تبليغاتX
کرد وکردستان

ربوده‌ شدن عبدالله‌ اوجالان از زبان خودش

به‌ مناسبت ‌ سالگرد ربوده‌ شدن اوجالان توسط دستگاههای جاسوسی آمریکا و اسرائیل و ترکیه‌

عبدالله اوجالان ، رهبر حزب کرگر کردستان ترکیه :

• با توجه به اینکه من دیدگاهی مبتنی بر ملی گرایی کلاسیک و خشونت نداشتم، هدفشان این بود که با اجازه دادن به ملی گرایی ابتدایی کرد به هر چه که میخواستند دست یابند و مشکل کرد را به بازیچه بگیرند. در همان روزی که من به ترکیه تحویل داده شدم، بعضی از رهبران ملی گرایی کرد به آتن رفتند
تعلق به چنین خلقی (خلق کرد) تلخ است و گریز از آن نیز نامردی. نگریختن از آن هم تحمل بدوش کشیدن منطق بی
رحمانه و اقدامات فاقد هرگونه قاعده توطئهگران است. هر اندازه تحمل نموده و قربانی شوی به همان اندازه لعنتی که در وجود توست، زدوده میشود. هرگاه این لعنت متوقف شود، آنگاه هرچیزی بر تو حرام است. ضربان قلب از تپش قلب حیوانی بیارزشتر است. منطقش کاملاً خیانت به حقیقت است. بسان یک جذامی از هر سویش جراحت سر باز میکند، هرکس از تو میگریزد، تنها راه رهایی از آن؛ یا آزادی یا مرگ است. جدای از آن حتی حرفی برای گفتن به مادرت، پدرت، دوستت و عزیزانت نداری؛ حتی برای یک دفعه دراز کردن دستی که برای طلب حلالیت پیش آورده شود، مقدور نیست.
نامم عبدالله است یعنی بنده خدا. به خود باورانیده بودم که با عدم استقرار بندگی در قلب خود، خود را ارج نهاده
ام؛ از آن رو نیروهای خدایی ـ هرچقدر هم برمن هجوم آورند ـ مرا باکی نیست. دفاع از انسان آزاد را بزرگترین فضیلت میشمارم. از نو، به شیوهای نیرومندتر، زاده میشدم. با زایش مادری که آنرا نپسندیدهام، در برابر کوشش‌های مدرن زایش که جدیتشان را هیچ باور نکرده بودم، متعاقب همه کشتنها، به دنیا آوردن خود را برای سومین بار با دستان خود بسیار جدی گرفته و از آن مسرور میگشتم. به رفاقت آنها که زیستهاند، نیازی نمیدیدم. یافتن همه رفقایم را در افسانهها شروع کرده بودم. با مشاهده اینکه آنچه فرزندان آتن امروز کردند همان است که زئوس توطئهگر، به پرومته و هکتور کرده بود، رفقایم را بهتر میشناختم. رفاقت با پرومته و هکتور بسیار شرافتمندانه میبود. مستحق بودنم در این مورد، به من غرور میبخشید. این را که کاهنان سومر الهه مادرم و بانوی عشق، ایشتار را به پرستشگاه و از آنجا به کاخ شاهی و نزد خدا ـ شاهان بردند، و زنده بگور کردنشان را به گاه مرگ، تا مغز استخوان درک میکردم. نهادن زن را در سفره ضیافتشان بسان جزئی از لذاتشان حتی برای خدا ـ شاهان، به هیچ وجه نپذیرفتم. اما استثمار الهه مادرم و بانوی عشق را گام به گام تا به امروز و تناول ریز ریز آن‌ و انداختن پس مانده‌هایش به جلوی بندگانش با نام تأهل دو نفری بعنوان حقالسکوت، میفهمیدم. با ایمان به آنکه در صورت نپذیرفتن این هدیهشان در دل خود به‌عنوان یک فرد به‌عنوان یک مرد خواهم توانست به پسری برای الهه مادرم و بانوی عشق تبدیل شوم، بیش از پیش سرشار از سرور و غرور میشدم. بدین ترتیب برای اولین بار، درک سرزمین مادری را در اعماق تاریخ شروع نموده، گرههای کور هزاران ساله تضادها را تحلیل کرده و معنادار بودن تولد این‌بار را احساس میکردم. ارزشمند بودن تحمل فوقالعاده من دربرابر بازرگانان مرگ سراسر قرن بیست، همه توطئهگران هرکس که باشند، بعنوان پیامی به برخی از دوستانی که تا کنون نیز به من ایمان دارند و این‌را که آنان مستحق چنین چیزی هستند، پذیرفته بودم. میتوانستم کلیه اجزای اقدام تحمیلیشان مبنی بر تبدیل من به پاکت بمبی حتی خطرناکتر از هیروشیما و انداختنم بر سر خلق‌هایمان را بدین شیوه تحلیل نموده که بدین ترتیب با کشیدن حلقه ضامن و پرتاب دوباره اجزایش بر سر بمبگذاران، راحت میشدم، اما انسان دوستی من و این باعث شد که خدایان زورگو یک‌بار دیگر شکست بخورند.
دیالکتیک تاریخی خلق کرد، بر رها شدن از تار محاصره‌ی
تنیده شده بر دورش، متکی است. نیروهای حاکم، از تمدن سومر تا نظام بینالمللی کنونی، همواره درصدد بودهاند خلق کرد را از طریق قرار دادن در زیر منگنه و له‌کردنش، بسان ابزار لازم جهت استقرار نظام مطلوب خود در کشورها مورد استفاده قرار دهند. هرگاه خلق کرد علیه این موقعیت شوریده باشد، بلافاصله صاحبان سیستم، تله را بکار انداخته و پس از اضراب و در هم کوبیدن‌ها، بازماندگان را به اسارت گرفته، برخی را نیز با گرسنه نگه داشتن ادب کرده و دوباره به حالت دلخواه به درون حلقهای محاصره باز گرداندهاند.
تاریخ ۲۰۰ سال اخیر، بحق تاریخ پلیدترین توطئه
هاست. توطئهگری عنوانی برای مهارت سیاسی و دیپلماسی شده است. برای یک ملت، براستی نمیتوان دوستانی که دارای برخورد راستین و دوستانه باشند را پیدا کرد. زیان‌هایی که مدعیان نمایندگی خلق به خود و خلق وارد آوردهاند، چندان کمتر از زیانی نیست که توطئهگران بطور آگاهانه وارد آوردهاند. نظام با تکیهگاههای داخلی و خارجی خود توطئه را به یک شیوه زندگی مبدل ساخته است. این [وضعیت] بسان مرضی واگیر، در حال شیوع است.
توطئه‌گری عبارت است حرکتی که, در مراحل غیر عادی از وقایع اجتماعی, از جانب نیروهای مقابل و نه تنها آنها بلکه با همکاری کسانی که در کنار ما هستند و دوستشان داریم, بخاطر عملکردهای آگاهانه و یا غفلتهایشان, شخص, گروه, حزب و یا نیروی مردمی مورد هدف را با ضربه‌ای برانداخته و آنها را به وضعی غیر قانونی دچار می‌سازد.
ترتیب دهندگان توطئه همواره طرحهایشان را بر روی شخص, گروه, حزب, خلق, و یا اهداف اجتماعی بالاتر مورد هدف خود اجرا نموده و از طریق آماده ساختن نیروهای خود در کلیه نقاط حساس و بحرانی, صید اهدافشان را به محض یافتن فرصتی, مبنا قرار می‌دهند.
توطئه
گری عملکردی است خشنتر از جنگ ویژه‌ی پلید؛ چرا که در آن، دوست نما و رفیق غافل جای گرفتهاند. از اینرو بررسی تاریخ آزادی خلق کرد در عین حال بعنوان تاریخ توطئهگران، مبالغه آمیز نخواهد بود؛ بالعکس بیشتر [ما را] به حقایق نزدیک میسازد. زیرا تاریخی همچون دیگر خلق‌ها را بسر نمیبریم .
جنبه
خطرناکتر توطئهگری، غفلت دوستنمایان و رفیقنمایان و همچنین بجای نیاوردن وظایفشان مطابق تعهد و قولهایشان است. هر اندازه هم دارای حسن نیت بوده و صاحب تلاش باشند، با توجه به موقعیت خود، حساسترین زمینه را در نیل نقشههای توطئهگران به موفقیت، تشکیل میدهند. نقشی که ایفا کردهاند، سزار را وادار به گفتن «آیا تو هم بروتوس؟» کشانیدن عیسی به صلیب توسط خیانت یهودا اسکاریود، جنایات خلیفه و رویدادهای بیشماری مانند اینها که راه را بر سیر منفی تاریخ گشودهاند، در مورد خلق کرد خشونتبارترین آنان [اعمال میشود]؛ نه وقایعی هر از گاهی، بلکه سراسر تاریخش سرشار از حرکتهای اینگونه سپری شده است. آنکه دوست خود میپنداشتی و از وی توقع داشتی، در جایی و به شیوهای غیر منتظره به تو ضربه وارد میکند. آنکه تو را راهنمایی میکند، هنگامیکه تو را دانسته و یا ندانسته به لبه پرتگاه میبرد ـ در حالیکه میپنداری راه راست است ـ به شیوه و در جایی غیر منتظره سقوط خواهی کرد. جولانگه تو کاملاً یک میدان مین است. حتی مواجهه با سختیهای عظیم در شرایطی که نمیتوان حتی به خودت، همسر و برادرت نیزاعتماد کنی، انگار سرنوشت توست. نمیتوانی در همه آنها تعهدی بجویی. شخصیتی نیست که در شرایط دشوار همه تعادل خود را از دست داده و چیزی که به آن سرنوشت شوم گفته میشود و تاریخ نفرین‌شدهای که ساخته دست انسان میباشد، حکم خود را ادامه میدهد. آنچه هم بر سر شخصی که وی را رهبری میگویند، میآید، معمولاً صحنه «قربانی شدن پادشاه»در اسطوره است. نفرین و بدیمنی تمام جامعه، در آن زمان که هنوز سلاطین استثمارگر و سرکوبگر وجود نداشتند، از طریق قربانی شدن شخصی که در مقام رهبری خلق و جامعه است، برطرف شد. اگر در میان کردها رهبر کشته نشده، تسلیم نگشته و دیوانه نشده است، در حالی که هنوز عقل و شرفش برجای باشد، آنچه را که انتظار میکشد، یا آزادی، یا مراسم کشته شدن پادشاه است.جنبه حتی حیرتانگیزترکار، آن است که این وقایع اسطورهای ماقبل تاریخ، هنوز حقایقی است که به شکلی مداوم در میان کردها حیات می ابد. از همین روست که اسطوره و افسانه در میان کردها، به حقیقت تبدیل میشود؛ حقیقت موجود نیز کور، لال و کر میشود.
تعلق به چنین خلقی تلخ است، گریز از آن نیز نامردی. نگریختن از آن هم تحمل بدوش کشیدن منطق بی
رحمانه و اقدامات فاقد هرگونه قاعده توطئهگران است. هر اندازه تحمل نموده و قربانی شوی به همان اندازه لعنتی که در وجود توست، زدوده میشود. هرگاه این لعنت متوقف شود، آنگاه هرچیزی بر تو حرام است. ضربان قلب از تپش قلب حیوانی بیارزشتر است. منطقش کاملاً خیانت به حقیقت است. بسان یک جذامی از هر سویش جراحت سر باز میکند، هرکس از تو میگریزد، تنها راه رهایی از آن؛ یا آزادی یا مرگ است. جدای از آن حتی حرفی برای گفتن به مادرت، پدرت، دوستت و عزیزانت نداری؛ حتی برای یک دفعه دراز کردن دستی که برای طلب حلالیت پیش آورده شود، مقدور نیست.
از آغاز دهه ۹۰ به بعد، صدای گامهای توطئه
های داخلی و خارجی- که رفته رفته نزدیکتر میشد ـ «خبر از آمدن خود» میدادند. به قتل رسیدن قدیمیترین رفیق دوران کودکیام «حسن بیندال» به اصطلاح با تیر قضا در ۲۵/ژانویه/۱۹۹۰، در واقع حادثهای بود که اسرار بسیاری را در خود نهان داشت. این جنایت توطئهای بود که به احتمال قوی متفقاً ساری باران، محمدشنر و شاهین بالیج - که در اداره‌ی کمپ جای میگرفتند - طرحریزی شده بود. اگر فریب آن حادثه را خورده بودم ، عملیات مزبور طی مدت زمان کوتاهی با نابودی من خاتمه می یافت. درآن روزها از طریق «تلویزیون ستار» چنین اظهاراتی را که جاسوس رسمی مامور امحای من در پاسخ به اتهاماتی که بدان داده شده بود، گمان میکنم در مفهوم دفاع از «جم ارسور»، بیان داشته بود، شنیدم: «ما ناموفق نیستیم»، اگر خواسته بودیم میتوانستیم او را به قتل برسانیم؛ اما هدف دستگیری وی بود. این، اعترافی مداوم بود که تا حدودی حقیقت داشت.
سال ۱۹۹٣ شکست مهمی در تاریخ دولت و
PKK و به نسبت گسترش انحراف از خط رسمی میباشد. ساختار باز تورگوتاوزال برای گفتگو، باعث قربانی شدن وی بدست نیروهایی شد که قادر به کنترل آنان نبود. مرگ اشرفبتلیسی فرمانده کل ژاندارمری در یک سانحه‌ی بحث برانگیز هوایی در همین تاریخ شایان‌ توجه است. متعاقب آن نیز شاهد جنایات رو به رشد بهمن‌آسایی با نقاب حزبالله، تخلیه‌ی هزاران روستا و عملیات نظامی پی در پی و شدید همچون حملهای نابود ساز میباشیم. تاکتیکهای نه چندان معقول PKK نمیتواند فراتر از راهگشایی بر ازدیاد تلفات و بنبست مرحله پیش برود؛ گریلا به یک طرز فکر صحیح درباره دفاع مشروع و اجرای آن کشانده نمیشد. حاکمیت نظامی و سیاسی آن دوره، ترور را بشدت از خط حقوق خارج ساخته بود، انحراف دولت نیز شتاب میگرفت.
مهمترین سوء قصد توطئه
آمیز در این مرحله، انفجار اتومبیلی حاوی نیم تن مواد منفجره در حوالی منزل پرازدحاممان در دمشق در مورخه ۶/می/۱۹۹۶ میباشد. از آنجائیکه مکالمه‌ی تلفنی مرا شنیده بودند، به گمان اینکه در آن ساعت در آنجا هستم، اتومبیل را منفجر کرده بودند. توطئه که نخست وزیر وقت تانسو چیلر ۵ میلیون دلار بهای مالی آنرا پرداخته بود، بسیار گسترده است. همراه با آنهایی که از آنها با نام راهزن «سوسورلوک» یاد میشود؛ دست داشتن محمود یلدرم با نام مستعار یشیل، برخی از افراد یک خانواده سوریهای و شهردار وقت ویرانشهر هم در این توطئه در مطبوعات انعکاس یافته بود. آنهایی که با نام ارتش در بازپرسی من شرکت داشتند، مصرانه اذعان میداشتند که این اکیپ غیرمسئول بوده و جایگاهی در دولت نداشتند. میگفتند که اگر میخواستند، میتوانستند اینکار را با استفاده از موشکها، بنحوی موفقیت آمیزتر به انجام برسانند. البته وجود دو نوع برخورد متفاوت در داخل دولت امری آشکار بود. همزمان با این واقعه، عملیاتهای خود انفجاری داوطلبانه، شدت یافتند. بدین ترتیب بر شدت خشونت بیش از پیش افزوده شد.
پیمان‌های استراتژیک میان ترکیه و اسرائیل در سال ۱۹۹۶ امکانات بسیاری در اختیار سازمان‌های اطلاعاتی قرار می
داد. با نظارت آژانس اطلاعاتی اسرائیل در سطح جهان اعلام
PKK بعنوان «سازمان تروریستی»، کار تعقیب رهبری برای ترکیه آسان شده بود. اتفاق نظر و تفاهم میان «سمیتیس» ـ که پس از پاپاندرئو به مقام نخست وزیری یونان رسیده بود ـ با کلینتون رهبر امریکا در سال ۱۹۹۶ مبنی بر عدم اعطای حق پناهندگی به رهبری PKK و تحویل وی به ترکیه در صورت دستگیری، موردی بود که بعدها از آن اطلاع یافتم، حلقه‌ی محاصره به‌دور PKK بیش از پیش تنگ میشد. آلمان، فرانسه و در راس آنان انگلیس، اقدامات گستردهای را مبنی بر دستگیری عام هواداران PKK با هدف سیاسی آغاز کردند.
رهبران
PDK و YNK در جنوب کردستان بعنوان ستونهای اصلی بسیج عمومی ضدیت با PKK، وارد روابطی تنگاتنگ ـ مشابه پیمان اسرائیل ۱۹۹۶ ـ با مرکزیت آنکارا، لندن و واشنگتن شده بودند. در موارد تجرید PKK و رهبرانش در شمال عراق و ارسال هرگونه کمکی برای عملیات نظامی به توافق رسیده بودند. در طرح تصفیه PKK و رهبریاش، سوریه بعنوان آخرین حلقه مانده بود. با کشاندن مصر نیز جنگ روانی اعمال شده بر روی سوریه در مدت زمان کوتاهی نتیجه داده بود. سوریه گردن نهادن در برابر این فشارها و توافق با آنان در مورد PKK را برای منافع خود مناسبتر یافته بود.
قبل از خروجم از سوریه، برخوردهای یک کانال با نام ارتش مبنی بر اطلاع رسانی با روشی غیر مستقیم در طول تابستان دقت برانگیز بود. آغاز مرحله
ای نوین همراه با آتش بسی معنادار امید بخش بود. برخوردهای واقعبینانه‌ای در این مورد مطرح بود. آزمون آتش بس یک جانبه در اواخر ماه آگوست سال ۱۹۹٨ با اطلاع ارتش، بر پایه این اطلاع رسانیها استوار بود. فقط چندان معنایی برای شکستن این آتش بس در نیمه کار یافته نشد. در صورتیکه این گفتگوی غیر مستقیم که جنبه مثبت آن از وزنه بیشتری برخوردار بود و با استفاده از حق دفاع مشروعمان همخوانی داشت، رسماً آغاز میشد، مرحله به شیوهای مفید و خوشایندتر به پیش میرفت. گمان میکنم این وضعیتی مرتبط با دورههای گذشته‌ی مرحله‌ی ۲٨/فوریه بود.
بطور کلی برسر یک دو راهی رسیده بودیم. معلوم بود که از عرصه خاورمیانه به‌شکل سابق نمی
توانیم استفاده کنیم. آنچه میبایست انجام شود یا انتخاب کوهها بعنوان قرارگاه رهبری و ارتقاء جنگ به سطحی بالاتر و اقدام به انجام عملیاتهای شهری، یا تلاش برای جستجوی سازش در شرایط اروپا با اطمینانی بیشتر بود. با تعمق در مورد اینکه وضعیت بنبست جنگ و سکون آن در نقطهای شبهکور در صورت عزیمت من به کوه احتمال بکارگیری هر نوع سلاح را باعث شده و همچنین وضعیت من یک سری مشکلات ضمیمه با خود به‌همراه خواهد داشت، عدم ترجیح این گزینه مناسب تشخیص داده شده بود. جنگی که درحول و حوش من شدت می افت، از هر لحاظ ناگواریهای عظیمی با خود به‌همراه میآورد. از نظر اخلاقی، سربار شدن من صحیح نمیبود. بعلاوه رهبران مزدور کرد، درهای خود را برروی هرگونه استثمارگری بازگذاشته بودند. سوء استفاده شدید آنها از وجود من در آنجا حقیقتی آشکار بود. پیمان واشنگتن ـ که در ۱۷/سپتامبر/۱۹۹٨ منعقد شده بود، شاهدی بر این ادعاست. عرصه اروپا برغم ریسکهای فراوانی که به همراه داشت با مفهومی سیاسی، فرهنگی و دمکراتیک باید تا حدودی [اجرای] حقوق را هرچند بصورت ضمنی، قابل اعتماد میساخت. هرچه مورد حکومت یونان بود، هیچ احتمال آن نمیرفت که به محض گام نهادن به خاک آن کشور در۹/اکتبر/۱۹۹٨ چنین برخورد پست فطرتانهای از خود بروز دهد، چنین چیزی حتی به فکرمان هم خطور نکرده بود.
به محض رسیدن به آنجا دیدم که «بادواسِ دوست» در کار نیست. در برابر خود «ستاوراکیس» رئیس اطلاعات و کالاندریس ـ که نقش یهودا اسکاریوت معاصر را بازی کرده و نام عگید را هم برخورد نهاده بود ـ را یافتم. برخوردشان به کلی با برخورد ٣۰۰۰ سال قبل هلن‌ها فرقی ندارد. طرز برخورد تغییر نیافته‌ی هلنها از آن روز به بعد؛ نامگذاری خارجیان و آنانی که با منافعشان جور در نمی
آیند بعنوان «بربر» و دیدن تمامی آنهایی که خارج از دنیای کوچک آنها هستند به چشم بیگانه میباشد و البته این احساسی ریشهدار است. اما این برخورد بیانگر کل حقیقت نیست، فقط میتواند جنبه احساسی و معنوی (اخلاقی.م) کار را توضیح دهد. حقیقت سیاسی و دیپلماتیک بسیار جداگانه است. مهمترین چیزی که باید شفاف و آشکار شود خائنان واقعی و آگاهانه هستند. مخصوصا موضعگیری ساواس کالاندریس (مامور ویژه ناتو، مامور سازمان جاسوسی یونان) را که با سواستفاده از دوستی موجب براندازی توطئه شد و در این کار نقش اساسی را ایفا نمود. باید به خوبی دریافت و تشخیص داد.او فردی است که از اولین برخوردش با تسلیم نمودن من به خائنان کنیایی ،زشت ترین و خطرناکترین نقش ممکن را بازی کرد.
در اینجا میتوان به موضعگیری نخست وزیر ایتالیا ـ ماسیمو دالما ـ در هنگام ورود من به رم، اشاره کرد. تا آخر به اینکه نمیتواند مرا با توسل به زور و توطئه بیرون کند. فقط این کار با رضایت من صورت خواهد گرفت، پایبند ماند. سه ماه [در ایتالیا] ماندم. درخواست پناهندگی کردم. بعدا، این حق داده شد. هنگامی که در ۱۵فوریه ۱۹۹۹ هم میخواستم خارج شوم با اصرار از من رضایتنامه خواست. چون میدانست خروج من به گونه ای دیگر، قانونی نخواهد بود.
خروج از قبل برنامه
ریزی‌شده من در برابر مشکلات پیش آمده، روسیه را مجبور به اتخاذ اولویتهایی کرد که میبایست آزموده شوند. پس از فروپاشی سوسیالیسم رئال در مرحلهای بحرانی از دوران انحطاط بسر میبرد. نخست وزیر پریماکف و یلتسین از خائنان برجسته‌ی سوسیالیسم رئال بودند. به سبب منافع اقتصادی و وابستگی به سیستم مخفی و کثیف اطلاعات، موفقیت من هرچند هم استراتژیک باشد در آن مرحله برای فروختن [از جانب آنها] بسیار مساعد بود. توقع احترام به ارزشهای آزادی از فروشندگان سیستم باشکوه نظام شوروی، خود فریبی بود. روابط موجود بین امریکا و اسرائیل و ترکیه و با صندوق بینالمللی پول (
IMF) اتخاذ موضعی غیر حقوقی در برابر من را قطعی میساخت. حال آنکه «دوما» (مجلس روسیه) با اکثریت ۲۹٨ رای موافق در برابر یک رای مخالف حق اعطای پناهندگی سیاسی را به من تصویب کرد بود. اما این معنای چندانی برای دولت استبدادی در برنداشت. میخواستند مرا به زور از فراز ترکیه به قبرس ببرند. به احتمال قوی با همدستی آنها در همان روزها تسلیم نمودن من تحقق می افت.


منبغ : اخبار روز

فرنگیس کاویان 1388 خورشیدی

برداشت باذکرمنبع بلامانع است.

نوشته شده توسط در جمعه هفدهم مهر 1388 ساعت | لینک ثابت |


محمدرضا رحيمي

معاون اول احمدی نژاد دردولت دهم

بالاترین مقام کرد پس از انقلاب

محمدرضا رحيمي، متولد روستاي سريش آباد شهر قروه و از شيعه هاي کردستان است. وي 59 ساله است و از رشته حقوق در دانشگاه تهران فارغ التحصيل شده و مدتي در شهرهاي قروه و سنندج دادستان بود.
رحيمي در دهه هفتاد مدتي رئيس انجمن شهر سنندج شد و سپس به عنوان استاد درس حقوق دانشگاه آزاد مشغول به کار شد. پس از آن براي مدتي کوتاه مسوول بخش حقوق دانشگاه آزاد در تهران و در سال 1372 استاندار کردستان شد. در انتخابات دوم خرداد، محمدرضا رحيمي که حامي ناطق نوري بود، تلاش بسياري براي راي آوردن ناطق كرد و مي گويند تخلفاتي نيز براي اين هدفش انجام داد.
در زماني كه وي استاندار دولت رفسنجاني در كردستان بود، رئيس جمهور وقت به اين استان سفر كرد. وي از 4 شهريور 72 تا 6 شهريور 76 استاندار کردستان بود.
پس از روي کار آمدن مجلس هفتم، او رييس ديوان محاسبات شده و گفته شد که دکترايش از يکي از موسسات فرانسه گرفته شده است!
استاندار سابق کردستان، در انتخابات رياست جمهوري سال 84 از هاشمي حمايت کرد، اما بعد از انتخاب دكتر احمدي نژاد با وي رابطه حسنه اي برقرار کرد.
محمدرضا رحيمي در ديوان محاسبات کشور اقدامات مختلفي انجام داد.پست بعدی رحیمی نماینده ومشاوردر امور  مجلس دولت وریس جمهور تا پایان دولت نهم بوده است.
البته برای خودم هم کرد بودن رحیمی جای شک  دارد زیرا قروه ساکنین ترک نژاد بسیاری دارد.

فرنگیس کاویان 1388 اسلام اباد غرب

برداشت باذکرمنبع بلامانع است.

نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 ساعت | لینک ثابت |

کردهای ترکیه****************کرد وکردستان

صلح کردهای ترکیه با دولت : از واقعیت تاسراب

منبع : رادیو زمانه

دولت ترکیه می‌گوید زمان آن رسیده که به طور مستقیم به ناراحتی‌های چندین ساله‌ی کردهای آن کشور پرداخته شود. آقای رجب طیب اردوغان، نخست‌وزیر ترکیه روز جمعه از یک راه حل بنیادی سخن گفت که به توصیف وی، برای پایان دادن به مناقشه‌ی دیرینه با کردهای جدایی‌خواه تهیه شده است.

نخست‌وزیر ترکیه دو هفته‌ی پیش برای نخستین بار در کوشش برای پایان دادن به شورش کردها با رهبر حزب «جامعه‌ی دموکراتیک» که از کردهای ترکیه هواداری می‌کند، ملاقات کرد. آقای رجب طیب اردوغان، جزییات طرح تازه‌اش را فاش نکرد. اما گفت مقام‌های دولتش سرگرم بررسی طرح صلحی‌اند که می‌تواند شامل آموزش زبان کردی و حذف اشاره به ترک بودن برای تعریف شهروندی باشد.

در این باره با آقای رضا شجاعی، وکیل دادگستری در ترکیه و عضو جامعه‌ی حقوق بشر آن کشور گفت و گو کردم و نخست از او پرسیدم چه عواملی پیش آمده است که دولت ترکیه که از حزب اسلامی «عدالت و توسعه» هم می‌آید، خواهان حل مناقشه با کردهای جدایی‌طلب شده است؟

بسیار فاکتورهای مهمی در این روند نقش بزرگی داشتند. این موضوعات زمانی ‌حوزه‌ی وسیعی پیدا کرد که آقای باراک اوباما اعلام کرد نیروهای آمریکایی تا سال ۲۰۱۱ خاک عراق را ترک خواهند کرد. بعد از ترک خاک عراق توسط نیروهای آمریکایی، یک خلأ بخصوص در شمال عراق به وجود خواهد آمد.

دولت آمریکا به هیچ وجه نمی‌خواهد اجازه بدهد که بعد از ترک عراق در آن‌جا تشنج ایجاد بشود؛ این‌که منافع آمریکا در آن‌جا مستمر و دائم است و باید آن را بتواند حفظ کند. در نتیجه مرتب به دولت ترکیه فشار آورد که این مسأله‌ی کردها را به صورت ظاهری و صوری هم که شده، حل کند.

در نتیجه باید به این دو مطلب اشاره کنم. یکی این‌که کردها واقعاً دیگر مانند آن برنامه‌ای که قبلاً اعلام کرده بودند، تجزیه‌طلب نیستند. آقای عبدالله اوجالان و حزب دموکراتیک اجتماعی ترکیه که در مجلس دارای ۲۱ کرسی است، اعلام کرده است که ما در یک جمهوری به نام جمهوری دموکراتیک ترکیه می‌خواهیم زندگی کنیم.

دولت طیب اردوغان هم که اشاره کردید، خواهان حل بنیادی مسأله‌ی کرد نیستند. چون مسأله‌ی کردها در داخل ترکیه متأسفانه حل نمی‌شود و مثل مسائل دیگر از بیرون به دولت ترکیه دیکته می‌شود.

