تبليغاتX
کرد وکردستان
                                 

قصر شیرین ****کردوکردستان

*** شهرستان قصر شيرين ***

شهر قصرشيرين مركز شهرستان قصرشيرين يكي از شهرستان هاي مرزي استان كرمانشاه است كه در 166 كيلومتري غرب شهر كرمانشاه واقع شده است . اين شهر بين طول جغرافيايي 45 درجه و 35 دقيقه شرقي و عرض 34 درجه و 31 دقيقه شمالي قرار دارد كه ارتفاع آن از سطح دريا 400 متر مي باشد .

شهرستان قصرشيرين از شمال و غرب به كشور عراق از جنوب به استان ايلام از شرق به شهرستان هاي سرپل ذهاب و گيلانغرب محدود مي شود .

شهرستان قصرشيرين در سرشماري سال 1375 ، بالغ بر 20006 نفر جمعيت داشت كه از اين تعداد13052 نفر ساكن در نقاط شهري و 4517 نفر ساكن درنقاط روستايي و بقيه غير ساكن بوده اند .

علت نامگذاري اين ناحيه به قصرشيرين ، احداث كاخي براي شيرين همسر مسيحي خسرو پرويز در اين محل بوده است .

قصرشيرين از شهرهاي قديمي و تاريخي استان است و بناي آن را در آثار تاريخي و ادبي به خسرو پرويز نسبت مي دهند وي در زمان پادشاهيش باغي وسيع با قصرهايي دلپذير كه متناسب با آب و هواي زمستان اين ناحيه بود در اين شهر بنا نهاد . پس از حمله اعراب به ايران قصرهاي خسرو پرويز به كلي ويران گشت و تا سال 1270 ق قصرشيرين قصبه كوچكي بيش نبود .

مراكز ديدني : چهارقاپو ، كاخ ساساني خسرو ، حوش كري ، كاروانسراي قصرشيرين ، نهرشاه گدار .

****رودخانه الوند****

اين رودخانه از آب چشمه هاي سياوانه و سراب اسكندر در كوه دالاهو در شمال غربي كرند سرچشمه گرفته و بعد از اينكه در حدود سه كيلومتر جريان يافته فرو مي رود و پس از مسافت كوتاهي از محل ديگري به نام سراب هشتانه خارج گرديده و تشكيل آبشاري در ريجاب داده است اين رود پس از مشروب نموده دشت ذهاب به طرف قصرشيرين جريان داشته و نهايتاً وارد خانقين عراق شده و در محل دوآب خانقين وارد دياله مي شود . اين رودخانه از لحاظ اينكه از سرپل‌ذهاب ( حلوان ) مي گذرد به نام رودخانه حلوان نيز معروف است .

****پوشش گياهي و جنگل ها ****

به سبب موقعيت خاص اقليمي و بارندگي به موقع و كافي از مناطق شمال غربي تا جنوب شرقي استان كرمانشاه يعني از ارتفاعات اورامانات تا منطقه زردلان و هليلان دره‌هاي پوشيده از جنگل و مراتع پر بركتي وجود دارد . اين دره ها چون داراي آب و هواي معتدل با مناظر زيباي طبيعي است براي اطراق و تفريح و وجود ايلات در حال كوچ از بهترين نقاط تفريحي ايران است و هميشه يكي از شكارگاه هاي تراز اول ايران محسوب مي شده است . جنگل هاي اين استان عموماً از جامعه بلوط بومي ايران تشكيل يافته و در حدود 60 درصد از اين جامعه را گونه هاي مختلف بلوط و 25 درصد آن را گونه هاي مختلف پسته هاي وحشي ( بنه ) و حدود 5 درصد انواع بادام كوهي و10 درصد بقيه را ديگر گونه ها تشكيل مي دهد .

برخي از درختان و درختچه هاي جنگلي استان كرمانشاه عبارتند از : آلبالوي وحشي ، انجير ، اوجا ، بادام وحشي ، بلوط ، بيد ،پسته وحشي ، تمشك ، چنار ، زبان گنجشك ، صنوبر ، سرخ‌و‌ليك ، گردو ، زالزلك .

