خانم پوران درخشنده
فيلمساز ، تهيه كننده ، محقق و نويسنده فعال ايران زمين و کردستان در سال 1330 به دنيا آمد، او تحصيل تكميلي خود را در مدرسه عالي تلويزيون و سينما گذراند و در سال 1354 در سازمان صدا و سيما شروع بكار كرد و در همان زمان فيلم طاعون كه درباره طاعون در كردستان به سال 1328 است را تهيه كرد. سال بعد نيز 1355 درباره چهارشنبه آخر سال، درباره مراسم سنتي نواحي مختلف ايران موسيقي نواحي ايران را سال 1356 توليد كرد. موج، جانماز، سجاده، تحقيقي درباره زنان، اشتغال و صنايع دستي در كردستان در سال 1357 فيلم هاي مستند "چشمه هاي آب معدني راه هراز" ، به تصوير كشيد و همان سال مستندهاي سه گانه صنايع دستي را در كردستان توليد كرد. "موج،سجاده،جانماز" ، "نازك كاري"،"گليم". الياف طبيعي و مصنوعي (4 قسمت) مستندي تحقيقي درباره نخ ، ابريشم و پشم و الياف مصنوعي را ساخت . سال 59-1358 با ساخت فيلم مستند "چرخها مي چرخند" را توليد نمود كه نگاهي به مسايل ركود اقتصادي و تعطيلي كارخانه ها .بخصوص ايران ناسيونال (ايران خودرو فعلي) را به تصوير كشاند. "شوكران" 17 قسمت كه از سال 1369 تا 71 طول كشيد مستندي است درباره پديده اعتياد در زنان،مردان و كودكان در ايران و مسأله قاچاق مواد مخدر و راه هاي پيشگيري آن (كه 3 قسمت از آن بيشتر پخش نشد).
پوران درخشنده عضو انجمن هاي فيلمسازان زن آمريكا(WIF)، كارگردانان مستقل آمريكا(IFP)و مركز بين المللي فيلم كودكان و نوجوانان يونسکو(CIFEJ)نيز هست .
فعالیت به عنوان کارگردان فیلم های مستند در تلویزیون مرکز کرمانشاه در سال ١٣٥٢.
فعالیت به عنوان کارگردان فیلم های مستند در تلویزیون تهران در سال ١٣٥٤.
شروع فعالیت سینمایی با بازی در فیلم "خانه آقای حقدوست" (محمود سمیعی) در سال ١٣٥٩.
برنده دیپلم افتخار از اولین دوره جشنواره جیفونی ایتالیا برای فیلم "رابطه".
برنده لوح زرین بهترین فیلم از ششمین جشنواره فیلم فجر برای فیلم "پرنده کوچک خوشبختی" در سال ١٣٦٦.
برنده دیپلم افتخار بهترین کارگردانی از ششمین جشنواره فیلم فجر برای فیلم "پرنده کوچک خوشبختی" در سال ١٣٦٦.
برنده دیپلم افتخار از سومین جشنواره فیلم زنان از آرژانتین برای فیلم های "پرنده کوچک خوشبختی" و "زمان از دست رفته".
برنده مشعل طلایی از دومین جشنواره فیلم غیرمتعهدها در کره شمالی برای فیلم "پرنده کوچک خوشبختی".
دریافت لوح تقدیر از جشنواره جیفونی در سال 1356 بخاطر فیلم «رابطه»
بخشي از فيلم شناسي:
1385) بچه های ابدی] ( پوران درخشنده ) [کارگردان-فیلمنامه نویس-تهیه کننده(
1384 ) رویای خیس] ( پوران درخشنده ) [کارگردان-فیلمنامه نویس-تهیه کننده(
1382 ) شمعی در باد] ( پوران درخشنده ) [کارگردان-فیلمنامه نویس-تهیه کننده(
1377) عشق بدون مرز] ( پوران درخشنده ) [کارگردان-فیلمنامه نویس-تهیه کننده(
1368) عبور از غبار] ( پوران درخشنده ) [کارگردان-فیلمنامه نویس)
1368 ) زمان از دست رفته] ( پوران درخشنده ) [کارگردان-فیلمنامه نویس-تهیه کننده(
1366) پرنده کوچک خوشبختی] ( پوران درخشنده ) [کارگردان(
1365) رابطه] ( پوران درخشنده ) [کارگردان-فیلمنامه نویس(
1359] خانه آقای حقدوست [بازیگر
لازم به ذكر است كه درخشنده علاوه بر فیلمسازی و فعالیت هنری به تدریس در دانشكده صدا و سیما و دانشگاه آزاد نیز پرداخته است.
