آغاز کردند.بعدا به مدت 18 سال تا دوسال بعد از انقلاب با رادیو کرمانشاه همکاری میکردند. از آثار ایشان میتوان به کچه کچه، بوبو پپوسلیمانی و جمیل جمیله؛ اشاره کرد. ایشان علاوه بر تار، سازهای سه تار ، عود ، ویلن ، ضرب ، دف و دایره هم می نوازند اما ساز تخصصی ایشان تار است.
وقتی نظر ایشان را در مورد موسیقی پاپ میپرسند میگوید:
موسیقی پاپ با تعریف امروزیش برایم جذابیت ندارد. موسیقی اصیل و سنتی ایران زمین با تلفیق فرهنگ اصیل مناطق گوناگون این خاک ،جوابگوی روح لطیف مردم ایران هست و ما احتیاجی به موسیقی وارداتی نداریم!
Rad brez eslam abad gharb
خورشیدی1386
برداشت باذکر منبع بلا مانع است.
قادر الیاسی
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد.
قادر الیاسی از خوانندگان ایرانی کرد است.
وی در مصاحبهای که سال ۱۳۸۴ با هفتهنامه سیروان داشته، درباره خود چنین میگوید: "در سال ۱۳۴۰ هجری شمسی در یکی از آبادیهای دشت زهاب، به نام الیاسی بردعلی (قهرهسهنی ــ قهرهحهسهن) در خانواده تهیدستی، دیده به جهان گشودم. در حقیقت این تاریخ تولدی که به اسم من رقم زده شده، مال من نیست. گویا من حوالی بهار ۱۳۳۷ یا ۱۳۳۸ به دنیا آمدهام. تاریخ تولد من نیز همانند بچههای دیگری که در دههات به دنیا آمدهاند، رشته درازی دارد که بهتر است به این مختصر بسنده نمایم.
به علت نبودن مدرسه در زادگاهم نتوانستم به موقع به مدرسه بروم. زمانیکه در روستای ما مدرسه دایر شد، دیگر من پسر ۱۲ ــ ۱۰ سالهای بودم که به جای میز و نیمکت، کپنک چوپانی مرا میطلبید. ابتدا همینطور شد، اما با تغییر ناگهانی که سال ۱۳۵۳ــ ۱۳۵۲ در زندگی ام رخ داد، توانستم عصای شبانی را رهاکنم و به آرزوی دوران بچگی ام برسم. با آمدن آقایی به اسم قدرت الله نصیری که اهل خرم آباد بود و به عنوان سپاهی انجام وظیفه میکرد، توانستم عصای چوپانی را کنار بگذارم و به مدرسه راه یابم. دوران ۵ ساله ابتدایی را طی ۲ سال تمام نمودم. دوران سه ساله راهنمایی را در مدرسه راهنمایی سعدی واقع در میراحمد شهر سرپل زهاب و سال اول و دوم دبیرستان را در دبیرستان حکیم نظامی همان شهر با موفقیت به پایان رساندم. برای سال سوم نیز ثبت نام کردم که با شروع جنگ خانمانسوز عراق ـ ایران، سرنوشت به گونهای دیگر رقم خورد.
از سال ۱۳۵۹ تا بحال ( ۱۳۸۴) موطن خویش را ندیدهام. توضیح اینکه در این مدت به چه کار یا کارهای مشغول بودهام، به وقت دیگری موکول میکنم. ۴ روز قبل از واقعهٔ حلبچه(ههڵهبجه) یعنی مورخ ۱۲/۳/۱۹۸۸ همراه یکی از دوستانم به بهانه دیدار با خانوادهام به اردگاه الطاش ( نزدیک شهر رمادی واقع در جنوب غربی عراق) سفرکردم. این سفر در ظاهر موقت، سه سال و اندی طول کشید و در همان ایام با دختری بنام رعده پالانی (۱/۸/۱۹۸۸) ازدواج نمودم. حاصل این وصلت پسری بنام توله و دختری بنام تهوار شد.
در اواخر ۱۹۹۲ همراه همسر و دو فرزند و یکی از برادرانم به کشور نروژ نقل مکان کردم. از آن زمان تا این لحظه که به سئوالات شما جواب میدهم، به امید بازگشت به زادگاهم لحظه شماری میکنم".
در دوران کوردکی و هنگامی که محصل ابتدائی بود، به آوازخواندن عشق و علاقه نشان داد. در واقع مدرسه همزمان دو در به روی او بازگشود، یکی سوادآموزی و دیگری سوق دادنش به سوی هنر بود. در سال ۱۳۶۰ با بالاگرفتن دو جنگ خانمانسوز، تهاجم جمهوری اسلامی علیه مردم کردستان از یک طرف و جنگ عراق ـ ایران از طرف دیگر، از هنر و زندگی معمولی کنده شد. با مطالعه وضعیت پیش آمده آنروز، تصمیم گرفت به صفوف حزب دمکرات کردستان ایران بپیوندت و تا از آن طریق بتواند سهمی از مبارزه علیه رژیم خودکامهآخوندی داشته باشد. در سال۱۹۸۸ در اردگاه الطاش (استان الانبار ـ رمادی) تشکیل خانواده داد. در اواخر ۱۹۹۲ همراه همسر و دو فرزند و برادرش سامرهند، به کشور نروژ پناهندهشد. در خارج از کشور به ادامه کار هنری پرداخت و تا بحال، یک کاست و دو CD تقدیم خانواده هنرکردی نمودهاست. بجز این سه اثر، سالانه در اکثر کشورهای اروپایی، آمریکا و کانادا حضور پیدا میکند و برنامه هنری به مناسبتهای ملی و سیاسی کردها اجراء مینماید.
برگرفته از «http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9»
Rad barez eslamabad gharb 1386
برداشت با ذکر منبع بلامانع است.
سوسن
هنرمندی از دیار شیرین وفرهاد
سوسن متولد شهر قصر شيرين درکرمانشاه بود و در همون جا بيمارستانی به اسم سوسن ساخته که پيش ازباز شدن انقلاب می شه و هيچوقت ( گويا) استفاده نمیشود. سوسن در طول زندگيش به خيلی ها کمک کرد – گفته می شه که خرج چند دانشجو و کودک بی سرپرست رو در ايران می داده و هر وقت به نيازمندی بر می خورده بهش کمک می کرد. در مصاحبه ای که خانم سوسن سالها قبل با بی بی سی داشت ( با مهتاب )، گفت که اسم اصليش مهناز بوده ولی در شناسنامه بعدی اسمش رو به گل اندام تغيير میدهد. در سن ۵ سالگی پدر و مادرش رو از دست میدهد و از اون به بعد به تهران مياد تا و در خانه عمه اش زندگی کند و از سن ۱۲ سالگی خوانندگی رو شروع میکند.
مصاحبه با سوسن ....
سوسن: " من تو تهران پيش عمه ام و بچه هاش زندگی می کردم و از اينکه شوهر عمه ام بين منو بچه هاش استثنأ قائل می شد، من خيلی ناراحت بودم و می رفتم خونه همسايه با بچه هاش بازی می کردم.همسايمون يک خانمی بود که تو يک کاباره ای می رقصيد و می خوند، دائمأ آهنگهای روز رو می خوند ومنم باهاش زمزمه می کردم. يکی از اولين آهنگهائی که خوندم و ياد گرفتم اين بود: من جام دست اين و آنم جوانی شد بلای جانم در اين جهان ياری ندارم من با کسی کاری ندارم. يکروز اين خانم منو برد به اون کاباره که اسمش سوسن بود، يک زير زمينی بود تو لاله زار. خانمه منو چند بار برد اونجا و بعدش ديد که صدام خوبه بهم گفت بيا اينجا بخون. آقای خدائی يادش بخير اسممو اونجا گذاشت سوسن. در حالی که اسم اصلی من مهناز بود و تو شناسنامه جديدم هم اسممو گذاشتم گل اندام. خلاصه اينقدر کوچيک بودم که قدم به ميکروفن نمی رسيد. يه پله می گذاشتن زير پام که برم بالاش بخونم . مردم خيلی صدای منو دوست داشتن و تشويقم می کردن. منم امر بهم مشتبه شد و گفتم می خوام خواننده بشم. در اثر کار تو"کاباره سوسن" مورد غضب خانواده بودم . پسر عمه هام يک شب آمدن کلوپ و گفتن "سرتو می بريم " کار به کلانتری کشيد(کلانتری ۹). و رئيس کلاتنری گفت که مسئله ای نيست اين دختر ديگه جزو خانواده شما نيست. بعد از اون کاباره هم تو راديو نيروی هوائی کار کردم و از اونجا مشهور شدم. " گويا اولين همسر سوسن همان رئيس کلانتری بود. خانم سوسن پيش از سالهای تنهائی در لس آنجلس دو بار ازدواج کرده ولی بعلت مخالفت همسران با کار خوانندگی، از آنها جدا شد. يکی از شاعران معاصر هم برای سوسن شعری سروده به نام " اين سوسن است که می خواند" سوسن:" من يادمه که هر جا می رفتم آهنگم رو می شنيدم حتی توی دهات. آهنگهای " سفر" و " نميشه" حدود دو ميليون نسخه فروش کرد. و اين صفحه ها زندگی منو عوض کرد." رفتی تو با بار سفر از خونه ما خاموش و سرد بی تو شد اين کاشونه ما رفتی سفر ای بی خبر از ماتم دل جای تو شد غم همدم وهمخونه ما هرجا می رم يادت هميشه هرگز ازم جدا نميشه هر چند که اين سفر کوتاه اما دلم رضا نميشه . تو در اين سفر خدايا ز بلا نگه بدارش که دل اميدوارم به خيال او نشسته . . . . . . فقط آرزوم همينه که تو از سفر بيائی نکنه يه وقت بميره دلم از غم جدائی ..... بعد از انقلاب خانم سوسن( حدود ۲۰ سال پيش ) به آمريکا مهاجرت کرد. به گفته دوستانش در اين سالها بسيار تنها بود و حتی همسری هم نداشت. به زمين می خوره و دست راستش می شکنه ولی برای درمان اين شکستگی کاری انجام نمی ده و در نتيجه دردهای شديدی رو در بازوی خود حس می کنه و با رو آودرن به مشروب زياد و مسکنهای قوی سعی می کنه که درد رو آروم کنه. گفته می شه که اين زياده روی باعث ضعف بدنی خانم سوسن می شه.تا اينکه حدود يک ماه پيش تصميم می گيرند که دست ايشون رو در بيمارستان مترو در لس آنجلس عمل کنن. آخرين عمل عمل طولانی بوده و حدود ۸ ساعت طول می کشه. حال خانم سوسن هم بعد از عمل خوب بنظر می آمده ولی گويا بخاطر افراط در الکل بدنشون واکنش نشون ميده که در نتيجه اش سه روزپيش قلب ايشون می ايسته ولی دکترها با دادن شوک الکتريکی دوباره ايشون رو به زندگی بر می گردونن. آقای مهدی ذکائی سردبير مجله جوانان درلس آنجلس از روزهای آخر زندگی سوسن می گه: "بعد از سکته سه روزی هم حال سوسن خوب بود. من خودم ديروز صبح ( سوم ماه مه ۱۴ارديبهشت) باهاش تلفنی صحبت کردم . ولی بعد از ظهر ساعت دو و پانزده دقيقه قلبش می ايسته و دکترها هم کاری نمی تونن انجام بدن و در بيمارستان فوت می کنه.
... زندگی در گاراژ..
سوسن در سالهای آخر با تندگستی در لس آنجلس زندگی می کرده. مهدی ذکائی : "تأسف آوره که به شما بگم که سوسن شش ماه بهمراه اسبابش در گاراژ خانه يکی از دوستانش در لس آنجلس زندگی می کرد ولی دراين آخر دوستانش آپارتمان کوچکی رو براش فراهم کرده بودن و سوسن تازه به اونجا اسباب کشی کرده بود." در اين سالهای آخر سوسن در کاباره رستورانهای ايرانی گهگاهی برنامه اجرا می کرد. ولی اخيرأ شرکت ترانه به سوسن پيشنهاد داده بود که مجانأ آهنگهای جديدی رو براش ضبط کنن ولی عمرش کفاف نداد. روز يکشنبه که برابر با روز مادر هستش قراره که سوسن رو در لس آنجلس به خاک بسپارن، مراسمی برگزار خواهد شد
.....روحش شاد یادش گرامی.......
Rad barez eslam abad gharb 1386
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است
بیژن کامکار در سال ۱۳۲۸ در سنندج و در خانواده ای هنرمند و آشنا به موسیقی به دنیا آمد . مقدمات موسیقی را نزد پدر آموخت . در کنار تحصیلات ابتدائی و متوسطه نواختن سازهای مختلف سنتی را فرا گرفت . در سال ۱۳۵۳ به منظور تکمیل هنر موسیقی خود ، وارد دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران در رشته ی موسیقی گردید . بیژن کامکار از بنیانگذاران گروه شیدا و عارف است و در نواختن رباب که یکی از اصیل ترین و قدیمی ترین سازهای سنتی ایران است مهارت دارد و علاوه بر آن در نواختن دف ، تنبک ، قیچک و تار بسیار تواناست .
بیژن کامکار در برنامه های متعددی شرکت جسته و به همراه گروه شیدا و عارف در کنار خوانندگان والامقامی چون شهرام ناظری و محمدرضا شجریان در معرفی هنر اصیل موسیقی ایران و اشاعه آن سهم بسزائی داشته است . وی علاوه بر نوازندگی ، تجربه ی خوانندگی هم دارد و در این زمینه آثار بسیاری چون : کجائید ای شهیدان خدائی ، به یاد حافظ ، بامداد ، آوای باران ، افسانه تنبور ، مستان سلامت می کنند ، سایه روشن مهتاب ، شباهنگام ، دف و نی ، به سبک سنتی و در زمینه ی موسیقی کردی آثاری چون : کانی سپی ، ئاگری زیندو ، گل نیشان ، گلاریژان ، سیوی سور ، زردی خزان و ... را ارائه داده است .
گفتنی است بیژن کامکار تنها کسی است که پس از سالها مهجور بودن ساز عرفانی دف که هم به دلیل ناشناخته بودن ظرفیت های وسیع صوتی این ساز و هم به دلیل نبودن نوازنده زبده ، استفاده چندانی نداشته بود ، با مهارت و تکنیک فوق العاده ی وی در نواختن این ساز ، دف جایگاه واقعی خود را در موسیقی سنتی بدست آورد .
Rad barez eslam abad gharb 1386
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.
اردوان کامکار
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد.
