تبليغاتX
کرد وکردستان

کردوکردستان

خلاصه زندگی نامۀ:

 زنده یاد استاد محمد حسین جلیلی

(بیدار کرمانشاهی)

 شادروان محمد حسین جلیلی کرمانشاهی متخلص به "بیدار"،یکی از افراد شاخص خاندان بزرگ جلیلی و یکی از مفاخر ادبی شهر باستانی کرمانشاه بود.قید نسبت کرمانشاهی به جهت آنست که به زادگاهش اشارتی شده باشد و گر نه او از دانشمندان معروف کشور بود و تعلق به همه جای ایران داشت."بیدار" دانشمندی فاضل،شاعری سخن سنج و مردی آزاده بود،در زندگی تکلف و خودنمایی نداشت،پراحساس  و پرعاطفه و بی توجه به مقام و جمع مال بود.

فضل و ادبش همراه با وارستگی و بی تکلفی بود،با این حال و با وجود بی پیرایگی و از خودگذشتگی اصالت خانوادگی در او ظهوری آشکار داشت بدون آنکه خود بخواهد.مادرش مرحومه بهجه الملوک ملقبه به افتخار الدوله فرزند حسینقلی میرزا عمده السلطنه فرزند علیقلی میرزا صارم الدوله فرزند امامقلی میرزا عماد الدوله فرزند محمد علی میرزا دولتشاه فرزند فتحعلی شاه قاجار بود.پدرش مرحوم آیه الله حاج شیخ محمد هادی جلیلی ابن حاج شیخ عبدالرحیم بن حاج شیخ عبدالرحمن بن شیخ عبدالاحد بن ملا عبدالجلیل بود و اصالت حسب و نسبش از هر دو سوی ظاهر است.

تاریخ تولد او ۱۲۹۷ خورشیدی بود و من پنج سال زودتر از این تاریخ قدم  به دنیا نهادم،از عمر او هفده سال و از من بیست و دو سال می گذشت که آشنایی ما تبدیل به دوستی و معاشرت شد.در آن وقت که مصادف با سال ۱۳۱۴ خورشیدی بود او در دبیرستان شاهپور کرمانشاه به تحصیل اشتغال داشت و در خارج از دبیرستان هم نزد مرحوم میرزا باقر توحیدی و دیگران صرف و نحو عربی می آموخت.

در سال ۱۳۱۶ که شاعر دانشمند شادروان آزاد همدانی ماموریت کرمانشاه یافت و رییس دبیرستان شاهپور شد "بیدار" سخت فریفته ی بزرگواری و فضل و ادب او گردید،آزاد هم محبت خود را از او دریغ نداشت و اجازه داد عصرها پس از تعطیل دبیرستان نزدش برخی متون ادبی و قصاید اساتید شعر کهن زبان فارسی را که در "مجمع الفصحا" نقل شده است بخواند.در همان زمان بود که به شاعری متمایل شد و شروع به گفتن اشعاری کرد که به نظر آزاد می رسانید و او هم جهت اصلاح گفته هایش رغبت نشان می داد.

سال تحصیلی ۱۳۱۸ ـ ۱۳۱۹ را در مدرسه ی "دار الفنون" گذرانید و چون در آن مدرسه ی پر خیر و برکت که یادگار مردی بسیار بزرگ و گرانقدر(امیر کبیر) است همیشه گروهی از محصلین که ذوق ادبی و طبع شاعری داشتند برای خود انجمن ادبی برپا می کردند "بیدار" از اعضا آن انجمن گردید.

آن زمان در برخی از مدارس تهران به تقلید از مدرسه ی دار الفنون نیز انجمن ها ی ادبی به وسیله ی محصلین تشکیل می شد و همه ی این انجمن ها با یکدیگر در ارتباط و اعضا آنها با هم رفت و آمد و دید و باز دید داشتند.قضا را در همان اوقات دانشمند ارجمند آقای سید ابوالقاسم اینجوی شیرازی در مدرسه ی دارایی تحصیل می کرده و از اعضا انجمن ادبی آن مدرسه بوده است.در دید و بازدید هایی که گفتیم "اینجوی" و "بیدار" با هم آشنا می شوند و طولی نمی کشد که به علت طرز تربیت و خلقیات و عواطف مشابه به هم نزدیک و نزدیک تر می گردند تا اینکه طرح دوستی می افکنند رشته ی این دوستی چنان محکم می شود که تا پایان عمر "بیدار" از هم نمی گسلد.

