
**بوکان**
روایات زیادی در مورد ریشه نام این شهر وجود دارد از مشهورترین آنها این است که در قدیم مردم این شهر در هنگام مراسم عروسی به چشمه آب بزرگ و مشهور این شهر که کردها آن را «حهوزه گهوره» (Hewze Gewre) به معنی «آبگیر بزرگ» مینامند، (و این چشمه به صورت چشمهای جوشان است که آب آن از سفرههای زیرزمینی تأمین میشود؛) میآمدند و از آنجا که به کردی واژه «بوک»، به معنی عروس است این منطقه را که بعدها به شهر تبدیل شد «بوکان» (جمع بوک = عروسها) نامیدند.
اما این نظریه تنها در صورتی درست است که ما این اسم را با لهجه فارسی تلفظ کنیم یعنی «بوکان Bookan»، این در حالی است که ساکنین این شهر و اکثر مردم کردزبان آن را بصورت «بوکان Bokan» ادا مینمایند.
در نظریهای دیگر، گفته میشود که به هنگام حمله سپاه مغول به این مناطق، یکی از فرماندهان سپاه چنگیز، نام خود (بوکان) را بر روی این روستای کوچک (در آن زمان) نهاد. گفته میشود کوهی در مغولستان به نام بوکان وجود دارد که از همین فرمانده چشمه میگیرد.
نظریه دیگر در مورد وجه تسمیه شهر چنین است: شهر بوکان به دور چشمه بزرگ حهوزه گهوره شکل گرفتهاست و به چنین چشمههایی در زبان کُردی «کانی Kani» گفته میشود. همچنین واژه «بو Bo» در زبان کردی کاربردهای مختلفی دارد که اغلب در شکل ترکیبی به کار برده میشود؛ مانند بو کوی؟(کجا؟)
اما چگونگی ترکیب این کلمات و شکل گیری واژه بوکان بر اساس این نظریه چنین است: در زمانهای قدیم هنگامیکه زنان قصد شستن وسایل خانه را داشتند آنها را با خود برداشته و به سمت رود یا چشمهای در نزدیکی محل اقامتشان بوده میبردند و در آنجا کارشان را انجام میدادند. به همین ترتیب اهالی ساکن اطراف بوکان، جهت شستن و نظافت ظروف و وسایل خود به طرف این کانی یا حوض میرفتند و هنگامی که کسی سراغ نفری را که جهت انجام این امور به «کانی» رفته بود، میگرفت، نزدیکان وی در پاسخ میگفتند: «او به کانی رفتهاست» و به زبان کردی «چوه بوکانی» یعنی به «چشمه» رفتهاست. بدین ترتیب واژه «بوکانی» به افرادی گفته میشد که رفت و آمد زیادی را به «کانی» مزبور انجام میدادند و سپس کم کم در آنجا ساکن شدند.
امروز حوض گوره (حهوزه گهوره)، در مرکز شهر واقع است و با آب گوارا و بی پایان خود آب نیمی از شهر را تأمین میکند. و نزد اهالی شهر از نوعی دلبستگی و جایگاه خاصی برخوردار است.شهر بوکان در کردستان ایران بعد از کرمانشاه وسنندج سومین شهر بزرگ کردنشین در ایران میباشد.
میدان فرمانداری، سهراه سنگینی، کوچههای مام صاحبی، بیمارستان سابق، خیابان مولوی شرقی، مسجد نبی، کلتپه، شهرک فرهنگیان، عشایر، کوی محمدیه، کوی فرهنگیان، جاده حصار، خیابان ورزش، کمربندی، ساحلی، ابوذر، باغ قاضی، دادگاه، قله، کلهرآباد، نساجی، علیآباد، اسلامآباد، امیرآباد و سیدشکره. پارک شهر. خیابان دروازه قبران . جهاراه اسکندری .سیلو .خاوران.
