شامی کرماشانی
(به قلم :محمد علی سلطانی)
شاهمراد فرزند مرحومان خدامراد و فانوس در سال 1296 هجري شمسي در كرماشان تولد يافت به گفته خودش در سن چهار سالگي به مرض آبله نابينا گرديد و پدر و مادر را در كودكي از دست داده هيکلي جسيم با پنجه هاي قوي و مچهايي ستبر داشت كه حاكي از انجام كارهاي عضلاني ممتد بود.
زيرا پس از فقدان ابوي و نابينايي در مقابل مشقات و رنجها قد علم كرد و براي آنكه سربار جامعه و باطل نباشد، تن به كار داد و در منزل مرحوم حاج امان ا... معتضدي مرد مشهور و سرشناسي كه در صفا و سادگي زبانزد و به منزله حسام خاندان خويش به شمار ميرفت. به انجام كارهاي محوله پرداخت به قول خودش روزانه بالغ بر دو هزار تلمبه ميزد تا از چاه حياط ، منبع و حوض آب مصرفي خانه پر شود.او ديگر فولاد آبديده شده بود و هر گاه نيز سخن به ميان مي آمد از آن مرد به نيكي ياد ميكرد و بزرگان محله چون مرحوم محمد خان چناني را رحمت ميفرستاد شاهمراد با وضعيتي كه گذشت خود زاده رنج و چكيده زحمت بود و با خصوصيات قشور جامعه از اعلي تا ادني در تمامي ابعاد از اصطلاحات و ضربالمثلها و طنزهاي گذر و محله و كوچه و قهوهخانه و زورخانه و ... گرفته تا دكور و آرايش منازل و نيت مرفه ترين قشر شهر به خوبي آگاهي داشت كه اشعارش آيينهي تمام نماي اين موضوع است، گر چه سواد نداشت و نابينا هم بود؛ اما تشبيهات، استعارات، كنايات، عنوان مسائل توصيفي و توضيحي در آثارش قبول آن صفات را براي خواننده غير مقدور ميسازد او در اوان جواني با محبت افراد مدركي چون مرحوم شمسالعلما ، آقا شمسالدين آل آقا توانست در مجالس آنها با شاهكارهاي خيام و سعدي و حافظ آشنا شود و در كوچه و بازار نيز كه خواندن اشعار محلي رسم بود مجموعه اين دو امر؛ طبع سرشارش را به قليان در آورد و ذخاير دروني و افكار خويش را كه كلاً رنگ اجتماعي داشت؛ ذرهبين آسا زندگاني توده مردم رنج ديده را همراه قياس با ساير قشور در طبقات مرفه مورد بررسي قرار دهد و همچون نقاشي چيره دست در تابلوهاي جاويدان و عام پسند خويش با زبان شعر بيان نمود.
