جهت دسترسی راحت دوستان به اهنگ غریبم از آلبوم جدید استاد ناصر رزازی لینک ان در همان مطلب قرار داده شد ومیتوانید آن را دانلود فرمایید.
باتشکر
کردوکردستان
کرد وکردستان
جهت دسترسی راحت دوستان به اهنگ غریبم از آلبوم جدید استاد ناصر رزازی لینک ان در همان مطلب قرار داده شد ومیتوانید آن را دانلود فرمایید.
باتشکر
کردوکردستان

***شهرستان هرسین***
شهرستان هرسین از شهرستانهای استان کرمانشاه ایران است.
مرکز این شهرستان شهر هرسین و جمعیت آن ۹۶٫۰۱۹ (برآورد ۱۳۸۳خ) است. این شهرستان از دو بخش مرکزی (به مرکزیت شهر هرسین) و بیستون (به مرکزیت شهر بیستون) تشکیل شده است.مردم شهر هرسین به زبان لکی صحبت میکنند.خود هرسین از چند طایفه تشکیل شده که اکثریت ان کاکاوند و هرسینی می باشدمذهب مردم هرسین شیعه مذهب میباشد.
گلیم و قالیهای بافته این شهرستان شهرت جهانی دارد. ارتفاع متوسط این شهرستان از سطح دریا ۱۵۸۲ متر است. بلندترین قله این شهرستان با ارتفاع ۲۷۴۹ متر در بخش بیستون و عمیقترین غار خاورمیانه به عمق ۵۷۲ متر در این شهرستان قرار دارد.
آثار باستانی
تپه گنجدره یا (چیا خزینه)، گور دخمههای اسحاقوند، دخمه شمسآباد، کتیبه بیستون، مجسمه هرکول، قلعه هرسین، قلعه دزبر، قلعه سرماج، فراتاش بیستون، فراتاش هرسین، حوض سنگی (حوض ساعت)، طاق سنگی، پلکان سنگی، تخت شیرین، دیوار ساسانی، پل خسرو، بنای ساسانی و سرستونهای بیستون
تقسیمات کشوری
بخش مرکزی
دهستان چشمه كبود
دهستان حومه
شهرها: هرسین
بخش بیستون
دهستان چم جمال
دهستان شیزر
شهرها: بیستون
اماکن دیدنی و آثار باستانی شهرستان
سنگنبشته بیستون
سنگ بلاش
مجسمه هرکول
سراب بیستون
گوردخمههای اسحاقوند
غار شکارچیان
غار مرآفتاب
غار چشمهسراب
سراب هرسین
چشمه گرماب هرسین
منبع : «http://fa.wikipedia.org »
Farangis kavian 1388 khorshidy
برداشت با ذکر منبع بلامانع است.
با عر ض تبریک سال نو ایرانی وارزوی توفیق برای همه دوستان

روایتی نو از زندگی
مرحوم استاد سید علی اصغر کردستانی
بيوگرافي سیدعلی اصغر کردستانی
سال تولد: ۱۲۶۰ شمسی
سال فوت: 1315 شمسی
محل تولد و فوت : روستای صلوات آباد سنندج
نام پدر: نظام الدین
خلاصهي از زندگينامه سیدعلی اصغر کردستانی
پدرش او را از نوجوانی به مکتب یکی از مشایخ بزرگ دینی سنندج فرستاد و علی اصغر پس از چند سال تلمذ در آن مکتب در قرائت قرآن به استادی رسید و به خاطر صدای خوش و رسایی که داشت شهرت و آوازه اش از زادگاه و سرزمین مادری فراتر رفت.
صفای باطن و فروتنی سید. افزون بر حسن و موهبت خدادادی صدایش دل های مشتاقان بسیاری را تسخیر کرد و از آنجا که انسانی بی تکبر و بخشنده بود و نغمه های روح پرورش را بیدریغ نثار دوستدارانش می کرد دیری نپایید که به محافل انس خوانین و بزرگان کردستان راه یافت.
لحن محزون و بسیار دلنشن و وسعت صدا و تحریرهای ریز پی در پی در صدای اوج از ویژگی های آواز سید علی اصغر کردستانی است. آوای جان سوز و دلنشین او حتی شنوندگانی را که به زبان کردی آشنا نیستند مجذوب و محظوظ می کند.
عباس کمندی در کتاب کوچک و مختصری که با عنوان " سید علی اصغر کردستانی " در سال 1364 منتشر کرد ، نوشته است : « ... یک شب در تهران و در منزل یکی از رجال مملکتی با حضور دولتمندان و هنرمندان و ادبای تراز اول ، جشنی بر پا می شود. سردار اعظم ، سید را همراه با خود به آن جشن می برد. یکی از خوانندگان آن جشن ، قمرالملوک بود ... بعد از خاتمه ی آواز قمر ، سید به وسیله ی سردار اعظم به حاضرین معرفی و از وی تقاضای خواندن می شود... سید صدای خود را یک بالاتر از صدای قمر وسعت داده و با تمام قدرت شروع به خواندن میکند و تمام اهل مجلس و خصوصا موسیقیدانان را به تعجب و تحسین وا میدارد ... با مخارج سردار اعظم ، سید خدود یک ماه در تهران ماند و در یک شرکت صفحه پرکنی به نام پلیفون حدود سی آهنگ متفاوت ،همراه ارکستر بر صفحه ی گرامافون ضبط کرد ... از نام و نشان نوازندگان همراه وی اطلاعی در دست نیست ... صفحات سید بعد ها در میان منتقدین کردستان پراکنده شد و به مرور به علت دست به دست شدن زیاد ، تعدادی از آنها از بین رفت و مابقی که حدود سیزده آهنگ است ، بعد از تاسیس رادیو سنندج در سال 1327 یا 28 از خانواده ی آصف دیوان به دست آمد و جهت استفاده ی عموم کپی برداری شد ... آنچه از صدای سید و نحوه ی اجرای آهنگ هایش مشخص است ، این است که سید به طور مسلم موسیقی ایرانی را میشناخته است . اما چگونه و در کجا و با چه امکاناتی به این شناخت رسیده ، جای بحث و گفتگوست... به نظر نگارنده چون در آن زمان و قبل از رفتن سید به تهران ، سنندج به مدت یک سال تبعیدگاه عارف قزوینی ، شاعر و ترانه ی سرای معروف ایران بود و چون عارف در آن مدت به منزل خوانین سنندج به خصوص منزل آصف دیوان رفت و آمد داشت ، مثلماً صدای سید از نظر عارف مکتوم نمانده و احتمالا جلساتی با هم داشته اند و با توجه به نحوه ی به کار گیری تحریرات در صدای سید علی اصغر و شباهت آن با آهنگهای عارف قزوینی و نحوه ی تحریرات به کار گرفته در آنها ، به احتمال زیاد ، سید موسیقی را از عارف آموخته و یا حد اقل نحوه ی صوت پردازی سید ، بدون دخالت عارف نبوده است. اگر غیر از این باشد، سید علی اصغر خود ابداع کننده ی این سبک در موسیقی کردی است. چرا که نحوه ی خواندن سید و به کارگیری تحریرات ریز در صدای وی مخصوص خود اوست و چنین سبکی در هیچ کجای کردستان ، به جز سنندج و در نواحی صلوات آباد ، وجود نداشته و ندارد ... »
بنا به روایتی یك بار نیز جهت قرائت قران به مصر دعوت شد ولی به دلیل ناخوشی پدر از رفتن صرف نظر كرد. پدرش بارها اورا از خواندن در ملا عام منع و سر زنش كرده بود ولي سید با كمال احترام در جواب پدر گفته بود: انچه نعمت خداست به همه تعلق دارد و نباید انرا از خلایق دریغ كرد و اگر خواندن الحان از روی حقیقت و دستی به جانب معنویات باشد مانند صدای پرندگان خالی از محرمات خواهد بود.