ولی باز هم به نظر من، برای خلق کرد، پیروزی بسیار بزرگی است چون کردها خواهان این هستند که پلیس‌های کردزبان در منطقه خدمت بکنند که آقای اردوغان هم دیروز اشاره کرد که ما پلیس‌هایی که زبان کردی بلدند، خواهیم گذاشت.

البته یک مقدار با کلمات بازی کرده‌اند. چون کسی کردی بلد نیست. یا کسی کرد است یا نیست.

ولی همین که قبول کرده‌اند پلیس‌های کرد خدمت کنند، مسأله‌ی خیلی بزرگی است یا ایجاد کرسی‌های زبان کردی در دانشگاه‌های ترکیه و بعد هم دادن بعضی استقلال‌ها به شهرداری‌ها و اختصاص‌ سهمیه از بودجه‌ی کشور برای عمران و آبادی مناطق کردنشین، (نکته مثبتی است.)

همین قدر که ترکیه بعد از نزدیک به ۱۵۰ سال قبول کرده است که یک کردی در ترکیه وجود دارد، این پیروزی بزرگی برای خلق کرد است. ولی باز هم می‌گویم، دولت ترکیه به لحاظ قلبی خواهان حل این مسأله نیست.

آیا این‌که دولت حاضر به دادن حقوق بیشتری به کردها شده است، می‌تواند به منظور تقویت امنیت منطقه‌ای و بهبود شانس ترکیه برای ورود به اتحادیه اروپا باشد؟

البته اتحادیه اروپا از بدو تأسیس‌اش و از زمانی که دولت ترکیه خواهان ورود به چنین جامعه‌ای شد، بارها به مسأله‌ی کردها اشاره کرده است. یعنی تنها جامعه بین‌المللی که به مسأله‌ی کرد حساسیت نشان داده است و خواهان حل دموکراتیک آن شده است.

ما باید بُعد نظامی مسأله را درنظر بگیریم. آیا «پ.ک.ک.» (حزب کارگران کردستان) اسلحه را ترک خواهد کرد؟ سلاح‌هایش را به نیروهای دولتی تسلیم خواهد کرد؟ و یا این‌که مثل بعضی‌ها از طرف دولت گول زده شده‌ و بعضی‌ها خلع سلاح و قتل عام خواهند شد؟

چون آقای عبدالله اوجالان توسط وکلایی که دارد، اعلامیه‌ای منتشر کرد که اعلام کرده است ما باید مطمئن بشویم که دولت ترکیه در این مسأله جدی است. رییس ستاد ارتش ترکیه هم به این مسأله اشاره کرده است. ولی این‌ها می‌گویند به بُعد نظامی مسأله هیچ کسی اشاره نمی‌کند و در حقیقت هنوز این‌که چه کسی چه می‌خواهد اعلام نشده است.

قرار بود آقای عبدالله اوجالان در ۱۵ آگوست بیانیه‌ای صادر کند و خواسته‌های خلق کرد را اعلام کند. حزب دموکراتیک اجتماعی که در مجلس نماینده دارد، خواهان این است که آقای عبدالله اوجالان هم طرفی از این مذاکرات باشد؛ حالا تا چه حد بتوانند این دولت را قانع کنند. چون واقعاً اگر آقای اوجالان طرف این مذاکره قرار بگیرد، این مسائل راحت‌تر حل خواهند شد.

ولی گفتم مسأله بُعد نظامی قضیه است. اگر بُعد نظامی قضیه حل شود، منطقه استقرار خواهد داشت. ولی اگر حل نشود، امکان این‌که منطقه را به وضع بحرانی‌تری پیش ببرد، زیاد است. چون فردا کردهای ایران هم همین را خواهند خواست و حق طبیعی‌شان هم هست. امروز در شمال عراق یک دولت خود مختار است؛ چرا در جنوب نباشد؛ چرا در ایران نباشد؟

به این علت، حل کردناین مسأله به طور بنیادی از طرف دولت ترکیه در دستور روز نیست؛ فقط یک مقدار آرایش‌ دادن مسأله و دادن بعضی چیزها به کردها مطرح است. البته گفتم، بیشتر به خاطر مسأله‌ی کردستان است و ترک نیروهای نظامی آمریکایی در عراق.

مخالفان و سیاستمدارانی هم در ترکیه هستند که مخالف دادن امتیاز به شورشیان کرد هستند. آن‌ها می‌گویند دادن امتیاز به کردها کشور را تقسیم می‌کند. به نظر شما منظور آن‌ها چیست؟

ببینید؛ حزبی داریم به نام «حزب حرکت ملی» که این یک حزب ناسیونالیست است؛ یک حزب راستگرای افراطی است. این حزب از جنگ داخلی ترکیه بهره‌برداری انتخاباتی می‌کند. وقتی که سربازها در آن‌جا کشته می‌شوند، این‌ها شعار می‌دهند و پرچم‌های ترکیه را حمل می‌کنند. یعنی این جنگ برای این‌ها یک نعمت است. اگر یادتان باشد یکی هم می‌گفت جنگ برای ایران نعمت است.

این جمله را آقای خمینی می‌گفت.

بله. این‌جا هم جنگ را برای خودشان نعمت می‌دانند. چون از این جنگ قاچاقچی‌ها استفاده می‌کنند و تسلیحات نظامی فروخته می‌شود. این جنگ اگر تمام شود، دولت ترکیه واقعاً بحران اقتصادی‌اش پشت سر گذاشته می‌شود و شکوفایی اقتصادی پیدا خواهد کرد.

این جنگ باید تمام بشود و به این علت است که امروز من از اردوغان ستایش می‌کنم. واقعا این‌ها را باید حزب‌های سوسیال‌دموکرات ترکیه حل می‌کرد و متأسفانه حزبی که اسلام‌گراست، دارد حل می‌کند. این قابل ستایش است. به هر صورت قبول کردن این حق و حقوق، برای کردها پیروزی بزرگی است.

ارتش در این میان چه نقشی دارد؟

البته در ارتش ترکیه هم تصفیه‌های بزرگی انجام شده است. این ارتش، ارتش دو سال قبل نیست. می‌دانید که عده‌ای از ارتشی‌ها به علت کودتا، از ژنرال‌های بازنشسته تا کسانی که معاون ستاد ارتش، فرمانده نیروها یا فرمانده پادگان‌ها بودند، الان در زندان به سر می‌برند و محاکماتشان در دادگاه جزایی ادامه دارد.

به ارتش ضربه خورد. ارتش ضربه‌ی بسیار بزرگی خورد. ارتش دیگر مثل ارتش سابق نیست که بخواهد تحکم به کار ببرد؛ یعنی حکم بدهد. ولی ستاد ارتش هم اعلام کرده است که ما هم خواهان حل مسأله هستیم؛ ولی به شرطی که اسلحه‌شان را تحویل دهند و بیایند تسلیم شوند.

در صورتی که این مسأله طبق خبرهایی که در پشت اتاق‌ها و در محافل سیاسی گفته می‌شود، قرار است سران نظامی حزب «پ.ک.ک.» به خارج از کشور انتقال پیدا کنند؛ چریک‌های «پ.ک.ک.» از کوهستان‌ها به منزلشان برگردند و به خانواده‌هایشان دولت غرامت بدهد. یعنی مسائل بزرگی در حال حل شدن است. بازهم می‌گویم، تا بنیادی حل شدنش ما هنوز فاصله‌ی زیادی داریم.

این طرح آشتی با کردها که از سوی دولت ترکیه اعلام شده است، چه تأثیری به طور مثال در منطقه‌ی کردستان ایران خواهد گذاشت؛ جایی که روزنامه‌نگاران و فعالان جنبش مدنی، به دلیل طرح همین مسائلی که الان دولت ترکیه اعلام کرده است، در زندان به سر می‌برند؟

اگر فراموش نکرده باشیم، فکر می‌کنم ۷-۶ ماه قبل بود که حزب «پژاک» از مبارز‌ه‌ی مسلحانه دست کشید. خبر داشتید که این باز هم به خاطر فشار دولت باراک اوباما بود.

در ایران هم چنین مسأله‌ای رو به حل خواهد رفت. چون اگر حل نشود، این مسأله بیشتر بُعد نظامی که پیدا نمی‌کند، چون پژاک از مبارزه‌ی مسلحانه دست کشید. آنها هم بالاخره دولت ایران را راضی خواهند کرد که بعضی از حق و حقوق کردها را به رسمیت بشناسد.

من فکر نمی‌کنم مبارزه‌ی مسلحانه یا درگیری شدید نظامی در آن‌جا پیش بیاید؛ ولی باز هم به مذاکرات این طرف، یعنی در داخل ترکیه بستگی دارد و این که تا چه حد مسأله را در چه روندی حل کنند.

و مسأله‌ی حقوق بشر هم حل شود.

بله. یعنی دیگر دولت ترکیه را مرتب به خاطر مسأله‌ی حقوق بشر مورد مذمت قرار ندهند. ترسی از حقوق بشر نداشته باشد. این که واقعاً الان بسیاری از مبارزان کرد به خاطر یک کلمه کردی استفاده کردن در زندان هستند.

الان در زندان ما افرادی داریم که چرا به آقای اوجالان آقا گفتید. ما الان کسانی از وکلا داریم که در زندان هستند. یک کلمه آقا گفتن جرم است. شما می‌توانید بگویید آقای هیتلر، ولی آقای اوجالان نمی‌توانید بگویید. سران کودتای نظامی ترکیه را می‌توانید آقا خطاب کنید.

بسیاری مسائل در ترکیه حل خواهد شد و این دست ترکیه را در مسائل اقتصادی‌اش و اجتماعی‌اش باز می‌گذارد. صلح برای ترکیه بسیار فایده خواهد داشت و در آینده لمس خواهیم کرد. چون کردها نیروهای مولد کشور هستند.

یعنی این خاک ترکیه متعلق به ترک‌ها و کردها است. مال هر جفت‌ این قوم است. ما هیچ وقت نمی‌توانیم بگوییم این خاک مال ماست. یعنی قبل از این که ترک‌ها به آناتولیا بیایند، کردها در آن‌جا زندگی می‌کردند. این‌ها تاریخی است. ما نمی‌توانیم انکارشان کنیم.

منبع :سایت اخبار بلوچ به نقل از رادیو زمانه

فرنگیس کاویان 1388 خورشیدی اسلام اباد غرب

برداشت با ذکر منبع بلامانع است.

نوشته شده توسط در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 ساعت | لینک ثابت |

حاجی احمدی   سرکرده پژاک 

 پژاک چیست؟؟؟  

 پژاک که از آن با عنوان شاخه ي ايراني پ.ک.ک(1) ياد مي شود در سال 1990 فعاليتهاي خود را آغاز کرد و اکنون دو سال است که فعاليتهاي نظامي خود را گسترش داده است.اين حزب که رهبري آن با رحمان حاج احمدي است اردوگاه هاي خود را در شمال عراق مستقر کرده و ادعا دارد براي آزادي و دموکراسي در ايران مبارزه مي نمايد.پژاک هدف خود را سرنگوني رژيم جمهوري اسلامي و برپايي حکومتي آزاد و دموکرات بر اساس فدراليسم عنوان کرده است.حاج احمدي در سفري که آگوست گذشته به امريکا داشته اذعان کرده است براي شناساندن گروه خود به ساير اقليتهاي ايران ميکوشد و هر گروه که بخواهد در ارتباط با ايران طرحي داشته باشد ناچار از ارتباط با پژاک مي باشد.

بر اساس گزارشي که در واشنگتن تايمز چاپ شد ،حاج احمدي اعلام کرده است براي دريافت کمکهاي مالي و نظامي و سياسي جهت سرنگوني جمهوري اسلامي وارد امريکا شده است.رهبر پژاک در اين سفر که براي نخستين بار صورت مي گرفت اعتراف کرد از کمکهاي مالي و نظامي امريکا به گروه خود جهت سرنگوني رژيم ايران استقبال ميکند.

خبرنگار تلويزيون دولتي آلمان (A.R.D)    که از اردوگاه هاي نظامي پژاک در شمال عراق گزارش تهيه ميکرد ادعا نمود ژنرال هاي امريکايي بر کمپ هاي نظامي نظارت دارند .در برنامه تلويزيوني مانيتور که از کانال (ARD) پخش مي شد ضمن مصاحبه با حاج احمدي وي اشاره کرد که پژاک از سوي دولتهاي بزرگ از جمله امريکا حمايت مي شود  و شبه نظاميان پژاک توسط امريکا آموزش مي بينند.رحمان حاج احمدي  گفت حضور ما در عراق امتيازي براي امريکا به شمار مي رود.(2)

خبرنگار روزنامه گاردين نيز پس از ديدار از اردوگاه هاي پژاک از آن اين گروه با عنوان گروه مسلحي که با سرعت تمام رشد کرد نام برد.بر اساس اين گزارش سه هزار چريک زن (نيمي از نيروهاي پژاک) در اين ميان نيروهاي پژاک حضور دارند.بنا بر اين گزارش در دفاتر و اردوگاه هاي پژاک عکس هاي عبدالله اوجالان به چشم مي خورد.

حاج احمدي گفته است گروهش آماده همکاري با همه گروه هايي است که خواهان برپايي حکومتي لائيک و دموکرات در ايران مي باشند.(3)

پژاک در حالي از دموکراسي و آزادي براي ايران سخن مي گويد که هم ايده ي قوم گرايي ِ افراطي را اساس کار خود قرار داده است و هم از نظر ايدئولوژيک تابع انديشه هاي مارکسيستم_ لنينيسم در گذشته و سپس مائوئيسم و سوسياليسم بوده است.پيدا نيست که اين گروه در مباحث تئوريک خود چگونه کمونيسم روسي و چيني را با ميکرو ناسيوناليسم ( ناسيوناليسم قومي )  و سپس دموکراسي سازش داده است؟؟!!

توضیحات:

   (1) حزب کارگران کردستان ،تاسيس به سال 1978،اين حزب در آغاز از سوي ايران به صورت غير رسمي حمايت ميشد. در مقابل ترکيه نيز از گروه مجاهدين خلق ايران در خاک خود حمايت مي کرد.پس از مذاکرات دوجانبه و بازي هاي سياسي و قطع ارتباط سرويس هاي ترک با مجاهدين ايران نيز اندک اندک حمايت خود را از پ.ک.ک کاست.              

  (2) پس از دور دوم مذاکرات ايران و امريکا پيرامون اوضاع عراق نيروهاي سپاه پاسداران مواضع پژاک را بمباران کردند و گويا در روزهاي نخست تا شعاع 30 کيلومتر در خاک عراق پيشروي نمودند.اين افندها به هيچ روي از سوي ايالات متحده ( که حامي پژاک مي باشد ) مورد اعتراض قرار نگرفت.امريکا با اين حرکت نشان داد که به هيچ روي قابل اعتماد نبوده و جهت تامين منافع خود مي تواند گروه هاي ساخته و پرداخته خود را رها نمايد.امريکا در حالي که کمکهاي مالي و آموزش نظامي در اختيار پژاک قرار داده بود براي مدتي کوتاه از حمايت صريح اين گروه دست برداشته ولي يقينا در آينده آنرا مورد استفاده قرار خواهد داد.

(3) عليرغم دعوت ها و اصرار حاج احمدي هنوز هيچکدام از گروههاي قومي و يا اپوزسيون جهت همکاري گسترده با پژاک با هدف برپايي نظام ملوک الطوايفي در ايران اقدام نکرده اند.

F – k  1387 kh

برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.

نوشته شده توسط در پنجشنبه یکم اسفند 1387 ساعت | لینک ثابت |
                

آقای اژه ای ، بگذار قلبم بتپد

***نامه فرزاد کمانگر معلم در بند کامیارانی***

ماههاست که در زندانم ، زندانی که قراربود اراده ام را ، عشقم را و انسان بودنم را درهم بشکند . زندانی که باید آرام و رامم میکرد چون "بره ای سر براه " ، ماههاست بندی زندانی هستم با دیوارهایی به بلندای تاریخ .

دیوارهایی که قرار بود فاصله ای باشد بین من ومردمم که دوستشان دارم ، بین من و کودکان سرزمینم فاصله ای باشد تا ابدیت ، اما من هر روز از دریچه سلولم به دور دستها میرفتم و خود را در میان آنها ومثل آنها احساس می کردم و آنها نیز دردهای خود را در منِ زندانی میدیدند و زندان بین ما پیوندی عمیق تر از گذشته ایجاد نمود .

قرار بود تاریکی زندان معنای آفتاب و نور را از من بگیرد ، اما در زندان من روئیدن بنفشه را در تاریکی و سکوت به نظاره نشستم.

قرار بود زندان مفهوم زمان و ارزش آن را در ذهنم به فراموشی بسپرد ، اما من با لحظه ها در بیرون از زندان زندگی کرده ام وخود را دوباره به د نیا آورده ام برای انتخاب راهی نو.

و من نیز مانند زندانیانِ پیش از خود تحقیرها ، توهینها و آزارها را ذره ذره ، با همه وجود به جان خریدم تا شاید آخرین نفر باشم از نسل رنج کشیدگانی که تاریکی زندان را به شوق دیدار سحر در دلشان زنده نگه داشته بودند.

اما روزی "محاربم " خواندند ، می پنداشتند به جنگ "خدا"یشان رفته ام و طناب عدالتشان را بافتند تا سحرگاهی به زندگیم خاتمه دهند و از آن روز ناخواسته در انتظار اجرای حکم میباشم. اما امروزکه قرار است زندگی را ازمن بگیرند با "عشق به همنوعانم" تصمیم گرفته ام اعضای بدنم را به بیمارانی که مرگ من میتواند به آنها زندگی ببخشد هدیه کنم و قلبم را با همه ی" عشق ومهری" که در آن است به کودکی هدیه نمایم . فرقی نمیکند که کجا باشد بر ساحل کارون یا دامنه سبلان یا در حاشیه ی کویر شرق و یا کودکی که طلوع خورشید را از زاگرس به نظاره می نشیند ، فقط قلب یاغی و بیقرارم در سینه کودکی بتپد که یاغی تر از من آرزوهای کودکیش را شب ها با ماه وستاره در میان بگذارد و آنها را چون شاهدی بگیرد تا در بزرگسالی به رویاهای کودکی اش خیانت نکند ، قلبم در سینه کسی بتپد که بیقرار کودکانی باشد که شب سر گرسنه بر بالین نهاده اند و یاد "حامد " دانش آموز شانزده ساله شهر من را در قلبم زنده نگهدارد که نوشت ؛ "کوچکترین آرزویم هم در این زندگی برآورده نمیشود " وخود را حلق آویزکرد.

بگذارید قلبم در سینه کسی بتپد مهم نیست با چه زبانی صحبت کند یا رنگ پوستش چه باشد فقط کودک کارگری باشد تا زبری دستان پینه بسته پدرش ، شراره ی طغیانی دوباره در برابر نابرابریها را در قلبم زنده نگهدارد.

قلبم در سینه کودکی بتپد تا فردایی نه چندان دورمعلم روستایی کوچک شود وهر روز صبح بچه ها با لبخندی زیبا به پیشوازش بیایند واو را شریک همه ی شادی ها وبازیهای خود بنمایند شاید ان زمان کودکان طعم فقر وگرسنگی را ندانند ودر دنیای آنها واژه های "زندان ، شکنجه ، ستم ونابرابری" معنای نداشته باشد.

بگذارید قلبم در گوشه ای از این جهان پهناورتان بتپد فقط مواظبش باشید قلب انسانیست که ناگفته های بسیاری از مردم وسرزمینش را به همراه دارد از مردمی که تاریخشان سراسر رنج واندوه ودرد بوده است.

بگذارید قلبم در سینه ی کودکی بتپبد تا صبحگاهی از گلویی با زبان مادریم فریاد برارم :

"من ده مه وی ببمه باییه

خوشه ویستی مروف به رم

بو گشت سوچی ئه م دنیاییه "

معنی شعر : می خواهم نسیمی شوم و"پیام عشق به انسانها" را به همه جای این زمین پهناور ببرم.

فرزاد کمانگر

بند بیماران عفونی ، زندان رجایی شهر کرج مورخ 8/10/87

تاریخ نگارش ؛ 2/10/87 بند امنیتی 209 اوین

(Farangis k  1387 khorshidy   ( UK – London

برداشت باذکر منبع بلا مانع است .

نوشته شده توسط در چهارشنبه هجدهم دی 1387 ساعت | لینک ثابت |
                                          

آنكارا ، زير چكش  کردهاوسندان منافع

  ● نويسنده: فائق - حاجي مصطفي

 در حالي كه توجه افكار منطقه و بين الملل به ديدگاه تركيه مبني بر چگونگي حل و فصل مسئله اكراد اين كشور و نيز نقش احتمالي آنكارا در عراق جديد معطوف است، حزب كارگران كردستان توافقنامه آتش بس بين خود و دولت تركيه را لغو كرد و بدين ترتيب بار ديگر اكراد تركيه به منظور آغاز مبارزه مسلحانه، از پناهگاه ها به بيرون خزيدند. اين آتش بس، پس از حبس عبدالله اوجالان، رهبر حزب كارگران كردستان در آوريل سال 1999 بين دولت تركيه و اين حزب امضا شده بود. اما بايد پرسيد اين اتفاقات به كدامين سو در حركت است؟ و راهبرد جديد حزب كارگران كردستان براي رسيدن به اهداف خود چيست؟

اظهارات شديد اللحني كه اخيرا بين دو طرف ، اكراد و مقامات تركيه، رد و بدل شد، از برخوردهاي شديد و خشونت بارتر در آينده خبر مي دهد. به نظر مي رسد، دولت جديد حاكم بر تركيه با گذشت كمتر از يك سال از زمان به دست گيري قدرت در تركيه و گذشت چند سال از زمان حبس عبدالله اوجالان به اين نتيجه رسيده است كه اوضاع تركيه به خاطر منافع و مصالح امنيتي و ملي دو ملت ترك و كرد بايد به همان وضعيت سابق بازگردانده شود. سئوالي كه در اينجا به صورت كاملا جدي مطرح مي شود، اين است كه اعمال خشونت نيروهاي مسلح تركيه در جنوب شرق اين كشور تا چه اندازه مي تواند شدت گيرد؟ به منظور يافتن پاسخ براي اين سئوال كافي است نگاهي هرچند گذرا به عوامل و مسببات ايجاد اختلال و درگيري بين دو طرف بيندازيم. از همان هنگام بازداشت و حبس اوجالان و نيز پيش از آن برخي از  کردها نسبت به عواقب خطرناك گذاشتن سلاح بر زمين و تسليم شدن دسته جمعي مبارزان كرد در مقابل مقامات تركيه آن هم بدون دريافت هيچگونه امتيازي، هشدار دادند، آنها در اثبات حقانيت خود به عملكرد دولت هاي سابق تركيه در قبال مسئله کردها استناد مي كردند. كمااينكه دولت حاكم يعني حزب عدالت و توسعه نيز با رد پيشنهاد اوجالان مبني بر حل مسالمت آميز مشكل کردها و تركيه ثابت كرد كه راهبرد سياسي اين دولت نيز براي حل مشكل کردها وديگر دولت هاي سابق تركيه در يك راستا قرار دارد.

به نظر مي رسد كه ابزارها و راهكارهاي موجود براي حل اين مشكل بسيار پيچيده و غير عملي است. به ويژه اينكه اوضاع تركيه نيز روز به روز پيچيده تر مي شود، به طوري كه گرفتاري کردها د ر سايه استمرار بي توجهي و تجاهل غرب نسبت به وضعيت فعلي آنها، حلقه اميد را براي حل اين مشكل بسيار تنگ كرده است، تا جايي كه براي حزب كارگران كردستان راهي جز توسل به همان راهكار قديمي يعني مبارزه مسلحانه و جنگ داخلي براي رسيدن به حق خود باقي نمانده است.اين مسئله سبب شده كه پس از گذشت 4 سال از زمان صدور حكم اعدام عبدالله اوجالان  كه بعدها به حبس ابد تبديل شد  زمينه مناسب براي بروز درگيري ها و مشكلات مختلف در تركيه فراهم شود.

دولت تركيه بايد تلاش كند با خروج از زير ضربه هاي چكش کردها سندان مصالح و منافع دشوار اين كشور به دنبال يافتن يك راهكار و مفر براي رهايي از اين معضل باشد. تركيه براي خروج از بحران و رهايي از اين تنگنا بايد مشكل اكراد را با نگاهي كلان و فراگير مورد بررسي قرار داده و هرگز با نگاهي امنيتي و پليسي به اين مسئله نپردازد، چرا كه مسئله اكراد يك مشكل سياسي و تاريخي مزمن است كه نياز به يك راه حل سياسي دارد، به ويژه اينكه امروز کردها از آرمان هاي گذشته خود عقب نشسته و به خواسته هايي منطقي، منسجم و هماهنگ با تحولات جديد جهان قانع شده اند. کردهاد ر مبارزات خود خواهان دستيابي به اهداف زير هستند:1- برچيده شدن سازماني موسوم به «نگهبانان روستاها» كه موجبات ترس و وحشت كردهاي تركيه را فراهم كرده اند. آنها پيوسته در معرض غارت، ظلم،  تجاوز و جاسوسي نيروهاي اين سازمان قرار دارند. 2- اعمال برخي اصلاحات در قانون و مقرارت كشور به عنوان مثال امكان استخدام زنان كرد در مدارس. 3- توجه بيشتر به وضعيت بهداشتي و سلامت جسمي اوجالان در زندان.4-عفو ساير اعضاي حزب كارگران كردستان،  از جمله فرماندهان سياسي. 5- موافقت با فعاليت سياسي قانونمند و فعاليت احزاب كرد در تركي

 منبع : روزنامه الحيات

                                     F – k     eslam abad gharb     1387 kh

 برداشت باذكر منبع بلا مانع است.