بطور كلي مي توان نواحي جنگلي استان را چنين تقسيم نمود :

1 ـ جنگل هاي منطقه اسدآباد ـ كرمانشاه

2 ـ جنگل هاي منطقه كرمانشاه ـ ايلام

3 ـ جنگل هايي منطقه گيلان غرب ـ قصرشيرين

4 ـ جنگل هاي منطقه اسلام آباد ـ قصرشيرين

****كاروانسراي قصرشيرين****

اين كاروانسرا در داخل شهر قصرشيرين قرار دارد كه متأسفانه در اثر حملات عرلق آسيب زيادي ديده و تنها قسمت ورودي آن باقي مانده است ولي در سال هاي اخير ميراث فرهنگي اقدام به بازسازي آن نموده است . اين كاروانسرا نيز از نظر پلان تا حدودي شبيه كاروانسراهاي صفوي بيستون و ماهيدشت مي باشد بطوريكه داراي ورودي طاق داري درضلع جنوبي بناست كه در هر طرف ورودي سكويي دراز ايجاد شده است . پس از ورودي ، هشتي گنبد داري قرار دارد كه از طريق آن مي توان وارد حياط مركزي شد .

در چهار طرف اين حياط ، ايوانهاي بزرگي با طاق جناغي قرار دارد . همچنين در اطراف ضلع حياط مركزي تعدادي اتاق ساخته شده است در جلو هريك از اين اتاق ها ايوان كوچكي و در پشت اتاق ها ، اصطبل هاي درازي احداث شده است .

اين كاروانسرا به وسيله لاشه سنگ و آجر ساخته شده است . حتي در برخي از قسمت‌هاي آن از جمله ورودي ، از آجرهاي بناهاي ساساني نيز استفاده كرده اند .

****آتشكده چهارقاپي****

چهار قاپو يا چهار قاپي به معني چهار در ، از جمله آتشكده هاي زمان ساساني در شهر مرزي قصرشيرين است . اين آتشكده از نوع آتشكده هايي است كه داراي دالان طواف بوده ولي متأسفانه در اثر مرور زمان رواق آن فرو ريخته است ولي با اين وجود در برخي از قسمت ها آثاري از آن ديده مي شود . اين آتشكده عبارت است از اتاقي مربع شكل به ابعاد 25*25 متر كه داراي سقفي گنبدي شكل به قطر 16 متر بوده ولي متأسفانه اكنون اثري از آن باقي نمانده است و تنها بقاياي گوشواره ها در چهار گوشه آن ديده مي شود . اين اتاق مربع شكل داراي چهار درگاه ورودي است كه به رواق اطراف فضاي مركزي منتهي مي شوند . در اطراف اين بنا مجموعه اتاق ها و فضاهايي وجود دارد كه بخش هايي از آنها در نتيجه كاوش هاي باستان شناختي سال هاي اخير شناسايي شده است . اين بنا با استفاده از مصالح محلي از قبيل لاشه سنگ و ملاط گچ ساخته شده است . البته گنبد بنا آجري بوده است .

اگرچه اكثر باستان شناسان اين بنا را آتشكده اي از زمان خسرو پرويز پادشاه ساساني مي دانند ولي برخي نيز آن را كاخي از همان زمان مي دانند.

****ارتفاعات اطراف قصرشيرين ****

در اطراف قصرشيرين نيز ارتفاعاتي وجود دارد كه از جمله آنها مي توان به ارتفاعات بازي دراز با ارتفاع 2320 متر ، آق داغ با ارتفاع 2105 و كوه سه سر با ارتفاع 2593 متر اشاره كرد