اردوان کامکار، (۱۳۴۷ - ) نوازنده سرشناس سنتور است.
وی در سال ۱۳۴۷ در سنندج متولد شد. او جوانترین عضو خانواده هشت نفره معروف «کامکار» است. وی که آموزش سنتور را از ۴ سالگی نزد پدرش آغاز کرد کنسرتهای فراوانی را با گروه کامکارها در ایران، اروپا و امریکا اجرا کرده است.
وی در زمانی که هنوز پا به دهه دوم زندگی خود نگذاشته بود به همراه برادرش هوشنگ کامکار، کنسرتو سنتوری تصنیف کرد که در کاستی به نام «بر تارک سپيده» (همراه با یک کنسرتو کمانچه از برادرش) به بازار عرضه شد. چندی بعد اردوان کامکار در کنسرت گروه کامکار در فرهنگسرای بهمن با خلاقیتی کمنظیر در آهنگسازی و تسلط و پختگی چشمگیری در نوازندگی، قطعه «دریا» را به اجرا گذاشت.
اردوان کامکار غیر از آثاری که برای تکنوازی سنتور خلق کرد، قطعات دیگری هم برای گروهنوازی سازهای ایرانی تصنیف کرد که مورد توجه اهالی موسیقی قرار گرفت. «دریا» اولین برنامهای بود که میتوان گفت، کل اجرا (چه آوازها و چه قطعات ضربی) سراسر رنگ و بویی جدید داشت و مخصوصاً از تکنیکهای خاص سنتور در اجرای آن بهره برده شده بود، به گونهای که به هیچ وجه با سازهایی مثل پیانو قابل اجرا نبود.
او که به سبک منحصر به فردی در سنتورنوازی دست یافته بود، دومین کنسرتو سنتور خود را که با ارکستر زهی و پیانو همراهی می شد با نام «ماهی برای سال نو» روانه بازار موسیقی کرد تا قدرت بیان موسیقی خود را در زمینه موسیقی پلی تنال هم به نمایش بگذارد. «ماهی برای سال نو» یک کنسرتوی مشکل با فضایی رازآلود و باز با لحن و ریتمهای کردیاست.
پس از مدتی اردوان کامکار سولوی «بر فراز باد» را منتشر کرد و اوج پختگی و ذوق موسیقی خود را به نمایش گذاشت. اردوان کامکار در کنسرت خانوادگیشان که با خوانندگی شهرام ناظری در سال ۱۳۷۶ اجرا شد، در میان برنامه قطعه «رقص باد» از آلبوم «بر فراز باد» را با مهارت زیادی اجرا کرد.
پاساژهای سریع و در هم تنیده و ریتمها و مضرابهای پیچیده، زبانی منحصر به فرد و جایگاهی بلند برای وی در سنتورنوازی معاصر فراهم کرده است. وی در آلبوم شب، سکوت، کویر محمدرضا شجریان به عنوان نوازنده سنتور همکاری کردهاست.
برگرفته از «http://fa.wikipedia.org/wiki/»
Rad brez eslam abad gharb 1386
برداست با ذکر منبع بلا مانع است.
بررسی اجمالی ونقدی برتعدادی از خوانندگان نسل جدید کرد وهنر آنان
قصد دارم در این بخش به صورت مختصر به بررسی موج فزاینده خوانندگی درمناطق کرد نشین و عملکرد چند نمونه از این خوانندگان بپردازم:
در سالهای اول دهه 70باافزایش ادوات موسیقی الکترونیکی (بخوانید ارگ) وآزادی محدودی که در فضای سیاسی کشور ایجاد شد طیف خوانندگی اپیدمی وار همه جا را فرا گرفت .
از دیگر علل افزایش این رویه میتوان به هزینه بری بسیار کم (در حدتهیه یک دستگاه ارگ)
درامد زایی فراوان به جهت مصارف آنها در مراسم شادی ونیاز مردم به تغییر ذایقه را نام برد.
از اولین جرقه های این جریان میتوان به گروه موزیک تیپ هنر اشاره نمود که با خلق اهنگهایی شاد توانست چند صباحی درمیان مردم جای باز کند پس به یکباره در عرض تنها
پنج سال شاهد حضور دهها و شاید صدها نمونه دیگر از این قبیل گروهها وخوانندگان هستیم
بسیاری از این افرادویا گروهها چند وقتی بیشتر دوام نیاورده واز هم پاشیدند اما عده ای از انان هم این راه را به علل مختلف تا کنون ادامه داده اند لازم به یادوری است که بساری از این افراد از هنرمندان متعد واتیه داری هستند که امروزه نیز کار خود را ادامه داده وبه یک تجربه نفیس دست یافته اند ما منکر هنر وتوانایی بسیاری از انان نمیشویم در سطور زیر سعی شده است تا چند تن از این هنرمندان را که در مسیر خود ثبات داشته اند به اجمال نقدشوند تا بلکه شاهد ترقی وپیشرفت بیشتر انان باشم.
تذکر: اسامی تحت هیچ نوع ترتیب واولویت خاصی درج نگردیده اند.
1) عبدالحسین دوستیان
نامبرده جزو اولینهای حرفه خود میباشد بسیار تحت تاثیر استاد موسیقی کردی ناصر رزازی قرار دارد واکثر آهنگهای وی را به شکل بسیار نا به هنجار اجرا میکند وهنگام استفاده از اشعار فولکلور ومحلی بیشتر به جنبه های سطحی ونازل میپردازد تا کنون جز چند آهنگ که آن هم با همخوانی صفدر مرادی اجرا نموده اثر شایان ذکری از وی دیده نشده است .
صدایی نسبتا" بم که میتواند گامهای بلند موسیقی رااجرا کند از خصوصیات خوب وی است
نامبرده جزو کم حاشیه ترین خوانندگان میباشد
2)صفدر مرادی
صدایی بسیار نازک که اجرای بعضی از آهنگهای کردی را ازوی سلب نموده از ویژگیهای اوست .
بسیار با اخلاق وکم حاشیه است ومیتواند با دوری از تقلید ودوباره خوانی جایگاه خود را تثبیت بخشد.
3)آیت احمد نژاد
از استثنایی ترین خوانندگان کرد که با وجود صدای بسیار ناهنجار وانکر الاصوات تنها به دلیل دادوفریاد های زیادی وشلوغ کردن مجلس دارای هواداران بسیار میباشد به قول یکی از دوستان صدای وی متناسب جهت فروش یخ در بهشت در مناطق بیابانی است.
اشعار وی همه تقلیدی ودر مواقعی که از قریحه شخصی استفاد نموده بسیار غیر اخلاقی وناامید کننده میباشد .
4)فریبرز نامدار
تعلق سبک خاصی به هنر نامداری کاری بس مشکل است وی گاهی سنتی گاه پاپ وگاه هردم گلی از این باغ به اجرای هنر میپردازد .
وی با آهنگ " یه دوسی داشتم " یکباره در صدر خوانندگان طراز اول مردمی قرار گرفت ویکباره نیز سقوط کرد.
اگر ایشان سعی در ارایه نوع به خصوصی از هنر خود مینمود یقینا" موفق میگردید به او توصیه میکنیم که سبک پاپ کردی را ادامه دهد زیرا هنر وی دران بیشتر نمود داشته وخواهد داشت.
5)شیرزاد جراحی
صدایی بسیار خوش که حیف وصد حیف با قرار گرفتن در مسیر اشتباه به اظمحلال کشیده شد .
نامبرده اگر سعی در کاهش وحتی قطع باز خوانی آهنگهای اسطوره موسیقی کردی حسن زیرک نماید موفق خواهد بود .
از آهنگهای بسیار دلنشین وی میتوان به اهنگ "ایتر تمنا" اشاره نمود که بسار زیبا اجرا گردیده واز نقاط قوت وی میباشد .
6) نوری احمدی
تجربه وجاافتادگی از ویژگیهای صدای نوری احمدی میباشد .ثبات اجرا از دیگر مشخصه های اوست.
استفاده فراوان از ترانه های فولکلور وصدای بینابینی وی میتوان وی را سالها در صدر موسیقی این مناطق قرار دهد.
7)عزیز ویسی
پشتکار و ترقی روزبه روز وی بسار شایان تقدیر است .در هراجرای جدید میتوان نشانه هایی بر بلوغ بیشتر صدای بسیار بم وویژه اورادید.
بدون کوچکترین حاشیه سالهاست که به ارایه هنر خود پرداخته وروزبه روز برمحبوبیت وی افزوده میشود.
8)محمد امین غلامیاری
صدای بسیار زیبا وهمه پسند که اسیر حاشیه گشته وروز به روز در مسیر وباتلاق نابودی فرو میرود
9)حسین صفا منش
به جرات میتوان گفت که بهترین خواننده درمیان نسل جدید هنرمندان کرد حسین صفامنش میباشد صدایی فوق العاده با بهترین چرخش در کلیه زوایای موسیقی کردی .
وی پس از ورود با یک پیشرفت زود هنگام که حاکی از قدرت وی بود جای خود را باز نموده وهر چند در دوره ایی کوتاه اسیر حاشیه گشته واز هنر خود کمی دور افتاده بود اما اخیرا" با اراِیه چند کاست به فواصل زمانی مناسب دوباره جایگاه خود رایافته است.
از بهترین کاست وسی دی های وی میتوان "سروه(نسیم)" رانامبرد که از استثناهای امسال میباشد.
10)احمد نازدار
ارایه موسیقی اصیل را میتوان از اهداف وی دانست که در مسیر اعتلا به صورت اهسته وپیوسته در حرکت است توجه به رسوم وعقاید محلی را در کارهای نازدار به خوبی میتوان ملاحظه نمود .
به عنوان توصیه به نامبرده یاداور میشویم که سعی در افزایش تن صدای خود داشته باشد.
...
تعداد خوانندگان بسیار زیاد است فلذا سعی گردید تا چند تن از انان به نمایندگی از همه هنرمندان مورد نقد قرار گیرند .
Rad barez eslam abad gharb 1386
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.
نشریه لس انجلس ویکلی:
شهرام ناظری ازپاواراتی بالا تر است.
هفته نامه لس انجلس ویکلی درمقاله ای راجع به(( شهرام ناظری)) واجرای سمفونی رومی او که هفته گذشته درتالار موسیقی دیزنی برگزار شد او را خواننده ای بزرگ نامیدکه حتی از پاواراتی هم مقام بالاتری دارد.
در این گزارش آورده شده که :
(( شهرام ناظری)) با اندکی مبالغه درایران به عنوان بلبل وپاواراتی ایران معروف است اما اجرای هفته گذشته اودر تالار دیزنی نشان داد که این القاب نمیتاند قدرت وقوتی را که در صدای اوست به خوبی وصف کند.
القابی چون بلبل وپاواراتی البته زیبا اما ناکافی است چون بسیار دورازسادگی پر رمزوراز صدای ((شهرام ناظری)) است .
البته صدای ناظری به دلربایی صد بلبل است اما محدوده صدایش حتی برای کسانی که زبان اورا نمیفهمند از ورای تجربیات معمولی موسیقی میگذرد وتجربه ای پراحساس را برای شنونده به ارمغان می آورد.
با انعطاف به نوشته این هفته نامه ناظری مثل پاواراتی یک خواننده تنورنیست اما صدایش جادویی که دارد گاه در حد یک زمزمه می شودوگاه با حجمی بسیار زیاد شنونده را در خود غرق می کند .
برگرفته از روزنامه ایران به تاریخ یکشنبه 4 شهریور 1386 شماره 3721
Rad barez eslam abad gharb 1386/06/04
برداشت با ذکر منبع بلامانع است.
هنرمندی ازتبارعشق
آهنگساز فیلم ، تنظیم کننده ، نوازنده ی چیره دست ویولن و کمانچه که البته در نواختن اکثر سازهای ایرانی نیز تبحر داشته است .
گاهی واژگان در برابر حقیقتی که می خواهد بیان شود کم می آورند و این اتفاق در سطور بالا رخ داده است . بدون هیچ گونه اغراق و به زعم بسیاری از کسانی که میرزاده را می شناختند ، اگر او در جامعه ای همچون اتریش به دنیا می آمد یا لااقل در آنجا تربیت می یافت بی شک یکی از نوادر قرن بیستم در عرصه ی موسیقی جهانی می شد ، ولی . . .
سید مجتبی میرزاده ، متولد 1324 در کرمانشاه است ، فعالیت موسیقیایی اش را با فلوت پلاستیکی و سنتور بدون مضراب شروع کرد و بعدها نوازندگی ویولن را فرا گرفت . وی در سال 47 وارد دانشکده ی هنرهای زیبا شد ، اما خیلی زود آن را ترک کرد . او سالها به کار در استودیوهای مختلف پرداخت و همزمان با برنامه ی گلها نیز همکاری داشت . د رسال 50 موسیقی فیلم را با " درشکه چی " به کارگردانی نصرت کریمی آغاز کرد و تا سال 69 ، چهل و هفت موسیقی فیلم نوشت ، که از آن جمله می توان به : سری فیلمهای صمد ، علی کنکوری و در امتداد شب اشاره کرد . در سال 54 تدریس در هنرستان ملی را آغاز کرد و با وقوع انقلاب به ساخت سرودهای انقلابی پرداخت که سرود معروف " بوی گل و سوسن و یاسمن آید " از آنجمله است . او از کسانی بود که در ایران ماند و برای آزادی موسیقی تلاش کرد و فضای حداقلی برای حیات موسیقی در دهه ی شصت پدید آورد . فراموش نکنیم که در سالهای 9-58 موسیقی و موسیقیدان هر دو ممنوع بودند و داشتن ادوات موسیقی به خودی خود جرم و گناهی غیر قابل بخشش بود . یکی از اتفاقات نادر آن سالها که زنده یاد میرزاده از آن یاد می کرد ، سوزاندن حدود 150 تار در نماز جمعه ی تبریز بود که . . .
در سالهای اولیه ی دهه ی هفتاد با گروهی به خوانندگی " ایرج " برای اجرای کنسرت به امریکا می رود که اتفاقات عجیب و غریبی در این سفر پیش می آید که باعث می شود تا او چند سالی در امریکا بماند .
در آنجا ابتدا برای چند تئاترایرانی موسیقی متن می نویسد و و بعدها در چندین کاست از خوانندگانی چون : معین و شکیلا و . . . به نوازندگی ویولن می پردازد .
پس از بازگشت به ایران ، از سوی صدا و سیما به همکاری فرا خوانده می شود . آثار نوازندگی فراوانی در این سالها دارد که عمده ی انها را می توان در آلبومهای علیرضا افتخاری یافت .