نوشته شده توسط در سه شنبه دوم مهر 1387 ساعت | لینک ثابت |
                                           kurdistan

فشار كردها براي استقلال

هشدارهاي همسايگان و سناريوهاي آمريكا براي عراق

به قلم:دانيل ويليامز

سرويس خارجي روزنامه واشينگتن پست

از زير پرچم كردستان با رنگهاي سرخ،سفيد و سبز،صداي هيجان انگيز يك جوان مردم را به امضاي تومار حمايت از فدراليسم فرامي خواند.
اين يك گام بسوي استقلال است.
تعدادي از كارگرها،كارمندها و رهگذران عادي به سمت يك اداره براي ثبت نامشان در ليست هجوم آوردند.
برخي از آنها با سنجاق انگشتشان را سوراخ كرده و با خون تومار فدراليسم را امضا كردند.
اين آغاز يك بسيج سراسري براي كردهاي عراق بود.
اگر چه يك خودمختاري نوين در چارچوب عراقي فدرالي هدف كنوني آنهاست،اما بيشك آنها حاضرند تا در مرحله بعدي بر يك حقيقت انگشت بگذارند:
«جدايي»! اگر حالا نشد،وقتي ديگر در آينده اي نزديك!
در يك خيابان سه بانده شلوغ،كردها بصورت احساسي بيرون ريخته بودند و در اين ميان پسركي جوان،با شعف و هيجان به سخن آمده بود:
«ما مي خواهيم مثل بقيه جهانيان باشيم؛در اين كره خاكي بسياري كشورهاي كوچكتر از كردستان هستند با دولت خودشان،پرچم خودشان و آزادي خودشان؛ما از آنها هيچ چيزي كم نداريم.»
اينها گفته هاي «سيامند قادر» يك دانش آموز دبيرستان و يك حامي پرشور استقلال كردستان بود.
«جبار محمد» يك باغبان؛ندا داد:«من نمي دانم كه فدراليسم يعني چه؟! من تا زماني كه استقلال ممكن است به فدراليسم فكر نمي كنم.»
آرزوهاي ملي كردها هشدارهاي تركيه،ايران و سوريه را موجب شده است.
هر اقليت كرد در اين كشورها جنبش خودش را دارد و همسايگان عراق بشدت از دستيابي كردهاي عراق به خودمختاري معني داري مي هراسند.
اين وضعيت يك پيچيدگي ناخوشايند را براي عراق پديد آورده است؛كشوري كه آمريكا آن را اشغال كرده و قرار است تا قدرت را تا 30 ژوئن به عراقيها تحويل بدهد.
دولت بوش مشخصا بر حفظ تماميت ارضي عراق تاكيد كرده است.
اما رهبران كرد اعلام كرده اند كه پشت كاغذپاره هاي دولت آمريكا را امضا نخواهند كرد مگر اينكه به آنها تضمينهاي لازم براي تقويت خودمختاري در مناطق كردنشين داده شود؛همانند خودمختاري كه در عراق مركزي و جنوبي برپا خواهد شد.
با تشكيل دولتي بدون حضور كردها،پرشور و شوقترين حاميان تهاجم آمريكا به عراق و اشغال اين كشور( كردها )،بسيار اميدوار بودند تا به مقصد خود - تجزيه عراق - دست يابند.
كردها بين 15 تا 25 درصد جمعيت عراق را تشكيل مي دهند.
در كردستان تا چهارشنبه اي كه تظاهرات فدرال خواهي برگزار شد،هيچ حركت ضدآمريكايي اتفاق نيفتاده بود.
«آمريكا اميدمان است؛من نمي دانم چرا آنها بيشتر اقدام نمي كنند؟!»
«ساريا عزالدين» يك آموزگار زبان انگليسي دانشكده اين را گفت.
ولي آنها يك دولت فدرالي دارند؛اينطور نيست؟!
«ساريا» افزود:«استقلال رويايمان است و خودمختاري واقعيتمان؛و ما در تلاشي سخت در بين اين دو درگير هستيم.پيش از جنگ،ما به يك خودمختاري واقعي دست يافته بوديم.»
كردها در يك دوره 12 ساله پس از جنگ خليج فارس در 1991 ،از استقلال واقعي كه در سايه حمايت آمريكا و بريتانيا از منطقه پرواز ممنوع شمال اين كشور بدست آمده بود،لذت بردند. احزاب اپوزيسيون و سياسيون تبعيدي با حمايت دولت بوش پدر،گرد هم آمدند و حكم خودمختاري كردستان را تاييد كردند.
اين وضعيت تا نوامبر گذشته كه آمريكا براي انتقال قدرت به عراقيها آماده مي شد،ادامه يافت تا اينكه به ناگهان متفقين در ميان جمعي از گروههاي عرب عراقي با فرمول گسترش خودمختاري كردها به برخي مناطق جنوبي ناحيه پيشين خودمختار مخالفت كردند.
بيشترين تنشها در شهر «كركوك» روي داد كه در قلب يك منطقه نفت خيز قرار دارد.زمينهاي اطراف اين شهر 
۴۰٪
نفت خام كشور را در خود جاي داده اند.
كردها خواهان اخراج دهها هزار عربي هستند كه دولت صدام حسين در راستاي سياست «عربي سازي» خود به اين شهر آورده است و نيز بازگشت دهها هزار كردي كه به ديگر نقاط عرب نشين عراق تبعيد شده اند.
در هفته گذشته رهبران سياسي كرد و ديگر گروههاي عراقي در نشستي گرد هم آمدند تا براي تدوين قانون اساسي آينده عراق اقدام كنند.
رهبران كرد مي گويند كه هنوز براي موفقيت اميدوار هستند.
«سعيد عثمان» مسئول شعبه «اربيل» حزب دموكرات كردستان عراق در اين باره گفت:
« ما مي كوشيم تا از همين ابتدا قانون اساسي موردنظر عربها را تغيير دهيم،چراكه پس از تدوين نهايي،بازنگري آن سخت خواهد بود.»
وي افزود:
« ما كردها يك موضع داريم:تغييرات حالا و نه در آينده!»
كردها تومار خودمختاري را در شمال عراق و بويژه شهر «كركوك» و شهرهاي مجاور امضا كردند.
نسخه هايي از اين درخواست براي جرج بوش،رئيس جمهوري ايالات متحده، منشي كوفي عنان دبير كل سازمان ملل متحد،اعضاي هيئت حقوق بشر اتحاديه اروپا و شوراي حكومت انتقالي عراق فرستاده شده است.
كردها يك همه پرسي را براي اصول حكومت آينده عراق خواستارند.
تا زماني كه شورايي بر اساس قانون اساسي تشكيل شود،احزاب كردي عراق شامل
PUK و KDP
كنترلشان را بر شمال عراق حفظ خواهند كرد. اين دو حزب در حال حاضر در حال برنامه ريزي براي اتحاد و سازماندهي تشكيلاتي واحد در شمال عراق هستند.
در حال حاضر بر اين مسئله توافق شده است كه عضوي از
KDP » نخست وزير و عضوي از PUK
نيز رهبري پارلمان كردي را بر عهده داشته باشد.
كردها مي كوشند تا پيش از انتخابات آينده،يك همه پرسي سراسري در مناطق كردنشين را به ايالات متحده تحميل كنند.
از نظر كردها هر تصميمي براي عراق بايد بصورت داوطلبانه باشد.
آنها براي برپا كردن دولتي در جناح شرقي منطقه اي كه از كوههاي «همرين» در جنوب آغاز شده و به شهر «موصل» در شمال عراق خاتمه مي يابد،مبارزه مي كنند.
هم اكنون يافتن پرچم عراق با آن رنگهاي قرمز،سفيد و سياهش در «اربيل» غيرممكن است.مردان نيز به ندرت با شما به زبان عربي سخن مي گويند.
چهارشنبه كردها بيزاري عميقي نسبت به عربها نشان دادند.
سركوب وحشيانه قيام كردها از سوي صدام حسين،بويژه بمباران شيميايي «حلبچه» و عمليات نسل كشي سال 1988،براي انگيزه هاي اين نفرت كافي به نظر مي رسند.
«فرهاد احمد» يك كاردان مخابرات در اين باره مي گويد:
«زندگي با عربها براي ما رنج آور بود.چه كسي است كه يكبار ديگر چنين دردسري بخواهد؟!»
صداي مخالفت با فدراليسم از سوي يك روحاني بلندپايه شيعه بنام آيت الله «علي سيستاني» نيز بر هراس كردها افزوده است.
سيستاني و ديگر مخالفان فدراليسم،اين سيستم را با تقسيم و تجزيه عراق يكي مي دانند.
طرفداران سيستاني،هفته گذشته هزاران تظاهركننده را براي برگزاري انتخابات و مخالفت با فدراليسم به خيابانهاي بغداد كشاندند.
شيعيان اكثريت جامعه عراق را تشكيل مي دهند و كردهاي سني مذهب، آرزوهاي خود را با روي كار آمدن يك دولت شيعي برباد رفته مي بينند.
«عثمان» در اين باره به شوراي حكومت انتقالي هشدار داد كه چنين امري براي عراق بسيار خطرناك خواهد بود و منجر به پايمال شدن حقوق مدني خواهد شد.
او افزود:
« سيستاني مي خواهد يك حكومت شيعي روي كار بياورد اما كردها آن را نمي پذيرند.احزاب كرد سكولار هستند و بنيادگرايي شيعه را نخواهند پذيرفت»
«علي» يك آرايشگر هم گفت:
«اگر كسي مي خواهد بدنبال سيستاني بدود،بايد بداند كه ديكتاتوري او به مراتب از ديكتاتوري صدام بدتر خواهد بود.»              

                                                    جمعه،30 ژانويه 2004

فرنگیس کاویان 1387 خورشیدی اسلام آباد غرب

برداشت با ذکر منابع بلامانع است.

نوشته شده توسط در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 ساعت | لینک ثابت |
                                

 

هرجا کرد هست آنجا ایران است

( زنده یاد ملا مصطفی بارزانی )

 

 

سخنان سالهای اخير چند نفر از نمايندگان كرد مجلس شوراي اسلامي(سال1385 ) در حمايت از تحركات جدايي‌خواهانه نگراني عميق بسياري از ميهن‌دوستان ايراني را در پي داشته است. آنچه در اين رهگذر قابل تأمل است اين‌كه بسياري از اين سخنان ناشي از غفلت و عدم آگاهي از تاريخ و پيشينه كهن فرهنگي ايران‌زمين است كه طرح اين‌گونه مسائل را به دنبال داشته است. بي‌ترديد وضعيت كردهاي ايران به هيچ روي با كردهاي ساكن تركيه، عراق و سوريه نبايد در يك قياس قرار گيرد چراكه هموندی چندهزارساله كردها در بستر تمدن آريايي ايران‌زمين، شاكله سترگ تاريخي، فرهنگي، نژادي و زباني را شكل داده كه فجايع عظيم تاريخي همچون حمله اسكندر و... هم نتوانسته اين پيوند را بگسلد...
بنا بر نظر غالب پژوهشگران و محققان غيرايراني، كردها كه از قوم ماد هستند، همواره در طول تاريخ به عنوان قومي آريايي از فرهنگ، نژاد و زبان مشتركي با ديگر ايرانيان برخوردار بوده‌اند و زبان كردي به عنوان يكي از كهن‌ترين گويش‌هاي ايران باستان شناخته شده است. هويت قوم كرد هم همواره با مليت ايراني عجين شده است. «هنري فيلد» در كتاب «مردم‌شناسي ايران» مي‌نويسد: «كردها از حيث زبان و خصوصيات جسماني، ايراني هستند و به عنوان شعبه‌اي از نژاد ايراني از حيث زبان، اخلاق، عادت و شيوه معيشت با ساير ايرانيان داراي جهات اشتراك هستند».

«دانيلو» نويسنده غربي نيز در اين باب نوشته است: «كردهاي تركيه هم از حيث زبان و خصوصيات جسماني ايراني هستند». «لرد كرزن» هم گفته كه: «زبان كردها، لرها و بختياري‌ها شبيه زبان فارسي است و چندان تفاوتي با هم ندارند»...

كردها همچون ديگر ايرانيان از اعتقادات اصيلي همچون احترام به پاكيزگي آب، خاك و آتش برخوردار بوده‌اند كه هم‌اكنون نيز بسياري از رسوم كهن ايراني همچون جشن‌هاي نوروز و چهارشنبه‌سوري با شكوه منحصر به فرد در مناطق كردنشين پاس داشته مي‌شود. كردها از دوران باستان به كيش يكتاپرستي زرتشتي اعتقاد داشته‌اند كه بعدها به دين اسلام تغيير يافته است...
علاوه بر كردهاي تركيه، كردهاي عراق هم جهت احقاق حقوق پايمال‌شده خود قيام‌هاي دامنه‌داري را تدارك ديدند كه قيام شيخ محمود مفيدزاده در سال‌هاي 1325 تا 1939 از مهم‌ترين آنها بوده است. اين نبرد با نيروهاي انگليسي و اعراب عراقي در نهايت به شكست انجاميد و شيخ محمود مفيدزاده هم به ايران پناهنده شد... در نبردهايي كه بين كردها و ارتش عراق در طول سال‌هاي 1943، 1945، 1946 و 1947 درگرفت، ضربات سختي به رژيم عراق وارد آمد ولي اوج اين درگيري‌ها در سال‌هاي 1956 تا 1971 بود كه قيام كردها عليه حاكمان خونخوار بعث عراق، به اوج خود رسيد. سرانجام اين قيام نافرجام نيز با پناهنده شدن ملامصطفي بارزاني به ايران پايان يافت. جمله‌اي مشهور از ملامصطفي به يادگار مانده كه هنوز در اذهان زنده است و آن اين‌كه «هرجا كرد است، آنجا ايران است»...

منبع :سایت بازتاب

Farangis kavian   1387 kh  shabad gharb

برداشت باذکر منابع بلامانع است.

   

نوشته شده توسط در پنجشنبه دهم مرداد 1387 ساعت | لینک ثابت |
                         

 

شرایط ظهور (1) PKK

 

در مورد تاسیس PKK و ظهور رهبری آن با این پرسش شروع خواهم كرد: چرا PKK و رهبری آن بعد از سال 1970 ظهور كردند و نه قبل از آن؟ تردیدی در این نیست كه قبل از دهه‌‌های 1970 توان ظهور و قیام نهضتی همچون PKK وجود نداشت. یعنی قیام PKK و رهبری آن بر اساس خواسته ما نبوده است. به عبارت دیگر، بنا به میل رهبری نبوده است كه چنین جنبشی را بدین طرز و شكل بنا نهاده است. برای تولد و ظهور چنین جنبشی باید زمینه و شرایطی فراهم باشد. اگر این شرایط نباشند هر قدر هم تلاش نمایی، نمی‌توانی با زور آن را به منصه ظهور برسا‌نی، حتی اگر هم آن را تاسیس نمایی، جنبشِ ناقص وناكارآمدی خواهد بود و شانسی برای تداوم نخواهد داشت. پس وجود پایه و اساسی برای بنیاد نهادن جنبشی به این شكل و صورت ضرورت تام دارد.

این درست، كه قبل از دهه‌‌های 1970 نیز خلق كرد و كردستان وجود داشته و زیردست دشمن بودند و امكان ظهور یك جنبش وجود داشت و آن وضعیت چنین چیزی را ایجاب می‌كرد ولی آنچه مد نظر ماست، ظهور جنبشی است كه همانند PKK دارای خط‌مشی و ایدئولوژی باشد. بدین سبب در آن زمان رهبریتی همچون رهبری PKK نمی‌توانست ظهور یابد، زیرا شرایط عینی(ابژكتیو) فراهم نشده بود. همچنین نباید از یاد برد كه تاریخ هیچ وقت معضلی را به كسی كه توان حل آن را ندارد، واگذار نمی‌كند و آن را به كسی خواهد سپرد كه در چنان پایه و سطحی باشد و بتواند از عهده حل و رفع آن بريآید. این یعنی اینكه اگر تاریخ چنین مسئولیتی را به كسی سپرد حتما از عهده انجام آن برخواهد آمد و اگر تاریخ این وظیفه را به كسی نسپارد حتی اگر قصد انجام آن را داشته باشد، نمی‌تواند آن را به ثمر برساند. یعنی این مساله كار خواسته و هوس و آرزو نبوده و نخواهد بود. قبل از 19700سرمایه‌داری هنوز به كردستان گام ننهاده بود و مبارزه نوین طبقاتی شكل نگرفته بود. اقشار و طبقات موجود عموما به صورت گروه‌‌های كوچك بودند به همین دلیل اگر طبقه‌ای در سرزمینی وجود نداشته باشد مبارزه و جنبشی هم در كار نخواهد بود و در صورت وجود، آن طبقه خود را سازمان داده و در راه تحصیل منافعش اقدام به مبارزه می‌نماید و به این ترتیب اندیشه و تشكیلات قدم به عرصه وجود می‌نهد و مبارزه را آغاز می‌نماید. این موارد قبل از دهه‌‌های 1970 وجود نداشت. گرچه سرمایه‌‌داری از راه‌‌های متفاوتی برای غارت كردستان نفوذ كرده بود تا احتیاجات خود را تامین نماید. این یك واقعیت است . با ورود سرمایه‌داری پیشرفت و ترقیاتی كه تناسب و همخوانی چندانی با هدف و خواسته خلق نداشتند، بوجود آمد. چرا كه سرمایه‌داری ترك برای ارضای امیال و خواسته‌‌های خود شروع به غارت و چپاول منابع زیر زمینی و روزمینی نمود. به عبارت صحیح‌تر هدف آنها از آمدن به كردستان، نه ترقی و پیشرفت دادن آن، بلكه غارت آن بود.

سرمایه‌داری ترك به سبب نیاز به مواد خام، به كردستان وارد شد. با ورود آنان، طبقه‌ای دیگری خارج از اراده و میل باطنیشان شكل گرفت كه پرولتاریا بود. با ظهور این طبقه اندیشه و ایدئولوژی آنها نیز تولد یافت كه بعدا بر این اساس، جهت مبارزه در راه خود شناسی و حفظ و پاسداری از سود و منافع خویش قیام نمود.

بدین سبب PKK بعد از دهه‌‌های 1970 ظهور كرد، چرا كه قبل ازآن، امكان ظهورچنین جنبشی در میان نبود ولی بعد از دهه‌‌های 1970 زمینه و شرایط ابژكتیو آن فراهم گردید. در اینجا متوجه خواهید شد كه بعداز ورود سرمایه‌داری، این شرایط همچون پایه و اساسی به وجود می‌آید و همین هم سبب ظهور شرایط سوبژكتیو آن شده است. با وجود این شرایط، PKK قدم به عرصه وجود نهاده است. بعد از 1970 تاریخ، شرایط ابژكیتو را بوجود آورد و ایجاد شرایط سوبژكیتو آن ضروری می‌نمود. تاریخ این وظیفه را به ما سپرد و رهبری نیز در راستای مسئولیت محول شده به پاخاست و به این فرصت تاریخی پاسخ داد. شرایط تولد PKK این‌گونه بوجود آمد . اما آنچه شایان اهمیت است، گام‌‌های اولیه محكم و استوار برداشته شد. گام‌های اولیه هر قدر محكم و استوار باشند در فرجام كار نتیجه‌بخش‌تر خواهند بود. به همین دلیل گام‌‌های اولیه بسیار مهم می‌باشند. با این وجود اگر قدم‌‌های نخستین استوار باشند اما جنبش براساس آنها گام بر ندارد، نمی‌تواند به هدف خود نایل آید. سوای این به طور حتم به آمال و اهداف خود خواهد رسید. در هر كار و مبارزه‌ای گام اول، فرجام آن را مشخص خواهد كرد. در طول تاریخ این مورد به اثبات رسیده است. برخی در ابتدا خوب عمل كرده‌اند ولی ادامه نداده‌اند و نتیجه‌ای ازكار خود نگرفته‌اند حتی در پاره‌ای موارد به اهداف خود پشت نموده و عدول نموده‌اند. نمونه این گونه جریانات در تاریخ بسیار دیده می‌شود. برای مثال مافیا در آغاز همچون یك نهضت میهنی در راه استقلال و آزادی ظهور نمود. با وجود یك سری ضعفها، زمان آن برای اقدام مناسب بود اما بعدا از خطوط و مواضع خود عدول نمود، اكنون نیز می‌دانید كه ضرر و زیان فراوانی به انسانیت وارد ساخته و به دشمن و خطری برای بشریت تبدیل گشته است. به همین ترتیب خیلی جنبش‌‌های دیگر بوده‌اند كه در آغاز خوب بوده اما به راه خویش ادامه نداده‌اند. گاه جنبش‌هایی تلاش كرده‌اند كه در عرصه‌ای كه به وجود آمده‌اند، پاسخگوی مسائل باشند، اما نتوانسته‌اند و نتیجه‌ای ببار نیاورده‌اند. در یونان قبل از انقلاب اكتبر شوروی یك جنبش سوسیالیستی ظهور كرد و در مسند اقتدار هم قرار گرفت اما به دلیل آماده نبودن شرایط عینی، با وجود این‌كه در اقتدار بودند، نتوانستند پاسخگو بوده و به نتیجه‌ای هم نرسیدند. در مجارستان نیز سوسیالیست‌ها به قدرت رسیدند اما در زمان اندكی قدرت را از دست دادند. بی‌گمان هر فراز و نشیبی هم ناشی از معایب و نارسایی‌های این جنبش‌ها نبوده است گاهی نقص و كاستی در شرایط هم وجود داشته‌اند. به همین دلیل در چنین شرایطی اگر جنبشی از لحاظ ایدئولوژیكی و سازمانی قوی هم باشد، نمی‌تواند پاسخگو بوده و چیزی را تضمین نماید، زیرا شرایط ابژكتیو كه بسیار اساسی می‌باشند، هنوز كاملا آماده نشده و فراهم نگردیده است. هرگاه فرصت ایجاد شد، می‌توان از آنها سود جسته وبه هدف نایل آمد. آنچه در این جا لازم است بدانیم این است كه باید گام اول با دقت و محكم برداشته شود. حتی دیر و زود برداشتن گام نیز در این امر موثر است. گامی كه برداشته می‌شود علاوه بر محكم بودن باید درجا و مكان مناسب نیز باشد. اقدامی جدای از این صحیح نبوده و برای تاسیس حزب نیز مناسب نمی‌باشد. این برای هر یك از رفقا نیز مصداق دارد. اگر گام اول را درست و محكم بردارد و بر این اساس تداوم یابد، مثمر ثمر واقع خواهد شد و خود را از یاد نمی‌برد ولی اگر از همان ابتدا بر بنیان استواری گام بر ندارد واز دیدن نقص وكاستی‌ها چشم فرو بندد نمی‌تواند به مبارزه خود ادامه داده و به نتیجه برسد.

از لحاظ علمی هم بدین شیوه است. برای مثال چون ما در ابتدا گروه خود را برای تکوین حزبی آماده نكرده بودیم و گام‌های‌مان را با استواری بر نداشتیم، گروه به هنگام تكوین حزبی نتوانست پاسخگوی تشكیلات باشد. بحرانی كه حزب ما در سال 1970 با آن روبرو شد از این نقطه سرچشمه می‌گیرد. این هم سبب شد كه حزب نتواند از هر لحاظ پاسخگوی مسائل باشد. به همین سبب با این بحران مواجه شد .

به همین مناسبت رفقایی كه می‌خواهند PKK ای شوند بایست گام اولشان محكم باشد و گرنه نخواهند توانست به آسانی، به اهداف خود نایل آیند. مشكل حزبی شدن چیست؟ چه كسی عضو حزب است؟ چه كسی یك PKK ای مكمل خواهد شد؟ اگر كسی این مسائل را درك ننماید، نمی‌تواند گامی برداشته و حقیقت حزب را نمایان سازد و نماینده آن گردد. آن فرد همیشه در كار و مبارزه با ضعف و كاستی مواجه خواهد شد. به همین جهت، برای اینكه كسی دچار بحران و تنگنا نگردد و در برابر حزب و تاریخ گناهكار محسوب نشود، باید گام اول خود را سالم و محكم بردارد و بر این اساس به آن ادامه دهد.

همان‌گونه كه قبلا اشاره كردیم، با فراهم شدن شرایط ابژكتیو باید از لحاظ سوبژكتیو نیز آماده بود. یعنی اقدام به طرح تئوری انقلاب، برنامه و سازوكار‌های تشكیلاتی و تاكتیكی نمود. پاسخ آغازین باید اینگونه باشد و بایستی این گام در زمان و مكان خود برداشته شود و از نظم كافی برخوردار باشد. این‌گونه انقلاب بنیان نهاده می‌شود و معضل تئوری حل خواهد شد. اگر از لحاظ تئوری نتوان راه حلی ارائه نمود، انقلاب نیز نخواهد توانست به راه حلی منتهی گردد. زیرا بر اساس این تئوری، اساس انقلاب بر برنامه و تشكیلات، تاكتیك و استراتژی حركت كرده است. نباید از یاد برد كه با آماده بودن شرایط ابژكتیو و سوبژكتیو، مساله تمام شدنی نیست بلكه لازم است تو برحق باشی یعنی خواسته‌‌های تو بر مدار حق و مشروع باشند، در غیر این صورت نخواهی توانست جنبش را اداره نمایی.

طی سال‌‌های 19700هم شرایط ابژكتیو در كردستان مناسب و هم خواسته‌ها مشروع بودند. چرا كه دشمن هر چیزی را ضبط نموده، حتی خلق كرد را از انسانیت محروم ساخته بود. بدین سبب دشمن در طرف باطل و كردها در موضعی برحق بودند. در نتیجه این تاثیرات، رهبری برای ایفای نقش خود برخاست و به مساله كردستان پرداخت.

در آن زمان انقلاب ویتنام در جریان بود. آنها نیز خلقی زیر دست بودند و میهن‌شان دو پارچه شده بود و در راه آزادی و استقلال درگیر مبارزه‌ای روا بودند. این هم بسان یك فاكتور بر رهبری تاثیر می‌گذاشت. رهبری در مبارزه ویتنام حقیقت كردستان را می‌دید. میهن ما نیز وضعی شبیه ویتنام داشت. ما نیز بایستی همچون ویتنامی‌ها بجنگیم. این خلق علیه آمریكا می‌جنگید پس ما هم می‌توانیم. اینگونه بود كه رهبری متاثر می‌گردید.

فاكتور دوم، مبارزه دانشجویان چپ تركیه در دهه 1970 بود. چپ تركیه یك جنبش دانشجویی بود. مبارزات آنها بر رهبری تاثیر می‌گذاشت. به این ترتیب هم مبارزه و تاثیرات آن وجود دارد و هم خواسته و حق مشروع برای آغاز مبارزه. از سوی دیگر شرایط ذهنی هم به طور كامل در كردستان آماده شده است. یعنی زمان آغاز مبارزه و انقلاب فرا رسیده است. بر این مبنا شروع به تحقیق و تفحص نمودیم. مساله و پرسش كردستان چیست و چگونه است؟ چه جوابی برای آن مناسب است؟ كدام اندیشه و ایدئولوژی ضرورت و همخوانی دارد؟ بعد از كنكاشی فراوان به این نتیجه رسیدیم كه اندیشه سوسیالیسم تنها جواب برای این پرسش می‌باشدو جز این هیچ اندیشه و نگرشی نمی‌تواند پاسخگوی معضل كردستان باشد. در آن وقت رهبری راه آیین و صفوف چپ تركها را نیز می‌آزماید و تحلیل می‌كند ولی هیچ‌كدام جوابگو نیستند. حتی ملی‌گرایی ابتدایی نیز دراین مورد درمی‌ماند. نتیجه تحقیق و كنكاش‌ها به این جا می‌رسد كه اندیشه سوسیالیسم علمی تنها راه حل موجود و مناسب برای معضل كردستان است. اما در آن زمان نیز سوسیالیسم با بحران مواجه بود. شوروی، چین و از سوی دیگر آلبانی هر كدام دیدگاه خود را داشتند. حال كدامیك درست و كدام نادرست، مشخص نبود. خط رفرمیسم و اپورتو‌نیسم قوی بودند. سوسیالیسم رئال گرفتار بیماری و ازهم‌گسیختگی شده بود. هر كدام از اردوگاهها خود را نماینده راستین سوسیالیسم خوانده و دیگری را به انحراف متهم می‌نمود.

 خلاصه چنان وضعی ایجاد شده بود كه معلوم نبود سوسیالیسم هست یا نیست؟ حقیقت ناپیدا بود و هر چیزی درهم‌برهم و آشفته شده بود. منظور این است زمانی كه رهبری خط سوسیالیسم را بر گزید و مبارزه را آغاز كرد با وجود شرایط مناسب و مساعد، موانع فراوان و شرایط نامساعدی نیز وجود داشتند. PKK در چنین شرایطی تولد یافت. باید این موضوع را نیك دریافت و فهمید. سوای این نمی‌توان حقیقت PKK را درك نمود. در واقع زمانی كه رهبری و جنبش، مبارزه را آغاز نمودند شرایط و امكانات وجود داشت اما بسیار كم بود. حتی می‌توان گفت سختی و نامساعد بودن شرایط بیش از جوانب مطلوب و مساعد آن بود. از یك سو حقیقت سوسیالیسم مشخص نبوده و نهان گشته بود و از سوی دیگر، سوسیالیسم موجود نه به مساله كردستان اعتراف می‌كرد و نه برای آن اهمیتی قائل بود. اردوگاه سوسیالیسم رئال به دلیل سرگرم بودن به جنگ و ستیز با امپریالیسم، مساله خلق‌ها و طبقات زیردست را فراموش كرده بود. آنها می‌گفتند‌‌:« ما برای سوسیالیسم اتحاد شوروی می‌جنگیم ولی شما نجنگید (منظورخلق‌های تحت ستم) تا خدمت‌گزاری خود را برای سوسیالیسم اثبات نمایید.

 دیدگاه فوق حاكم بود. یعنی شما از راه آشتی به سوسیالیسم برسید. به این ترتیب از جنگ‌افروزان علیه جنبش‌‌های ملل زیر دست حمایت می‌كردند. بله چنین دیدگاه و نگرشی در مورد سوسیالیسم و مساله كرد وجود داشت كه كمكی به حل مشكل نمی‌كرد. این طرز برخورد سوسیالیسم رئال بود.

نظام امپریالیسم نیز به هیچ وجه مساله كرد را قبول نداشت و بدان اعتراف نمی‌كرد چرا كه خودش بوجود آورنده آن بود و كردستان را به اشغالگران اعطا كرده بود. به عبارت دیگر نزد امپریالیسم مسئله به نام كردستان وجود نداشت.

هنگامی که در مورد مساله کرد بحث می‌شد, می‌گفتند: "این اساس درستی ندارد. چرا که مساله کرد, نظام جهان را درهم می‌ریزد و موازنات قدرت را تغییر می‌دهد بدین سبب نباید مطرح گردد."

همگام و همراه با اشغالگران که وجود مسئله به‌نام کردستان را انکار می‌کردند و می‌گفتند: "کردستان مرده است. یعنی اگر وجود هم می‌داشت, اکنون مرده و در قید حیات نیست. چپ‌‌های ترک, فارس و عرب نیز چنین دیدگاهی در مورد کردستان داشتند. وقتی بحث کردستان به میان می‌آمد می‌گفتند: "سخن و اندیشه تو ضد سوسیالیسم است و با این نگرش‌ها در کنار امپریالیسم و ارتجاع قرار خواهی گرفت. برای همین اگر خواهان انقلابی‌گری هستی نباید اسمی از کردستان به‌میان آوری."

می‌توان به این معنا داد و آن را درک نمود, ولی آنچه جای شگفتی است این است که خلق کرد خود نیز موجودیتش را انکار می‌نمود. کردها می‌گفتند: "مساله کرد و کردستان وجود خارجی ندارد. به چنین قناعتی رسیده بودند. تا آن زمان, دشمن گام‌‌های فراوانی برداشته بود. کردها را از هر چیزی خلع کرده بود و آنها به درجه‌ای رسیده بودند که خود منکر وجود خویش می‌شدند و سیاست استحاله ملی را قبول می‌کردند. به‌خوبی به‌یاد دارم زمانی‌که در مقطع ابتدایی درس می‌خواندم پدرم به‌من می‌گفت: "زبان ترکی را خوب فرا بگیر, ترک شو, اگر ترک نشوی صاحب هیچ چیز نخواهی شد. این نه دستورالعمل دشمن, بلکه رهنمود‌های پدرم بود. تحمیل استحاله در میان خلق به این حد رسیده بود. یک کرد به‌شیوه‌ای بسیار عادی و طبیعی با میل و خواسته خویش آن را به مرحله اجرا درمی‌آورد. نه‌تنها باید می‌گفتی کرد نیستم بلکه باید اقرار می‌کردی که بیش از ترک, عرب و فارس برای خلق حاکم کار کرده و در خدمت آنها خواهی بود؛ به هیچ طریق دیگری پذیرفته نمی‌شدی و در دولت و جامعه توجهی به‌تو مبذول نمی‌گشت و جایی به‌تو داده نمی‌شد. بدین خاطر برای پذیرفته‌شدن و داشتن جایگاهی می‌بایست کرد و کردستان را انکار می‌نمودی. خطر بسیار بزرگ در همین نکته نهفته است چرا که اگر تمام دنیا قبولت ننمایند و تو را انکار کنند بامعناست؛ ولی آنچه معنایی ندارد این است که یک فرد, خود, خویش را انکار نماید و خود را مرده قلمداد کند! چیزی بدتر از این وجود ندارد.