برگرفته از وبلاگ خوشه ویستی
Farangis kavian 1387 kh shabad
برداشت با ذکر منابع بلا مانع است.
مهاباد
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد.
شهرستان مهاباد یکی از شهرستانهای کردنشین استان آذربایجان غربی ایران است. مرکز آن شهر مهاباد است. زبان گفتاری مردم آن کردی سورانی با لهجه مکریانی میباشد و به دلیل موقعیت استراتژیک آن و همجواری با شهرهای مرزی، اقامتگاه مسافران زیادی میباشد.
جمعیت این شهرستان طبق سرشماری سال ۱۳۸۵ برابر با ۱۹۷٬۴۴۱ نفر بوده است که از این تعداد ۱۰۰٬۰۸۵ نفر آنان مرد و ۹۷۳۵۸ نفر آنان زن بوده اند.
تقسیمات کشوری این شهرستان، بنابرآنچه در نتایج آمارگیری سرشماری سال ۱۳۸۵ کل کشور آمده است، بر حسب بخش، شهر، دهستان و روستا به شرح زیر است: [۱]
فاصله این شهر با پیرانشهر 60 کیلومتر می باشد.تا سال ۱۳۳۸ پیرانشهر از شهرهای تابع شهرستان مهاباد بود.
· شهر مهاباد
دهستانهای بخش مرکزی
دهستانهای بخش خلیفان
شهرستان مهاباد با مساحت ۲۵۹۱ کیلومتر مربع و ۱۸۸٬۲۸۹ نفر جمعیت (بر اساس سرشماری سال ۱۳۷۹) در موقعیت طول جغرافیایی ۴۵ درجه و ۴۳ دقیقه شرقی و عرض جغرافیایی ۳۶ درجه و ۴۶ دقیقه شمالی از نصف النهار گرنویج قرار گرفته و با دو بخش، مرکزی و خلیفان دارای ۲۲۴ روستا دارای سکنه میباشد. مهاباد دارای آب و هوای کوهستانی با زمستانهای سرد و تابستانهای نسبتاً معتدل و چهار فصل بسیار جذاب است، رودخانه مهاباد از داخل شهر عبور میکند.
نام قبلی شهرستان مهاباد، ساوجبلاغ مكری (در لهجه مهابادی: سابلاغ) بود كه در زمان حكومت رضاخان تغيير داده شد[نیازمند منبع]. درباره ی واژه مهاباد تاكنون تعبيرات و معناهای گوناگونی گفته شده است. مهاباد را مادآباد نيز گفتهاند كه اين تعبير هيچ گونه دليل قابل قبولی همراه ندارد. اين شهر را مهآباد نيز گفتهاند كه اگر به معنای جايی باشد كه هميشه مه آلود است اين تعبير نيز با واقعيت وفق نمیکند. در فرهنگ فارسی برهان قاطع درباره واژهٔ مهاباد چنين نوشته شده است كه نام اولين پيغمبری است كه به عجم مبعوث شد و كتابی آورد كه آن را «دساتير» خوانند. بعضی نيز براين اعتقاد هستند كه مهاباد به معنای جايی است كه بزرگان آن جا را آباد كردهاند. اين منطقهٔ قديمی در زمانهای پيشين مركز نواحی كردنشين بوده و بطليموس آن را داروشاه و راوليستون به نام دارياس ناميده است. امروز در 3 فرسخی شهر فعلی، روستایی به نام درياز (درياس) مشهود است كه از قرار معلوم شهر دارياس در همين نقطه واقع بوده است. در عصر هخامنشی منطقه، بخشی از امپراتوری عظيم هخامنشی بود و بعد از آن در زمان اسكندر بخشی از آتوپاتن ماد بود كه ژنرال هخامنشی آتروپات و سپس جانشينانش بر آن جا حكومت كردند. در دوره صفويه ايالات غرب ايران ميدان مبارزه و برخوردهای دو امپراتوری صفويه و عثمانی بود و حكام محلی در ولايات باختر به مقتضای توانايی يكی از دو امپراتوری هر بار تابع يكی از آن ها می شد. اين شهر در گذشته بر اثر زلزله ای نابود و دوباره ساخته شد. پيرامون اين شهر آثار تاريخی متعددی وجود دارد.