و بعد :
خانواده و به ویژه پدر او با موسیقی مخالف بودند و همین مخالفتها سالها ادامه داشته و به قول خودش اگر این مخالفتها نبود سرنوشت او به مراتب از وضع کنونی بهتر می بود .
در سالهای اولیه ی اقامتش در تهران مشکلات مالی فراوانی داشته و مجبور بوده که به طرز خستگی نا پذیری به نوازندگی و کار در استودیو ها بپردازد و به قول خودش : خواننده ای را در این سالها ( 47 -57 ) پیدا نمی کنید که برای او کار نوازندگی نکرده باشم .
کامبیز روشن روان سالها پیش گفته بود : ملودی در وجود میرزاده موج می زند و تنها باید سبدی آورد و این ملودی ها را جمع کرد .
نوع نوازندگی میرزاده یادگار نسل طلایی نوازندگانی چون : علی تجویدی ، پرویز یاحقی ، همایون خرم ، حبیب اله بدیعی و . . . بود که متاسفانه میرزاده آخری آنهاست البته با ذکر این نکته که میرزاده ظرایف نوازندگی موسیقی ردیفی و کردی را با موسیقی کلاسیک آمیخته بود . و از این رو بیژن مرتضوی بارها عنوان کرده که از شیوه ی نوازندگی میرزاده پیروی می کند .
نمونه ی کارهای فراوانی برای بررسی این موضوع می توان یافت : نمونه هایی چون " کافشو " ( برنامه ای تلویزیونی با پرویز صیاد ) تکنوازی ترانه ی مخلوق گوگوش با ملودیی از حسن شماعی زاده ( جالب اینکه در اجرای مجدد این ترانه هیچگاه شاهد اجرای این تکه از ملودی با ویولن نیستیم ! ) و نمونه های بسیاری در موسیقی فیلمهای که ساخته و از نمونه های اخیر باید به : تکنوازی او در آلبوم " از دست عشق " با صدای خواننده ی مشهور کردی عزیز شاهرخ ، تکنوازی د رترانه ی " گل من " علیرضا افتخاری در آلبوم امان از جدایی اشاره کرد که بر مبنای ملودیی کردیست و چندین مورد مشابه در ترانه هایی که با پیام عزیزی داشته اشاره کرد و نمونه های دیگری که در نوازندگی های وی در کارهای سالهای اخیر پاپ داشته است .
و یه خاطره ی جالب از ترانه ی " بزن تار " هایده ، ملودی و تنظیم این آهنگ از ناصر چشم آذر است با کلامی از منصور تهرانی ، میرزاده در این ترانه سه تار می نوازد و خواننده هی تکرار می کند : بزن تار و بزن تار . . .
و یک نکته ی مهم دیگر که جا دارد در این مجال بپردازم آلبومیست به نام " رازگل " که در سالهای ابتدایی دهه ی هفتاد با صدای علیرضا افتخاری به بازار آمد و متاسفانه حرکتی که میرزاده در این آلبوم شروع کرد دنباله ای در پی نداشت . هر چند کارهای محمد جلیل عندلیبی را می توان در آن راستا ارزیابی کرد ، ولی در هر صورت بین " راز گل " و " امان از جدایی " تفاوتهای ماهوی در ارکستراسیون و صدادهی وجود دارد .
میرزاده با توجه به دانش و تجربه ی چندین ساله ی خود ، در این آلبوم به نوعی خاص و موفق از هارمونی و ارکستراسیون با فضایی مابین موسیقی کلاسیک و ردیفی می رسد . او از یک خطی نوشتن و اونیسون پرهیز می کند ولی همه جا در اجرای هارمونی به صدادهی ایرانی ارکستراسیون اهمیت می دهد . و این تنظیم ها نه از جنس تنظیماتی است که توسط کسانی چون : علی تجویدی و پرویز یاحقی پایه گذاری شده و با زنده یاد جواد معروفی و ا حمد پژمان قوام یافته و نه از جنس تنظیمهای کسانی چون : کامبیز روشن روان و درویشی است .
نو آوری میرزاده در این آلبوم در ارائه ی فرم آواز و همراهی ارکستر و چیدمان قطعات در روی الف نوار نیز قابل توجه است و البته تنظیمهای وی بر روی ملودی های : محمد آذری ، هر سه ترانه ی این البوم قابل توجه و از کارهای بی بدیل در کارنامه ی علیرضا افتخاری است که آن سالها و به ویژه در این آلبوم در اجرای تصنیف دست نیافتنی می نمود .
ترانه ی کمان ابرو بر روی غزل مشهور حافظ " مرا چشمیست خون افشان زدست آن کمان ابرو "
ترانه ی حال خونین دلان بروی غزلی دیگر از حافظ با مطلع : حال خونین دلان که گوید باز / وز فلک خون ِ خُم که جوید باز " در باره ی این ترانه و ارزشهای آن در مجالی فراخ باید نوشت .
و ترانه ی با ما منشین بر روی چند رباعی از ابوسعید و حافظ .
یادش گرامی باد و روانش شاد
Rad barez eslam abad gharb 1386
برداشت با ذکرمنبع بلا مانع است.
هر نغمه نی زمزمه توحید است آواز عطش سوخته خورشید است
نی تا ملکوت بال و پر می گیرد آنی که نفیر از نفس جمشید است
استاد جمشید عندلیبی
جمشید عندلیبی در سال 1336 در شهر قروه سنندج در استان کردستان دیده به جهان گشود. موسیقی در خانواده آنها موروثی بوده و خانواده مادری و پدری ایشان اهل ذوق و ادب و موسیقی بودند. از شش سالگی زیر نظر برادرانش تعلیم موسیقی را آغاز کرد و در ادامه تا دوازده سالگی در کلاسهای فرهنگ و هنر کردستان مشغول فراگیری موسیقی بود که به عضویت ارکستر موسیقی ایرانی کردستان در آمد . ایشان یکبار گفته اند که موسیقی را نواختن ساز آکاردئون شروع کرده و سپس با علاقه عجیبی که به نی پیدا می کند نی نوازی را ادامه می دهد.
در سال 1354 وارد دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران می شود و به تحصیل در دوره موسیقی ادامه می دهد. در این مدت از محضر استادانی چون شادروان نور علی برومند و دیگر استادان زمان خود بهره فراوان می برد.
وی ردیف موسیقی سنتی ایرانی مشهور به ردیف میرزا عبداله را نزد شادروان نورعلی خان برومند و محمدرضا لطفی و ردیف آوازی عبد اله دوامی را نزد شادروان محمود کریمی و ناصح پور و تکنیک ردیف آوازی را نزد محمد رضا شجریان فرا گرفت.
از سال 1356 همکاری خود را با گروه شیدا ، در رادیو ایران آغاز کرد . وی در سال 1357 با همکاری هنرمندانی چون حسین علیزاده ، پرویز مشکاتیان ، ناصر فرهنگ فر و علی اکبر شکاری ، کانون فرهنگی هنری چاوش و گروه عارف را بنیاد نهادند. عندلیبی در ادامه فعالیتهای هنری خود کنسرتهای زیادی در داخل و خارج از کشور و از جمله کشورهای اروپایی و کانادا و آمریکا اجرا کرده است که گاه به صورت تکنوازی و سه نوازی و گاهی به صورت گروه نوازی به همراهی استاد شجریان یا علیرضا افتخاری بوده است.
حاصل این کنسرتها کاستهایی است که با نام نی نوا ، حکایت نی ، پیام نسیم ، سروچمان ، دل مجنون ، آسمان عشق ، یاد ایام ، رسوای دل و..... به بازار عرضه گردیده است.
کاستهای مونس جان( با صدای ؟) و مهمان تو ( با صدای علیرضا افتخاری ) نیز ثمره فعالیتهای او در زمینه آهنگسازی می باشد.
با این همه وی از کارهای تحقیقی ، فرهنگی غافل نمانده و آلبومهای دو کاسته و سه کاسته شامل بازسازی آثار استاد صبا و ردیف میرزا عبدالله را در دسترس هنرجویان قرار داده است.
عندلیبی از هنرمندان برجسته هنر نی نوازی است چرا که هم در زمینه گروه نوازی و تکنوازی از تکنیکی بالا برخوردار است و هنر نوازندگی اش شیرین و دلپذیر و چشمگیر است.
جمشید عندلیبی در بیشتر آثار استاد شجریان یه عنوان تکنواز ، همنواز و یا سازنده چهارمضراب یا قطعه حضور داشته و اجرای او در کاستهایی که در بالا معرفی شد ستودنی است.
وی همچنین در بسیاری از آثار ارکسترال و موسیقی ملی از جمله موسیقی متن سریال امام علی (ع) ساخته استاد فرهاد فخرالدینی حضوری شایسته داشته است.
همنوازی نی او با سه تار استاد ذوالفنون بسیار جذاب و سوال و جواب های نی و سه تار در آثار اجرا شده نظیر مهمان تو و مجنون درخور تأمل است.
یکی از ویژگی های هنری او و همچنین برادرش محمد جلیل عندلیبی ، توجه به موسیقی محلی و فولکلور کردستان و سایر مناطق ایران است. این ملودی ها در آلبومهای بی کلام پاییز نی زار و همچنین آلبوم بابا طاهر ( با صدای افتخاری ) به خوبی مشهود است.
آلبوم پاییز نی زار که یکی از آثار برجسته جمشید عندلیبی تلقی می شود ، طرفداران و منتقدان خاصی دارد ؛ چرا که در این آلبوم ساز نی در کنار سازهای الکترونیک خود نمایی می کند و قطعاتی در مایه های محلی و ردیفی برای این تلفیق اجرا شده اند. وی هدف از این کار را معرفی ساز نی به جوانان و نوجوانانی که علاقه مند به موسیقی های جدید و ریتمهای تند هستند اعلام کرده است.
به هرحال حدود سی سال حضور جمشید عندلیبی در عرضه های مختلف موسیقی ، منجر به خلق آثاری شد که نشان داد علیرغم وجود هنرمندانی چون استاد کسایی و یا موسوی راه نی نوازی همچنان ادامه دارد و نی می تواند بیش از گذشته در انواع موسیقی کارایی و توانمندی داشته باشد.
از عندلیبی بزودی شاهد انتشار پاییز نی زار 2 و موسیقی ارکسترال محلی با صدای علیرضا افتخاری خواهیم بود.
با آرزوی سلامتی و موفقیت روز افزون برای همه هنرمندان موسیقی
Rad barz eslamabad gharb 1386
برداشت با ذکر منبع بلامانع است.
خواننده های کرد ترکيه
در این مطلب به زندگینامه های تعدادی از خواننده های کرد در ترکیه می پردازیم ازجمله:
ابراهیم تاتلیسس.ماهسون کرمزی گل.
امرا.الیشان.سیلان.اوزجان دنیز.احمد کایا وهولیا افشارو...
در اینجا این نکته قابل ذکر است که به علت محدودیت ها شدیدی که دولت ترکیه برای کردهای آن کشور ایجاد کرده است هیچکدام از خوانندگان کرد ترکیه که تعداد آنها هم زیاد است نمی توانند به زبان مادریشان ترانه بخوانند. حتی بسیاری از آنها چندین سال بر سر همین مساله، در زندانهای آن کشور به سر برده اند ازمشهورترین آنها احمد کایا است که به همین علت مجبور به ترک وطن شد و در غربت نیز درگذشت. سیاست دولت ترکیه این است که در کشور فقط یک زبان و نژاد وجود دارد و آن هم ترکی است. به همین جهت به جز چند ترانه کردی که ازخوانندگان کرد دردست است که آنها را نیز در کنسرت های محلی اجرا کرده اند چیزی وجود ندارد.اما مدتی است که بر اثر فشار جهانی و به خصوص اتحاتیه اروپا گشایشهایی هرچند بسیاراندک حاصل شده است.
ابراهیم تاتلیسی( ویکی پدیا)
ابراهیم تاتلیسی و یا به تلفظ صحیح «ابراهیم تاتلیسس» (İbrahim TATLISES) (زادۀ ژانویۀ ۱۹۵۲)، از خوانندگان کشور ترکیه است. مردم در ترکیه نام ایبو را هم برای او استفاده میکنند.امپراتور لقب متداولی برای او است.
وی زاده یکی از شهرهای مناطق کردنشین جنوب شرقی این کشور است و به هر دو زبان ترکی و کردی آثار مشهوری دارد.
تاتلیسی یکی از پرکارترین هنرمندان ترکیه است. وی در نمایش تلویزیونی خود به نام «شوی ایبو» مجریگری نموده، و در فیلمهای زیادی بازیگری نموده است. از میان 23 کاست او آیاغیندا کوندورا رکورد پرفروشترینها را در سال
نام اصلی او ابراهیم تاتلی بود و در یک خانوادۀ بیخانمان کرد در شهر اورفه به دنیا آمد. پس از مرگ پدر عرب اش در ۱۹۵۶ ابراهیم توسط مادرش پرورش یافت. موسیقی برای وی راهی برای گریز از دلهرههای احساسی بود. با الهام گرفتن از آوازهخوان کردتبار ترکیه، ییلماز گونی، ابراهیم در نوجوانی آغاز به خواندن در مراسم عروسی و دیگر جشنها نمود. با اینکه در سال ۱۹۷۵ کاستی به بازار عرضه کرد ولی فروش نرفتن آن باعث فاصله گرفتن ابراهیم از موسیقی شد. پس از مهاجرت به استانبول به همراه خانواده در 1977، مدتی به عنوان فروشنده بکار پرداخت تا اینکه دومین کاست او به نام آیاغیندا کوندورا موفقیت بسیار شایان توجهی بدست آورد. تاتلیس که در اواسط و اواخر دهۀ 1980 از مشاهیر موسیقی ترکیه بشمار میرفت تعداد زیادی آهنگ موسیقی محلی به همراه ارکستر را به اجرا درآورد و به عنوان استاد در زمینۀ سبک محلی «اوزون هوا» شناخته شد. در این سبک تُنهای کشیده و نیمهفیالبداهه بکار میرود. تاتلیس در میان جامعه مهاجران ترک و کرد آلمان محبوبیت خاصی دارد. ایشان او را «صدای وطن» نام نهادهاند. آثار او در میان ایرانیان و بهخصوص ایرانیان آذری نیز طرفداران زیادی دارد.