در این دوران, وضعیت خلق کرد این‌گونه بود. انزجار از خویش به حدی رسیده بود که کلمات کرد و کردستان در اذهان بدل به کلماتی رکیک و مستهجن شده بودند. به‌جز اقلیتی اندک که کاملاً مستحیل نگشته بودند و خود را کرد محسوب می‌کردند بقیه همه ترک شده بودند.

اگر نیک به این حقایق بنگرید, متوجه خواهید شد که رجعت دوباره این خلق به اصل کردبودن خود تا چه حد دشوار و سخت است. درست به این می‌ماند که از یک ترک, یک کرد بسازی. مبارزه و تلاش در چنین مواقعی بسیار سخت است و در چنین شرایطی بود که PKK ظهور کرد. تجربه، میراث و آگاهی وجود نداشت. شرایطی وجود نداشت که کسی هوشیار شده و برخیزد. تولد PKK در چنین ایام سختی صورت پذیرفت. حقیقتی که در اینجا وجود دارد این است که دریابیم PKK و رهبری آن, به آسانی ظهور نکرده‌اند و این به‌نوبه خود از خصایص PKK و رهبریت آن است.

PKK و رهبری آن هرگز به یک انقلابی‌بودن سهل و آسان نیندیشیدند. بلکه راهی توأم با سختی و زحمت را فراروی خود ترسیم کردند چرا که مواجهه با مشکلات و حل آنها یکی از اصول اساسی است. برای همین اگر خواهان PKK‌ای‌شدن هستی باید این خصیصه را مبنا قرار و اساس کار خویش قرار دهی.

انقلابی‌گری در روز‌های سخت و دشوار از ویژگی‌‌های PKK است. با یک انقلابی‌گری سهل و آسان PKK‌ای‌شدن محال است. در انقلاب راحتی وجود ندارد. هر گام آن با سختی و دشواری همراه است. وظیفه یک انقلابی نیز حل آنهاست. برای همین اگر کسی بخواهد در کردستان انقلابی شود, باید بداند هیچ‌گونه راحتی وجود ندارد و زندگی‌اش همیشه توأم با سختی و رنج سپری خواهد شد و تمام آن آکنده از معضل و کشمکش می‌باشد. بدین سبب, نباید اصلا به فکر راحتی باشد. رفقای بسیاری وجود دارند که می‌خواهند در کردستان همچون یک انقلابی عمل نمایند, بدون اینکه با مانع, زحمت و مشکل مواجه شوند و با میل و آرزوی خود همچون یک انقلابی, مبارزه نموده و کردستان را آزاد نمایند. ولی این, توهم و خیالی بیش نیست چرا که در کردستان امکان چنین چیزی وجود ندارد. انقلابی‌گری در ذات خود سختی است و در عین حال, حل‌نمودن سختی‌ها و مشکلات است. حل یک معضل در کردستان به‌راحتی ممکن نیست. این با واقعیت فاصله دارد و چنین نگرشی نتایج بدی به‌دنبال خواهد داشت. آنکه خواهان حل مشکلی در کردستان است و می‌خواهد به چنین خواسته و مساله بزرگی دست یابد, باید سختی و رنج بزرگی را فراروی خود قرار دهد. چرا که خواست‌های بزرگ بواسطه رزمندگی‌ای بزرگ, شدنی و امکان‌پذیر است. برای همین, خواست‌های همچون کردستان بدین معناست که تو دشمن تمام دنیا هستی و تمام دنیا نیز دشمن توست. مساله بزرگی است و به‌ همان اندازه با زحمتی و سنگینی همراه است. دلیل آن نیز مشخص و آشکار است: چهار دولت میهن را اشغال و تقسیم نموده‌اند و هر کدام از آنها نیز به ده دولت دیگر وابسته است. یعنی نفع و مصلحت بخش بزرگی از جهان منوط به اشغال کردستان است. پس در راه کردستان علیه تمام این دولت‌ها باید جنگید. شکی در این نیست که این امر آسانی نبوده و با زحمات فراوانی همراه است. وقتی علیه این چهار دولت به‌پا خاستی در مقابل همه دولت‌ها قرار خواهی گرفت و این نیز, مساله چندان آسانی نیست. بلکه مبارزه سخت و دشواری را می‌طلبد.

بار دیگر تکرار می‌کنیم که خواسته بزرگ, کار و انقلابی بزرگ می‌خواهد. در اینجا می‌توان پرسید چرا به‌جز PKK دیگر احزاب در عرصه سیاست و حل مساله کردستان, نقشی ایفا ننموده‌اند؟

البته این دلایل خود را داراست. با آنکه آنها نیز مبارزه نموده و حتی قبل از ما نیز شروع کرده بودند و بنیان همه آنها از ما مستحکم‌تر بود اما علی‌رغم تمامی این موارد, فاقد هرگونه نقشی در سیاست و انقلاب کردستان هستند و بود و نبود آنها به یک معناست. زیرا در واقع, مساله کردستان را درک ننموده, مشکل را آسان تلقی کرده و یک نوع انقلابی‌گری سهل را پیشه خویش قرار داده بودند. از سختی و محنت و سنگینی بار سیاسی آن گریزان بوده و دایماً به‌دنبال راحتی بودند. برای همین, هیچ‌وقت نتوانستد مساله کردستان را حل و آن را مطرح نمایند. برعکس, لحظه‌به‌لحظه آن‌را عقب انداخته و خود نیز با آن عقب ماندند.

PKK از روزی که که ظهور کرد و مبارزه خود را شروع نمود, فهمید که مساله کردستان, معضل آسانی نبوده, بلکه معضلی بزرگ بوده و نیازمند جنگ بزرگی است. یعنی در راه حل این مساله باید سختی و زحمات فراوانی را متحمل شد. حال اگر در برابر سختی و زحمات مقاومت نموده و تنگنا‌های فراروی حل شدند جنبش به‌پیش می‌رود و خواسته برحق به‌ نتیجه خواهد رسید.

بر این اساس مبارزه خویش را آغاز نمود و ترقی كرد و دیگران با شكست روبرو شدند. مهم این است كسی كه به PKK می‌پیوندد این حقیقت را دریابدكه خواسته و مسئله بزرگ دارد و مسئولیت بزرگی بر عهده او قرار می‌گیرد و باید مشكلات فراوانی را حل نماید تا جنبش ترقی نماید و بتواند به خلق خدمت نماید. برعكس، اگر از این مشكلات بگریزد و خود را از سختی‌ها پنهان سازدو راحتی پیشه كند مطمئنا نمی‌تواند همچون یك انقلابی‌ عمل نماید حال هر كه می‌خواهد، باشد. بر این اساس در انقلابی‌گری به طور اعم و در PKK به طور اخص، راحت‌طلبی به هیچ وجه جایی ندارد. هر نشست و برخاست انقلابی با زحمت و مشكلی همراه است و بایست برای آنها راه‌حلی یافت.

 

منبع :     pkk-info.org 

 

 

 

Farangis kavian 1387 kh

 

برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.

 

 

نوشته شده توسط در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 ساعت | لینک ثابت |
                          

 

شرایط ظهور (2) PKK

 

اگر اینگونه عمل نمودی می توانی در میان PKK بمانی و به فعالیت خود ادامه دهی و گرنه غیر ممكن است. با سقوط خود, خلق را نیز نابود خواهی كرد. اگر در راه خلقی مبارزه نمایی ولی آن را به ثمر نرسانده, در میانه راه دست از آن برداری ضربه و زیان بزرگی به خلق خواهی رساند. یعنی یا نباید به این مسائل نزدیك شد و دخالتی در آنها نمود و یا باید تا فرجام كار با آن بوده و با سختی‌ها و مرارتها ساخت. چنین حیاتی را برای خود مبنا قرار داد. به این طریق خلق و جنبش را ترقی داده و به پیروزی خواهی رساند. این هم وظیفه و اساس كار یك انقلابی است. رهبری زمانی كه اقدام به این كار نمود و این مسئولیت را بر دوش گرفت، تجربه و امكانی در كار نبود. هیچ كتاب، حتی كلمه‌ای در مورد كرد و كردستان وجود نداشت كه مطالعه نماید. می‌بایست هرچیزی را با تلاش و پشتكار خویش پیدا نماید و حقایق را بیابد. اما حقیقت چیست؟ كسی نمی‌داند. تنها از طریق سوسیالیسم می توان به آن دست یافت. اما آن هم موجود نبوده و در پرده ابهام قرار دارد. پس لازم بود در آغاز سوسیالیسم را شناخت و درك نمود. چرا كه در آن زمان به نام سوسیالیسم, خط میانه‌رو عملكرد‌های فراوانی داشت كه با سوسیالیسم مغایر بود. برای همین در آغاز درك حقیقت سوسیالیسم ضروری بود.

نباید به چیز دیگری توجه می‌نمود و گرنه باز هم رهایی از تاثیر شوروی, چین و آلبانی و مستقل ماندن حاصل نمی‌شد. چرا كه هم بر كردستان و هم بر تركیه تاثیر می‌نهادند. در واقع این هم كار چندان آسانی نبود تجزیه وتحلیل, شناخت و درك حقیقت سوسیالیسم كار بزرگی بود. برای همین در این دوران رهبری برای درك و شناخت سوسیالیسم هیچ وقت سوسیالیسم شوروی, چین و آلبانی را مبنای كار خود قرار نداد و با جدیت و تلاش سعی نمود "سوسیالیسم را از طریق سوسیالیسم" بشناسد و درك نماید.

تلاش سختی در راه درك ماهیت سوسیالیسم می‌نمود و با سختیهای فراوان مواجه می‌شد. سوسیالیسم را كالبد شكافی نموده و حقیقت آن را درمی‌یافت. اگر از این زاویه به رفقایی بنگریم كه در صدد درك و شناخت PKK هستند، مشاهده می‌كنیم كه آن‌ها می‌خواهند حقیقت PKK را در خارج از آن جستجو كرده و سعی بر شناخت آن دارند. در تركیه نیز بسیاری اعم از كرد و ترك و غیره در صدد شناخت سوسیالیسم از طریق شوروی و چین بودند، نه از راه خود سوسیالسم. به همین جهت نتوانستند آن را بشناسند. اكنون كه رفقا خواهان شناخت PKK هستند و می‌خواهند به وسیله من و یا كس دیگری نه از طریق خود حزب آن را بشناسند، مطمئنا نمی‌توانند PKK و خط و ایدئولوژی آن را درك نمایند. چرا كه من نیز PKK نبوده بلكه جزئی از آن هستم. به اندازه دركی كه از آن دارم می‌توانم نماینده آن باشم. به همین دلیل لازم است PKK را از راه خودش شناخت و درك نمود. PKK چیست؟ مصوبات كنگره نماد آن هستند. آن مصوبات حقیقت PKK هستند. حال هر قدر بگویم و درست هم باشد باز PKK نخواهم بود چرا كه بیش از یك فرد از آن نیستم. رفقای زیادی هستند كه برخی اشخاص را الگو و مبنای درك خود قرار می‌دهند و می‌گویند كه PKK را درك نموده و PKK هستیم.

PKK ای شدن به این شیوه محال است. چگونه می‌توان PKK ای شد؟ باید خواند و درك نمود، یعنی PKK را از راه خودش درك نمود. راه درست همین است. اگر بخواهی در شخصیت یك فرد به حقیقت PKK دستیابی علاوه بر ناممكن بودن آن، نمی‌توانی آن را عمیقا دریابی. چرا كه آن شخص هر قدر PKK را درك كرده باشد تو نیز همان قدر خواهی فهمید. اگر شناختی نداشته باشد تو نیز چیزی از PKK درك نخواهی كرد.

رفقای فراوانی دچار این اشتباه می‌شوند و تحت تاثیر اشخاص قرار می‌ گیرند. اگر آن شخص اخلاق نیكی داشته باشد او نیز همان گونه خواهد شد. برخلاف آن او نیز به شكل آن خواهد بود بدین خاطر نباید شخص را ملاك قرار داد. باید حزب، مصوبات كنگره، خصایص رهبری و حقیقت او را ملاك و الگو قرار داده و فهمید. به غیر از این درك PKK محال است.

شرایطی كه رهبری در آن مبارزه را آغاز نمود عجیب بود. از یك سو آثار كلاسیك‌‌های سوسیالیستی همچون ماركس، انگلس، لنین و مائو و ... نایاب بودند و از سوی دیگر MIT (سازمان استخباراتی و اطلاعاتی تركیه) كتاب‌هایی را با این نام‌ها به طور واژگونه چاپ و منتشر می‌كرد. هدف‌شان نیز آشفته نمودن حقیقت و اندیشه‌‌های انقلابی بود تا مردم را در درك سوسیالیزم به اشتباه بكشانند. بدین خاطر متون قابل اطمینان نیز كم بودند. خط‌مشی فرصت طلبی و تجدید نظر طلب حاكم بود كه كار و وظیفه انقلابی را مشكل و سخت‌تر می‌نمود.

اگر رهبری، خود را از تاثیر این خطوط نمی‌رهانید با وجود این كتابهای اندك نمی‌توانست به حقیقت سوسیالیسم دست یابد. با این همه رهبری با تلاش فراوان بر روی این مساله و خستگی طاقت فرسا به كار خود ادامه داد. چگونه باید این مساله را درك نمود؟ باید در تاریخ انسانیت تاریخ تركیه را و در تاریخ آن تاریخ كردستان را شناخت و این هم كار دشواری بوده و از عهده هر كسی برنمی‌آمد. این كار و پروسه در توان كسی جز یك تاریخ نگار نیست.

اما رهبری تاریخ كردستان را روشن نموده و آن را تجزیه و تحلیل نمود. می‌توان فهمید در این زمینه رهبری چه مشكلات و سختی‌‌های فراوانی را پشت سر نهاده است تا گام اول را برداشت. این هم نكته بسیار مهمی در تاریخ حزب است. یكی از خصایص رهبری این بوده كه به آسانی و بطور آماده چیزی به دستش نیفتاده است به همین سبب به سهولت چیزی را از دست نمی‌دهد. این هم حقیقتی را اثبات می‌كند و آن این است كه PKK هر چیز خود را با سختی و زحمت تامین نموده و در راه ایجاد آن‌ها مبارزه دشواری نموده است. وقتی كسی برای رسیدن به هدفی رنج فراوانی می‌كشد به راحتی اجازه نمی‌دهد از دستش خارج شود مگر آن كه با زور از دست او درآورند. عكس این مورد نیز صادق است.

چنین وضعی در بسیاری از رفقا مشاهده می‌شود. حزب هر چیزی را آماده كرده و در اختیارشان می‌گذارد, بدون آن‌كه در راه كسب آن‌ها سختی بكشند. برای همین این امكانات ارزش زیادی نزد آنان ندارد و به دیده تحقیر به آن می‌نگرند. آن‌ها را صرف كرده و پخش و پلا می‌كنند. چرا كه رنجی برای آن‌ها نكشیده‌اند اما حقیقت PKK این گونه نیست كسی كه خواهان PKK ای شدن است، باید بداند كه هر چیزی به رنج و تلاش وابسته است و بداند كه PKK ارزش‌‌های مادی و معنویش را با مبارزه دشواری به دست آورده است، برای همین به آسانی آن‌ها را از كف نخواهد داد. رهبری چگونه حقیقت كردستان را در كتابهای كلاسیك سوسیالیستی و تاریخ بشریت كشف و تحلیل نمود. آن زمان چند كتاب لنین همچون حق تعین سرنوشت و مبارزه ملی در بطن جنگ را خوانده بود.

بدون‌تردید این كتابها رهنمودهایی مبنی بر این كه چگونه مساله خود را حل نمایند، در بر داشت. كتاب‌ «مانیفست كمونیست» اثر«ماركس و انگلس» را نیز مطالعه كرده بود. در مقدمه كتابی كه برای ایتالیا نوشته شده بودـ آن زمان ایتالیا تجزیه شده بود و وحدتی وجود نداشت، چند دولت وجود داشتند كه درگیر جنگ با هم بودند این جنگ و ستیز‌ها ایتالیا را در داخل و خارج ضعیف ساخته بودندـ آمده است: تا وحدت ایتالیا (اتحاد ملی) شكل نگیرد، پیشرفت و پیروزی ایتالیا ممكن نخواهد بود. رهبری در این مورد نوری به واقعیت كردستان می‌تاباند. با استناد به تاریخ ایتالیا، حقیقت كردستان را درك نموده و راه حلی برای معضل آن می‌یابد. یعنی جز از طریق اتحاد و همبستگی خلق كرد و كردستان، رهایی و پیروزی غیر ممكن است. چرا كه یك مساله ملی وجود دارد و آن هم یك معضل كلونیالیستی است. از این راه بود كه به این همه نتایج دست یافت.

تا آن زمان كسی كردستان را نمی‌شناخت و نمی‌دانست كه اشغال شده است. رهبری برای اولین بار این واقعیت را بر ملا نمود و جذر و ریشه مساله را درك نمود. در جریان تحقیقات پی می‌برد كه یك مساله كلونیالیستی در جریان است كه مساله ملی در آن وجود دارد و لزوم حل خود را تحمیل می‌نماید. به این ترتیب تئوری انقلاب كردستان شكل می‌گیرد. این هم بسان نتیجه‌ای اثبات می‌كند كه ما یك خلق بوده، سرزمینمان اشغال شده، تجزیه گشته و هر چیز ما ضبط و خلق ما نیز برده گشته است. این هم ما را واداشت كه در برابر اشغالگران كردستان قد علم كنیم و در روند سرنوشت خویش دخالت نماییم، سوای این فرجام ما نابودی و حذف شدن است.

همانطور كه خلق‌‌های زیر دست برای آزادی خود مبارزه كرده و می‌كنند لازم بود ما نیز به مبارزه و ایجاد یك جنبش ملی اقدام نماییم و تدبیری برای حال خود بیاندیشیم چرا كه ما نیز معضلی مشابه آن خلق‌ها داریم. رهبری به این نتایج رسید. البته استنباطات تئوریك رهبری در آغاز بسیار كم بودند، از چند كلمه فراتر نمی‌رفت. همانطور كه رهبری خودش می‌گوید: « گفتیم كردستان مستعمره است و باید مبارزه كنیم و ...». درست است نتایج اولیه همین قدر بودند اما این چیز كمی نبوده و معنای ژرفی در بر دارد چرا كه در آن مقطع زمانی كسی نمی‌توانست به چنین نتایجی برسد، چرا كه منبع یا نوشته‌ای در مورد كردستان وجود نداشت تا بر روی آن تحقیق نموده و چنین نتایجی را استنباط نماید. آنچه وجود داشت چند كتاب قدیمی بود كه رهبری این نتایج را از آنها استخراج نموده بود. هر كسی توانایی انجام چنین كاری را نداشت.

مساله دیگری كه در اینجا برای ما روشن می‌شود این است كه رهبری نیز همچون دیگر رهبران نبوده است و با آنها تفاوت داشت. هر رهبری نمی‌توانست در آن دوران سخت با وجود امكانات ضعیف و ناچیز، به واقعیت كردستان پی برد و نتیجه‌ای حاصل نماید. اگر رهبر آپو به این درجه رسید معلوم می‌شود كه دارای خصایصی متفاوت با دیگر رهبران بوده است باید این واقعیت را دید و پذیرفت. با وجود تمام این مسائل، مشكلات فراوان دیگری وجود داشتند خلق كرد سوسیالیسم را قبول نكرده و بر ضد آن موضع می‌گرفت و آن را تحلیل نمی‌كرد. این هم در بطن خود معضلی بود چپ‌‌های ترك نیز مانعی بر سر این راه بودند و نمی‌گذاشتند گامی برداریم. میراث و تجربه‌ای وجود نداشت، از لحاظ مادی نیز در مضیقه بودیم رنج و سختی همه‌جانبه‌ای وجود داشت. بی‌تردید جنبشی كه در چنین شرایطی ظهور نماید و تداوم یابد باید دانست كه آن جنبش ، نهضتی بنیادین خواهد شد.

بر این اساس PKK در شرایطی دشوار و بدون امكانات پا به عرصه وجود نهاده و توانسته است كه واقعیت كردستان را از لحاظ بحرانی‌بودن، زیر دست بودن خلق و اینكه هر چیزش را از دست داده است، به خوبی بازتاب دهد. ولی این نتایج و تشخیص‌ها به تنهایی كافی نبوده، بلكه باید همزمان با تشخیص به آن پیوست و در آن مداخله نمود. وقتی كه به وجود تاریخی زشت و سیاه آگاهی یابی، باید مشخص كنی كه خواهان چه نوع تاریخی هستی. همچنین ضمن تغییر تاریخ گذشته باید به تدوین و نگارش تاریخ نوین هم همت گماشت.

 از این رو اگر بر درك تاریخ تسلطی نداشته باشیم قدرت تغییر و نگارش مجدد آن را نیز نخواهیم داشت. اما چنانچه تاریخ با مداخله تغییر و از نو نوشته می‌شود، به خوبی باید بر تاریخ احاطه داشت. برای همین رهبری حزب که تا آن زمان به خوبی بر روند درك تاریخ تسلط داشت در صدد تغییر آن برآمد و در تاریخ كردستان مداخله نمود. اما چگونه می‌توان به چنین كاری دست یازید؟

در نگرش و اندیشه و از لحاظ تئوریكی آن را آغاز نمود. یعنی (انقلاب كردستان ) را تئوریزه نمود. به همین خاطر وقتی كه واقعیت كردستان را درك و تشخیص داده شده باید دانست كه این واقعیت موجود را چگونه و با كدامین اندیشه، فرضیه و تشكیلات و انقلابی‌گری می‌توان تغییر داد. باید تمام این موارد را روشن و تعریف نمود. چراكه در هركشوری لازم است بر اساس واقعیت‌های آن تشكیلاتی را به وجود آورد و مبارز را آماده و آغاز نمود. بی‌تردید اینها همه در آغاز به وسیله تئوری، شدنی است. از این رو لازم است قبل از هر چیز مساله را از لحاظ فكری وتئوریكی حل نمود. و آنچه رهبری در آن زمان می گفت همین بود. او در تلاش بود معضل را از همین طریق حل نماید. از این رو اهمیت و ارزش بیشتری به این مساله می‌داد و در راه تغییر و اثبات واقعیت كردستان و جایگزین نمودن آن با واقعیت و تاریخی نوین شب و روز كار می‌كرد. یك فرضیه انقلابی وجود دارد و آن این است كه كسی كه دركی از تاریخ نداشته باشد و نتواند از آن تجربهای حاصل كند، قدرت نگارش دوباره تاریخ را نیز نخواهد داشت. این نكته بسیار مهمی است. یعنی باید تاریخ انسانیت و خلق خویش را به خوبی درك نموده و جوانب خوب وبد آن را از هم جدا ساخت. نتایج جوانب خوب و بد و شرایط ظهور آنها را باید بخوبی تحلیل نمود تاكه بتوان از تاریخ تجربه گرفت و بار دیگر آن را مسجل نمود.

 رهبری بر اساس درك درست تاریخ و احاطه بر آن نتایج فراوانی استخراج نمود و به ویژه از لحاظ انسانی و جنبه كردستانی آن. به همین سبب تاریخ كردستان را از نو می‌نگارد كه گامی بسیار مهم و عالمانه است. آنچه در این میان باید بدان توجه نمود این است كه رهبری با زحمت فراوان و مشقت این كار را انجام داده و ضمن كسب تجربه، آن را به سوی حل رهنمون می‌سازد. بر همین اساس نیز ترقی، باوری و اعتقاد می‌آفریند. اگر به این نكته خوب توجه كنیم می‌بینیم كه رهبری اعتقاد فراوانی به خود دارد. به دلیل اینكه خود را از هر لحاظ سازمان داده است. این باوری و تشكیلات چگونه به وجود آمد؟ از روز اول مبارزه امكاناتی در كار نبود اما با زحمت فراوان مبارزه كرد و در فرجام این پیشرفت‌ها را خلق نمود و اینها اساسی برای تجربه رهبری شدند و با تكیه بر آنها گسترش یافت. بر همین مبنا اندیشه نوینی شكل گرفت. هركس اینگونه مبارزه نماید و به خود، خلق و رفقای خویش یقین داشته باشد، می‌تواند تصمیماتی اتخاذ نماید. یعنی این قدرت و تفكر را برای انجام چنین كاری در خود می‌بیند. اما كسی كه توان تصمیم‌گیری عاجل را نداشته و به خود اعتقادی نداشته باشد، شخصیتی ضعیف دارد چرا؟ چونكه در دید و اندیشه و تجربه او نارسایی وجود دارد. برای همین از اتخاذ تصمیم و اطمینان به خود گریزان است. اگر كسی خواهان برخورداری از قدرت تصمیم‌گیری و اراده است باید از هر لحاظ خود را در خدمت خلق قرار دهد. و اگر چنین كسی خود را كاملاً وقف خدمت به خلق و انسانیت نماید بی‌گمان اگر بخواهد می‌تواند به نتیجه دست یابد. همچنین اگر با سختی و رنج مواجه شد، و معضل را حل نماید می‌تواند موجد ترقی و امكانات شود و بر این اساس به خود باوری دست یابد.

رهبری زمانی كه در آنكارا به تحصیل اشتغال داشت روی این مساله تحقیق می‌كرد از سوی دیگر به كردستان مشغول بود و تئوری و راه‌حل انقلاب كردستان را طراحی می‌كرد. رهبری با وجود امكانات محدودی كه داشت و با سختی‌هایی كه با آن مواجه بود، به این مبارزه ادامه می‌داد. هم به آموزش خویش مشغول بود و هم به تحصیل. در همین ایام با كمال پیر و حقی قرار آشنا می‌شود و با آنها رابطه برقرار می‌كند. هردو نه كرد و نه اهل كردستان هستند. یكی ترك و دیگری لاز و شهروندان تركیه می باشند. آنها با رهبری دوست می‌شوند. دقت كنید اولین رفقای رهبری كرد نیستند. این نكته بسیار مهمی است چرا كه هم حقیقت رهبری را نشان داده و اثبات می‌كند و هم حقیقت این دو رفیق را نشان می‌دهد. یعنی رهبری یك رهبری عادی نبوده و آن رفقا نیز شخصیت‌‌های انقلابی عادی و طبیعی نبودند. باید چنین نتیجه گرفت.

در تاریخ، انقلابیون انترناسیونالیست فراوانند كه به یاری خلق دیگری در یك كشور دیگر رفته و جنگید‌‌ه‌اند اما در تمام احوال جنبشی وجود داشته است بعد این انقلابیون بدان پیوسته‌اند و این‌ گونه به مبارزه انترناسیونالیستی خود پرداخته‌اند. برای مثال چه‌گوارا زمانی كه به كوبا رفت در آنجا جنبشی در جریان بود و او بدان پیوست و مبارزه خود را ادامه داد.

اما مبارزه انترناسیونالیستی رفقا كمال پیر و حقی‌قرار اینگونه نبوده است زیرا در آن زمان در كردستان جنبشی وجود نداشت. حتی معلوم نیست كردستانی وجود دارد یا خیر؟ چنین وضعیتی وجود داشت. در یك نگاه كردستان همچون شب تار و سیاهی است كه فاقد جنبش، مبارزه و تشكیلاتی است. این رفقا در چنین شرایط دشواری به صف مبارزه پیوستند و دوشادوش رهبری به دفاع از كردستان بر می‌خیزند. در حالی كه هنوز یك كرد یه رهبری نپیوسته است. این مساله مهمی است و هر كسی قادر به انجام آن نیست چون كه اگر بنگری هنوز یك كرد چنین نكرده است. یعنی با وجود چنین شرایطی تامل و تدبری در مورد كردستان نمی‌كند. اما این دو رفیق در راه كردستان شروع به مبارزه می‌كنند این موضعی برزگ و انقلابی است و ارزش راستین این رفقا را نشان می‌دهد. برای همین می‌توانیم بگوییم كه اینان براستی دو انقلابی انترناسیونالیست بودند اما با تمام انقلابیون انترناسیونالیست تفاوت داشتند.

 

منبع :     pkk-info.org 

 

 

 

Farangis kavian 1387 kh

برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.