حاج سید عبد الاحد بابا شهابی پسر بزرگ سید میگوید: مرحوم پدرم با وجود اینكه هرگز نزد استادی تعلیم ندیده بود مع الوصف عموم دستگاهها و مقامات موسیقی ایرانی را می شناخت و انچه را می خواند یا موسیقی اصیل كردی بود و یا خود بر اساس موسیقی اصیل كردی می ساخت واجرا می كرد.اشعاری هم كه می خواند یا اشعار فولكلور متداول محلی بود و یا از دیوان شاعران مانند مولوی كرد وفایی مهابادی یا طاهر بگ جاف و یا بابا طاهر همدانی انتخاب می كرد.
استاد سید علی اصغركردستانی اهنگهای اصیل كردی زمان خود را به سبك خود خوانده است و با تحریرات ریز صدا بر ملودی انها افزوده است اهنگها عبارتند از: صدای زیر وبم(سه گاه ) ، "غم انگیز"(شعر بابا طاهر) ، "یار غزال"(بیات ترك) ، "زردی خزان"(بیات ترك) ، "غم انگیز"(افشاری) ، "كورته بالا" (دشتی) ، "دردی هجران" ، "رفیقانی طریقت" ، "نابی هی نابی" و "هروهك بازوبن".
بعضی از این اثار توسط خوانندگاني باز خوانی شده است ، از جمله كاست زردی خزان كاری از ارسلان كامكار ، قسمتی از كاست فلك باخه وان با صدای سید جلال الدین محمدیان و نیز تصنیف های دردی هجران و رفیقانی طریقت و "هروهك بازوبن".را در این اواخر خواننده بسیار توانا زنده یاد استاد حشمت الله لرنژاد اجرا كرده كه در نوع خود درخور تحسین است.
تار، كمانچه ، فلوت و ضرب از جمله سازهای بودند كه سید علی اصغر را در تمامي اهنگها همراهی كرده اند.
وی صاحب دو پسر و دو دختر بود كه به باباشهابی معروفند.
برگرفته از كتاب موسیقی كرمانشاه
Farangis kavian 1388 khorshidy
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.

هر روزتان نوروز*** نوروزتان پیروز
پیشاپیش سال نو خورشیدی بر تمامی شما ایرانیان سرافرازمبارک باد.

کژال آدمی
فارسی
کژال آدمی(1360-- سقز ) ترانه سرا ، نوازنده ویلن و خواننده می باشد که در سن 16 سالگی فعالیتهای هنری خود را آغاز کرد . وی یکی از پایه گذاران مؤسسه فرهنگی صبا است که هم اکنون نیز با این اَنجمن همکاری دارد . از جمله فعالیتهای وی اجرای کنسرت های متعددی در محافل گونانون فرهنگی و همچنین نگاشتن ترانه هایی به دو زبان کردی و فارسی برای چندین تن از خوانندگان بوده است آخرین اثر هنری وی cwantrin wise ( زیباترین واژه ) که حاصل چهار سال تلاش و همکاری کژال با استاد شکوری است. ترانه های این اثر نوشته کژال و آهنگ های آن توسط استاد علی شکوری ساخته و تنظیم گشته است.

کردی
كه ژاڵ ئاده می ساڵی 1983 له شاری سهقز له رۆژههڵاتی كوردستان له دایك بوو. ههر له تهمهنی منداڵیهوه ههستی بۆ شێعرو مۆسیقا بو. له تهمهنی 8 ساڵاندا دهستی به خوێندنهوهی شێعری كوردی كردو خوێندنو نوسینی كوردی له شێعرهكانی مامۆستا قانع فێر بو. زۆر جار شێعرهكانی ماموستا قانعی ئهكرد به گۆرانی و ههستی پاكو ناسكی مناڵانهی خۆی پێ دهرئهبڕی.
ساڵی 1998 ڕهوانهی ههندهران بوو له وڵاتی سوید نیشتهجێ بو. له تهمهنی 15 ساڵاندا دهستی به ژهندنی ئامێری كهمان (ویۆلۆن) كردو له مهكتهبی مۆسیقای "سهبا" دهستی به خوێندنی تێئۆری موزیك كرد.
كهژاڵ له پاڵ مۆسیقادا خهریكی شێعر نوسینیشه. كهژاڵ بۆ خۆی دهڵێ شێعر نزیكترین رفێقمه كه ههمو سكاڵاو دهردهدڵێكی لا ئهكهم. شێعرهكانی كهژاڵ له زبانی خۆیهوه وهك ئافرهتێك نوسراوه. گوێگر به بیستنی گۆرانیهكانی كهژاڵ به باشی تێ ئهگا كه ئهو شێعرانه نۆسراوهی ئافراتێكن و ئهوینو ئازارو هاوارو ئاواتی ژنێك تێیاندا خۆ ئهنوێنێ.