زندگی نامه امرا
امراه در سال 1971 در شهرستان دياربكر به دنيا آمد . در 1.5سالگی پس از فقدان پدرش توسط مادرش در مدرسه ابتدايی شهرستان گولمان ثبت نام كرد.در مدرسه موسيقی صدای او به سرعت توسط استادش كشف شد. در همين اثنا اولين كاست اماتوری خود را تهيه كرد به طوری كه پس از پايان دوره متوسطه در شهرستان دياربكر تعداد 4 كاست و ويديو از خود بجا گذاشت. اين كاست و ويديوها در دياربكر توجه زيادی به خود جلب كرد. در اين حين از دنيای موسيقی آماتور به موسيقی حرفه ای راه پيدا كرد.امراه كوچك در سال1984 اولين كاست حرفه ای خود ( agam agam & Gülum) را در استانبول ارائه داد.در سال 1985 آلبوم معروف خود( yarali ) كه بسيار مورد توجه قرار گرفت را تهيه كرد. در سالهای 1986 و 1987 آلبوم ( böynu bükuklar) و ( ayrilamam ) را با ركورد فوق العاده به بازار عرضه كرد. در سال 1990 شروع به تكثير آلبوم های كلاسيك خود كرد.امراه تا كنون در طول 20 سال مجموعا" 18 البوم موسيقی بی نظير از خود بجا گذاشته است. همزمان با ارائه آلبومهای خود از ماراتن كنسرت در داخل و خارج از كشور نيز جا نماند. طوری كه كنسرتهای او تماما" پر از تماشاچی بود.( و هست).
در سال 1994 برای اولين بار در تركيه يك هنرمند تركیه توانست استاديوم 50000 نفری را پر كند. خواننده امراه علاوه بر كنسرتهای داخلی در بسياری از كشورهای جهان از جمله آلمان -آمريكا -استراليا -آذربايجان -بلژيك -هلند - يونان- يوگسلاوی - دانمارك - قرقيزستان و... كنسرت های زيادی اجرا كرد. در سال 2001 در فستيوال (( ستاره های عصر )) جايزه گرفت. در اين فستيوال ازسوی ديگر كشورهای جهان هم به عنوان ستاره موسیقی جايزه دريافت كرد.امراه علاوه بر كار موسيقی به كار بازيگری هم پرداخت به طوريكه 20 فيلم و 3 سريال و در مجموع 43 قسمت بازی كرد.فيلمهايش در سينما ها و سريالهايش در بسياری از تلويزيون های داخلی به نمايش در آمد.در سال 1997 با فروش کلیپ معروف خو د ( بيزيم جوكلار)(Bizim Çocuklar) (بچه های ما) آن را وقف بچه های سرطانی كرد. آخرین آلبوم خواننده محبوب در دهم ماه Temmuz سال 2004 برابر بیست و یکم تیر خودمون با نام Kusursuzsun به بازار آمد.
زندگینامه ماهسون
ماهسون یکی از خوانندههای کرد تبار ترکیهاست. وی در سال۱۹۶۹میلادی برابر باسال ۱۳۴۸شمسی در یکی از روستاهای استان دیاربکر در خانهای که فقط یک اتاق داشت به دنیا آمد. زمانیکه مادرش او را ۴ ماهه حامله بود از پدر ماهسون طلاق گرفت و ماهسون تا ۶ سالگی هیچگاه پدر خود را ندید بعد از ۶ سالگی هم گاه گاه پدرش بدیدنش میآمد. ماهسون زمانیکه ۱۵ساله بود به استانبول رفت
۱۹ سالگی وارد دانشگاه فنی استانبول شد او یکی از خوانندگان تحصیلکرده ترکیه در رشته موسیقی است. ماهسون در سال ۱۹۹۳ اولین آلبوم حرفهای خود را وارد بازارموسیقی کرد.و بعد از آن هم تقریبآ هر ۲ سال یکبار آلبومی رااجرا کردهاست.ماهسون هر بارکه آلبومی تازه وارد بازار میکندرکورد فروش را میشکند و تا کنون هیچکدام از خوانندگان ترکیه نتوانستهاند از لحاظ فروش آلبوم با او رقابت کنند. .ماهسون آهنگساز قابلی نیز هست او اکثر ترانههایش را خودش میسازدو برای بعضی از خوانندگان معروف هم تاکنون آهنگهائی ساختهاست . وی انسانی آشتی خواه خوش ظاهر و دوست داشتنی است ودر بیشتر کاستهای خود از جنگها نالیده و برای حلبچه و چچن و... نیز ترانههای ماندگاری سروده...در سال 93 بود که مصمم شدم به:
1- صلح،دوستی،برادری،ساخت اثری جهت محبت،با هم بودن ،دین،زبان،مذهب،یه دید سیاسی جداگانه.
2- با عصر تکنولوژی همراه شدن.
3- یک موزیسین تولید کننده و مدیروسازمان دهنده باشم.
4- سرمایه گذاری برای موسیقی.
5- نمونه کامل یک هنرمند بودن.
6- دست کم هر 2.5 و یا 3 سال یک آلبوم ساختن.
7- با زنان به برنامه نیامدن.
8- تصدیق اولین ها. (آماتور ها)
9- به با ارزش ترین انسان ها اهمیت قایل شدن.
ماهسون از زبان خودش
هر آدمی که زندگی می کنه دارای یک رویا یک زندگی نامه و یا یک رمانی است. یکی محزون ،
یکی پرنشاط و یکی زندگی تاریکی داره. هر انسانی از تاریکی می آد و به تاریکی می ره.
شما توان تعقیب سالهای مه آلود گذشته رو ندارید. در این نوشته تنها بخش کوچکی اززندگی من رو می تونید پیدا کنید.
مادرم "فائقه آریک" و پدرم "چرکز بازنجیر" در یک بیمارستان دولتی در "بینگول" با هم آشنا شدند و ازدواج کردند.
مادرم به علت داشتن سه فرزند از شوهر قبلی خودش
و یازده فرزند از شوهر بعدیش تا حد جدایی با پدرم پیش رفت. مادرم من رو چهار ماه
حامله بود که از پدرم جدا شد و به "دیار بکر" کوچ کرد. او بالاخره چهارمین و آخرین
بچه خودش رو در 26 مارت سال 1969 به دنیا آورد و اسمش رو عبدالله گذاشت.
عبدالله اسمی است که مادرم روی من گذاشت. در پنج سالگی با تعویض شناسنامه توسط پدرم اسمم ماهسون شد.
دیاربکر با تاریخ 9000 ساله و اولین مرکز مسکونی دنیا و منطقهء گسترده تمدن
انسانیت با تاریخ وخاک جادویی. دیاربکر سرزمین "ضیاءگوکالپ" ها و "علی امری" ها،
"سلیمان نظیف" ها و "احمد عارف" ها و سرزمین بلبل ترانه ها "جلال". دیار بکر
سرزمین خوش آوازه خوان ها سرزمین مارها ، عقرب ها، رنج ها، سختی ها و به
همان اندازه دیار بکر سرزمینی پر غرور.
در منطقهء عرب شیخ این شهر در خانه ای که مجموعاً یک اتاق داشت به دنیا اومدم.
برادرهای ناتنی ام که از شوهر قبلی مادرم بودند (اسماعیل آریک ، محمود اریک
و مصطفی آریک) از به دنیا آمدن من خیلی خوشحال شدند و منو مثل برادر تنی خود
بزرگ کردند. من شوکت پدری رو از اونها دیدم چون اصلاً پدرم رو نمی شناختم. اولین
بار پدرم رو یه دفعه در 6 سالگی از دور دیده بودم. از شش سالگی به بعد در بعضی
تعطیلات شش ماهه که به دیدار مادربزرگم می رفتم پدرم و بقیه برادرانم رو تنها
در اون زمان می توانستم ببینم. دوره ابتدایی رو در مدرسه ابتدایی "سلیمان نظیف"
و دوره راهنمایی رو در مدرسه "علی امری" و دبیرستان رو در مدرسه جمهوریت دیار بکر خوندم.
پسر خاله ام آیخان باران در بین اقوام آدم دوست داشتنی ای هست و خیلی هم خوب
ساز می زند. دفعه اول در برابر آیخان لرزان لرزان اولین شعری رو که یاد گرفته بودم خوندم.
آیخان تحت تاثیر صدام قرار گرفت. از اون روز به بعد آیخان کار مداوم رو با من آغاز کرد.
حضور اول من در صحنه در دبیرستان جمهوریت به تحقق پیوست. مادرم و برادرانم دکتر
یا مهندس شدن من رو می خواستند. تاثیر موسیقی روی من خیلی زیاد بود. هر روزم با
موسیقی می گذشت. در ذهنم آواز خواندن در کنسرت ها رو پرورش می دادم. به
سختی می تونستم تصمیم بگیرم که مهندس خواهم شد ، دکتر و یا یک هنرمند.
در سال 83 و 84 در فستیوال دیار بکر در مسابقات آواز خوانی برای مطرح شدن خودم رو
آزمودم. در دومین دوره شرکت در مسابقات برای اول شدن مصمم بودم. در سال 84 در
دیاربکر کاست آماتوری من توسط یک راننده اتوبوس (محمد تاریح) به گوش تهیه کننده ای
به نام مصطفی گونش رسید و مصطفی گونش صدای منو خیلی پسندید و منو به
استانبول دعوت کرد. برای موفقیت و رسیدن به هدفم 1800 کیلومتر مسافت رو به اون
هر کهن طی کردم. سوالات زیادی در ذهنم وجود داشت. در بین میلیون ها نفر انسان
در در چنین کلان شهری چه کسی می دونه که زندگی چقدر سخته؟ خیالات و امیدهایی
داشتم اما از یک طرف ترس و وحشت هم داشتم. زندگی تا پایان عمر ، برای دنیا ،
عشق، غم، حسرت، غربت. مجادله من در سال 84 در ماه سپتامبر با ورودم به استانبول شروع شد
جایی که همسایه همسایه رو نمی شناسه ، آدم آدم رو نمی شناسه. آری این
شهر استانبول است. چطور ساکنان استانبول به اونجا کوچ کردند و اومدند هم
ترسناکه هم پر رمز و راز و هم باز پس گیری شهر ( از دست قوم اشغالگر شهر)
به نظر من خیلی زیباست. چگونگی اون رو هیچکس به درستی نمی دونه.
آلبوم اولم رو در سال 84 در ماه کاسیم ( نوامبر) به دنیای موسیقی عرضه کردم.
در پی اون 7 آلبوم دیگه اومد.
5سال تموم گذشته بود. در این مدت خونه ام اتاق شماره 314 هتل لاله بود.
این هتل در جاده مسیح پاشا گل سرسبد هتل ها بود. در سال 89 تصمیم
گرفتم برای تهیه آلبوم و هرچه زیبا شدن کارهام در موسیقی و وارد شدن به
عرصه کنسرواتوری در امتحان دانشگاه شرکت کنم، دانشگاه دولتی فنی موسیقی ترک.
مکان اجرای موسیقی، اولین کنسرواتوری موسیقی ترک در ترکیه.
در سیاست موسیقی مدرسه موسیقی کم بود. اما چه افسوس که در اثر سستی
دولت یک مدرسه موسیقی موجود بود. در مقابل این سیستم آموزش ضعیف من
اراده قوی ای داشتم. مدرسه آموزشی هنرمندان ترکیه متاسفانه به دست فراموشی
سپرده شده بود و دیگر یک موسسه مورد علاقه نبود و ارزشی نداشت. جهانی
شدن هنر مرهون ارزش پیدا کردن هنر میان جوامع و مردم هست. امیدوارم
سیاستمردانی که به هنر و هنرمند ارزش قایل میشوند مسوول موسسه های آموزشی بشوند.
در سال92 با "حلمی توپ اوغلو" آشنا شدم که به من پیشنهاد یه آلبوم کرد. من با
این پیشنهاد که بعد از 4 سال به من شده بود در سال 93 با آلبوم "عالم بویسا"
کار حرفه ای خودم رو آغاز کردم.
در سال 94 در کازینوی چاکیل به همراه بولنت ارسوی ( خواننده) به صحنه رفتم.
در سال94 برای استار تی وی سریال عالم بویسا رو در چند قسمت کار کردیم.
در سال 93 بود که مصمم شدم به
ـ ساخت اثری جهت محبت، صلح، دوستی، برادری، با هم بودن، دین، زبان، مذهب، یه دید سیاسی جداگانه.
ـ با عصر تکنولوژی همراه شدن.
ـیک موزیسین تولید کننده و مدیر و سازمان دهنده بودن.
ـ سرمایه گذاری برای موسیقی.
ـ نمونه کامل یک هنرمند .
ـ دست کم هر 2.5 و یا 3 سال یک آلبوم دادن.
ـ با زنان به برنامه نیامدن.
ـ تصدیق تازه کاران(آماتورها).
ـ به با ارزش ترین انسان ها اهمیت قائل شدن.
سالی که در استانبول بودم هر روزش جدا ، هر لحظه اش یک غم جداگانه و یک
مجادله بود من در سالهای مه آلود گذشته مقاطع رو گذروندم.
زندگینامه احمد کایا خواننده کرد آزادیخواه
بنیان گذار سبک پروتست در موسیقی کشور ترکیه:دموکرات و آزادیخواه،خواننده پرفروشترین کاست تاریخ موسیقی ترکیه :
احمد كايا خواننده ی شهير تركيه در سال ۱۹۵۷ در شهر مالاتيای تركيه به دنيا آمدو پنجمین ودر واقع آخرین فرزند خانواده کایا بود.ازپنج سالگی با ساز باقلاما آشنا شده.یکی از اولین ترانه های او که در سنین کودکی و برای برادر بزرگش(باشار)ساخته بود چنین شعری داشت:یک فولکس واگن خواهم خرید---اسمش را باشار خواهم گذاشت...
یک بار هم در روز کارگر با باقلاما به اجرای برنامه پرداخته بود.
