جنبش ملي كردها
نوشته : ابراهيم اکبريان. كارشناس تاريخ
كرد قبل از اسلام :
مشروح ترين شرحي كه راجع به كردان از عهد قديم در دست است روايت گزنفون مورخ و سردار يوناني ، شاگرد سقراط حكيم در دست است روايت گزنفون مورخ و سردار يوناني ، شاگرد سقراط حكيم در فاصله 430 و 352 ق . م در كتاب اناباز يا بازگشت ده هزار نفري است. (2400 قبل از ميلاد)
هنگاميكه اردشير دوم هخامنشي بر تخت نشست برادرش «كورش كوچك» 401 ـ 400 ق . م با لشكري گران از يونانيان مزدور و ايرانيان به قصد جنگ با اردشير به حوالي ببل آمد. در نزديكي آن شهر در محلي به نام كوناكسا از اردشير شكست خورد و به همراه جمعي از سرداران يوناني كشته گرديد. چون ديگر سپاهيان مستأصل شدند اردشير زمان داد كه ده هزار سپاه باقيمانده يوناني را دنبال كنند. در اين هنگام گزنفون يوناني كه براي سير و سياحت مشرق زمين داخل سپاه كوروش شده بود «موفق شد كه اين سپاه را از شمال بين النهرين عقب نشانده در امان سلامت به ولايت برساند در ضمن اين بازگشت گذر يونانيان به نواحي كوهستاني كردستان افتاد و با قوم كردوك (كردها ) مواجه شدند.1 يونانيها سرزمين كردها را در هفت روز پيمودند و در تمام اين مدت با كردان جنگيدند و شديدترين مصائب را از دست كردها كشيدند. كردها چنان يونانيها را عذاب دادند كه پادشاه ايران و سردارش تيسافرنس نتوانستند اين چنين عرصه را بر آنان تنگ كنند. 2
گزنفون حين عبور از كردستان ، تا رسيدن به ارمنستان و يونان به مطالب فراواني دربارة شجاعت ، شهامت، ناموس پرستي و آزمودگي كه جنگي اكراد اعتراف دارد. كه در اينجا به يك مورد از اين مردانگي اكراد به نقل او بسنده مي نمائيم : « گزنفون مي گويد . دو نفر از اكراد اسير من بود بعد از آنكه آنانرا از هم دور كردند يكان يكان پرسيدند كه آيا خبر اين راه طريقي براي عبور سراغ داريد؟ يكي از آنها با وجود زجرها و تهديدها گفت غير از اين راهي را نمي شناسيم چون اين مطلب مفيدي اظهار نكرد ، او را پيش چشم رفيقش سربريدند. اسير ديگر گرفت : سيب آنكه رفيق من از نشان دادن راه خوداري كرد اين بود كه در اين ناحيه دختري را به تازگي عروسي كرده است نمي خواست شما از آن خط برويد……… »1
كرد عهد سلوكي و اشكاني
داريوش سوم با استظهار طوايف كرد كه قبل از سلطنت در ميان آنان حكومت داشت آخرين ميدان جنگ خود را در ار ارابل قرار داد و چون از اسكندر شكست يافت تمام كردستان جزء متفرقات جهانگشاي مقدوني شد. جانشينان اسكندر (دودمان سلوكي ) مكررر به كردستان جزء لشكر كشيدنده اند تا شورش كردان را فرو نشانند و اين شورشها براي دفع سلوكيها كه غالباً جنگ تاج و تخت ايران محسوب مي شدند واقع مي گشت عاقبت كردها موفق شدند كه يكي از سرداران آنتيوكوس را كه مولون نام داشت و ساتراپ ماد بود بر پادشاه سلوكي بشورانند و خود را زير رايت او درآورند.2
نژاد ساسانيان
ساسانيان به اغلب احتمال كرد نژاد بوده انددرسرزمين فارس كه مهد ساسانيان است ازروزگارقديم طوايف آريايي نژادكه كردان هم يكي از آنها بوده اندمسكن داشته اند.استرابون جغرافي نگار مشهوردرفصل سوم ازكتاب 15خود كه مختص به احوال ايالت پارس است ازقول اراتسنERATOSTENEوصفي ازاين ايالت كرده وگويد:(طوايف مختلفي كه ساكن پارسندعبارتنداز:پايتشخوارها وهخامنشيها مجوسها (كه قومي بسيار متعصب وپرهيزگار وحافظ اصول اخلاقي هستند)وكورتي ها ومردها.قسمتي ا زاين طايفه به راهزنيروزگار مي گذرانندوبقيه مشغول زراعت هستند.)3ابواسحق ابراهيم اصطخري ،دركتاب جغرافياي تاريخي خودبه سال 346ازكوچ نشينان فارس بانام كردياد مي كند.
ازجمله طوايف كردساكن پارس طايفه شبانكاره ويا به عبارتي چوپانان است كه اكثرمورخان اين نسبت رانيز تاييد كرده اند.بابامردوخ روحاني درگفتار شانزدهم به نقل ازابن بلخي درباره احوال فرمانروايان شبانكاره آورده است:(بروزگار قديم شبانكاره رادرپارس ذكري نبودي كه ايشان قومي بوده اند كه پيشه ايشان شباني وهيزم كني ومزدوري بودي وبه آخرروزگار ديلم درفتور).
چون فضلويه فراخاست ايشان راشوكتي پديد آمدوبه روزگارزيارت مي گشت تاهمگان سپاهي وسلاح ور و اقطاع خوارشدندوازجمله ايشان اسماعيليان اصيل اند ونسبت حال شبانكاره اين است)درصفحه 186گويد:
(كردان پارس پنچ رم بوده اند وهريك رم صدهزارحومه ورمه دبين تفضيل:رم جيلويه،رم الذيوان،رم اللوالجان،رم الكاريان،رم البازنجان وچندان شوكت.
كي لشكرفارس بودي ازاينكردان بودي كه بسيار بودندوبااسبان وسالاح وچهارپايان ودرعهداسلام همهدرجنگها كشته شدند ودرجهان آواره ماندندواين ديگر كردان كي به پارسند جماعتي بودند كه عضدالدوله ايشان راازحدوداصفهان آورده بودونسل ايشان بماند)
نبابر نوشته فاسنامه يكي ازشعب عشاير شبانكاره (رم البازنجان)بوده كه همان (بازرنگي)ااست امراي شبانكاره نواحي (بيضا)و(دارابگرد)ونقاطي ازاطراف آنرا درتصرف داشته اند،به همين جهت برخي مورخين اردشيربابكان وسلسله ساساني راكه ازآنجابرخاسته اندكردمي دانند.[1]ظهوراردشيرمصادف بازماني است كه رياست شداستخر دردست يكي ازرؤساي كانيه بازرنگيان به نام (گوچير)بود.جداردشيرساسان نام داشت ئي مردي دليروازدودمان نجباءوآذربان آتشكده استخربه نام نارهيد(ناهيد-آناهيد-آناهيتا)بوداوبازني ازخاندان بازرنگيبه نام رام بهشت زوجيت نمودوازاوبابك(پاپك)بوجودآمد،بابكچون درفارس قوت گرفت اردشيرپسرش رابه منصب ارگباني(پاسدارارگ ودربارشاهي)شهردارابگردرسانيد.
درسال212م،اردشيربرگوچيرشاه قيام كردوشهرنسا(بيضا)راكه تختگاه ومقراوبودبه تصرف درآورد واوراكشته وتاج وتخت ازاوبرگرفت ودرآغازكارباطايفه بازرنگي به نبرد پرداخت وعشايرفارس رامطيع خودنمود درشاهنامه فردوسي درجلدهفتم به مصافهاي اردشيراشاره شده است.
سپاهي زاستخر بي مرببرد بشد ساخته تاكندجنگ كرد
چوشاه اردشير اندرآمدبه تنگ پذيره شدش كردبي مربه جنگ
يكي كاربدخوار ودشوارگشت ابا كردكشور همه يار گشت
يكي لشگري كرده بد پارسي فزونتر ز كردان يكي دو بسي
يكي روز تا شب برآويختند سپاه جهان دار بگريختند
اردشيرپس ازفرار بار ديگربه كردان شبيخون برد:
چو شب نيم بگذشت وتاريك شد جهاندار با كرد نزديك شد
همه دشت ازايشان پر از خفته ديد يكايك دل لشگر آشفته ديد
چوآمد سپهبد ببالين كرد عنان باره تيز تك راسپرد
همه بومهاشان به تاراج داد سپه راهمه بدره وتاج داد.