هيچ گاه مدحي را از ممدوحي» خان،حاكم، فرمانروا« از او نشنيدهام بسيار بودهاند كساني كه در ادبيات صاحب مقام بودهاند و به محض محبت از اين گونه افراد فصل يا فصولي از ديوانشان را به ثنا و مدح آن خان يا خاندان اختصاص دادهاند، به ويژه در ميان محلي سرايان كه اكثراً از اين راه ارتزاق ميكردند اما شاعر ما با توجه به يد طولاني كه در مدح و هجا و طنز داشت؛ با تمام نارساييهاي زندگي هرگز مداح و مدافع خان و خانداني نشد. و تنها به صداقت و در خدمت مردم بودن توجه داشت سبك شعر شامي در ادبيات تازه ترين سبك ابداعي است كه در واقع بايستي در اين گويش او را بنيان گذار دانست ، زيرا ارائه اين سبك بدين صورت در شاعران محلي سراي قبل از او سابقه نداشت ، گرچه ما در ادبيات محليمان سبك متجدد نيز نداشته و هنوز هم كساني كه طبع شاعري دارند به محض آشنايي هر چند ناچيز با ادبيات غرب سعي دارند به هر فلاكتي تعدادي از آن لغات و عبارت و تركيبات را در كارهاي خود بگنجانند كه آن ادبيات و آثار يكدست و اصيل كلاً وارونه و بيگانه ميگردد اما اين شاعر توانست با ذوق ذاتي خويش و بدون هيچ گونه اطلاعي از سبك و صنايع و صرف و نحو و ... خود پايه گذار سبكي باشد كه در ادبيات امروز به سبك ساده معروف است و از خصوصيات اين سبك نزديك كردم و منطبق ساختن شعر است ؛و حرف زدن عادي مردم البته به شرط احتراز از اغلاط عاميانه جز در مواردي عمدي كه اشعار شامي تمامي آن مشخصات را بدون هيچ نقصي داراست و جالب تر آنكه خصوصيات غالب مكتبهاي هنري و ادبي اروپا را به طور وضوح ميتوانيم در آثارش بيابيم، مثلا سبك رمانتيك هر چند آن را به نام مكتب ميشناسند و مفهومهاي مختلفي از آن دارند كه جاي بحث آن نيست اما از آنجا كه مفهوم عمده آن تابلو سازي كم و بيش دقيق است؛ از منظره و موضوع با تمام اطراف آن منتهي و مورد توجه مطلب بايستي برجسته تر و پررنگ تر نشان داده شود و در قالب كوچك تر نمونههايي از مكتب امپرسيونيسم كه رمانتيسم مختصر است.
2 و همچنين با تمام شرايطش به خوبي در كرايه نشيني ، روغن نباتي و ساير آثار شاعر مشهود است .
اشعار شامي لبريز از محسنات و صنايع معنوي و لفظي بديعي است و شايد به جرات مي توان گفت كه به كلي از عيوب سخن كه خاص موارد مصنوع و متكلف است، عاري ميباشد به عنوان شاهد نمونههايي از صنايع بديعي را در اشعار او ميآورم.
جناس تام
تا دم مردن دمادم دم له ديدار تو دم
تا بزاني دل اسير چاه ترك چون بيژنه
جناس زايد:
لوره عطا ديم كر يار و عطار
له بالا خانهي گرد خستونهي خوار
تشبيه مطلق:
نعلبكي چون گور قاشق و ينة لش
هر لشي له ناو گوري درازكش
مراعات نظير:
بيمسه عروس بي حسن و جياز
سير بيدم اراي كلفتي پياز
يا:
سيني وت قوري يه نانجيمه
مرحوم گوراي شاباباي ديمه
ايهام:
يه روژ بدبختي هاتهديارم
باغبان پير كفته هاوارم
در دم فرمان دا صندوق آوردن
بي جرم و تقصير بيچارهم كردن
مطابقه و تضاد: مقابله
چمن بعد از گل بسكي زاري كرد
سبزي رخسارش عوض بي و زرد
يا:
ماس تواي نيرم رب تواي نيه
شيره دو جور هس سفيد و سيه
لف و نشر:
چند شيشه ماتيك له هنگام جنگ
شكيايو و رشيايو زمين كردوي رنگ
ارسال مثل،تمثيل
كاغذي نفله، قلم رنجه و خود خسته مكه
(راه تو مقصد و تركستان عرب بيخود مدو)
يا:
درياده قصاو گاي رنج بيور
(خورد من پييا بو بار كيشان پي خر)
يا:
وتم بنازم داناي كردگار
(له دماي ليمو،سير تيييده بازار)
از لحاظ قواعد دستور زبان نيز چنان بخواهيم براي گويش محلي خود مطلبي تهيه نماييم؛اشعار شامي بهترين سند گويا ميباشد و مسائل ظريف صرفي و نحوي در اشعار او فراوان وجو د دارد كه قابل بحث و دقت است كه اين مختصر را جاي آن نيست و همچنين كليات او يكي از ماخذ امثال وحكم در گويش كردي كرماشاني است.
