تبليغاتX
کرد وکردستان

درد دل یک کرمانشاهی

سلام

من ناصر خاورزاده هستم . متولد ۱۳۴۵ - کرمانشاه .

نقاش و مجسمه ساز  .

سازنده‌ی مجسمه‌های : تنديس رهايی در ميدان آزاداگان ، ميدان فردوسی ، کوهنورد ابتدای طاق بستان ( کنار درياچه ) ، ميرزا رضای کلهر در پارک معلم ، مولوی کرد ( نوسود ) ، ميدان ايثار ، ميدان فلسطين در جوانرود ، ميدان ورودی گيلان‌غرب ، نيم‌تنه‌های مشاهير ايران در خيابان شورا .

درد دل

سلام ؛

امروز قصد داشتم کمی در مورد وضع زبان و فرهنگ کُردی در کرمانشاه ، درد دل کنم .

من در يک خانواده‌ی کُرد کرمانشاهی به دنيا آمدم و با همين زبان مادری - زبان کردی -  زبان باز کردم و و کم کم با همين واژه‌های کردی دنيای اطراف خود را شناختم .

مشکل از وقتی در ذهنم شکل گرفت که با برادر دوقلويم (که با هم کردی حرف می‌زديم ) وقتی به کوچه می‌رفتيم متوجه‌ی چيزی تازه شديم آن هم صحبت کردن با زبان فارسی از طرف اکثريت بچه‌های هم‌بازيمان بود !!!

با بعضی کردی و با بعضی ديگر فارسی حرف زدن دوران بچگيمان را پشت سر می‌گذاشتيم .

تا روزی که وارد مدرسه شديم ، مشکل چند برابر شد ، چرا که جز من وبرادرم و يک نفر ديگر ، همه با هم فارسی حرف می‌زدند ( در شهری که همه جا آن را کردنشين می‌دانند فارسی حرف می‌زدند ! ) .

مشکل بعدی کمی سنگين‌تر و دردناک‌تر بود ؛ زمانی که بچه‌های مدرسه برای تحقير يکديگر از کلماتی چون ، سليقه‌ی کُردی ، کُرده مير و ... استفاده می‌کردند ؛ همين مساله باعث شد که من و برادرم که با زبان کردی بزرگ شده بوديم ، هنگام صحبت کردن ، آهسته و همراه با ترس از تحقير شدن با هم حرف بزنيم ؛ ولی کار در اينجا تمام نشد ... ... ... .

هر سال که بزرگتر می‌شديم نسبت به شهر و ديارمان احساس بيگانگی بيشتری می‌کرديم .

يک روز دو برادر کرد زبان را ديدم که در خانه کردی و در مدرسه و کوچه و خيابان با هم فارسی حرف می‌زنند گويی که کردی حرف زدنشان مايه‌ی ننگ و حقارتشان بود .

سال‌ها همينطور می‌گذشت و هرچه بزرگتر می‌شديم سنگينی اين غم و  درد بيشتر می‌شد .

يک روز که در خلوت خود راجع به اين مساله فکر می‌کردم به اين نتيجه رسيدم که برخورد‌های تحقير آميز ، با زبان کرد‌ها و پوشش آنها ( در شهر کرد نشينمان  کرمانشاه ) بر روی خودم هم تاثير منفی گذاشته است ؛ شايد همين مساله بود که وادارم کرد تا در رابطه با زبانم ، شهرم و هويتم بيشتر مطالعه کنم و هرچه که به واقعيت‌های ملت ، زبانم و فرهنگم ، پی می‌بردم ، درد اين ناهمگونی برايم سخت‌تر می‌شد ؛ به خصوص وقتی که می‌ديدم سازمان‌های آموزشی و فرهنگی و رسانه‌های محلی به جای شناساندن گذشته‌ی پر افتخار و فرهنگ غنی  ديارمان ، به تضعيف و تحقير اين گذشته‌ی پربار کمک می‌کنند .

 ***

بالاخره بزرگ شدم  ، با آن زخم کهنه .

روزی با همان دوست قديمی برخوردم که در خانه با برادرش کردی و خارج از خانه و مدرسه با او فارسی حرف می‌زد ؛ با بچه‌ای که در دست داشت متوجه شدم که ازدواج کرده‌است ؛ از بچه‌اش پرسيدم :« ناود چه‌س؟ » دوستم پوزخندی زد و گفت : « کرده مير ! بچه‌ام فارس است و کردی بلد نيست » ؛ غم سنگينی تمام وجودم را سست کرد و با خود فکر کردم ، من و دوستم که «ديروز» در خانه کردی صحبت می‌کرديم ، «امروز» از کرد بودنمان احساس حقارت می‌کنيم  و از فرهنگ و گذشته‌مان می‌گريزيم ، وای به «فردا»يی که اين کودکان «امروز» حتی کردی هم بلد نيستند ،‌ چه در انتظار اين ديار ، زبان و فرهنگ و ... خواهد بود ؟؟؟

چرا ، چرا ، چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

لینک منبع >>>>>>         http://khavarzadeh.persianblog.com

 

Rad bareze  slamabad gharb  1386

 

برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.

نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 ساعت | لینک ثابت

 

 

هر نغمه نی زمزمه توحید است                     آواز عطش سوخته خورشید است

نی تا ملکوت بال و پر می گیرد                      آنی که نفیر از نفس جمشید است

استاد جمشید عندلیبی

جمشید عندلیبی  در سال 1336  در شهر قروه سنندج در استان کردستان دیده به جهان گشود. موسیقی در خانواده آنها موروثی بوده و خانواده مادری و پدری ایشان اهل ذوق و ادب و موسیقی بودند. از شش سالگی زیر نظر برادرانش تعلیم موسیقی را آغاز کرد و در ادامه تا دوازده سالگی در کلاسهای فرهنگ و هنر کردستان مشغول فراگیری موسیقی بود  که به عضویت ارکستر موسیقی ایرانی کردستان در آمد . ایشان یکبار گفته اند که موسیقی را نواختن ساز آکاردئون شروع  کرده  و سپس با علاقه عجیبی که به نی پیدا می کند نی نوازی را ادامه می دهد.

 

در سال 1354 وارد دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران می شود و به تحصیل در دوره موسیقی ادامه می دهد. در این مدت از محضر استادانی چون شادروان نور علی برومند و دیگر استادان زمان خود بهره فراوان می برد.

وی ردیف موسیقی سنتی ایرانی مشهور به ردیف میرزا عبداله را نزد شادروان نورعلی خان برومند و محمدرضا لطفی و ردیف آوازی عبد اله دوامی را نزد شادروان محمود کریمی و ناصح پور و تکنیک ردیف آوازی را نزد محمد رضا شجریان فرا گرفت.

 

از سال 1356 همکاری  خود را با گروه شیدا ، در رادیو ایران آغاز کرد . وی در سال 1357 با همکاری هنرمندانی  چون حسین علیزاده  ، پرویز مشکاتیان ، ناصر فرهنگ فر و علی اکبر شکاری  ،  کانون فرهنگی  هنری چاوش و گروه عارف را بنیاد نهادند. عندلیبی در ادامه فعالیتهای هنری خود کنسرتهای زیادی در داخل و خارج از کشور و از جمله کشورهای اروپایی و کانادا و آمریکا اجرا کرده است که گاه به صورت تکنوازی و سه نوازی و گاهی به صورت گروه نوازی به همراهی  استاد شجریان  یا علیرضا افتخاری بوده است.

حاصل این کنسرتها کاستهایی است که با نام نی نوا ، حکایت نی ، پیام نسیم ، سروچمان ، دل مجنون ، آسمان عشق ، یاد ایام ، رسوای دل و..... به بازار عرضه گردیده است.

 

کاستهای مونس جان( با صدای ؟)  و مهمان تو ( با صدای علیرضا افتخاری ) نیز ثمره فعالیتهای او در زمینه آهنگسازی  می باشد.

با این همه وی از کارهای تحقیقی ، فرهنگی غافل نمانده و آلبومهای دو کاسته و سه کاسته شامل بازسازی  آثار استاد صبا و ردیف میرزا عبدالله را در دسترس هنرجویان قرار داده است.

عندلیبی از هنرمندان برجسته هنر نی نوازی است چرا  که هم در زمینه گروه نوازی و تکنوازی از تکنیکی بالا برخوردار است و هنر نوازندگی اش شیرین و دلپذیر و چشمگیر است.

جمشید عندلیبی در بیشتر آثار استاد شجریان یه عنوان تکنواز ، همنواز و یا سازنده  چهارمضراب  یا قطعه حضور داشته و اجرای او در کاستهایی که در بالا معرفی شد ستودنی است.

وی  همچنین در بسیاری از آثار ارکسترال و موسیقی ملی  از جمله موسیقی متن سریال امام علی (ع)  ساخته استاد فرهاد فخرالدینی  حضوری شایسته داشته است.

همنوازی نی او با سه تار استاد ذوالفنون  بسیار جذاب و سوال و جواب های نی و سه تار  در آثار اجرا شده نظیر مهمان تو و مجنون  درخور تأمل است.

یکی از ویژگی های هنری او و همچنین  برادرش محمد جلیل عندلیبی ، توجه به موسیقی محلی و فولکلور کردستان و سایر مناطق ایران است. این ملودی ها در آلبومهای بی کلام پاییز نی زار و همچنین آلبوم بابا طاهر ( با صدای افتخاری ) به خوبی مشهود است.

آلبوم پاییز نی زار که یکی از آثار برجسته جمشید عندلیبی  تلقی می شود ، طرفداران و منتقدان خاصی دارد ؛  چرا که در این آلبوم ساز نی در کنار سازهای الکترونیک  خود نمایی می کند و قطعاتی در مایه های محلی و ردیفی برای این تلفیق اجرا شده اند. وی هدف از این کار را معرفی ساز نی به جوانان و نوجوانانی که علاقه مند به موسیقی های جدید و ریتمهای تند هستند اعلام کرده است.