اردشير پس ازبه اطاعت درآوردن پادشاههان محلي،اردوان پنجم آخرين پا دشاه اشكاني راشكست دادوحكومتي به نام جدش ساسان برمبناي كيش وسياست تاسيس نمود اردوان عبارتي به اردشير مي نويسد كه دركتاب ابن اثير درگزارش كاراردشير بن بابك چنين آمده استLاي مردكرد نژاد،توپاازگليم خويش درازتر كرده اي ومرگ رابرسر خود آورده اي.چه كسي تاج وتخت كشور رابه توسپرده است،كي تورا فرموده است كه شهر بنياد گذاري،من پادشاه اهواز را روانه ساختم كه تورا بگيرد وبند برنهد ونزد من آورد.اردشير براي وي نوشت:تاج وتخت را خدا به من بخشيد ومن اميدوارم كه يزدان مرا برتو فيروز گرداند تاسرت راپيشكش آتشكده پايه گذارده خودسازم 1
كردبعد ازاسلام:
ازآغاز حمله عرب به ممالك ايران تاريخ كردروشن تراست.ازروايات مورخان اسلامي آشكاراست كه اين طايفه هم به مصائب وبلياتي كه ساير طوايف كشورايران مبتلا شدند گرفتار گرديده وپيش ازساير اقوام دردفع حملات وارده وحفظ شئون تيراني وحمايت ازسلطنت ساساني كوشيده.بعدازفرار يزدگردسوم به كردستان(ناحيه حلوان)سعد وقاص مداين رادرسال شانزده هجري فروگرفت وقعقاع رابه سمت جلولا(حوالي قزل رباط)فرستاد كه درآنجاسپاه ايران ايستادگي مي كردند.اين سردارعرب جلولا وحلوان رابه تصرف آرودوواردسرزمين كردگرديدوازاين تاريخ عرب وكردباهم تماس يافتند.
امافاتح كردستان سردارديگر عرب موسوم به عياض بن غنم است كه بااجازه عمربن الخطاب وامر سعدبن وقاص درسال 18هجري شروع به فتح جزيره نمودوشهرهاي رها ونصيبين وماردين دياربكر رافروگرفت وسپاهي به تسخيرملاطيه روانه كرد.
سنوات18تا23شاهد مجاهدات فوق العاده اكراداست.لشگرعرب بعدازوصول اجازه ازخليفه ثاني روبه خوزستان نهادند اكراد درمدافعه اهواز مردانگي ها نمودند.هنگاميكه عرب واردسرزمين فارس ولرستان شد اكراد براي حفظ شهرف ودارابگردقرباني ها دادتدودرماسبزان وصميره درلرستان به نبردباقيس بن سلمه الاشجعي پرداختند.درزمان خلافت حضرت علي(ع)وساير طوايف ايراني وعيسويان درشورش الخريط كه درنواحي اهواز وفارس برخاسته بودند مددكردند الخريط دادن خراج رابه خليفه اسلام تحريم كرداما عاقبت درحوالي رامهرمزمغلوب شد.درعهد منصور عباسي به سال 148 ق اكراد موصل شورش نمودند چون در همدان هم علويان سر بر داشته بودند، اين انقلابات دامنة وسيعي يافت براي جلوگيري از طغيان اكراد خليفه مهدي فرزند خود هارون الرشيد را بحكومت كردستان و آذربايجان و ولايت غربي نصب كرد. در عهد عباسيان بنا بر روايات ابن خاكان ابومسلم خراساني از كردان بوده ، تا زمان حمله غز و سپس تا حكومت سلجوقيان در استيلاي مغول و يورش هاي تيمور گوركان و تا عهد صفويه و تا به امروز آثار و تواريخ اكراد واضح و روشن است.1 كه به لحاظ كثرت مطالب در اين مقوله امكان بررسي آن مقدور نيست.
اكراد ايران :
بيشتر ايلات كرد از حدود يك قرن پيش به اين سو يكجانشين شده اند با اين وجود گروهايي از كردها هنوز زندگي نيمه كوچه نشيني ( ييلاق ـ قشلاق) دارند سرزمين اصلي آنان كرمانشاهان، كردستان، آذربايجان غربي ، ايلام و شمال خراسان است.
در كرمان، فارس ، تهران ، ورامين ، رودبار گيلان و بلوچستان و پاره اي ديگر از مناطق ايران نيز به طور پراكنده زندگي مي كنند. كردها در هرذ جا كه هستند ويژگي هاي فرهنگي زندگي ايلي را در خود حفظ كرده اند.
كرمانشاهان از مراكز مهم كردنشين ايران است. فعاليت كردها زراعت توأم با دامداري است، اما بر حسب شرايط جغرافيايي منطقه گاهي زراعت و زماني دامداري اقتصاد غالب را در خانواده ايلي تشكيل مي دهد. در كردستان ، اطراف «سنندج» ، «مريوان» ديواندره سقز«بيجار»و «بانه» طوايف مختلف كرد بعضي ها به طور يكجانشيني و پاره اي به صورت نيمه كوچ نشين زندگي مي كنند………… دامنه قلمرو عشاير كرد تا آذربايجان غربي گسترش مي يابد.
در زمان صفويه برخي از عشاير كرد به خراسان كوچانده شده اند، طايفه هاي مختلفي كه اكنون در نقاط مختلف خراسان زندگي مي كنند از بازماندگان آنها هستند. در سالهاي اخير گروههاي زيادي از كردها از زندگي عشيره اي خود دست كشيده و به شهرها مهاجرت كرده اند. اينان هر چند از خواستگاه خود دور مانده اند ولي هنوز با ايل خود ارتباط متقابل دارند و اغلب به سرزمين شان رفت و آمد مي كنند.
در قوچان گروهي از كردها به نام «باچوانلو» زندگي مي كنند با چوانلوها تيره كوچكي ازطايفه (زعفرانلو)ازايل كردهستندكه به (كردقوچان)معروفند.البته گروههاي ديگري مانند(شارمانلو)جافكانلو وغيره هستندكه به طورپراكنده دردهكده هاي اين منطقه به صورت يكجانشيني ونيمه يكجانشيني به سر مي برند……..وگويش كردي سخن مي گويندباچوانلوها وذيگر كردهاي خراسان ازجمله كردهاي مناطق غربي ايرانند.اجدادآنها حدودچهارصد سال پيش به تدبير شاه عباس صفوي براي مقابله باطوايف مهاجم ازبك به اين منطقه كوچانده شده اند.بارتولد دركتاب جغرافياي تاريخي ايران نوشته است……….شاه عباس براي صيانت مملكت ازتاخت وتاز تراكمه وازبكان تصميم گرفت كه افرادجنگجو رااز ولايت غربي بدين سامان كوچ دهد.درعالم نامه آراي نادري آمده است كه (شاه عباس صفوي)قريب به سي هزارخانوار ازطايفه اكراد كوچانيده آنها رانيز روانه خراسان نمود كه ازنواحي خبوشان (نام قديم قوچان)الي الا داغ سكنا……..نمايند.1
علاوه برايران،اكراددرتركيه،عراق وسوريه وروسيه نيزسكونت دارندوحتي درسالهاي اخير گروههايي ازآنان به كشورهاي اروپايي نيزمهاجرت كرده اند.
برآوردجمعيت اكراد درسال 1975م.
|
كشور |
تعدا جمعيت |
جمعيت كردها |
درصد |
|
تركيه |
2/40 |
5/7 |
19 |
|
عراق |
5/10 |
2 تا 5/2 |
23 |
|
ايران |
34 |
5/3 |
10 |
|
سوريه |
3/7 |
5% |
5/8 |
|
اتحاد شوروي |
1% |
|
|
|
جمع |
|
5/13 تا 15 |
|
درايران وجود60عشيره تخمين زده مي شود كه درميان اين تعداد مي توان پانزده عشيره راجزءعشاير عمده به شمار آوردكه بزرگترين آنها عشيره كلهر مي باشد.1
قبايل كرد در بخش كوهستاني خاورميانه به طور گسترده اي ساكن هستند. به طور تقريب مي توان گفت كه سرزمين كردها را در درياي سياه ، درياي خزر ، خليج فارس و دريايي مديترانه در برگرفته است. كه بيش از چهار هزار سال است در اين ناحيه زندگي مي كنند و آنان آريائي نژاد و از نسل مادي مي باشند. مبارزات كردان با پادشاهان ايران در طول تاريخ براي آنان شهرت تاريخي به بار آورده است. كردها بستر قامت ، خوش بنيه و جنگجو ود اراي شخصيت متكي به خود باشند. انان هرگز در برابر هجوم مداوم فاتحان ، هويت خود را از دست نداده و به تحليل نرفته اند.2
زبان :
كردي زباني است ايراني به لهجه هاي فراوان كه مي توان آنانرا چنين طبقه بندي كرد.
1ـ كردي شمال غربي يا كرمانجي كه در آذربايجان غربي ، كردستان ، خراسان، بلوچستان، افغانستان، تركيه و سوريه به آن تكلم مي شود.
2ـ كردي شمال شرقي كه در جمهوريهاي آذربايجان، ارمنستان، تركمنستان، قرقيزستان، گرجستان و نيز در موصل و دهوك عراق معروف به باديناني مي باشد.
3ـ گويشهاي كردي مركزي : سوراني (در اردبيل ، خانقين، سليمانيه و كركوك عراق) سينعي (در جنوب كردستان) و سكري (در جنوب آذربايجان عربي و كردستان)
4ـ كردي جنوبي : سنجابي ، كرمانشاهي ، كلهري ، لري ، پشتكوه ، لكي .
ضمناً بيشتر مردمان خانقين ، مندلي، بان ميل و كاريز با زبان كلهري تكلم مي نمايند زيرا اصالتاً كلهر مي باشند.
منشاً زبان كردي هند و اروپايي است. با مهاجرت اقوام هند و اروپايي به فلات ايران ، كردي به عنوان شاخه اي از ايران باستان يعني به زبان آريايي تغيير نام يافت و سپس به زبان ايراني.