كاتێ مامۆستا عهلی شهكوری كه ههر له سهرهتای كاری هونهری كهژاڵهوه مامۆستاو هاندهرو یارمهتی دهری بوه، تێ گهی كهژاڵ دهنگێكی بهسۆزی ههیه پێشنیاری پێدا شێعرهكانی خۆی ئاوێتهی مۆسیقا بكات و بیكات به بهرههمێک.
بهرههمی جوانترین وشه یهكهمین بهرههمی كهژاڵه. ساڵی 2006 دهرچوه و له 6 گۆرانی پێك هاتوه. مامۆستا عهلی شهكوری دانهری ئاوازهكانه و گۆرانیهكان هۆنراوهی كهژاڵن
كهژاڵ ههستی خۆی بۆ شێعرو مۆسیقا بهم وشانه دهرئهبڕێ :
" مۆسیقا هاژهی دڵی پڕ ههسته و شێعر زایهڵهی ههستێكی بهسۆز. كاتێ كه پشكۆی شێعرو مۆسیقا پێكهوه ئهكهونه گڕ گرتن، ئهو كاتهیه كه جوانترین وشهكان له باوشی بهتینی گۆرانیێكدا خۆیان ئهنوێنن. بهرههمهكانم پێشكهشی ههمو ئهو دڵانهی ئهكهم كه بۆ ئازادی، بۆ عهشق و بۆ ئینسانیهت لێ ئهدهن. جوانترین وشهم پێشكهش ئهکهم بهو هونهرمهندانه و مامۆستایانهی وا هونهرو مۆسیقا لایان به ڕێزه و بۆ پهره پێدانی تێ ئهكۆشن."........

English
Kazhal Adami was born in Saqqez in 1983.
As a child, poetry and music was her highest interest. Already at the age of 8 she started to read Kurdish poetry and while reading poems by the well-known poet Qane, she also learned the Kurdish language. While becoming familiar with the Kurdish language, she also – at the same time put music to the words, in this way explaining her childish emotions.
Kazhal moved to Sweden in 1998.
At the age of 15 she started to play violin and has been taught theory of music by
Ali Shakouri, Master of Music at the Sabamusic Institute.
Kazhal also writes poetry – as she explains: “Poetry is my closest friend, in which I
can confide my deepest feelings”. Poems by Kazhal have been recognized as feminine
poems, involving pains, dreams, ideals and aspirations of the woman.
When Kazhal started to study , Ali Shakouri supported her and discovered her deep-hearted voice. Ali Shakouri opened a new window in Kazhal’s life and she became a singer. Her first musical assignment is an album “Most Beutiful Word” presenting her love of music. The poems in this album are written by Kazhal and the composer of these songs is Ali Shakouri
برای دانلود آلبومها وترانه های هنرمند کژال ادمی میتوانید به سایت گول نیشان که در قسمت پیوندها قراردارد مراجعه فرمائید.
http://kazhal-adamimusic.magix.net
تماس با کژال آدمی
kazhal_adami@hotmail.com
farangis k 1387 kh uk
برداشت با ذکر منبع بلامانع است.

علیاكبر مرادی
برگزیده مجله "سانگلاین" بهعنوان یكی از 50 نوازنده برتر دنیا
استاد علیاكبر مرادی متولد 1336< گوران> كرمانشاه از اساتید برجسته تنبور كشور است كه در مكتب استادانی همچون درویش علی میردرویشی، آقا میرزا سیدعلی كفاشیان، سیدمحمود علوی، سیدولی حسینی، اللهمراد حمیدی و... به دانشاندوزی پرداخته است. در ادامه بخشهایی از مصاحبهای كه با استاد انجام پذیرفته به استحضار مخاطبان میرسد...
چندی پیش <كانون موسیقی دانشگاه شیراز> میزبان استاد علیاكبر مرادی از اساتید بنام تنبور ایران بود. در این برنامه كه در چهار قسمت مجزا ارائه شد. ابتدا منتخبی از اعضای گروه <تنبورنوازان گوران> به سرپرستی جهانبخش رستمی قطعه كاروان (ساخته سرپرست گروه) را به اجرا درآوردند. در ادامه استاد علیاكبر مرادی به سخنرانی پیرامون موسیقی و بهطور اخص موسیقی تنبور پرداخت. علیاكبر مرادی متولد 1336< گوران> كرمانشاه از اساتید برجسته تنبور كشور است كه در مكتب استادانی همچون درویش علی میردرویشی، آقا میرزا سیدعلی كفاشیان، سیدمحمود علوی، سیدولی حسینی، اللهمراد حمیدی و... به دانشاندوزی پرداخته است.
او اولین فعالیت هنری خود را با تكنوازی تنبور در زادگاهاش در 14 سالگی اجرا نمود و نخستین گروه تنبورنوازی را در سال1352 پایهگذاری كرد. سالیان سال عضو فعال گروه <تنبور شمس> بود. در سال 1370موفق به كسب مقام نخست اجرای تنبور و دیپلم افتخار شد و در سال 1381 از سوی شورای ارزشیابی هنرمندان كشور به وی درجه دكتری افتخاری اعطا گردید. استاد مرادی ضمن اجرای كنسرتهای بیشمار در جشنوارهها و كشورهای مختلف جهان آثار بسیار ارزندهای همچون تریكهحانه، سحرواران، سیروان، مهجوری، مهر و ماه، سماع مستان، در آیینه آسمان، نسیم گندمزار، یار آسمانی، مقامات مجلسی تنبور و... از خود بر جای گذاشته است. در ادامه بخشهایی از مصاحبهای كه با استاد انجام پذیرفته به استحضار مخاطبان میرسد.
استاد میتوانم بپرسم شما از طرف كدام مرجع جزو 50 نوازنده برتر هنری جهان معرفی شدهاید؟
از طرف یك مجله معروف در انگلستان به نام <سانگلاین> كه از بین هنرمندانی كه میشناخته، این انتخاب را انجام داده است.
چه عواملی باعث همكاری شما با <والاش ازدمیر> شد؛ سبك نوازندگی ایشان، خصوصیات سازشان و یا...؟
به خاطر موسیقیای كه بلد بود و به خاطر موسیقیای كه موسیقی علویان تركیه است و به این موسیقی نزدیك است.