به هرحال  حدود سی سال  حضور جمشید عندلیبی  در عرضه های مختلف موسیقی ، منجر به خلق آثاری شد که نشان داد علیرغم وجود هنرمندانی چون استاد کسایی و یا موسوی  راه نی نوازی همچنان ادامه دارد و نی می تواند بیش از گذشته در انواع موسیقی کارایی و توانمندی داشته باشد.

از عندلیبی بزودی شاهد انتشار پاییز نی زار 2  و موسیقی ارکسترال محلی با صدای علیرضا افتخاری  خواهیم بود.

با آرزوی سلامتی و موفقیت روز افزون برای همه هنرمندان موسیقی

Rad barz    eslamabad gharb  1386

 

برداشت با ذکر منبع بلامانع است.

 

نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 ساعت | لینک ثابت

 

خواننده های کرد ترکيه

در این مطلب به زندگینامه های تعدادی از خواننده های کرد در ترکیه می پردازیم ازجمله:

ابراهیم تاتلیسس.ماهسون کرمزی گل.

امرا.الیشان.سیلان.اوزجان دنیز.احمد کایا وهولیا افشارو...

در اینجا این نکته قابل ذکر است که به علت محدودیت ها شدیدی که دولت ترکیه برای کردهای آن کشور ایجاد کرده است هیچکدام از خوانندگان کرد ترکیه که تعداد آنها هم زیاد است نمی توانند به زبان مادریشان ترانه بخوانند. حتی بسیاری از آنها چندین سال بر سر همین مساله، در زندانهای آن کشور به سر برده اند ازمشهورترین آنها احمد کایا است که به همین علت مجبور به ترک وطن شد و در غربت نیز درگذشت. سیاست دولت ترکیه این است که در کشور فقط یک زبان و نژاد وجود دارد و آن هم ترکی است. به همین جهت به جز چند ترانه کردی که ازخوانندگان کرد دردست است که آنها را نیز در کنسرت های محلی اجرا کرده اند چیزی وجود ندارد.اما مدتی است که بر اثر فشار جهانی و به خصوص اتحاتیه اروپا گشایشهایی هرچند بسیاراندک حاصل شده است.

ابراهیم تاتلیسی( ویکی پدیا)

ابراهیم تاتلیسی و یا به تلفظ صحیح «ابراهیم تاتلیسس» (İbrahim TATLISES) (زادۀ ژانویۀ ۱۹۵۲)، از خوانندگان کشور ترکیه است. مردم در ترکیه نام ایبو را هم برای او استفاده می‌کنند.امپراتور لقب متداولی برای او است.

وی زاده یکی از شهرهای مناطق کردنشین جنوب شرقی این کشور است و به هر دو زبان ترکی و کردی آثار مشهوری دارد.

تاتلیسی یکی از پرکارترین هنرمندان ترکیه است. وی در نمایش تلویزیونی خود به نام «شوی ایبو» مجریگری نموده، و در فیلم‌های زیادی بازیگری نموده است. از میان 23 کاست او آیاغیندا کوندورا رکورد پرفروش‌ترین‌ها را در سال

نام اصلی او ابراهیم تاتلی بود و در یک خانوادۀ بی‌خانمان کرد در شهر اورفه به دنیا آمد. پس از مرگ پدر عرب اش در ۱۹۵۶ ابراهیم توسط مادرش پرورش یافت. موسیقی برای وی راهی برای گریز از دلهره‌های احساسی بود. با الهام گرفتن از آوازه‌خوان کردتبار ترکیه، ییلماز گونی، ابراهیم در نوجوانی آغاز به خواندن در مراسم عروسی و دیگر جشن‌ها نمود. با اینکه در سال ۱۹۷۵ کاستی به بازار عرضه کرد ولی فروش نرفتن آن باعث فاصله گرفتن ابراهیم از موسیقی شد. پس از مهاجرت به استانبول به همراه خانواده در 1977، مدتی به عنوان فروشنده بکار پرداخت تا اینکه دومین کاست او به نام آیاغیندا کوندورا موفقیت بسیار شایان توجهی بدست آورد. تاتلیس که در اواسط و اواخر دهۀ 1980 از مشاهیر موسیقی ترکیه بشمار می‌رفت تعداد زیادی آهنگ موسیقی محلی به همراه ارکستر را به اجرا درآورد و به عنوان استاد در زمینۀ سبک محلی «اوزون هوا» شناخته شد. در این سبک تُن‌های کشیده و نیمه‌فی‌البداهه بکار می‌رود. تاتلیس در میان جامعه مهاجران ترک و کرد آلمان محبوبیت خاصی دارد. ایشان او را «صدای وطن» نام نهاده‌اند. آثار او در میان ایرانیان و به‌خصوص ایرانیان آذری نیز طرفداران زیادی دارد.