گر چه در مطلب ذيل قصد قياس ندارم و حتي تصور آن شايد بعيد باشد ؛ زيرا حديث عرصه سيمرغ و حكايت عرض خويش است، اما وجود يك وجه اشتراك جسمي و ظاهري در بين دو موجود كل و جزء ناخودآگاه تمثيلي منطقي ميسازد در مطالعه لزوميات ابوالعلا شاعر آزاده عرب كه با اشعاري از اين شاعر محتوا و معنايي همسان دارد؛ موجب گرديد تا اشعار طرفين را در اين بررسي قيد نمايم و وجود آن وجه تشابه را عامل اين توافق معنايي و محتوايي تلقي كنم .
زيرا شامي شايد تا زمان مرگ حتي نام ابوالعلا را نشنيده باشد .
ابوالعلا:
واي بنيالايام يحمد قائل
و من جرب الاقوام اوسعهم ثلبا
( در اين دنيا كسي شايسته ستايش نيست هر كسي مردم را بيازمايد همه را سزاوار دشنام ميبيند)
يا:
ماكان في هذه الدنيا أ خورشد
و لايكون، و لا في دهر،احسان
( در اين دنيا يك نفر حقيقت بين نيست و نخواهد بود زيرا در عالم نيكي وجود ندارد)
تغيرتالاشياء في كل موطن
و من لجواد نائلا،بجواد؟
(همه چيز در همه جا دگرگون شد ( آيين مردمي از ميان رفته ) جوانمرداني كه به خواهش عجوزان نيازمند پاسخ ميگفتند كجا شدند؟)
شامي:
شرف كشياد و وژدان جوانمرگ بي
و بي وژداني حيرانم ولم كه
وارواي شرف سوگند دائم
ملول مرگ وژدانم ولم كه
ابوالعلا:
ثواني ضيف؛ فلم اقره
أوائل من عزميي ، أوثواني
( زندگي مانند ميهمان ناخواندهاي بر من وارد شد ولي در تمام عمر از اين مهمان پذيرايي نكردم)
شامي:
نگرت كس دعوتم،خوم بيم مهمان
و كار خوم پشيمانم ولم كه
ابوالعلا:
اراني في ثلاثه
ابوالعلا:
اراني في ثلاثهمن سجوني
فلا تسال عن الخبر النبيث
( خود را گرفتار سه زندان ميبينم از اين خبر شو م مپرس)
لفقدي ناظري و لزوم بيتي
و كون النفس في الجسم الخبيث
( كوري و خانه نشيني و گرفتاري روح را در اين تن پليد)
شامي :
ولم كه تا نوي كس پي و دردم
دوسه روزي كه مهمانم ولم كه
ولم كي يا نكي رحمي و حالم
تنم گرديده زندانم ولم كه
هميشه اين نكته را به من ياد آور ميشد كه گر چه شامي در لفظ محلي مخفف شاهمراد است؛اما براي تخلص من كلمهاي مناسبتر از اين نيست هر چند من به مشتاق وطن دوست نيز شهرت دارم اما شامي به معني منسوب به زمان شام است و ميگفت: بيان كننده ظلمت و تاريكي مداوم من است و اگر مطلبي در باره من نوشتيد اين نكته را به ديگران حتماً بگو.
(شامي)در دوم آذر ما ه سال 1363 در سن 67 سالگي به دنبال يك بيماري طولاني در گذشت و در باغ فردوس شهرمان به خاك سپرده شد و در روز شنبه 63/5/9 در حسينيهي امام حسن عسگري تعزيهاش با حضور بستگان ، رفقاي هيئت سينه زني و اهالي محله و كسبه گذر و بدون حضور شاعران ، شعر دوستان، فضلا، محققين،مقامات كشوري و لشكري شهر و ... برگزار گرديد و حتي عدهاي هنوز او را زنده ميپندارند در صورتي كه زنده است و هرگز نخواهد مرد.