****كاخ خسرو ****

در حاشيه شمالي شهر كنوني قصرشيرين و در نزديكي آتشكده چهار قابي ، ويرانه‌هاي قصر خسرو پرويز ديده مي شود كه امروزه به صورت تلي از خاك در آمده است . اين بنا بر روي مصطبه اي به ارتفاع 8 متر ايجاد شده است . اين بنا در جهت       شرقي ـ غربي به ابعاد 98*285 متر ساخته شده كه راه ورود به داخل بنا از طريق پلكان دو طرفه اي بوده است . در قسمت شرقي بنا ، تالار ستون مستطيل شكلي وجود دارد كه سقف آن به وسيله طاق هاي آجري پوشش داده شده است . در پشت تالار ، اتاق گنبد دار بزرگي ساخته شده كه راه ورود به آن از طريق درگاهي است كه در قسمت غربي تالار ايجاد شده است . در دو طرف شمال و جنوب اتاق گنبد دار ، اتاق هاي مستطيل شكلي وجود دارد كه از طريق اتاق گنبد دار قابل دسترسي بوده اند . همچنين در پشت اتاق گنبد دار ، حياطي مربع شكل با رواق ستون دار قرار دارد كه ابعاد آن 27*27 متر مي باشد . دور اطراف اين حياط ستون دار را اتاق هاي متعددي فرا گرفته است . در قسمت غربي حياط نيز ايواني ساخته شده است كه از طريق درگاهي به حياط ديگر كاخ منتهي مي شود . در اطراف اين حياط‌ها نيز مجموعه اتاق ها و اصطبل ها قرار گرفته است .

در قسمت شمالي تراس ، چندين خانه به صورت يك مجموعه وجود دارد . اسكار رويتر اظهار مي كند خانه هايي كه در قسمت مركزي عمارت قرار دارند احتمالاً حرم پادشاه را شكل مي دهند و خانه هاي واقع در بيرون ساختمان مكاني براي پذيرائي ميهمانان بوده است .

در مورد اين كاخ ، مورخين و جغرافي نويسان ايراني و عرب هر كدام مطالبي نوشته‌اند ، اكثر اينها اظهار مي كنند كه اين كاخ توسط خسرو پرويز در ميان باغ وسيعي ساخته شده كه حيوانات وحشي با كمال آزادي در اين مكان مي زيسته اند و آب فراواني از رودخانه الوند در جدولي مرتفع به اين باغ وارد مي گشته است . با قوت اين كاخ را جزء عجايب جهان به شمار آورده كه در سال 628 ميلادي توسط هراكليوس ويران شده است .

 Farangis kavian 1387 kh     eslam abad gharb

برداشت باذکر منبع بلامانع است.

نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 ساعت | لینک ثابت |

                                              

kurdistan ****کردوکردستان

 