قسمتی از این منطقه در سال ۱۹۴۶ به رهبری قاضی محمد اعلام اسقلال کرد و جزئی از جمهوری مهاباد بود. مهاباد در زمان حاکمی به نام بداقسلطان روند رو به پیشرفت خود را شروع کرد. یکی از اهداف بداقسلطان برگرداندن مهاباد به زمان اوج بوده است. همچنین در زمان حکومت سرداران مکری در بوکان شهر مهاباد دومین شهر ایالت مکریان قلمداد می گردید.
تحقیقات مورخین و آثار کشف شده توسط باستان شناسان حاکی از آن است که منطقه شهرستان مهاباد حداقل از سدههای اول هزاره اول پیش از میلاد مسیح یکی از مناطق مسکونی ایران باستان بوده است. یکی از این آثار کتیبهای به خط میخی منسوب به (مینوآ) میباشد که بین سالهای 812 تا 778 قبل از میلاد سلطنت داشته است. کتیبه مذکور تا سال 1890 موجود بوده است. آثار دیگری مانند پلکانهای سنگی و راهروهای زیرزمینی مشهور به برده کنته کشف گردیده که بر نفوذ و هجوم قوم دیگری بنام وانیها به منطقه دلالت دارد. از دوره مادها نیز آثاری از جمله یک گور بنام فقرهقا (فرهادگاه) بجامانده است. بررسی آثار برجایمانده از زمانهای دور گذشته، نشانگر این امر است که تمدن و شهرنشینی در این منطقه از اختلاط فرهنگی و نژادی بین اقوام مختلفی مانند بابلیها، آشوریها، وافیها، لولوئیها، کوتیها، کاسیها، مادها و سرانجام تیرههای آریایینژاد کرد بوجود آمده است.
فرهنگی و ادبی: ملا صالح حریق،وفایی،گیو مکریانی،محمدامین شیخ الاسلامی معروف به هیمن، ، استاد محمد قاضی و غيره
منبع :دانشنامه ازاد ویکی پدیا
Farangis kavian 1387 kh shabad
برداشت با ذکر منابع بلا مانع است.
یاشار کمال
ياشار كمال از نويسندگان معاصر مشهور وكردتبار تركيه است
وی زادهٔ ۱۹۲۳ در روستای هميته استان عثمانيه د كردستان تركيه است نام اصلي او
«کمال صادق گوکچَلی» است. والدینش از کردهای تنگدست وان بودند. وی کودکی بسیار سختی را پشت سر گذاشت و در این ایام بود که یک چشم خود را از دست داد. وی همچنین شاهد به قتل رسیدن پدرش هنگام نماز خواندن در مسجد بود.
یا شار کمال، نویسندهٔ بلند آوازهٔ کرد ترکیه، در میان خوانندگان ایرانی نامی آشناست. بیشتر رمانهای یاشار کمال به زبان فارسی ترجمه شده و مقبولیت خاص و عام، یافتهاست. آثار یاشار کمال اگر چه از متن سرزمین و جغرافیایی محدود ومشخصی بر آمدهاند، اما ساختار و محتوایی جهانی دارند. رمان اینجه ممد او تا کنون به بیش از ۲۰ زبان منتشر شده و بارها به فیلم در آمدهاست.
مطلب زیر، متن کامل سخنرانی یاشار کمال به هنگام دریافت جایزه صلح ناشران و کتابفروشان آلمان (اکتبر ۱۹۹۷) است. هم چنان که در متن سخنرانی خواهد آمد، نویسنده اینجه ممد از راه کلام ورزی و جسارتهای زبانی خاص خود، ندای هنر، عاشیقی،و دفاع از ارزشهای انسانی سر میدهد.