زبان ايراني به سه دسته تقسيم :
1ـ زبان ايران باستان يا كهن 2ـ ميانه يا پهلوي 3ـ زبان حال حاضر يا ايراني .
كردي جزء زبان حال حاضر است زيرا زبانهاي باستان و ميانه تكلم نمي شوند. پس نتيجه مي گيريم كه گويش كردي با حفظ اصلت و شباهت و تفاوتها از هند و اروپايي به آريايي و سپس به ايراني تغيير نام يافته است.1
دين اكراد :
بيشتر كردها مسلمان شافعي مذهبند. ساكنان خانقين ، استان كرمانشاه و ايلام شيعه مذهبند. كردهاي شيعه مذهب در مواقعي كه برادران سني مذهبشان درگير مبارزات و فعاليتهاي ملي بوده اند(نظير سالهاي دهة 1920، 1946 و سالهاي پس از 1979 ) خود را از ايشان بر كنار نگه داشته اند. اما در ميان آن عده كه در عراق هستند در دهه هاي 1960 و 1970 م مشاركت اين مردم در فعاليتهاي ملي گرايانه رو به افزايش گذاشت. بنابراين عامل مذهب ، اگر چه مهم است، به نظر نمي رسد كه در نفس خود در اتحادها يا مخالفتهاي سياسي عامل قاطعي باشد.
علاوه بر اسلام شيعه و سني در مناطق مختلف كردستان به گروههاي ديگري نيز بر مي خوريم كه در آنها رگه هاي و آثاري از اديان قديم ايراني و سامي و انديشه هاي غلات شيعه و تصوف به چشم مي خورد ، كه بزرگترين آن علويان كردستان شمال غرب هستند. هم چنين در صحنه ، كرند غرب ، لرستان و جنوب كركوكفرقه اهل حق زندگي مي كنند.
فرقه ديگر يزيديها هستند ، كه اغلب به غلط و به تحقر آنان را «شيطان پرست » مي خوانند. اين فرقه هر چند در اصل به صورت يك فرقه سني مذهب و متعصب پا گرفت وجوه مشترك بسياري با غلات شيعه دارد، و بسياري «غير اسلامي» تر از آنها است. كه به زبان كرمانجي سخن مي گيويند. يزديها هميشه معروض تهذيب و آزار همسايگان مسلمان خود بوده اند و بدين جهت بسياري از آنان سرزمين بومي خود را ترك كرده اند. و بسياري به اسلام و مسيحيت گرويدند.
جايگاه يزيديها به ويژه جبل سنجار ( در جنوب غرب موصل برد و سوي مرز عراق و سوريه واقع در شرق موصل بود كه بقعة شيخ عدي در آنجاست . در خاك اتحاد شوروي ـ قفقاز در كردستان تركيه (در تور عابدين و نزديك باتمان ) روستاهاي يزيدي وجود دارند. بسياري از يزيديهاي آنجا براي فرار از آزار و اذيت مستمر مسلمانان به عنوان كارگر به آلمان مهاجرت كرده اند.1
جنبش ملي كرد :
شايد براي خوانندگان مغرب زمين مشهورترين شخصيت كرد در تاريخ صلاح الدين ايوبي مي باشد . صلاح الدين ايوبي ، سردار جنگهاي طليبي در سال 1137 ميلادي در تكريت واقع در ساحل رودخانه فرات متولد شد او با ريشارد شيردل جنگيد و صليبها را مجبور كرد كه از سرزمين فلسطين به جز چند دژ ساحلي ، خارج شوند در قرن هفتم هجري اعراب كردان را به پذيرفتن دين محمدي وادار كردند و سپس بي درنگ آنان را در استحكامات كوهستاني به حال خود گذاشنند در طي قرن سيزدهم مغولان نواحي همجوار خود را به اطاعات خويش در آورند اما از نفوذ به كوههاي كردستان ترديد داشتند تا اينكه در پايان همان قرن امير تيمور لنگ توانست به روال سبعانة خود قبايل كرد را تحت كنترل شديد خود قرار دهد . در ميان كردان هرگز وحدت و يا همبستگي ملي وجود نداشته است .در قرون وسطي قبايل كرد متشكل از سي شاهزاده نشين بودند كه با هم روابط خصمانه اي داشتند. كردان كه در بين دو امپراطوري رقيب و توسعه طلب ايران و عثماني قرار داشتند بر اثر فشار و يا تطميع و رشوه و يا با توجه به شرايط اوضاع و احوال ، گروهي به نفع ايرانيها و گروهي نيز براي تركها مي جنگيدند و بيشتر اوقات نيز بر عليه همديگر در جنگ و ستيز بودند .
نخستين اقدام سياسي و ملي گرايانه كردها در سال 1880 ميلادي به توسط يك شيخ كرد به نام عبداله صورت گرفت . شيخ عبيد الله در ناحيه اي از كردستان زندگي مي كرد كه اسماً جزو خاك تركيه به شمار مي آمد . او به يك منطقة كردنشين ايران حمله ور شد . هدف شيخ از اين جنبش اين بود كه براي مردم كرد يك حكومت ملي تشكيل بدهد و در عين حال به امپراطوري عثماني وابسته و وفادار باشد. شيخ مورد حمايت سلطاني عثماني قرار گرفت زيرا سلطان در اين انديشه بود كه بدين وسيله مي تواند قسمتي از خاك ايران دشمن ديرينة خودر ا بدون هزينه به امپراطوري خود ضميمه كند. شيخ عبيدالله دليل تهاجم خود را چنين توجيه مي كرد: از آنجائيكه قواي دولت ايران كردها را مورد حمله قرار داده است او نيز براي انتقام از دولت ايران قيام نموده است.
هنگاميكه قشون شيخ در كوههاي مشرف به شهر اروميه توقف كرد ... فوري كمكي ابران به منطقه رسيد نه پيروان شيخ متفرق شدند و او مجبور شد به سرعت به تركيه عقب نشيني نمايد. شيخ به هنگام تبعيد در مكه وفات يافت.
هنگاميكه نيروهاي بريتانيا در خاورميانه پيشروي نمودند و در ماه مه سال 1909 ميلادي مدت كوتاهي شهر كركو را اشغال كردند و در آنجا يك حكومت محلي كرد را به وجود آوردند ، چند هفته بعد وقتي نيروهاي بريتانيا كركوك را تخليه كردند قشون ترك مجدداً آنجا را به تصرف خود در آورد و از ديگر شخصيتهاي كرد شيخ محمود برزنجي بود كه ابتدا توسط انگليسي ها به فرمانداري شهر سليمانيه و حومة آن منصوب شد ، وي در ماه مه 1919 ميلادي بر نيروهاي دولتي غلبه يافت و در آنجا اعلام استقلال كرد. يك نيروي كوچك از امگليسي ها بر عليه او فرستاده شد و به عقب رانده شد ، سپس يك نيروي بزرگتر به استعداد يك لشگر به آنجا گسيل شد و شيخ دستگير گرديد شيخ محمود آشكارا خواهان يك كردستان خود مختار بود.
شيخ احمد بارزاني از ديگر كسامي بود كه در ژوئن 1927 ميلادي در منطقه بارزان براي دولت عراق ايجاد دردسر كرد. بارزاني ها در سال 1934 ميلادي و 1935 ميلادي به رهبري « خليل خوشه وي» سر به شورش بر داشتند. كه در سال 1935 پيروانش دستگير شدند و در عراق در طي يك درگيري نظامي به سال 1936 ميلاد به قتل رسيد. در همين زمان در منطقة عشايري نزديك سليمانيه و مرز ايران يك رهبر شورش ديگر به نام « سيد محمده پيچكوله»شورش نمود . كه در اوت 1935 ميلادي تسليم دولت عراق شد و مورد عفو قرار گرفت.
در سال 1920 ميلادي سمكو رهبر چهل هزار نفر از عشيرة كرد شكاك در غرب درياچة رضائيه تحت نام جنبش ملي كرد سر به شورش برداشت . او در آغاز كار در برابر نيروي قزاق و ژاندرمري به پيروز هائي دست يافت اما به علت حضور گروههائي از ارتش سرخ ، كه تا ماه مه سال 1922 در ايران باقي ماندند ، حوزه فعاليت او بسيار محدود گشت ، در ماه ژولاي همانسال گروههايي از ارتش ايران پيروزمندانه بر عليه او وارد جنگ شدند او را مجبور كردند به تركيه فرار نمايد كه در آنجا بازداشت شد . دو سال بعد رضاشاه به راه انداخت كه به وسيله ارتش تازه سازمان يافته ايران در هم شكسته شد . بعد از اين واقعه سنكو ابتدا به عراق و پس از آن به تركيه گريخت . در سال 1930 آتش قيام ديگري در ميان كردهاي ايران شعله ور شد كه در آن سمكو نقش فعالي را بر عهده داشت . اين بار ارتش ايران در نوار مرزي تركيه به عمليات نظامي فعال تري دست زد كه در طي يكي از همين عملياتها سمكو به كمين افتاد و به قتل رسيد شورشهاي سمكو همگي در ايالت آذربايجان ايران به وقوع پيوست .
