حلقه دام
یه سه جاندادم باوان خه راوی زخمیم وه تیر بژانگی چاوی
بوه سه قاتلم دودیده مه سی کوشیامه وونازابرو پیوسی
خدانیشتیه ورخی کیشایه چن بدبخت جور مئه مالی رمیایه
خدا یه بندس یا فرشتیگه سرگونای خاله یا فرشتیگه
چوماهی دمی وازو وسته کئی دل پیر وجوان وه وسوسه خئی
او ناز کردنه هر وه خوئی تییدن چه و هیزدای بسی دل شیداکیدن
یه سه جانداده ذلف خرامانم اگر زخمیم خوی کید درمانم
بووه سه قاتلم شیوه رنگینه وا...خونی صد چومتینه
چو گومه وبارگا دوری به گردیام یا نجات یا مرگ ولای بوردیام
هرکس مردیه ونیه ایی نازه تا وه قیامت دم قه وری وازه
تال تال وه ذلفی کردیه چین چین هر کس کفته دام دی نییلی درچین
متین کفته ناو ایی حلقه دامه یقین بزانین کاری تمامه
حلقه دام - شعر کردی کلهری
شاعر : متین
خواننده : متین
Farangis kavian 1386 kh
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است .
خه نا بندان
حنا بندان
وه ره سرینم تئربه که شینم
بر سر بالینم بیا وبرایم به شیون وزاری بپرداز
دهنگی توم خوشه له یاسین خئوینم
دوست دارم تو بر مزارم قرآن تلاوت کنی
خه نا بندانه شایه وسمایه باوانم
حنابندان است موقع شادی وسرور فرارسیده
زماونده وجژنی کردانه باوانم
مراسم عروسی است جشن وشادی کردهاست
هر چی مالم هس بوت ادم به جل
دارو ندارم را به پایت میریزم (عدم معنی لفظ به لفظ)
وه جای شیروایه طوقه خه مه مل
به جای شیر بها طوق بندگی تورا به گردن می نهم
خه نا بندانه شایه وسمایه باوانم
حنابندان است موقع شادی وسرور فرارسیده
زماونده وجژنی کردانه باوانم
مراسم عروسی است جشن وشادی کردهاست
او بارم شاخه واو بارم شاخه
در میان خار وتیغ گلها گیر افتاده ام
کراسی بوت در که م له گولی ناو باخه
اما به هر زحمتی هست از گلهای باغ برایت لباسی خواهم آورد
خه نا بندانه شایه وسمایه باوانم
حنابندان است موقع شادی وسرور فرارسیده
زماونده وجژنی کردانه باوانم
مراسم عروسی است جشن وشادی کردهاست
قالی وقالیچه مخمل له بانی
حجله را با فرش ومخمل آراسته اند
زاوا دانیشته وه وبوکی له شانی
عروس وداماد درکنار هم نشسته اند
خه نا بندانه شایه وسمایه باوانم
حنابندان است موقع شادی وسرور فرارسیده
زماونده وجژنی کردانه باوانم
مراسم عروسی است جشن وشادی کردهاست
شعرفولکلور: شاعر ؟؟؟؟؟
آواز :حسین صفا منش (آلبوم سه روه)
Farangi kavian 1387 kh
برداشت با ذکر منبع بلامانع است .
شرایط ظهور (1) PKK
در مورد تاسیس PKK و ظهور رهبری آن با این پرسش شروع خواهم كرد: چرا PKK و رهبری آن بعد از سال 1970 ظهور كردند و نه قبل از آن؟ تردیدی در این نیست كه قبل از دهههای 1970 توان ظهور و قیام نهضتی همچون PKK وجود نداشت. یعنی قیام PKK و رهبری آن بر اساس خواسته ما نبوده است. به عبارت دیگر، بنا به میل رهبری نبوده است كه چنین جنبشی را بدین طرز و شكل بنا نهاده است. برای تولد و ظهور چنین جنبشی باید زمینه و شرایطی فراهم باشد. اگر این شرایط نباشند هر قدر هم تلاش نمایی، نمیتوانی با زور آن را به منصه ظهور برسانی، حتی اگر هم آن را تاسیس نمایی، جنبشِ ناقص وناكارآمدی خواهد بود و شانسی برای تداوم نخواهد داشت. پس وجود پایه و اساسی برای بنیاد نهادن جنبشی به این شكل و صورت ضرورت تام دارد.
این درست، كه قبل از دهههای 1970 نیز خلق كرد و كردستان وجود داشته و زیردست دشمن بودند و امكان ظهور یك جنبش وجود داشت و آن وضعیت چنین چیزی را ایجاب میكرد ولی آنچه مد نظر ماست، ظهور جنبشی است كه همانند PKK دارای خطمشی و ایدئولوژی باشد. بدین سبب در آن زمان رهبریتی همچون رهبری PKK نمیتوانست ظهور یابد، زیرا شرایط عینی(ابژكتیو) فراهم نشده بود. همچنین نباید از یاد برد كه تاریخ هیچ وقت معضلی را به كسی كه توان حل آن را ندارد، واگذار نمیكند و آن را به كسی خواهد سپرد كه در چنان پایه و سطحی باشد و بتواند از عهده حل و رفع آن بريآید. این یعنی اینكه اگر تاریخ چنین مسئولیتی را به كسی سپرد حتما از عهده انجام آن برخواهد آمد و اگر تاریخ این وظیفه را به كسی نسپارد حتی اگر قصد انجام آن را داشته باشد، نمیتواند آن را به ثمر برساند. یعنی این مساله كار خواسته و هوس و آرزو نبوده و نخواهد بود. قبل از 19700سرمایهداری هنوز به كردستان گام ننهاده بود و مبارزه نوین طبقاتی شكل نگرفته بود. اقشار و طبقات موجود عموما به صورت گروههای كوچك بودند به همین دلیل اگر طبقهای در سرزمینی وجود نداشته باشد مبارزه و جنبشی هم در كار نخواهد بود و در صورت وجود، آن طبقه خود را سازمان داده و در راه تحصیل منافعش اقدام به مبارزه مینماید و به این ترتیب اندیشه و تشكیلات قدم به عرصه وجود مینهد و مبارزه را آغاز مینماید. این موارد قبل از دهههای 1970 وجود نداشت. گرچه سرمایهداری از راههای متفاوتی برای غارت كردستان نفوذ كرده بود تا احتیاجات خود را تامین نماید. این یك واقعیت است . با ورود سرمایهداری پیشرفت و ترقیاتی كه تناسب و همخوانی چندانی با هدف و خواسته خلق نداشتند، بوجود آمد. چرا كه سرمایهداری ترك برای ارضای امیال و خواستههای خود شروع به غارت و چپاول منابع زیر زمینی و روزمینی نمود. به عبارت صحیحتر هدف آنها از آمدن به كردستان، نه ترقی و پیشرفت دادن آن، بلكه غارت آن بود.
سرمایهداری ترك به سبب نیاز به مواد خام، به كردستان وارد شد. با ورود آنان، طبقهای دیگری خارج از اراده و میل باطنیشان شكل گرفت كه پرولتاریا بود. با ظهور این طبقه اندیشه و ایدئولوژی آنها نیز تولد یافت كه بعدا بر این اساس، جهت مبارزه در راه خود شناسی و حفظ و پاسداری از سود و منافع خویش قیام نمود.
بدین سبب PKK بعد از دهههای 1970 ظهور كرد، چرا كه قبل ازآن، امكان ظهورچنین جنبشی در میان نبود ولی بعد از دهههای 1970 زمینه و شرایط ابژكتیو آن فراهم گردید. در اینجا متوجه خواهید شد كه بعداز ورود سرمایهداری، این شرایط همچون پایه و اساسی به وجود میآید و همین هم سبب ظهور شرایط سوبژكتیو آن شده است. با وجود این شرایط، PKK قدم به عرصه وجود نهاده است. بعد از 1970 تاریخ، شرایط ابژكیتو را بوجود آورد و ایجاد شرایط سوبژكیتو آن ضروری مینمود. تاریخ این وظیفه را به ما سپرد و رهبری نیز در راستای مسئولیت محول شده به پاخاست و به این فرصت تاریخی پاسخ داد. شرایط تولد PKK اینگونه بوجود آمد . اما آنچه شایان اهمیت است، گامهای اولیه محكم و استوار برداشته شد. گامهای اولیه هر قدر محكم و استوار باشند در فرجام كار نتیجهبخشتر خواهند بود. به همین دلیل گامهای اولیه بسیار مهم میباشند. با این وجود اگر قدمهای نخستین استوار باشند اما جنبش براساس آنها گام بر ندارد، نمیتواند به هدف خود نایل آید. سوای این به طور حتم به آمال و اهداف خود خواهد رسید. در هر كار و مبارزهای گام اول، فرجام آن را مشخص خواهد كرد. در طول تاریخ این مورد به اثبات رسیده است. برخی در ابتدا خوب عمل كردهاند ولی ادامه ندادهاند و نتیجهای ازكار خود نگرفتهاند حتی در پارهای موارد به اهداف خود پشت نموده و عدول نمودهاند. نمونه این گونه جریانات در تاریخ بسیار دیده میشود. برای مثال مافیا در آغاز همچون یك نهضت میهنی در راه استقلال و آزادی ظهور نمود. با وجود یك سری ضعفها، زمان آن برای اقدام مناسب بود اما بعدا از خطوط و مواضع خود عدول نمود، اكنون نیز میدانید كه ضرر و زیان فراوانی به انسانیت وارد ساخته و به دشمن و خطری برای بشریت تبدیل گشته است. به همین ترتیب خیلی جنبشهای دیگر بودهاند كه در آغاز خوب بوده اما به راه خویش ادامه ندادهاند. گاه جنبشهایی تلاش كردهاند كه در عرصهای كه به وجود آمدهاند، پاسخگوی مسائل باشند، اما نتوانستهاند و نتیجهای ببار نیاوردهاند. در یونان قبل از انقلاب اكتبر شوروی یك جنبش سوسیالیستی ظهور كرد و در مسند اقتدار هم قرار گرفت اما به دلیل آماده نبودن شرایط عینی، با وجود اینكه در اقتدار بودند، نتوانستند پاسخگو بوده و به نتیجهای هم نرسیدند. در مجارستان نیز سوسیالیستها به قدرت رسیدند اما در زمان اندكی قدرت را از دست دادند. بیگمان هر فراز و نشیبی هم ناشی از معایب و نارساییهای این جنبشها نبوده است گاهی نقص و كاستی در شرایط هم وجود داشتهاند. به همین دلیل در چنین شرایطی اگر جنبشی از لحاظ ایدئولوژیكی و سازمانی قوی هم باشد، نمیتواند پاسخگو بوده و چیزی را تضمین نماید، زیرا شرایط ابژكتیو كه بسیار اساسی میباشند، هنوز كاملا آماده نشده و فراهم نگردیده است. هرگاه فرصت ایجاد شد، میتوان از آنها سود جسته وبه هدف نایل آمد. آنچه در این جا لازم است بدانیم این است كه باید گام اول با دقت و محكم برداشته شود. حتی دیر و زود برداشتن گام نیز در این امر موثر است. گامی كه برداشته میشود علاوه بر محكم بودن باید درجا و مكان مناسب نیز باشد. اقدامی جدای از این صحیح نبوده و برای تاسیس حزب نیز مناسب نمیباشد. این برای هر یك از رفقا نیز مصداق دارد. اگر گام اول را درست و محكم بردارد و بر این اساس تداوم یابد، مثمر ثمر واقع خواهد شد و خود را از یاد نمیبرد ولی اگر از همان ابتدا بر بنیان استواری گام بر ندارد واز دیدن نقص وكاستیها چشم فرو بندد نمیتواند به مبارزه خود ادامه داده و به نتیجه برسد.