زمانی كه نوجوانی بيش نبود به خاطر شرايط دشوار زندگی پدر،به همراه خانواده به شهر استانبول نقل مكان كردند.پدر او كه قبلا در يك كارخانه نساجی كار ميكرد در استانبول در نمايشگاهی به پادوئی مشغول شد.خود در وصف اين وضعيت ميگفت"هر روز كه از مدرسه به سوی خانه ميرفتم پدر را ميديدم كه مشغول شستشوی اتومبيل است و همه گاه پيش خود ميگفتم هنگامی كه بزرگ شدم برای پدر نمايشگاهی خواهم خريد تا ارباب خود باشد ."اما اين رويائی بيش نبود چرا كه اندكی بعد پدر با مرگ خود،خانواده را تنها گذاشت.او كه كوچكترين عضو خانواده بود در شرايط بسيار دشوار و سخت گذران زندگی ميكرد.خود ميگفت"روزهائی بود حتی قادر به تهيه بليط برای استفاده از اتوبوس شهری نبودم دوران جوانی كايا برابر شد با كودتای﴿كنان اورن﴾و خفقان شديدی كه بر فضای سياسی جامعه تركيهتحميل گرديد
آلبوم اول:.او كه به شدت مخالف وضع موجود بود در سال ۱۹۸۵ به كمك دوستان خود آلبومی از ترانههايش رابنام((گریم نکن ای کودک)) منتشر كرد كه به گفتهاش هيچ اميدی به استقبال آن از طرف مردم نداشت و تنها در پی آن بود كه بوسيله ی ترانه هايش اعتراض خود را را به شرايط حاكم اعلام دارد.چند روز پس از عرضه آلبوم ماموران قضايی تركيه كاست او را به دليل وجود چند ترانه ی سياسی جمع آوری نمودند.پس از اعتراضفراوان،در نهايت فروش كاست او آزاد اعلام شد.همين فعل و انفعالات سبب شهرت نام كايا گشت وکاست او با استقبال نسبتا خوبی مواجه شد.
آلبوم دوم: مدت کوتاهی پس از ارائه آلبوم اولش دومین کاست وی بنام ((دلتنگی برای غم ها)) با همان رنگ و بوی اعتراضی وارد بازار شد.
آلبوم سوم او(( ترانهی شفق)) نام داشت.وجود شعری به همين نام از﴿اولكو تامر﴾كه به دليل داشتن افكار سياسی در انتظار اعدام بود،موجب آوازهی هر چه بيشتر كايا شد
آلبوم چهارم کایا،((لحظه ای خواهد رسید))نام داشت. با اشعاری از اولکو تامر ، آتیلا ایلهان و حسن حسین کرکمازگیل.
آلبوم پنجم کایا ((دموکرات خسته )) نام داشت.لقب كايا "دموكرات خسته"بود كه برگرفته ازهمین کاستش بود.
آلبوم ششم:اما كايا در سال ۱۹۸۷ در پی آشنايی با﴿يوسف هايال اوغلو﴾ فصل جديدی را در زندگی هنری خود آغاز كرد. آلبوم(( بپا میخيزيم)) كه بيشتر شعرهايش از هايال اوغلو بود در شرايط انسداد شديد سياسی تركيه،او را در زمرهی خوانندگان برتر و معترض تركيه قرار داد.
آلبوم هفتم وی که برگزیده ای از ترانه های اجرا شده اش در کنسرت زنده بود،((رسیتال لر1)) نام داشت که بصورت انفرادی با تکنوازی باقلاما توسط خود کایا در سال1988 عرضه شد.
آلبوم هشتم وی ((گل نیک اندیش یا بختیار)) نام داشت که در سال1988 عرضه شد.
آۀبوم نهم کایا ، ((دیوار عشق)) نام دارد.با اشعاری از هایال اوغلو که در سال1990 عرضه شد.
آلبوم دهم((ریسیتال ها 2)) نام دارد.با همان شرایط رسیتال قبلی که در سال1990 عرضه شد
آلبوم یازدهم کایا ،((در درد سر افتاده ام یا گرفتار بلا شده ام)) نام دارد که در سال1991 عرضه شد.
آلبوم دوازدهم در سال1991 عرضه شد و ((به من نزدیک نشو،وگرنه خواهی سوخت)) نام داشت
آلبوم سیزدهمش کایا در سال1993 عرضه شد و ((دلخورده)) نام داشت.
آلبوم چهاردهم در سال1994 عرضه شد و ((ترانه هايم برای كوهها)) نام داشت
آلبوم پانزدهمش کایا در سال1995 عرضه شد و ((مرا دریاب)) نام داشت
آلبوم شانزدهم کایا در سال1996 عرضه شد و ((ستاره و یاکاموز))=(یاکاموز به معنای انعکاس تصویر ماه بر سطح آب رودخانه یا دریا میباشد که در زبان فارسی معادتی برای این کلمه وجود ندارد) نام داشت.در این آلبوم اکثر ترانه های قبلی کایا بازخوانی شده
آلبوم هفدهم احمد کایا در سال1998 عرضه شد و ((مقابله با دوست و دشمن)) نام داشت
آلبوم هجدهم کایا ((خدا نگه دار)) نام دارد و احتمالا پس از مرگش و در سال 2001عرضه شده که یک ترانه به زبان کردی بنام ((کاروان)) این آلبوم احمد کایا را از سایر آلبوم هایش متمایز ساخته.
آلبوم نوزدهم وی که تقریبا سه سال پس از مرگش به كوشش همسر وفادارش، در سال 2003 به بازار آمد،((کمی هم تو گریه کن)) نام داشت
آلبوم بیستم کایا هم که پنج سال پس از مرگش باز هم به كوشش همسرش، در سال 2005 به بازار آمد،((؟)) نام دارد.
در سال 2002 آلبومی بنام ((بشنو سرزمین عزیزم)) منتشر شدکه در آن 20 تن از خوانندگان جوان ترکیه(هالوک لونت-ناشیده گکتورک-نازان اونجل-سواوی-آجیره زیان-شکریه توتکون-سلدا باقجان-یاووز بینگل-دنیز و یلماز اردوغان-بانو-فریدون دوزاقچی-نیران اونسال-ثروت کجا کایا-کاردش تورکولر-کئورجک علی-ملکه دمیراق-مراد حاساری-اونور آکین-سومر ازگو) به اجرای 20 ترانه از آثاراحمد کایا پرداخته بودند.این آلبوم در 2سی دی عرضه شد.
یک آلبوم متفرقه و کم یاب هم از احمد کایا موجود میباشد که ((پادشه خوبان))نام دارد و در سایت رسمی احمد کایا هم اسمی از آن به میان نیامده.این اثر احتمالا شامل چند ترانه عرفانی در دستگاه ها و ردیف های موسیقی ترکی و کردی میباشد.
كايا در تمام سالهای خوانندگی با شعرای بزرگ تركيه همكاری كرد.علاوه بر هايال اوغلو،بزرگانی همچون ﴿آتيلا ايلهان﴾و﴿اورهان كوتال﴾از جمله شعرائی بودند كه كايا از شعرهای آنها استفاده میكرد.حضور او در هر مكانی مشكلاتی را بوجود می آورد چرا كه با سخنانش مخالفان آزادی در تركيه را آزار ميداد.به همين جهت،كايا سالها از اجرای كنسرت در داخل تركيه محروم شده بود.خود می گفت كاری خواهد كرد كه هيچ گاه از ذهن مخالفانش پاك نگردد و همه گاه آنها را خواهد آزرد.يك بار در برنامهای تلوزيونی اعلام كرد كفنخویش را هر زمان با خود حمل میکند و هر لحظه آمادهی مرگ در راه آزادیست
كايا در سال ۹۸ در مراسم اهدای جايزه ی سال به برترينهای تركيه ﴿جوايز انجمن روزنامه نگاران)علام كرد كه در آلبوم جديد خود ترانهای كردی(کاروان) اجرا خواهد كرد و سپس كانالهای رسانهای تركيه را تهديد كرد كه در صورت عدم پخش كليپ آن،بايد پاسخگوی مردم باشند.همين مساله موجب گرديد كه مخالفان كردهای تركيه كه همان ملی گرايان افراطی آن كشور بودند،اعتراض وسيعی به او نمايند.به دليل وقوع درگيری هايی در آن مراسم،روز بعد دادگاه امنيتی تركيه كايا را احضار نموده و بازداشت كرد.ساعاتی بعد،پس از اعتراض وکلای کایا، او را به قرار وثیقه آزاد کردند.
كايا متهم بود كه سالها قبل در چند كشور اروپايی از جمله بلژيك و آلمان كنسرتهايی به حمايت از حزب پ. ك. ك برگزار كرده است.چند ماه بعد از اين ماجرا،كايا به قصد برگزاری كنسرت راهی فرانسه شد و به دليل جو نامناسب تركيه بر اثر غوغای رسانههای گروهی بر عليهاش،تصميم به اقامت در آن كشور گرفت.او به كمك همسر﴿فرانسوا ميتران﴾رئيس جمهور فقيد فرانسه،توانست اقامتی يكساله دريافت كند.در همين حال كايا در دادگاه تركيه به ده سال حبس بصورت غيابی محكوم گرديد.چند ماه پس از اين وقايع،در صبحگاه ۱۶ نوامبر(کاسیم) 2000در سن ۴۲ سالگی به سبب حمله قلبی در شهر پاريس ديده از جهانفرو بست.البته شایعاتی مبنی بر مشکوک بودن مرگ وی نیز شنیده شده..
كايا در مجموع ۲۱ آلبوم از ترانههايش به يادگار گذاشته است كه ۱۹ كاست قبل از مرگ و ۲ كاست بعدی پس از مرگش به كوشش همسر وفادارش منتشر شده است.معروفترين آلبوم او ﴿ترانه هايم برای كوهها﴾ منتشر شده به سال ۹۴ نام دارد كه بيش از ۵/۱ ميليون كاست فروش كرد و جز پر فروشترين آلبومهای تاريخ موسيقی تركيه است.معروفترين اثر او ﴿با گريههايمان﴾از همين آلبوم است كه موافقان و حتی مخالفانش را به تحسين واداشت.شعر ترانههای او در قالب سبك﴿پروتست﴾ارائه شده و بدين سبب او را بنيانگذار سبك پروتست در تركيه ميدانند.آنچنان كه از لحاظ موزيك او را پايه گذار سبك موسيقی آزاد درترکیه میخواند.
رك گويی و جرات فراوان از مشخصههای بارز كايا بود.خود ميگفت كه هميشه بر لبه پرتگاه قدم ميدارد و از اين كار نيز هيچ ابائی ندارد.آرامگاه او در گورستان﴿پرلاتنر)یا( پره لاچئز﴾ پاريس واقع است.همسر او با بازگرداندن جنازه اش به تركيه مخالفت نمود و اعلام كرد كه تركيه شايستگی آن را ندارد كه مرد بزرگی چون او در خاكآن دفن گردد.
شعار كايا احترام به عقيده و آزادی انديشه بود و عمر خود را نيز در اين راه نثار كرد.تاريخ تركيه،كايا رابخاطر تاثیری که بر موسیقی و فضای سیاسی برگرفته از آن گذاشت هرگز فراموش نخواهد کرد.....روحش شاد و یادش گرامی باد
Rad barez eslam abad gharb 1386
برداشت با ذکر منبع بلا مبنع است.
ئمروو ده رووژه تاسه ي توم كه رده ن
بيـزار بـوم ژه گيـان رازييم و مه رده ن
ئه ر تاسه ت نه كه م تاسه ي دلم بووگ
ئـه ر ويـرت نـه كـه م تـوكـاولـم بــووگ
برگردان به فارسي:
چند روزي است كه دور از تو و به ياد توام، در اين روزها از جان خويش بيزارم و ميل به مردن دارم.
دلم همواره بياد توست، اگر تورا به فراموشي بسپارم كور و نابينا گردم.
ئمشـه و ديمـه خـاو قولـه ي ره يينـم
قه يه م ره نجان كرد هاته و سه ريـنم
هــاتـه و ســه رينــم وه ده وايـگــه
يه ي جامي شه روه ت وه شه فاي گه وه
ده س داوه زولفان سياي عه مبه ر بوو
هـه ر چيـگ مال ديرم نـه زر بالاي بوو
نه زر بالات بود ده رده گه ت وه خوه م
قيـافـه ي عه زيز هـه والپرسـه گـه م
برگردان به فارسي:
امشب به خواب ديدم كه قبله و دلبر زيباي من خرامان خرامان به بالينم آمد.
بر بالينم نشست و با خود شربت و دوا و شفا به همراه داشت.
دست بر گيسوان خوشبوي خويش كشيد. اي كه هرچه مال و دارايي دارم فداي قامت رعنايت باد.
اي خوش سيماي من! خويش و همه دارايي هايم، به فدايت باد اي كه همواره احوال مرا مي پرسي.
« سحـــرم دولـت بيــدار به بـاليــن آمـد
گفـت برخيز كه آن خسرو شيرين آمـد
قدحي دركش و سر خويش به تماشا بخرام
تــا ببينـي كـه نگارت بـه چـه آييـن آمـد
شــادي يـار پـر چـهــره بـده بــاده نـاب
كــه مـي لعـل دواي دل غمـگيــن آمــد »
«حافظ »
هوره :
هوره ساده ترين، ابتدايي ترين و اصيل ترين گونه موسيقي است كه اكنون به تكثر و هزارگونه گي زباني و كيفي در آمده است.
ما ايرانيان بخصوص مردمان كردزبان غرب كشور اين گونه ابتدايي و اصيل آواز را هوره مي ناميم، كلمه هوره و نامگذاري آن قدمتي حدوداً 7000 ساله دارد و به دوران پيامبري حضرت زردتشت مي رسد در ”گات هاي يسنا“ كه بخش مهمي از اوستا كتاب مقدس زرتشتيان مي باشد بصورت منظوم نگاشته شده و لذا در آن زمان، مردم براي خواندن آن و نيايش اهورا مزدا آوازي را سر داده كه آنرا هوره ناميده اند، هوره نداي حق طلبي بوده و كرداري نيك، پنداري نيك و گفتاري نيك را آواز كرده است.
همانگونه كه امروزه بعضي از افراد و خصوصاً قاريان قرآن با تلاوت آيات اين كتاب آسماني آوازي را سر مي دهند كه ا زيك سو پيام خدا را كه پاكي، فرزانگي و حقانيت است سر مي دهد و از سوي ديگر نيز موسيقي آهنگين اين آواز چنان ژرف و گرم و زلال است كه دل و جان را به ارتعاش در مي آورد، آن زمان نيز بعضي از افراد با تلاوت گات هاي اوست، اين حس هاي ژرف و زلال را به ديگران انتقال داده اند كه هم، هنري لطيف و هم عملي مومنانه و اعتقادي محسوب مي شد.
آقاي فاروق صفي زاده پژوهشگر كرد زبان در كتاب ”پژوهشي درباره ترانه هاي كردي“ چنين مي گويد:
اين آواز، اصيل ترين موسيقي كردي مي باشد كه از زمان هاي كهن به يادگار مانده است، كه ويژه ستايش از اهورا مزدا بوده است و كردها كه پيرو آيين آسماني زردتشت بوده اند در هنگام مرگ كسي و روي دادن پيشامدي و يا پس از پيوند با اهورا مزد، شروع به خواندن هوره كرده اند و آواز سوزناكي را كه برگرفته از نوشتار آسماني اوستا بوده به شيوه هوره خوانده اند، واژه هوره از اهوره گرفته شده است، همين شيوه هوره در خواندن قرآن به كار مي رود و واژه سوره از همين واژه گرفته شده است.