بعد از سال 1930 ازتش نوين ايران در كوههاي كردستان ايران پيشروي نمود و در منطقه جاده ها و پاسگاههاي نظامي ساخته شد . كردهاي ناراضي و شيوخ با نفوذ به صورت گروگان به تهران فرستاده شدند و يا از مسكن عشيره اي خويش به مناطق ديگر روانه شدند تا در آنجا تحت نظر زندگي نمايند. در همين احوال كوششهايي به آمد تا كرد از لباس كردي و راه رسم و زبان خويش روي بگردانند و آنان را وادار مي كردند كه به زبان فارسي صحبت كنند. با وجود اينكه به كردها اجازه داد شد كه اسلحة خود را حفظ نمايند اما آنان تحت تسلط و قدرت رضاشاه، تا جنگ جهاني دوم تقريباً باقي ماندند. آخرين شورش كردهاي ناراضي در سال 1931به رهبري شيخ طفار از عشيرة نيرومند همدان صورت گرفت كه با شدت سركوب شد و بعد از اين حادثه دولت ايران اعلام مي كرد كه ديگر « مشكل كردها» را ندارد كه اين ادعا تا به مدت يك دهم به واقعيت نزديك بود. در تركيه اساساً وجود ملت كرد انكار شد و رژيم تركيه ادعا كرد كه اينان سه ميليون «ترك كوهي» هستند.{ جنبش كرد} ادكار اُبالاس، صفحه 8 به بعد}./
بدين ترتيب تا پس از جنگ جهاني اول در سه كشور ايران ، عراق و تركيه ناسيوناليسم كرد سركوب شد. جنگ جهاني دوم باعث ظهور جنبش كرد در ايران و عراق گرديد. احزاب مخفي تأسيس شدند و در سال 44-1943 ميلادي شورش مسلحانه كوچكي به رهبري ملامصطفي بارزاني در ميان كردان عراق و حتي ايران واكنشها و حمايتهاي رواني بسيار برانگيخت.
در ايران مهاباد مركز فعاليتهاي ملي كرد بود ، اين امر ضعف حكومت مركزي و برخورداري موافق و حتي تشويق آميز قواي اشغالي شورش تسهيل كرد. در سال 1946ميلادي كردهاي مهاباد به تقليد از همسايگان آذربايجاني خود به رهبري قاضي محمد جمهوري مستقلي را اعلام كردند. كردهاي عراق، از جمله بارزاني با يك يا دو هزار تن افراد مسلح، از اين جمهوري حمايت كردند . جمهوري يك سال تمام دام نكرد، زيرا نيروهاي شوروي ايران را تخليه كردند و نيروهاي جمهوري خواه، جوان كرد بدون حمايت قادر به مقابله با ارتش ايران نبودند. ملامصطفي بارزاني و افرادش به عراق بار رفتند، ما بقي تسليم شدند. رئيس جمهور قاضي محمد، برادرش صدر و پسر عموش سيف قاضي به مرگ محكوم شدند و به دار آويخته شدند. خوب مليون (حزب دموكرات كردستان) سخت از هم پاشيده با تنها گروه كوچكي از آن در خفا به فعاليت ادامه دادند. بارزاني نتوانست در شمال عراق بماند و با عبور از نوار مرزي ايران و تركيه راه شوروي را در پيش گرفت. او و پانصد تن همراهانش يازده سال را در اتحاد شوروي به سر بردند ، به نام قاضي محمد به مظهر آرزوها و آمال محقق نشدة ملي مردم كرد بدل گرديد.
دو كشور ايران و عراق از نا آراميهاي سياسي بي بهره نماندند ، با در اوايل دهة 1950م در هر دو كشور كشاورزان كرد عليه ملاكين شوريدند. اما سالهاي دهة 1960 ميلادي باز شاهد ظهور مجدد ناسيوناليسم كرد نخست در عراق و سپس در كردستانها ايران و تركيه بود . ( جامعه شناسي مردم كرد ، مارتين وان برويين سن ، صص42،43).
يكي از مشهورترين و اسف ترين وقايع مهم جهان در سال 1988 ميلادي كشتار شيميايي اكراد حلبچه در كردستان عراق توسط صدام حسين رئيس جمهور بعث عراق و پسر عمويش علي حسن المجيد معروف به شيمايي و قصاب كوسيت بود.
هنگاميكه قشون شيخ در كوههاي مشرف به شهر اروميه توقف كرد…….. نيروي كمكي ايران به منطقه رسيدند پيروان شيخ متفرق شدند و او مجبور شد به سرعت به تركيه عقب نشيني نمايد. شيخ به مژهنگام تبعيد در مكه وفات يافت.
هنگامي كه نيروهاي بريتانيا در خاورميانه پيشرور نمودند در ماه مه سال 1909 ميلادي مدت كوتاهي شهر كركوك را اشغال كردند و در آنجا يك حكومت محلي كرد را به وجود آوردند، چند هفته بعد وقتي نيروهاي بريتانيا كركوك را تخليه كردند قشون ترك مجدداً آنجا را به تصرف خود درآورد…… از ديگر شخصيتهاي كرد شيخ محمود برزنجي بود كه ابتدا توسط انگليسي ها به فرمانداري شهر سليمانيه و حومه آن منصوب شد، وي در ماه مه 1919 ميلادي بر نيروهاي دولتي غلبه يافت و در انجا اعلام استقلال كر. يك نيروي كوچك از انگليسي ها بر عليه او فرستاده شد و به عقب رانده شد، سپس يك نيروي بزرگتر به استعداد يك لشكر به آنجا گسيل شد و شيخ دستگير گرديد شيخ محمود آشكارا خواهان يك كردستان خود مختار بود.شيخ احمد بارزاني از ديگر كساني بود كه در ژوئن 1927 ميلادي در منطقة بارزان براي دولت عراق ايجاد دردسر كرد. بارزانيها در سال 1934 ميلادي و 1935 ميلادي به رهبري «خليل خوشه وي» سر به شورش برداشتند. كه در سال 1935 ميلادي به قتل رسيد. در همين زمان در منطقة عشايري نزديك سليمانيه و مرز ايران يك رهبر شورش ديگر به نام «سيد محمد پيكوله » شورش نمود. كه در اوت 1935 ميلادي تسليم دولت عراق شد و مورد عفو قرار گرفت.
در سال 1920 ميلادي سمكو رهبر چهل هزار نفر از عشيرة كرد شكاك در غرب درياچة رضائيه تحت نام جنبش ملي كرد سر به شورش برداشت. او در آغاز كار در برابر نيروي قزاق و ژاندرمري به پيروزهايي دست يافت اما به علت حضور گروههايي از ارتش سرخ، كه تا ماه مه سال 1923 در ايران باقي ماندند، حوزه فعاليت او بسيار محدود گشت. در ماه ژولاي همانسال گروههاي از ارتش ايران پيروزمندانه بر عليه او وارد جنگ شدند و او را مجبور كردند به تركيه فرار نمايد كه در آنجا بازداشت شد. دو سال بعد رضا شاه او را عفو كرد و اجازه داد كه به ايران برگردد، اما در سال 1926 او شورش ديگري به راه انداخت كه به وسله ارتش تازه سازمان يافته ايران درهم شكسته شد. بعد از اين واقعه سهكو ابتدا به عراق و پس از آن به تركيه گريخت. در سال 1930 آتش قيام ديگري در ميان كردهاي ايران شعله ور شد كه در آن سمكو نقش فعالي را بر عهده داشت. اين بار ارتش ايران در نوار مرزي تركيه به عمليات نظامي فعال تري دست زد كه در طي يكي از همين عمليتها سمكو به كمين افتاد و به قتل رسيد شورشهاي سمكو همگي در ايالات آذربايجان ايران به وقوع پيوست.
بعد از سال 1930 ارتش نوين ايران در كوههاي كردستان ايران پيشروي نمود و در منطقه جاده ها و پاسگاههاي نظامي ساخته شد. كردهاي ناراضي و شيوخ بانفوذ به صورت گروگان به تهران فرستاده شدند و يا از مسكن عشيره اي خويش به مناطق ديگر روانه شدند تا در آنجا تحت نظر زندگي نمايند. در همين احوال كوششهايي به آمد تا كرد از لباس كردي و راه ورسم و زبان خويش روي بگردانند و آنان را وادر مي كردند كه به زبان فارسي صحبت كنند. با وجود اينكه به كردها اجازه داده شد كه اسلحة خود را حفظ نمايند اما آنان تحت تسلط و قدرت رضا شاه ، تا جنگ جهاني دوم تقريباً باقي ماندند. آخرين شورش كردهاي ناراضي در سال 1931 به رهبري شيخ طفار از عشيرة نيرومند همدان صورت گرفت كه با شدت سركوب شد و بعد از اين حادثه دولت ايران اعلام كرد كه ديگر «مشكل كردها» را ندارد كه اين ادعا تا به مدت يك دهه به واقعيت نزديك بود. در تركيه اساساً وجود كلت كرد انكار شد و رژيم تركيه ادعا كرد كه اينان سه ميليون «ترك كوهي » هستند. ( جنبش كرد . ادكار ابالاس صفحه 8 به بعد)
بدين ترتيب تا پس از جنگ جهاني اول در سه كشور ايران، عراق، و تركيه ناسيوناليسم كرد سركوب شد. جنگ جهاني دوم باعث ظهور جنبش كرد در ايران و عراق گرديد. احزاب مخفي تأسيس شدند، و در سال 44ـ1943 ميلادي شورش مسلحانه كوچكي به رهبري ملا مصطفي بارزاني در ميان كردان عراق و حتي ايران واكنشها و حمايتهاي رواني بسيار برانگيخت.