از لحاظ علمی هم بدین شیوه است. برای مثال چون ما در ابتدا گروه خود را برای تکوین حزبی آماده نكرده بودیم و گامهایمان را با استواری بر نداشتیم، گروه به هنگام تكوین حزبی نتوانست پاسخگوی تشكیلات باشد. بحرانی كه حزب ما در سال 1970 با آن روبرو شد از این نقطه سرچشمه میگیرد. این هم سبب شد كه حزب نتواند از هر لحاظ پاسخگوی مسائل باشد. به همین سبب با این بحران مواجه شد .
به همین مناسبت رفقایی كه میخواهند PKK ای شوند بایست گام اولشان محكم باشد و گرنه نخواهند توانست به آسانی، به اهداف خود نایل آیند. مشكل حزبی شدن چیست؟ چه كسی عضو حزب است؟ چه كسی یك PKK ای مكمل خواهد شد؟ اگر كسی این مسائل را درك ننماید، نمیتواند گامی برداشته و حقیقت حزب را نمایان سازد و نماینده آن گردد. آن فرد همیشه در كار و مبارزه با ضعف و كاستی مواجه خواهد شد. به همین جهت، برای اینكه كسی دچار بحران و تنگنا نگردد و در برابر حزب و تاریخ گناهكار محسوب نشود، باید گام اول خود را سالم و محكم بردارد و بر این اساس به آن ادامه دهد.
همانگونه كه قبلا اشاره كردیم، با فراهم شدن شرایط ابژكتیو باید از لحاظ سوبژكتیو نیز آماده بود. یعنی اقدام به طرح تئوری انقلاب، برنامه و سازوكارهای تشكیلاتی و تاكتیكی نمود. پاسخ آغازین باید اینگونه باشد و بایستی این گام در زمان و مكان خود برداشته شود و از نظم كافی برخوردار باشد. اینگونه انقلاب بنیان نهاده میشود و معضل تئوری حل خواهد شد. اگر از لحاظ تئوری نتوان راه حلی ارائه نمود، انقلاب نیز نخواهد توانست به راه حلی منتهی گردد. زیرا بر اساس این تئوری، اساس انقلاب بر برنامه و تشكیلات، تاكتیك و استراتژی حركت كرده است. نباید از یاد برد كه با آماده بودن شرایط ابژكتیو و سوبژكتیو، مساله تمام شدنی نیست بلكه لازم است تو برحق باشی یعنی خواستههای تو بر مدار حق و مشروع باشند، در غیر این صورت نخواهی توانست جنبش را اداره نمایی.
طی سالهای 19700هم شرایط ابژكتیو در كردستان مناسب و هم خواستهها مشروع بودند. چرا كه دشمن هر چیزی را ضبط نموده، حتی خلق كرد را از انسانیت محروم ساخته بود. بدین سبب دشمن در طرف باطل و كردها در موضعی برحق بودند. در نتیجه این تاثیرات، رهبری برای ایفای نقش خود برخاست و به مساله كردستان پرداخت.
در آن زمان انقلاب ویتنام در جریان بود. آنها نیز خلقی زیر دست بودند و میهنشان دو پارچه شده بود و در راه آزادی و استقلال درگیر مبارزهای روا بودند. این هم بسان یك فاكتور بر رهبری تاثیر میگذاشت. رهبری در مبارزه ویتنام حقیقت كردستان را میدید. میهن ما نیز وضعی شبیه ویتنام داشت. ما نیز بایستی همچون ویتنامیها بجنگیم. این خلق علیه آمریكا میجنگید پس ما هم میتوانیم. اینگونه بود كه رهبری متاثر میگردید.
فاكتور دوم، مبارزه دانشجویان چپ تركیه در دهه 1970 بود. چپ تركیه یك جنبش دانشجویی بود. مبارزات آنها بر رهبری تاثیر میگذاشت. به این ترتیب هم مبارزه و تاثیرات آن وجود دارد و هم خواسته و حق مشروع برای آغاز مبارزه. از سوی دیگر شرایط ذهنی هم به طور كامل در كردستان آماده شده است. یعنی زمان آغاز مبارزه و انقلاب فرا رسیده است. بر این مبنا شروع به تحقیق و تفحص نمودیم. مساله و پرسش كردستان چیست و چگونه است؟ چه جوابی برای آن مناسب است؟ كدام اندیشه و ایدئولوژی ضرورت و همخوانی دارد؟ بعد از كنكاشی فراوان به این نتیجه رسیدیم كه اندیشه سوسیالیسم تنها جواب برای این پرسش میباشدو جز این هیچ اندیشه و نگرشی نمیتواند پاسخگوی معضل كردستان باشد. در آن وقت رهبری راه آیین و صفوف چپ تركها را نیز میآزماید و تحلیل میكند ولی هیچكدام جوابگو نیستند. حتی ملیگرایی ابتدایی نیز دراین مورد درمیماند. نتیجه تحقیق و كنكاشها به این جا میرسد كه اندیشه سوسیالیسم علمی تنها راه حل موجود و مناسب برای معضل كردستان است. اما در آن زمان نیز سوسیالیسم با بحران مواجه بود. شوروی، چین و از سوی دیگر آلبانی هر كدام دیدگاه خود را داشتند. حال كدامیك درست و كدام نادرست، مشخص نبود. خط رفرمیسم و اپورتونیسم قوی بودند. سوسیالیسم رئال گرفتار بیماری و ازهمگسیختگی شده بود. هر كدام از اردوگاهها خود را نماینده راستین سوسیالیسم خوانده و دیگری را به انحراف متهم مینمود.
خلاصه چنان وضعی ایجاد شده بود كه معلوم نبود سوسیالیسم هست یا نیست؟ حقیقت ناپیدا بود و هر چیزی درهمبرهم و آشفته شده بود. منظور این است زمانی كه رهبری خط سوسیالیسم را بر گزید و مبارزه را آغاز كرد با وجود شرایط مناسب و مساعد، موانع فراوان و شرایط نامساعدی نیز وجود داشتند. PKK در چنین شرایطی تولد یافت. باید این موضوع را نیك دریافت و فهمید. سوای این نمیتوان حقیقت PKK را درك نمود. در واقع زمانی كه رهبری و جنبش، مبارزه را آغاز نمودند شرایط و امكانات وجود داشت اما بسیار كم بود. حتی میتوان گفت سختی و نامساعد بودن شرایط بیش از جوانب مطلوب و مساعد آن بود. از یك سو حقیقت سوسیالیسم مشخص نبوده و نهان گشته بود و از سوی دیگر، سوسیالیسم موجود نه به مساله كردستان اعتراف میكرد و نه برای آن اهمیتی قائل بود. اردوگاه سوسیالیسم رئال به دلیل سرگرم بودن به جنگ و ستیز با امپریالیسم، مساله خلقها و طبقات زیردست را فراموش كرده بود. آنها میگفتند:« ما برای سوسیالیسم اتحاد شوروی میجنگیم ولی شما نجنگید (منظورخلقهای تحت ستم) تا خدمتگزاری خود را برای سوسیالیسم اثبات نمایید.
دیدگاه فوق حاكم بود. یعنی شما از راه آشتی به سوسیالیسم برسید. به این ترتیب از جنگافروزان علیه جنبشهای ملل زیر دست حمایت میكردند. بله چنین دیدگاه و نگرشی در مورد سوسیالیسم و مساله كرد وجود داشت كه كمكی به حل مشكل نمیكرد. این طرز برخورد سوسیالیسم رئال بود.
نظام امپریالیسم نیز به هیچ وجه مساله كرد را قبول نداشت و بدان اعتراف نمیكرد چرا كه خودش بوجود آورنده آن بود و كردستان را به اشغالگران اعطا كرده بود. به عبارت دیگر نزد امپریالیسم مسئله به نام كردستان وجود نداشت.
هنگامی که در مورد مساله کرد بحث میشد, میگفتند: "این اساس درستی ندارد. چرا که مساله کرد, نظام جهان را درهم میریزد و موازنات قدرت را تغییر میدهد بدین سبب نباید مطرح گردد."
همگام و همراه با اشغالگران که وجود مسئله بهنام کردستان را انکار میکردند و میگفتند: "کردستان مرده است. یعنی اگر وجود هم میداشت, اکنون مرده و در قید حیات نیست. چپهای ترک, فارس و عرب نیز چنین دیدگاهی در مورد کردستان داشتند. وقتی بحث کردستان به میان میآمد میگفتند: "سخن و اندیشه تو ضد سوسیالیسم است و با این نگرشها در کنار امپریالیسم و ارتجاع قرار خواهی گرفت. برای همین اگر خواهان انقلابیگری هستی نباید اسمی از کردستان بهمیان آوری."
میتوان به این معنا داد و آن را درک نمود, ولی آنچه جای شگفتی است این است که خلق کرد خود نیز موجودیتش را انکار مینمود. کردها میگفتند: "مساله کرد و کردستان وجود خارجی ندارد. به چنین قناعتی رسیده بودند. تا آن زمان, دشمن گامهای فراوانی برداشته بود. کردها را از هر چیزی خلع کرده بود و آنها به درجهای رسیده بودند که خود منکر وجود خویش میشدند و سیاست استحاله ملی را قبول میکردند. بهخوبی بهیاد دارم زمانیکه در مقطع ابتدایی درس میخواندم پدرم بهمن میگفت: "زبان ترکی را خوب فرا بگیر, ترک شو, اگر ترک نشوی صاحب هیچ چیز نخواهی شد. این نه دستورالعمل دشمن, بلکه رهنمودهای پدرم بود. تحمیل استحاله در میان خلق به این حد رسیده بود. یک کرد بهشیوهای بسیار عادی و طبیعی با میل و خواسته خویش آن را به مرحله اجرا درمیآورد. نهتنها باید میگفتی کرد نیستم بلکه باید اقرار میکردی که بیش از ترک, عرب و فارس برای خلق حاکم کار کرده و در خدمت آنها خواهی بود؛ به هیچ طریق دیگری پذیرفته نمیشدی و در دولت و جامعه توجهی بهتو مبذول نمیگشت و جایی بهتو داده نمیشد. بدین خاطر برای پذیرفتهشدن و داشتن جایگاهی میبایست کرد و کردستان را انکار مینمودی. خطر بسیار بزرگ در همین نکته نهفته است چرا که اگر تمام دنیا قبولت ننمایند و تو را انکار کنند بامعناست؛ ولی آنچه معنایی ندارد این است که یک فرد, خود, خویش را انکار نماید و خود را مرده قلمداد کند! چیزی بدتر از این وجود ندارد.
در این دوران, وضعیت خلق کرد اینگونه بود. انزجار از خویش به حدی رسیده بود که کلمات کرد و کردستان در اذهان بدل به کلماتی رکیک و مستهجن شده بودند. بهجز اقلیتی اندک که کاملاً مستحیل نگشته بودند و خود را کرد محسوب میکردند بقیه همه ترک شده بودند.
اگر نیک به این حقایق بنگرید, متوجه خواهید شد که رجعت دوباره این خلق به اصل کردبودن خود تا چه حد دشوار و سخت است. درست به این میماند که از یک ترک, یک کرد بسازی. مبارزه و تلاش در چنین مواقعی بسیار سخت است و در چنین شرایطی بود که PKK ظهور کرد. تجربه، میراث و آگاهی وجود نداشت. شرایطی وجود نداشت که کسی هوشیار شده و برخیزد. تولد PKK در چنین ایام سختی صورت پذیرفت. حقیقتی که در اینجا وجود دارد این است که دریابیم PKK و رهبری آن, به آسانی ظهور نکردهاند و این بهنوبه خود از خصایص PKK و رهبریت آن است.