بیشتر برنامههای شما برنامههای تكنوازی یا دونوازی است، چرا در راستای تشكیل یك گروه منسجم اقدام نمیكنید؟
راستش گروه چندین چیز میخواهد؛ اول اینكه حداقل برای مدت یك سال در یكجا مستقر باشی و دیگر آنكه كار دیگری نیز نداشته باشی، ولی متاسفانه نه میتوانم در یك مكان ثابت باشم و نهاینكه اینقدر وقت دارم.
به سازهای دیگری كه با تنبور همخوانی داشته باشد فكر كردهاید؟
راههایی باید باشد. خیلی به سازهای دیگر فكر كردهام مثلا <دودوكس> كه تركها به آن <بالابان >و كردها <نرم نی> میگویند؛ <ویلنسل> و < پیانو.> همانطور كه عرض كردم، آن دو نفری كه همنوازی میكنند باید هر كدام از موسیقی طرف مقابل آگاهی نسبی داشته باشند تا بتوانند با هم تركیب شوند.
یعنی ساز نوازنده دیگر هم مهم است، مثلا اگر یك ساز كششی باشد فكر میكنم چون تنبور كمی مضرابی است احتمالا بیشتر به هم میآیند، ولی دیدیم در ساز< باغلاما> كه ساز تركیهای است و كششی هم نیست و مضرابی است، باز هم با هم جور شدند. من فكر كنم نوع موسیقی مهمتر از ساز باشد.
معمولا موسیقیهایی كه از تنبور شنیدهایم همراه با صدای خوانندگان محلی بهتر هستند. مگر خاصیت تنبور چیست كه با همراهی خوانندگان محلی بهتر میشود؟
مساله همین است. امروزه هر كسی میخواهد خواننده شود، میخواهد خواننده سنتی بشود. از كرد گرفته تا ترك، آذری و تركمن تا بلوچ، عرب؛ همه. هیچكس فكر نمیكند كه موسیقیهای دیگر هم اهمیت دارند. به این شكل كه یك بچه كرد هم كه میخواهد خواننده شود، میرود خواننده سنتی میشود و هیچكس نمیرود موسیقی تنبور و خواندن تنبور را یاد بگیرد بنابراین آن محلیهایی كه ماندند و تكتك در حال مرگ هستند بهتر از بقیهاند.
سازی چون گیتار و... هم میتواند عرفانی باشد. بگذارید سوال را بهگونهای دیگر طرح كنیم. این ساز است كه به خاطر پیشینه تاریخی، باورهای بهجا مانده در ذهن اقوام و... جنبه عرفانی پیدا میكند یا نوازندهای كه درآن حس عرفانی میدمد، یا نوع موسیقیای كه اجرا میشود؟
این ساز همیشه همراه مردم بوده، مثلا همیشه بین مردم یارستان تنبور بوده است و باوری هم بین مردم وجود داشته كه در كل موسیقی مقدس است. آنها به این ساز احترام میگذاشتند و این ساز هم حال خودش را به آنها داده است. من میگویم اگر ملودی و آهنگ عرفانی باشد با هر سازی كه نواخته شود عرفانی میشود و ما بر میگردیم به شخصیت این دو ساز؛ به خاطر قدمتی كه بین مردم دارد. شما به پدربزرگتان احترام میگذارید و دوستش دارید اما ممكن است به پدربزرگ دوستتان احترام بگذارید ولی دوستش نداشته باشید. این ساز هم همینطور است. از دیر باز آهنگهایی كه با این ساز نواخته شده برای این مردم مقدس بوده و چون این آهنگها با این ساز نواخته شده خود ساز هم مقدس است.
اگر ساز دیگری به جای این ساز در میان مردم كردستان بود باز هم همین حالت عرفانی و تقدس را داشت؟
این موضوع به ملودی برمیگردد. اگر كلامهای یارستان یا خانقاه را یك اركستر اجرا كند آن ملودی تقدس خود را حفظ خواهد كرد ولی این كار سادهای نیست كه مثلا در یك خانه یك اركستر 100 نفری باشد و این سازها را بنوازد.
اولین <یارسانی > كه تنبور نواخت از لرستان بود. این ساز چگونه از لرستان به كردستان آمده است؟
نه، كردستان و لرستان اكنون كردستان و لرستانند، آن زمان ایلها در منطقه زاگرس كوچ میكردند از نزدیك تركیه تا خوزستان میرفتند. اصلا در آن زمان فكر نمیكنم كسی هم به كس دیگری گفته باشد كرد یا لر، میگفتند هم ایل، همعشیره و هم طایفه.
در میان ملل دیگر هم سازی را میشناسید كه مانند دف و تنبور از جنبه قداست و عرفانی برخوردار باشد؟
من نمیتوانم دقیقا یك جواب درست به شما بدهم ولی یقینا هست، یعنی مساله بر سر موسیقی مقدس است. بهعنوان مثال اكنون در كلیساهای غرب هنوز ارگ نواخته میشود و چون با آن ساز نواهای مقدس نواخته میشود خود آن ساز هم مقدس میشود.
استاد آیا در فكر انتشار كتاب نیستید؟
حقیقتش را بخواهید بیشتر به چیزهایی فكر میكنم كه اول باعث ماندگاری مقامات شود كه این كار را از طریق ضبط كاست انجام دادهام و دیگر داشتن متدی كه كارآمد باشد یعنی كتابی كه بتوان با آن آموزش داد و از آن طریق یاد گرفت. همچنین اگر كسان دیگری كه دیدگاههای دیگری دارند مثلا از دیدگاه ادبی یا فلسفی یا روانشناسی به مساله نگاه میكنند اگر كتابهای دیگری نوشته شود حتما خوب است.

آقای مرادی میشود مقامات را به صورت نت نوشت و آیا تاكنون كسی مبادرت به انجام چنین كاری كرده است؟
همه اینها را میتوان نت كرد منتها بهتر است كه خوب انجام شود، حتی اگر قرار است كار متوسطی انجام شود بهتر است كه انجام نشود و كاری انجام نشود كه بعدها بفهمند مضراتش بیشتر از منفعتش بوده است.