 درس وفا...غزلی از زنده یاد محمد حسین جلیلی(بیدار کرمانشاهی)

 ستمگری که به دلداده جز جفا نکند

مرا بکشت و به این نیز اکتفا نکند

به غیر چشم تو کاو زد دلم به تیر نگاه

به آشنا ستم و جور، آشنا نکند

کمان کشیده به قصد دل و من از سر شوق

نهاده ام به رهش دل که او خطا نکند

به دست آر دل بلبل ای گل شاداب

که دور حسن دمی بیشتر وفا نکند

به ناله با خبر از حال دل کنم او را

وگر نه گوش به پیغام ما صبا نکند

چو سرو هر که به آزادگی سرافرازد

چو بید پیش کسی قد خود دو تا نکند

ز شمع درس وفا گیر زین سپس "بیدار"

که پای تا به سر او سوزد و صدا نکند.

منبع:گزیدۀ اشعار بیدار کرمانشاهی

به سعی و کوشش:یدالله عاطفی

منبع:گلزار سخن کرمانشاهان

 Farangis kavian 1387 khorshidy eslam abad gharb

 برداشت با ذکرمنابع بلامانع است.

نوشته شده توسط در جمعه نوزدهم تیر 1388 ساعت | لینک ثابت |

مرحوم استاد محمد ماملی***********کردوکردستان

محمد ماملي

استاد گرانمايه موسيقي كردي

 ارج نهادن و پاس داشت از خدمات نخبگان شعرو ادب و هنر رسم رايج و سنت ديرينه تمام جوامع بشري ميباشد. و از همين رهگذر است که دوست تر ميداريم هيمن وهه ژار و....و همه ديگران را.

در عصر مدرنيته که تمامي جوامع بشري از انواع ارتباطات و رسانه ها متاثر شده اند و ابعاد جهان به اندازه فاصله هر كس از دستگاه رايانه و اينترنتش فشرده شده است.فراموش نمودن نخبه اي و يا هنرمندي هيچ توجيه موجهي بر نميدارد و گردش ايام و سانسورهاي سليقه اي و مصلحتي قادر نيست غبار روزگار را بر چهره دلپذير هيچ انديشه ورز و هنرمندي بپاشد. و مصداق از "دل برود هر آنچه از ديده برفت "را عينيت بخشد و بي ترديد هنرمندان راستين و نخبگان والا در جايگاه خويش قرار ميگيرند که بايد هم چنين باشد.

در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم در يکي از شبهايي که ميرزا عبدالرحيم وفايي مهابادي عارف و شاعر و آهنگساز نامور کنار پنجره گشوده منزلش واقع در چها رراه آزادي پشت خودکفايي فعلي به نظاره ايستاده بود ناگه صداي دلنشين "سعيد ماملي" ابوي محمد ماملي و دوستان خوش صدايش "قاقي" و "عابد" که معروف خاص و عام بودند او را به خود آورد . عبا را بر دوش انداخت و با جذبه و کشش صدا ، سر از کوچه خرِآ « خيابان استاد مجدي فعلي» درآورد. آ ن سه خوشخوان با ديدن وفايي به احترامش دم فرو بستند و به سوي کوچه باغي در آن حوالي پيچيدند و وفايي به دنبالشان رفت تا به آنان رسيد وگفت: فرزندم سعيد اين آوازها چيست ميخواني؟ او را به خود آورد و جانش را با آهنگها و اشعار عرفاني سيراب نمود که آهنگهاي "زولف وروخسار" "لة باخان ئاة و نالَين دآ" گا ده سووتيم گا ده گريم"و... يادگار آن دوران ميباشند. بعد از آن واقعه سعيد ماملي که خود مريد شيوخ گيلانيزاده بود با اجراي اين آهنگهاي عرفاني خانقاه شمزينان را دو چندان رونق بخشيد واين سنتي براي خانواده ماملي گرديد. محمد ماملي ميراثدار راستين اين سنت بود. او با جاذبه صداي گرمش آهنگهاي وفايي را زيبايي و شمايلي ديگر بخشيد. ديگر برادران خوش

صداي وي نيز براين راه پوييده اند و هم اکنون فرزندان کاک محمد عهده دار ادامه اين مسيرند.