آثار باستانی بوکان
- تپه تابانی در روستای احمد آباد محال فیض الله بیگی مربوط به دوره پارتی و ساسانی
- تپه آسیاب کهنه روستای احمد آباد محال فیض الله بیگی مربوط به اقوام هزاره اول پیش از میلاد
- تپه کلک آبی در روستای باغچه محال فیض الله بیگی مربوط به اقوام هزاره اول پیش از میلاد
- تپه سیخان کوچک در روستای ساریقامیش محال فیض الله بیگی مربوط به اقوام هزاره اول پیش از میلاد
- تپه سیخان بزرگ در روستای باغچه محال فیض الله بیگی مربوط به اقوام هزاره اول قبل از میلاد
- تپه موچه در روستای تکانتپه محال فیض الله بیگی مربوط به اقوام هزاره اول قبل از میلاد
- تپه کلتپه در روستای کلتپه بوکان مربوط به اقوام هزاره اول قبل از میلاد
- قلعه تپی در روستای تپی مربوط به دوره نیریزد و هزاره و پانصد سال پیش از میلاد
- تپه قره کند در روستای قرهکند محال آختاچی مربوط به هزاره اول پیش از میلاد
- تپه روژبیانی در روستای عزیزکند مربوط به دوره برنز پیش از میلاد
- تپه داربسر در روستای داربسر در محال آختاچی مربوط به دوره اشکانیان
- زمینهای جره واقع در روستای شیخلر محال آختاچی مربوط به دوره اشکانیان و ساسانی
- گردی خلیسکه واقع در روستای سراب محال مربوط به دوران اقوام پارینهسنگی
- تپه گردهخزینه در روستای سراب مربوط به دوران کالکوتیک
- تپه گردهشین در روستای سراب مربوط به اقوام دوران کالکوتیک
- تپه آشی در روستای قرهموسالو مربوط به اقوام برنز پیش از اسلام
- گوکتپه در روستای گوکتپه مربوط به نیمه دوم هزاره اول قبل از میلاد
- تپه گردهشین در روستای رحیم خان محال مربوط به دوره برنز قبل از میلاد
- تپه محمود در روستای ارمنی بلاغی مربوط به اقوام اواخر دوره نوسنگی
- گرد عثمان قلعه در قلعه در روستای ساریقامیش مربوط به هزاره یکم پیش از میلاد
- تپه کانیکوزه له در روستای کانی کوزهله مربوط به دوره کالکوتیک پیش از میلاد
- قلعه ناچیت در روستای ناچیت بوکان مربوط به دوره برنز پیش از میلاد
- تپه مقصود در روستای ملالر بوکان مربوط به دوره کالکوتیک
- تپه عبدالله تپی سی در روستای عبدالله تپی سی مربوط به دوره برنز پیش از میلاد
- تپه گردهمالان در روستای کهنهملالر مربوط به هزاره یکم پیش از میلاد
- تپه گرد عربلو در روستای علیکند مربوط به هزاره یکم پیش از میلاد
- تپه سردارآباد در روستای سردارآباد مربوط به اقوام پارتی و ساسانی پیش از میلاد
- قلعه سردار بوکان در بوکان
- قلعه قالای چی (قلعه چین)در روستا قلایچی بوکان ۸۰۰ ق م و مربوط به حکومت ماناها
- غار روستای قلعهچی نزدیک بوکان
- غار کولآباد میان بوکان و میاندوآب
- غار مکری قران در روستای خراسانه
- غار کونهکوتر در روستای ینگیجه بوکان
- غار کونهکوتر در روستای سهولان
- ایوان سنگی روستای آغجیوان
- قلعه سنگی روستای سماقان فرهادتراش دارای نه اتاق سنگی
- حوض گوره چشمه بزرگ آب و استخر دیدنی بوکان
- مسجد جامع حمامیان
- اطاقهای سنگی روستای بیبیکند
- پارک ساحلی بوکان
- پارک کوی محمدیه (معروف به پارک حسن زیرک)
· حسن زیرک خوانندهٔ نامی کرد
· دکتر حسین فرهمند باستانشناس معروف و استاد دانشگاههای تهران و منچستر و آکسفورد
· سردار عزیز خان مکری وزیر جنگ آقا ناصر الدین شاه قاجار
Farangis k 1387 kh
برداشت باذکرمنبع بلا مانع است .

****زندگینامه علامه شیخ احمد خانی****
احمد فرزند شیخ الیاس متخلص به « خانی » در روستای خان نزدیک شهر بایزید در ناحیه استان حکاری (در ترکیه امروزی) در سال 1650 میلادی چشم به جهان گشود و به کره خاکی پای نهادند که دلیل انتصاب وی به خان بدین خاطر می باشد و نیز بعضی دیگر وی را به طایفه و قبیله ی خانیان منسوب می کنند،در كتاب «دایره المعارف اسلامی» آمده كه شیخ احمد خانی در میان سالهای 1063 - 1000 هجری قمری زیسته. دكتر »بلچ شیركو» در كتاب «القضیة الكردیه» می گوید: خانی افسانه «مم وزین» را در سال 1011 هجری قمری نوشته و در سال 1072 چشم ازدنیا فرو بست.