مسلما شروع هر كاری با كاستیهایی روبهرو خواهد بود كه به مرور زمان برطرف خواهد شد. نظر شما چیست؟
این كار را كردهاند ولی فایده نداشته است. كارهای بهدرد بخوری نیست، تجربه شده و این كار یقینا انجام میشود حالا بنده انجام ندهم كس دیگری نهایتا اقدام میكند چون خوشبختانه مقامات ضبط شده و فراموش نمیشود. مابقی كار سختی نیست و انجام میشود.
موسیقی تنبور در مناطق دیگر هم صدق میكند؟
خوب اكنون خالصش در این منطقه مانده است، حال ممكن است چیزهایی شبیه این در بعضی از نقاط دیگر ایران هم باشد ولی اگر هم نباشد مهم نیست همه جا ارزش دارد. در بلوچستان هم اهمیتی دارد یا در تالش یا در ساری یا در هر كجای ایران. باید از همه جا جمع شود زیرا جزو موسیقی ملی ما است و همه اینها میشوند موسیقی ملی ایران.
آقای مرادی چقدر به تغییر در شكل ظاهری ساز تنبور و نواختن آن اعتقاد دارید؟
تغییرات خود به خود در شكل ظاهری ساز و در طریق نوازندگی بهوجود آمده است. مثلا تنبوری كه ما داریم یقینا 70-60 سال پیش كاملا به این شكل نبوده بلكه كمعمقتر و پهنتر بوده است، بهطوری كه میتوانستند ترك زین بگذارند و آنقدر هم بزرگ نبوده است.
چه راهی را برای شناخت بیشتر این ساز در نزد مردم پیشنهاد میكنید و مسوولیت مردم در قبال این ساز و بهطور كلی موسیقی چیست؟
مردم خودشان باید به فكر باشند خود جماعت مردم و موزیسینها باید به این موضوع فكر كنند. مردم باید موسیقی را حمایت كنند. همانگونه كه مدرسه یا بیمارستان میسازند باید از موسیقی هم حمایت كنند. بهعنوان مثال در اروپا در قرونی كه موسیقی زیر ضربه كلیسا بود مردم از موسیقی حمایت میكردند.
منبع: روزنامه اعتماد ملی شماره 835 روز 25 دی ماه 138
Farangis k 1387 kh
برداشت با ذکر منبع بلامانع است.

** خانه می**
شعر:مرحوم استاد اسماعیل مسقطی
واران وارانه سیل له بان سیل نم نم تر کئیدن خال وه گونای لیل
هاتیه وهاتیه هاتیه سه مالم خانم پا بنیی وه با دیده بیمارم
ائی شانم نه او شانم خانم دردد له گیانم
ائی ده سم نه او ده سم دردد له گشته که سم
خانه می هر امشو میوانمی میوان دل وگیانمی
دوس عزیزه گم بئو بچیم نه وه گول وه نی وه بان کمر چینه وه
هاتیه وهاتیه هاتیه سه مالم خانم پا بنیی وه با هردو چاوانم
ائی انم نه او شانم خانم دردد له گیانم
سروین ومروین له یک شیویایه ار درو نوشم ماچد کریایه
هاتیه وهاتیه هاتیه سه مالم خانم پا بنیی وه با هردو چاوانم
ائی شانم نه او شانم خانم دردد له گیانم
ائی ده سم نه او ده سم دردد له گشته که سم
خانه می هر امشو میوانمی میوان دل وگیانمی
F – k 1387 kh
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.

** نورالدین بزله **
هنرمند نورالدین بزله در سال 1358 در شهرستان سرپل ذهاب دیده به جهان گشود از دوران کودکی در کرمانشاه ساکن شد چون برادرانش تیمور و فرهاد اهل موسیقی بودند از همان کودکی با موسیقی آشنا شده و علاقه مند گردید آواز و نوازندگی تنبور را بدون استاد شروع نمود و با سازهای سه تار ، تار ، دیوان، سنتور ، تنبک و دف نیز آشنا شد و در نوازندگی هر کدام پیشرفت های چشم گیری داشت ولی روح پویا و جویای نام و پیشرفت وی باعث گردید به سازهای الکترونیکی هم روی آورده و پیانو و کیبرد را نیز بنوازد و در کنار آواز به تنظیم و ضبط موسیقی هم بپردازد و برای یادگیری اصول صدا برداری به کشورهای ترکیه و دبی هم سفر نموده واز طریق براردش فرهاد با صدا برداری در آلمان هم آشنا شده و به علم خود افزود که در آثار منتشر شده خود از آن بهره ها برده است .در حال حاضر نورالدین بزله در کرمانشاه سکونت دارد به خوانندگی به صورت مقامی ، سنتی ، پاپ در جشن ها اعیاد و مراسمات مشغول می باشد .
از دوستان هنری ایشان می توان هنر مندان زیر را نام برد:
مرحوم استاد مجتبی میر زاده ، مرحوم استاد اسماعیل خان مسقطی ، استاد مرتضی صنعتی و فرزندش محسن صنعتی ، و هنرمندان حسین رستمی ، حاج محسن دایی چی ، سید نظام الدین دلفانی ، جواد عزیزی ، امیر غلامی ، اسماعیل صابور ، آرش صمیمی ، منوچهر فرزان فر ، مهرداد شیروئی ، اشکان بهرامی ، علی برادران ، علی محفوضیان ، عسگر، فریبرز و احسان صفایی ، گردون افسری ، بهرام جلیلیان ، مجنون پیر نظری ، یزدان ارژنگ ، شهرام حیدری ، اصغر قنبری ، مهدی بازیار ، افشین نقشبندی ، شهرام فیروزی
نورالدین بزله تا سال 1384 بصورت حرفه به ورزش های می پرداخت ومقام اول مسابقات آموزشگاهی استان در رشته کشتی وزن 64 کیلو در سال 1372 را در پرونده دارد که از مربیان وی می توان به قهرمان جهان خیر الله فتاحی ، رحمت فتاحی و آقای مرادی یاد کرد .و پس از کشتی زیر نظر اساتید کورش مصطفی ، جهانگیر بصیری ، قدرت الله کنعانی و سید کیانوش میره بیگی به ورزش های رزمی پرداخت و در سال 1384 در رشته تای بوکسینگ موفق یه کسب مقام اول کشور گردیدند و پس از آن از ورزش حرفه ای خداحافظی نموده وبه منظور تداوم ورزش برای سلامتی خود زیر نظر اساتید میرعلی و حیدر مهدوی در رشته جودو فعالیت می نماید .
