
گذري بر احمد عزيزي
زندگينامه:
عزيزي در چهارم دي ماه 1337 در سر پل ذهاب كرمانشاه به دنيا آمد. وي در كودكي با
عشاير سياه چادرنشين حشر و نشر فراوان داشت و قبل از رفتن به دبستان، خواندن و
نوشتن را بدون داشتن معلم و تنها از روي كنجكاوي و تأمل و دقت از نوشتههاي روي
تابلوها و اسامي خيابانها و... به خوبي فرا گرفت.
وي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي به دعوت شمس آل احمد به تهران آمد و موفق به ديدار
شهيد آيتالله مطهري شد. وي با آغاز جنگ به همراه خانواده به تهران آمد و سپس براي
مدتي ساكن شهرستان نور شد سپس در تهران اقامت گزيد و به همكاري با روزنامه جمهوري
اسلامي پرداخت.
آثار:
«كفشهاي مكاشفه» 1367، «شرجي آواز» 1368، «خابنامه و باغ تناسخ» 1371، «ترجمه زخم»
1370، «باران پروانه» 1371، «رودخانه رؤيا» 1371، «ملكوت تكلم»، «سيل گل سرخ»
1352.
ابرهاي اجابت
اي خداي مهربان و پاك ما!
دفن كن شمشير را در خاك ما
ما ز شرك و شمر و شيون خستهايم
ما ز برق كوه آهن خستهايم
سوختيم اي كرت كار بامداد
ما نداريم ابر و باران را به ياد
شهر باران را به رومان باز كن
خاكمان را معدن آواز كن
نسل ما صد پشت خنجر ديده است
قرنها اين خاك قيصر ديده است
خان عليا، خان سفلي، خان خواب
خان صد شبنم ده و صد پاچه آب
بارالها! عرصه بر گل تنگ شد
روح شبنم در صحاري سنگ شد
بارالها! ناودانهامان كرند
خوشههامان خسته و ناباورند
خاك ما نسبت به گل مسؤول نيست
كشت شبنم بين ما معمول نيست
ما به تعويق زمان افتادهايم
ما به كنج كهكشان افتادهايم
از تو ميجوييم سمت باد را
سايههاي سبز بيفرياد را
ما گرفتاريم با جرمي جهول
در ظلومستان عصري بيرسول
رقص ما برگردد تشييع تن است
بهترين آوازمان از شيون است .....
نهر راه سبزه را گم كرده است
نرخ زيبايي تورم كرده است
جز صداي شوم شبنم خوارها
نيست باغي در طنين سارها
نسترن رسواي خاص و عام شد
خون داوودي مباح اعلام شد
زاهدان رفتند شب با قافله
نيست آواز نماز نافله .....
شطحي از احمد عزيزي
چترهاي آسمانيمان را باز كنيم، خدا ميبارد بر كوه، ابرها بر شانههاي
كوه سنگيني ميكنند، آنان را تا نزد آلاچيقهاي خود راه دهيم.
دارد باران ميبارد، اطراف چادر را با سرنيزههاي آبائيمان گود كنيم.
امشب مرواريد از آسمان خواهد باريد، بايد منتظر تگرگ باشيم، تگرگ زيبا،
تگرگي كه گردنبند پاره فرشتگان است؛ تگرگي كه ناودان ما را پر از دانههاي
الماس ميكند.
باد ميآيد، گيسوان خويش را چون بيد بر دشت بگسترانيم، آتش، آتش مقدس
را روشن كنيم كه هديه الهه نور به آدميان است.
بر گرد آتش گرد آييم و از روزگاران كهن سخن گوييم، خرگوشها در خواب خشيتاند،
و خرسها خرناسههاي خود را براي فصل جاري شدن آبها ذخيره ميكنند. فصل، فصل
شكار شاپركهاست. مهر ماه است. جشن مهرگان بگيريم. خوشههاي انگور طلايي شدهاند،
خورشيد تاك برافروزيم.
بگذاريم سنگپشتها در ميان سنگها آرام بگيرند، خلوت بركهها را بيهوده
بر هم نزنيم، نگذاريم گزندي به مورچه برسد، نگذاريم كس از ديوار باغ، بالا
رود. به همديگر عشق و هندوانه تعارف كنيم!
فردا پشتبامهاي ما سنگين خواهد شد. پاروزنان درياي برف را فراموش
نكنيم. از پشت شيشههاي مهگرفته و از كنار چراغهاي گردسوز براي همه چراغهاي
زنبوري كه اكنون بر بالاي كندوي رَفهاي از ياد رفتهاند پيام بفرستيم
دوباره براي بازگشت چراغهاي پيسوز دعا كنيم و چراغهاي توري زيبا كه ما را
به ياد عروسي شكوفههاي سپيد مياندازند.
بياييد تركخوردگيهاي تعصب را درمان كنيم، روي زخم دلها نمك بپاشيم،
بياييد براي تندرستي مادران باردار و بر چيدن سيمهاي خاردار دعا كنيم.
چيزي ديگر به عيد عود نمانده است خود را مانند آيينه پاك كنيم.
Farangis kavian 1388 eslam abad gharb 1388 khorshidy
برداشت با ذکرمنبع بلامانع است.