زندگی نامه امرا

امراه در سال 1971 در شهرستان دياربكر به دنيا آمد . در 1.5سالگی پس از فقدان پدرش توسط مادرش در مدرسه ابتدايی شهرستان گولمان ثبت نام كرد.در مدرسه موسيقی صدای او به سرعت توسط استادش كشف شد. در همين اثنا اولين كاست اماتوری خود را تهيه كرد به طوری كه پس از پايان دوره متوسطه در شهرستان دياربكر تعداد 4 كاست و ويديو از خود بجا گذاشت. اين كاست و ويديوها در دياربكر توجه زيادی به خود جلب كرد. در اين حين از دنيای موسيقی آماتور به موسيقی حرفه ای راه پيدا كرد.امراه كوچك در سال1984 اولين كاست حرفه ای خود ( agam agam & Gülum) را در استانبول ارائه داد.در سال 1985 آلبوم معروف خود( yarali ) كه بسيار مورد توجه قرار گرفت را تهيه كرد. در سالهای 1986 و 1987 آلبوم ( böynu bükuklar) و ( ayrilamam ) را با ركورد فوق العاده به بازار عرضه كرد. در سال 1990 شروع به تكثير آلبوم های كلاسيك خود كرد.امراه تا كنون در طول 20 سال مجموعا" 18 البوم موسيقی بی نظير از خود بجا گذاشته است. همزمان با ارائه آلبومهای خود از ماراتن كنسرت در داخل و خارج از كشور نيز جا نماند. طوری كه كنسرتهای او تماما" پر از تماشاچی بود.( و هست).

در سال 1994 برای اولين بار در تركيه يك هنرمند تركیه توانست استاديوم 50000 نفری را پر كند. خواننده امراه علاوه بر كنسرتهای داخلی در بسياری از كشورهای جهان از جمله آلمان -آمريكا -استراليا -آذربايجان -بلژيك -هلند - يونان- يوگسلاوی - دانمارك - قرقيزستان و... كنسرت های زيادی اجرا كرد. در سال 2001 در فستيوال (( ستاره های عصر )) جايزه گرفت. در اين فستيوال ازسوی ديگر كشورهای جهان هم به عنوان ستاره موسیقی جايزه دريافت كرد.امراه علاوه بر كار موسيقی به كار بازيگری هم پرداخت به طوريكه 20 فيلم و 3 سريال و در مجموع 43 قسمت بازی كرد.فيلمهايش در سينما ها و سريالهايش در بسياری از تلويزيون های داخلی به نمايش در آمد.در سال 1997 با فروش کلیپ معروف خو د ( بيزيم جوكلار)(Bizim Çocuklar) (بچه های ما) آن را وقف بچه های سرطانی كرد. آخرین آلبوم خواننده محبوب در دهم ماه Temmuz سال 2004 برابر بیست و یکم تیر خودمون با نام Kusursuzsun به بازار آمد.

زندگینامه ماهسون
ماهسون یکی از خواننده‌های کرد تبار ترکیه‌است. وی در سال۱۹۶۹میلادی برابر باسال ۱۳۴۸شمسی در یکی از روستا‌های استان دیاربکر در خانه‌ای که فقط یک اتاق داشت به دنیا آمد. زمانیکه مادرش او را ۴ ماهه حامله بود از پدر ماهسون طلاق گرفت و ماهسون تا ۶ سالگی هیچگاه پدر خود را ندید بعد از ۶ سالگی هم گاه گاه پدرش بدیدنش می‌آمد. ماهسون زمانیکه ۱۵ساله بود به استانبول رفت

۱۹ سالگی وارد دانشگاه فنی استانبول شد او یکی از خوانندگان تحصیلکرده ترکیه در رشته موسیقی است. ماهسون در سال ۱۹۹۳ اولین آلبوم حرفه‌ای خود را وارد بازارموسیقی کرد.و بعد از آن هم تقریبآ هر ۲ سال یکبار آلبومی رااجرا کرده‌است.ماهسون هر بارکه آلبومی تازه وارد بازار می‌کندرکورد فروش را میشکند و تا کنون هیچکدام از خوانندگان ترکیه نتوانسته‌اند از لحاظ فروش آلبوم با او رقابت کنند. .ماهسون آهنگساز قابلی نیز هست او اکثر ترانه‌هایش را خودش می‌سازدو برای بعضی از خوانندگان معروف هم تاکنون آهنگهائی ساخته‌است . وی انسانی آشتی خواه خوش ظاهر و دوست داشتنی است ودر بیشتر کاستهای خود از جنگ‌ها نالیده و برای حلبچه و چچن و... نیز ترانه‌های ماندگاری سروده...در سال 93 بود که مصمم شدم به:

1- صلح،دوستی،برادری،ساخت اثری جهت محبت،با هم بودن ،دین،زبان،مذهب،یه دید سیاسی جداگانه.
2- با عصر تکنولوژی همراه شدن.
3- یک موزیسین تولید کننده و مدیروسازمان دهنده باشم.
4- سرمایه گذاری برای موسیقی.
5- نمونه کامل یک هنرمند بودن.
6- دست کم هر 2.5 و یا 3 سال یک آلبوم ساختن.
7- با زنان به برنامه نیامدن.
8- تصدیق اولین ها. (آماتور ها)
9- به با ارزش ترین انسان ها اهمیت قایل شدن.

ماهسون از زبان خودش

هر آدمی که زندگی می کنه دارای یک رویا یک زندگی نامه و یا یک رمانی است. یکی محزون ،

یکی پرنشاط و یکی زندگی تاریکی داره. هر انسانی از تاریکی می آد و به تاریکی می ره.