F – k 1387 kh
برداشت باذکرمنبع بلامانع است.
پژاک چیست؟؟؟
پژاک که از آن با عنوان شاخه ي ايراني پ.ک.ک(1) ياد مي شود در سال 1990 فعاليتهاي خود را آغاز کرد و اکنون دو سال است که فعاليتهاي نظامي خود را گسترش داده است.اين حزب که رهبري آن با رحمان حاج احمدي است اردوگاه هاي خود را در شمال عراق مستقر کرده و ادعا دارد براي آزادي و دموکراسي در ايران مبارزه مي نمايد.پژاک هدف خود را سرنگوني رژيم جمهوري اسلامي و برپايي حکومتي آزاد و دموکرات بر اساس فدراليسم عنوان کرده است.حاج احمدي در سفري که آگوست گذشته به امريکا داشته اذعان کرده است براي شناساندن گروه خود به ساير اقليتهاي ايران ميکوشد و هر گروه که بخواهد در ارتباط با ايران طرحي داشته باشد ناچار از ارتباط با پژاک مي باشد.
بر اساس گزارشي که در واشنگتن تايمز چاپ شد ،حاج احمدي اعلام کرده است براي دريافت کمکهاي مالي و نظامي و سياسي جهت سرنگوني جمهوري اسلامي وارد امريکا شده است.رهبر پژاک در اين سفر که براي نخستين بار صورت مي گرفت اعتراف کرد از کمکهاي مالي و نظامي امريکا به گروه خود جهت سرنگوني رژيم ايران استقبال ميکند.
خبرنگار تلويزيون دولتي آلمان (A.R.D) که از اردوگاه هاي نظامي پژاک در شمال عراق گزارش تهيه ميکرد ادعا نمود ژنرال هاي امريکايي بر کمپ هاي نظامي نظارت دارند .در برنامه تلويزيوني مانيتور که از کانال (ARD) پخش مي شد ضمن مصاحبه با حاج احمدي وي اشاره کرد که پژاک از سوي دولتهاي بزرگ از جمله امريکا حمايت مي شود و شبه نظاميان پژاک توسط امريکا آموزش مي بينند.رحمان حاج احمدي گفت حضور ما در عراق امتيازي براي امريکا به شمار مي رود.(2)
خبرنگار روزنامه گاردين نيز پس از ديدار از اردوگاه هاي پژاک از آن اين گروه با عنوان گروه مسلحي که با سرعت تمام رشد کرد نام برد.بر اساس اين گزارش سه هزار چريک زن (نيمي از نيروهاي پژاک) در اين ميان نيروهاي پژاک حضور دارند.بنا بر اين گزارش در دفاتر و اردوگاه هاي پژاک عکس هاي عبدالله اوجالان به چشم مي خورد.
حاج احمدي گفته است گروهش آماده همکاري با همه گروه هايي است که خواهان برپايي حکومتي لائيک و دموکرات در ايران مي باشند.(3)
پژاک در حالي از دموکراسي و آزادي براي ايران سخن مي گويد که هم ايده ي قوم گرايي ِ افراطي را اساس کار خود قرار داده است و هم از نظر ايدئولوژيک تابع انديشه هاي مارکسيستم_ لنينيسم در گذشته و سپس مائوئيسم و سوسياليسم بوده است.پيدا نيست که اين گروه در مباحث تئوريک خود چگونه کمونيسم روسي و چيني را با ميکرو ناسيوناليسم ( ناسيوناليسم قومي ) و سپس دموکراسي سازش داده است؟؟!!
توضیحات:
(1) حزب کارگران کردستان ،تاسيس به سال 1978،اين حزب در آغاز از سوي ايران به صورت غير رسمي حمايت ميشد. در مقابل ترکيه نيز از گروه مجاهدين خلق ايران در خاک خود حمايت مي کرد.پس از مذاکرات دوجانبه و بازي هاي سياسي و قطع ارتباط سرويس هاي ترک با مجاهدين ايران نيز اندک اندک حمايت خود را از پ.ک.ک کاست.
(2) پس از دور دوم مذاکرات ايران و امريکا پيرامون اوضاع عراق نيروهاي سپاه پاسداران مواضع پژاک را بمباران کردند و گويا در روزهاي نخست تا شعاع 30 کيلومتر در خاک عراق پيشروي نمودند.اين افندها به هيچ روي از سوي ايالات متحده ( که حامي پژاک مي باشد ) مورد اعتراض قرار نگرفت.امريکا با اين حرکت نشان داد که به هيچ روي قابل اعتماد نبوده و جهت تامين منافع خود مي تواند گروه هاي ساخته و پرداخته خود را رها نمايد.امريکا در حالي که کمکهاي مالي و آموزش نظامي در اختيار پژاک قرار داده بود براي مدتي کوتاه از حمايت صريح اين گروه دست برداشته ولي يقينا در آينده آنرا مورد استفاده قرار خواهد داد.
(3) عليرغم دعوت ها و اصرار حاج احمدي هنوز هيچکدام از گروههاي قومي و يا اپوزسيون جهت همکاري گسترده با پژاک با هدف برپايي نظام ملوک الطوايفي در ايران اقدام نکرده اند.
F – k 1387 kh
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.

**بوکان**
روایات زیادی در مورد ریشه نام این شهر وجود دارد از مشهورترین آنها این است که در قدیم مردم این شهر در هنگام مراسم عروسی به چشمه آب بزرگ و مشهور این شهر که کردها آن را «حهوزه گهوره» (Hewze Gewre) به معنی «آبگیر بزرگ» مینامند، (و این چشمه به صورت چشمهای جوشان است که آب آن از سفرههای زیرزمینی تأمین میشود؛) میآمدند و از آنجا که به کردی واژه «بوک»، به معنی عروس است این منطقه را که بعدها به شهر تبدیل شد «بوکان» (جمع بوک = عروسها) نامیدند.
اما این نظریه تنها در صورتی درست است که ما این اسم را با لهجه فارسی تلفظ کنیم یعنی «بوکان Bookan»، این در حالی است که ساکنین این شهر و اکثر مردم کردزبان آن را بصورت «بوکان Bokan» ادا مینمایند.