من مردی اهل هنر، شعر و عاشیقی هستم از زمانی که خودم را با این هنر مشغول کردهام، تمام تلاشم را بکار گرفتهام که آن را به بهترین وجه ممکن انجام دهم. گفتم مردی اهل هنر و شعر وعاشیقی هستم نه ادبیات. زیرا قبل از اینکه نوشتن را شروع کنم، نقال و عاشیق و گرد آورندهٔ فرهنگ عامیانه بودم. ۱۷ -۱۸ ساله بودم که، شروع کردم توروس۲ را ده به ده گشتن و همراه آن داستانهای حماسی را نقل کردن، که آنها را به عنوان هنر آموز، از استادان ترانه سرای منطقهٔ چو گوروا۳ یاد گرفته بودم. در کنار این کار نیز، به گردآوری مرثیهها و هم چنین اشعار شاعران نام آور مردمی میپرداختم.
حضور من به عنوان عاشیق، کار جمع آوری فرهنگ عامیانه را خیلی ساده تر میکرد.
در مرثیه خوانی توسط زنان، اشعاری راجع به مدح و ستایش و سوگواری و مصیبت، برای بزرگداشت مرده یا به مناسبت حادثهای غم انگیز و درد آور، خوانده میشد.
اغلب زنان این مرثیهها که دهان به دهان نقل شده و به آنها رسیده بود را، مانند مرثیه سرایان حرفهای میخواندند.
به دست آوردن این مرثیهها از زنانی که آنها را میخواندند برای هر کسی نمیتوانست به سادگی صورت بگیرد ولی آنها با کمال راحتی نزد من میآمدند و برایم مرثیههایی که خواندن آنها برایشان سلیس و روان بود، دیکته میکردند.
در سن ۲۰ سالگی با نوشتن اولین مجموعهٔ داستانهایم به ادبیات نوشتاری روی آوردم. مرثیههایی که شخصاً جمع آوری کرده بودم در سال ۱۹۴۳ در یک کتاب کوچک منتشر شد و چند سال بعد یعنی سال ۱۹۵۲ اولین داستانم و سال ۱۹۵۳ اولین رمانی که نوشتن آن را در سال ۱۹۴۷ آغاز کرده بودم، منتشرشدند.
در زمان عاشیقی، هر روز که افسانهها را برای مردم میخواندم بیشتر به اثر جادویی کلمات پی میبردم. در روستاها و مناطقی که به شنوندگان پر شوری برخورد میکردم کلمات من اوج میگرفت. و مرا و شنوندگان مرا به پرواز در میآورد. در این حالت من با شوق بیشتری به حکایت کردن ادامه میدادم. در بعضی روستاها که شنوندگان شوق و همدری از خود نشان نمیدادند خلاقیت من هم در بیان افسانهها و داستانها بی رنگ میشد.
شاهکار یک عاشیق در ارایه حماسهها، افسانهها، و یک متن از قبل یاد گرفته شده، نیست، بلکه عاشیق
خالق است. او متناسب با شوق و همدردی شنوندگان اش حماسهها و افسانهها را به اشکال جدید خلق و نقل میکند.
همانند سنگ ریزههایی که چهل هزار سال است در کف رود خانهها صیقل یافته و شفاف تر شدهاند، افسانهها و حماسهها نیز دهان به دهان تغیر یافته، کامل تر شده و از یک نسل سراینده به نسل دیگر منتقل گردیدهاند.
شعر و داستان نوشته شده اما، حکایت دیگری دارد. در مقابل تو به جز قلم و کاغذ چیز دیگری نیست،
نه صدایی نه شنوندهای نه ادا و اطواری. ما نمیدانیم ادبیات شفاهی از چه زمانی شروع شدهاست. اما آغاز و منشاء ادبیات نوشتاری برای ما آشناست، و آغاز آن از نظر تاریخی مشخص و ثابت شدهاست طوری که ما میتوانیم اذعان کنیم در طول قرنها ادبیات شفاهی منبع و سرچشمهٔ اصلی و عمدهٔ ادبیات نوشتاری بودهاست.