محمد ماملي در زمينه هاي موسيقي عرفاني فولکلوري و اجراي ساخته هايي از خود و آهنگهايي برگرفته از فارسي و ترکي کار کرده است.آهنگهاي فولکلوري را که از مناطق مامش، پيران، منگور و ... ميگرفت در اجرايشان شيوه خاص خويش را چنان به کار ميبرد که زيبايي و تاثير آهنگها را صد چندان مينمود در اين مورد داراي سبک وسياق مخصوص به خود بود و هنگام استفاده از آهنگهاي ترکي و فارسي چنان عجين هنرمند ميشدند که در باز اجراي آنان تشخيص ريشه واقعي آهنگها بسيار دشوار و غير ممکن ميگرديد. محمد ماملي موسيقي و آواز خواندن را از کودکي پيش پدرش سعيد ماملي و در جواني نزد برادر بزرگترش حسين ماملي آموخته و در اجراي آن مهارت خاص داشت. محمد ماملي پرورده حال و هواي 1324 بود ودر آن اوان با ماموستا هژار وهيمن همدم گشته و بعدا از اشعار زيباي اين بزرگان بهره ها برد.

آهنگهاي "لايه لايه" و "ئه خته ر" و"کوردم ئه من" يادگار آن دوران ميباشند.

در تجليل از مقام هنري او همين گفته بس ، زماني که ماموستا هژار در عراق به سر ميبرد در نامه اي به ماموستا هيمن خبر ميدهد که ديوان شعرش را به نام بؤ کوردستان در تيراژ ده هزار جلد به چاپ رسانده است وهيمن در پاسخ ميگويد اين تيراژ بسيار بالاست هزينه اش را چگونه تامين کرده اي؟ جواب هژار به هيمن اين است که راستش يک جلد از آن را به محمد ماملي هديه دادم برايم به مثابه ده هزار جلد ميباشد.

محمد ماملي آوازه خوان مردمش بود و در مردمداري و مردم دوستي کم نظير بود همين ارتباط معنوي با مردم موجب ميشد که در رفع بسياري از اختلافات مردم نقش داشته باشد.به همين علت است که مردم خاطراتشان از محمد ماملي در زمينه هاي هنري، سياسي، اجتماعي حتي بيشتر از ما افراد خانواده اش ميباشد.به راستي اگر فرد کم سن وسالي در نوشته اي در باره عملکرد او در زمينه موسيقي و يا سياست و غير اظهار نظري بنمايد و بر واقعيت امر منطبق نباشد، ناشي از عدم آگاهي و شناختش از زندگاني هنرمند بوده است. من در فاصله سالهاي 44 -1342 که نوجواني بودم هنگام پذيرايي از مهمانان بحثهاي داغ سياسي آنها را ميشنيدم و از اينکه در چنين محافلي حضور داشتم برخود ميباليدم ونسبت به همسالان خود احساس برتري و فضيلت ميکردم. وقتي در سال 1346 پدرم دستگير و به مدت هفت ماه توسط رژيم شاه زنداني گرديد بعد از آزادي از زندان فهميدم که جرم او کمک به مبارزين عليه نظام ستم شاهي و ارتباط با سليمان معيني و جريانهاي سياسي آن زمان بود؛ از جمله مبارزات مردم كرد عراق.

رابطه ماملي با مردمش چنان صميمانه بود که به هنگام تشييع جنازه او مردم جنازه را از ما گرفتندو گفتند ماملي متعلق به مردمش بود و نه تنها به خانواده اش. تشييع جنازه باشکوه او گواهي است راستين بر اين امر که:

هرگز نميرد آن که دلش زنده گشت به عشق ثبـت است بـــر جـــريــده عــالـم دوام مـا

  فرنگیس کاویان1386 خورشیدی

 برداشت با ذکر منبع بلامانع است

نوشته شده توسط در جمعه نوزدهم تیر 1388 ساعت | لینک ثابت |