PKK و رهبری آن هرگز به یک انقلابیبودن سهل و آسان نیندیشیدند. بلکه راهی توأم با سختی و زحمت را فراروی خود ترسیم کردند چرا که مواجهه با مشکلات و حل آنها یکی از اصول اساسی است. برای همین اگر خواهان PKKایشدن هستی باید این خصیصه را مبنا قرار و اساس کار خویش قرار دهی.
انقلابیگری در روزهای سخت و دشوار از ویژگیهای PKK است. با یک انقلابیگری سهل و آسان PKKایشدن محال است. در انقلاب راحتی وجود ندارد. هر گام آن با سختی و دشواری همراه است. وظیفه یک انقلابی نیز حل آنهاست. برای همین اگر کسی بخواهد در کردستان انقلابی شود, باید بداند هیچگونه راحتی وجود ندارد و زندگیاش همیشه توأم با سختی و رنج سپری خواهد شد و تمام آن آکنده از معضل و کشمکش میباشد. بدین سبب, نباید اصلا به فکر راحتی باشد. رفقای بسیاری وجود دارند که میخواهند در کردستان همچون یک انقلابی عمل نمایند, بدون اینکه با مانع, زحمت و مشکل مواجه شوند و با میل و آرزوی خود همچون یک انقلابی, مبارزه نموده و کردستان را آزاد نمایند. ولی این, توهم و خیالی بیش نیست چرا که در کردستان امکان چنین چیزی وجود ندارد. انقلابیگری در ذات خود سختی است و در عین حال, حلنمودن سختیها و مشکلات است. حل یک معضل در کردستان بهراحتی ممکن نیست. این با واقعیت فاصله دارد و چنین نگرشی نتایج بدی بهدنبال خواهد داشت. آنکه خواهان حل مشکلی در کردستان است و میخواهد به چنین خواسته و مساله بزرگی دست یابد, باید سختی و رنج بزرگی را فراروی خود قرار دهد. چرا که خواستهای بزرگ بواسطه رزمندگیای بزرگ, شدنی و امکانپذیر است. برای همین, خواستهای همچون کردستان بدین معناست که تو دشمن تمام دنیا هستی و تمام دنیا نیز دشمن توست. مساله بزرگی است و به همان اندازه با زحمتی و سنگینی همراه است. دلیل آن نیز مشخص و آشکار است: چهار دولت میهن را اشغال و تقسیم نمودهاند و هر کدام از آنها نیز به ده دولت دیگر وابسته است. یعنی نفع و مصلحت بخش بزرگی از جهان منوط به اشغال کردستان است. پس در راه کردستان علیه تمام این دولتها باید جنگید. شکی در این نیست که این امر آسانی نبوده و با زحمات فراوانی همراه است. وقتی علیه این چهار دولت بهپا خاستی در مقابل همه دولتها قرار خواهی گرفت و این نیز, مساله چندان آسانی نیست. بلکه مبارزه سخت و دشواری را میطلبد.
بار دیگر تکرار میکنیم که خواسته بزرگ, کار و انقلابی بزرگ میخواهد. در اینجا میتوان پرسید چرا بهجز PKK دیگر احزاب در عرصه سیاست و حل مساله کردستان, نقشی ایفا ننمودهاند؟
البته این دلایل خود را داراست. با آنکه آنها نیز مبارزه نموده و حتی قبل از ما نیز شروع کرده بودند و بنیان همه آنها از ما مستحکمتر بود اما علیرغم تمامی این موارد, فاقد هرگونه نقشی در سیاست و انقلاب کردستان هستند و بود و نبود آنها به یک معناست. زیرا در واقع, مساله کردستان را درک ننموده, مشکل را آسان تلقی کرده و یک نوع انقلابیگری سهل را پیشه خویش قرار داده بودند. از سختی و محنت و سنگینی بار سیاسی آن گریزان بوده و دایماً بهدنبال راحتی بودند. برای همین, هیچوقت نتوانستد مساله کردستان را حل و آن را مطرح نمایند. برعکس, لحظهبهلحظه آنرا عقب انداخته و خود نیز با آن عقب ماندند.
PKK از روزی که که ظهور کرد و مبارزه خود را شروع نمود, فهمید که مساله کردستان, معضل آسانی نبوده, بلکه معضلی بزرگ بوده و نیازمند جنگ بزرگی است. یعنی در راه حل این مساله باید سختی و زحمات فراوانی را متحمل شد. حال اگر در برابر سختی و زحمات مقاومت نموده و تنگناهای فراروی حل شدند جنبش بهپیش میرود و خواسته برحق به نتیجه خواهد رسید.
بر این اساس مبارزه خویش را آغاز نمود و ترقی كرد و دیگران با شكست روبرو شدند. مهم این است كسی كه به PKK میپیوندد این حقیقت را دریابدكه خواسته و مسئله بزرگ دارد و مسئولیت بزرگی بر عهده او قرار میگیرد و باید مشكلات فراوانی را حل نماید تا جنبش ترقی نماید و بتواند به خلق خدمت نماید. برعكس، اگر از این مشكلات بگریزد و خود را از سختیها پنهان سازدو راحتی پیشه كند مطمئنا نمیتواند همچون یك انقلابی عمل نماید حال هر كه میخواهد، باشد. بر این اساس در انقلابیگری به طور اعم و در PKK به طور اخص، راحتطلبی به هیچ وجه جایی ندارد. هر نشست و برخاست انقلابی با زحمت و مشكلی همراه است و بایست برای آنها راهحلی یافت.
منبع : pkk-info.org
Farangis kavian 1387 kh
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.
شرایط ظهور (2) PKK
اگر اینگونه عمل نمودی می توانی در میان PKK بمانی و به فعالیت خود ادامه دهی و گرنه غیر ممكن است. با سقوط خود, خلق را نیز نابود خواهی كرد. اگر در راه خلقی مبارزه نمایی ولی آن را به ثمر نرسانده, در میانه راه دست از آن برداری ضربه و زیان بزرگی به خلق خواهی رساند. یعنی یا نباید به این مسائل نزدیك شد و دخالتی در آنها نمود و یا باید تا فرجام كار با آن بوده و با سختیها و مرارتها ساخت. چنین حیاتی را برای خود مبنا قرار داد. به این طریق خلق و جنبش را ترقی داده و به پیروزی خواهی رساند. این هم وظیفه و اساس كار یك انقلابی است. رهبری زمانی كه اقدام به این كار نمود و این مسئولیت را بر دوش گرفت، تجربه و امكانی در كار نبود. هیچ كتاب، حتی كلمهای در مورد كرد و كردستان وجود نداشت كه مطالعه نماید. میبایست هرچیزی را با تلاش و پشتكار خویش پیدا نماید و حقایق را بیابد. اما حقیقت چیست؟ كسی نمیداند. تنها از طریق سوسیالیسم می توان به آن دست یافت. اما آن هم موجود نبوده و در پرده ابهام قرار دارد. پس لازم بود در آغاز سوسیالیسم را شناخت و درك نمود. چرا كه در آن زمان به نام سوسیالیسم, خط میانهرو عملكردهای فراوانی داشت كه با سوسیالیسم مغایر بود. برای همین در آغاز درك حقیقت سوسیالیسم ضروری بود.
نباید به چیز دیگری توجه مینمود و گرنه باز هم رهایی از تاثیر شوروی, چین و آلبانی و مستقل ماندن حاصل نمیشد. چرا كه هم بر كردستان و هم بر تركیه تاثیر مینهادند. در واقع این هم كار چندان آسانی نبود تجزیه وتحلیل, شناخت و درك حقیقت سوسیالیسم كار بزرگی بود. برای همین در این دوران رهبری برای درك و شناخت سوسیالیسم هیچ وقت سوسیالیسم شوروی, چین و آلبانی را مبنای كار خود قرار نداد و با جدیت و تلاش سعی نمود "سوسیالیسم را از طریق سوسیالیسم" بشناسد و درك نماید.
تلاش سختی در راه درك ماهیت سوسیالیسم مینمود و با سختیهای فراوان مواجه میشد. سوسیالیسم را كالبد شكافی نموده و حقیقت آن را درمییافت. اگر از این زاویه به رفقایی بنگریم كه در صدد درك و شناخت PKK هستند، مشاهده میكنیم كه آنها میخواهند حقیقت PKK را در خارج از آن جستجو كرده و سعی بر شناخت آن دارند. در تركیه نیز بسیاری اعم از كرد و ترك و غیره در صدد شناخت سوسیالیسم از طریق شوروی و چین بودند، نه از راه خود سوسیالسم. به همین جهت نتوانستند آن را بشناسند. اكنون كه رفقا خواهان شناخت PKK هستند و میخواهند به وسیله من و یا كس دیگری نه از طریق خود حزب آن را بشناسند، مطمئنا نمیتوانند PKK و خط و ایدئولوژی آن را درك نمایند. چرا كه من نیز PKK نبوده بلكه جزئی از آن هستم. به اندازه دركی كه از آن دارم میتوانم نماینده آن باشم. به همین دلیل لازم است PKK را از راه خودش شناخت و درك نمود. PKK چیست؟ مصوبات كنگره نماد آن هستند. آن مصوبات حقیقت PKK هستند. حال هر قدر بگویم و درست هم باشد باز PKK نخواهم بود چرا كه بیش از یك فرد از آن نیستم. رفقای زیادی هستند كه برخی اشخاص را الگو و مبنای درك خود قرار میدهند و میگویند كه PKK را درك نموده و PKK هستیم.
PKK ای شدن به این شیوه محال است. چگونه میتوان PKK ای شد؟ باید خواند و درك نمود، یعنی PKK را از راه خودش درك نمود. راه درست همین است. اگر بخواهی در شخصیت یك فرد به حقیقت PKK دستیابی علاوه بر ناممكن بودن آن، نمیتوانی آن را عمیقا دریابی. چرا كه آن شخص هر قدر PKK را درك كرده باشد تو نیز همان قدر خواهی فهمید. اگر شناختی نداشته باشد تو نیز چیزی از PKK درك نخواهی كرد.
رفقای فراوانی دچار این اشتباه میشوند و تحت تاثیر اشخاص قرار می گیرند. اگر آن شخص اخلاق نیكی داشته باشد او نیز همان گونه خواهد شد. برخلاف آن او نیز به شكل آن خواهد بود بدین خاطر نباید شخص را ملاك قرار داد. باید حزب، مصوبات كنگره، خصایص رهبری و حقیقت او را ملاك و الگو قرار داده و فهمید. به غیر از این درك PKK محال است.
شرایطی كه رهبری در آن مبارزه را آغاز نمود عجیب بود. از یك سو آثار كلاسیكهای سوسیالیستی همچون ماركس، انگلس، لنین و مائو و ... نایاب بودند و از سوی دیگر MIT (سازمان استخباراتی و اطلاعاتی تركیه) كتابهایی را با این نامها به طور واژگونه چاپ و منتشر میكرد. هدفشان نیز آشفته نمودن حقیقت و اندیشههای انقلابی بود تا مردم را در درك سوسیالیزم به اشتباه بكشانند. بدین خاطر متون قابل اطمینان نیز كم بودند. خطمشی فرصت طلبی و تجدید نظر طلب حاكم بود كه كار و وظیفه انقلابی را مشكل و سختتر مینمود.