****سرود کردستان****

ئه‌ی ره‌قیب هه‌ر ماوه‌ قه‌ومی کورد زمان

نایشکێنێ دانه‌ری تۆپی زه‌مان

که‌س نه‌ڵێ کورد مردوه ‌، کورد زیندوه‌

زیندوه‌ قه‌ت نانه‌وێ ئاڵاکه‌مان

لاوی کورد هه‌ستایه‌ سه‌ر پێ وه‌ک دلێر

تا به‌ خوێن نه‌خشین ده‌کا تاجی ژیان

که‌س نه‌ڵێ کورد مردوه ‌، کورد زیندوه‌

زیندوه‌ قه‌ت نانه‌وێ ئاڵاکه‌مان

ئێمه‌ رۆڵه‌ی میدیا و که‌یخوسره‌وین

دینمان ئایینمان، هه‌ر کوردستان

که‌س نه‌ڵێ کورد مردوه ‌، کورد زیندوه‌

زیندوه‌ قه‌ت نانه‌وێ ئاڵاکه‌مان

ئێمه‌ رۆڵه‌ی ره‌نگی سوور و شۆڕشین

سه‌یریکه‌ خوێناویه‌ رابردوومان

که‌س نه‌لێ کورد مردوه ‌، کورد زیندوه‌

زیندوه‌ قه‌ت نانه‌وێ ئاڵاکه‌مان

لاوی کورد حازر و ئاماده‌یه‌

گیان‌فیدانه‌ گیان‌فیدا هه‌ر گیان‌فیدا

که‌س نه‌لێ کورد مردوه ‌، کورد زیندوه‌
زیندوه‌ قه‌ت نانه‌وێ ئالاکه‌مان


::
ترجمه فارسی


ای دشمن، ملت کُرد همچنان زنده‌ و پایدار است


سلاح‌های هیچ زمانه‌ای نمی‌تواند آن را به‌ زانو درآورد

بگذار تا هیچ کس را توان آن نبود

که بگوید کُردها مرده‌اند ، کُردها زنده‌اند

زنده‌ایم و پرچم‌مان هرگز بر نخواهد افتاد

جوانان کُرد به‌ پا خاسته‌اند دلیرانه‌

تا با خون خود تاج زندگی را رنگین ‌نمایند

بگذار تا هیچ کس را توان آن نبود

که بگوید کُردها مرده‌اند ، کُردها زنده‌اند

زنده‌ایم و پرچم‌مان هرگز بر نخواهد افتاد

ما فرزندان میدیا و کیخسرویم

دین و آئینمان کردستان است

بگذار تا هیچ کس را توان آن نبود

که بگوید کُردها مرده‌اند ، کُردها زنده‌اند

زنده‌ایم و پرچم‌مان هرگز بر نخواهد افتاد

ما فرزندان رنگ سرخ انقلابیم

بنگر گذشته‌مان را که چقدر خونین است

بگذار تا هیچ کس را توان آن نبود

که بگوید کُردها مرده‌اند ، کُردها زنده‌اند
زنده‌ایم، و پرچم‌مان هرگز بر نخواهد افتاد

فرزندان کُرد حاضر و آماده‌اند

جان‌فدایند و جان‌فدا باقی خواهند ماند

بگذار تا هیچ کس را توان آن نبود

که بگوید کُردها مرده‌اند ، کُردها زنده‌اند

زنده‌ایم و پرچم‌مان هرگز بر نخواهد افتاد

http://kurds.coo.ir

فرنگیس کاویان  اسلام اباد غرب  1387 خورشیدی 

برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.

 

نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 ساعت | لینک ثابت |
                                        

نیوه مانگ******کردوکردستان

*** نیوه مانگ  (نیمه ماه) ***

فیلم نیوه مانگ نام آخرین ساخته بلند سینمایی بهمن قبادی کارگردان نامی ایران و کردستان است. که در جشنواره های متعدد بین المللی از جمله جشنواره سن سباستین شرکت کرده و جوایز معتبری را کسب نموده است و در حال حاضر در بسیاری ار سینماهای کشورهای اروپایی، ژاپن و آمریکا در حال اکران است. ولی به یمن مدیریت ارشاد اسلامی ایران در کشور خود کارگردان فیلم نمی تواند اکران شود؟ داستان نسبتا کامل فیلم را که توسط سایت بی بی سی منتشر شده است را در وبلاگ قرار می دهم تا دوستان از داستان فیلم مطلع شوند...

مشخصات فیلم:اسم اصلی فیلم: نیوه مانگ،محصول ایران و اتریش و فرانسه،تولید سال ۲۰۰۶ – اکران عمومی در اروپا ۲۰۰۷،بازیگران:اسماعیل غفاری، الله مراد رشتیانی، هدیه تهرانی، حسن پورشیرازی، گلشیفته فراهانی و ...طول فیلم: ۱۰۷ دقیقه،زبان اصلی: کردی و فارسی

چهارمین فیلم سینمایی بهمن قبادی فیلمساز ایرانی مانند سه فیلم پیشین او به درد و رنج مردم کرد می پردازد و باز مانند سه فیلم قبلی، نه به کردهای یک کشور بلکه به سرگذشت مردم اقلیمی یگانه و بزرگتر به نام "کردستان" نظر دارد.

فیلم در روستایی در کردستان ایران شروع می شود. کاکو کردی سرزنده و ساده دل است که از کار رانندگی اتوبوس روزگار می گذراند، اما به هنر موسیقی، به ویژه موسیقی سنتی مردم خود علاقه ای وافر دارد. او در گیر و دار یک معرکه جنگ خروس با تلفن همراه (موبایل) پیامی از "استاد مامو" دریافت می کند.