 

 

نوشته شده توسط در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 ساعت | لینک ثابت |
          

 

دو سوال در مورد PKK

 

کومين: مبارزه ملی‌ـ دموکراتیک به پیشاهنگی PKK چه تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را آفریده است؟

مصطفی قره‌سو: مبارزه ملی‌ـ دموکراتیک که PKK در کردستان، ترکیه و خاورمیانه پیشاهنگی آن را برعهده دارد, راه را بر بسیاری از تغییر و تحولات گشوده است. PKK بسان جنبشی در سطح کردستان در زمینه‌‌های فکری عملی و حیاتی تحولات بزرگ و ریشه‌ای را سبب گشته و در عین حال تاکتیک‌های عملیش نیز در حد و قواره نوآفرینی و تحول بوده‌اند. قبل از هرچیز ، به خاطر اینکه در تاریخ کردستان اولین بار است که جنبشی سیاسی بنام خلق قدم به میدان می‌گذارد لذا اعتماد جوانان و خلق‌کرد را موجب گشته و سرآغاز جدیدی را رقم می‌زند. از این منظر، اگر فقدان اعتقاد بنیادین در میان کردها را مدنظر قرار دهیم و همچنین اتخاذ موضع در برابر آغاهای کرد از سوی PKK و نيز تصمیم‌گیری برای مبارزه‌ای فراگیر در برابر مقتدرترین دولت نظامی‌ـ سیاسی در منطقه را از نظر بگذرانیم، مشاهده می‌کنیم که از منظر موجودیت کردها گامی تاریخیست. خلق کرد از داشتن چنین رهبری که همیشه در انتظارش بود، مسرور بوده و همیشه در فکر این بوده که با او به همبستگی برسد که البته در مدت زمان کوتاهی این مهم به حقیقت پیوست و مردم با PKK يکی گشتند.

 PKK با پشتوانه جوانان و خلق دستاوردهای آنچنانی آفریده که نه چپ ترک و نه چپ‌کرد و حتی فراتر از همه دولت و خلق انتظار چنین پیشرفتی را نداشتند. در جو سیاسی و اجتماعی سرآغاز جنبش، مبالغه نخواهد بود؛ اگر بگوییم آن پیشرفتها معجزه‌وار بودند. این تغییر و تحولات که در اولایل دهه هفتاد تاکنون در نتیجه مبارزه‌ای 35 ساله بدست آمده‌‌اند، دگرگونی‌های بزرگ و حایز اهمیتی در تاریخ کردستان‌ هستند. همچنان که رهبری اشاره می‌کنند:« از خلقی که در نهایت بی‌ارادگی و تسلیم بودن بسر می‌برد، خلقی پیروز و مظفر آفریده شد». امروزه به شیوه‌ای نیرومند، واقعیت خلق‌کرد دموکراسی‌خواه از هر لحاظ نمایان می‌گردد و چه بسا حقیقت یک خلق دموکرات هم به معنای یک خلق مظفر می‌باشد. از احساس عملی و سازماندهی‌های کردها گرفته تا برسد به عملیات‌های دموکراتیکش، مسائل فوق نمود یافته‌اند. معیارها و قوانین قبل از دهه 70 تا اندازه‌ بسیار زیادی تغییر یافته‌اند. بعضی از ارزش‌هایی که تا دیروز بسیار پراهمیت دانسته می‌شدند، امروزه بی‌ارزشند و برخی ارزش‌ها و هنجارها که مخرب تلقی شدند, امروزه به ارزش‌ها و هنجارهای والا و پراهمیت تبدیل شده‌اند و همانا مستمرا در حال اوج‌گیریند. خلق کرد امروزه صاحب احساس، عشق عقلیتی گشته و به معیارهای معاصر نیز دست یازیده. حتی جهت معاصر‌شدن و ایجاد پیشرفتی معاصر، فراتر از پیشاهنگی‌کردن به سطحی ازمعیارهای پیشرفت معاصر دست یافته است. به عنوان مثال در گذشته ، در بیشتر مناطق شمال کردستان ، آنهایی که با مسئولین دولت ترکیه در ارتباط بودند و یا با مسئولین رده‌بالای دولت نشست و برخاستی ‌داشته و گفتگویی صورت می‌دادند و یا سر یک سفره می‌نشستند، انسان‌هایی عاقل و با تجربه قلمداد می‌شدند. ولی امروزه آن اشخاص ، ارگانها و موسساتی که چه در سطح بالا و چه در سطح پایین با دولت در پیوند می‌باشند، خیانتکار و مزدور خوانده می‌شوند. تغییر یافتن این معیارها و قوانین در چنین سطحی، دگرگونی ریشه‌ای و تحولی انقلابی می‌باشد. در گذشته، جامعه کرد موضع‌گیری خود را متناسب با برخورد آغا‌ها و رییس‌عشیره‌ها و یا یک شیخ طریقت مشخص می‌کردند و آنها پیشاهنگ و تعیین‌کننده سرنوشت جامعه بودند و غیر از گفته‌ها و نظریات آنان، بر سر وجود حرکت و جنبشی اجتماعی هیچ بحثی صورت نمی‌پذیرفت.

از این لحاظ ظهور تاریخی PKK ، برای خلقمان بسان تولدی دوباره است و به جای ملاک گرفتن ذهنیتی منفعت‌طلبانه، طبقاتی، سلطه‌گرا و اقتدارطلب، ظهور جنبشی که بتواند جوابگوی خواسته‌های ملی باشد را اساس می‌گیرد. اینها همه از طبقات بالای جامعه هستند که در طول تاریخ بوسیله نیروهای حاکم بر دشمن خلق کرد، اراده شان شکسته و تسلیم گشته‌اند. به همین دلیل از دستاوردهای مبارزه آزادی‌خواهی و دموکراتیک خلق و نیز حیات آزادانه، ارزش‌ها و هنجارهای فرهنگی و اجتماعی عدول کرده‌اند و بلعکس به خاطر شکست‌های پی در پی و فقدان اراده، کماکان به مانعی در برابر مبارزه دموکراتیک و حقوق برحق خلق تبدیل ‌شده‌اند. نیروهای استعمارگر و مقتدر این اقشار را تحت کنترل خود در آورده و از این طریق بر جامعه فرمان می‌راندند. همگام با گسترش مبارزه ملی‌ـ دموکراتیک، به پیشاهنگی PKKجامعه راکد و بی‌تحرک کرد را که بسان مانعی در برابر مبارزه آزادی خواهانه دموکراتیک دیده می‌شد، رهاساخته است. از تأثیرات اینها در جامعه کرد کاسته و تفکر کرد آزاد و قیام و انقلاب را در پناه ‌مسیرشدن آن و همچنین حقوق دموکراتیک و ابتدایی خلق را تضمین کرده است.

تظاهرات سال‌های نخست دهه 90 اثبات‌گر این مدعایند. اگر از حاکمیت و تأثیرگذاری آغاها، کدخدایان، شیوخ و طریقت روسای عشایر بر جامعه کاسته نمی‌شد، خلق ستمدیده کرد در تمامی شهرهای کوچک و بزرگ و روستاها به قیام بر‌نمی‌خاستند و لذا رسیدن به چنین سطحی از مبارزه ناممکن می گشت. چه بسا افراد، جناحهای مختلف و موسسات وابسته و خیانتکار به مانع و سدی دست و پاگیر در برابر مبارزه دموکراتیک خلق مبدل می‌شدند . اما مبارزه آزادی‌خواهانه و دموکراتیک به رهبری PKKبا بی‌اعتبار ساختن و بی‌تأثیر‌نمودن آن عناصر و با درهم شکستن غل و زنجیر از دست و پای خلقمان،آنها را به شیوه‌ای با قیام و انقلاب خود آشنا ساخت که در تاریخ بی‌سابقه بوده و بدین ترتیب سرتاسر شمال کردستان را وارد مرحله‌ای نوین ساخت.

اساسی‌‌ترین ضعف در تاریخ کردها، ضعف سازماندهی است. زیرا خلق به شکلی مضاعف تحت تأثیر نیروهای استعمارگر و سلطه‌طلب بیگانه قرار گرفته و نتوانسته از لحاظ سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی به سازماندهی منظم دست یابد. خلق‌کرد که بدور از عرصه‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی نگاه داشته شده، در این عرصه‌ها نیز متحمل فشارهای نابودگر بوده است. این عوامل خواسته یا ناخواسته جامعه‌ای بی‌بهره از پرنسیب‌های شخصیتی آزاد و بدون سازماندهی را می‌آفریند. در نتیجه این ضعف سازمانی و به سبب بهره‌گیری از آن در قبال رویارویی با نیروهای بیگانه و استعمارگران مبارزه‌ای منسجم صورت نگرفته است. این مهم زمینه کنترل و فشار بر خلقمان شده است. هرچند که بخشهایی از کردستان جهت قیام و تحقق انقلاب به دور همدیگر هم جمع شده باشند، اما در کل تمامی قیام‌ها و عصیان‌ها در حین مبارزه، منطقه به منطقه و یا بخش به بخش به شیوه‌ای ناهمگون و بدور از قواعد نظامی و انضباطی روی داده‌اند. در این چنین وضعیت‌هایی قیام‌ها در مدت زمان کوتاهی سرکوب شده‌اند. درحین چنین واقعیت اجتماعی، ما به پیشاهنگی PKK و همسو با قيام‌های مردمی, خلقمان را از تأثیر آغاها شیخ‌ها؛ کدخداها و طریقتها رهانیدیم و دیدگاه‌ها، سازماندهی‌ها و علمیاتهای دموکراتیک را پیشبرد بخشیدیم. این را نیزعمیقا درک کرده‌اند که سازماندهی یک لازمه می‌باشد و درآن خصوص هم به آگاهی دست یافته و برای تأسیس چنین نهادها و موسساتی در تلاش هستند. دگرگونی و پیشرفتی این چنین گسترده واضح است. در حقیقت ضعف سازماندهی که بزرگترین ضعف کردها بوده در حال پشت سرنهادن است و خواسته‌‌ها و آزمونهای سازمانی بیشتر و گسترده تر می‌شوند و چه، برای پیشرفت این گونه سازماندهی‌، فداکاری و تلاشی بی‌وقفه نشان می‌دهند؛ این پایگاه اجتماعی هم نتیجه مبارزه و سعی مداوم می‌باشد. از نمونه آشکار آن یعنی HEP( حزب زحمتکشان خلق) گرفته تا آن احزابی که تا امروز هم رودرروی فشار و سرکوب قرار می‌گیرند. و لی مستمرا باوجود این همه فشارها حزبی نو تأ سیس شده و در عرصه سازماندهی جامعه‌مدنی ( خلق کرد هم ) مستمراً بر سازماندهی و مبارزه دموکراتیک سیاسی پافشاری می‌‌نماید و با تمامی اینها اهمیت سازماندهی را درک کرده و خود را صاحب اراده سازمانی دانسته و به همکاری های خودبا PKKو گریلا ادامه می‌دهد و بدین طریق از آن پشتیبانی و حمایت کرده است. با وجودی که هزاران کادر این سازمان روانه زندانها شده‌اند به خاطر اینکه مسئله هستی و عدم هستی این سازمان بنیادین است، خلق کرد، درک کرده که چگونه از سازمان پیشاهنگ خود، PKK، حمایت و پشتیبانی نما ید. به این خاطر هم بیشتر زندانی‌شدنها, زخمی و مجروح شدنهاو معلولیت‌ها و فداکردن زندگی هزاران جوان و حتی خالی‌نمودن روستاهایشان را که با رنج هزاران ساله بدست آمده، همیشه در نظر داشته‌اند. البته دست‌یافتن خلق کرد به روح فداکاری یکی از دگرگونی معانی عظیم آن می‌باشد.

زیرا اگر خلقی بداند که چگونه جان فدایی کند؛ آنوقت دیگر سیستم‌های استعمارگر نمی‌توانند حقوق دموکراتیک و ابتدایی‌ترین حق او را پایمال نمایند. خلق کرد امروزه این را دریافته‌اند و شهدای بسیاری تقدیم نموده‌اند و برای دست‌یابی به آزادی و دموکراسی حاضر به تقدیم شهدای بیشتری هم می‌باشند. بخصوص تحولاتی که در زندگی خلقمان در شرق کردستان روی داده خیلی با ارزش‌اند. خلق کرد با مبارزه‌ای که صورت داده و با تحولاتی که ایجاد نموده امروزه به مرکز ثقل پیشاهنگی آزادی و دموکراسی مبدل شده است. شمال کردستان به شیوه‌ای طبیعی از لحاظ جمعیت و جغرافیا در طول 35 سال مبارزه پیشاهنگی خود را اثبات نموده و عملکردها و کارکردهایی که انتظارش را داشتیم از نو نشان داده و امروزه هم به پیشاهنگ مبارزه آزادی و دموکراسی دیگر بخش‌های کردستان تبدیل شده و این هم بسان لازمه‌ای طبیعی می‌باشد. اگر شمال کردستان به بخشی پیشاهنگ تبدیل نمی شد و چنانچه از لحاظ پیشاهنگی؛ برای دیگر بخش‌ها پیش‌قدم نمی‌گردید, البته که رسیدن به چنین سطحی از مبارزه کافی نمی‌بوده و قابل قبول نبود. اگر هم این امر تحقق نمی‌یافت, مبارزه در دیگر بخش‌های کردستان به شیوه‌ای صحیح پیشرفت نمی‌کرد. امروزه کردستان هم از لحاظ جمعیتی و هم از لحاظ جغرافیایی و نیز سطح روشنفکری به آن درجه رسیده که اثبات‌ نموده که نیروی پیشاهنگ‌است و برای عملی‌سازی اهدافش در تلاش است. این را در تاریخ کردستان باید مبنای پیشرفتی بزرگ در راه رسیدن به آزادی و دموکراسی قلمداد کنیم. نمونه پراهمیت این دگر‌گونی که این مبارزه آفریده, دگر‌گونی ای بزرگ، همانا رادیکال بودن زنان کرد می‌باشد. گفتگوهای در مورد عقب‌ماندگی و بدور ماندن زنان کرد در عرصه‌های اجتماعی و سیاسی صورت گرفتند، با ظهور PKK واقعیت زنان هم آشکار گشت و آن دیوار‌ آهنین درهم شکست. امروزه زنان کرد به درجه‌ای رسیده که بتوانند رکن اساسی پیشاهنگی مبارزه را بر عهده بگیرند. پایگاه مبارزه زنان کرد نه تنها در برپایی قيام‌های اجتماعی بلکه در عرصه‌های ذهنیتی هم دستاوردهای با ارزش و مهمی آفریده. دختران جوان کرد با آمدن به کوهها گفتند: همه مسائل و مشکلات میهن یک طرف و مسئله زنان، آزادی و دموکراسی در طرف دیگر و این بیشتر از همه به ما مرتبط است و با مبارزه‌ای فداکارانه با شهادت خویش به شیوه‌ای عمیق نه‌تنها زنان بلکه تمامی جامعه را متأثر ساختند و همراه با تغییر در وضع زندگی زنان، حیات آزادانه اجتماعی را نیز میسر ساختند. امروزه اگر بخواهیم زنان کرد را با زنان فارس، عرب و ترک در خاورمیانه مقایسه کنیم، می‌بینیم که وضعیت ذهنیتی زنان کرد در خصوص زندگی اجتماعی و سیاسی از لحاظ پیشرفت و میزان فعال بودن در زمینه قيام‌ها، بهتر از همه آنها است. احتمالا همه زنان کرد به چنین سطحی نرسیده باشند اما از لحاظ کمیت و کیفیت به چنین سطح مهمی رسیده‌اند. زن کرد از سازماندهی‌های نمیه‌تمام سیاسی و ایدئولوژی برخوردار بوده و تاکنون مشارکتی فعال نداشته ، اما در قيام‌ها جایی به خصوص و نقشی فعالانه داشتند. در مبارزات مشارکت جسته‌اند و در پیشرفت مبارزات به شیوه‌ای ارزشمند نقش عمده‌ای داشته‌اند. در هر سطحی مشارکت داشته و پشتیبان گریلا بوده و همیشه در سالم‌ سازی روح و فکر خلق‌کرد نقش خود را ایفا نموده و می‌نماید. نتیجتا نقش زنان کرد در مبارزه آزادی و دموکراسی خلق پایگاهی قانونی داشته و امروزه به سطحی از پیشاهنگی دست یافته. امروزه زنان کرد در تمامی نهادها و موسسات نقشی تأثیرگذار دارند. نصف بیشتر اعضای مدیریت جنبش PKK زن هستند. این هم سطح پیشرفت و رشد سازمانی زنان را نشان می‌دهد.

از این به بعد زنان کرد یک آفرینش‌‌گر گمنام نمی‌باشند بلکه آشکار و پیدا و حاضر هستند. همانا به سطحی از کیفیت انتخاب و آزادی درجامعه کردها رسیده‌اند. در حالی که نقشی اینگونه در مبارزات آزادی‌خواهانه خلق کرد و کردستان دارند، در عین حال نیز در عرصه‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی‌ و نظامی همانند یک اهرم بوده و مبارزه‌ای که در این زمینه صورت داده اند را می‌توان مبارزه‌ای افسانه‌ای نامید. خصوصیات مبارزه افسانه‌ای در نتیجه پیشرفتهای بزرگ میسر می‌گردند. اگر نتایج مثبت نمی‌بودند رهبری از آن به عنوان مبارزه‌ای افسانه‌ای اسم نمی‌برد. پیشرفتهایی که در تمامی عرصه‌ها در شمال کردستان بدست آمده‌‌اند تنها و تنها به آنجا محدود نشده‌اند، بلکه بر بخش‌‌های دیگر هم تأثیر‌گذاشته‌اند. اگر امروزه خلق کرد را در عرصه‌های سیاسی خاورمیانه و جهان جدی می‌گیرند و به سطحی رسیده که خیلی از نیروها در سیاست‌های خویش آنرا به حساب بیاورند آن، بدون شک به سبب موجودیتPKK می‌باشد.

این مبارزه آزادی‌خواهی و دموکراتیک PKK می‌باشدکه با وجود تمامی موانع و مشکلات انقلاب را پیشبرد بخشیده. همگام با این هم مبارزه بخش‌های دیگر را انکار نمی‌نماید و اگر وضعیتی که در آن بسر می‌بریم تحلیل کنیم چیزی که اثبات می‌شود, این است که اگر مبارزات PKK وجود نمی‌داشت، آن وقت پیشرفت‌های سرتاسری کردستان حتی مورد بحث هم قرار نمی گرفتند.

اگر PKK نه تنها برای بخش‌های کردستان بلکه برای تمامی کردها ی خارج از میهن هم پیشرفتی این چنانی نمی‌آفرید، بدون شک وضعیت روحی و مبارزاتی بخش‌های دیگر در چارچوبی محدود باقی می‌ماند و احساس اعتماد به نفس تقلیل می‌یافت و به این خاطر هم فرصت ابراز وجود و موضع‌گیری با اراده و پیش قدمی برایش دست نمی داد. اگر امروزه اعتماد به نفس خلق کرد در تمامی بخشها بیشتر شده و بعضی نیروها بیشتر از گذشته به فکر استقلال اراده افتاده اند، بایستی قبول کنیم که PKK آفریننده اینهاست. «خلق‌آزادی» که PKK آفریده، اکنون تضمین کننده آزادی و دموکراسی خود می‌باشد. با زدودن افکار منطقه‌گرایی، تفکری ملی و همه‌گیر بوجود آورده است. امروزه دیگر نمی‌توان بخشی از کردستان را از دیگر بخش‌های آن جدا فرض کرده و مبارزه آن بخش را از میان برداشت، زیرا دیگر شانس اضمحلال مبارزه آزادی‌خواهی و دموکراتیک خلق‌کرد از دست دولت‌های اقتدارگرا و سلطه‌طلب گرفته شده است. آن دولت‌هایی که از آنان بحث می‌شود، برای از بین‌بردن جنبش‌های کردی که بر اساس اراده خلق‌کرد ظهور کرده‌اند موقعیت‌شان را از دست داده‌اند. از این به بعد مبارزه آزادی خواهانه کرد در هر بخشی از کردستان، از دیگر بخش‌ها تغذیه می‌نماید بدین شیوه توانایی و شانس موفقیت برای از بین‌بردن کردها از جانب هریک از نیروهای سلطه‌گر را از آنها سلب کرده‌ایم. دست‌یابی به چنین وضعیتی با توجه به واقعیت کردستان, پیشرفت و نیرویی انقلابی عظیم در مبارزه ملی‌ـ دموکراتیک می‌باشد. این پیشرفت حیاتی می‌باشد. همراستا و همسوی با اینها, پیشرفت ایدئولوژیک و تئوریک PKK در تمامی بخش‌های کردستان تأثیر بسزایی بر جای گذاشته است. اگر چه هنوز هم در جنوب کردستان سیستم عشیره‌گرایی و فئودالی و حرکت‌های ملی‌گرای کلاسیک به موجودیت خود ادامه می‌دهند، ولی در شرق و جنوب‌غربی کردستان موضعی ایدئولوژیک, تئوریک و پایگاه سیاسی و سازمانی PKK و شیوه مبارزاتی در این بخشها وجود دارد. مبارزه در جنوب کردستان متعاقب حرکت‌ها و سازمانهایی که در تلاش برای پیشاهنگی خلق می‌‌باشند، در سطحی گسترده تحت تأثیر مبارزه PKK قرار گرفته‌اند. اگر PKK و دستاورهایی که در تمامی بخش‌ها آفریده, وجود نمی‌داشتند، وضعیت امروزه احزاب و سازمانهای جنوب کردستان خیلی عقب‌مانده‌تر می‌بودند و از لحاظ حیات اجتماعی و سیاسی هم در وضعیتی بحرانی به سر می‌بردند. تلاش و مبارزه ایدئولوژیک و تئوریک PKK در این بخش از کردستان تأثیری بر مبارزات و تلاش سازمان‌های سیاسی منطقه گذاشته تا خود را باز‌آفرینی کرده و بیشتر به خلق نزدیک شوند و نیز تا حدودی به موضعی ایدئولوژیک و سیاسی معاصر اهمیت بدهند و در سطحی گسترده دست‌بردار منافع تنگ‌نظرانه و مرتجعانه بوده و در رسیدن به جامعه‌ای باز نزدیک و نزدیک‌تر شوند. محتملاً بعضی از نیروها حتی به آن هم فکر نکرده باشند: اما حقیقت مسئله چنین است. زنان کرد در شمال کردستان و دیگر بخشهای آن به پا می‌خیزند، اما زنان جنوب نه. موجودیت سیستم کنونی جنوب زنان را تحت تأثیر قرار می‌دهد؛ چنین چیزی محال بوده و زمینه بحث و گفتگو را هم فراهم نمی‌آورد. نه تنها از این لحاظ, بلکه در دیگر ابعاد هم چنین‌اند. هر تحولی در یکی از بخش‌ها بر دیگر بخش‌ها تأثیرگذار است و جنوب کردستان هم از این بی‌بهره نمی‌باشد. اگر انقلابی بسان فرانسه می‌تواند بعضی از اجتماعات جداگانه که مشتمل از یک خلق نمی‌باشند و در جهانی بدور از ارتباطات و تکنولوژی بسر می‌برند را به لرزه در آورد و حتی هر چنداز جامعه روسیه که در برابر آن جنگ می‌کرد دور بود اما بر آن تأثیر می‌گذاشت. آن وقت در عصرحاضر که تا این اندازه تکنولوژی اطلاع‌رسانی و علم و صنعت پیشرفت نموده، نمی‌توان تصور کرد که جنوب کردستان از تأثیرات مبارزه آزادی‌خواهی و دموکراتیک خلق‌مان در امان نماند. اگر از این دیدگاه پیشرفت‌های جنوب کردستان را محاسبه و بررسی کنیم، لازم است که همه میزان تأثیرگذاری این پیشرفت‌ها بر دیگر بخش‌های کردستان را مدنظر قرار دهند. اگر امروزه PKK از بین می‌رفت و ترکیه خود را نیرومندتر می‌ساخت, مسلماً بسان صد سال گذشته بر خاورمیانه سایه می‌افکند و موقعیت استراتژیکی و سیاسی خویش را به کار می‌گرفت و خود را میانجی‌ کردها و آمریکا می‌نامید و لذا اینگونه موجودیت جنوب کردستان را بیشتر تضعیف می‌ساخت و نیروی خود را در منطقه افزایش می‌داد.


اما ظهور PKK و مبارزاتش مانع از تحقق این خواسته‌های ترکیه شده و بدین شیوه هم فشار وارده بر جنوب کردستان را کم کرده است. و این در سایه مبارزات و پایگاه مردمی خلق با اراده در شمال کردستان صورت پذیرفته. اکنون ترکیه از دور تنها نظاره‌گر پیشرفت‌های جنوب کردستان می‌با‌شد اگر چنین نمی‌شد تمامی امکانات اقتصادی و سیاسی خود را به کار می‌گرفت تا بدین طریق توجه نیروهای اقتداگرا در منطقه را به خود جلب کند و براین مبنا هم می‌توانست به نتیجه‌ای بهتر دست یابد. اما مبارزه آزادی‌خواهانه خلقمان به پیشاهنگی PKK در تمامی بخش‌ها به این برخورد ترکیه اجازه نداد. این را باید به عنوان تحولی بزرگ و حایز اهمیت برای تمامی خلقمان به حساب آوریم. تا زمانیکه مسئله کرد حل نشود، نیروها ی استعمارگر ساکت نمی‌نشینند و سیاست‌های خویش را به اجرا در می‌آوردند, از طرفی نه تنها از لحاظ اقتصادی , سیاسی و اجتماعی بلکه از لحاظ دیپلماتیک هم توانایی عملی‌سازی سیاست‌هایشان را نخواهند داشت. PKK این را نه تنها به ترکیه بلکه به تمامی دولت‌هایی که کردها را به حصار کشیده‌اند نشان داده است. این هم تغییر و تحولاتی سطحی نمی‌باشند که بی‌توجه از آن گذشت.

 

کومين: تأثیر مبارزه 35 ساله PKK در پیشرفت‌ها و تغییر و تحولات خاورمیانه در چه سطحی می‌باشد؟

ر. قره‌سو: PKK طی مبارزات خود، بر کردستان و ترکیه تأثیر‌گذار شد و در عین حال دگرگونی‌سیاسی, اجتماعی و فرهنگی در هر دو کشور به معنای دست‌یافتن به همان تغییر و تحولات منطقه خاورمیانه می‌باشد. اساسا گره کور و لاینحل در خاورمیانه مسئله کرد و ناکام ماندن در حل آن می‌باشد. اگر به چاره‌یابی مسئله کرد از طرف PKK توجهی مبذول داشته شود، منجر به باز‌شدن درهای سیاسی و دگرگونیهای ریشه‌ای در خاورمیانه خواهد شد. PKK با توسعه مبارزات آزادی‌خواهی خلق‌کرد و تلاشهای بی‌وقفه‌اش توانسته ذهنیت امروزه نیروهای استعمارگر را متحول و وضعیت خاورمیانه را به تمامی دست‌خوش تغییر قرار دهد. بنابراین نه تنها از لحاظ سیاسی بلکه در ماهیت ارزش‌های اجتماعی و فرهنگی تحولاتی گسترده روی خواهند داد. تمامی نیروهای منطقه و بین‌المللی که در خاورمیانه مشغول سیاست‌اند باید حقیقت خلق‌کرد را مد نظر داشته باشند. درعین حال هم خلق کرد در معادلات اجتماعی, حیاتی, فرهنگی و اقتصادی جای گرفته و مهمتر از اینها هم در تنظیم سیاست مشارکت داده شود. خلق کرد که سال‌هاست ازطرف نیروهای سیاسی از دور خارج گشته و در عین زمان هم از لحاظ اقتصادی , اجتماعی و فرهنگی راکد گذاشته شده و حتی او را مجبور به عقب‌نشینی کرده‌اند که می‌بینیم امروزه دیگر این دست تقدیر سیاه را بریده است.

خلق کرد از این به بعد بسان پر قدمت‌‌ترین خلق‌ منطقه در تعیین سیاست‌های خاورمیانه از نقش حایز اهمیتی برخودار خواهد بود. من‌بعد، زندگی بدون کرد و کردستان از هر نوعش در خاورمیانه غیرممکن خواهد بود. از طرف دیگر و براساس تاریخ انسانیت، خاورمیانه قدیمی‌ترین مکانی است که خاستگاه ذهنیت دولت و اقتدارگرایی است. همانگونه که خاورمیانه خاستگاه با ارزش‌ترین ارزش‌های انسانی می‌باشد در عین زمان نیز ذهنیت دولت و اقتدار که امروزه بسان بلایی بر سر خلق‌ها‌ تبدیل شده، از این سرزمین سرچشمه گرفته. ادیان تک‌خدایی، مکاتب مهم فلسفی و طریقتها همه زاده این جغرافیا هستند و یا حداقل از این منبع تغذیه شده‌اند، به همین خاطر آن قالب‌‌های ذهنیتی که بر همدیگر انباشته شده‌‌اند، دگماتیسم و محافظه‌کاری را در منطقه تحمیل می‌نمایند. بدین سبب مبارزه با ذهنیت دولت‌گرا و سلطه‌طلب به این آسانی صورت نمی‌گیرد. هرچند که قيام‌های جداگانه‌ای هم روی داده باشند اما نتوانسته‌اند خود را از تأثیرات ذهنیت دولتگرا و سلطه‌طلب بر حذر دارند و حتی از کنترل آنها خارج شوند و یا اینکه آن قيام‌هایی که ظهور کرده‌اند تا خواسته‌های برحق خلق را تحقق بخشند، به شیوه‌ای و حشیانه در هم شکسته شده‌اند. در خاورمیانه‌ای که صاحب چنین قدمت دیرینه‌ایست, ظهور خلقی آزاد با خواسته‌های دموکراتیک که تابع طبقه سلطه‌طلب کرد نبوده و از تأثیر نیرو‌های مقتدر منطقه نیز بدور است، خود نشانی از داشتن قدرت و نیروی سازماندهی هم خلق ‌کرد و هم تمامی خلق‌های خاورمیانه می‌باشد که صاحب ارزشی تاریخی می باشد. البته در تاریخ نمونه‌هایی این چنین ظهور یافته‌اند. جنبش‌های زیادی در این سرزمین در برابر ذهنیت استعمارگر, سلطه‌طلب و اقتدارگرا ظهور کرده‌اند و پایه‌های آنانرا به لرزه در آورده‌اند. اما در تاریخ معاصر غیر ازPKK از این گونه قيام‌ها خبری نبوده و در مدت‌زمانی کوتاه هم به خاموشی گراییده‌اند. به همین دلیل ظهور مبارزه‌ای این چنین از طرف PKK و تداوم این مبارزه نه تنها برای خلق کرد بلکه برای تمامی خلق‌های خاورمیانه به سرچشمه امید و اطمینانی بزرگ مبدل گشت. و بخاطر اینکه در مقابل دولت فاشیستی , ملیتاریستی و زورگوی ترکیه مبارزه می‌کند دلیلی بر اثبات توانایی مبارزه‌جویی آزادانه خلق‌های خاورمیانه می‌باشد و به نمونه‌ای حایز اهمیت برای این خلق‌ها تبدیل شده است.