اگر رهبری، خود را از تاثیر این خطوط نمیرهانید با وجود این كتابهای اندك نمیتوانست به حقیقت سوسیالیسم دست یابد. با این همه رهبری با تلاش فراوان بر روی این مساله و خستگی طاقت فرسا به كار خود ادامه داد. چگونه باید این مساله را درك نمود؟ باید در تاریخ انسانیت تاریخ تركیه را و در تاریخ آن تاریخ كردستان را شناخت و این هم كار دشواری بوده و از عهده هر كسی برنمیآمد. این كار و پروسه در توان كسی جز یك تاریخ نگار نیست.
اما رهبری تاریخ كردستان را روشن نموده و آن را تجزیه و تحلیل نمود. میتوان فهمید در این زمینه رهبری چه مشكلات و سختیهای فراوانی را پشت سر نهاده است تا گام اول را برداشت. این هم نكته بسیار مهمی در تاریخ حزب است. یكی از خصایص رهبری این بوده كه به آسانی و بطور آماده چیزی به دستش نیفتاده است به همین سبب به سهولت چیزی را از دست نمیدهد. این هم حقیقتی را اثبات میكند و آن این است كه PKK هر چیز خود را با سختی و زحمت تامین نموده و در راه ایجاد آنها مبارزه دشواری نموده است. وقتی كسی برای رسیدن به هدفی رنج فراوانی میكشد به راحتی اجازه نمیدهد از دستش خارج شود مگر آن كه با زور از دست او درآورند. عكس این مورد نیز صادق است.
چنین وضعی در بسیاری از رفقا مشاهده میشود. حزب هر چیزی را آماده كرده و در اختیارشان میگذارد, بدون آنكه در راه كسب آنها سختی بكشند. برای همین این امكانات ارزش زیادی نزد آنان ندارد و به دیده تحقیر به آن مینگرند. آنها را صرف كرده و پخش و پلا میكنند. چرا كه رنجی برای آنها نكشیدهاند اما حقیقت PKK این گونه نیست كسی كه خواهان PKK ای شدن است، باید بداند كه هر چیزی به رنج و تلاش وابسته است و بداند كه PKK ارزشهای مادی و معنویش را با مبارزه دشواری به دست آورده است، برای همین به آسانی آنها را از كف نخواهد داد. رهبری چگونه حقیقت كردستان را در كتابهای كلاسیك سوسیالیستی و تاریخ بشریت كشف و تحلیل نمود. آن زمان چند كتاب لنین همچون حق تعین سرنوشت و مبارزه ملی در بطن جنگ را خوانده بود.
بدونتردید این كتابها رهنمودهایی مبنی بر این كه چگونه مساله خود را حل نمایند، در بر داشت. كتاب «مانیفست كمونیست» اثر«ماركس و انگلس» را نیز مطالعه كرده بود. در مقدمه كتابی كه برای ایتالیا نوشته شده بودـ آن زمان ایتالیا تجزیه شده بود و وحدتی وجود نداشت، چند دولت وجود داشتند كه درگیر جنگ با هم بودند این جنگ و ستیزها ایتالیا را در داخل و خارج ضعیف ساخته بودندـ آمده است: تا وحدت ایتالیا (اتحاد ملی) شكل نگیرد، پیشرفت و پیروزی ایتالیا ممكن نخواهد بود. رهبری در این مورد نوری به واقعیت كردستان میتاباند. با استناد به تاریخ ایتالیا، حقیقت كردستان را درك نموده و راه حلی برای معضل آن مییابد. یعنی جز از طریق اتحاد و همبستگی خلق كرد و كردستان، رهایی و پیروزی غیر ممكن است. چرا كه یك مساله ملی وجود دارد و آن هم یك معضل كلونیالیستی است. از این راه بود كه به این همه نتایج دست یافت.
تا آن زمان كسی كردستان را نمیشناخت و نمیدانست كه اشغال شده است. رهبری برای اولین بار این واقعیت را بر ملا نمود و جذر و ریشه مساله را درك نمود. در جریان تحقیقات پی میبرد كه یك مساله كلونیالیستی در جریان است كه مساله ملی در آن وجود دارد و لزوم حل خود را تحمیل مینماید. به این ترتیب تئوری انقلاب كردستان شكل میگیرد. این هم بسان نتیجهای اثبات میكند كه ما یك خلق بوده، سرزمینمان اشغال شده، تجزیه گشته و هر چیز ما ضبط و خلق ما نیز برده گشته است. این هم ما را واداشت كه در برابر اشغالگران كردستان قد علم كنیم و در روند سرنوشت خویش دخالت نماییم، سوای این فرجام ما نابودی و حذف شدن است.
همانطور كه خلقهای زیر دست برای آزادی خود مبارزه كرده و میكنند لازم بود ما نیز به مبارزه و ایجاد یك جنبش ملی اقدام نماییم و تدبیری برای حال خود بیاندیشیم چرا كه ما نیز معضلی مشابه آن خلقها داریم. رهبری به این نتایج رسید. البته استنباطات تئوریك رهبری در آغاز بسیار كم بودند، از چند كلمه فراتر نمیرفت. همانطور كه رهبری خودش میگوید: « گفتیم كردستان مستعمره است و باید مبارزه كنیم و ...». درست است نتایج اولیه همین قدر بودند اما این چیز كمی نبوده و معنای ژرفی در بر دارد چرا كه در آن مقطع زمانی كسی نمیتوانست به چنین نتایجی برسد، چرا كه منبع یا نوشتهای در مورد كردستان وجود نداشت تا بر روی آن تحقیق نموده و چنین نتایجی را استنباط نماید. آنچه وجود داشت چند كتاب قدیمی بود كه رهبری این نتایج را از آنها استخراج نموده بود. هر كسی توانایی انجام چنین كاری را نداشت.
مساله دیگری كه در اینجا برای ما روشن میشود این است كه رهبری نیز همچون دیگر رهبران نبوده است و با آنها تفاوت داشت. هر رهبری نمیتوانست در آن دوران سخت با وجود امكانات ضعیف و ناچیز، به واقعیت كردستان پی برد و نتیجهای حاصل نماید. اگر رهبر آپو به این درجه رسید معلوم میشود كه دارای خصایصی متفاوت با دیگر رهبران بوده است باید این واقعیت را دید و پذیرفت. با وجود تمام این مسائل، مشكلات فراوان دیگری وجود داشتند خلق كرد سوسیالیسم را قبول نكرده و بر ضد آن موضع میگرفت و آن را تحلیل نمیكرد. این هم در بطن خود معضلی بود چپهای ترك نیز مانعی بر سر این راه بودند و نمیگذاشتند گامی برداریم. میراث و تجربهای وجود نداشت، از لحاظ مادی نیز در مضیقه بودیم رنج و سختی همهجانبهای وجود داشت. بیتردید جنبشی كه در چنین شرایطی ظهور نماید و تداوم یابد باید دانست كه آن جنبش ، نهضتی بنیادین خواهد شد.
بر این اساس PKK در شرایطی دشوار و بدون امكانات پا به عرصه وجود نهاده و توانسته است كه واقعیت كردستان را از لحاظ بحرانیبودن، زیر دست بودن خلق و اینكه هر چیزش را از دست داده است، به خوبی بازتاب دهد. ولی این نتایج و تشخیصها به تنهایی كافی نبوده، بلكه باید همزمان با تشخیص به آن پیوست و در آن مداخله نمود. وقتی كه به وجود تاریخی زشت و سیاه آگاهی یابی، باید مشخص كنی كه خواهان چه نوع تاریخی هستی. همچنین ضمن تغییر تاریخ گذشته باید به تدوین و نگارش تاریخ نوین هم همت گماشت.
از این رو اگر بر درك تاریخ تسلطی نداشته باشیم قدرت تغییر و نگارش مجدد آن را نیز نخواهیم داشت. اما چنانچه تاریخ با مداخله تغییر و از نو نوشته میشود، به خوبی باید بر تاریخ احاطه داشت. برای همین رهبری حزب که تا آن زمان به خوبی بر روند درك تاریخ تسلط داشت در صدد تغییر آن برآمد و در تاریخ كردستان مداخله نمود. اما چگونه میتوان به چنین كاری دست یازید؟
در نگرش و اندیشه و از لحاظ تئوریكی آن را آغاز نمود. یعنی (انقلاب كردستان ) را تئوریزه نمود. به همین خاطر وقتی كه واقعیت كردستان را درك و تشخیص داده شده باید دانست كه این واقعیت موجود را چگونه و با كدامین اندیشه، فرضیه و تشكیلات و انقلابیگری میتوان تغییر داد. باید تمام این موارد را روشن و تعریف نمود. چراكه در هركشوری لازم است بر اساس واقعیتهای آن تشكیلاتی را به وجود آورد و مبارز را آماده و آغاز نمود. بیتردید اینها همه در آغاز به وسیله تئوری، شدنی است. از این رو لازم است قبل از هر چیز مساله را از لحاظ فكری وتئوریكی حل نمود. و آنچه رهبری در آن زمان می گفت همین بود. او در تلاش بود معضل را از همین طریق حل نماید. از این رو اهمیت و ارزش بیشتری به این مساله میداد و در راه تغییر و اثبات واقعیت كردستان و جایگزین نمودن آن با واقعیت و تاریخی نوین شب و روز كار میكرد. یك فرضیه انقلابی وجود دارد و آن این است كه كسی كه دركی از تاریخ نداشته باشد و نتواند از آن تجربهای حاصل كند، قدرت نگارش دوباره تاریخ را نیز نخواهد داشت. این نكته بسیار مهمی است. یعنی باید تاریخ انسانیت و خلق خویش را به خوبی درك نموده و جوانب خوب وبد آن را از هم جدا ساخت. نتایج جوانب خوب و بد و شرایط ظهور آنها را باید بخوبی تحلیل نمود تاكه بتوان از تاریخ تجربه گرفت و بار دیگر آن را مسجل نمود.
رهبری بر اساس درك درست تاریخ و احاطه بر آن نتایج فراوانی استخراج نمود و به ویژه از لحاظ انسانی و جنبه كردستانی آن. به همین سبب تاریخ كردستان را از نو مینگارد كه گامی بسیار مهم و عالمانه است. آنچه در این میان باید بدان توجه نمود این است كه رهبری با زحمت فراوان و مشقت این كار را انجام داده و ضمن كسب تجربه، آن را به سوی حل رهنمون میسازد. بر همین اساس نیز ترقی، باوری و اعتقاد میآفریند. اگر به این نكته خوب توجه كنیم میبینیم كه رهبری اعتقاد فراوانی به خود دارد. به دلیل اینكه خود را از هر لحاظ سازمان داده است. این باوری و تشكیلات چگونه به وجود آمد؟ از روز اول مبارزه امكاناتی در كار نبود اما با زحمت فراوان مبارزه كرد و در فرجام این پیشرفتها را خلق نمود و اینها اساسی برای تجربه رهبری شدند و با تكیه بر آنها گسترش یافت. بر همین مبنا اندیشه نوینی شكل گرفت. هركس اینگونه مبارزه نماید و به خود، خلق و رفقای خویش یقین داشته باشد، میتواند تصمیماتی اتخاذ نماید. یعنی این قدرت و تفكر را برای انجام چنین كاری در خود میبیند. اما كسی كه توان تصمیمگیری عاجل را نداشته و به خود اعتقادی نداشته باشد، شخصیتی ضعیف دارد چرا؟ چونكه در دید و اندیشه و تجربه او نارسایی وجود دارد. برای همین از اتخاذ تصمیم و اطمینان به خود گریزان است. اگر كسی خواهان برخورداری از قدرت تصمیمگیری و اراده است باید از هر لحاظ خود را در خدمت خلق قرار دهد. و اگر چنین كسی خود را كاملاً وقف خدمت به خلق و انسانیت نماید بیگمان اگر بخواهد میتواند به نتیجه دست یابد. همچنین اگر با سختی و رنج مواجه شد، و معضل را حل نماید میتواند موجد ترقی و امكانات شود و بر این اساس به خود باوری دست یابد.