در سرزمینی مانند سرزمین من امروز هم این قاعده به قوت خودش باقی است.
ما امروز توسط اشعار شفاهی شیوهها و گونههای مختلف داستان حماسی را تشخیص میدهیم. خواه گیل گامش، الیاس، ادیسه و ده ده کور کوت یا شاهنامه. من معتقد هستم که شعر شفاهی ادبیات نوشتاری هر زبانی را تغذیه کردهاست.
انسان همیشه برای خود دنیایی افسانهای و تخیلی ساختهاست. انسانها در تمام عمرشان در این دنیای تخیلی ماوایی یافتهاند، هر چه زندگی شان بی چشم انداز تر بوده به همان اندازه نیز افسانه و تخیل به وجود آوردهاند که به آن پناه برند و توسط آن دردها و رنج هایشان را قابل تحمل تر سازند.
انسانها در گذر از یک تاریکی به تاریکی دیگر، با علم به مرگ، زندگی، شادی، تجارب و خلاقیت خویش را در افسانهها و دنیاهای تخیلی باز یابی کردهاند. انسان خالق کلمات است او همیشه دنیای خود را بر نیروی کلمه و بر جادوی سحر آمیز آن بنا ساختهاست. من، هم با ادبیات شفاهی و هم با داستانهایی که نوشتهام سحر و افسون کلمات و قدرت آنها را با تمام وجودم درک کردهام. هر چه آگاه تر شده و این آگاهی گسترش پیدا کرده و به رشد خود ادامه دادهاست به همان اندازه دانستهام که چقدر تحرک واژهها میتواند به انسان کمک کند.
راجر گایل لویس Gaillois منتقد ادبی و فیلسوف، دوست من بود اغلب به من میگفت: «تو ارزش خیلی زیادی برای کلمات قائل هستی، طوری که به گمان تو گویی، این کلمهاست که رویدادهای جهان را هدایت میکند.»
من به او جواب میدادم که: کلمات برجهان حکومت میکنند اگر چه به طور غیر مستقیم، و کلمه برای کسانی که جهان را هدایت میکنند مهم ترین چیز است.
من برای زبان ام وظیفه تعیین کردهام و همیشه نیز از دوران جوانی این قضیه را تکرار کردهام که کسی که رمان و داستانهای مرا میخواند، اجازه ندارد جنگ بخواهد. او باید از جنگ تنفر و انزجار داشته باشد و همیشه برای صلح و برادری تلاش نماید او باید هیچ گاه استثمار انسان بر انسان را بر نتابد.فقر ننگ بشریت است در هیچ ساختار اجتماعی نباید انسان محتاج و فقیر وجود داشته باشد. شرم فقر و نداری باید از قلب انسان رخت بربندد. خوانندهٔ آثار من باید کسانی را که ترکیب واژهٔ انسان ابتدایی را ساختهاند، لعن و نفرین نماید. انسان ابتدایی وجود ندارد و هم چنین باید انسانی پیدا نشود که این واژهٔ نفرت آور را بر زبان خود جاری سازد.
به طور خلاصه باید بگویم کسی که کتابهای مرا میخواند باید خودش را در جبههٔ خوبان قرار دهد چرا که خوش بختانه در این روزها، ریشههای نیکی و پلیدی هر چه بیشتر آشکار تر میگردد. به این وسیله میخواهم بگویم که من یک نویسندهٔ مسئوول هستم یا دقیق تر بگویم نسبت به خود و کلما ت ام مسئوول هستم. از زمان جوانی همیشه و مکرراً تاکید کردهام که جهان ما به یک باغ پُرگُل میماند که در آن هزار فر هنگ مختلف مانند گُلهای گوناگون و رنگارنگ وجود دارند. ما میدانیم که در جریان گذر تاریخ، فرهنگها همیشه به یک دیگر زندگی بخشیده، تأثیر گذاشته، و هم دیگر را باور کردهاند.
تا این زمان هیچ فرهنگی به فرهنگ دیگر خسارتی وارد نکردهاست، چه رسد به نابود کردن آن. اگر ما فرهنگی را از جهان جدا سازیم رنگ، عطر و بخشی از غنای آن را نابود کردهایم.