ظهور PKK بسان جنبشی معاصر در تاریخ خائز اهمیت است. انقلاب ایران با هویت دینی که دست کم هم گرفته نمی‌شود، در این جغرافیا روی داده اما به خاطر اینکه بسیار مرتجعانه و صاحب ذهنیتی دگماتیستی بود هیچ دستاوردی برای جوامع در بر نداشت. این‌گونه افکار و جنبش‌ها از ارزش‌های معاصر خلق بی‌بهره‌اند و توانایی عملی‌نمودن امیدها و آرزوهای خلقمان و بر آوردن بعد ملی در این عصر را ندارند. در فلسطین هم قیامی توده‌ای در جریان است، اما این جنبش از طرف بیست‌و‌سه دولت عربی از لحاظ اقتصادی، سیاسی، دیپلوماسی در سطحی گسترده حمایت و پشتیبانی می‌شود: از طرف دیگر به خاطر زد و خوردها و کدورتهای بین‌الدولی، جنبشی است که از طرف دول مختلف حمایت می‌شود. از این لحاظ این جنبش صاحب چندین خصوصیات جداگانه است که نمی‌توان آنرا با جنبش PKK مقارنه کرد. مبارزه PKK نه با حمایت نیروهای بین‌المللی صورت می‌گیرد و نه هیچ کدام از دولتهای منطقه نیروی مبارزاتی خود را از ضرورت‌های آزادیخواهی که در تاریخ خلقمان از جامعه نئولوتیک بر جای مانده و هنوز هم دارای کارکرد هستند می‌گیرد و چه بسا جنبشی است که با برجسته‌ساختن تمامی ویژگیهای ملی و مقاومت‌طلبانه خاورمیانه و منطقه در مبارزات خود و تبدیل‌نمودن مبارزات دیگر خلق‌ها و ملتهای ستمدیده جهان به منشأ نیرو، پیشبرد داده می‌شود.

از این لحاظ زمینه‌ای گسترده و مناسب برای ظهور قيام‌های دیگر خلق‌های خاورمیانه جهت مبارزه آزادی‌خواهانه و دمکراتیک فراهم ساخته است. پیشرفت جنبش آزادی زن به شیوه‌ای منسجم و گسترده از طرفPKK که در حقیقت با مبارزه آزادی زن و چاره‌یابی تمامی درد و رنجهای خاورمیانه در هم آمیخته، راهی برای ابراز وجود زنان باز گشوده است. تلاش و مبارزه در جهت پیشرفت جنبش آزادی زنان برای آینده خلق‌های خاورمیانه در حکم طلاست. به همین خاطر تحلیلات رهبر آپو در مورد مبارزات زنان، تمامی خاورمیانه را مشمول می سازد. زیرا تمامی ارتجاعات و عقب‌ماندگیهای خاورمیانه با سوء استفاده از زنان عملی می‌شود و همچنین تمامی ارزش‌های زیبای خاورمیانه در پی وضعیت ناگوار زنان رو به نابودی است. پیشرفت زنان آزاد هم باعث زدودن عقب ماندگیها از اجتماع بسان برف بوسیله آفتاب خواهد شد و هم اینکه تمامی دستاوردهای با ارزش زن در طول تاریخ نمایان خواهند شد. همگام با ارج نهادن دوباره به زن، پایه و اساسی نو برای یک زندگی آزاد پی‌ریزی خواهد شد. بدین طریق همگام با آزادی زنان، خاورمیانه هم هویت خود را باز می‌یابد و به گونه ای که در هیچ یک از دولتهای دیگر سابقه نداشته باشد دری به سوی آینده‌ای آزاد و دمکراسی محور گشوده خواهد شد. مبارزه ما در کنار توجه جدی به تاریخ و ویژگیهای حاد خاورمیانه، به عنوان یک جنبش در حد توانش جهت مقابله با جوانب ارتجاعی و دگماها و موضع‌گیریهای محافظه‌کارانه آن، از همان اوایل عملکردهایش با نشان دادن موضع‌گیری سیاسی، ایدئولوژیک و تئوریک نوین، مسائل واقعی خاورمیانه که به فاکتورهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مبدل شده‌اند را به چاره‌یابی می‌رساند.

بدین شکل PKK از همان اوایل ظهور در شخص رهبر آپو در صدد آفریدن حیاتی نوین و سنتزی از ارزش‌های خاورمیانه و دستاوردهای مهم غرب بوده است. PKK تا به امروز دروازه‌های پیشرفت، ترقی و تحول را در خاورمیانه گشوده است. بر اساس دستاوردها و نتایجی که امروزه پارادیم جدید رهبری بدست داده، همانطور که در ترکیه و کردستان تحولاتی را بوجود آورده، در خاورمیانه هم جهت ایجاد دگرگونیهای منطقه پیشاهنگ و پیش‌قدم می‌باشد. امروزه نقش و جایگاه PKK در پیشرفتهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در چه سطحی است و چگونه می‌توانیم هم در کردستان و ترکیه و هم در خاورمیانه آنرا تحلیل کنیم؟ نقشی که PKK در قبال خلق کرد و خلق‌های ترکیه و خاورمیانه برعهده گرفته هنوز هم به قوت خود باقی است. حتی با قبول پارادایم جدید بازسازی PKK، از لحاظ تئوری و ایدئولوژی به سازماندهی نوین پرداخته، لذا نقش و جایگاه او بیشتر از قبل گردیده است. نیروی تأثیرگذاریش بر کردستان, ترکیه و خاورمیانه بر مبنای پارادایم جدید بیشتر و بیشتر شده و حتی پیشرفت‌هایی که بر مبنای پارادایم جدید در کردستان, ترکیه و خاورمیانه روی می‌دهند، محدود به منطقه نمانده، بلکه تمامی خلق‌های جهان را در بر گرفته و جهت رسیدن به آزادی و دموکراسی, به روزنه‌ای جهت نگرش به تحولات جهانی تبدیل شده است. پیشرفت‌های ایجاد شده توسط PKK در کردستان مطابق با معیارهای مدرن جهانی می‌باشد. امروزه دموکراسی بسان تنها امید خلق ها در جهان انسانیت پیروزی‌هایی کسب نموده است.

سرانجام در سایه مبارزه هزاران ساله آزادی خواهی و دموکراسی طلبی خلق‌ها, زندگی دموکراتیک در خاورمیانه در حال تحقق می‌باشد و آن چنان که اظهار می‌دارند, کاراکتر تاریخی خاورمیانه در برابر دموکراتیک‌شدن مانع نمی‌باشد؛ برعکس آن ارزش‌های دموکراتیک و کومینال, منابع غنی اتنیکی و دینی و فرهنگی منطقه می‌تواند بیشتر از غرب توانایی‌های پیشرفت و توسعه دموکراسی را افزایش دهد. حتی در برابر ذهنیت فرد‌پرستی غرب, ارزش‌های کومینال و دموکراتیک و ارزش‌های اتنیکی ـ تاریخی خاورمیانه در پیشرفت دموکراسی می‌تواند به شیوه‌ای صحیح به سیستمی برای آزادی خلق‌ها تبدیل شود. تفکر عمیق و هوشیاری PKK و رهبریش در برابر حقیقت خاورمیانه در رسیدن آن به سیستمی دموکراتیک برای خلق‌هایش تأثیرگذار می‌باشد. می‌توانیم به آسانی اقرار کنیم که: زایش هیچ ایدئولوژی و سیاستی به اندازه PKK حقیقت خاورمیانه را در گوهر خود نداشته و منشأهای آزادی و دموکراسی خاورمیانه را درک و تحلیل نکرده است. این هم از اهمیت‌دادنPKK به ایدئولوژی‌های مهم و غور در تئوری و ملاک‌ گرفتن دموکراسی ناشی می‌شود. توانایی آفرینش سنتز و اهمیت دادن به ارزش‌های مهم غرب همراه با ارج نهادن به دستاوردهای فرهنگی خاورمیانه بدور از دگماتیسم، در سده بیست و یکم PKK را به نیرویی پیشاهنگ و پیشبرنده آزادی و دموکراسی در خاورمیانه مبدل ساخته است. زمانیکه پیشرفت و گسترش آزادی زن را مدنظر قرار می دهیم, می‌بینیم که تاریخ، این رسالت آینده‌سازی را برعهده PKK گذاشته است. تمامی تحلیلات با ارزش ایدئولوژیکی و تئوریکی که رهبر آپو به انجام رسانده و سطح پیشرفت حزبی و گسترش و تأسیس نهادهای دموکراتیک خلق بر این اساس, نه تنها برای خاورمیانه بلکه در سطح جهانی، معاصر بودن را به ارمغان می‌آورد. امروزه حزبی که معیارهای معاصربودن و چگونگی آن را بطور صحیص آشکار می‌سازد, PKK است. از این به بعد دیگر اروپا و آمریکا پیشاهنگ تحقق معیارهای زندگی معاصر نمی‌باشند؛ هرچند که معیارهای آنها درجهان تأثیرگذار است, اما توانایی جوابگویی به خواسته ها و احتیاجات آزادی‌خواهانه و دموکراتیک را ندارد. آنها به سطحی مهم از دموکراسی و آزادی دست یافته‌اند اما همزمان با از بین بردن ارزش‌های واقعی انسانیت و تحمیل دولت‌گرایی و اقتدار‌طلبی به درجه‌ای رسیده‌اند که انسانیت را رو به تخریب و فنا سوق می‌دهند. این امر هم امروزه سبب گشته که نه تنها در کردستان و خاورمیانه بلکه در هر نقطه از جهان هم، PKK پایگاه حایز اهمیتی تلقی گردد. رهبری‌مان نه تنها برای کردستان بلکه برای همه خلق‌های خاورمیانه و جهان، سیستم کنفدرالیسم دموکراتیک را ارایه می‌نماید. برای درک بیشتر آن هم رهبریمان این اواخر از آن به عنوان کنفدرالیسم جامعه مدنی و یا کمونالیسم دموکراتیک نام می‌برند. این سیستم پروژه بازسازی و رادیکال‌نمودن دموکراسی بوده و در عین حال رهایی‌سازی معیارهای آزادی و دموکراسی از محدوده های تنگ‌نظرانه می‌باشد. این هم با دیدگاهی ایدئولوژیکی و تئوریک می‌تواند خلق را در راه آزادی و نیرومندی هدایت کند. همچنین بایستی نگرشی تنگ‌نظرانه در مورد سیستم کنفدرالیسم دموکراتیک نداشته باشیم؛ بلکه باید آنرا راهکاری برای حل تمامی مسایل انسانیت قلمداد کنیم. البته در گذشته سازماندهی خلق‌ها به شکل هرمی و یا کمون و انجمن مجالس و جود داشته‌اند. اما به خاطر اینکه به شیوه‌ای کنفدرال صورت نگرفته‌اند، این تلاشها و مبارزات مهمی که برای تحقق دموکراسی و آزادی جامعه صورت گرفته‌اند، بسان نمونه خیلی از کمونها و سازماندهی‌های مجالس و انجمن‌ها در شوروی نیمه تمام مانده‌اند و بخاطر اینکه سازماندهی‌های شورایی شوروی بر بنیانهای کنفدرالیسم دموکراتیک طرحریزی نشده و مطابق با مرکزگرایی دموکراتیک سیتماتیزه شده بود، طبیعتاً این مرکز، اراده طبقات زیرین را با محدودیت روبرو می‌سازد و یا موضع ‌گیری دموکراتیک در پیش می‌گیرد، لذا آن طبقات نمی‌توانند در فرایند دموکراتیزه‌‌کردن سازماندهی‌خلق نقشی ایفا نمایند. تأسیس سیستم کنفدرالیسم دموکراتیک که رهبر‌آپو آنرا با تحلیلات ایدئولوژیک و تئوری‌هایش آشکار ساخته آن اشتباهات را تصحیح کرده و خلق را به عامل اصلی ایجاد پیشرفت‌های‌ سازماندهی و آزادی‌خواهانه و دموکراتیک تبدیل می‌نماید. PKK این برخوردهای ایدئولوژیک و تحلیلات خود را بر اساس معیارهای دموکراسی، ابتدا در کردستان عملی کرده و با استقرار بخشیدن سیستم دموکراسی رادیکال و گسترده آن را بسان مدلی در خاورمیانه و جهان ترویج می‌دهد. PKK وظیفه‌ای این چنین تاریخی برعهده دارد. البته این نقش‌تاریخی را ابتدا در رساندن خلق‌کرد به آزادی و دموکراسی ـ که خود PKK مسئول آن می‌باشد‌ ـ به انجام خواهد رساند. PKK اگر آزادی خلق‌کرد را میسر و تضمین نکند، مسلماً پیشاهنگی‌کردن خاورمیانه و جهان، کاری محال خواهد بود. به همین خاطر PKK برای عملی‌کردن چنین سیستمی، تلاش می‌کند که تحقق آزادی و دموکراسی را تضمین نماید و آن را به فردا محول نمی‌کند. PKK ذهنیت, سازماندهی, اراده و خواسته‌های آزادی‌خواهانه و دموکراتیک خلق را توسعه می‌بخشد. روز به روز رسیدن زندگی‌ آزادانه و دموکراتیک را بیشتر و بیشتر متحقق می‌نماید. PKK در حقیقت چنین نقش برجسته‌ای بر عهده دارد و این نقش را در جهان, ترکیه و تمامی کشورهایی که خلق کرد در آن زندگی می‌کنند، بطور کامل ایفا می‌نماید. پروژه تحقق آزادی و دموکراتیزه‌‌کردن کردستان در عین حال پروژه تحقق آزادی و دموکراتیزه‌شدن خاورمیانه می‌باشد. همچنان که در تاریخ این نقش را برعهده گرفته, اکنون هم به مرکز تفکر و در عین حال هم به مرکز صلح و آسودگی زندگی آزادانه و دموکراتیک مبدل گردد و همراه و همگام با آن روشنی‌بخش جهان و جهانیان تبدیل خواهد شد. بدین طریق PKK با این تجدید ساختار مسئولیت تاریخی خویش را در قبال شایستگی خلق‌کرد و خاورمیانه بجای آورده است.

 

 

منبع :     pkk-info.org 

 

 

 

Farangis kavian 1387 kh

برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.

 

 

نوشته شده توسط در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 ساعت | لینک ثابت |
                                                    پارتی کارگرانی کوردیستان

 

دادگاه اتحادیه اروپا PKK را تروریست ندانست

این حزب که در میان مهاجران کرد اروپا و همچنین بین احزاب چپگرای اروپایی هواداران زیادی دارد بارها برای لغو تصمیم اتحادیه اروپا تلاش کرده است.

دادگاه بدوی عدالت اتحادیه اروپا رأی به خروج حزب کارگران کردستان (پ ک ک) از فهرست گروههایی داد که اتحادیه اروپا آنها را تروریستی می داند اما خبرگزاریها از یکی از سخنگویان اتحادیه اروپا نقل کرده اند که صدور این رأی به معنی به اجرا گذاشتن آن نیست.

به گزارش بی بی سی، پ ک ک که به صورت مسلحانه برای تشکیل حکومت خودگردان در مناطق کردنشین ترکیه مبارزه می کند، از شش سال پیش در فهرست گروههای تروریستی در اتحادیه اروپا جای گرفته است.

این حزب که در میان مهاجران کرد اروپا و همچنین بین احزاب چپگرای اروپایی هواداران زیادی دارد بارها برای لغو تصمیم اتحادیه اروپا تلاش کرده است.

دادگاه بدوی عدالت اتحادیه اروپا در پاسخ به دادخواست پ ک ک رأی داده که دلیل مستندی برای تروریست قلمداد کردن این حزب وجود ندارد.

دادگاه بدوی عدالت اتحاديه اروپا که در کشور لوکزامبورگ مستقر است، از هفت قاضی تشکيل شده که به شکايات عليه نهادهايی دولتی رسيدگی می کنند که دامنه فعاليتشان سراسر اتحاديه اروپا باشد.

آرای اين دادگاه در دادگاه عدالت اروپا قابل تجديد نظرخواهی است.

دادگاه بدوی عدالت اتحاديه اروپا در دسامبر 2006 نیز رأی به آزادسازی اموال و داراییهای توقیف شده سازمان ایرانی مجاهدین خلق داد که می توانست به منزله رأی به خارج ساختن نام این سازمان از فهرست سازمانهای تروریستی در اتحادیه اروپا تلقی شود.

اما هیچیک از دولتهای عضو اتحادیه اروپا حکم این دادگاه را به اجرا نگذاشتند و سازمان مجاهدین خلق همچنان در کشورهای 27 گانه عضو این اتحادیه، سازمانی تروریستی شناخته می شود.

 

اتحادیه اروپا: PKK، همچنان در لیست تروریست ها

این شورا اعلام کرد که تصمیم اخیر دادگاه درباره پ.ک.ک، گروهی که علاوه بر آن تحت نامهایی همچون کادک، و "گنگرا-گل" هم فعالیت می کند هیچ تغییری در فهرست گروههای تروریستی اتحادیه اروپا به وجود نخواهد آورد.

اتحادیه اروپا اعلام کرد که علیرغم اینکه دادگاه عالی این اتحادیه برای خارج کردن نام حزب کارگران کردستان ترکیه (پ.ک.ک) اقدام کرده، اما با این وجود نام این گروه در فهرست گروههای تروریستی این اتحادیه باقی خواهد ماند.

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از خبرگزاری آناتولی ترکیه، شورای اروپا به عنوان بالاترین دستگاه در بدنه تصمیم گیری اتحادیه اروپا اعلام کرد که علی رغم تصمیم دادگاه این اتحادیه، پ.ک.ک در فهرست گروههای تروریستی باقی خواهد ماند.

این شورا اعلام کرد که تصمیم اخیر دادگاه درباره پ.ک.ک، گروهی که علاوه بر آن تحت نامهایی همچون کادک، و "گنگرا-گل" هم فعالیت می کند هیچ تغییری در فهرست گروههای تروریستی اتحادیه اروپا به وجود نخواهد آورد.

گفتنی است که دادگاه اروپا روز سه شنبه گذشته حکم داد که شورای اروپا به اشتباه نام پ.ک.ک را که از سال 2002 در فهرست گروههای تروریستی این اتحادیه قرار دارد در این فهرست قرار داده، لذا این دادگاه حکم به خارج شدن نام این گروه از این فهرست می دهد.

این شورا با صدور این بیانیه اعلام کرد: پ.ک.ک بیست و پنجمین گروهی است که در فهرست ما از آن به عنوان گروه تروریستی یاد شده و تصمیم دادگاه اروپا تغییری در آن ایجادنخواهدکرد. این گروه همچنین در ترکیه و آمریکا تیز در فهرست گروههای ترویستی قرار دارد.

 

منبع: سایت تابناک

 

 

Rad barez eslam abad gharb 1386 khorshidy

 

 

برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.

 

نوشته شده توسط در شنبه هفدهم فروردین 1387 ساعت | لینک ثابت |
                                         

 

                  

                           روابط ایالات متحده و کردها، پس از تهاجم به عراق

 

یک توازن بی نظیر میان حاکمان سابق یعنی سنی ها، و کردها و شیعیان تحت انقیاد وجود دارد. کردها خواستار خودمختاری محلی یا حتی استقلال هستند. منفعت اصلی سنی ها اعاده قدرت و جایگاه سابقشان به علاوه حفظ تمامیت ارضی کشور است. شیعیان نیز به عنوان گروهی که حدود 60 درصد جمعیت عراق را تشکیل می دهند، خواستار اعمال و اجرای حقوق خود به عنوان اکثریت، برای اداره کشور هستند.

   ● نويسنده: آرام - رفعت

مترجم: مهدي - كاظمي منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از فصلنامه MERIA، سال یازدهم، شماره 4، دسامبر 2007

ایالات متحده در تلاش برای کاهش نفوذ ایران در عراق، تضعیف روابط ایران با کردها را هم در دستور کار قرار داده است. برای مثال، در ژانویه سال 2007، نیروهای آمریکایی با استفاده از بالگردهای نظامی، طی یک عملیات نظامی تمام عیار، کنسولگری ایران در شهر اربیل را اشغال کرده و پنج کارمند ایرانی آن را ربودند. پس از آن، در 20 سپتامبر 2007 نیز ارتش ایالات متحده یک نماینده تجاری و اقتصادی ایران را با اتهام قاچاق سلاح به داخل خاک عراق – برای استفاده علیه نظامیان آمریکایی – بازداشت کرد. علی رغم محکومیت این اقدامات از سوی مقامات کردستان، حوادث مذکور به روابط ایران و کردها آسیب وارد ساخته است.

در پی بروز این تحولات، به عنوان یک اقدام اعتراض آمیز علیه بازداشت مقامات و شهروندان ایرانی توسط نیروهای ایالات متحده، ایران مرز اصلی خود با دولت منطقه ای کردستان را موقتاً مسدود نمود. آن طور که "هوشیار زیباری"، وزیر خارجه عراق عنوان کرد، «ایران برای بازداشت یک شهروند ایرانی توسط نیروهای آمریکایی، منطقه کردستان را تنبیه می کند.» انسداد مرزهای ایران و کردستان تأثیرات منفی جدی را روی اقتصاد دولت منطقه ای کردستان داشته و باعث از دست رفتن هزاران دلار مبادله میان دو طرف در هر روز شده است. به علاوه، این فکر در میان کردها قوت گرفته است که ایران برای نشان دادن میزان نفوذ و قدرت خود در مقابل دولت منطقه ای کردستان و اعمال فشار بر آن، دست گروه "انصار الاسلام" را برای فعالیت در امتداد مرزها باز گذاشته است. (52)

رویداد مهم دیگری که در ایجاد و گسترش شکاف و اختلاف میان ایران و دولت منطقه ای کردستان دخالت داشت، عبارت بود از گلوله باران مناطقی از کردستان عراق – که تروریست های موسوم به "پژاک" در آنها استقرار داشتند – توسط نیروهای نظامی ایران در آگوست 2007، که به مدت چندین هفته ادامه داشت. (53) این حملات با اعتراض زیباری (54)، دولت منطقه ای کردستان (55)، و پارلمان منطقه ای کردستان روبرو شد. دولت منطقه ای کردستان، نشست ویژه ای را در روز 28 آگوست 2007 برگزار کرد و خواستار آن شد که دولت عراق، سازمان ملل متحد، و نیروهای ائتلاف به رهبری ایالات متحده، ایران را برای توقف حملات تحت فشار قرار دهند. (56) ایران نیز در مقابل از زبان ژنرال "یحیی رحیم صفوی" بر ادامه گلوله باران مناطق مذکور تأکید کرد.

واکنش ایالات متحده در قبال این تحولات دارای تناقض بود: دولت بوش به دلیل کینه شدید نسبت به ایران، و اثبات مداخله تهران در امور داخلی عراق، در این مورد سکوت اختیار کرد. بازداشت دیپلمات ها و نماینده تجاری ایران در داخل کردستان عراق، اقدامات نظامی ایران در قبال تروریست های پژاک، انسداد مرزها توسط دولت ایران، سکوت ایالات متحده در مقابل این تحولات، و شکست نیروهای اشغالگر آمریکایی برای گرفتن مسئولیت دفاع از کردها، همگی نشان از عزم و راهبرد ایالات متحده برای ایجاد شکاف و اختلاف میان کردها و ایرانی ها دارد.

اختلافات موجود میان کردها و ایالات متحده، از برخورد منافع هر یک از آنها در منطقه نیز ناشی می شود. از یک طرف، دولت منطقه ای کردستان یک سیاست حفظ موازنه در روابط خود با ایران و ایالات متحده را دنبال می کند. از طرف دیگر، ایالات متحده نیز راهبرد حفظ روابط گرم و نزدیک با متحد ناتویی خود یعنی ترکیه را پی می گیرد. لیکن، از هنگامی که تنش ها میان ایران و ایالات متحده بالا گرفته، ترکیه نیز به اتخاذ موضعی به شدت خصمانه در قبال کردها اقدام نموده، که این امر یک مانع جدی بر سر راه تحکیم روابط ایالات متحده با کردها به حساب می آید.

اقدام دیگری که در دستور کار ایالات متحده قرار گرفت و مانع از تحکیم روابط آنها با کردها شد، سیاست تمرکزگرایی مجدد واشنگتن بود. مشارکت اهل تسنن همراه با ظهور و تقویت شیعیان طرفدار

تمرکز، نیروهای قدرتمندی را در درون ائتلاف عراق متحد ایجاد کرد و امید جدیدی برای تأسیس یک دولت نیرومند مرکزی را در واشنگتن ایجاد نمود. در واقع این سیاست هم در راستای توجیه مشارکت اهل تسنن بود و هم یک تلاش برای اجتناب از جنگ داخلی در عراق – که به مهم ترین مشکل ایالات متحده تبدیل شده بود - به حساب می آمد. همان طور که "زلمای خلیل زاد"، سفیر وقت ایالات متحده در عراق روی نقش سنی ها تأکید داشت (57)، ایالات متحده بطور کلی از هرگونه تلاشی برای رسیدگی به نگرانی ها و ملاحظات مشروع آنها حمایت می کرد. (58) خلیل زاد همچنین به رهبران عراقی اصرار می کرد «در مقابل هر توافقی که حمایت بیشتر اعراب سنی را در پی دارد، تسلیم شوند و مقاومت نکنند.» (59) یکی از قابل توجه ترین درخواست های سنی ها همان برقراری یک دولت مرکزی قدرتمند بود. بنابراین، در امتداد ملاحظات و نگرانی های اهل تسنن، خلیل زاد اینچنین توضیح داد که «هدفش آغاز فرایند صورتبندی یک دولت متحد ملی در عراق است.» (60) رایس نیز ضمن درخواست برقراری یک کنترل مرکزی مداوم و پایدار بر امور، اصرار داشت که همه نیروهای امنیتی عراق با دولت مرکزی بیعت کنند. (61)

این سیاست جدید همچنین در زمینه حل مشکلات بزرگ و وضعیت دشوار عراق نیز با شکست مواجه شد. راهبرد ایالات متحده در زمینه تلاش برای صورتبندی یک دولت مرکزی سکولار و قدرتمند، جای خود را به دولتی داد که بتواند از گسترش جنگ داخلی جلوگیری کند. چشم انداز یک جنگ داخلی تمام عیار میان شیعیان و سنی ها در پائیز 2005، به شدت قوی بود. تعداد تلفات این درگیری های فرقه ای به سطح هشدار دهنده ای رسید. یک گام قابل توجه به سمت یک جنگ فرقه ای واقعی هنگامی برداشته شد که حرم مقدس العسکری شیعیان در 22 فوریه سال 2006 منفجر شد.

در یک دوره چند روزه، صدها سنی کشته شده و چندین مسجد اهل تسنن نیز به تلافی اقدام مذکور آسیب دید. علاوه بر این، دخالت و حضور سنی ها در فرایند سیاسی و ظهور یک جناح شیعه طرفدار تمرکز، به عنوان نیروهای قوی در پارلمان، نتایج معکوس و متناقضی را به همراه داشت. به واسطه ورود این دو دسته به فرایند سیاسی، پارلمان، و نهادهای دولتی، فرقه گرایی عملاً به پدیده ای قانونی و نهادینه شده تبدیل گشت. علاوه بر این، به جای حفظ جان و مال شهروندان عراقی از تهدید خشونت های فرقه ای، نیروها و نهادهای امنیتی وارد عرصه اقدامات خشونت آمیز شده و عملاً خود، بخش بزرگی از مشکل را موجب شدند. بسیاری از پلیس های سنی مذهب در کشتارهای فرقه ای مشارکت داشتند.