استاد مامو موسیقی دان یا نوازنده ای سالخورده است که همه کردهای هنردوست، مانند کاکو او را بزرگترین استاد زنده موسیقی کردی می دانند و برایش احترامی بی حد قائل هستند. او طبعا به خاطر سیاست های هنری رایج در جمهوری اسلامی از زندگی فعال هنری باز مانده است.

در عراق رژیم صدام حسین سقوط کرده است. کردهای کشور پس از تحمل دهها سال اسارت و بی‌داد، سرانجام در مناطق خود به آزادی دست یافته اند و پس از ۳۷ سال اختناق بیرحمانه توانسته اند با هویت قومی خود یگانه شوند. این رویداد تاریخی نه تنها برای کردهای عراق بلکه برای تمام کردهای منطقه که در کشورهای عراق و ایران و ترکیه و سوریه پراکنده هستند، خبری فرخنده است.

موسیقی: عنصری از هویت فرهنگی

استاد مامو که کردی اصیل و غیرتمند است، قصد دارد به گونه ای شایسته و ماندگار همبستگی خود را با کردهای عراق ابراز کند؛ پس تصمیم می گیرد با اهدای موسیقی خود سهم خود را در شکوفایی فرهنگ کرد ادا کند.

استاد مامو که از شوق آزادی کردهای عراق سر از پا نمی شناسد، در واپسین روزهای زندگی آرزویی جز این ندارد که برای هم تباران خود در آن سوی مرزهای ایران کنسرتی اجرا کند که "فریاد آزادی خلق" باشد.

این آرزو وجود استاد مامو را فرا می گیرد و او پس از تلاش و تقلای فراوان موفق می شود هم از مقامات ایران اجازه سفر به عراق را بگیرد و هم از کردهای عراق اجازه برگزاری کنسرت را در یکی از شهرهای بزرگ آن دیار.

استاد مامو ده پسر دارد که هر یک از آنها نوازنده سازی سنتی است. استاد مامو که هم حیثیت و اعتبار بسیار دارد و هم نفوذ کلامی قوی، فرزندان خود را قانع می کند که با او به این سفر پرمخاطره بروند. مامو و فرزندانش در اتوبوس کاکو جای می گیرند و از کردستان ایران به سوی مرز عراق راه می افتند.

با آغاز مسافرت گروه نوازندگان در دل طبیعت سرشار و پرتنوع کردستان، شالوده یک "فیلم جاده ای" کمابیش پرماجرا قوام می گیرد که با شور و شادی و امید شروع می شود، اما در هر قدم به یأس و اندوه و شکست نزدیک تر می شود.

استاد مامو که می داند کنسرت او بدون صدای زن جلوه و رونقی نخواهد داشت، به سراغ خواننده ای قدیمی به نام هشو می رود که "صدای آسمانی" او زبانزد همگان است. (با بازی هدیه تهرانی که به رغم گریم همچنان جوان و گیراست!)

خانم خواننده در روستایی کمابیش "رؤیایی" مسکن دارد که انبوهی از زنان زیبارو با حرکات دلفریب و جامه های رنگین آن را تسخیر کرده اند. جاگیری پیکرها و میزانسن صحنه یادآور نمایش های آیینی بهرام بیضایی در سینما و تئاتر است.

با وجود مقاومت فراوان زن خواننده، استاد مامو سرانجام موفق می شود او را نیز از کنج نومیدی و انزوا بیرون بکشد و با گروه خود همراه کند. و این البته در ایران امروز آغاز گرفتاری است. زنی تنها در میان یک دوجین مرد غریبه به عراق سفر می کند آن هم برای آواز خوانی!

وحشت سرگردانی

استاد مامو پیوسته با موجی از خیال یا "تجلی" روبروست که به گونه ای فشرده و نمادین سرنوشت او و قومش را به یادش می آورند. ترجیع بند یا موتیف مرکزی این رؤیاها تابوتی است که روی زمین لخت سرگردان است. مامو که مرگ خود را نزدیک می بیند، بارها خود را خفته در تابوتی می بیند که زنی مرموز به دشواری آن را به دنبال خود می کشد.