وي در بخش ديگري از كتاب خود مي گويد:
هوره از ريتم آزاد پيروي مي كند، اين گونه آواز بيشتر در مناطق گوران، سنجابي، قلخاني و كلهر مرسوم است.
مقام هاي هوره:
بان بنه اي، بنيري چر، دودنگي، باريه، غريبي، ساروخاني، گل و دره،پاوه موري، قطار، هجراني، مجنوني، سحري و هي لاوه.
هوره آواز ممتدي است كه خواننده، شعرها و ابيات بيشماري را در ذهن داشته و آنها را هنگام آواز به صورت پي در پي استفاده مي كند، گاه شعرها سروده خود خواننده است و گاه شعرهاي مورد استفاده را از ديگر شاعران به عاريت مي گيرد، هوره در گذشته هاي دور، مضموني مذهبي داشته و بيشتر به آواز كردن آيات كتب آسماني يا آموزه هاي منظوم مذهبي پرداخته است اما امروزه مضموني عاشقانه دارد.
هوره مختص به يك دوره تاريخي و يا يك جغرافيا و فرهنگ خاص نيست، هوره يا همان آواز اصيل ابتدايي، مادر همه آوازه، تصنيف ها و ترانه هاي مردمان جهان است، مادر آوازها و ترانه هاي تمام ملل دنيا صرف نظر از نژاد و فرهنگ و زبان و معيشت و آيين و جغرافيا و تاريخ آنها.
همانگونه كه بركه، دري، رودخانه، سيل، اقيانوس، باران، ابر ومه همه و همه از آب اند و آب مادر و اساس همه اين دگرگوني هاست، هوره نيز مادر همه تكثر ه، تنوع و هزار چهرگي آوازها و ترانه هاي شاد و ناشاد مردم جهان است.
براي درك درست اين موضع بايد به گذشته بر گرديم به آن زماني كه سازها و آلات موسيقي وجود نداشته اند، آيا در آن زمان موسيقي چيزي غير از هوره بوده است؟
البته هر صداي موزوني از صداي ني گرفته تا آواز قناري موسيقي تلقي مي شود اما منظور ما در اين نوشتار موسيقي به معناي متعارف آن است، در گذشته ه، انسان ها به تنهايي و يا بصورت دسته جمعي به خواندن ممتد آواز روي مي آوردند، بعد به مرور زمان انواع ساز ها و آلات موسيقي به ميان آمدند و آن هوره ممتد و موزون را به قطعات و اجزاء متنوع و متكثر امروزي بدل ساخته اند، امروزه آوازهاي سنتي ايراني همان هوره است كه به صورت رديفي و دستگاهي خوانده مي شود.
در مناطق كرد نشين غرب كشور خصوصاًَ استان ايلام هنرمندان بزرگي وجود دارند كه خواندن آواز هوره را به حد كمال رسانيده اند، از سرايندگان بزرگ اين آواز در گذشته مي توان به شادروان داراخان و مرحوم علي نظر اشاره نمود.
سرايندگان هوره :
سيد قلي كشاورز، علي كرمي نژاد معروف به حاجي طوسي، بهرام بيگ ولد بيگي، سيد علي عسكر كردستاني، نجات، بساط عثمانوند، ابراهيم حسيني، ايل خان اركوازي، اولعزيز، ياسمي، كريم صادقي و عبد الصمد عبدي پور هوره خوانان معروف استان هاي ايلام، كرمانشاه و كردستان هستند اما پس از مرحوم علي نظر، سيد قلي كشاورز سرآمد همه هنرمندان اين گونه موسيقي است.
بولبول ته ن مه گير ده نگ وه زاره وه
بـه ش ته ن مـايه ي گـول وه داره وه
هـه ر جـاي گوليـگه په ر چيني خاره
ئـه راي بولبول نـه ي گـول ئنتـزاره
ئـه گه ر خار نه وي وه په رچيـن گول
مراي مه تله وه يل زو مه وي حاصل
برگردان به فارسي:
چنين با صداي محزون و اندوهبار گريه مكن هنوز سهم تو گل بر شاخسار درختان باقي مانده است.
هر كجا گلي هست پرچيني از خار به همراه دارد، ولي بلبل همواره به انتظار گل است.
اگر خارها پرچين گل نباشند بلبلان به سادگي به مقصود خود مي رسند.
Rad barez shabad (eslam abad gharb ) 1386
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.
تنبور اين پير قلندر ، روزگاران است كه در ميدان هنر مو سپيد كرده است و قرنهاست كه صوت مليح مجلس عاشقان و آواي آسماني سر سپردگان اهل حق است . تنبور از ديرينه ترين سازها و آلات موسيقي سرزمين ماست . سابقه حضور اين ساز در تاريخ به كهن ترين زمانها ، پيش از اسلام مي رسد و اين حضور تا زمانها ادامه يافته است چنانكه امروز در پهنه سرزمين تا هر كجا سوخته دلي و سوخته جاني است به بانگ تنبور آتش دل فرو مي نشاند و سالكان طريق حق در مجالس ذكر و سماع بدان دست افشاني و پايكوبي مي كنند و مخموری خويش را به صبوحي آن برطرف مي سازند.
تنبور ، داراي شخصيتي عرفاني و حماسي است و اين ساز براي نواختن قطعات حماسي نيز استفاده مي شود . چنانكه در روزگار ما استادان و پيران تنبور شاهنامه كردي را با نغمات تنبور بس خوش مي خوانند.
امروزه گهواره پرورش نوازندگان بنام و بزرگ تنبور ، دو حوزه گوران و صحنه واقع در منطقه كرمانشاهان است تنبور در حوزه گوران و كرند به تَمُیَره و در صحنه به تَميَره در ميان اقوام لك لرستان به تمور معروف است . اين ساز، ساز آييني و مذهبي جامعه اهل حق (1) (یارسان) به شمار مي رود و در مجلس نياز و حلقه پارسان تنبور ، تنها سازي است كه پروانه ورود دارد و ظاهرا از اوان پيدايش اين آيين از ملزومات حلقه ذكر آنان بوده است . اگرچه جز تنبور نوازان اهل حق ، نوازاندگان غير اهل حق نيز اين ساز را مي نوازنند ، اما اينان نيز تقدسش را ارج مي نهند و آن را گرامي مي دارند ، د ستش را مي بوسند و حرمتش را مي گذارند.
مقامات تنبور : مقامهاي حقاني (كلام ، ياري) : اساسي ترين بخش موسيقي تنبور ، موسوم است به سرودهاي ديني اهل حق يا مقامهاي حقاني كه نزد پارسان به كلام مشهورند. اين مقام ها تنها با تنبور و آواز اجرا مي شوند. هر كلام متن معيني دارد و اين متون از گفته ها و سروده هاي بزرگان پارسان (اهل حق) است. متون كلام ها عمدتا منظوم و حجايي است و سروده هاي مذهبي آييني آن از كتاب نامه سرانجام و ساير كتابهاي ديني اهل حق است. تعداد کلام های اصلی 72 مقام است . این کلام ها که به کلام های پرد یوری (2) شهرت دارد، متعلق به دوره پیش از سلطان اسحاق تا زمان او هستند.
مقام های باستانی (مجلسی) : تنبور نوازان گاه این مقام ها را غیر یاری ، غیر کلام یا غیر حقانی می نامند. تنبور ، مهم ترین ساز اجرا کننده این مقام ها ست. بخشی از این مقام ها ، با سازهای سرنا، دهل ، دوزله ، نرمه نای و شمشال نیز اجرا می شوند که متاسفانه تعدادی از آنها به علت پیچیدگی و نامانوس بودن به دست فراموشی سپرده شده اند. بیشتر این مقام ها در کوک طرز نواخته می شوند. چنانکه سابق بر این اشاره شد حوزه رواج تنبور در کرمانشاهان در دو کانون اصلی صحنه و گوران (3) متمرکز است ، اما از آنجا که تجمع یارسان (اهل حق) در گذشته بیشتر در منطقه گوران بوده ، مقام های تنبور این منطقه تا حدودی اصیل تر باقی مانده است.
مقام های مجازی : مقام های مجازی را گورانی (4) نیز می خوانند. ترانه ها ، آهنگ های رقص و بسیاری از نمونه های مختلف موسیقی کردی در این بخش قرار می گیرد. این دسته از مقام ها تا حدی از دو دسته دیگر جدیدترند. مقام های مجازی اگرچه در مقایسه با سایر مقام ها از روحانیت کمتری برخوردارند اما از ویژگی های هنری بسیار والایی برخوردارند. مقام های مجازی با آواز ، سرنا و دهل ، دوزله ، نرمه نای و تنبک ، شمشال و کمانچه نیز اجرا می شوند. این مقام ها از تنوع شگفت انگیزی برخوردارند و به عبارتی گسترده ترین بخش موسیقی کردستان و کرمانشاهان را می سازند.
کوک های تنبور :
1) کوک طرز : بیشتر مقا م های مجلسی با این کوک نواخته می شود. نسبت میان وترها در کوک پنجم درست نزولی است و صدای باز وتر دوم اکتاو پایین تر از صدای دستان پنجم است.
2) کوک بَرز : برز ، به معنی بلند، نامی است که استاد سید ولی حسینی بر این کوک نهاده است . بیشتر مقام های کلام در این کوک اجرا می شوند.
منبع استاد جهانبخش رستمی از شیراز بيوگرافی جهانبخش رستمی: نوارنده تنبور
تنبور از نگاه لغت نامه دهخدا
تنبور. [ تَم ]
(اِ) سازی است مشهور و معرب آن طنبور باشد. (برهان ). سازی است مشهور که نوازند و تنبوره نیز گویند و طنبور معرب آن است . (انجمن آرا) (آنندراج ). رجوع به طنبور شود.
- طنبور. [ طَم / طُم ] (معرب ‚ اِ) یکی از آلات مهتز است از ذوات الاوتار. و صاحب نفایس الفنون گوید: طنبور همان است که اکنون به کمانچه مشهور است . قسمی ماندولینا ازذوات الاوتار و آن در ایران و بلغارستان و میان عرب متداول است . از آلات موسیقی واز ذوات الاوتار است ‚ قسمی از آن را شش تا گویند که شش تار دارد و قسمی دیگر را سه تا که سه تار دارد. در قدیم دو وتر بر آن بوده و امروز تا شش وتر نیز بر آن کنند. نوعی ازرودجامه ها. معربست ‚ اصله دنبه بره شبه بالیة الحمل . (منتهی الارب ). سازی است معروف ‚ معرب دنبره یعنی دنب بره جهت شباهت آن به دم بره . (منتخب اللغات ).الطنبور‚ الذی یلعب به ‚ معرب و قد استعمل فی لفظ العربیة و روی ابوحاتم عن الاصمعی الطنبور دخیل و انما شبه بالیة الحمل و هی بالفارسیة دنب بره فقیل طنبور و الطنبار لغةفیه . (المعرب جوالیقی ). طنبار. (منتهی الارب ). دوتای . (زمخشری ). عرطبة. ابواللهو.کنارة. طبن . قنین . (منتهی الارب ). دریج . (منتهی الارب ) (السامی ). ج ‚ طنابیر.(مهذب الاسماء). صاحب آنندراج گوید: ساز معروف و این معرب تونبره بمعنی کدوی تلخ و چون این ساز در اصل از کدو ساخته اند بمجاز نام شهرت گرفته ‚ از عالم تسمیة الشی باسم مادته . و رشیدی گوید: معرب دمبره زیرا که شبیه است به دم بره و الاول هوالحق بهر تقدیریننا. انگشت از تشبیهات اوست . کریتنس در کتاب ایران در زمان ساسانیان گوید: »... مسعودی نام آلات موسیقی ایرانیان را چنین آورده است : عود‚ نای ‚طنبور‚ مزمار‚ چنگ و گوید مردم خراسان بیشتر آلتی را در موسیقی بکار میبردند که هفت تار داشت و آن را زنگ (زنجzang ) یخواندند اما مردم ری و طبرستان و دیلم طنبور رادوست تر داشتند و این آلت نزد همه فرس مقدم بر سایر آلات بوده است . شکارگاه خسرو درطاق بستان ظاهرا حاکی از اینست که در آن عصر چنگ آلت درجه اول موسیقی ساسانی بوده است اما آلت دیگر که مطابق آثار آن عصر مسلما در عهد پرویز وجود داشته عبارتند ازشیپور و طنبور و نای ... نام عده کثیری از آلات موسیقی در رساله خسرو و غلامش مسطوراست از جمله عود هندی موسوم به ون و عود متداول موسوم به دارو بربط و چنگ طنبور و سنطور موسوم به کنار و نای و قره نی موسوم به مار و طبل کوچکی موسوم به دمبلگ و آلتی بنام رنگ که دارای هفت تار بوده است» ؛منبع لغت نامه مذکور rad barez eslam abad gharb 1386/04/20

- آقای كمندی معمولا مردم شما را با هنر موسیقی می شناسند. اما در سال های اخیر اخباری از شما در حوزه تلویزیون و بعضا ادبیات منتشر شد. خود شما »كمندی« را با كدام شاخصه هنری می شناسید و اساسا از كدام دریچه هنر به این دنیای پررمز و راز آن پا گذاشتید؟
- متشكر. رادیو كردستان در سال 1349 - آن موقع تلویزیون نبود - فراخوانی برای نمایشنامه نویسی منتشر كرد مبنی بر اینكه كسانی كه توانایی این كار را دارند، آثار خود را ارایه كنند. من آن وقت 19 سال داشتم. قبل از این فراخوان من به صورت غیررسمی می نوشتم. در پی این فراخوان نمایشنامه ای كه تقریبا داستانی رمانتیك و فولكلور بود به نام »شه و بو و حه مه شوان« ارایه دادم كه حالت نیمه منظوم داشت. این كار نیم ساعته من چنان شكفت و مورد استقبال قرار گرفت كه دوبار تقاضای اجرای آن شد. بار اول آقای فرشا [مجری تلویزیون كردستان] و خانم خلقی باهم اجرا كردند. همین اجرا باعث شد كه مردم تقاضای دوباره كنند. بعدها خودم آمدم به صورت نمایشنامه حرفه ای تر نوشتم و كارگردانی كردم. خدا رحمت كند مرحومان عطااله احمدی (گوینده)، مرحومه »شریفه فرقدانیان« كه دوسه سال پیش فوت كردند و همین آقای »شاهرخ اورامی« كه شعر می گوید و چند نفر دیگر با من همكاری كردند. در واقع من به عنوان نویسنده به خدمت رادیو درآمدم. بعد از این در مناسبت های ملی آن وقت، چون اشعار شعرای وقت با سرودها هماهنگ نبود، به مرحوم آقای كامكار گفتم من می توانم این گونه اشعار را بگویم.