در این راستا، من سرزمین خودم را شاهد مثال میآورم. سر زمین من فلات آناتولی است که با وسعت قابل توجهی در کنار دریای مدیترانه قراگرفته که خود این قسمت گهوارهٔ تمدنهای بی شماری بودهاست. به همین خاطر این سرزمینها سرچشمهٔ تمدن جهانی امروز نیز به حساب میآیند.
برای اینکه به بررسی موقعیت امروز سرزمین ام برسم باید به دورهٔ امپراتوری عثمانی اشاره کنم امپراتوری عثمانی کشوری با خلقها، زبانها و فرهنگها و دینهای مختلف بودهاست. هم چنین در سر زمین آناتولی که یک قسمت از امپراتوری عثمانی به حسا ب میآمدهاست فرهنگها، زبانها و مذاهب مختلف بومی وجود داشتهاست . زیرا آناتولی از یک سو به دریای مدیترانه و بین النهرین و از سوی دیگر به کوههای قفقاز و دریای سیاه وصل میشد و مجموعه فرهنگهای آناتولی در طول تاریخ یکدیگر را دائماً بارور ساختهاند.
اگر ما فقط سواحل دریای اژه در فلات آناتولی را در نظر بگیریم متوجه میشویم چه تعداد فرهنگ و زبان قبل از میلاد مسیح آنجا وجود داشتهاند. این فرهنگها فلاسفهٔ دولت - شهرهای یونان و فیلسوفانی چون هومر را به وجود آوردهاند که توسط آنها صدها شاهکار ادبی و فلسفی که سرچشمهٔ فرهنگ بشری گردیدهاند پدید آمدهاست. علی رغم تمام ممنوعیتها و تلاشهایی که از زمان تأسیس جمهوری ترکیه تا امروز برای محو فرهنگها ی مختلف صورت گرفتهاست تعداد زیادی از آنها، اما نه بعضاً به با شکوهی گذشته، در این منطقه هنوز هم به حیات خود ادامه میدهند و جمهوری ترکیه نیز تا کنون دلایل قانع کنندهای دال بر ممنوع کردن این زبانها و فرهنگها ارائه ندادهاست.
گفته میشود که انگیزه اصلی، آرزوی ایجاد یک کشور واحد بوده، که باوجود فرهنگهای مختلف موجود در آناتولی نمیتوانسته متحق گردد. شور، شوق و لذت برای ایجاد یک کشور واحد نشان میدهد که این روند دارد به جایی میرود که فرهنگ و زبان ترکی تنها و یگانه زبان و فرهنگ مسلط بر زبانها و فرهنگهای دیگر گردد. اما به نظر من درست به همین جهت است که زبان و فرهنگ ترکی ناتوان وضعیف گردیدهاست. اگر چه امروز فرهنگهای فلات آناتولی قابل قیاس با فرهنگهای گذشته که سر چشمههای فرهنگ جهانی بودند، نیستند، ولی به گمان من هنوز هم میتوانند تأثیر فراوان بگذارند.
از هفتاد سال پیش که نوشتن و حرف زدن به زبان کردی، ممنوع شد نا چار مردم به ادبیات شفاهی روی آورده واسطورهها، قصهها، داستانها، شعرها، ترانهها و مرثیههای شفاهی ملی خلق شده که در آنها قدرت کلمات در چارچوب ادبیات شفاهی مورد استفاده قرار گرفتهاست و هم چنین در دانشگاههای ترکیه تا امروز موسسهای برای زبان و فرهنگ و ادبیات کردی وجود ندارد، با وجود تمامی این اقدامات، ثابت شده که امکان ندارد که در آناتولی یک کشور واحد تأسیس کرد و حتا اگر چنین موضوعی ممکن شود به غنای ترکیه از هر نظر ضربه وارد میسازد. زیرا آناتولی سطح مرُکبی است از فرهنگها. و بزرگی و ثروت آن مدیون زبان و تنوع فرهنگهایش میباشد.