امین زكی بگ نیز در »تاریخ كرد و كردستان» و «نامداران كرد» (مشاهیر كرد) این تاریخ را پذیرفته و سخن دكتر شیركو را تكرار كرده است. استاد علاءالدین سجادی بعد از تحقیق و تفحص فراوان می گوید خانی در سال 1070 هجری متولد شده ودر 1126 در سن 56 سالگی دار فانی را وداع گفته. استاد حسن قزلجی هم در ابتدای كتاب «مم وزین» خانی كه توسط استاد هه ژار (عبدالرحمن شرفكندی) به لهجه موكریانی برگردانده شده می گوید: خانی در سال 1070 هجری متولد شده ودر سن 58 سالگی در بایزید وفات یافته و در همانجا تشییع شده است.
استاد گیوموكریانی در ابتدای كتاب مم وزین می گوید: خانی در سال 1061 هجری متولد و در 1135 هجری در سن 74 سالگی در بایزید دار فانی را وداع گفته است.
استاد دكتر نافع آگره ای هم د ركتاب «چند شاعر در سرزمین بادینان»می گوید: خانی در سال 1061 هجری تولد یافته اما برای وفاتش هیچ تاریخی را ذكر نكرده است.
استاد امین بو زار ارسلان در ابتدای اثر مم وزین می گوید: خانی در سال 1062 هجری در روستای خانی به دنیا آمده و در سال 1120 در سن 58 سالگی وفات یافته است. حال برای اینكه بتوانیم سال ولادت و وفات خانی را به دست آوریم، لازم است اشعارش را بكاویم تا تاریخ (دقیق) زندگی و وفات این شاعر را به دست آوریم، به ویژه سال تولدش را. خانی در ابتدای داستانش می گوید سالی كه من به دنیا آمدم مورخه 1061 بود و در سال 1105کتاب «مم و زین» را به پایان رساندم)).
حال در می یابیم كه شیخ احمد خانی در سال 1061 هجری متولد شده ودر 1105 کتاب«مم وزین» را نوشته و مشخص است كه وی نتواند به سال وفات خود اشاره ای بكند. براساس سخنان استاد سجادی در كنار كتاب »صمدیه« سال وفات خانی به حروف ابجدنوشته شده كه می گوید: «طار خانی اله ر به » كه مصادف با سال 1119 می باشد.
براساس اسناد مذكور خانی در 1061 هجری در شهر بایزید متولد و در همانجا نیز نشو و نما یافته، در همان دوران كودكی مشغول خواندن قرآن و كتاب های دیگری شده، سپس به مسجد مرادیه رفته و برای ادامه تحصیل به شهرهای اورفا، اخلات، بتلیس و جاهای زیاد دیگری را گشته و هر كجا كه عالم ودانایی را یافته نزدش اقامت گزیده و شهد علمش را چشیده. سپس به مصر رفته و اجازه ملایی را گرفته و به زادگاه و سرزمینش برگشته وبقیه زندگی اش را به وعظ و را هنمایی مردم و سرودن شعر و شاعری به سر برده تا اینكه در 1119 دار فانی را وداع گفته و در همانجا مدفون گشته.
احمد خانی در قالب شعرهای حماسی جاودانش برای خوانندگان گرامی نیز این چنین خود را معرفی و مطرح می نماید: «من عطر فروشم نه طلافروش درخت وجود خود را در عرصه ادبیات کاشتم و به پرورش آن پرداختم، من کُرد کوه پایه و دامنه ی کوههای سر به فلک کشیده کردستان هستم، کلماتی که به زبان و به رشته تحریر در آورده ام کلمات اصیل کردی هستند و امیدوارم با لطف خویش و گوش شنوا نیک گوش فرا دهید»
خانی علوم اولیه و ابتدائی خود را در مساجد و حجره ها و نیز در مدارس بزگ شهرها مانند بایزید، تبریز و بدلیس فرا گرفت وی قبل از سن چهارده سالگی از برجستگیها و استعدادهای درخشانی بر خوردار بود، و نیز تلاش و کوشش خود را در زمینه ی بارور کردن بعد علم و معرفت به کار می گرفت و پس از آن شهر بایزید را ترک نموده و به شهر فراز پایتخت کشور عثمانی راهی گشت، مدت زمانی در آنجا سکونت گزید و علوم و دانستنیهای خویش را از مشایخ و علمای بزرگ اخذ نمود و بر همه ی علوم عصری تسلط و آگاهی کافی یافت، البته در فرا گیری مطالب و بخاط سپردن آنها بسیار نمونه و تیز عمل می نمود و دارای استعداد فوق العاده ای بود. و در ادبیات عربی، فقه اسلامی، تصوف عرفان بخصوص در شعر دست بالایی داشتند و همراه با آن فرهنگ گسترده و شناخت ژرفی که در زمینه ادبیات و فلسفه و مسائل دینی داشتند شهرت پیدا کرد. احمد خانی علاو بر اینکه زبان کردی را می دانست و به آن افتخار می نمود، در عین حال به زبانهای عربی ، فارسی و ترکی نیز آشنا بودند و جوانان را به فراگیری و نوشتن آن فرا می خواند و هنگامی که به زادگاهش باز می گردد شروع به تآسیس مدارس دینی می نماید بدون اینکه توقع و انتظارو چشم داشتی از کسی داشته باشد داوطلب انجام وظیفه و تعلیم و تربیت جوانان می شود.