در نظریهای دیگر، گفته میشود که به هنگام حمله سپاه مغول به این مناطق، یکی از فرماندهان سپاه چنگیز، نام خود (بوکان) را بر روی این روستای کوچک (در آن زمان) نهاد. گفته میشود کوهی در مغولستان به نام بوکان وجود دارد که از همین فرمانده چشمه میگیرد.
نظریه دیگر در مورد وجه تسمیه شهر چنین است: شهر بوکان به دور چشمه بزرگ حهوزه گهوره شکل گرفتهاست و به چنین چشمههایی در زبان کُردی «کانی Kani» گفته میشود. همچنین واژه «بو Bo» در زبان کردی کاربردهای مختلفی دارد که اغلب در شکل ترکیبی به کار برده میشود؛ مانند بو کوی؟(کجا؟)
اما چگونگی ترکیب این کلمات و شکل گیری واژه بوکان بر اساس این نظریه چنین است: در زمانهای قدیم هنگامیکه زنان قصد شستن وسایل خانه را داشتند آنها را با خود برداشته و به سمت رود یا چشمهای در نزدیکی محل اقامتشان بوده میبردند و در آنجا کارشان را انجام میدادند. به همین ترتیب اهالی ساکن اطراف بوکان، جهت شستن و نظافت ظروف و وسایل خود به طرف این کانی یا حوض میرفتند و هنگامی که کسی سراغ نفری را که جهت انجام این امور به «کانی» رفته بود، میگرفت، نزدیکان وی در پاسخ میگفتند: «او به کانی رفتهاست» و به زبان کردی «چوه بوکانی» یعنی به «چشمه» رفتهاست. بدین ترتیب واژه «بوکانی» به افرادی گفته میشد که رفت و آمد زیادی را به «کانی» مزبور انجام میدادند و سپس کم کم در آنجا ساکن شدند.
امروز حوض گوره (حهوزه گهوره)، در مرکز شهر واقع است و با آب گوارا و بی پایان خود آب نیمی از شهر را تأمین میکند. و نزد اهالی شهر از نوعی دلبستگی و جایگاه خاصی برخوردار است.شهر بوکان در کردستان ایران بعد از کرمانشاه وسنندج سومین شهر بزرگ کردنشین در ایران میباشد.
میدان فرمانداری، سهراه سنگینی، کوچههای مام صاحبی، بیمارستان سابق، خیابان مولوی شرقی، مسجد نبی، کلتپه، شهرک فرهنگیان، عشایر، کوی محمدیه، کوی فرهنگیان، جاده حصار، خیابان ورزش، کمربندی، ساحلی، ابوذر، باغ قاضی، دادگاه، قله، کلهرآباد، نساجی، علیآباد، اسلامآباد، امیرآباد و سیدشکره. پارک شهر. خیابان دروازه قبران . جهاراه اسکندری .سیلو .خاوران.
آثار باستانی بوکان
· حسن زیرک خوانندهٔ نامی کرد
· دکتر حسین فرهمند باستانشناس معروف و استاد دانشگاههای تهران و منچستر و آکسفورد
· سردار عزیز خان مکری وزیر جنگ آقا ناصر الدین شاه قاجار
Farangis k 1387 kh
برداشت باذکرمنبع بلا مانع است .

****زندگینامه علامه شیخ احمد خانی****
احمد فرزند شیخ الیاس متخلص به « خانی » در روستای خان نزدیک شهر بایزید در ناحیه استان حکاری (در ترکیه امروزی) در سال 1650 میلادی چشم به جهان گشود و به کره خاکی پای نهادند که دلیل انتصاب وی به خان بدین خاطر می باشد و نیز بعضی دیگر وی را به طایفه و قبیله ی خانیان منسوب می کنند،در كتاب «دایره المعارف اسلامی» آمده كه شیخ احمد خانی در میان سالهای 1063 - 1000 هجری قمری زیسته. دكتر »بلچ شیركو» در كتاب «القضیة الكردیه» می گوید: خانی افسانه «مم وزین» را در سال 1011 هجری قمری نوشته و در سال 1072 چشم ازدنیا فرو بست.
امین زكی بگ نیز در »تاریخ كرد و كردستان» و «نامداران كرد» (مشاهیر كرد) این تاریخ را پذیرفته و سخن دكتر شیركو را تكرار كرده است. استاد علاءالدین سجادی بعد از تحقیق و تفحص فراوان می گوید خانی در سال 1070 هجری متولد شده ودر 1126 در سن 56 سالگی دار فانی را وداع گفته. استاد حسن قزلجی هم در ابتدای كتاب «مم وزین» خانی كه توسط استاد هه ژار (عبدالرحمن شرفكندی) به لهجه موكریانی برگردانده شده می گوید: خانی در سال 1070 هجری متولد شده ودر سن 58 سالگی در بایزید وفات یافته و در همانجا تشییع شده است.
استاد گیوموكریانی در ابتدای كتاب مم وزین می گوید: خانی در سال 1061 هجری متولد و در 1135 هجری در سن 74 سالگی در بایزید دار فانی را وداع گفته است.
استاد دكتر نافع آگره ای هم د ركتاب «چند شاعر در سرزمین بادینان»می گوید: خانی در سال 1061 هجری تولد یافته اما برای وفاتش هیچ تاریخی را ذكر نكرده است.
استاد امین بو زار ارسلان در ابتدای اثر مم وزین می گوید: خانی در سال 1062 هجری در روستای خانی به دنیا آمده و در سال 1120 در سن 58 سالگی وفات یافته است. حال برای اینكه بتوانیم سال ولادت و وفات خانی را به دست آوریم، لازم است اشعارش را بكاویم تا تاریخ (دقیق) زندگی و وفات این شاعر را به دست آوریم، به ویژه سال تولدش را. خانی در ابتدای داستانش می گوید سالی كه من به دنیا آمدم مورخه 1061 بود و در سال 1105کتاب «مم و زین» را به پایان رساندم)).
حال در می یابیم كه شیخ احمد خانی در سال 1061 هجری متولد شده ودر 1105 کتاب«مم وزین» را نوشته و مشخص است كه وی نتواند به سال وفات خود اشاره ای بكند. براساس سخنان استاد سجادی در كنار كتاب »صمدیه« سال وفات خانی به حروف ابجدنوشته شده كه می گوید: «طار خانی اله ر به » كه مصادف با سال 1119 می باشد.