در ايران كهاباد مركزي فعاليتهاي ملي كرد بود. اين امر ضعف حكومت مركزيس و برخورداري موافق و حتي تشويق آميز قواي اشغالي شوروي تسهيل كرد. در سال 1946 ميلادي كردها مهاباد به تقليد از همسايگان آذربايجاني خود به رهبري قاضي محمد جمهوري مستقلي اعلام كردند. كردهاي عراق، از جمله بارزاني با يك يا دو هزار تن افراد مسلح، از اين جمهوري حمايت كردند. جمهوري يك سال تمام دام نكرده با زيرا نيروهاي شوروي ايران را تخليه كردند و نيروهاي جمهوري خ.واه جوان كرد بدون حمايت قادر به مقابله با ارتش ايران نبودند. ملا مصطفي بارزاني و افرادش به عرق بارز رفتند با مابقي تسليم شدند. رئيس جمهور قاضي محمد، برادرش صدر و پسر عمه اش سيف قاضي به مرگ محكوم شدند و به دار آويخته شدند. حزب مليون ( حزب دموكرات كردستان) سخت از هم پاشيده با تنها گروه كوچكي از آن در خفا به فعاليت ادامه دادند. بارزاني نتئانست در شمال عراق بماند و با عبور از نوار مرزي ايران و تركيه راه شوروي را در پيش گرفت. او پانصد تن از همراهانش يازده سال را در اتحاد شوروي به سربردند با نام قاضي محمد بمظهر آرزوها و آمان محقق نشدة ملي مردم كرد بدل گرديد.
دو كشور ايران و عراق از نا آراميهاي سياسي بي بهره نماندند با در اوايل دهة 1950 م . در هر دو كشور كساورزان كرد عليه ملاكين شوريدند. اما سالهاي دهة 1960 ميلادي باز شاهد ظهور مجدد ناسيوناليسم كرد نخست در عراق و سپس در كردستانهاي ايران و تركيه بود. (جامعه شناسي مردم كرد ، مارتين وان برويين سن ، صص 42 ، 43 )
يكي از مشهورترين و اسف بارترين وقايع مهم جهان در سال 1988 ميلادي كشتار شيميايي اكراد حلبچه در كردستان عراق تئسط صدام حسين رئيس جمور رژيم بعث عراق و پسر عمويش علي حسن المجيد معروف به شيميائي و قصاب كويت بود. ارتش عراق و گارد رياست جمهوري تحت فرماندهي علي حسن المجيد اقدام به سه تعرض فوق العاده شديد كرد، به نام انفال (انفال ، جمع نفل : به معني غنيمتها ، بهره ها، بحششها . در واقع هر سرباز هر چه گير آورد از آن خودش ) دو تعرض . نخست كه در سال 1988 ميلادي صورت گرفت دو هدف را دنبال مي كردند: نخست درهم شكيتن پيشمرگهاي كرد در اين تعرضها از سلاحهاي شيميايي استفاده شد. جمعيت قريب به 15000 روستا به اردوگههاي واقع در صحاري كوچ داده شد، و بسياري از ساكنان اين روستاها در آن مناطق تلف شدند. شگفت اين كه به رغم مراجعات مكرر كردها به سازمان ملل متحد اين دو تعرض توجه چنداني در جهان خارج برانگيخت.
كشتار حلبچه در مارس 1988 ميلادي سرانجام جهان را متوجه قتل عام كردها كرد. حلبچه شهركي كرد بود، در نزديك مرز ايران، واقع در جنوب شرق سليمانيه. ارتش ايران با كمك پيشرگهاي كرد در تعرض بهارة خود موفق به اشغال اين شهر شد. عراق با بمباران شيميايي شهر و كشتار هزاران نفر غير نظامي كرد اين عمل را تلافي كرد. تصاوير رقت بار و گزارشهاي هولناك خبرنگاران خارجي كه به دعوت ايران از حلبچه ديدار كرده بودند سرانجام خشم و نفرت جهاني را بر انگيخت. اما به سود كردان فشار موثري بر رژيم عراق واردنيامد. در كنتر از شش ماه عراق باز عليه شهروندان كرد سلاحهاي شيميايي به كار برد، و از آن پس از اين تهديد موثر استفاده كرد. چندي پس از امضاي موافقت نامه آتش بس با ايران سومين و شديدترين عمليات «انفال» در اوت 1988 ميلادي روي داد. اين تعرض متوجه مناطق شمالي تحت حكم حزب دمكرات كردستان بود. در اين تعرض از گازهاي سمي استفاده شد، هزاران تن كشته شدند، و بازمندگان وحشتزده گريختند. پيش از اينكه نيروهاي عراق مرز تركيه را ببندند حدود 650000 تن از مرز گريختند، و شمار كثيري به ايران روي بردند.
وحشت ناشي از زرداخانة شيميايي عراق (و عزم رژيم به استفاده از آن ) كردستان را آرام كرد : احزاب كردها ظاهراً مبارزه مسلحانه را كنار گذاشتند و بيشتر توجه و تلاششان را بر اقدامات سياسي و ديپلماتيك در خارج از كشور كتمركز كردند ـ اما به عبث : اين تلاشها نتيجه اي در پي نداشت. در اين ضمن تخليه مناطق وسيعي از مردستان همچنان ادامه داشت با در پايان سال 1990 ميلادي چهار هزار روستا ( از مجموع قريب به هفت هزار رئستاي كردستان عراق ) ويران شده بود، حتي شهرهاي حلبچه و رانيه با خاك يكسان شده، و ساكنانشان در «شهركهاي جديد صدام» در مناطق دروني تر كشور اسكان يافته اند. قريب 30000 كرد پناهنده همچنان در تركيه مانده بودند و عده اي در ايران ماندند.
در جريان بحران كويت رژيم عراق به كردها اخطار كرد كه آرام بنشينند و گرنه با واكنشي به مراتب بدتر از حلبچه مواجه خواهند شد. تهديد جدي و موثر بود. سازمانهاي كرد در طي تمام مدت بحران و جنگ خليج فارس (كويت) از اقدام به عمليات نظامي خود داري كردند، اما عده اي از افراد مسلح را به كشور بازفرستادند.
شكست عراق در كويت اميد به سقوط رژيم صدام را دلها برانگيخت، در مارس 1991 ميلادي كردهاي عراق اقدام به خيزش توده اي كردن. اين بار نه احزاب سياسي بلكه تودة مردم شهري بودند كه ابتكار عمل را به دست كرفتند، و اينان همان مردمي بودند كه تا كنون خود را از جريان بر كنار نگه داشته بودند و حتي با رژيم همكاري كرده بودند. تنها در مرحلة بعدي بود كه احزاب سياسي توانستند به اندازه اي رهبر شورش را به دست بگيرند. احساس از آزادي به مدت چند هفته بر محيط چيره شد با كردها دستگاه حكومتي رژيم بعث را در شمال كشور درهم پيچيدند، سربازان عراقي تسليم كردها شدند، يا راه خانه هايشان را در پيش گرفتند. اما بعد ناگهان معلوم شدكه بر خلاف اميدواري مردم، اين جنگ نيروي نظامي صدام را از بين نبرده است، تانكها و هليكوپترهاي توپدار عراق به شهرهاي شورشي حمله بردند. بمباران با اسيد فسفوريك و اسيد سولفوريك، و ترس از زرداخانة دهشتناك شيميايي عراق به سرعت بسياري از كردها را دلسرد كرد و صدها هزار نفر را سراسيمه و دهشتزده راهي موهستانها و مرزهاي ايران و تركيه كرد. بيش از دو مليون نفر ـ يعني بيش از نيمي از جمعيت كرد كشور ـ از خانه و كاشانه گريختند.
صدام حسين تقريباً موفق شد در واقع مشكل كردها را به كشورهاي مجاور منتقل كند. اين كشورها سخت بيمناك بودند از اين كه گذشته از فشارهاي اقتصادي ناشي از آمدن اين همه پناهنده، حضور اين پناهندگان بر مشكلاتي كه با كردهاي خود داشتند بيفزايد و ثبات اوضاع را در هم بريزد. تركيه به چندين هزار از تركمان عراق اجازه ورود داد، اما از ورود نيم ميليون نفر ديگر جلوگيري كرد. و اين عده تحت شرايط و اوضاع بسيار دشوار در مرزها منتظر ماندند. ايران بر خلاف تركيه به 5/1 ميليون نفر اجازه ورود داد ……… ايالات متحدة آمريكا تحت فشار افكار عامة مردم غرب بر فراز مرزهاي تركيه و عراق اقدام به عمليات وسيع كمك رساني كرد، و سپس در شمال عراق دست به مداخلة «انساند و استانه » زد. واحدهاي آمريكايي و ديگر كشورهاي عضو ناتو نوار باريكي را در شمال عراق ـ دره هاي زاخو و عماديه اشغال كردند ..… ………. و منطقه امن را به ناظران بين المللي تحويل دادند ………
رهبران احزاب عمدة كرد با اين اعتقاد كه صدام حسين نه تنها از جنگ خليج فارس (كويت) جان سالم بدر برده بود بلكه متفقين هم ديگر تمايلي به سقوطش ندارند در آوريل 1991 ميلادي با رژيم بعثت به گفتگو نشستند. آنطور كه از گزارشها بر مي آمد رژيم گذشتهاي نسبت به كردهاي كرد اما مثل گذشته كسي نمي توانست پيش بيني كند كه اين وعده ها تا چه پايه و چه وقت متحقق خواهند شد. پناهندگان به تعداد زياد به عراق باز مي گردند. اما بدون خانه و كاشانه. از احزاب سياسي به رغم ناكافي بودن تضمينهاي ايمني خواسته مي شود كه به كردستان برگردند ( جامعه شناسي مردم كرد. مارتين وان برويين سن، صف53 به بعد)
در فروردين ماه سال 1382شمسي دو كشور آمريكا ئ انگليس جهت خلع سلاح اتمي رژيم بعثت، در خاك عراق در سه جبهة غرب ، شمال و جنوب با پيشرفتة سلاحهاي روز اقدام به عمليات وسيع نظامي نمودند. احزاب سياسي كرد يعني بارزانيها و طالبانيها و توده اي كرد جهت انتقام و تسريع در سقوط صدام حسين در شمال كشور عراق به نيروهاي آمريكايي پيوستند و تا سقوط صدام به نبرد پرداختند و در اين را هم كشته هاي دادند. رژيم صدام حسين پس از از 21 روز مقاومت، عاقبت در 20 فروردين ماه 1382 شمسي ساقط گرديد. كردهاي عراق به ميمنت پيروزي به خيابانها ريخته، زنان و مردان هفته ها جشن آزادي گرفتند.