 

نتیجه گیری

منازعات موجود در عراق، به واسطه کلاف سر در گم رقابت های نژادی، مذهبی، فرهنگی، تاریخی، و سیاسی این کشور، به شکل ویژه ای دشوار شده است. ملت عراق، یک ملت به شدت تقسیم شده و چندپاره با یک میراث مملو از منازعات است که در میان ستیزه های جناحی و فرقه ای، سرکوبی های نظام مند، از خود بیگانگی اجتماعی، و تعصبات نژادی و مذهبی گیر افتاده است. اکنون دولت عراق، یک دولت تشکیل شده پس از یک دوره طولانی اقتدارگرایی است که در زمینه دموکراسی انتخابی هیچ تجربه ای ندارد. مشکلات کنونی عراق پیامد مستقیم تأثیرات و حاصل جمع قرن ها درگیری های داخلی است.

یک عنصر مهم دخیل در اختلافات داخلی عراق، ناسیونالیسم قومی است. در طول چندین دهه، ناسیونالیسم قومی کردی در شکل جنبش های جدایی طلب و خواستار حقوق قومی بیان شده، اما همین مسئله آنها را به درون یک منازعه جدی تر با ناسونالیسم و کشورگرایی پان عربیستی سنی وارد نموده است. (62) عنصر کلیدی دیگر در منازعات داخلی عراق، برخورد هویت ها است؛ و همان طور که "کارول اولری" خاطر نشان ساخته، بسیاری از عراقی ها «هویت های محلی خود را نخستین و اصلی ترین اصطلاح موجود می دانند.» برای مثال، نوعی فقدان (و یا کمبود) احساس تعلق به عراق و ضعف یک حس هویت ملی عراقی در میان کردها وجود دارد. (63)

در عوض، همان طور که اولری نیز یادآور می شود، یک شکل از نوعی هویت "کردستانی" در حال ظهور است. (64) به بیان دیگر، جامعه عراق اکنون تحت سیطره گروه ها و اقوامی است که ظاهراً عقاید مخالف با هویت خود را برنمی تابند. هویت کردی با یک هویت ملی و فراگیر عراقی ناسازگار به نظر می رسد؛ پان عربیسم با ایده آل های ملی گرایانه عراقی در تعارض است؛ و نسخه های شیعه و سنی از اسلام نیز مدت های طولانی است که مواضع متضادی دارند. بواسطه عمق احساساتی که این تعارض و برخورد هویت ها را پی ریزی می کند، اولری عراق را به عنوان یک «دولت غیرملی» طبقه بندی می نماید. (65) او این نکته را هم خاطرنشان می کند که «الگوهای هویتی و مقایسه ای در یک دولت غیرملی، الگوهای منازعه سیاسی متفاوتی از الگوهای مشابه در دولت های ملی را ایجاد می کنند.» (66) در واقع از نظر اولری، «شکست تلاش ها برای ساختن یک هویت ملی عراقی که تمام شهروندان این کشور بحران زده را دربر گیرد، یک عامل مهم و کلیدی در درک فرهنگ نهادینه شده خشونت، ناتوانی برای آغاز اصلاحات سیاسی، و سرایت این ناامنی ها به کشورهای همسایه به شمار می رود.» (67)

علاوه بر این، حدود هشتاد سال درگیری و نزاع میان این گروه ها و اقوام بعضاً متضاد، منافع ویژه ای را برای هر گروه ایجاد کرده است. یک توازن بی نظیر میان حاکمان سابق یعنی سنی ها، و کردها و شیعیان تحت انقیاد وجود دارد. کردها خواستار خودمختاری محلی یا حتی استقلال هستند. منفعت

اصلی سنی ها اعاده قدرت و جایگاه سابقشان به علاوه حفظ تمامیت ارضی کشور است. شیعیان نیز به عنوان گروهی که حدود 60 درصد جمعیت عراق را تشکیل می دهند، خواستار اعمال و اجرای حقوق خود به عنوان اکثریت، برای اداره کشور هستند. (68) از این رو، منافع و خواست های اصلی نژادی و فرقه ای عراق کاملاً متضاد و ظاهراً وفق ناپذیر به نظر می رسند.

این منافع و خواست های متضاد به ایجاد رؤیاها و چشم اندازهای ویژه برای هر گروه انجامیده است. نقش اسلام، یک نمونه روشن است. بیشتر شیعیان و اهل تسنن روی یک هویت اسلامی برای عراق پافشاری می کنند، اما "ابراهیم المراشی" خاطر نشان می سازد که «یک دولت اسلامی صرفاً تلاش می کند هویت کردی را تحت لوای اسلام درآورد.» (69) سیاست خارجی نیز یکی دیگر از عرصه های منازعه و عدم توافق است. اگرچه هم شیعیان و هم سنی ها دشمنی خود با اسرائیل را آشکارا اعلام می کنند، گزارش های متعددی وجود دارد که نشان می دهد کردها نه تنها کمتر چنین احساسی دارند، بلکه توافق هایی را هم با اسرائیلی ها انجام داده اند. (70) شیعیان، ایران را به عنوان یک دوست صمیمی و قابل اعتماد و یک همکیش قدرتمند می نگرند، اما سنی ها از سوی دیگر ایران را دشمنی می دانند که هویت عربی عراق را تهدید می کند. (71)

این ها همه موضوعات و مسائل واقعی و جاری عراق هستند، نه صرفاً مجموعه ای از سوء تفاهم ها یا نتایج حیله های افراد و سیاستمداران. دشواری مدیریت چنین شرایطی در عراق به هیچ وجه جای تعجب ندارد. لیکن به نظر می رسد تمرکز کردها روی خودمختاری، و در کل عدم تمایل آنها برای شرکت در کشمکش بر سر قدرت در داخل عراق، در این ترکیب نسبتاً آسان ترین و دست یافتنی ترین هدف به شمار می رود.

 

*آرام رفعت، دارنده مدرک فوق لیسانس در رشته مطالعات بین المللی از مدرسه مطالعات بین المللی دانشگاه استرالیای جنوبی است. وی تاکنون طیف گسترده ای از مطالب را برای مجلات و روزنامه های کرد زبان در مورد رویدادهای عراق به رشته تحریر درآورده است. آخرین اثر او مقاله ای است تحت عنوان «یک دولت مستقل کردی: قابل دستیابی یا صرفاً یک رؤیای دست نیافتنی؟»، که در ژورنال مطالعات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی (سال 32، شماره 3، سال 2007، صص 267-305) به چاپ رسیده است.

 

یادداشت ها

1. گرت استنسفیلد، «تقسیم و التیام»، Prospect Magazine، شماره 122، ماه می سال 2006.

2. ملیسا بلوک، «مصاحبه ولفوویتز معاون وزیر با رادیو ملی: مصاحبه با ملیسا بلوک، وزارت دفاع ایالات متحده»، دفتر معاون وزیر دفاع، (امور عمومی)، 19 فوریه سال 2003، در نشانی اینترنتی:

www.defenselink.mil/transcript/2003/t02202003-t0219npr.html

3. ثلما لبرخت و باب برنز لبرخت، «مصاحبه رامسفلد وزیر دفاع با خبرگزاری آسوشیتدپرس»، 24 آوریل 2003، در نشانی اینترنتی:

www.defenselink.mil/transcript/2003/tr20030424-secdef0215.html

4. بلوک، مصاحبه با ولفوویتز

5. دفتر خبری کاخ سفید: «پرزیدنت جورج بوش اعلام کرده اند که عملیات نظامی اصلی در عراق به پایان رسیده است: اظهارات پرزیدنت از عرشه ناو آبراهام لینکلن در ساحل خلیج سن دیه گو»، 1 می 2003، در نشانی اینترنتی www.whitehouse.gov/news/releases/2003/05/20030501-15.html

6. باربارا باکسر، «مصاحبه باکسر با رامسفلد در مورد کاهش تعداد نیروهای آمریکایی مستقر در عراق»، سوم نوامبر 2005، در نشانی اینترنتی

www.boxer.senate.gov/news/releases/record.cfm?id=248206&&

7. دفتر خبری کاخ سفید، اظهارات پرزیدنت جورج بوش در مجمع عمومی سازمان ملل متحد، سپتامبر 2003، در نشانی اینترنتی:

www.whitehouse.gov/news/releases/2003/09/20030923-4.html

8. اوون ماتیوس، سامی کوهن، و جان باری، «ریسک یک جنگ داخلی»، هفته نامه Newsweek، سال 2003، شماره 8، ص 9

9. حسین طاهری، «کردها: قربانیان منافع ملی آمریکا»، www.kurdmedia.com/articles.asp?id=8940

10. ماتیوس، کوهن، و باری، همان منبع؛ پیتر دابلیو. گالبرایت، The End of Iraq: How American Incompetence Created War Without End (نیویورک: انتشارات سیمون و شوستر، 2006)، ص 93؛ مایکل ام. گونتر، «آینده کردها در عراق پس از صدام حسین»، Journal of Muslim Minority Affairs، سال 23، شماره 1، صص 9 – 24. به گفته طاهری، «زلمای خلیل زاد، نماینده ویژه پرزیدنت بوش در مورد اپوزیسیون عراق، در فوریه 2003 به آنکارا رفت و از رهبران بلند پایه کردها خواست با اعزام نیروهای ارتش ترکیه – فرضاً برای عملیات انساندوستانه - برای ورود به شمال عراق پس از تهاجم آمریکا موافقت کنند. او همچنین به کردها گفت که آنها باید طرح هایی را برای خودمختاری ارائه دهند، همچنین اضافه کرد که صدها هزار نفر از مردم منطقه که توسط صدام حسین از خانه های خود آواره شدند، قادر به بازگشت نیستند. سایت اینترنتی www.kurdishmedia.com گزارش داد ایالات متحده و

ترکیه موافقت نموده اند که نیروهای ترکیه در کردستان شمالی تحت فرماندهی ترکیه باشند. کردها بیش از 100 هزار نیرو در قالب پیشمرگه در اختیار دارند، اما ایالات متحده ترجیح می دهد از آنها استفاده نکند، چراکه ممکن است این کار مانعی بر سر راه فعالیت های ارتش ترکیه باشد.» (نگاه کنید به طاهری، کردها، همان منبع) علاوه بر این، دو هفته قبل از رد طرح ایالات متحده از سوی ترکیه، ولفوویتز معاون وزیر دفاع آمریکا اعلام کرد که ترکیه در صورتی که همکاری همه جانبه ای با ایالات متحده داشته باشد می تواند در راستای منافع خود عمل کند (نگاه کنید به بلوک، مصاحبه با ولفوویتز در رادیو ملی)

11. تنها یک ماه قبل از عدم پذیرش طرح از سوی ترکیه، مسعود بارزانی در مصاحبه ای با گودسوزیان، توضیح داد که «طرح ایالات متحده نه مناطق تحت کنترل کردها در شمال عراق و نه نیروهای نظامی کردها، هیچ کدام را شامل نمی شود» و «ایالات متحده از ما خواسته است در هیچ حمله ای علیه نیروهای عراقی شرکت نکنیم.» (نگاه کنید به تانیا گودسوزیان، «بارزانی: کردها در جنگ تحت هدایت ایالات متحده شرکت نخواهند کرد»، دولت منطقه ای کردستان، 29 ژانویه 2006، قابل دسترسی در سایت اینترنتی:

www.old.krg.org/docs/articles/mbarzani-interview-gulfnews-jan03.asp

12. بلوک، همان منبع

13. تشکیلات موقت ائتلاف (CPA)، «توافقنامه 15 نوامبر: برنامه زمانبندی برای استقرار یک عراق دارای حاکمیت، دموکراتیک، و امن»، قابل دسترسی در سایت اینترنتی:

www.iraqcoalition.org/government/agreementnov15.pdf

14. «آیا کردها و اعراب دوباره با هم متحد می شوند؟»، نشریه Economist، 2003، شماره 8342، صص 44-45

15. جلال طالبانی و مسعود بارزانی، «جناب آقای پرزیدنت جورج بوش»، دولت منطقه ای کردستان، اول ژوئن 2004، در سایت اینترنتی:

www.old.krg.org/letter-from-barzani-talabani-to-bush-jun04.asp

16. گالبرایت، The End of Iraq، ص 165.

17. جولیا دوین، «کردها هویتشان را می سازند»، Washington Times، 18 آگوست 2004، ص 15.

18. طالبانی و بارزانی، «جناب آقای...»

19. پس از سال 1991، که کردها منطقه شبه مستقل خود را تأسیس کردند، استفاده از واحد پولی متفاوت از پول رایج در عراق را آغاز کردند. البته این واحد پول هم یک واحد عراقی است، اما به عنوان دینار سوئیسی شناخته می شود. نگاه کنید به مقاله «آیا کردها و اعراب دوباره با هم متحد می شوند؟»

20. طالبانی و بارزانی، همان منبع؛ ال. پل برمر، My Year in Iraq: The Struggle to Build a Future of Hope (نیویورک: سیمون & شوستر، 2006)، ص 268.

21. ماده 53 قانون اداره کشور عراق برای دوره انتقالی TAL، تصریح می کند که «دولت منطقه ای کردستان به عنوان حکومت رسمی سرزمین هایی که توسط آن حکومت در 19 مارس 2003 اداره می شدند، شامل استان های دهوک، اربیل، سلیمانیه، کرکوک، دیاله، و نینوا، شناخته می شود. اصطلاح دولت منطقه ای کردستان به مجمع ملی کردستان، شورای وزیران کردستان، و تشکیلات قضایی منطقه ای در منطقه کردستان نیز اطلاق می گردد.»

22. ماده 4 قانون اداره کشور عراق برای دوره انتقالی (2004) تصریح می کند که «نظام حکومتی در عراق جمهوری، فدرال، دموکراتیک، و تکثرگرا بوده، و قدرت میان دولت فدرال، حکومت های منطقه ای، استانداری ها، شهرداری ها، و ادارات محلی تقسیم می گردد. نظام فدرال بر اساس واقعیت های تاریخی و جغرافیایی، و جدایی نیروها و نه بر اساس ریشه، نژاد، قومیت، ملیت، یا ادعا خواهد بود.» همچنین، ماده 53 همین قانون نیز تصریح می کند که «همه گروه ها در مورد سه استانداری خارج از منطقه کردستان، بجز بغداد و کرکوک، حق دارند مناطقی را از میان خودشان تشکیل دهند. سازوکار تشکیل چنین مناطقی توسط دولت موقت عراق طراحی شده و برای قانونی شدن، توسط مجمع ملی منتخب ارائه و ملاحظه خواهد شد. به علاوه، برای تصویب در مجمع ملی، هر پیشنهاد قانونی برای تشکیل یک منطقه ویژه باید ابتدا از طریق برگزاری رفراندوم، توسط مردم منطقه مربوطه مورد پذیرش قرار گیرد.»

23. طبق ماده 61 قانون اداره کشور عراق برای دوره انتقالی، «رفراندوم عمومی در صورتی موفقیت آمیز بوده و به صورت قانون در می آید که اکثریت رأی دهندگان در عراق به آن رأی داده و دوسوم رأی دهندگان در سه استانداری آن را رد نکنند.» با توجه به این نکته که کردها اکثریت را در حداقل سه استان کردنشین به خود اختصاص می دهند، این ماده قانونی عملاً به عنوان حق وتویی برای کردها دیده شد.

24. CPA، «خلاصه اجرایی»، www.cpa-iraq.org/government/tal-exsum.html

25. گری سیک، «پیشگفتار»، در آر. اس. سیمون و ای. اچ. تجیریان (ویراستار)، The Creation of Iraq , 1914-1921 (نیویورک: انتشارات دانشگاه کلمبیا، 2004)، www.ciaonet.org/book/sir01/sir01-toc.pdf

 

 

Rad barez eslam abad gharb 1386 khorshidy

 

برداشت با ذکر منبع بلامانع می باشد.

نوشته شده توسط در شنبه هفدهم فروردین 1387 ساعت | لینک ثابت |
کردستان

 

 

نگاهی به منطقه فدرال کردستان ( امریکای کوچک در کنار مرزهای ایران و ترکیه)

حاصل سفر چند روزه منصور یادگاری به مناطق کردنشین عراق و ترکیه

 

ایجنا نیوز/ خبرگزاری جوانان آزادیخواه ایران:

 

این منطقه که بعد از حمله نظامی امریکا به عراق، منطقه فدرال کردستان عراق نامیده می شود دارای دولت محلی بوده که ریاست این دولت محلی با مسعود بارزانی می باشد .

برافراشته شدن پرچم عراق در این منطقه طبق دستور بارزانی ممنوع شده است ولی این منطقه همچنان از دولت عراق بودجه دریافت می کند بودجه دریافتی این منطقه از عراق بالغ بر 17 درصد است و اقتصاد آن بر پایه تجارت سیاه می چرخد و در حالیکه مردم این منطقه از فقر و نداری رنج می برند سیاستمداران این منطقه به آنان از فردای روشن همراه با رفاه سخن می رانند.

این منطقه با وجود اینکه کردستان فدرال نامیده می شود ولی به دو نیمه بارزانی و طالبانی تقسیم شده است هرچند که در بسیاری از مراکز عمومی این منطقه عکس دو رهبر کرد نصب شده است ولی استفاده از دو شبکه مختلف برای تلفن ،خبر از وجود فاصله در بین رهبران کرد می دهد.

طالبانی در حالی که رئیس جمهور عراق است فرماندار سلیمانیه هم می باشد اما مسعود بارزانی فرمانداری اربیل را در اختیار دارد و سلیمانیه را نمی تواند تحت فرمان و سیطره خود ببرد بطوریکه تلفنی اربیل در سلیمانیه کار نمیکند و دو شبکه متفاوت مخابرات در منطقه فدرال کردستان فعال است.

 

خانم پرفسور دنیز ناتالی یکی از محقین امریکایی که بعد از جنگ اول خلیج فارس یعنی در سال1992 به این منطقه سفر کرده است و به طور مداوم در منطقه فدرال کردستان حضور دارد دراین ارتباط می گوید کردها به چندین گروه تقسیم شده اند در حال حاضر سه گروه در منطقه کردستان و گروه چهارم یعنی گروه علی عسگری در کرکوک مستقر هستند پرفسور دنیز که در دانشگاه اربیل علوم سیاسی تدریس می کند ادامه می دهد : ما با همه این گروهها ارتباط داریم و در پاسخ به این سوال که آیا عراق تقسیم خواهد شد پاسخ می دهد در حال حاضر زمان این سوال نیست و هنوز تقسیم عراق بطور جدی مطرح نمی باشد.

?کمال کروکی نایب رئیس پارلمان فدرال کردستان ،منطقه کردستان عراق را اینگونه معرفی می کند وی در حالیکه جرج بوش رئیس جمهور امریکا را یک ملائکه می خواند اظهارات خود چنین ادامه می دهد : همه ما در درون مرزهای دولت فدرال عراق زندگی می کنیم و صاحب یک شناسنامه عراقی هستیم وی در این اینجا منطقه فدرال کردستان هم جود دارد ما در عراق هستیم و کردیم ،که در منطقه فدرال کردستان زندگی می کنیم در منطقه فدرال کردستان کرد، کرد است . عرب ، عرب است . ترکمن ، ترکمن است و حتی آسوری هم داریم آری همه اینها هستند ولی همه اینها در یک منطقه فدرال به نام منطقه فدرال کردستان عراق در حال زندگی کردن می باشند.

?کمال کرکوکی نایب رئیس پارلمان منطقه فدرال کردستان در حالیکه از وجود آرامش و زندگی مصالحت آمیز ساکنان عرب، کرد، ترکمن و آسوری در این منطقه می گفت ترکمن های شهر کرکوک به سیاست کردسازی ساکنان این منطقه بدست دولت محلی کردستان اعتراض می کردند شهری که زمانی به وسیله صدام حسین عرب سازی می شد و حال به وسیله کردها کردسازی

 

?مبارزه عمیقی بر سر آینده کرکوک در منطقه وجود دارد مقامات دولت محلی کردستان با انتقال خانواده های کرد به این شهر می کوشند این شهر را به منطقه فدرال خویش اضافه کنند که از این مبارزه عمیق می توان به عنوان جنگ کوچک نفت در درون عراق نام برد چراکه وارد شدن کرکوک به منطقه فدرال کردستان به این معنی می باشد که نصف منابع نفتی عراق به این منطقه خواهد رسید و نفت می تواند قدرت سیاسی دولت فدرال کردستان را به حد غیر قابل باوری افزایش دهد و آنها را برای رسیدن به آرزوی تشکیل کردستان بزرگ یاری کند اما دو مشکل اساسی دراین میان وجود دارد اول حضور ساکنان غیرکرد مثل ترکمن ها ، عرب ها و آسوری ها در شهر کرکوک است که از عراق یکپارچه حمایت می کنند و ترجیح می دهند با عراق بمانند.

ولی مقامات دولت فدرال کردستان عراق در این خصوص هم راه حلهایی اندیشیده اند یکی از این راه حل ها حمایت مالی از احزاب سیاسی و دارای موقعیت مربوط به ترکمن ها و عرب های کروک می باشد.

بطوریکه گفته می شود بعضی از این احزاب ماهیانه بالغ بر سی هزار دلار کمک نقدی از دولت محلی کردستان دریافت می کنند.

 

?اما مشکل عمده که فراروی دولت فدرال کردستان در صورت اضافه شدن منابع نفتی کرکوک به منطقه کردستان وجود دارد این است که آنان چگونه و با استفاده از چه مسیری خواهند توانست نفت خود را صادر کنند چراکه عمده مسیر اتصال کردستان به بازارهای اروپا و امریکا از ایران و ترکیه می گذرد ،دو همسایه ای که به تشیکل کردستان بزرگ نه تنها گرم نگاه نمی کنند بلکه مخالف سرسخت آن هستند چون تشکیل کردستان حاکمیت ارضی و ملی آنان را به خطر انداخته و باعث تجزیه این دو کشور می شود.

هر چند که در حال حاضر شرکت ها و کارخانجات زیادی از ترکیه و ایران در منطقه فدرال کردستان در حال فعالیت هستند ولی معلوم نیست این فعالیت ها در زمان به حقیقت رسیدن رویایی تشکیل کردستان بزرگ هم ادامه یابد و البته در فردای تشکیل کردستان بزرگ هیچ مشخص نیست که خود عراقیها هم به آن اجازه دهند نفت را از سرزمین آنها ترانسفر کنند.

?اما با وجود این مشکلات خیابانهای اربیل شاهد فروش نقشه هایی می باشد که برای اولین بار از سوی امریکا منتشر یافت و این نقشه ها از کردستان بزرگ حکایت دارد و این در حالیست که جمال شان معاون رهبر جبهه ترکمن عراق بعد از تصویب تقسیم عراق به سه قسمت در آمریکا می گوید اگر عراق قرار باشد به سه قسمت تقسیم شود می تواند به چهار قسمت هم تقسیم شود جمال شان که در شهر کرکوک مستقر است از چهارمین قسمت تجزیه شده عراق با عنوان منطقه ترکمن نام می برد.

در این اثنا از امریکا هم خبر می رسد که طرح ویژه کرکوک از سوی مقامات این کشور مطرح می شود که می تواند خوشایند ترکیه باشد در این طرح از منطقه ویژه کرکوک سخن به میان می آید و در میز کاری مقامات امریکایی قرار می گیرد

?اما سیاست و طرح های امریکا فقط به عراق خاتمه نمی یابد چراکه به وجود آوردن خاورمیانه بزرگ یکی از اندیشه های مهم سیاست مداران امریکا بوده و هست که این طرح حدود مرزی و حتی رژیم های حاکم 22 کشور را در منطقه خاورمیانه مورد تغییر و تحول قرار می دهد که سرزمین نفت خیز عراق اولین کشور در حال حاضر برای تجزیه به سه یا چهار قسمت و در آینده به دهها قسمت کوچک تر می باشد.

یکی از روزنامه نگاران ترکمن در شهر کرکوک این سیاست امریکا را رویکرد دوباره به سیاست امپریالیستی قرن نوزدهم می نامد و ادامه می دهد در آن زمان در خاورمیانه کشورهای مثل سوریه ، عربستان سعودی و غیره ساخته شد و با تجزیه ایران کشورهایی مثل پاکستان و افغانستان به وجود آمدند

?اما در حالیکه امریکا برای ساختن خاورمیانه بزرگ تلاش می کند روابط ترک ها و کردها وارد مرحله حساسی می شود و اقدامات تروریستی و جنگ های مسلحانه جنگ جویان پ ک ک که در مناطق منطقه فدرال کردستان عراق پناه گرفته اند. دولت مردان ترکیه را وادار می کند تا دستورالعملی را به مجلس ببرند که به واسطه این دستورالعمل ارتش این کشور مجوز می یابد تا به مدت یکسال در درون مرزهای منطقه فدرال کردستان به عملیات نظامی علیه موانع پ ک ک دست بزند.

?جنگ کرد با ترک ، فارس و عرب که بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و در پی جنگ خلیج فارس در سال 1992 توان تازه ای یافته بود با سرازیر شدن جنگجویان کرد از کوهها به درون شهرهای کردستان عراق ابعاد تازه ای یافت به طوریکه امروز ، بسیاری در ایران و ترکیه بر این باورند که مقامات منطقه فدرال کردستان جنگ کرد با ترک و فارس را هدایت می کنند البته ناگفته نماند که روابط کردهای عراق با مقامات ایران به دلیل حمایت ایران از آنها در زمان جنگ بر علیه اعراب ( رژیم صدام حسین ) در حد مطلوبی می باشد.

منطقه فدرال کردستان عراق که بعد از جنگ خلیج فارس به منطقه امن تبدیل شد و از سوی امریکا و انگلیس مورد حمایت قرار گرفت این فرصت را در اختیار این منطقه قرار داد تا بتواند برای پیشرفت منطقه خود تلاش کند.

اما نگاه کردن به منطقه فدرال کردستان فقط از منظر جغرافیایی نمی تواند درست باشد یعنی اینکه تغییر و تحولات موجود در این منطقه ?فقط از این لحاظ که این منطقه از عراق به صورت فدرال کنترل می شود نمی تواند یک نگاه کامل باشد بلکه بایستی به این منطقه از لحاظ فرهنگ سازی هم توجه شود.

?فرهنگ سازی به شیوه هالیوودی هم در این منطقه کاملاً مشهود است در شهر اربیل زنانی در خیابان حضور می یابند که در گذشته نمونه ای از اینگونه پوشش ها در این شهر دیده نشده بود هرچند که هنوز میان زندگی سنتی و ندگی غربی مبارزه بی امانی در جریان است و زندگی سنتی همراه با باورهای مذهبی می کوشد آخرین پایگاههای خود را حفظ کند ولی منطقه با سرعت تمام به سمت امریکایی شدن پیش می رود.

فروش عروسک های باربی روسری دار در این شهر شاهدی بر وجود جنگ بین زندگی سنتی و زندگی مدرن غربی می باشد.

?منطفه فدرال کردستان در حالیکه هر روز شاهد ساخته شدن آپارتمان های شیک و سر به فلک کشیده در کنار خیابانهای خود می باشد ولی با این وجود تامین مسکن برای افراد بی بضات بسیار سخت و طاقت فرسا شده است و از سوی دیگر مردمان این منطقه از بیکاری رنج می برند.

و همه آنچه که در اقتصاد منطقه کردستان عراق دیده می شود نشان از غلبه یک نظام سرمایه داری نابرابر در منطقه می باشد یعنی آنانی که دارای پول و سرمایه هستند از زندگی لذت می برند و آنهایی که فقیر و بی بضاعت هستند از هر روز زندگی خود عذاب می کشند.

در حالیکه سرمایه داران زندگی می کنند تا بخورند فقرا لقمه نانی می خورند تا بتوانند زنده بمانند.

شهر اربیل که حوادث اشغال عراق توسط امریکا را تجربه نکرده به یکی از مراکز اصلی قاچاق مواد مخدر ، کالاهای قاچاق که از کشورهای همسایه وارد می شود تبدیل شده است بیشترین سرمایه گذاران در این شهر را ترک ها و عرب هایی از کشورهای لبنان ، دبی و غیره تشکیل می دهند البته از شرکت های نفتی نروژ و ماموران مخفی آلمان هم در این شهر حضور دارند

در حال حاضر 15 شعبه بانک مختلف دراین شهر فعال است و تعدادی هم در نوبت دریافت مجوز به سر میبرند.

?در هتل های لوکس این شهر با کرایه ای بالغ بر 250 دلار برای هر شب اتاق خالی یافت نمی شود.

دیرینک سیتی یکی از مهمترین پروژه های ساخت و ساز در این منطقه می باشد که هر کدام از ویلاهای آن با مبلغ پیشنهادی یک میلیون دلار به فروش می رسد.

راه اندازی نمایشگاه های بزرگ فروش اتومبیل ، مراکز زیبا و لوکس خرید، رستورانهای بسیار مدرن با انواع غذاهای غربی این باور را در ذهن بیننده به وجود می آورد که گویا یک امریکای کوچک در کنار مرزهای ایران و ترکیه در حال ساخته شدن است.

سرمایه گذاری امریکا در این منطقه حکایت از آن دارد که اگر نیروهای امریکا عراق را هم ترک کنند منطقه فدرال کردستان را ترک نخواهند کرد یکی از فرمانده هان نیروهای امریکایی دراین باره می گوید این منطقه نیاز به اصلاحات گسترده و فرهنگ سازی غربی دارد چراکه هنوز در این منطقه قتل های ناموسی به وقوع می پیوندد.

پرفسور دنیز ناتالی هم در این خصوص اضافه می کند که در دانشگاه اردبیل در حال آموزش به نسل جوان این منطقه است وی ادامه می دهد من می کوشم به آنان زبان انگلیسی یاد داده و طرز فکر آنان را عوض کنم.