هفتاد سا ل است که از تأسیس جمهوری ترکیه میگذرد و بعد از تلاش برای به وجود آوردن یک ملت واحد، این سرزمین با تمامی امکانات اش به وضعیت تاسف انگیز کنونی سقوط کرده و آن چنان تغیر شکل دادهاست که ساختار و نحوهٔ حکومت قابل تشخیص نیست. آیا ترکیه کشوری دمکراتیک است یا دیکتاتوری برآن حاکم است؟ حاکمان ترکیه نیز خود دچار سر درگمی هستند، دور نما یا چشم اندازی ندارند، هرج و مرج کامل حاکم است. کردها در اشتیاق زبان و فرهنگ خودشان میسوزند.
پاسخ حکومت: اگر ما به شما آزادی زبان و فرهنگ خودتان را بدهیم فردا شما تقاضای جدایی خواهید کرد و این تازه تمام آن چیزی نیست که شما فقط برای تحقق آن تلاش میکنید.
درست به همین دلیل، دوازده سال است که یک جنگ غیر قابل تصور، کثیف، وحشیانه و بیهوده وجود دارد که پایانی برای آن قابل تصور نیست. اکثریت قریب به اتفاق روشنفکران ترک وکُرد میخواهند که این جنگ هر چه زودتر خاتمه یابد.
در اثر این جنگ ترکیه شدیداً صدمه دیدهاست ترکیهای که ما فکر میکردیم به طور دمکراتیک اداره و رهبری میشود؟ این رهبری هیچ راه حلی ندارد و بدون فکر آن جا ایستادهاست. جهان وضعیت ما را بهتر از خود ما میفهمد به خصوص کسانی که از حقوق بشر در جهان دفاع میکنند از این وضعیت در رنج هستند آنها به طور قطع نمیخواهند در ادامه این وضعیت شریک باشند.
دمکراسی وقتی برای تمامی انسانها باشد، اعتبار دارد دمکراتهای واقعی باید آنهایی را که زندگی در دمکراسی را برای همه میخواهند وبخاطر آن مبارزه میکنند، با تمام وجود و امکانات یاری رسانند. من عمیقاً این گونه فکر میکنم و اعتقادی تزلزل ناپذیر به خوش بینی انسان دارم.
قلب انسان سر شار از شادی و خوشیهای زندگی است. ما از درون تاریکی میآییم و به تاریکی دیگری میرویم. این سیر حتمی و مسلم است. ما با بدیها، پلیدیها، جنگها، بیماریهای مسری و واگیر دار، نفرت و انزجار زیادی را تجربه و امتحان کردهایم، ولی با این همه جهان زیباست. ما نمیخواهیم آن را از دست بد هیم این حرف وسخن اساسی من است اینها را من از اسطو رهها، ترانهها ی ملی، قصهها، داستانهای منظوم و مرثیهها و از داستایوسکی آموختهام.
از هر کجا که آمده باشیم و به هر کجا که بخواهیم برویم ما این جهان زیبا را با نور، با هزار و یک رنگ، با انسانهایی که زندگی را دوست دارند دیده و تجربه کردهایم. چه اتفاقی میافتاد اگر ما اصلاً به وجود نمیآمدیم وزیباییهای جهان را تجربه نمیکردیم؟ برای انسان لذت بردن از زندگی یک امر فنا ناپذیر است. من میخواهم همیشه سرایندهٔ نور و سرایندهٔ شادی باشم. آرزوی من همیشه این بودهاست که خوانندگان داستانهای من انسانهایی سر شار از عشق به انسان به گرگ، پرنده و سو سک و تمام طبیعت باشند.
من ایمان دارم با وجود چنین فر هنگهای با شکو هی، مردم سر زمین من در این مو قعیت با قی نخواهند ماند. آنها این سر زمین بارور و غنی را که به این حال روز در آمده، دو باره آباد و سر سبز خواهند کرد و ما دیر یا زود به دمکراسی واقعی خواهیم رسید وآن گاه کمکهای خود را از کشورهایی که در سراسر جهان برای دمکراسی مبارزه میکنند، دریغ نخواهیم کرد.
برگرفته از وبلاگ آگر ژیر خوله کو
Farangis kavian 1387 kh shabad
برداشت باذکر منابع بلامانع است.