1-كردهامردمان بسيار رشيدودلاوري هستند. (گزنفون مورخ وسردار شهيريوناني)
2-ازميان اقوام ايراني،كردها بيشترازهمه سالم ترودست نخورده مانده اندزيراكه مكان آنها كوهستاني صعب العبور وكمترمعمر نژاد مهاجم واقع شده است.(دكتررشيد ياسمي)
3-كردها ازنسل ايرج ومنوچهر پيشداديان مي باشند(مسعودي)
4-فريدون كردروزي كه ضحاك رااسير كردوايران را از شراو نجات داد،مردم جشن گرفتند.(حكيم عمر خيام نوروزنامه)
5-ريشه قوم كردامروزي ماداست.(حسن پيرنيا)(مشيرالدوله)
6-كردبه معني جنگي است،كه ميوه هاي جنگلي مثل بلوط مي خورندوازغارت زندگي مي كنند.(استرابون )
7-اكرادهمان رانده شدگانند.(مسعودي)
8-اردشيربابكان ازكردان بازرنگي است. (محمدبن جريرطبري)
9-نسب ملوك شبانكاره به اردشيربابكان مي رسد.(فارسنامه ناصري)
10-زبان وآداب مردم كرداز ديرينه ترين زبان آداب ايراني است.(محمدتقي بهار(ملك الشعرا)
11-ساسانيان ازجانب مادراز نژاد اكرادمي باشند.(كتيبه كعبه زرتشت)
12-كردها مردمي زيبا ونيرومند هستند،رسوم ميهمان نوازي دربينشان رواج دارد ودركارهايشان به صراحت وشرافت شده اند.(ياكوب ادواردپولاك)
13-كرديعني بركه هاي بي قرار،كرديعني سالهاي بي بهار،كرديعني منصوربردارباش،مرگ را درآغوش وبيدار باش.(خانم ناهيد محمدي شاعركردزبان)
14-دلائل بسياري ارائه شده كه ساسانيان كردبوده اند.( مرحوم دكتر سعيد نفيسي)
15-كرديكي ازشاخه هاي درخت كهن سال برومند نژاد ايراني است.(دكتررشيد ياسمي)
16-كردآريايي تر ازآريائيها است.(نگارنده)
تاريخ كرد:
كردها يكي ازشعب مشهورآريايي(ماد)واز ساكنان قديم فلات ايران مي باشند،كه بيشتر محققان ودانشمندان خاورشناس،درايراني الاصل بودن آنان وحدت نظردارند.امير شرفخان بديسي درمقدمه كتاب خودقبايل كرد رابه چهارگروه تقسيم مي كند:كرمانج،لر،كلهر،گوران.
دكتر رشيد ياسمي دراثر ارزشمندخود زواياي تاريك مربوط به تاريخ كرد رابا استنادبه منابع معتبر روشن ساخته است.اومي گويد:يكي ازشعبه هاي مشهور نژاد آريايي كه محققان رادر آريايي بودن آنها شكي باقي نيست ، كردان هستند، كه از زمان باستان نامشان مزكور است . ولي به نظر نيامد، كه تا حال كسي الريخ جامع راجع به اين قوم نوشته باشد، كه خالي از هر گونه نظر خصوصي بتوان آنرا تلقي كرد. آثار قديم و اسناد جديد از آغاز اين عهد تاريخي ايران تا اين ايام همه گواه بزرگواري و دليري و ثبات قديم و ساير صفات پسنديده قوم كرد است . از روزگار اردشير هخامنشي تا قرن حاضر پيوسته اين قوم همان دليري و شهامات را نشان داده اند، و با سخت ترين حوادث نبرد كرده اند.
در كتب متعدد ديده ام كه نويسندگان كوشيده اند با دلائل بي اساس و نا استوار ، طايفه كرد را كه يكي از شعبه هاي نژاد ايراني، بلكه خونخوار اركان ايرانيت است، از طوايف توراني يا سامي و امثال آن معرفي مي كنند. بعضي ها سعي كرده اند كه كرد را منسوب به كلدانيان قديم نمايند، بعضي خواسته اند آنرا از نسل عرب بشمارند و جمعي درصد برآمده اند كه كردان را از خلاف گوتي ها و لولوبي ها و كلاسي ها كه ساكنان كوهستان غربي ايران بوده اند، معرفي مي كنند، با اين اهتمام كه در ايراني بودن اين چند طايفه شك كرده و آنان را مجهول النسب بشمارند. تا بالتبع كرد مجهول گردد.
وي مي افزايد : كرد يكي از شاخه هاي درخت كهن سال برومند نژاد ايراني است همواره در نقاط مختلف ايران با عزت و احترام زيسته و پيوندهاي محكم او را به ساير شاخه هاي اين درخت مربوط ساخته است يك قسم سرگذشت تاريخي آنها را بهم اتصال بخشيده است. كرد عاملي بزرگ بوده است در حصول پيشرفتهاي دول ايران. در فتح نينوا و غلبه يونان و دفع روميان و حمايت مدائن و جلوگيري از مهاجرين غرب و هزارانم موقع سخت اخراج كردن در صف مقدم سپاه ايران مي بينم كه براي حفظ تاج و تخت و آب و خاك ايران فداكاري و جان سپاري كرده اند تاريخ حقيقي كرد را بايد از اين منظر نگاه كرد كه دريچة عظمت و شوكت است.
وجه تسميه كرد :
بعضي كردها را نام مردي مي دانند ، گروهي ديگر آنرا را طايفه اي دانسته اند ، بعضي از نويسندگان اخيراً از گروههاي چادر نشين به نام «الاكراد» نام مي برند كه اين اصطلاح از طرف جغرافيدانان و مورخان اسلامي به گروههاي صحرانشين و نيمه صحرانشين اطلاق مي شود.
استرابون جغرافيدان يوناني در سال 60 پيش از ميلاد نقشه اي فراهم آورده اند و در آن نام كارداك را نوشته است. آنگاه در گزارش واژه كارداك مي نويسد: گروهي بوده اند كه در آغاز تاريخ در كوههاي سوريه مي زيسته اند و آنها را گو تو گفته اند يعني پهلوان،. رزمنده و جنگجو كه اين واژه به زبا آشوري كاردو ، يا كارداك ، يا كورد و در زبان پهلوي واژه « كورت» به معني كورتيك به معني (كردي ) مي باشد.1
استرابون جايگاه كردها را در قسمتي از كشور پهناور ماد نشان مي دهد بنابراين محقق است كه هم از حيث مكان و هم از حيث زمان و حوادث تاريخي كرد جزء ما بوده و هيچ سند استواري براي جدا كردن آنها درست نيست.2 بسياري از شرق شناسان اروپا از جمله پروفسور سايس (sayce ) معتقدند كه قوم ساد از عشاير كرد بوده اند، هم چنين گروه كشيدي پيرنيا ( مشير الدوله ) بر اين باورند كه ريشة قوم كرد امروزي ماد است.
چند خرافات راجع به اصل و نصب كردان:
گويند كرد از اقوام بسيار قديم جهان است و مقدم بر همه طوايف روي زمين بوده است زيرا كه نام آنها يادگاري عهدي كه نوع بشر پس از طوفان نوح بار ديگر شروع به انتشار كرد.
مگر نه اين است كه كرد از نژاد گوتي است و كاف مبدل به جيم مي شود. و تبديلبه دال هم دارالسنه قديمي خيلي مثال و نظير دارد پس گوتي همان جودي است يعني كوهي كه سفيه نوح در عين طوفان بر آن نشست و اين كوه اكنون در كردستان است بنابراين اول قومي كه در آغاز تشكيل شده ، نام اين ناحيه را گرفت جودي يا گوتي خوانده شد و كرد از آن پيدا گرديد.