رهبری زمانی كه در آنكارا به تحصیل اشتغال داشت روی این مساله تحقیق میكرد از سوی دیگر به كردستان مشغول بود و تئوری و راهحل انقلاب كردستان را طراحی میكرد. رهبری با وجود امكانات محدودی كه داشت و با سختیهایی كه با آن مواجه بود، به این مبارزه ادامه میداد. هم به آموزش خویش مشغول بود و هم به تحصیل. در همین ایام با كمال پیر و حقی قرار آشنا میشود و با آنها رابطه برقرار میكند. هردو نه كرد و نه اهل كردستان هستند. یكی ترك و دیگری لاز و شهروندان تركیه می باشند. آنها با رهبری دوست میشوند. دقت كنید اولین رفقای رهبری كرد نیستند. این نكته بسیار مهمی است چرا كه هم حقیقت رهبری را نشان داده و اثبات میكند و هم حقیقت این دو رفیق را نشان میدهد. یعنی رهبری یك رهبری عادی نبوده و آن رفقا نیز شخصیتهای انقلابی عادی و طبیعی نبودند. باید چنین نتیجه گرفت.
در تاریخ، انقلابیون انترناسیونالیست فراوانند كه به یاری خلق دیگری در یك كشور دیگر رفته و جنگیدهاند اما در تمام احوال جنبشی وجود داشته است بعد این انقلابیون بدان پیوستهاند و این گونه به مبارزه انترناسیونالیستی خود پرداختهاند. برای مثال چهگوارا زمانی كه به كوبا رفت در آنجا جنبشی در جریان بود و او بدان پیوست و مبارزه خود را ادامه داد.
اما مبارزه انترناسیونالیستی رفقا كمال پیر و حقیقرار اینگونه نبوده است زیرا در آن زمان در كردستان جنبشی وجود نداشت. حتی معلوم نیست كردستانی وجود دارد یا خیر؟ چنین وضعیتی وجود داشت. در یك نگاه كردستان همچون شب تار و سیاهی است كه فاقد جنبش، مبارزه و تشكیلاتی است. این رفقا در چنین شرایط دشواری به صف مبارزه پیوستند و دوشادوش رهبری به دفاع از كردستان بر میخیزند. در حالی كه هنوز یك كرد یه رهبری نپیوسته است. این مساله مهمی است و هر كسی قادر به انجام آن نیست چون كه اگر بنگری هنوز یك كرد چنین نكرده است. یعنی با وجود چنین شرایطی تامل و تدبری در مورد كردستان نمیكند. اما این دو رفیق در راه كردستان شروع به مبارزه میكنند این موضعی برزگ و انقلابی است و ارزش راستین این رفقا را نشان میدهد. برای همین میتوانیم بگوییم كه اینان براستی دو انقلابی انترناسیونالیست بودند اما با تمام انقلابیون انترناسیونالیست تفاوت داشتند.
منبع : pkk-info.org
Farangis kavian 1387 kh
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.
دو سوال در مورد PKK
کومين: مبارزه ملیـ دموکراتیک به پیشاهنگی PKK چه تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را آفریده است؟
مصطفی قرهسو: مبارزه ملیـ دموکراتیک که PKK در کردستان، ترکیه و خاورمیانه پیشاهنگی آن را برعهده دارد, راه را بر بسیاری از تغییر و تحولات گشوده است. PKK بسان جنبشی در سطح کردستان در زمینههای فکری عملی و حیاتی تحولات بزرگ و ریشهای را سبب گشته و در عین حال تاکتیکهای عملیش نیز در حد و قواره نوآفرینی و تحول بودهاند. قبل از هرچیز ، به خاطر اینکه در تاریخ کردستان اولین بار است که جنبشی سیاسی بنام خلق قدم به میدان میگذارد لذا اعتماد جوانان و خلقکرد را موجب گشته و سرآغاز جدیدی را رقم میزند. از این منظر، اگر فقدان اعتقاد بنیادین در میان کردها را مدنظر قرار دهیم و همچنین اتخاذ موضع در برابر آغاهای کرد از سوی PKK و نيز تصمیمگیری برای مبارزهای فراگیر در برابر مقتدرترین دولت نظامیـ سیاسی در منطقه را از نظر بگذرانیم، مشاهده میکنیم که از منظر موجودیت کردها گامی تاریخیست. خلق کرد از داشتن چنین رهبری که همیشه در انتظارش بود، مسرور بوده و همیشه در فکر این بوده که با او به همبستگی برسد که البته در مدت زمان کوتاهی این مهم به حقیقت پیوست و مردم با PKK يکی گشتند.
PKK با پشتوانه جوانان و خلق دستاوردهای آنچنانی آفریده که نه چپ ترک و نه چپکرد و حتی فراتر از همه دولت و خلق انتظار چنین پیشرفتی را نداشتند. در جو سیاسی و اجتماعی سرآغاز جنبش، مبالغه نخواهد بود؛ اگر بگوییم آن پیشرفتها معجزهوار بودند. این تغییر و تحولات که در اولایل دهه هفتاد تاکنون در نتیجه مبارزهای 35 ساله بدست آمدهاند، دگرگونیهای بزرگ و حایز اهمیتی در تاریخ کردستان هستند. همچنان که رهبری اشاره میکنند:« از خلقی که در نهایت بیارادگی و تسلیم بودن بسر میبرد، خلقی پیروز و مظفر آفریده شد». امروزه به شیوهای نیرومند، واقعیت خلقکرد دموکراسیخواه از هر لحاظ نمایان میگردد و چه بسا حقیقت یک خلق دموکرات هم به معنای یک خلق مظفر میباشد. از احساس عملی و سازماندهیهای کردها گرفته تا برسد به عملیاتهای دموکراتیکش، مسائل فوق نمود یافتهاند. معیارها و قوانین قبل از دهه 70 تا اندازه بسیار زیادی تغییر یافتهاند. بعضی از ارزشهایی که تا دیروز بسیار پراهمیت دانسته میشدند، امروزه بیارزشند و برخی ارزشها و هنجارها که مخرب تلقی شدند, امروزه به ارزشها و هنجارهای والا و پراهمیت تبدیل شدهاند و همانا مستمرا در حال اوجگیریند. خلق کرد امروزه صاحب احساس، عشق عقلیتی گشته و به معیارهای معاصر نیز دست یازیده. حتی جهت معاصرشدن و ایجاد پیشرفتی معاصر، فراتر از پیشاهنگیکردن به سطحی ازمعیارهای پیشرفت معاصر دست یافته است. به عنوان مثال در گذشته ، در بیشتر مناطق شمال کردستان ، آنهایی که با مسئولین دولت ترکیه در ارتباط بودند و یا با مسئولین ردهبالای دولت نشست و برخاستی داشته و گفتگویی صورت میدادند و یا سر یک سفره مینشستند، انسانهایی عاقل و با تجربه قلمداد میشدند. ولی امروزه آن اشخاص ، ارگانها و موسساتی که چه در سطح بالا و چه در سطح پایین با دولت در پیوند میباشند، خیانتکار و مزدور خوانده میشوند. تغییر یافتن این معیارها و قوانین در چنین سطحی، دگرگونی ریشهای و تحولی انقلابی میباشد. در گذشته، جامعه کرد موضعگیری خود را متناسب با برخورد آغاها و رییسعشیرهها و یا یک شیخ طریقت مشخص میکردند و آنها پیشاهنگ و تعیینکننده سرنوشت جامعه بودند و غیر از گفتهها و نظریات آنان، بر سر وجود حرکت و جنبشی اجتماعی هیچ بحثی صورت نمیپذیرفت.
از این لحاظ ظهور تاریخی PKK ، برای خلقمان بسان تولدی دوباره است و به جای ملاک گرفتن ذهنیتی منفعتطلبانه، طبقاتی، سلطهگرا و اقتدارطلب، ظهور جنبشی که بتواند جوابگوی خواستههای ملی باشد را اساس میگیرد. اینها همه از طبقات بالای جامعه هستند که در طول تاریخ بوسیله نیروهای حاکم بر دشمن خلق کرد، اراده شان شکسته و تسلیم گشتهاند. به همین دلیل از دستاوردهای مبارزه آزادیخواهی و دموکراتیک خلق و نیز حیات آزادانه، ارزشها و هنجارهای فرهنگی و اجتماعی عدول کردهاند و بلعکس به خاطر شکستهای پی در پی و فقدان اراده، کماکان به مانعی در برابر مبارزه دموکراتیک و حقوق برحق خلق تبدیل شدهاند. نیروهای استعمارگر و مقتدر این اقشار را تحت کنترل خود در آورده و از این طریق بر جامعه فرمان میراندند. همگام با گسترش مبارزه ملیـ دموکراتیک، به پیشاهنگی PKKجامعه راکد و بیتحرک کرد را که بسان مانعی در برابر مبارزه آزادی خواهانه دموکراتیک دیده میشد، رهاساخته است. از تأثیرات اینها در جامعه کرد کاسته و تفکر کرد آزاد و قیام و انقلاب را در پناه مسیرشدن آن و همچنین حقوق دموکراتیک و ابتدایی خلق را تضمین کرده است.
تظاهرات سالهای نخست دهه 90 اثباتگر این مدعایند. اگر از حاکمیت و تأثیرگذاری آغاها، کدخدایان، شیوخ و طریقت روسای عشایر بر جامعه کاسته نمیشد، خلق ستمدیده کرد در تمامی شهرهای کوچک و بزرگ و روستاها به قیام برنمیخاستند و لذا رسیدن به چنین سطحی از مبارزه ناممکن می گشت. چه بسا افراد، جناحهای مختلف و موسسات وابسته و خیانتکار به مانع و سدی دست و پاگیر در برابر مبارزه دموکراتیک خلق مبدل میشدند . اما مبارزه آزادیخواهانه و دموکراتیک به رهبری PKKبا بیاعتبار ساختن و بیتأثیرنمودن آن عناصر و با درهم شکستن غل و زنجیر از دست و پای خلقمان،آنها را به شیوهای با قیام و انقلاب خود آشنا ساخت که در تاریخ بیسابقه بوده و بدین ترتیب سرتاسر شمال کردستان را وارد مرحلهای نوین ساخت.