* منظور شما حسن كامكار پدر كامكارهاست؟
- بله، ایشان ابتدا به من جواب ندادند. بعد دوباره گفتم آقای كامكار من می توانم این گونه اشعار را برای شما تهیه كنم. گفت: آقاجان، بچه بازی نیست. كسی باید این گونه اشعار بگوید كه تاریخ را خوب مطالعه كرده باشد. گفتم: شما از كجا می دانید كه من تاریخ را مطالعه نكرده ام؟! گفت: یعنی شما این توانایی را دارید؟ گفتم: بپرس، كاری نداریم؛ خدایشان رحمت كند. من یك شبه چهار شعر برای او آماده كردم. صبح آن روز شعر من در میان بچه های رادیو دست به دست می چرخید. هم به خاطر مضمون و هم به خاطر نظم، از آن استقبال شد.... این مقدمه ای بود كه من نخستین بار به عنوان نویسنده و ترانه سرا به رادیو رفتم. به نظرم حدود یكی دو سال گذشت كه من خوانندگی را شروع كردم.
* چگونه وجود هنر در وجود ذاتی شما كشف شد؟ به طور مشخص از چه زمانی به این توانایی پی بردید؟
- صدای خوب به طور ژنتیكی در خانواده ما موروثی بود. یعنی پدربزرگم، پدرم و عمویم صدایی خوش داشتند. صدای خوش خدادادی و ارثی است و اصلا هنر نیست. بعدها كه بتوانی از این صدا استفاده كنی و از آن چه چیزی بسازی مهم است. اگر با سایر اجزا هماهنگ شد، آن وقت می شود هنر. ممكن است از هر صد نفر جامعه بیست نفر صدای خوبی داشته باشند.
* ظاهرا »اورامان« نخستین اثر موسیقی بود كه شما به صورت رسمی منتشر كردید؟!
- من قبلا سه اثر دیگر منتشر كرده بودم.
* شركتی بودند؟
- نه، ضبط رادیو بود. قبل از »اورامان« من حدود 30 ترانه خوانده بودم. معروفترین آنها »بی بی خانم«، »گلی بانه« و »صبری گل فروش« بودند.
* »صبری گل فروش« را یكی از خوانندگان قدیمی سنندج در سال های اخیر دوباره خوانی كرده است.
- بله، خانم طالبانی. باهم همخوانی كردیم.
* آهنگ را هم خود شما ساختید؟ یا تقلیدی بود؟
- خودم ساختم؛ اما به تقلید از یك اثر عربی. الان یاد ندارم چه كسی بودند. قبلا می دانستم فراموش كردم.
* تصویری از شما كه روی نسخه اول اورامان چاپ شده است، سالهای جوانی شما را نشان می داد، ظاهرا نقاشی است...
- اورامان با دو لوگو منتشر شد. این تصویر نسخه اولیه مربوط به من است. وقتی نشسته بودم، ارژنگ كامكار تصویر مرا كشید.
* پس علاوه بر موسیقی نقاشی هم كار می كنند؟
- بله.
* اتفاقا من با بیژن كامكار هم مصاحبه كردم. از سه اثر شما یعنی اورامان، پرشنگ و گلاویژ كه با كامكارها كار كردید، سخن به میان آمد. ایشان گفتند این آثار را به صورت غیررسمی آغاز كردیم. یعنی شما گفتید سازی بزن تا بخوانیم. در واقع فی البداهه شما با نیت انتشار كاست عمل نكردید...
- بله، برای اورامان همینطور بود. می توانستیم بهتر كار كنیم. سال بعد از این »پرشنگ« و بعدها »گلاویژ« را شروع كردیم. الان كاری جدید با آقای »عندلیبی« داریم به نام »كیژی لادی« (دختر روستا)، شركتی هست. به نظرم برای نوروز امسال آماده انتشار شود. نصف كار هم ضبط شده است.
* آهنگ ها را چه كسی ساخته است؟
- خودم ساخته ام. همه اش كردی است.
* حتما باز هم فولكلور..؟!
- می دانی موضوع چیست؟ اجازه بده خدمت شما عرض كنم. پایه هایی كه من برای موسیقی می گیرم معمولا محلی و فولكلور است كه من آن را زنده می كنم؛ از ملودی های كهن كردی و اشعار هجایی كردی شروع می كنم. مسلما تغییراتی صورت می گیرد؛ منتهی این تغییرات اصالت را حفظ می كند؛ چون اصل پایه است.
آنچه كه بیشتر مرا منزوی كرد قدرناشناسی بود. به هر حال انسانی كه در جامعه برای هنر زحمت می كشد و اثر ارایه می كند... ؛ البته هیچ اشكالی ندارد كه دیگران هم بیایند و استفاده كنند. حتی من با نام دیگران اثر تولید كرده ام. به میزان خاصی توانایی داشته ام كه دیگران هم استفاده كنند.
شخصی مثل »عباس كمندی« تا زمانی كه وارد گور می شود به عشق نیاز دارد. باید عاشق بود تا بتوان اثری درخور تولید كرد. اما زمانی از عشق تهی می شود، دیگر حرفی برای گفتن ندارد. به خصوص وقتی دیگرانی می آیند در حمله روزگار به انسان شریك می شوند تا انسان را سركوب كنند... من می توانستم كارهایی در طول این مدت سكوت ارایه بدهم؛ اما جوانب را كه می دیدم؛ صحبتی از قدرشناسی نبود. نكته دیگر اینكه تاكی ما كار كنیم و دیگران به نفع خود مصادره كنند؟ باشد كه یك بار هم خودم استفاده كنم، چه اشكالی دارد؟ خیلی وقت ها من كار كرده ام و دیگران قاپیده اند.
* كارهای شما در شركت سروش تجدید چاپ هم شد؟
- تجدید چاپ شد، بارها. فقط از فروش نسخه های اول یك میلیون و پانصد هزار تومان به من دادند. شش میلیون فروخته بودیم. سه میلیون و پانصد هم به كامكارها رسید. ابتدا قرار به گونه ای دیگر بود... آن زمان این گونه بود. البته امروز چیزی دیگر است.
* برنامه ای برای تجدید همكاری با كامكارها ندارید؟
- نه.
* دلیل قطع ارتباط را شما به همان ریشه حرفه ای نسبت می دهید؟
- نه، به حقیقت من كامكارها را به عنوان دوست خیلی می پذیرم. گاهی برای آنها دلم تنگ می شود. چون خاطرات زیادی باهم داریم. جوانی من با این دوستان گذشت. نه تنها به خاطر خوانندگی. توجه داشته باشید من هر وقت به تهران می رفتم، خانه آنها بودم. پدر آنها را هیچ وقت »آقای كامكار« صدا نمی كردم. می گفتم »آغا«. بازبان فرزندانش سخن می گفتم چون با آنها رشد كرده بودم. من به شما نصیحت می كنم كه با فامیل یا كسی كه دوستش داری، معامله نداشته باشی.
* به نظر شما هنرمند به چه كسی گفته می شود؟
- ما هم هنرمند داریم و هم تكنسین هنر. هنرمند خالق است. خداگونه است. تكنسین هنر روی اثر هنرمند كار می كند و در واقع آن را زیباتر و جالب تر می كند. اما متاسفانه امروز در جامعه ما هر كسی دهلی به دست می گیرد، عنوان هنرمند را به او نسبت می دهند و این موضوع به نظرم جالب نیست. هنرمند جایگاه دارد. مگر می شود به سرباز بگویند سرگرد؟! یا به گروهبان می شود سركار استوار گفت؟! هنرمند بودن رده های مختلف دارد. باید شناسایی شود كه چه كسی هنرمند است، چه كسی تكنسین است. مبادا كسی كه هنوز هنرمند نیست، تحت تاثیر سخنان دیگران دچار سردرگمی شود.
* دوست داریم تحلیل شما از وضعیت امروز هنر در كردستان را بشنویم. گذشته و امروز را چگونه می بینید؟ چه تصویر و ذهنیتی از گذشته و امروز چشمه جوشان هنر در این منطقه دارید؟
- خداوند لطف و رحمتی كه به مردم كردستان داشته، این است كه به آنها طبیعتی چهارفصل داده و هركدام از این فصول در كردستان زیبایی و ظرافت خاص خود را دارد. برای مردم كرد این تصاویر چنان زیباست كه مادیات نمی تواند جای آن را بگیرد. این گونه نیست كه كسی كه پول ندارد، زیبایی شناسی هم ندارد. طبیعت كردستان به گونه ای است كه خود به خود شاعرپرور و هنرمندپرور است. نمونه ای خدمت شما عرض كنم. در موسیقی اصیل و كهن هندی سازی مثل »سیتار« ناله ی درون مردم هند است. فقر و فلاكت و فرهنگ مردم هند را گویاست. در كردستان هم موضوعاتی مثل رنج و مشقت و درد روزگار موج می زند كه در موسیقی و هنر بازتاب یافته است.
قالی یه كه ی ژێرمان ماسی ده رهه مه
پرزگ ماسیه كان زۆخ و وه رهه مه
(قالی زیراندازما نقش ماهیان در خود دارد و این ماهی ها هم سینه ای پر از درد و رنج دارند)
همین یك شعر می تواند به اندازه شاهنامه تفسیر داشته باشد. خیلی ساده است اما پرمحتوا. تاریخ و به ویژه تاریخ اجتماعی، مسایل فرهنگی، كمبودهای زندگی و مشقت های سیاسی در اشعار و هنر كردی موجود است. از این ها بالاتر، كردستان مكان داشته های فرهنگی ایران باستان است؛ در واقع میراث دار این سرزمین است.هرچه تصور كنی، از موسیقی گرفته تا شعر و ... در این جا ماندگار است. این مسئله خودش وجهه ای جداگانه برای كردها تعریف می كند. البته این گونه نیست كه من بگویم كرد برتر است. من قصدم این نیست. شاید همین سنت گرایی باعث عقب ماندگی از خیلی چیزها برای آینده شده است. اما در كل، كردستان، سنت داخلی ایرانیان را حفظ كرد، نوروز را حفظ كرد. موسیقی و ادبیات هجایی خود را حفظ كرد. زیربار عروض نرفت. عروض كه مخصوص اعراب است، در كردستان از »وفایی مهابادی« به بعد شروع می شود. قبل از آن ما غزل سرا نداشتیم. این مسایل باعث شده كه این منطقه از سایر مناطق نمود و جوشش هنری بیشتری داشته باشد و آن را به جامعه ارایه دهد. منتهی هنرمند آگاه كم دارد؛ هنرمندی كه تفكیك كند و بتواند سنت گرایانه تر اثر خود را ارایه كند. البته این موضوع مكمل می خواهد. مثلا من چگونه به هنرمندی می توانم بگویم كه این اثر موسیقایی را برای من بازسازی كن و نشانه های عربی آن را حذف كن. هرچند ممكن است با این شرایط ریتم و جاذبه شادی آفرینی بیشتری داشته باشد؛ كار می خواهد. آهنگ های تركی را تبدیل به كردی می كنند و ... بدون اینكه توجهی به پایه و اساس موسیقی كردی داشته باشند. البته جامعه در درازمدت این گونه آثار را پس می دهد و طرد می كند. شما ببینید كه برخی خواننده های ما از دهه پنجاه تا كنون كجا رفته اند؟ حذف شدند. جامعه آنها را طرد كرد. شما ببینید برخی شبكه ها هم در خارج كشور موسیقی پخش می كنند اما دیگر جذبه ندارند؛ مقطعی هستند. در عوض چهره هایی مثل »شجریان« تا قام قیامت پابرجا هستند.
* شما علاوه بر موسیقی تحقیقاتی هم در حوزه فولكلور داشته اید. ممكن است از نتایج این تحقیقات بفرمایید و اینكه چه كارهایی انجام داده اید؟
- مسایلی كه خدمت شما عرض كردم در واقع عصاره تحقیقات من در فولكلور است. من 18 سال برای واحد تحقیقات [موسیقی صدا و سیما] در تهران كار كردم. در این 18 سال شش هزار صفحه مطلب و مصور تهیه كردم كه در تهران نگهداری می شود. الان هنوز هم با من مكاتبه دارند. همین چند روز پیش یك نامه فرستاده بودند كه شما این همه كار را در اختیار سازمان قرار داده اید كه مورد استفاده پژوهشگران قرار گیرد، جای تقدیر است. براساس همین تحقیقات نمایشنامه ها و آثار مكتوب و تلویزیونی تولید كردم. سریال »میرنوروزی« را نوشتم كه در شبكه یك پخش شد. كارهایی تلویزیونی در سنندج داشتم. سریال »رد پای شغال« از شبكه دوم سراسری پخش شد. دو اثر عروسكی 30 و 40 قسمتی هم برای مركز صدا و سیمای همدان به نام »مورچه ها« و نقلی و ننه نقلی« ساختم. اخیرا »پهلوان پنبه« را به عنوان یك سریال در شبكه محلی كردستان ارایه دادم كه به صورت »عروسكی« بود. كارهای زیادی انجام دادم. الان همه اش به ذهنم یا به شمارش نمی آید.
* منتقدان آثار تلویزیونی شما می گویند كه اگر »عباس كمندی« تنها راه موسیقی را ادامه می داد، موفق تر بود. نظر شما در این باره چیست؟ آیا حضور در عرصه آثار مكتوب و تلویزیون به موسیقی به عنوان محور سرمایه هنری شما ضربه نزده است؟
- ببینید، اولا هنرمند در جامعه حق زندگی دارد. درثانی من به همان اندازه كه تشنه موسیقی هستم تشنه شعر، نمایشنامه نویسی و نقاشی هم هستم. نهایتا تابع روحیات و احساس خودم هستم كه در چه مقطعی چه هنری در احساس من شكوفا شود تا آن را كار كنم. احساسم از من چه بخواهد و چه بتوانم در این شرایط ارایه دهم. من به این گونه نقدها ایمان ندارم كه اگر تنها موسیقی را ادامه می دادم موفق تر بودم. گمان نمی كنم این گونه باشد. من جایی دیگر گفتم كه كارخانه ماشین مثلا »ژیان« فقط ژیان تولید نمی كند. ماشین های دیگر هم تولید می كند، هركدام با ظرفیت و شكل خاصی. پروردگار عالم هم انسان ها را این گونه خلق كرده است؛ با ظرفیت های گوناگون. حالا اگر من ادعا می كنم كه ظرفیت و توانایی این را دارم كه در تمام این حوزه ها فعالیت داشته باشم، زمانی حرف من غلط از آب در می آید كه آثار من جذب جامعه نشود. وقتی جذب جامعه می شود، پس ادعای من صحت دارد. جامعه هیچ چیزی را به زور نمی پذیرد. وقتی جامعه بگوید كه این كار شما زیباست، پس مشخص است كه من كار كرده ام.