ادامه دارد
1 ـ ياسمي ، رشيد ، كرد و پيوستگي نژادي و تاريخي او ، ص 148 ، انتشارات اساطير ،1363
2 ـ گزنفون قبل از ميلاد
1 ـ همان صفحه 151
2 ـ همان ، ص 158 ، 159
3 همان،ص165،166
[1] بابامردوخ روحاني(شيوا)مشاهيركرد،ص111
1 غزالدين علي بن الاثير،تاريخ كامل،ص443،444،جلداول،برگردان دكتر سيدمحمد حسين روحاني،انتشارات اساطير،1370شمسي
1 ـ ياسمي ، رشيد، پيشين ، صص 170،176،177
1 علي اكبرنيك خلق-عسكري نوري،زمينه جامعه شناسي عشايرايران،ص86-87-88انتشارات چاپخش1377
1 ـ جنبش كردها ص 35
2 ـ جنبش كردها ص 7
1 ـ رضايي باغ بيدي ، حسن، مقاله به زبان خط، مركز دايرة المعارف بزرگ اسلامي، تهران 1377، به نقل از جامعه شناسي قوم كرد، تأليف خسرو جعفر بيگي
1 – جامعه شناسي مردم كرد، مارتين وان برويين ، صفحه 39 ، 40
1 ـ بيگلري ، هرمز، كوه نشيان زاگرس ، ص 23 ب استرابون
2 ـ رشيد ياسمي ، دكتر غلامرضا ، كرد و پيوستگي نژادي و تاريخي او ، ص 160 ، به نقل از استرابون
Rad barez eslam abad gharb 1385/11/10
منطقه امروزی کردستان عراق در دوران باستان بخش اصلی امپراتوری [[آشور]] را تشکیل میداد. [[آشور بانیپال]] در سال 633 پ م در گذشت. شاه ماد در حمایت از [[بابل]] به آشور اعلان جنگ داد. هوخشتره در سال 614 پ م از کوه های زاگروس گذشت و ضمن تسخیر آبادی های آشوری سر راه، شهر اشور پایتخت دولت آشور را در محاصره گرفت. پس از سقوط شهر آشور، [[نبوپلسر]] پادشاه بابل به دیدار هوخشتره آمد و در آنجا پیمان دوستی ایران و بابل تجدید شد. در سال 613 پ م شاه آشور در نینوا بود و این شهر نیز در سال 612 پ م تسخیر شد. [[نبوپلسر]] رهبر بابلیها به همکاری با [[ماد]] روی اورد.
در دورههای بعدی این منطقه بخشی از امپراتوریهای [[هخامنشی]]، [[سلوکی]]، [[اشکانی]] و [[ساسانی]] گشت.
برخی منابع از قبیل نولدکه (NOLDKE 1897) آوردهاند که طوایف کردی که در نواحی مرکزی و جنوب ایران وجود داشتند در خلال دوره شاهنشاهی ساسانی به علت فتوحات ایران و حرکت جمعیت به طرف شمال غربی مهاجرت کرده و در سرزمین کردو (KURDU) ساکن شده و با کردهای آنجا مخلوط شدهاند و نام آنها را قبول کردهاند این مردم که قبلا به نام مرتیها شناخته میشدند در جنگهای مداوم [[ساسانیان]] و [[اشکانیان]] ([[پارت]]ها) با رومیهای [[بیزانس|بیزانسی]] شرکت داشتهاند و با [[روم]] در جنگ بوده اند. اینان در قرن چهارم میلادی از طرف رومیها به نام کرچخ شناخته میشدند.بر حسب سرزمین و لهجههای محلی کردهای قدیمی نامهای کاردوخ (KARDUKH) و کاردیخ (KARDIKH) که سکنه و بومیان آن بودهاند بر این مردم اطلاق شده است.
به موجب تاریخ [[شرفنامه بدلیسی]] , قدیمیترین قبایل کرد باجناویها و بوتیها هستند که این نامها به دلیل سرزمین باجان و بوتان بر انه نهاده شده است.
در زمان ساسانیان منطقه امروزی عراق را ناحیه سورستان یا [[دل ایرانشهر]] مینامیدند و طبق تقسیمات کشوری ایران آن زمان، سورستان به دوازده استان و شصت [[تسو]] (شهرستان) بخش شده بود.
بیشتر بخش خاوری منطقه امروزی کردستان عراق در استان [[شادپیروز]] قرار داشت. شمال غربی کردستان عراق [[استان بالا]] نام داشت. شهرهای بزرگ آن دوره در این منطقه، اربیل، [[گرمیان]] ([[کرکوک]] امروزی) و [[آشب]] (عمادیه امروزی) بودند.
تمام [[کردستان]] تا سال ۱۵۱۴ میلادی یکی از ایالات [[ایران]] بود. در [[جنگ چالدران]] که بین نیروهای [[شاه اسماعیل اول]] صفوی و [[سلطان سلیم اول]] [[عثمانی]] در سال ۱۵۱۴ میلادی انجام گرفت بر اثر شکست ایران، بخشی از کردستان از ایران جدا شد و نصیب عثمانی گردید (کردستان عثمانی).
[[امپراتوری عثمانی]] سالها چون ابرنیرویی بر گوشهای از جهان دربرگیرندهء سرزمینهای عربی،آسیای صغیر؛ بالکان فرمان راندند تا اینکه با پایان [[جنگ جهانی اول]] و نابودی امپراتوری عثمانی متصرفات آن: (کردستان عثمانی)، سرزمینهای عربی، آسیای صغیر و بالکان تدريجا مستقل گرديدند.
(کردستان عثمانی)، در نقشهٔ جغرافیای امروزی در سه کشور [[ترکیه]]، [[عراق]]، و [[سوریه]] قرار میگیرد. (البته در این کشورها هم همه نواحی «کردی» کاملاً کردنشین نیستند و اقوام غیرکرد هم در آن سرزمینها سکونت دارند.
=== تاریخ کرد پس از اسلام ===
حدود سالهای 1910 پوست پارهٔ کهنهای در کاوشهای روستای «هزارمیرد» استان [[سلیمانیه]] به دست آمد که در آن چهار بند سرود به زبان کردی سره و با خط پهلوی نوشته شده است. این چهار بند چامه که به نام هرمزگان نامیده شده ،یادآور حمله تازیان به سرزمین [[کردستان]] و کشت و کشتار آنان است. برابر داوری دانشمندان، این نوشته از همان آغاز هجوم تازیان است.این چامهٔ آتشینِ کردی که دل را به جوش و خروش میآورد و مایهٔ اندوه میشود، دورنمای آن روزگار را به خوبی نشان میدهد:
:'''هورمزگان ره مان، ئاتران کوژان'''
:'''ویشان شارده وه گه وره گه وره کان'''
:'''زورکاری ئارب کردنه خاپوور'''
:'''گنائی پاله هه تا شاره زوور'''
:'''شه ن و که نیکا وه دیل بشینا'''
:'''مه رد ئازا تلیاوه رووی هوینا'''
:'''ره وشتی زه رده شت مانووه بی که س'''
:'''بزیکا و نیکا هورمزد و هیچ که س.'''
* ترجمه به فارسی:
:معابد ویران و آتشها خاموش شدند
:بزرگ بزرگان خود را مخفی نمود
:عرب ظالم ویران کردند
:روستای کارگرها را تا «شهرزور»
:زنان و دختران را به بردگی بردند
:مردان دلیر در خون غلتیدند
:آیین زرتشت بی سرپرست ماند
:دیگر اهورامزدا به هیچکس ترحم نکرد...
با آغاز حملات اعراب مسلمان به رهبری [[عمر]]بن خطاب در سالهای (634-642) نواحی اربیل , موصل و نصیبین را که نواحی کردنشین بودند به تصرف مسلمانان درآمد بعد از عمربن خطاب , در دوره جانشین وی [[عثمان]] ابن عفان نیز مناطق شمالی کردها و مناطق قفقاز به تصرف درآمد که عدم دخالت مسلمانان باعث شد تا کردها به دین اسلام بگروند و مسلمان شوند. در همین ایام روسای کرد در حالی که میکوشیدند اقتدار خود را حفظ کنند در فتوحات مسلمین شرکت فعال داشتند. در دوره عباسیان که به کمک سردار ایرانی ابومسلم خراسانی و ایرانیان به خلافت رسیدند به علت رقابت امین و مامون پسران هارون الرشید قدرت خلفا در نواحی کردستان تضعیف شد.
در این زمان لفظ کرد کم کم برای توصیف نژادی قبایل ایرانی که با [[سامی|سامیها]] و [[ارمنی|ارمنیهای]] اختلاط کرده بودند به کار رفت. همزمان با روی کار آمدن ترکان سلجوقی و پادشاهی سلطان سنجر برای اولین بار ایالتی به نام کردستان تأسیس گردید. به گفته مرحوم رشید یاسمی در کتاب کرد و پیوستگی نژادی , حمدالله مستوفی در کتاب[[ نزهةالقلوب]] در سال 740 هجری نخستین کسی بود که اسم کردستان و شانزده ایلات آن را آورده است. او اورده است: کردستان و آن شانزده ولایت است و حدودش به ولایات عرب و خوزستان و عراق عجم و اذربایجان و [[دیاربکر]] پیوسته است. آلانی , الیشتر , بهار , خفتیان , دربند , تاج خاتون , دربند رنگی , دزبیل , دینور , سلطان اباد , چمچمال , شهر زور, کرمانشاه (قرمیسین) هرسین , وسطام.