اساسیترین ضعف در تاریخ کردها، ضعف سازماندهی است. زیرا خلق به شکلی مضاعف تحت تأثیر نیروهای استعمارگر و سلطهطلب بیگانه قرار گرفته و نتوانسته از لحاظ سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی به سازماندهی منظم دست یابد. خلقکرد که بدور از عرصههای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی نگاه داشته شده، در این عرصهها نیز متحمل فشارهای نابودگر بوده است. این عوامل خواسته یا ناخواسته جامعهای بیبهره از پرنسیبهای شخصیتی آزاد و بدون سازماندهی را میآفریند. در نتیجه این ضعف سازمانی و به سبب بهرهگیری از آن در قبال رویارویی با نیروهای بیگانه و استعمارگران مبارزهای منسجم صورت نگرفته است. این مهم زمینه کنترل و فشار بر خلقمان شده است. هرچند که بخشهایی از کردستان جهت قیام و تحقق انقلاب به دور همدیگر هم جمع شده باشند، اما در کل تمامی قیامها و عصیانها در حین مبارزه، منطقه به منطقه و یا بخش به بخش به شیوهای ناهمگون و بدور از قواعد نظامی و انضباطی روی دادهاند. در این چنین وضعیتهایی قیامها در مدت زمان کوتاهی سرکوب شدهاند. درحین چنین واقعیت اجتماعی، ما به پیشاهنگی PKK و همسو با قيامهای مردمی, خلقمان را از تأثیر آغاها شیخها؛ کدخداها و طریقتها رهانیدیم و دیدگاهها، سازماندهیها و علمیاتهای دموکراتیک را پیشبرد بخشیدیم. این را نیزعمیقا درک کردهاند که سازماندهی یک لازمه میباشد و درآن خصوص هم به آگاهی دست یافته و برای تأسیس چنین نهادها و موسساتی در تلاش هستند. دگرگونی و پیشرفتی این چنین گسترده واضح است. در حقیقت ضعف سازماندهی که بزرگترین ضعف کردها بوده در حال پشت سرنهادن است و خواستهها و آزمونهای سازمانی بیشتر و گسترده تر میشوند و چه، برای پیشرفت این گونه سازماندهی، فداکاری و تلاشی بیوقفه نشان میدهند؛ این پایگاه اجتماعی هم نتیجه مبارزه و سعی مداوم میباشد. از نمونه آشکار آن یعنی HEP( حزب زحمتکشان خلق) گرفته تا آن احزابی که تا امروز هم رودرروی فشار و سرکوب قرار میگیرند. و لی مستمرا باوجود این همه فشارها حزبی نو تأ سیس شده و در عرصه سازماندهی جامعهمدنی ( خلق کرد هم ) مستمراً بر سازماندهی و مبارزه دموکراتیک سیاسی پافشاری مینماید و با تمامی اینها اهمیت سازماندهی را درک کرده و خود را صاحب اراده سازمانی دانسته و به همکاری های خودبا PKKو گریلا ادامه میدهد و بدین طریق از آن پشتیبانی و حمایت کرده است. با وجودی که هزاران کادر این سازمان روانه زندانها شدهاند به خاطر اینکه مسئله هستی و عدم هستی این سازمان بنیادین است، خلق کرد، درک کرده که چگونه از سازمان پیشاهنگ خود، PKK، حمایت و پشتیبانی نما ید. به این خاطر هم بیشتر زندانیشدنها, زخمی و مجروح شدنهاو معلولیتها و فداکردن زندگی هزاران جوان و حتی خالینمودن روستاهایشان را که با رنج هزاران ساله بدست آمده، همیشه در نظر داشتهاند. البته دستیافتن خلق کرد به روح فداکاری یکی از دگرگونی معانی عظیم آن میباشد.
زیرا اگر خلقی بداند که چگونه جان فدایی کند؛ آنوقت دیگر سیستمهای استعمارگر نمیتوانند حقوق دموکراتیک و ابتداییترین حق او را پایمال نمایند. خلق کرد امروزه این را دریافتهاند و شهدای بسیاری تقدیم نمودهاند و برای دستیابی به آزادی و دموکراسی حاضر به تقدیم شهدای بیشتری هم میباشند. بخصوص تحولاتی که در زندگی خلقمان در شرق کردستان روی داده خیلی با ارزشاند. خلق کرد با مبارزهای که صورت داده و با تحولاتی که ایجاد نموده امروزه به مرکز ثقل پیشاهنگی آزادی و دموکراسی مبدل شده است. شمال کردستان به شیوهای طبیعی از لحاظ جمعیت و جغرافیا در طول 35 سال مبارزه پیشاهنگی خود را اثبات نموده و عملکردها و کارکردهایی که انتظارش را داشتیم از نو نشان داده و امروزه هم به پیشاهنگ مبارزه آزادی و دموکراسی دیگر بخشهای کردستان تبدیل شده و این هم بسان لازمهای طبیعی میباشد. اگر شمال کردستان به بخشی پیشاهنگ تبدیل نمی شد و چنانچه از لحاظ پیشاهنگی؛ برای دیگر بخشها پیشقدم نمیگردید, البته که رسیدن به چنین سطحی از مبارزه کافی نمیبوده و قابل قبول نبود. اگر هم این امر تحقق نمییافت, مبارزه در دیگر بخشهای کردستان به شیوهای صحیح پیشرفت نمیکرد. امروزه کردستان هم از لحاظ جمعیتی و هم از لحاظ جغرافیایی و نیز سطح روشنفکری به آن درجه رسیده که اثبات نموده که نیروی پیشاهنگاست و برای عملیسازی اهدافش در تلاش است. این را در تاریخ کردستان باید مبنای پیشرفتی بزرگ در راه رسیدن به آزادی و دموکراسی قلمداد کنیم. نمونه پراهمیت این دگرگونی که این مبارزه آفریده, دگرگونی ای بزرگ، همانا رادیکال بودن زنان کرد میباشد. گفتگوهای در مورد عقبماندگی و بدور ماندن زنان کرد در عرصههای اجتماعی و سیاسی صورت گرفتند، با ظهور PKK واقعیت زنان هم آشکار گشت و آن دیوار آهنین درهم شکست. امروزه زنان کرد به درجهای رسیده که بتوانند رکن اساسی پیشاهنگی مبارزه را بر عهده بگیرند. پایگاه مبارزه زنان کرد نه تنها در برپایی قيامهای اجتماعی بلکه در عرصههای ذهنیتی هم دستاوردهای با ارزش و مهمی آفریده. دختران جوان کرد با آمدن به کوهها گفتند: همه مسائل و مشکلات میهن یک طرف و مسئله زنان، آزادی و دموکراسی در طرف دیگر و این بیشتر از همه به ما مرتبط است و با مبارزهای فداکارانه با شهادت خویش به شیوهای عمیق نهتنها زنان بلکه تمامی جامعه را متأثر ساختند و همراه با تغییر در وضع زندگی زنان، حیات آزادانه اجتماعی را نیز میسر ساختند. امروزه اگر بخواهیم زنان کرد را با زنان فارس، عرب و ترک در خاورمیانه مقایسه کنیم، میبینیم که وضعیت ذهنیتی زنان کرد در خصوص زندگی اجتماعی و سیاسی از لحاظ پیشرفت و میزان فعال بودن در زمینه قيامها، بهتر از همه آنها است. احتمالا همه زنان کرد به چنین سطحی نرسیده باشند اما از لحاظ کمیت و کیفیت به چنین سطح مهمی رسیدهاند. زن کرد از سازماندهیهای نمیهتمام سیاسی و ایدئولوژی برخوردار بوده و تاکنون مشارکتی فعال نداشته ، اما در قيامها جایی به خصوص و نقشی فعالانه داشتند. در مبارزات مشارکت جستهاند و در پیشرفت مبارزات به شیوهای ارزشمند نقش عمدهای داشتهاند. در هر سطحی مشارکت داشته و پشتیبان گریلا بوده و همیشه در سالم سازی روح و فکر خلقکرد نقش خود را ایفا نموده و مینماید. نتیجتا نقش زنان کرد در مبارزه آزادی و دموکراسی خلق پایگاهی قانونی داشته و امروزه به سطحی از پیشاهنگی دست یافته. امروزه زنان کرد در تمامی نهادها و موسسات نقشی تأثیرگذار دارند. نصف بیشتر اعضای مدیریت جنبش PKK زن هستند. این هم سطح پیشرفت و رشد سازمانی زنان را نشان میدهد.
از این به بعد زنان کرد یک آفرینشگر گمنام نمیباشند بلکه آشکار و پیدا و حاضر هستند. همانا به سطحی از کیفیت انتخاب و آزادی درجامعه کردها رسیدهاند. در حالی که نقشی اینگونه در مبارزات آزادیخواهانه خلق کرد و کردستان دارند، در عین حال نیز در عرصههای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی همانند یک اهرم بوده و مبارزهای که در این زمینه صورت داده اند را میتوان مبارزهای افسانهای نامید. خصوصیات مبارزه افسانهای در نتیجه پیشرفتهای بزرگ میسر میگردند. اگر نتایج مثبت نمیبودند رهبری از آن به عنوان مبارزهای افسانهای اسم نمیبرد. پیشرفتهایی که در تمامی عرصهها در شمال کردستان بدست آمدهاند تنها و تنها به آنجا محدود نشدهاند، بلکه بر بخشهای دیگر هم تأثیرگذاشتهاند. اگر امروزه خلق کرد را در عرصههای سیاسی خاورمیانه و جهان جدی میگیرند و به سطحی رسیده که خیلی از نیروها در سیاستهای خویش آنرا به حساب بیاورند آن، بدون شک به سبب موجودیتPKK میباشد.
این مبارزه آزادیخواهی و دموکراتیک PKK میباشدکه با وجود تمامی موانع و مشکلات انقلاب را پیشبرد بخشیده. همگام با این هم مبارزه بخشهای دیگر را انکار نمینماید و اگر وضعیتی که در آن بسر میبریم تحلیل کنیم چیزی که اثبات میشود, این است که اگر مبارزات PKK وجود نمیداشت، آن وقت پیشرفتهای سرتاسری کردستان حتی مورد بحث هم قرار نمی گرفتند.