شما توان تعقیب سالهای مه آلود گذشته رو ندارید. در این نوشته تنها بخش کوچکی اززندگی من رو می تونید پیدا کنید.

مادرم "فائقه آریک" و پدرم "چرکز بازنجیر" در یک بیمارستان دولتی در "بینگول" با هم آشنا شدند و ازدواج کردند.

مادرم به علت داشتن سه فرزند از شوهر قبلی خودش

و یازده فرزند از شوهر بعدیش تا حد جدایی با پدرم پیش رفت. مادرم من رو چهار ماه

حامله بود که از پدرم جدا شد و به "دیار بکر" کوچ کرد. او بالاخره چهارمین و آخرین

بچه خودش رو در 26 مارت سال 1969 به دنیا آورد و اسمش رو عبدالله گذاشت.

عبدالله اسمی است که مادرم روی من گذاشت. در پنج سالگی با تعویض شناسنامه  توسط پدرم اسمم ماهسون شد.

دیاربکر با تاریخ 9000 ساله و اولین مرکز مسکونی دنیا و منطقهء گسترده تمدن

انسانیت با تاریخ وخاک جادویی. دیاربکر سرزمین "ضیاءگوکالپ" ها و "علی امری" ها،

"سلیمان نظیف" ها و "احمد عارف" ها و سرزمین بلبل ترانه ها "جلال". دیار بکر

سرزمین خوش آوازه خوان ها سرزمین مارها ، عقرب ها، رنج ها، سختی ها و به

همان اندازه دیار بکر سرزمینی پر غرور.

در منطقهء عرب شیخ این شهر در خانه ای که مجموعاً یک اتاق داشت به دنیا اومدم.

برادرهای ناتنی ام که از شوهر قبلی مادرم بودند (اسماعیل آریک ، محمود اریک

و مصطفی آریک) از به دنیا آمدن من خیلی خوشحال شدند و منو مثل برادر تنی خود

بزرگ کردند. من شوکت پدری رو از اونها دیدم چون اصلاً پدرم رو نمی شناختم. اولین

بار پدرم رو یه دفعه در 6 سالگی از دور دیده بودم. از شش سالگی به بعد در بعضی

تعطیلات شش ماهه که به دیدار مادربزرگم می رفتم پدرم و بقیه برادرانم رو تنها

در اون زمان می توانستم ببینم. دوره ابتدایی رو در مدرسه ابتدایی "سلیمان نظیف"

و دوره راهنمایی رو در مدرسه "علی امری" و دبیرستان رو در مدرسه جمهوریت دیار بکر خوندم.

پسر خاله ام آیخان باران در بین اقوام آدم دوست داشتنی ای هست و خیلی هم خوب

ساز می زند. دفعه اول در برابر آیخان لرزان لرزان اولین شعری رو که یاد گرفته بودم خوندم.

آیخان تحت تاثیر صدام قرار گرفت. از اون روز به بعد آیخان کار مداوم رو با من آغاز کرد.

حضور اول من در صحنه در دبیرستان جمهوریت به تحقق پیوست. مادرم و برادرانم دکتر

یا مهندس شدن من رو می خواستند. تاثیر موسیقی روی من خیلی زیاد بود. هر روزم با

موسیقی می گذشت. در ذهنم آواز خواندن در کنسرت ها رو پرورش می دادم. به

سختی می تونستم تصمیم بگیرم که مهندس خواهم شد ، دکتر و یا یک هنرمند.

در سال 83 و 84 در فستیوال دیار بکر در مسابقات آواز خوانی برای مطرح شدن خودم رو

آزمودم. در دومین دوره شرکت در مسابقات برای اول شدن مصمم بودم. در سال 84 در

دیاربکر کاست آماتوری من توسط یک راننده اتوبوس (محمد تاریح) به گوش تهیه کننده ای

به نام مصطفی گونش رسید و مصطفی گونش صدای منو خیلی پسندید و منو به

استانبول دعوت کرد. برای موفقیت و رسیدن به هدفم 1800 کیلومتر مسافت رو به اون

هر کهن طی کردم. سوالات زیادی در ذهنم وجود داشت. در بین میلیون ها نفر انسان

در در چنین کلان شهری چه کسی می دونه که زندگی چقدر سخته؟ خیالات و امیدهایی

داشتم اما از یک طرف ترس و وحشت هم داشتم. زندگی تا پایان عمر ، برای دنیا ،

عشق، غم، حسرت، غربت. مجادله من در سال 84 در ماه سپتامبر با ورودم به استانبول  شروع شد

جایی که همسایه همسایه رو نمی شناسه ، آدم آدم رو نمی شناسه. آری این

شهر استانبول است. چطور ساکنان استانبول به اونجا کوچ کردند و اومدند هم

ترسناکه هم پر رمز و راز و هم باز پس گیری شهر ( از دست قوم اشغالگر شهر)

به نظر من خیلی زیباست. چگونگی اون رو هیچکس به درستی نمی دونه.

آلبوم اولم رو در سال 84 در ماه کاسیم ( نوامبر) به دنیای موسیقی عرضه کردم.