و برای یادگیری آنان کتابی سهل و آسان به نام (نوبهار بچوکان ) آماده می سازد تا اینکه علم را در نظر خوانندگان و مشتاقان و علاقه مندان به آن محبوب گرداند و بدین وسیله دوستی ملت و زبان خویش را اظهار نماید . بنابر این با توجه باینکه بر همه این زبانها مسلط بود ترجیح می داد که با زبان کردی کتابت نماید تا اینکه نشان دهد که کردها هم در ساختن تمدن انسانیت و بشریت سهیم بوده و بدین سان می خواهد که توان و نیروهای فکری ملت خود را ابراز نماید ، همانطور که خود می فرماید : « هیچکس نباید عرض اندام کند و بگوید همه ملتها صاحب میراث فرهنگی و کتب هستند ولی در این عرصه هیچگونه حساب و کتابی برای ملت کرد باز نکند» و حتی ادیبان را تشویق و وادار می نماید که اصالت خویش را به دست فراموشی نسپارندو با زبان مادریشان کتابت نماید نه با زبانهای دیگر .
احمد خوانی در نیمه ی دوم قرن هفدهم می زیست که در آن موقع میان دو امپراطوری فارس و عثمانی جنگ و جدال فراوانی بود و در همان زمان سران کرد به نزاع و جنگهای داخلی دچار گشته بودند کتابی خونین و حماسی پایدار برای رهبران کرد نوشت و آنها را به اتحاد و همبستگی فراخواند و به شدت از تفرقه و کشتن یکدیگر تذکر داد.و اهداف دشمنان ملت کُرد را اشکار و روشن می نماید که بزرگترین هدفشان اشغالگری در کردستان و بهرگیری و استفاده از منابع و موقعیتهای استراتژیکی ملت کرد است تا اینکه آنان را به عنوان سپر و سرنخ جنگ در مقابل کشورهای مهاجم قرار بدهند و خوشان جان سالم به در برند.
همچنان همه ملت کُرد را که دارای توان و نیرو و خلاقیت هستند به بیداری و آگاهی و اعتماد به نفس فرا خوانذ که اتحاد و همبستگی و هماهنگی با هم داشته باشند و هیچگونه فرصتی را از دست ندهند و اوقات فراغتشان را با تعلیم و یادگیری و همکاری و فعالیت ودینداری پرکنند .
بطوری که میان شکوفایی سیاسی و اقتصادی و علمی و دینی اتصال و پیوندی باشد .
علاو بر اینکه ازادی بیان و اندیشه و فکری قومی داشت نیز مدافع و حامی آزادی هم بود و در اشعار خود اشاره می کند به اینکه زنان هم باید علوم دینی و غیره را فرا گیرند تا بتوانند هویت و شخصیت دینی خود را حفظ نموده و خویشتن را از اسارت بی بند باری اخلاقی، بی حجابی، بی هویتی، ملعبه و بازیچه بودن دست دیگران آزاد و رهایی سازند و به مقام و منزلت واقعی خود دست یابند.
او نیز همچنان با ظلم وستم و زبان درازیها به مبارزه به پا خاسته و قد علم کرده است، بنابر این مهم ترین کاری که وی انجام داد علاوه بر کتاب شعرهای حماسی ( مه م و زین ) نوشتن فرهنگ کردی به عربی برای بچه ها و نوجوانان بود و نیز کتاب ( عقیده ایمان ) با زبان کردی بصورت شعر به تحریر در آورد و دیوان و شعرهای گوناگونی در زمینه های مختلفی داشت.