هرگز نميرد آنكه دلش زنده به عشق
ثبت است بر جريده عالم دوام ما
او رفت در حالي كه نه سبك را ميشناخت، نه صنايع بديعي را ميدانست و كتاب عروضش تسبيح چند دانهاي او بود و اسمي هم از ابوالعلا نشنيد اما آثار و اشعارش تمامي آن چه كه گذشت ، ميباشد و در زمرهي مسافران پياده و ملح كارواني است كه در بادية عربستان شهسواراني چون ابوالعلاي معزي و بشار برد و ... در يونان هوميروس و در اروپا ميلتن و در جلگة ايران ؛ رودكي ، شوريده شيرازي و ... را دارد و اينان اعجوبههاي خلقت بودند كه پس از طي طريق و پرورش صحيح و داشتن و سيله و مربي هر كدام در حد خويش شايد بر ميليونها از بينايان و تحصيلكردگان ديار خويش برتري يافتند و پيشي جستند و شامي و فهيم و رباعي ، روشندلاني كه به نوبت خويش و في حد ذاته داراي استعدادي بودند و قابليت ترقي داشتند اما در ويرانهي خود تلف شدند و به قول خود شامي :
من اگر اهل وفايابي وفا بودم گذشت
مدتي مهمان در اين محنت سرا بودم گذشت
زاغ بودم در چمن يا بلبل افسرده حال
در گلستان جهان گل يا گياه بودم گذشت
Rad barez eslam abad gharb 1386
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.
روز خوش دختران....
یک شعر از : عبد الله پشیو
ترجمه : حسن اشعری - نقده
روز خوش ،
دختران قرن آینده !
روز خوش ،
پسران قرن آ ینده
بمانید چشم به راه من ،
هرچند دورم از شما...
برسر پیمانم هنوز
تاب نادیدنتان نیست مرا
مپرسید کی ،
مپرسید چون ،
مپندارید پشیمانم .
شاید
به هنگام نوروز
به سان ریشه ی گیاه
برفراز تپه ی ملا مروان
زندگی را زسر گیرم
شاید یک شب
همراه برق آذرخش
باز آیم
چون شبح پرچم بک نفس
پیش چشمان به اهتزاز در بیایم
شاید ازپی رگباری باران بهاری
دردامان سپیداری
به سان قارچ برآیم از دل خاک
یا درکشتزاری متروک
برویم چون خوشه ی جو،
در غوغای پای کوبان
روم در قلب ازدحام
به ناگه گیردم دستی
دست دختر هم رقصی .
روز خوش،دختران قرن آینده
روز خوش، پسران قرن آ ینده ،
چون رسید لحظه ی دیدار
بخوانیدم بر سفره ی لبریزتان
که طعم اشک و خون نمی خیزد ازنانتان
باشد یک شب به آرامی
بیاسایم دربستر خوابهایتان
به هرکجا سر کشیدم به زندگی در این جهان
ماوای من
یا کلک بود روی امواج
یا شاخه ای تک افتاده در سیه باد.
فقط یکبار بگذارید
روز روشن بر لب راه
فارغ از فتوای شیخ و رخصت خانان
رها از ترس ، بی خیال طعنه ها
درآویزم به اندام دختر کردی
عطر نرگس بیفشاتد نفسهایش
دستانش طعم و بوی خاک
روز خوش ،
دختران قرن آینده...
روز خوش ،
پسران قرن آ ینده
دستم به دامان
چون در رسد آ ن روز
روز ر وییدن یا برآمد ن
مرا پساپورتی دهید
هرچه که باشد مهم نیست
بلند بالا یا میان قد
آنسان که دلخواه شماست
زرد گونه یا که قرمز
بنفشه ای و یا آبی
ویا سیاه همچو قطران...
به درازای زندگی حسرت به دل ماندم
تنها یک روز
در جیب خود داشته باشم
شناسنامه ی میهنم را .
rad barez eslam abad gharb 1386
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.