در پی اون 7 آلبوم دیگه اومد.

5سال تموم گذشته بود. در این مدت خونه ام اتاق شماره 314 هتل لاله بود.

این هتل در جاده مسیح پاشا گل سرسبد هتل ها بود. در سال 89 تصمیم

گرفتم برای تهیه آلبوم و هرچه زیبا شدن کارهام در موسیقی و وارد شدن به

عرصه کنسرواتوری در امتحان دانشگاه شرکت کنم، دانشگاه دولتی فنی موسیقی ترک.

مکان اجرای موسیقی، اولین کنسرواتوری موسیقی ترک در ترکیه.

در سیاست موسیقی مدرسه موسیقی کم بود. اما چه افسوس که در اثر سستی

دولت یک مدرسه موسیقی موجود بود. در مقابل این سیستم آموزش ضعیف من

اراده قوی ای داشتم. مدرسه آموزشی هنرمندان ترکیه متاسفانه به دست فراموشی

سپرده شده بود و دیگر یک موسسه مورد علاقه نبود و ارزشی نداشت. جهانی

شدن هنر مرهون ارزش پیدا کردن هنر میان جوامع و مردم هست. امیدوارم

سیاستمردانی که به هنر و هنرمند ارزش قایل میشوند مسوول موسسه های آموزشی بشوند.

در سال92 با "حلمی توپ اوغلو" آشنا شدم که به من پیشنهاد یه آلبوم کرد. من با

این پیشنهاد که بعد از 4 سال به من شده بود در سال 93 با آلبوم "عالم بویسا"

کار حرفه ای خودم رو آغاز کردم.

در سال 94 در کازینوی چاکیل به همراه بولنت ارسوی ( خواننده) به صحنه رفتم.

در سال94 برای استار تی وی سریال عالم بویسا رو در چند قسمت کار کردیم.

در سال 93 بود که مصمم شدم به

ـ ساخت اثری جهت محبت، صلح، دوستی، برادری، با هم بودن، دین، زبان، مذهب، یه دید سیاسی جداگانه.

ـ با عصر تکنولوژی همراه شدن.

ـیک موزیسین تولید کننده و مدیر و سازمان دهنده بودن.

ـ سرمایه گذاری برای موسیقی.

ـ نمونه کامل یک هنرمند .

ـ دست کم هر 2.5 و یا 3 سال یک آلبوم دادن.

ـ با زنان به برنامه نیامدن.

ـ تصدیق تازه کاران(آماتورها).

ـ به با ارزش ترین انسان ها اهمیت قائل شدن.

سالی که در استانبول بودم هر روزش جدا ، هر لحظه اش یک غم جداگانه و یک

مجادله بود من در سالهای مه آلود گذشته مقاطع رو گذروندم.

زندگینامه احمد کایا خواننده کرد آزادیخواه

بنیان گذار سبک پروتست در موسیقی کشور ترکیه:‌دموکرات و آزادیخواه،‌خواننده پرفروش‌ترین کاست تاریخ موسیقی ترکیه :
احمد كايا خواننده ی شهير تركيه در سال
۱۹۵۷ در شهر مالاتيای تركيه به دنيا آمدو پنجمین ودر واقع آخرین فرزند خانواده کایا بود.ازپنج سالگی با ساز باقلاما آشنا شده.یکی از اولین ترانه های او که در سنین کودکی و برای برادر بزرگش(باشار)ساخته بود چنین شعری داشت:یک فولکس واگن خواهم خرید---اسمش را باشار خواهم گذاشت...

یک بار هم در روز کارگر با باقلاما به اجرای برنامه پرداخته بود.

زمانی كه نوجوانی بيش نبود به خاطر شرايط دشوار زندگی پدر،به همراه خانواده به شهر استانبول نقل مكان كردند.پدر او كه قبلا در يك كارخانه نساجی كار ميكرد در استانبول در نمايشگاهی به پادوئی مشغول شد.خود در وصف اين وضعيت ميگفت"هر روز كه از مدرسه به سوی خانه ميرفتم پدر را ميديدم كه مشغول شستشوی اتومبيل است و همه گاه پيش خود ميگفتم هنگامی كه بزرگ شدم برای پدر نمايشگاهی خواهم خريد تا ارباب خود باشد ."اما اين رويائی بيش نبود چرا كه اندكی بعد پدر با مرگ خود،خانواده را تنها گذاشت.او كه كوچكترين عضو خانواده بود در شرايط بسيار دشوار و سخت گذران زندگی ميكرد.خود ميگفت"روزهائی بود حتی قادر به تهيه بليط برای استفاده از اتوبوس شهری نبودم دوران جوانی كايا برابر شد با كودتای﴿كنان اورن﴾و خفقان شديدی كه بر فضای سياسی جامعه تركيه‌تحميل گرديد

آلبوم اول:.او كه به شدت مخالف وضع موجود بود در سال ۱۹۸۵ به كمك دوستان خود آلبومی از ترانه‌هايش رابنام((گریم نکن ای کودک)) منتشر كرد كه به گفته‌اش هيچ اميدی به استقبال آن از طرف مردم نداشت و تنها در پی آن بود كه بوسيله ی ترانه هايش اعتراض خود را را به شرايط حاكم اعلام دارد.چند روز پس از عرضه آلبوم ماموران قضايی تركيه كاست او را به دليل وجود چند ترانه ی سياسی جمع آوری نمودند.پس از اعتراض‌فراوان،در نهايت فروش كاست او آزاد اعلام شد.همين فعل و انفعالات سبب شهرت نام كايا گشت وکاست او با استقبال نسبتا خوبی مواجه شد.