اگر PKK نه تنها برای بخشهای کردستان بلکه برای تمامی کردها ی خارج از میهن هم پیشرفتی این چنانی نمیآفرید، بدون شک وضعیت روحی و مبارزاتی بخشهای دیگر در چارچوبی محدود باقی میماند و احساس اعتماد به نفس تقلیل مییافت و به این خاطر هم فرصت ابراز وجود و موضعگیری با اراده و پیش قدمی برایش دست نمی داد. اگر امروزه اعتماد به نفس خلق کرد در تمامی بخشها بیشتر شده و بعضی نیروها بیشتر از گذشته به فکر استقلال اراده افتاده اند، بایستی قبول کنیم که PKK آفریننده اینهاست. «خلقآزادی» که PKK آفریده، اکنون تضمین کننده آزادی و دموکراسی خود میباشد. با زدودن افکار منطقهگرایی، تفکری ملی و همهگیر بوجود آورده است. امروزه دیگر نمیتوان بخشی از کردستان را از دیگر بخشهای آن جدا فرض کرده و مبارزه آن بخش را از میان برداشت، زیرا دیگر شانس اضمحلال مبارزه آزادیخواهی و دموکراتیک خلقکرد از دست دولتهای اقتدارگرا و سلطهطلب گرفته شده است. آن دولتهایی که از آنان بحث میشود، برای از بینبردن جنبشهای کردی که بر اساس اراده خلقکرد ظهور کردهاند موقعیتشان را از دست دادهاند. از این به بعد مبارزه آزادی خواهانه کرد در هر بخشی از کردستان، از دیگر بخشها تغذیه مینماید بدین شیوه توانایی و شانس موفقیت برای از بینبردن کردها از جانب هریک از نیروهای سلطهگر را از آنها سلب کردهایم. دستیابی به چنین وضعیتی با توجه به واقعیت کردستان, پیشرفت و نیرویی انقلابی عظیم در مبارزه ملیـ دموکراتیک میباشد. این پیشرفت حیاتی میباشد. همراستا و همسوی با اینها, پیشرفت ایدئولوژیک و تئوریک PKK در تمامی بخشهای کردستان تأثیر بسزایی بر جای گذاشته است. اگر چه هنوز هم در جنوب کردستان سیستم عشیرهگرایی و فئودالی و حرکتهای ملیگرای کلاسیک به موجودیت خود ادامه میدهند، ولی در شرق و جنوبغربی کردستان موضعی ایدئولوژیک, تئوریک و پایگاه سیاسی و سازمانی PKK و شیوه مبارزاتی در این بخشها وجود دارد. مبارزه در جنوب کردستان متعاقب حرکتها و سازمانهایی که در تلاش برای پیشاهنگی خلق میباشند، در سطحی گسترده تحت تأثیر مبارزه PKK قرار گرفتهاند. اگر PKK و دستاورهایی که در تمامی بخشها آفریده, وجود نمیداشتند، وضعیت امروزه احزاب و سازمانهای جنوب کردستان خیلی عقبماندهتر میبودند و از لحاظ حیات اجتماعی و سیاسی هم در وضعیتی بحرانی به سر میبردند. تلاش و مبارزه ایدئولوژیک و تئوریک PKK در این بخش از کردستان تأثیری بر مبارزات و تلاش سازمانهای سیاسی منطقه گذاشته تا خود را بازآفرینی کرده و بیشتر به خلق نزدیک شوند و نیز تا حدودی به موضعی ایدئولوژیک و سیاسی معاصر اهمیت بدهند و در سطحی گسترده دستبردار منافع تنگنظرانه و مرتجعانه بوده و در رسیدن به جامعهای باز نزدیک و نزدیکتر شوند. محتملاً بعضی از نیروها حتی به آن هم فکر نکرده باشند: اما حقیقت مسئله چنین است. زنان کرد در شمال کردستان و دیگر بخشهای آن به پا میخیزند، اما زنان جنوب نه. موجودیت سیستم کنونی جنوب زنان را تحت تأثیر قرار میدهد؛ چنین چیزی محال بوده و زمینه بحث و گفتگو را هم فراهم نمیآورد. نه تنها از این لحاظ, بلکه در دیگر ابعاد هم چنیناند. هر تحولی در یکی از بخشها بر دیگر بخشها تأثیرگذار است و جنوب کردستان هم از این بیبهره نمیباشد. اگر انقلابی بسان فرانسه میتواند بعضی از اجتماعات جداگانه که مشتمل از یک خلق نمیباشند و در جهانی بدور از ارتباطات و تکنولوژی بسر میبرند را به لرزه در آورد و حتی هر چنداز جامعه روسیه که در برابر آن جنگ میکرد دور بود اما بر آن تأثیر میگذاشت. آن وقت در عصرحاضر که تا این اندازه تکنولوژی اطلاعرسانی و علم و صنعت پیشرفت نموده، نمیتوان تصور کرد که جنوب کردستان از تأثیرات مبارزه آزادیخواهی و دموکراتیک خلقمان در امان نماند. اگر از این دیدگاه پیشرفتهای جنوب کردستان را محاسبه و بررسی کنیم، لازم است که همه میزان تأثیرگذاری این پیشرفتها بر دیگر بخشهای کردستان را مدنظر قرار دهند. اگر امروزه PKK از بین میرفت و ترکیه خود را نیرومندتر میساخت, مسلماً بسان صد سال گذشته بر خاورمیانه سایه میافکند و موقعیت استراتژیکی و سیاسی خویش را به کار میگرفت و خود را میانجی کردها و آمریکا مینامید و لذا اینگونه موجودیت جنوب کردستان را بیشتر تضعیف میساخت و نیروی خود را در منطقه افزایش میداد.
اما ظهور PKK و مبارزاتش مانع از تحقق این خواستههای ترکیه شده و بدین شیوه هم فشار وارده بر جنوب کردستان را کم کرده است. و این در سایه مبارزات و پایگاه مردمی خلق با اراده در شمال کردستان صورت پذیرفته. اکنون ترکیه از دور تنها نظارهگر پیشرفتهای جنوب کردستان میباشد اگر چنین نمیشد تمامی امکانات اقتصادی و سیاسی خود را به کار میگرفت تا بدین طریق توجه نیروهای اقتداگرا در منطقه را به خود جلب کند و براین مبنا هم میتوانست به نتیجهای بهتر دست یابد. اما مبارزه آزادیخواهانه خلقمان به پیشاهنگی PKK در تمامی بخشها به این برخورد ترکیه اجازه نداد. این را باید به عنوان تحولی بزرگ و حایز اهمیت برای تمامی خلقمان به حساب آوریم. تا زمانیکه مسئله کرد حل نشود، نیروها ی استعمارگر ساکت نمینشینند و سیاستهای خویش را به اجرا در میآوردند, از طرفی نه تنها از لحاظ اقتصادی , سیاسی و اجتماعی بلکه از لحاظ دیپلماتیک هم توانایی عملیسازی سیاستهایشان را نخواهند داشت. PKK این را نه تنها به ترکیه بلکه به تمامی دولتهایی که کردها را به حصار کشیدهاند نشان داده است. این هم تغییر و تحولاتی سطحی نمیباشند که بیتوجه از آن گذشت.
کومين: تأثیر مبارزه 35 ساله PKK در پیشرفتها و تغییر و تحولات خاورمیانه در چه سطحی میباشد؟
ر. قرهسو: PKK طی مبارزات خود، بر کردستان و ترکیه تأثیرگذار شد و در عین حال دگرگونیسیاسی, اجتماعی و فرهنگی در هر دو کشور به معنای دستیافتن به همان تغییر و تحولات منطقه خاورمیانه میباشد. اساسا گره کور و لاینحل در خاورمیانه مسئله کرد و ناکام ماندن در حل آن میباشد. اگر به چارهیابی مسئله کرد از طرف PKK توجهی مبذول داشته شود، منجر به بازشدن درهای سیاسی و دگرگونیهای ریشهای در خاورمیانه خواهد شد. PKK با توسعه مبارزات آزادیخواهی خلقکرد و تلاشهای بیوقفهاش توانسته ذهنیت امروزه نیروهای استعمارگر را متحول و وضعیت خاورمیانه را به تمامی دستخوش تغییر قرار دهد. بنابراین نه تنها از لحاظ سیاسی بلکه در ماهیت ارزشهای اجتماعی و فرهنگی تحولاتی گسترده روی خواهند داد. تمامی نیروهای منطقه و بینالمللی که در خاورمیانه مشغول سیاستاند باید حقیقت خلقکرد را مد نظر داشته باشند. درعین حال هم خلق کرد در معادلات اجتماعی, حیاتی, فرهنگی و اقتصادی جای گرفته و مهمتر از اینها هم در تنظیم سیاست مشارکت داده شود. خلق کرد که سالهاست ازطرف نیروهای سیاسی از دور خارج گشته و در عین زمان هم از لحاظ اقتصادی , اجتماعی و فرهنگی راکد گذاشته شده و حتی او را مجبور به عقبنشینی کردهاند که میبینیم امروزه دیگر این دست تقدیر سیاه را بریده است.
خلق کرد از این به بعد بسان پر قدمتترین خلق منطقه در تعیین سیاستهای خاورمیانه از نقش حایز اهمیتی برخودار خواهد بود. منبعد، زندگی بدون کرد و کردستان از هر نوعش در خاورمیانه غیرممکن خواهد بود. از طرف دیگر و براساس تاریخ انسانیت، خاورمیانه قدیمیترین مکانی است که خاستگاه ذهنیت دولت و اقتدارگرایی است. همانگونه که خاورمیانه خاستگاه با ارزشترین ارزشهای انسانی میباشد در عین زمان نیز ذهنیت دولت و اقتدار که امروزه بسان بلایی بر سر خلقها تبدیل شده، از این سرزمین سرچشمه گرفته. ادیان تکخدایی، مکاتب مهم فلسفی و طریقتها همه زاده این جغرافیا هستند و یا حداقل از این منبع تغذیه شدهاند، به همین خاطر آن قالبهای ذهنیتی که بر همدیگر انباشته شدهاند، دگماتیسم و محافظهکاری را در منطقه تحمیل مینمایند. بدین سبب مبارزه با ذهنیت دولتگرا و سلطهطلب به این آسانی صورت نمیگیرد. هرچند که قيامهای جداگانهای هم روی داده باشند اما نتوانستهاند خود را از تأثیرات ذهنیت دولتگرا و سلطهطلب بر حذر دارند و حتی از کنترل آنها خارج شوند و یا اینکه آن قيامهایی که ظهور کردهاند تا خواستههای برحق خلق را تحقق بخشند، به شیوهای و حشیانه در هم شکسته شدهاند. در خاورمیانهای که صاحب چنین قدمت دیرینهایست, ظهور خلقی آزاد با خواستههای دموکراتیک که تابع طبقه سلطهطلب کرد نبوده و از تأثیر نیروهای مقتدر منطقه نیز بدور است، خود نشانی از داشتن قدرت و نیروی سازماندهی هم خلق کرد و هم تمامی خلقهای خاورمیانه میباشد که صاحب ارزشی تاریخی می باشد. البته در تاریخ نمونههایی این چنین ظهور یافتهاند. جنبشهای زیادی در این سرزمین در برابر ذهنیت استعمارگر, سلطهطلب و اقتدارگرا ظهور کردهاند و پایههای آنانرا به لرزه در آوردهاند. اما در تاریخ معاصر غیر ازPKK از این گونه قيامها خبری نبوده و در مدتزمانی کوتاه هم به خاموشی گراییدهاند. به همین دلیل ظهور مبارزهای این چنین از طرف PKK و تداوم این مبارزه نه تنها برای خلق کرد بلکه برای تمامی خلقهای خاورمیانه به سرچشمه امید و اطمینانی بزرگ مبدل گشت. و بخاطر اینکه در مقابل دولت فاشیستی , ملیتاریستی و زورگوی ترکیه مبارزه میکند دلیلی بر اثبات توانایی مبارزهجویی آزادانه خلقهای خاورمیانه میباشد و به نمونهای حایز اهمیت برای این خلقها تبدیل شده است.
ظهور PKK بسان جنبشی معاصر در تاریخ خائز اهمیت است. انقلاب ایران با هویت دینی که دست کم هم گرفته نمیشود، در این جغرافیا روی داده اما به خاطر اینکه بسیار مرتجعانه و صاحب ذهنیتی دگماتیستی بود هیچ دستاوردی برای جوامع در بر نداشت. اینگونه افکار و جنبشها از ارزشهای معاصر خلق بیبهرهاند و توانایی عملینمودن امیدها و آرزوهای خلقمان و بر آوردن بعد ملی در این عصر را ندارند. در فلسطین هم قیامی تودهای در جریان است، اما این جنبش از طرف بیستوسه دولت عربی از لحاظ اقتصادی، سیاسی، دیپلوماسی در سطحی گسترده حمایت و پشتیبانی میشود: از طرف دیگر به خاطر زد و خوردها و کدورتهای بینالدولی، جنبشی است که از طرف دول مختلف حمایت میشود. از این لحاظ این جنبش صاحب چندین خصوصیات جداگانه است که نمیتوان آنرا با جنبش PKK مقارنه کرد. مبارزه PKK نه با حمایت نیروهای بینالمللی صورت میگیرد و نه هیچ کدام از دولتهای منطقه نیروی مبارزاتی خود را از ضرورتهای آزادیخواهی که در تاریخ خلقمان از جامعه نئولوتیک بر جای مانده و هنوز هم دارای کارکرد هستند میگیرد و چه بسا جنبشی است که با برجستهساختن تمامی ویژگیهای ملی و مقاومتطلبانه خاورمیانه و منطقه در مبارزات خود و تبدیلنمودن مبارزات دیگر خلقها و ملتهای ستمدیده جهان به منشأ نیرو، پیشبرد داده میشود.