خانی از جمله شاعران بلند پایه و بزرگی است كه همیشه در دل ملت، جاوید است. همان فرزند خلفی كه كرد و كردستان را نگه داشته و از جمله آن ستاره های درخشانی است كه آثار ارزشمند به یادگار مانده از او شامل كتب ذیل است:
1)مم وزین: داستان دلداری و عشق است یا بنا به گفته خانی داستان آزادی ملت كرد است.
2) نوبهار: فرهنگ لغت عربی كردی است و به شیوه شعر و برای كودكان سروده و همانند فرهنگ احمدی است كه در سال 1094 هجری تالیف شده است.
3) عقاید كردی: راجع به خداشناسی و الهیات است و به شكل شعر سروده شده كه هنوز چاپ نشدهاست.
4) یوسف و زلیخا: داستان عشق و عاشقی یوسف و زلیخا ست كه از قرآن كریم اقتباس شده و هنوز چاپ نشده است.
5) لیلا و مجنون : داستان عاشقی لیلی و مجنون است كه به شعر گفته شده اما هنوز چاپ نشده است.
شاهكار خانی کتاب «مم وزین» است. این داستان حاصل شهد فكر،اندیشه و ذهن خانی است. خانی این گنجینه ارزشمند و پرزحمت وپایدار را از دریای فكر و اندیشه خودجمع كرده وبا تارو پود بی نظیر ابریشم سروده است.
هدف خانی از خلق و سرایش «داستان مم وزین»توصیف خواسته های درونی و نیز درد دل بوده، چرا كه بدبختی و مظلومیت ملت خود را با تمام وجود حس كرده و خواستها و آرمانهای ملتش را فهمیده واین داستان را به عنوان ابزاری برای اظهار درونیات خود و ملتش به كار برده و می گوید: اگر كرد به زبان و فرهنگ خود اهمیت می داد نام او بر تارك جهان می درخشید و زبان و آدابش در رده دیگر ملتها جای می گرفت و همچنین راجع به عقب ماندگی و پریشانی ملتش اینگونه داد سخن سر می دهد: نمی دانم چرا ملت من از همه چیز بی بهره اند؟ اگر ما یك دلسوز داشتیم حتما همگی ما از او چیزی می آموختیم وایمانمان راسخ تر می گشت.
خانی بعد از اینكه دربه دری و مظلومیت ملتش را می نمایاند به این نتیجه می رسد كه آخرین راه چاره برای درمان آوارگیها و مصائب كردها، تنها و تنها اتحاد و برادری است. چرا كه ناسازگاری و تفرقه عامل اصلی عقب ماندگی و درجا زدنهاست،اما اتحاد موجب سرفرازی و كامروایی است.
وی در سال 1708 میلادی در شهر بایزید به جوار حق شتافت و در همان جا به خاک سپرده شد .
Farangis kavian 1387 kh
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.

(( واران ))
باران
واران که ی تیه یدن؟
باران کی می ایی؟
ها له کو مالد؟
خانه تو کجاست؟
له کو پیه نه وکه ید
کجا پهن میکنی؟
هم شو والد
پیراهن توریت را
که ی بوودن واران؟
باران کی می شود؟
له یره بوواری
در اینجا بباری
باوشی له خوه شی
یک بغل پراز شادی
ئه رامان باری
برایمان بیاوری
ئوری هاته وجی
ابری از راه رسید
ده یدن نم وناز
با ناز باران میریزد
گرمه هر تیه یدو
رعد وبرق می اید
که یدن یه قه واز
یقه ان را باز میکند
بووخاک واران
بوی خاک باران خورده
کوچه گرده ور
کوچه را پر میکند
ته قه ی ده سی تید
صدای دستش می اید
ها له پشت ده ر
پشت در است
هه لس هه لاکه
بلند شووبجنب
بچوه پیری یه و
به پیشوازش برو
بنوره واران
به باران نگاه کن
دایه م ریواره
همیشه رهگذر است
زه نگیانه به ش که ید
مروارید تقسیم میکند
سوو تا ئیواره
صبح تا غروب
بایه چو واران
باید مثل باران
بواریم له سه ر
با تمام وجود ببارم
نه جوور که یکوور
نه اینکه مانند درخت کیکو
بومن بی سه مه ر
بی ثمر باشیم
شاعر: کیومرث بلده
مجموعه شعر :هه ساره گی خوم
Farangis kavian1387 kh
برداشت با ذکرمنبع بلا مانع است.