آلبوم دوم: مدت کوتاهی پس از ارائه آلبوم اولش دومین کاست وی بنام ((دلتنگی برای غم ها)) با همان رنگ و بوی اعتراضی وارد بازار شد.

آلبوم سوم او(( ترانه‌ی شفق)) نام داشت.وجود شعری به همين نام از﴿اولكو تامر﴾كه به دليل داشتن افكار سياسی در انتظار اعدام بود،موجب آوازه‌ی هر چه بيشتر كايا شد

آلبوم چهارم کایا،((لحظه ای خواهد رسید))نام داشت. با اشعاری از اولکو تامر ، آتیلا ایلهان و حسن حسین کرکمازگیل.
آلبوم پنجم کایا ((دموکرات خسته )) نام داشت.لقب كايا "دموكرات خسته"بود كه برگرفته ازهمین کاستش بود.

آلبوم ششم:اما كايا در سال ۱۹۸۷ در پی آشنايی با﴿يوسف هايال اوغلو﴾ فصل جديدی را در زندگی هنری خود آغاز كرد. آلبوم(( بپا می‌خيزيم)) كه بيشتر شعرهايش از هايال اوغلو بود در شرايط انسداد شديد سياسی تركيه،او را در زمره‌ی خوانندگان برتر و معترض تركيه قرار داد.

آلبوم هفتم وی که برگزیده ای از ترانه های اجرا شده اش در کنسرت زنده بود،((رسیتال لر1)) نام داشت که بصورت انفرادی با تکنوازی باقلاما توسط خود کایا در سال1988 عرضه شد.

آلبوم هشتم وی ((گل نیک اندیش یا بختیار)) نام داشت که در سال1988 عرضه شد.

آۀبوم نهم کایا ، ((دیوار عشق)) نام دارد.با اشعاری از هایال اوغلو که در سال1990 عرضه شد.

آلبوم دهم((ریسیتال ها 2)) نام دارد.با همان شرایط رسیتال قبلی که در سال1990 عرضه شد

آلبوم یازدهم کایا ،((در درد سر افتاده ام یا گرفتار بلا شده ام)) نام دارد که در سال1991 عرضه شد.

آلبوم دوازدهم در سال1991 عرضه شد و ((به من نزدیک نشو،وگرنه خواهی سوخت)) نام داشت

آلبوم سیزدهمش کایا در سال1993 عرضه شد و ((دلخورده)) نام داشت.

آلبوم چهاردهم در سال1994 عرضه شد و ((ترانه هايم برای كوه‌ها)) نام داشت

آلبوم پانزدهمش کایا در سال1995 عرضه شد و ((مرا دریاب)) نام داشت

آلبوم شانزدهم کایا در سال1996 عرضه شد و ((ستاره و یاکاموز))=(یاکاموز به معنای انعکاس تصویر ماه بر سطح آب رودخانه یا دریا میباشد که در زبان فارسی معادتی برای این کلمه وجود ندارد) نام داشت.در این آلبوم اکثر ترانه های قبلی کایا بازخوانی شده

آلبوم هفدهم احمد کایا در سال1998 عرضه شد و ((مقابله با دوست و دشمن)) نام داشت

آلبوم هجدهم کایا ((خدا نگه دار)) نام دارد و احتمالا پس از مرگش و در سال 2001عرضه شده که یک ترانه به زبان کردی بنام ((کاروان)) این آلبوم احمد کایا را از سایر آلبوم هایش متمایز ساخته.

آلبوم نوزدهم وی که تقریبا سه سال پس از مرگش به كوشش همسر وفادارش، در سال 2003 به بازار آمد،((کمی هم تو گریه کن)) نام داشت

آلبوم بیستم کایا هم که پنج سال پس از مرگش باز هم به كوشش همسرش، در سال 2005 به بازار آمد،((؟)) نام دارد.

در سال 2002 آلبومی بنام ((بشنو سرزمین عزیزم)) منتشر شدکه در آن 20 تن از خوانندگان جوان ترکیه(هالوک لونت-ناشیده گکتورک-نازان اونجل-سواوی-آجیره زیان-شکریه توتکون-سلدا باقجان-یاووز بینگل-دنیز و یلماز اردوغان-بانو-فریدون دوزاقچی-نیران اونسال-ثروت کجا کایا-کاردش تورکولر-کئورجک علی-ملکه دمیراق-مراد حاساری-اونور آکین-سومر ازگو) به اجرای 20 ترانه از آثاراحمد کایا پرداخته بودند.این آلبوم در 2سی دی عرضه شد.