در قرن دهم میلادی (959) حسنویه (حسن به زری کانی) که رییس یکی از قبایل کرد بود خود را به فرمانروایی کردستان شرقی رسانید و دینور و همدان و نهاوند را فتح کرد. فرزند او ناصرالدین (979-1014)و نوه اش ظهیران هلال ابن بدر (1015-1014) میباشند اینان از اسما از آل بویه اطاعت میکردند .ال بویه هیچ گاه به طور مستقیم در قلمرو حسنویه اعمال نفوذی نکردند تا زمان شمس الدوله دیلمی که ظهیرالدین را از حکمرانی انداخت و قلمرو او را مطیع خویش ساخت.
فرزندان بویه ماهیگیر متصرفات خود را بین هم تقسیم کردند رکن الدوله دیلمی نواحی شمالی را تصاحب شد. که شامل قسمتهای کردنشین نیز بود.
در سال 990 میلادی به هنگام مرگ کردباد حکمران انتصابی خلیفه برادرزاده اش ابوعلی مروان , حکمران نواحی دیاربکر , میافارقین > آمیدنی (آمید) و نصیبین را به دست آورد.این مناطق بعد از مرگ عضدالدوله دیلمی از دست ال بویه خارج شده بود.
اینان که به مروانیان معروف شدند بعدها از خلیفه عباسی روی گردان و به فاطمیان گرویدند. مروانیان و حسنویه از لحاظ نژادی کرد بودند.
[[تصویر:Ayyubid.png|left|250px]]
و اما از دوره [[صلاح الدین]] که از سرداران کرد است کردها توانستند فراتر از منطقههای کردنشین قدرت خود را بسط دهند صلاح الدین سردار کرد در سال 1136 میلادی در تکریت واقع در ساحل دجله و شمال سامره متولد شد. او خدمات خود را در خدمت اتابک زنگی از سلاجقه سوریه شروع کرد که بعدها در حلب جانشین وی گردید. فرزند اتابک زنگی یعنی نورالدین پس از مدتی صلاحالدین را به همراهی عمویش شیرکو عازم مصر گردانید تا متحد اولین فرمانروای مصر را که شاهوار نام داشت در مقام خود حفاظت نماید که به وسیله یکی از رقبای خویش در مصر طرد شده بود مصر در این زمان تحت فرمانروایی یکی از خلفای فاطمی به نام ابو محمود عبدالله بود شیرکوه و صلاح الدین مجبور بودند که با او حسن سلوک داشته باشند.از طرفی صلیبیان فهمیده بودند که اتحاد مصر و سوریه برای آنها خطرناک خواهد بود به همین خاطر به سوریه حمله بردند که صلاح الدین انها سخت بع عقب راند و شکست داد. بعد از مرگ نورالدین زنگی , صلاح الدین حاکم آنجا شد و آغاز به بسط قدرت خود نمود او حکومت خود را تا مصر گسترش داد و حجاز و الجزیره را نیز به تصرف درآورد در حرکت بعدی اورشلیم را از دست قوای صلیبی بیرون آورد. صلاح ادین شجاعانه در نبردی با [[ریشارد شیردل]] آنها را مجبور به ترک تمام خاک فلسطین نمود .
این سردار دلیر بعد از سالها مبارزه و مقاوت در برابر تمامی دشمنان در سال 1193 در دمشق وفات یافت. و بعد از مرگش امپراتوری او میان فرزندانش تقسیم گردید.
افضل به حکومت دمشق رسید. عزیز در قاهره و ظهیر در حلب حکومت کردند بعدا حکومت آنها به روسای محلی منتقل شد. تنها حلب تا سال 1390 در اختیار خاندان ایوبی (ایوبیان) قرار داشت.
توان قدرت و خصوصیات جنگی صلاح الدین او را به عنوان یکی از قهرمانان افسانهای جهان اسلام درآورد به طوری که کردها از داشتن چنین فرزندی افتخار میکنند.
اتابکان ترک نیز مدت مدیدی قلمرو کردها را زیر قدرت خود داشتند. که تعدای از آنها بر این مناطق حکومت کردند از قبیل :
1) نوادگان سبکتکین (1144-1232) در اطراف [[اربیل]] که اولین آنها زین الدین علی پسر کوچک سبکتکین است.
2) اورتوکیها (1101-1312) که اولین حکمران آنها ارتوک است. که بر دیار بکر و مدتی بر حلب و ماردین حکومت میکردند.
3) شاهان ارمنی (1100-1207) که موسی لهنا لقمان قبطی است. در این دوره اینان به دلیل مراوده با اعراب , عرب شده بودند و لی متاسفانه کردها تلاشی برای از بین بردن آنها انجام ندادند و لی یا این وجود زبان خویش را حفظ کردند.
بعد از حمله مغولان به ایران , به دنبال جنگ و زدوخورد جلال الدین خوارزمشاه با آنها و فرار او به مناطق شرقی و سپس ورود به ایران امدن به مناطق کردنشین , مغولها سراسر ایران برای از بین بردن جلال الدین درهم نوردیدند.
جلال الدین مدتی در غرب ایران حکومت کرد که با روسای محلی و اتابکان درگیر شد از آنجا که بعضی از این سران کرد بودند و در سال 1213 میلادی سلطان جلال الدین خوارزمشاه توسط یک کرد کشته شد.
هلاکوخان مغول نیز بعد فتح نواحی مرکزی ایران و قلاع اسماعیلیه از طریق همدان و کرمانشاه به بغداد رفت و اخرین خلیفه عباسی را اسیر و به طرز فجیعی مقتول کرد.
در این زمان دیگر مناطق کرد نشین از خطر مغول در امان نبودند. در سال 1259 میلادی دو لشکر از سه لشکر مغول تمام نواحی کردنشین را در هم در نوردیده و به طرف دریاچه وان رهسپار شدند.در این درگیریها غیر از میافارقین که یکی از ایوبیها به نام کامل محمد مقاوتی به خرج داد بقیه مناطق بدون خونریزی شدید به دست مغولها افتاد.
در سال 1297 م کردها [[اربیل]] را محاصره نمودند و به لشکر مغول حمله کردند. بعد از مسلمان شدن ایلخان مغول به نام محمد خدابنده کردها به دلیل مسلمان بودن با او همکاری بیشتری نمودند. با ضعیف شدن ایلخانان مغول امیران مغولی: امیر چوپان و حسن بزرگ قدرت را تا مدتی در دست داشتند که عاقبت ایلخانان در سال 1349 میلادی منقرض شدند. امدن و رفتن فرمانروایان ادامه داشت تا اینکه قدرت به جلایریان رسید که بعدها مناطق کردنشین به بایزید رسد.
بعد از خاندان جلایری قراقویونلوها حکومتی در کردستان تشکیل دادند که بعدها توسط آق قویونلوها از این مناطق به عقب رانده شدند.
با ظهور تیمر گورکانی مناطق دیاربکر و ماردین به تصرف تیمور لنگ افتاد. در حملات تیمور به دلیل اینکه کردها چادرنشین بودند و به کوهستانها پناه برده بودند کمتر آسیب دیدند. بنابراین تا دروره صفویان سرزمینی که امروزه به کردستان مشهور است یک قسمت آن را جزیره و قسمت دیگر را [[اردلان]] مینامند. گاه تحت حکومت جلایریان گاه آق قویونلوها و گاه قراقویونلوها بوده است. که اینان خود به دست صفویان از بین رفتند.
در دوره صفویان با روی کار آمدن شاه اسماعیل اولین کاری که کرد رسمی کردن مذهب [[شیعهگری]] بود که این مسئله باعث شد کردها که اکثرا سنی مذهب بودند به ایران بی اعتماد و به عثمانی مطمئن و متکی گردند. سلطان سلیم با شکست دادن شاه اسماعیل در [[جنگ چالدران]] کردها را وارد عرصه نوینی کرد به طوری که پس از شکست شاه اسماعیل 25 حکمران کرد به دولت عثمانی گرویدند و از این زمان مسئله مرزها جزء عوامل اختلاف ایران و عثمانی بود. کردها در این زمان که دو دولت عثمانی و ایران به آنها نیاز اساسی داشتند بیشتر پی به اهمیت سیاسی خود بردند و این بود گاه به دلیل ظلم وستم و سنگینی مالیات علیه یکی از حکومتها شورش کرده و به آن طرف مرز رفتند و با دیگر کردها در کمین فرصت شدند تا به مناطق خود برگردند.
منابع:
* کرد و کردستان - و. نیکیتین - ترجمه محمد قاضی - نشر درایت 1363
*[http://www.irantarikh.com کتاب تاریخ ایران دکتر خنجی]
*[http://www.kurdkalhor.com/ وبگاه کردکلهر]
* [http://www.sirwanweekly.com/Default.aspx?TabId=58&nid=1288 سیروان نیوز]
* [http://www.rojhilat.org/?id=341 وبگاه روژهه لات]
* [http://www.klawrojna.com/English/BenazirBhuttoIsKurdish.html وبگاه کلاوروژنه]
[[رده:کردها]]
[[رده:تاریخ اروپا]]
[[en:History of the Kurds]] RAD BAREZ 1385/11/10
دیدن فر مایید.