بر حسب همین طرح های فرهنگ سازی غربی در این منطقه است که انستیتوی دمکراسی امریکا در ماهه گذشته دفتر خود را از بغداد به شهر اربیل انتقال داده است..

 

Rad barez eslam abad gharb  1386 khorshidy

 

برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.

نوشته شده توسط در سه شنبه ششم فروردین 1387 ساعت | لینک ثابت |
                                                                   attack

                           

    عواقب حمله ترکیه به اقلیم کردستان

 

 

 

این اولین باری نیست که حکومت فاشیست ترکیه اقدام به نقض حریم هوایی و زمینی مرزی کشور عراق و بخصوص منطقه فدرال جنوب کردستان می کند و هر بار بنا به دلایل مبهم و واهی هدف حملات خود را متوجه اعضای حزب کارگران کردستان، PKK ، مستقر در ارتفاعات صعب العبور مرزی بین ایران ، ترکیه و عراق نموده است.
چند ماه پیش دولت ترکیه با شکستن حدودات مرزی و از طریق راه هوایی و با چراغ سبز آمریکا و حکومت مرکزی مفلوج و از کار افتاده عراق اجازه تجاوز وبمباران مناطق جنوب کردستان را پیدا کرد که خود نشانه ای آشکار از نقض قوانین و دیسیپلین های بین المللی بود.اما متاسفانه این حملات چون به بهانه مبارزه با تروریسم انجام گرفت کمترین واکنش های بین المللی را به همراه داشت و علارغم اعلام محدود بودن عملیات ، دامنه حملات گسترش پیدا کرده و تا اینکه روز پنجشنبه 21 فوریه 2008 ، ارتش فاشیست و متجاوز ترکیه از طریق زمینی وارد خاک اقلیم کردستان شده و با از بین بردن زیرساخت های حیاتی از قبیل پل ها و راه های ارتباطی ، تخریب منازل مسکونی و ایجاد ترس و رعب در میان ساکنین مناطق روستایی ، عمق نفوذ حملات خود را بیشتر گردانیده است –بدون اینکه متوجه کوچکترین عکس العمل شدید نهادهای بین المللی و حقوق بشری شود.
سوالی که اینجا ذهن هر خواننده ای را به خود جلب می کند این است که آیا ارتش ترکیه با تجهیز کردن 3 تا 10 هزار نفر سرباز و کوماندو های مسلح ، و با پشتیبانی و بهره گیری از نیروی هوایی و زمینی در این فصل سرد به دنبال گریلا های PPK است ؟! و یا اهداف کوتاه و دراز مدت دیگری را دنبال می کند ؟! !
حقیقت روشن است که اجرای ماده قانونی 140 ، عادی سازی اوضاع شهر کرکوک ، برگرداندن ساکنین آواره این مناطق و برگزاری رفراندوم قانونی ترس و لرزه عجیبی بر پیکره و بدنه دولت " رجب طیب اردوغان " و دیگر همراهان ترکش وارد ساخته است – که تا چند وقت پیش " عبدالله گل " رییس جمهور ترکیه ، در دیداری که از ایالات متحده آمریکا داشت ، پیشنهاد به تعویق انداختن آن را به چند سال آینده و یا در عمل فراموش کردن آن را به دولت آمریکا گوشزد کرد.
بعلاوه تاکنون دولت مرکزی عراق در این بین نتوانسته است آنطور که شایسته و برازنده هر کشور صاحب استقلال و اعتبار از حاکمیت و اختیارات قانونی خود در جهت منع حمله ترکیه به خاک عراق ،اقدام اساسی را به عمل آورد .
از طرف دیگر رییس جمهور عراق " جلال طالبانی " بیشترین پتانسیل و کارآمدی خود را صرف ایجاد برادری و اخوت میان احزاب و گروههای شیعی و سنی در عراق نموده است.از سویی دیگر نخست وزیر معلوم الحال این کشور "نوری االمالکی " در این شرایط حساس و بحرانی ، که خاک کردستان زیر چکمه های سربازان غاصب ترک لگدمال می شوند و هویت کشور عراق و منطقه فدرال کردستان زیر خروارها خاک در حال مدفون شدن است ، عنان کار را رها کرده و به فکر درمان و علاج پزشکی خود روانه لندن می شود.
در همین حال جناب " مسعود بارزانی" رهبر اقلیم کردستان ، تهدید های نه چندان سختی را متوجه دولت ترکیه میسازد که بیشتر شبیه به جنگ لفظی و دیپلماتیکی است تا دفاع از حاکمیت حکومت مستقل کردی.
حال سوال اینجاست : آیا ایشان تا به حال دست به اقدام جدی در قبال حملات اخیر ترکیه و حفاظت از این منطقه خودمختار و ساکنین مظلوم آن زده اند؟؟!! و یا اینکه چشم امید را به پیوستن کرکوک به اقلیم کردستان بسته اند و هر حمله ای را از جان پذیرا می گردند؟؟!!
بسیار جای تاسف و اندوه است که هنوز احزاب کردی ( عموم ) به این مقدار از رشد و بالندگی فکری و سیاسی دست پیدا نکرده اند که اختلافات درون و برون حزبی را کنار نهاده و به جای آن نگران پایمال شدن حقوق روزافزون و همه جانبه ملت کرد در هر چهار پارچه کردستان باشند.
جای تامل و اندیشه است که احزاب کردی به جای حمایت و پشتیبانی سیاسی، مالی و رسانه ای از اعضای حزب کارگران کردستان تر کیه که در حال جنگ با ارتش فاشیستی و تا دندان مسلح ترکیه ، به گوشه ای تاریک از اتاق خزیده اند و دورادور نظاره گر این فاجعه غم انگیز اند .

در پایان به ذکر این نکته بسنده میکنم که دشمن غاصب و جنایتکار ، اینبار اعضای PPK را سد خود در بهم زدن اجرای ماده 140 و برگزاری رفراندوم همه گیر در کرکوک تشخیص داده است و اگر احزاب از خود توان مقابله و پاسخ عملی و استرتژیکی نشان ندهند ، بدون شک ارتش ترکیه خاک اقلیم کردستان را با خاک یکسان خواهد کرد و نه تنها مانع از برگزاری همه پرسی و اجرای ماده 140 خواهد شد ، بلکه تا مدتها در کردستان عراق باقی خواهند ماند.

نوشته‌: ب. بی کس

 

 

Rad barez eslam abad gharb 1386

 

برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.

 

نوشته شده توسط در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 ساعت | لینک ثابت |

     

       آیا خون کردها، برگ چغندر است و خون سربازان اشغالگر ترک، گوهر !!!؟

    تقدیم به‌ خونها و عرقهای ریخته‌ شده‌ شهدای کرد. شهدای خلقی که‌ جز حقوق خود نمیطلبد وتقدیم    به‌دیده‌گان نابینای کسانی که‌ این خلق را نامهم و یا نامرئی و ناموجود میپندارند-

 

                                   نوشته‌: شیرکو جهانی اصل

 

در طی روزهای اخیر رژیم فاشیستی و نژادپرست ترکیه‌ قصد تجاوز به‌ خاک شمال عراق ( جنوب کردستان) را داشته‌ و پارلمان فاشیستی آن کشور نیز با رای 507 تن از نماینده‌گان ترکها و خایین کرد در داخل احزابی از قبیل " AKP ، MHP و CHP و ...غیره‌" رای به‌ کشتار و تجاوز کردن به‌ منطقه‌ی فدرالی جنوب کردستان را دادند. ( تنها 19 نماینده‌ کرد صلح طلب وابسته‌ به‌ حزب جامعه‌ دمکراتیک DTP رای مخلف داده‌اند)

 

جای تردید نیست که‌ از چنین کشور و چنین پارلمانی که‌ هنوز حاضر نیست وجود کردها و ارامنه‌ و سایر ملل دیگر را در ترکیه‌ و در شمال کردستان بپذیرد و در روز روشن قصد بستن چشم جهانیان را در مقابل این واقعیات و حقایق دارد، نمیتوان انتظار رای در راستای صلح و دمکراسی و حقوق بشر داشت.

 

رژیم ترکیه‌ در طول تاریخ همیشه‌ رژیمی بوده‌ است که‌ به‌ بهانه‌ی دفاع از خود به‌ سایر سرزمینها و ممالک و ملتهای همجوار خود یورش آورده‌ و با پشتیبانی نیروهای ابرقدرت به‌ این تجاوزات خود مشروعیت بخشیده ‌است. برای مثال آتاترک ناسیونالیست- شوینیست در دوران حکومت " لنین " و اقتدار شوروی سوسیالیستی وی را فریفت. امروزه‌ نیز سالهاست که‌ ترکیه‌ به‌ عنوان متحد شماره‌ یک ایالت متحده‌ آمریکا و سازمان ناتو در منطقه‌ خاورمیانه‌ دست به‌ هر جنایتی زده‌ و سکوت و رضایت آمریکا و اربابان اروپایی این کشور نیز حاکی از رضایت آنان نسبت به‌ این روند وحشی گریها، قتل عامها و انکارگریهاست.

 

پرسش این است:

 

چرا یک بار هم که‌ شده‌ اروپاییان و آمریکاییان کلمه‌ای در مورد حقوق ملت کرد در زیر استعمار و استثمار رژیم ترکیه‌ بر زبان نیاورده‌ و نمی آوردند؟! آیا حقیقتآ آنان از رویدادها و واقعیات داخل ترکیه‌ و شمال کردستان بی خبرند؟! چرا باید واژگون شدن یک قطار مسافر بری در هندوستان موضوع خبری آنان باشد ، اما کشته‌ شدن کودکان کرد، کودکی همچون " اوغور کایماز" و ..غیره‌، توسط سربازان ترکیه‌ و یا شهادت دهها و صدها تن از گریلاهای کرد با اسلحه‌های شیمیایی و شکنجه‌ و آزار و ... مورد سکوت قرار گیرند؟!

آیا خون " کایماز" رنگین نیست؟! آیا کودک و یا انسان نیست؟!

 

البته‌ معلوم است که‌ چه‌ کسانی اسلحه‌ی شیمیایی در اختیار سربازان وحشی صفت ترک قرار میدهند. اینان همانانی هستند که‌ اسلحه‌های شیمیایی به‌ کار گرفته‌ شده‌ در حلبچه‌ را نیز در اختیار صدام قرار داده‌ بودند.

آیا مثلآ کشوری همچون " آلمان " که‌ تانکهای خود را به‌ ترکیه‌ میفروشد، نمیداند که‌ این تانکها بر علیه‌ چه‌ ملتی و در کجا به‌ کار گرفته‌ میشوند و خانه‌ چه‌ کسانی را ویران کرده‌ و چه‌ خونهایی که‌ با این تانکها ریخته‌ نیمشود؟!

یا مثلآ آیا سردمداران " آمریکا" که‌ هواپیماهای جنگی " F35 " را در اختیار ارتش ترکیه‌ قرار میدهند نمیدانند که‌ این هواپیماها کجاها را به‌ آتش کشیده‌ و در راستای چه‌ سیاستی ( سیاست انکار و امحای یک خلق چند میلیونی ) بمبهایشان را بر سر مردم ، جنگلها، روستاها و کوههایشان فرو میبارانند؟!

 

آری . نیک میدانند. آخر اینان که‌ از زیر دریاها و اعماق آسمان خبر داشته‌ و ماهواره‌ها و موشکها و میکرسکوپهایشان از اتم و کوانتوم گرفته‌ تا کهکشانها و زمین را تحت نظارت دارند و برای کشف کوچکترین اقوام جنگلهای " آمازون" نیز از پای نایستاده‌اند، مگر میشود که‌ حقیقت میلیونها کرد را ندیده‌ باشند؟!

 

آری . میدانند. اما وجدان بیان حقیقت آزادی خلق کرد را نداشته‌ و این امر از دایره‌المعارف دایره‌المنافع سرمایه‌داری آنان خارج است...

آنان میدانند که‌ خلقی به‌ نام کرد وجود دارد. اما منافعشان ایجاب میکند که‌ به‌ خاطر رضایت نوکر بزرگشان ترکیه‌ و حفظ و به‌ دست آوری پول و نان بیشتر برای سیر کردن چشمهای طمعی که‌ هرگز سیر نمیشود، کودکان کرد گرسنه‌ مانده‌، به‌ قتل رسیده‌ و حتی زبان و هویتشان برای ابد انکار شود.

 

جالب است که‌ در سال، صدها کرد در شمال کردستان توسط رژیم ترکیه‌ به‌ شهادت میرسند ، اما کسی صدایش در نمی آید. همین اردوغان بود که‌ دو سال قبل گفت:

" به‌ کودکان 7 ساله‌ نیز رحم نکنید . همه‌شان تروریستند! "

و به‌ این بهانه‌ دست به‌ ترور دهها تن از جوانان و نوجوانان کرد در دیاربکر و مناطق دیگر زدند. آری رژیم ترکیه‌ واژه‌های ترور و قیام برای آزادی را عامدانه‌ به‌ یک مفهوم گرفته‌ و آمریکا و همکاران سرمایه‌دارش نیز در اروپا سعی میکنند که‌ انقلاب آزادی خواهانه‌ کردها را ( انقلاب برای به‌ دست آوردن آزادی و دمکراسی و حقوق ملی را) به‌ مانند تروریسم نشان داده‌ و از سوی دیگر به‌ قتل رسانیدن هزاران کرد توسط نیروهای کوماندو و قاتلان دولت ترک، همچون اجرای قانون به‌ رسمیت بشناسند! ( تایید تروریم دولتی تحت عنوان دمکراسی !)

 

آیا این است حقوق بشری که‌ آقای بوش از آن صحبت میکند؟!

 

همین چند روز پیش بود که‌ آقای بوش درطی یک سخنرانی اعلام داشته‌ بود که‌ وی حامی 30 ماده‌ی اعلامیه‌ جهانی حقوق بشر است. اما آیا واقعآ ایشان ماده‌های این اعلامیه‌ی جهانی را مطالعه‌ فرموده‌اند؟! برای مثال آیا این قسمت ها را خوانده‌ند که‌ میگوید:

تمام افراد بشر آزاد زاده‌ شده‌ و از لحاظ کرامت و حیثیت و حقوق با هم برابرند. همگی دارای عقل و وجدان بوده‌ و باید با یکدیگر با روحیه‌ای برادرانه‌ رفتار کنند. ( ماده‌ 1 )

هر کس میتواند بی هیچ گونه‌ تمایزی، به‌ ویژه‌ از حیث نژاد، رنگ، جنس، زبان ، عقیده‌ سیاسی یا هر عقیده‌ دیگر، و همچنین منشاء ملی یا اجتماعی، ثروت ، ولادت یا هر وضع دیگر، از تمام حقوق و همه‌ی آزدی های ذکر شده‌ در این اعلامیه‌ بهرمند گردد.

به‌علاوه‌ نباید هیچ تبعیضی به‌ عمل آید که‌ مبتنی بر وضع سیاسی، قضایی یا بین المللی کشور و یا سرزمینی باشد که‌ شخص به‌ آن تعلق دارد، خواه این کشور یا سرزمین مستقل، تحت قیمومت یا غیر خودمختار باشد، یا حاکمیت آن به‌ شکلی محدود باشد. ( ماده‌ 2 )

هیچ کس نباید شکنجه‌ شود یا تحت مجازات یا رفتاری ظالمانه‌، ضد انسانی یا تحقیر آمیز قرار گیرد. ( ماده‌ 5)

همچنین ماده‌ی 26 نیز از آزادی و یکسانی حق آموزش درراستای ایجاد دوستی و شناخت میان ملتها صحبت میکند و سایر ماده‌ها ...

 

اما متاسفانه‌ ظاهرآ این حقوق شامل کردها نمیشود. خلقی که‌‌ هنوز زبان، هویت و سرزمینشان به‌ رسمیت شناخته‌ نشده‌ است و تنها زمانی انسان محسوب میگردند که‌ ترک شوند!!!

برای مثال در طی چند روز گذشته‌ تعدادی از سربازان ترکیه‌ درطی جنگ با گریلاهای کرد در حالیکه‌ کاروان سربازی آنان به‌ قصد خون ریزی و جنگ به‌ طرف مرز کردستان عراق به‌ راه افتاده‌ بودند، مورد حمله‌ قرار گرفته‌ و بیش از 18 تن از این سربازان کشته‌ شده‌ و 16 تن دیگر نیز به‌ شدت زخمی گردیده‌اند، تعدادی نیز به‌ اسارت گریلاها در آمده‌اند.

در این بین ترکها اقدام به‌ پروواکاسیون و دروغ پراکنی کرده‌ و اعلام کرده‌اند که‌ آنان نیز بیش از 23 گریلای کرد را به‌ قتل رسانیده‌اند.

در این بین کانالی همچون VOA در بخش فارسی خود با به‌ کار بردن ادبیاتی زشت و غیر اخلاقی فقط سربازان اشغالگر را مورد احترام قرار داده‌ و همزمان با تغییر آمارها و تایید پروواکاسیونها و دورغ پراکنیهای رژیم ترک چنین اعلام میدارد:

 

" پس از آنکه‌ شورشیان کرد وابسته‌ به‌ حزب کارگران کردستان PKK ، دوانزده‌ سرباز ترکیه‌ را کشته‌اند، ارتش این کشور نیز اعلام کرده‌ است که‌ 23 تن از چریکهای PKK را به‌ هلاکت رسانیده‌اند "!!!

 

-البته‌ بر خلاف اخبار مذکور VOA ، تنها 3 گریلا زخمی شده‌ و کسی از آنان به‌ شهادت نرسیده‌ است-

 

حال پرسش این است:

آیا واقعآ سربازان ترک کشته‌ شده‌گان‌ و چریکهای کرد به‌ هلاکت رسیده‌گانند؟! چه‌ کسی شهید است و چه‌ کسی به‌ هلاکت رسیده‌؟! آیا انسانهایی که‌ چاره‌ای جز دفاع مشروع و مسلحانه‌ از هویت و آزادی خلقشان در مقابل کشتار و انکار و امحای دهها ساله‌ی رژیم ترکیه‌ را نداشته‌ و سربازان وحشی ترک را به‌ هلاکت رسانیده‌اند را چگونه‌ میتوان تعریف نمود؟! آیا آمریکاییان خود میتوانند تعریفی از آزادی و حقوق بشر و دمکراسی و تروریسم برای ما ارائه‌ دهند تا ما نیز همین مفاهیم را با واقعیت رفتارهای رژیم ترک و خلق آزادی خواه کرد تطبیق داده‌ تا شاید بفهمیم که‌ آیا همین مفاهیم در ترکیه‌ چگونه‌ اجرا گردیده‌ است؟!

 

جالب است که‌ تلویزیون فارسی آمریکا نیز که‌ تعدادی از شاه پرستان شکست خورده‌ فاشیستی و تعدادی دیگر از فارسهای نژاد پرست همنوعشان در این تلویزیون کار میکنند، انگار که‌ سربازان اشغالگر و متجاوز ترک درکردستان مستعمره‌ شده‌ ما فرزندانشانند که‌ برای کشته‌ شدن آنان عزا گرفته‌اند و از ادبیاتی کاملآ فاشیستی به‌ سان فاشیستهای ترک برادرشان در آنکارا بر ضد گریلاهای آزادی خواه کرد استفاده‌ میکنند!

 

جورج بوش، طالبانی، نچیروان بارزانی، مالکی، زیباری و تعداد دیگری از مسئولین کشورهای اقتدارگرای منطقه‌ و اروپا پیامهای تسلیت خود را به‌ ارتش ترکیه‌ و خانواده‌های سربازان کشته‌ شده‌ ترک اعلام داشته‌اند. اما آیا زنان و کودکان کرد کشته‌ شده‌ توسط ترکها انسان نیستند؟! چرا کسی برای آنان اعتراض نکرده‌ و یا لااقل پیام تسلیت و تاسفی نیز بیان نمیدارد؟!

 

در طی روزهای گذشته‌ آقای " نوریزاده‌" نیز یک بار دیگر همچون همیشه‌ در تلویزیون این کانال آماده‌ شده‌ و PKK را متهم میکند که‌ گویا قصد ایجاد صلح را نداشته‌ و چهره‌ چنان دمکراتیکی از ترکیه‌ نشان داد که‌ انسان ناآگاه شاید چنین تصور کند که‌ PKK بدون هدف و دیوانه‌وار فقط به‌ قصد جنگ به‌ دنیا آمده‌ است !؟

چنین اظهاراتی جای تاسف است.

 

اگر آقای نوریزاده‌ واقعآ فکر میکنند که‌ در ترکیه‌ آزادی بیان و عقیده‌ و آزادی خلقها و مبارزه‌ در پارلمان برای کردها وجود دارد، فقط یکبار سری به‌ مناطق مرزی " یوکسوکاوا" و " شرناخ " بزنند تا بدانند که‌ چه‌ تبعیضات و جنایاتی در این مناطق از سوی سربازان ارتش ترک انجام گرفته‌ و در عین حال سری به‌ زندانها و پارلمان جنگ طلب این کشور نیز بزنند و به‌ قانون ترکیه‌ نیز بنگرند که‌ حتی کلمه‌ " کرد" در کل قانونشان دیده‌ نمیشود!

 

"کرد" نام خلقیست که‌ میلیونها تن از این خلق در زیر اشغالگریهای ترکها زندگی میکنند. چگونه‌ ممکن است خلقی میلیونی که‌ نامش هنوز پذیرفته‌ نشده‌ است، چه‌ برسد به‌ هویت و حقوق آن، در پارلمانی که‌ 507 نماینده‌ آن را فاشیستهای خون خوار و خون طلب تشکیل میدهند بتواند ابراز وجود نماید؟!

 

آیا واقعآ ایشان ( نوریزاده‌) تا این حد بی خبرند و یا اینکه‌ فریب اظهارات " اردوغان " را خورده‌اند. باید گفت که‌ اردوغان و آتاترک نیز بارها با چنین بیاناتی قصد فریب کردها را داشته‌اند. همین اردوغان چند سال قبل در شهر دیاربکر گفته‌ بود که‌ راه ورود ترکیه‌ به‌ اتحادیه‌ اروپا از دروازه‌ شهر دیاربکر ( غیر مستقیم گفته‌ است کردستان) میگذرد. اما یکسال بعد از آن همین اردوغان فرمان قتل زنان و کودکان و جوانان کرد دیاربکری را صادر کرد.

 

آتاترک نیز به‌ هنگام آغاز حکومتش شعار برادری دو خلق ( کرد و ترک ) را سر داد. اما بعد از پیروزی اقدام به‌ قتل عام و کوچاندین اجباری کردها نمود و حتی کمله‌ " کرد " و " کردستان" و زبان و هویت کردی به‌ شدت ممنوع گردید. ( سیاستی که‌ تا به‌ امروز نیز ادامه‌ دارد)

 

آقای نوریزاده‌. باید بدانید که‌ رهبر آزادیخواه کردها " عبدالله‌ اوجلان" بیش از 9 سال است که‌ پیام آتش بس داده‌ و بارها و بارها ( از طریق وکلا و دفاعیات و نوشته‌هایش) از دولت ترک خواسته‌ است که‌ نه‌ با جنگ، بلکه‌ با مذاکره‌ و گفتگو مسئله‌ PKK و کردها را حل کند. اما ترکها نه‌ تنها به‌ این پیامها پاسخی نداده‌اند، بلکه‌ بر تعداد اوپراسیونها و تهاجمات نظامی- فاشیستی خود افزوده‌اند و روز به‌ روز خون بیشتری را بر زمینهای کردستان ریخته‌اند.

 

آیا در طی این سالها گوشهای شما و اروپیاییان و آمریکا، صدای رسای اوجلان صلح طلب را نشنیده‌اند؟! البته‌ آمریکا که‌ خود مسبب اصلی دستگیری و ربودن ایشان است، کوچکترین حق یک انسان ( حق پناهندگی ) را زیر پا نهاده‌ است، چه‌ برسد به‌ سایر ماده‌های اعلامیه‌ جهانی حقوق بشر از قبیل قانون منع شکنجه‌ و آزادیهای فردی و جمعی انسانها!

 

آمریکا و سایر کشورهایی که‌ در جریان ربودن غیر قانونی عبدالله‌ اوجلان نقش داشته‌اند، با اینعمل خود راه را بر راه حلهای دمکراتیک بسته‌ و مهر تایید خود را بر تداوم انکار و امحاء کردها از سوی رژیم نژادگرای ترکها زده‌اند.

 

آیا اگر PKK نباشد، چه‌ کس و یا چه‌ کسانی حاضرند برای حقوق کردها به‌ پا خیزند؟! آیا اصلآ بحثی از حقوق در بین خواهد بود؟!

 

آخر اینهمه‌ دشمنی با PKK چرا؟! این چه‌ منافعیست که‌ مفاهیمی همچون صلح و حقوق و دمکراسی و انسانیت را چنین قربانی خود کرد است؟!

 

آیا هرگز از خود پرسیده‌اید که‌ PKK چه‌ کسانی هستند؟! آنان کسانی نیستند جز دختران و پسران این خلق که‌ شما نیز با دفاع و همکاریتان با سربازان و سیاستهای میلیتاریستی رژیم ترک، خود به‌ خود در جبهه‌ دشمنی با آنان قرار گرفته‌اید.

 

بیایید به‌ جای محکوم کردن آزادیخواهان کرد به‌ تروریسم و لاینحل گذاشتن مسئله‌ کرد، عوامل محرک و دلایلی را که‌ باعث گردیده‌ است که‌ این جوانان اسلحه‌ بردارند و به‌ خاطر آن حتی بمیرند، مورد تحلیل و بررسی قرار دهید.

 

اگر صلح را راه حل دمکراتیک میدانید، باشد، PKK و سایر کردها حاضرند. PKK همیشه‌ برای آتش بس آماده‌ بوده‌ و بارها و بارها نیز آتش بس یکطرفه‌ را اعلام داشته‌ است. کردها حتی در طی سالهای گذشته‌ تعدادی از نیروهای خود را نیز ( حدود 16 نفر) از کوهها و اروپا به‌ نشانه‌ آماده‌گی برای صلح و مذاکره‌ و حل مسئله‌ کرد به‌ ترکیه‌ فرستاد، اما ترکیه‌ به‌ جای حل مسئله‌ آنان را تسلیم شده‌ خواند و زندانی گردانید!!!

( در صفوف مبارزین کردستان، کسی برای نفس جنگ اسلحه‌ به‌ دست نگرفته‌ است، قاتلین بلفطره‌ ترکهای اشغالگرند. کردها برای به‌ دست آوردن صلح و حقوق انسانی شان که‌ از آنان گرفته‌ شده‌ است در مقابل قاتلین بلفطره‌ ارتش ترک دست به‌ اسلحه‌ برده‌ و همیشه‌ برای صلح حاضرند.)

 

اما آتش بس یکطرفه‌ تا کی به‌ طول خواهد کشید؟! چرا آنانی که‌ در آمریکا و اروپا نشسته‌اند و ادعای صلح طلبی میکنند، حتی یکبار به‌ عدم پسخگویی ترکها و اصرارشان بر تسلیمیت و نابودی کردها اعتراض نکرده‌اند؟! آیا فکر میکنید که‌ ترکها که‌ حتی حاضر به‌ اعلام آتش بس دو طرفه‌ نبوده‌ و پارلمان پان ترکیشان برای راه انداختن دریای خون کردها ( زنان و بچه‌ها و پیشمرگان و گریلاهای کرد و سربازان خود نیز) جنگ طلبانه‌ لایحه‌ حمله‌ به‌ کردستان عراق را امضاء میکنند، بر سر میز مذاکره‌ با کردها بیایند!!!؟

 

حقیقتآ این را همه‌ کردها خواهانند، اما رژیم ترک جز جنگ و تجاوز کار دیگری نمیداند و البته‌ با اینحال فقط آنها ( تجاوزگران و گانگستران کاوبوی ترک) هستند که‌ انسان شناخته‌ شده‌ و خون کردها ( سرخپوستان نوین) نیز چیزی نیست جز برگ چغندر! چرا که‌ اگر ما هم انسانیم پس کجاست حقوق بشر برای ما؟!

 

آقای بوش، آقای نوریزاده‌، آقای مالکی، آقای طالبانی، آقای کوشنر... ای همه‌ی کسانی که‌ در این مورد اظهار نظر میکنید، لطفآ اول از هر چیزی بگویید:

آیا کردهای شمال کردستان ( کردستان مستعمره‌ ترکیه‌ ) را بشر میدانید یا خیر؟! و اگر میدانید، آیا حقیقتآ حقوقی نیز برای این بشرها قایل بوده‌ و یا دیده‌اید؟! پس چرا برای سربازان ترک عزا گرفته‌ و ریخته‌ شدن خون کردها و شهادت گریلاهای راه آزادیشان را جشن میگیرید؟! چنین عملی انسان بودن شما را به‌ زیر سوال خواهد برد...

و البته‌ این بار حق ما خواهد بود که‌ از خود سوال کنیم که‌ آیا شما انسانید یا شریکان این گرگهای خون خوار در قالب آدمی ؟!

 

 

22. اکتبر.2007 - مهاباد

Rad barez  eslam abad gharb 1386

 

برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.

 

 

نوشته شده توسط در شنبه سیزدهم بهمن 1386 ساعت | لینک ثابت |