یک آلبوم متفرقه و کم یاب هم از احمد کایا موجود میباشد که ((پادشه خوبان))نام دارد و در سایت رسمی احمد کایا هم اسمی از آن به میان نیامده.این اثر احتمالا شامل چند ترانه عرفانی در دستگاه ها و ردیف های موسیقی ترکی و کردی میباشد.

كايا در تمام سالهای خوانندگی با شعرای بزرگ تركيه همكاری كرد.علاوه بر هايال اوغلو،بزرگانی همچون ﴿آتيلا ايلهان﴾و﴿اورهان كوتال﴾از جمله شعرائی بودند كه كايا از شعرهای آنها استفاده می‌كرد.حضور او در هر مكانی مشكلاتی را بوجود می آورد چرا كه با سخنانش مخالفان آزادی در تركيه را آزار ميداد.به همين جهت،كايا سالها از اجرای كنسرت در داخل تركيه محروم شده بود.خود می گفت كاری خواهد كرد كه هيچ گاه از ذهن مخالفانش پاك نگردد و همه گاه آنها را خواهد آزرد.يك بار در برنامه‌ای تلوزيونی اعلام كرد كفنخویش را هر زمان با خود حمل می‌کند و هر لحظه آماده‌ی مرگ در راه آزادی‌ست

كايا در سال ۹۸ در مراسم اهدای جايزه ی سال به برترينهای تركيه ﴿جوايز انجمن روزنامه نگاران)علام كرد كه در آلبوم جديد خود ترانه‌ای كردی(کاروان) اجرا خواهد كرد و سپس كانالهای رسانه‌ای تركيه را تهديد كرد كه در صورت عدم پخش كليپ آن،بايد پاسخگوی مردم باشند.همين مساله موجب گرديد كه مخالفان كردهای تركيه كه همان ملی گرايان افراطی آن كشور بودند،اعتراض وسيعی به او نمايند.به دليل وقوع درگيری هايی در آن مراسم،روز بعد دادگاه امنيتی تركيه كايا را احضار نموده و بازداشت كرد.ساعاتی بعد،پس از اعتراض وکلای کایا، او را به قرار وثیقه آزاد کردند.

كايا متهم بود كه سالها قبل در چند كشور اروپايی از جمله بلژيك و آلمان كنسرتهايی به حمايت از حزب پ. ك. ك برگزار كرده است.چند ماه بعد از اين ماجرا،كايا به قصد برگزاری كنسرت راهی فرانسه شد و به دليل جو نامناسب تركيه بر اثر غوغای رسانه‌های گروهی بر عليه‌اش،تصميم به اقامت در آن كشور گرفت.او به كمك همسر﴿فرانسوا ميتران﴾رئيس جمهور فقيد فرانسه،توانست اقامتی يكساله دريافت كند.در همين حال كايا در دادگاه تركيه به ده سال حبس بصورت غيابی محكوم گرديد.چند ماه پس از اين وقايع،در صبحگاه ۱۶ نوامبر(کاسیم) 2000در سن ۴۲ سالگی به سبب حمله قلبی در شهر پاريس ديده از جهانفرو بست.البته شایعاتی مبنی بر مشکوک بودن مرگ وی نیز شنیده شده..
كايا در مجموع
۲۱ آلبوم از ترانه‌هايش به يادگار گذاشته است كه ۱۹ كاست قبل از مرگ و ۲ كاست بعدی پس از مرگش به كوشش همسر وفادارش منتشر شده است.معروفترين آلبوم او ﴿ترانه هايم برای كوه‌ها﴾ منتشر شده به سال ۹۴ نام دارد كه بيش از ۵/۱ ميليون كاست فروش كرد و جز پر فروشترين آلبومهای تاريخ موسيقی تركيه است.معروفترين اثر او ﴿با گريه‌هايمان﴾از همين آلبوم است كه موافقان و حتی مخالفانش را به تحسين واداشت.شعر ترانه‌های او در قالب سبك﴿پروتست﴾ارائه شده و بدين سبب او را بنيانگذار سبك پروتست در تركيه ميدانند.آنچنان كه از لحاظ موزيك او را پايه گذار سبك موسيقی آزاد درترکیه می‌خواند.
رك گويی و جرات فراوان از مشخصه‌های بارز كايا بود.خود ميگفت كه هميشه بر لبه پرتگاه قدم ميدارد و از اين كار نيز هيچ ابائی ندارد.آرامگاه او در گورستان﴿پرلاتنر)یا( پره لاچئز﴾ پاريس واقع است.همسر او با بازگرداندن جنازه اش به تركيه مخالفت نمود و اعلام كرد كه تركيه شايستگی آن را ندارد كه مرد بزرگی چون او در خاك‌آن دفن گردد.
شعار كايا احترام به عقيده و آزادی انديشه بود و عمر خود را نيز در اين راه نثار كرد.تاريخ تركيه،كايا را‌بخاطر تاثیری که بر موسیقی و فضای سیاسی برگرفته از آن گذاشت هرگز فراموش نخواهد کرد.....روحش شاد و یادش گرامی باد

Rad barez eslam abad gharb  1386

برداشت با ذکر منبع بلا مبنع است.

نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 ساعت | لینک ثابت