* چند اثر مكتوب هم از جمله یك كتابچه در مورد »سید علی اصغر كردستانی« به قلم شما منتشر شده است. این موضوع را هم بیشتر توضیح دهید.
- آثار مكتوب منتشر شده زیاد نداشته ام... مطالبی راجع به اورامان در قالب كتابچه ای كوچك و كتابی به نام »سرگذشت ورزش باستانی كردستان« نوشته ام. همانطور كه شما گفتید كتابچه ای هم در مورد هنرمند و خواننده نامدار كرد، سید علی اصغر كردستانی دارم. اما آثار مكتوب فراوان دارم كه منتشر نشده اند. سرمایه گذاری و پول می خواهد. تا من نمیرم این ارزش را پیدا نمی كنند كه كسی برای چاپ این آثار سراغ من بیاید. »زهر افعی« حدود دو هزار صفحه است كه خاك می خورد. »پس كوچه های سنندج« را دارم كه حدود 700 صفحه است. مقدار زیادی تحقیق و فیلمنامه مثل »سنجرخان« و كاری دیگر به نام »طاعون مسلح« دارم كه زندگی نامه »سید عطا« معروف به »عطا كل« كه »باینچویی« و از مجاهدین معروف دوران رضاخان بود، است. كاری به نام »سارو« دارم كه الهام از یك بیت باستانی است. حتی داستان های پلیسی دارم مثل »مفتش اول« كه سریالی 30 قسمتی است.
مسایل جاری هم كه شما می بینید در شبكه كردستان به صورت فیلم پخش می شود. مثل »ارثیه مامه رحیم« كه اخیرا ارایه دادم و »جزیره اسرار آمیز« به عنوان اثر كمدی كه قرار است كار بكنند. اخیرا هم سریالی در همین شبكه كردستان داشتم با عنوان »كاگله، عضو جدید اوپك«.
* خیلی خوب، آقای كمندی، الان روزگار را چگونه می گذرانی؟ با هنرمندان چه ارتباطی داری؟
- روزگار یك بازنشسته چگونه می گذرد؟ همینطور. به طور كلی با بیرون ارتباط ندارم. مشكل مَفصَل دارم و رفت و آمد برایم سخت است. منتظر مرگ هستیم تا ببینیم كی فرا می رسد. این مرحله را هم می گذرانیم و تمام. من تنها این را می گویم كه وقتی هنرمند در جامعه ای مطرح می شود - به ویژه هنرمندی كه اصلا برای خود هیچ تبلیغی نكرده است - بی دلیل معروف نمی شود. هنرمندی كه با ضد تبلیغ با خود برخورد كرده است و با هنر تجارت نكرده است، هنرمندی كه جامعه او را پذیرفته و در بین مردم محبوب می شود، شانسی به این مرحله نمی رسد. رنج برده است. خوب است برخی مسئولان قدرشناس باشند. هنرمندان را درك كنند. آنها یك بار دیگر به دنیا نمی آیند. مخصوصا هنرمندانی كه یك پایشان لب گور است.
*الان هنوز در خانه كار می كنی؟
- اگر كار نكنم می میرم. شعر می گویم، نقاشی كار می كنم. این تابلوها كه می بینید از آثار خودم هستند. تخیلی هستند.
* چه سبكی كار می كنید؟ چگونه به سمت نقاشی رفتی؟
- كار من تخیلی است. از كودكی علاقه مند بودم. كلاسیك نیست. هیچگاه توانایی هایم را در مدرك محدود نكرده ام. وقتی مردم به دانشگاه می رفتند من آزاد كار می كردم. در یك شرایطی حس كردم كه لازم است انگلیسی بیاموزم و آموختم. البته مدرك برای دوره ما لازم است. اما كار من تحقیق است. اگر شما كلمه ای را مطرح كنید و من با آن ناآشنا باشم حتما دنبال آن می روم و درباره اش كنجكاوی می كنم. این ذات من است
Rad barez eslam abad gharb
تیرماه یکهزاروسیصدوهشتادوشش
شاه آباد
برگرفته از سایت هفته نامه سیروان سنندج
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.
****************************************************
سيد خليل عالی نژاد و نوای تنبورش
درباره عال نژاد و متن ترانه ای از او
سيد خليل عالي نژاد در سال 1336 در کرمانشاه متولد شد . پدرش مرحوم« سيد شاهمراد» تنبور مي نواخت سيد خليل مشق تنبور را به تشويق مادر با« سيد نادر طاهري » آغاز کرد وبعد از 2 سال نزد« سيد امرالّه شاه ابراهيمي» رفت همچنين از درويش« امير حياتي بهره» برد. بعدها به محضر استاد «عابدين خادمي» راه يافت و از گنجينه پنهان در سينه آن مرحوم بهره مند شد.همزمان سرپرستي گروه تنبور نوازان« صحنه» را به عهده گرفت ، در اواخر دهه پنجاه استاد عالي نژاد در رشته موسيقي دانشگاه هنر فارغ التحصيل شد . او بررديف موسيقي دستگاهي ايران تسلطي کافي داشت . سيد خليل صداي گرمي داشت و آواز را از مکتب مرحوم «استاد ميرزا حسين خادمي» آموخته بود وازمرحوم« نادر نادري» دف آموخت و تار را از« کيخسرو پور ناظري» ، نواختن تارش به شيوه نوا زندگي مکتب برومند نزديک بود و پرده گيري هاي زيبايش و مضراب شمرده و جمله بندي هايش در سه تار، ساز« مرحوم يوسف فروتن » را به ياد مي آورد. استاد همچنين علاوه بر نوا زندگي تنبور به ساخت تنبور نيز پرداخته است و تنبورهاي او با مهرشيدا و قلندر موجود است . اوايل دهه 60 گروه تنبور « شمس » به سرپرستي پورناظري تشکيل شد و عالي نژاد به جمع اين گروه پيوست . حاصل همکاري با تنبور شمس تکنوازي و جواب آواز ماندگار سيد خليل در کاست « صداي سخن عشق » بود که با صداي ناظري انتشار يافت . در اواسط دهه 60 سيد خليل خود « گروه بابا طاهر » را تشکيل داد و اعضاي گروه باباطاهر کاستي بيرون دادند به نام« زمزمه قلندري » ، در اواخر دهه 60 به خواست مرحوم عبادي براي شرکت در مراسم خاکسپاري او به تهران آمد و ماندگار شد. او علاوه بر خوانندگی و تنبور نوازی سه تار هم می نواخت ودستی چیره بر آن داشت. سال 1376که به جشنواره موسیقی حماسی آمد و زیر بغل استاد وپیر مرادش درویش« امیرحیاتی » را گرفت و او را به صحنه تالار اندیشه آورد تا هنرش را عرضه بدارد.وخودش نیز در بخشی از برنامه مقام های« سوار سوار ، سماع رقم چهارم ، جلوشاهی وخان امیری رااجرا کرد و زیبایی کارش در آن بود که« ماهورایلامی» و«عالی مکان» رابرای اولین بار عرضه نمود که هنر اجرایش مورد تشویق تماشاگران قرار گرفت.
سالهاي ماندگاري او در تهران منجر به تأليف کتاب « تنبور از دير باز تاکنون » شد وهمچنین سالهاي ماندگاري او در تهران از سالهاي ملال آور زندگی او نيز محسوب مي شد تا آنجا که ترک وطن کرد و به سوئد مهاجرت کرد . در 27 آبان 1380 دور از ديار در شهر گوتنبرگ سوئد به قتل رسيد وخانه وجسم بی جانش رابه آتش کشیدند.
RAD BAREZ ESLAM ABAD GHARB 12/01/1386
متن ترانه
ساقی باور؛عزيزم جامی پی مستی
سودِم مستی؛عزيزم؛ زياِن ژ هستی
ساقی پُر به کَ ديدم جامی پی مستی
بلکه بگذرم ساقی ژِمامو معنی
فدات بام ساقی عزيزم تر زُوانم کَی
ِمن دردَه دارِم ساقی ؛دوای جانم کَی
ژو بادی بی غش ساقی؛ خم خانه ی ديرين
شير مرد افکن ساقی تلخ لب شيرين
بِدَی تا يَکجا ساقی پاکشه گناموم
مستی باو روح ساقی فنا فی الله بوم
Rad barez eslam abad gharb 12/01/1386
برداشت باذکر منبع بلا مانع است .
شاهزاده بی تاج و تخت موسیقی کوردی، عایشه شان
یکی از هنرمندهان مبارز در کوردستان ترکیه شیرزنی به نام عایشه شان میباشد.
عایشه شان با صدایی گرم و دلنشین، با کلامی شیوا ضرب المثل قدیمی کوردی را که میگوید:" شیر شیر است چه زن یا که چه مرد" به اثبات رساند.
عایشه شان در میان ملت کورد به اسامی: عیشان کورد، عایشه شان ، عایشه خان، عیشان عثمان و عیشان علی مشهور بود.
او در آبان سال 1938 در شهر دیاربکر دیده به جهان گشود.
زمانی که هنرمندان و آوازخوانان کورد در خانه پدری عایشه شان گرد می آمدند و تا سپیده صبح میسرودند ، عایشه شان با دوستانش در پشت درهای بسته تا خود صبح گوش جان و دل به صدای گرم آنان میسپرد.
محتوای آهنگهای عایشه شان که از طرفی او را به شنونده می شناساند، از طرف دیگر موضوعاتی از قبیل اجتماعی، سیاسی، فرهنگی را نیز در بر میگیرد.
عایشه شان که در حسرت دیدار از کوردستان عراق بود، در سال 1979 موفق شد که این بخش از کوردستان را زیارت کند.
مردم در کوردستان عراق به گرمی از او پیشوازی کردند.در دهوک، کرکوک، ههولیر و بغداد، همراه با هنرمندانی چون محمد عارف جزیری، عیسی برواری، گلبهار، تحسین طاها، نسرین شروان به روی صحنه رفت .
هنرمند کورد عایشه شان ،29 آذر ماه سال 1996 بعد از سالها خدمات متمادی برای زبان و هنر ملت تحت ستم خود در بیمارستان شهرازمیر ترکیه بر اثر بیماری سرطان در تنهایی دیده از جهان فرو بست.
آهنگهای مشهور و ماندگار عایشه شان عبارتند از : جمبلی میر حکاری، مم و زین، لی لی بیمال، زری حیران، جمیله، بریوان، کوچر، لاوک متینی، میرو، حسنیکو، درد هویه، قدر یار، خریبم دایه، ورن ورن پشمرگه نه، نوروز، ولاتی من دیاربکر.
گورانی به خاطر داشتن ریتم مشخص ومنظمی که داردهمراه سازهای کوبه ایی وغیر کوبه ایی ونیز گاهی موارد باهمراهی کف زدن نواخته میشود.
این نوع موسیقی انواع گوناگونی داردکه به مناسبتهای مختلف
وخاص با اشعار وملودیهای مخصوص خوانده می شود.
انواع گورانی عبار تند از: 1- گورانی کار 2 –شوان (چوپان)
3 –جوتیار (عشاق) 4 –آئینی ومذ هبی (در مدح یزدان ومقدسین مانند هوره درویشان) 5 –شاد 6 –بچه ها 7 –زنان (هنگام دوشیدن شیریا آوردن آب از چشمه) 8 –جنگ 9 –چه مه ری (همراه دهل وسرنا با شیون پیشاپیش تابوت جوانان 10 –سحری برای اعلام سحری در ماه رمضان.
Rad Barez
Eslam abad gharb
1385/09/9
موسیقی کردی
به اقتضای فضای محل زیست وهم جواری با دیگر فرهنگها از لحاظ ملودی ونحوه تحریر پردازی ولهجه ها تفاوت می کند.
مثلا" نغمات مناطق کوهستانی با مناطق مسطح متفاوت است.
اما از لحاظ متن وشعر تابع یکی از اوزان هجایی پنجگانه میباشد
موسیقی کردستان عراق با کردستان ایران وترکیه از لحاظ ریتمیک وگردش ملودیک نسبتا" متفاوت هستند.
حتی در کردستان ایران نیز مناطق مختلفی دارای موسیقیهای متفاوت هستند.
به عنوان مثال موسیقی اورامی (هورامی)با کرمانشاه ومهاباد متفاوت است.
موسیقی کردی موسیقی مقامی می باشد که علاوه بر مقامها ودستگاههای ایرانی خود دارای مقامهای ویژه ایی می باشد.
موسیقی کردی به دو گونه اجرا می شود:
الف: موسیقی مقامات
مقام به نوعی بداهه خوانی یا بداهه نوازی که چهار چوب ملودیک مشخص استوار است اطلاق می گردد که در هر اجرا متغیر می باشد در نتیجه خواننده در هر اجرا ی مقام می تواند بنا به سلیقه و دانش خود با استفاده از تحریرهاوتزئینات ملودیکی وریتمیکی فرم جدیدی از آن ارائه دهد.
مقامهای موسیقی کردی به صورت سینه به سینه ازنسلهای قبل تا به امروز رسیده اند که مناسب با شرایط خاص اجرا می گردند.
ب: گورانی
دسته نغماتی که دارای ریتم کاملا" مشخص ومنظم می باشندوبه آن گورانی یا بسته می گویند در فرهنگ کردی گورانی از ریشه بسیار قدیمی گه بران به معنی آتش پرست (زرتشتی)گرفته شده است که در اثر مرور زمانبه گوران تبدیل شده است.
همچنین گوران نام عشیره ایی کرد زبان (در کرمانشاه)می باشدکه صاحب شعر بوده اندوگویند که گورانی به معنی اواز نیز از نام انها سرچشمه می گیرد.
پیروان اهل حق در مناطق وسیعی از استان کرمانشاه و بر خی نواحی سنندج هم آوازهای آیینی ومراسم خود راگورانی می گویند.
Rad barez
Eslam abad gharb
2006-06-09