مامو که از شوق برپایی کنسرتی بزرگ برای کردهای عراق جانی تازه گرفته و می کوشد خوش بینی و امید را در فرزندان خود نیز زنده نگه دارد، خود به گونه ای مرموز و ناشناخته پیشاپیش ناکامی و شکست را احساس می کند.

احیای موسیقی اصیل کرد در عراق، برای مامو نوعی رسالت قدسی یا روحانی است که به رغم مخاطرات باید انجام بگیرد. موقعی خواننده زن در ته اتوبوس در حال تمرین ترانه ای پرسوز و گداز با استاد مامو است، مرزبانان ایرانی راه بر اتوبوس می بندند. صحنه ای گویا از ناتوانی آرزوهای نجیب قومی در مصاف با زور و اقتدار. زن با خفت و خواری زیر کف ماشین مخفی می شود و تخته چوبی مثل در تابوت روی او فرود می آید.

ماموران مسلح با گروه نوازندگان چون مشتی جنایتکار برخورد می کنند. به آنها توهین می کنند و سازهاشان را می شکنند. در جستجوی ماشین زن را می یابند، او را دستگیر می کنند و با خود می برند. با وجود این ضربه، مامو و فرزندانش خسته و دلشکسته به تلاش خود برای رفتن به کردستان عراق ادامه می دهند.

نزول فرشته

این فیلم هم مثل سایر فیلم های بهمن قبادی پایانی نمادین دارد و این بار غلیظ تر و افراطی تر. در مراحل پایانی سفر که مسافران در دشتهای سرد و برف پوش مناطق مرزی ایران و عراق و ترکیه به سختی پیش می روند، زنی به معنای واقعی کلمه، از آسمان بر سر آنها نازل می شود و بر سقف اتوبوس فرود می آید. این زن طبعا تنها می تواند زنی باشد خیالی یا "اسطوره ای"، یا بنا به میراث ادبی صادق هدایت "زنی اثیری"، که این بار هدایت مسافران کرد را به عهده می گیرد.

زنی فرشته وش به نام "نیوه مانگ" (یا نیمه ماه) با صدایی مرموز چون وحی یا ندایی آسمانی. او به استاد مامو و فرزندان هنرمندش می گوید که اگر به او اعتماد کنند و به همراهش بروند، می تواند آنها را به محل کنسرت برساند. شاید استعاره ای خیالی یا نمودی از فرشته ای موعود که مقدر است طبق افسانه ای مردمی به سرگردانی قوم پایان دهد.

از این پس مرز رویا و واقعیت، گذشته و آینده و نماد و اسطوره و همه چیزهای متعالی، به همراه شیرازه نه چندان محکم فیلم، به هم می ریزد.

در صحنه های پایانی فیلم مامو و فرزندان هنرمندش چون مشتی آوارگان غارت زده در کوه و کمر سرگردان مانده اند. در زمین های مرزی سه کشور ایران و عراق و ترکیه که کردها در هر سه آنها رگ و ریشه دارند، اما هیچکدام به آنها تعلق ندارد.

کابوس های خیالی مامو سرانجام تحقق می یابد، اما نه در عالم واقع، بلکه در هیئت کابوسی تیره تر: تابوت حامل او در مرزهای سه کشور کردنشین سرگردان است، و او سرانجام در آغوش مرگ لبخند می زند. کنایه به سرنوشت قومی سرگردان که برای مردن هم زمینی از آن خود ندارد؟

فیلم "نیمه ماه" در جشنواره های سینمایی بسیاری شرکت کرده و مورد ستایش قرار گرفته است.

منبع :سایت بی بی سی

Farangis kavian    1387 kh  eslam abad gharb

برداشت با ذکر منابع بلامانع است.

نوشته شده توسط در جمعه نوزدهم مهر 1387 ساعت | لینک ثابت |