از این لحاظ زمینهای گسترده و مناسب برای ظهور قيامهای دیگر خلقهای خاورمیانه جهت مبارزه آزادیخواهانه و دمکراتیک فراهم ساخته است. پیشرفت جنبش آزادی زن به شیوهای منسجم و گسترده از طرفPKK که در حقیقت با مبارزه آزادی زن و چارهیابی تمامی درد و رنجهای خاورمیانه در هم آمیخته، راهی برای ابراز وجود زنان باز گشوده است. تلاش و مبارزه در جهت پیشرفت جنبش آزادی زنان برای آینده خلقهای خاورمیانه در حکم طلاست. به همین خاطر تحلیلات رهبر آپو در مورد مبارزات زنان، تمامی خاورمیانه را مشمول می سازد. زیرا تمامی ارتجاعات و عقبماندگیهای خاورمیانه با سوء استفاده از زنان عملی میشود و همچنین تمامی ارزشهای زیبای خاورمیانه در پی وضعیت ناگوار زنان رو به نابودی است. پیشرفت زنان آزاد هم باعث زدودن عقب ماندگیها از اجتماع بسان برف بوسیله آفتاب خواهد شد و هم اینکه تمامی دستاوردهای با ارزش زن در طول تاریخ نمایان خواهند شد. همگام با ارج نهادن دوباره به زن، پایه و اساسی نو برای یک زندگی آزاد پیریزی خواهد شد. بدین طریق همگام با آزادی زنان، خاورمیانه هم هویت خود را باز مییابد و به گونه ای که در هیچ یک از دولتهای دیگر سابقه نداشته باشد دری به سوی آیندهای آزاد و دمکراسی محور گشوده خواهد شد. مبارزه ما در کنار توجه جدی به تاریخ و ویژگیهای حاد خاورمیانه، به عنوان یک جنبش در حد توانش جهت مقابله با جوانب ارتجاعی و دگماها و موضعگیریهای محافظهکارانه آن، از همان اوایل عملکردهایش با نشان دادن موضعگیری سیاسی، ایدئولوژیک و تئوریک نوین، مسائل واقعی خاورمیانه که به فاکتورهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مبدل شدهاند را به چارهیابی میرساند.
بدین شکل PKK از همان اوایل ظهور در شخص رهبر آپو در صدد آفریدن حیاتی نوین و سنتزی از ارزشهای خاورمیانه و دستاوردهای مهم غرب بوده است. PKK تا به امروز دروازههای پیشرفت، ترقی و تحول را در خاورمیانه گشوده است. بر اساس دستاوردها و نتایجی که امروزه پارادیم جدید رهبری بدست داده، همانطور که در ترکیه و کردستان تحولاتی را بوجود آورده، در خاورمیانه هم جهت ایجاد دگرگونیهای منطقه پیشاهنگ و پیشقدم میباشد. امروزه نقش و جایگاه PKK در پیشرفتهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در چه سطحی است و چگونه میتوانیم هم در کردستان و ترکیه و هم در خاورمیانه آنرا تحلیل کنیم؟ نقشی که PKK در قبال خلق کرد و خلقهای ترکیه و خاورمیانه برعهده گرفته هنوز هم به قوت خود باقی است. حتی با قبول پارادایم جدید بازسازی PKK، از لحاظ تئوری و ایدئولوژی به سازماندهی نوین پرداخته، لذا نقش و جایگاه او بیشتر از قبل گردیده است. نیروی تأثیرگذاریش بر کردستان, ترکیه و خاورمیانه بر مبنای پارادایم جدید بیشتر و بیشتر شده و حتی پیشرفتهایی که بر مبنای پارادایم جدید در کردستان, ترکیه و خاورمیانه روی میدهند، محدود به منطقه نمانده، بلکه تمامی خلقهای جهان را در بر گرفته و جهت رسیدن به آزادی و دموکراسی, به روزنهای جهت نگرش به تحولات جهانی تبدیل شده است. پیشرفتهای ایجاد شده توسط PKK در کردستان مطابق با معیارهای مدرن جهانی میباشد. امروزه دموکراسی بسان تنها امید خلق ها در جهان انسانیت پیروزیهایی کسب نموده است.
سرانجام در سایه مبارزه هزاران ساله آزادی خواهی و دموکراسی طلبی خلقها, زندگی دموکراتیک در خاورمیانه در حال تحقق میباشد و آن چنان که اظهار میدارند, کاراکتر تاریخی خاورمیانه در برابر دموکراتیکشدن مانع نمیباشد؛ برعکس آن ارزشهای دموکراتیک و کومینال, منابع غنی اتنیکی و دینی و فرهنگی منطقه میتواند بیشتر از غرب تواناییهای پیشرفت و توسعه دموکراسی را افزایش دهد. حتی در برابر ذهنیت فردپرستی غرب, ارزشهای کومینال و دموکراتیک و ارزشهای اتنیکی ـ تاریخی خاورمیانه در پیشرفت دموکراسی میتواند به شیوهای صحیح به سیستمی برای آزادی خلقها تبدیل شود. تفکر عمیق و هوشیاری PKK و رهبریش در برابر حقیقت خاورمیانه در رسیدن آن به سیستمی دموکراتیک برای خلقهایش تأثیرگذار میباشد. میتوانیم به آسانی اقرار کنیم که: زایش هیچ ایدئولوژی و سیاستی به اندازه PKK حقیقت خاورمیانه را در گوهر خود نداشته و منشأهای آزادی و دموکراسی خاورمیانه را درک و تحلیل نکرده است. این هم از اهمیتدادنPKK به ایدئولوژیهای مهم و غور در تئوری و ملاک گرفتن دموکراسی ناشی میشود. توانایی آفرینش سنتز و اهمیت دادن به ارزشهای مهم غرب همراه با ارج نهادن به دستاوردهای فرهنگی خاورمیانه بدور از دگماتیسم، در سده بیست و یکم PKK را به نیرویی پیشاهنگ و پیشبرنده آزادی و دموکراسی در خاورمیانه مبدل ساخته است. زمانیکه پیشرفت و گسترش آزادی زن را مدنظر قرار می دهیم, میبینیم که تاریخ، این رسالت آیندهسازی را برعهده PKK گذاشته است. تمامی تحلیلات با ارزش ایدئولوژیکی و تئوریکی که رهبر آپو به انجام رسانده و سطح پیشرفت حزبی و گسترش و تأسیس نهادهای دموکراتیک خلق بر این اساس, نه تنها برای خاورمیانه بلکه در سطح جهانی، معاصر بودن را به ارمغان میآورد. امروزه حزبی که معیارهای معاصربودن و چگونگی آن را بطور صحیص آشکار میسازد, PKK است. از این به بعد دیگر اروپا و آمریکا پیشاهنگ تحقق معیارهای زندگی معاصر نمیباشند؛ هرچند که معیارهای آنها درجهان تأثیرگذار است, اما توانایی جوابگویی به خواسته ها و احتیاجات آزادیخواهانه و دموکراتیک را ندارد. آنها به سطحی مهم از دموکراسی و آزادی دست یافتهاند اما همزمان با از بین بردن ارزشهای واقعی انسانیت و تحمیل دولتگرایی و اقتدارطلبی به درجهای رسیدهاند که انسانیت را رو به تخریب و فنا سوق میدهند. این امر هم امروزه سبب گشته که نه تنها در کردستان و خاورمیانه بلکه در هر نقطه از جهان هم، PKK پایگاه حایز اهمیتی تلقی گردد. رهبریمان نه تنها برای کردستان بلکه برای همه خلقهای خاورمیانه و جهان، سیستم کنفدرالیسم دموکراتیک را ارایه مینماید. برای درک بیشتر آن هم رهبریمان این اواخر از آن به عنوان کنفدرالیسم جامعه مدنی و یا کمونالیسم دموکراتیک نام میبرند. این سیستم پروژه بازسازی و رادیکالنمودن دموکراسی بوده و در عین حال رهاییسازی معیارهای آزادی و دموکراسی از محدوده های تنگنظرانه میباشد. این هم با دیدگاهی ایدئولوژیکی و تئوریک میتواند خلق را در راه آزادی و نیرومندی هدایت کند. همچنین بایستی نگرشی تنگنظرانه در مورد سیستم کنفدرالیسم دموکراتیک نداشته باشیم؛ بلکه باید آنرا راهکاری برای حل تمامی مسایل انسانیت قلمداد کنیم. البته در گذشته سازماندهی خلقها به شکل هرمی و یا کمون و انجمن مجالس و جود داشتهاند. اما به خاطر اینکه به شیوهای کنفدرال صورت نگرفتهاند، این تلاشها و مبارزات مهمی که برای تحقق دموکراسی و آزادی جامعه صورت گرفتهاند، بسان نمونه خیلی از کمونها و سازماندهیهای مجالس و انجمنها در شوروی نیمه تمام ماندهاند و بخاطر اینکه سازماندهیهای شورایی شوروی بر بنیانهای کنفدرالیسم دموکراتیک طرحریزی نشده و مطابق با مرکزگرایی دموکراتیک سیتماتیزه شده بود، طبیعتاً این مرکز، اراده طبقات زیرین را با محدودیت روبرو میسازد و یا موضع گیری دموکراتیک در پیش میگیرد، لذا آن طبقات نمیتوانند در فرایند دموکراتیزهکردن سازماندهیخلق نقشی ایفا نمایند. تأسیس سیستم کنفدرالیسم دموکراتیک که رهبرآپو آنرا با تحلیلات ایدئولوژیک و تئوریهایش آشکار ساخته آن اشتباهات را تصحیح کرده و خلق را به عامل اصلی ایجاد پیشرفتهای سازماندهی و آزادیخواهانه و دموکراتیک تبدیل مینماید. PKK این برخوردهای ایدئولوژیک و تحلیلات خود را بر اساس معیارهای دموکراسی، ابتدا در کردستان عملی کرده و با استقرار بخشیدن سیستم دموکراسی رادیکال و گسترده آن را بسان مدلی در خاورمیانه و جهان ترویج میدهد. PKK وظیفهای این چنین تاریخی برعهده دارد. البته این نقشتاریخی را ابتدا در رساندن خلقکرد به آزادی و دموکراسی ـ که خود PKK مسئول آن میباشد ـ به انجام خواهد رساند. PKK اگر آزادی خلقکرد را میسر و تضمین نکند، مسلماً پیشاهنگیکردن خاورمیانه و جهان، کاری محال خواهد بود. به همین خاطر PKK برای عملیکردن چنین سیستمی، تلاش میکند که تحقق آزادی و دموکراسی را تضمین نماید و آن را به فردا محول نمیکند. PKK ذهنیت, سازماندهی, اراده و خواستههای آزادیخواهانه و دموکراتیک خلق را توسعه میبخشد. روز به روز رسیدن زندگی آزادانه و دموکراتیک را بیشتر و بیشتر متحقق مینماید. PKK در حقیقت چنین نقش برجستهای بر عهده دارد و این نقش را در جهان, ترکیه و تمامی کشورهایی که خلق کرد در آن زندگی میکنند، بطور کامل ایفا مینماید. پروژه تحقق آزادی و دموکراتیزهکردن کردستان در عین حال پروژه تحقق آزادی و دموکراتیزهشدن خاورمیانه میباشد. همچنان که در تاریخ این نقش را برعهده گرفته, اکنون هم به مرکز تفکر و در عین حال هم به مرکز صلح و آسودگی زندگی آزادانه و دموکراتیک مبدل گردد و همراه و همگام با آن روشنیبخش جهان و جهانیان تبدیل خواهد شد. بدین طریق PKK با این تجدید ساختار مسئولیت تاریخی خویش را در قبال شایستگی خلقکرد و خاورمیانه بجای آورده است.
منبع : pkk-info.org
Farangis kavian 1387 kh
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.