براساس اسناد مذكور خانی در 1061 هجری در شهر بایزید متولد و در همانجا نیز نشو و نما یافته، در همان دوران كودكی مشغول خواندن قرآن و كتاب های دیگری شده، سپس به مسجد مرادیه رفته و برای ادامه تحصیل به شهرهای اورفا، اخلات، بتلیس و جاهای زیاد دیگری را گشته و هر كجا كه عالم ودانایی را یافته نزدش اقامت گزیده و شهد علمش را چشیده. سپس به مصر رفته و اجازه ملایی را گرفته و به زادگاه و سرزمینش برگشته وبقیه زندگی اش را به وعظ و را هنمایی مردم و سرودن شعر و شاعری به سر برده تا اینكه در 1119 دار فانی را وداع گفته و در همانجا مدفون گشته.
احمد خانی در قالب شعرهای حماسی جاودانش برای خوانندگان گرامی نیز این چنین خود را معرفی و مطرح می نماید: «من عطر فروشم نه طلافروش درخت وجود خود را در عرصه ادبیات کاشتم و به پرورش آن پرداختم، من کُرد کوه پایه و دامنه ی کوههای سر به فلک کشیده کردستان هستم، کلماتی که به زبان و به رشته تحریر در آورده ام کلمات اصیل کردی هستند و امیدوارم با لطف خویش و گوش شنوا نیک گوش فرا دهید»
خانی علوم اولیه و ابتدائی خود را در مساجد و حجره ها و نیز در مدارس بزگ شهرها مانند بایزید، تبریز و بدلیس فرا گرفت وی قبل از سن چهارده سالگی از برجستگیها و استعدادهای درخشانی بر خوردار بود، و نیز تلاش و کوشش خود را در زمینه ی بارور کردن بعد علم و معرفت به کار می گرفت و پس از آن شهر بایزید را ترک نموده و به شهر فراز پایتخت کشور عثمانی راهی گشت، مدت زمانی در آنجا سکونت گزید و علوم و دانستنیهای خویش را از مشایخ و علمای بزرگ اخذ نمود و بر همه ی علوم عصری تسلط و آگاهی کافی یافت، البته در فرا گیری مطالب و بخاط سپردن آنها بسیار نمونه و تیز عمل می نمود و دارای استعداد فوق العاده ای بود. و در ادبیات عربی، فقه اسلامی، تصوف عرفان بخصوص در شعر دست بالایی داشتند و همراه با آن فرهنگ گسترده و شناخت ژرفی که در زمینه ادبیات و فلسفه و مسائل دینی داشتند شهرت پیدا کرد. احمد خانی علاو بر اینکه زبان کردی را می دانست و به آن افتخار می نمود، در عین حال به زبانهای عربی ، فارسی و ترکی نیز آشنا بودند و جوانان را به فراگیری و نوشتن آن فرا می خواند و هنگامی که به زادگاهش باز می گردد شروع به تآسیس مدارس دینی می نماید بدون اینکه توقع و انتظارو چشم داشتی از کسی داشته باشد داوطلب انجام وظیفه و تعلیم و تربیت جوانان می شود.
و برای یادگیری آنان کتابی سهل و آسان به نام (نوبهار بچوکان ) آماده می سازد تا اینکه علم را در نظر خوانندگان و مشتاقان و علاقه مندان به آن محبوب گرداند و بدین وسیله دوستی ملت و زبان خویش را اظهار نماید . بنابر این با توجه باینکه بر همه این زبانها مسلط بود ترجیح می داد که با زبان کردی کتابت نماید تا اینکه نشان دهد که کردها هم در ساختن تمدن انسانیت و بشریت سهیم بوده و بدین سان می خواهد که توان و نیروهای فکری ملت خود را ابراز نماید ، همانطور که خود می فرماید : « هیچکس نباید عرض اندام کند و بگوید همه ملتها صاحب میراث فرهنگی و کتب هستند ولی در این عرصه هیچگونه حساب و کتابی برای ملت کرد باز نکند» و حتی ادیبان را تشویق و وادار می نماید که اصالت خویش را به دست فراموشی نسپارندو با زبان مادریشان کتابت نماید نه با زبانهای دیگر .
احمد خوانی در نیمه ی دوم قرن هفدهم می زیست که در آن موقع میان دو امپراطوری فارس و عثمانی جنگ و جدال فراوانی بود و در همان زمان سران کرد به نزاع و جنگهای داخلی دچار گشته بودند کتابی خونین و حماسی پایدار برای رهبران کرد نوشت و آنها را به اتحاد و همبستگی فراخواند و به شدت از تفرقه و کشتن یکدیگر تذکر داد.و اهداف دشمنان ملت کُرد را اشکار و روشن می نماید که بزرگترین هدفشان اشغالگری در کردستان و بهرگیری و استفاده از منابع و موقعیتهای استراتژیکی ملت کرد است تا اینکه آنان را به عنوان سپر و سرنخ جنگ در مقابل کشورهای مهاجم قرار بدهند و خوشان جان سالم به در برند.
همچنان همه ملت کُرد را که دارای توان و نیرو و خلاقیت هستند به بیداری و آگاهی و اعتماد به نفس فرا خوانذ که اتحاد و همبستگی و هماهنگی با هم داشته باشند و هیچگونه فرصتی را از دست ندهند و اوقات فراغتشان را با تعلیم و یادگیری و همکاری و فعالیت ودینداری پرکنند .
بطوری که میان شکوفایی سیاسی و اقتصادی و علمی و دینی اتصال و پیوندی باشد .
علاو بر اینکه ازادی بیان و اندیشه و فکری قومی داشت نیز مدافع و حامی آزادی هم بود و در اشعار خود اشاره می کند به اینکه زنان هم باید علوم دینی و غیره را فرا گیرند تا بتوانند هویت و شخصیت دینی خود را حفظ نموده و خویشتن را از اسارت بی بند باری اخلاقی، بی حجابی، بی هویتی، ملعبه و بازیچه بودن دست دیگران آزاد و رهایی سازند و به مقام و منزلت واقعی خود دست یابند.
او نیز همچنان با ظلم وستم و زبان درازیها به مبارزه به پا خاسته و قد علم کرده است، بنابر این مهم ترین کاری که وی انجام داد علاوه بر کتاب شعرهای حماسی ( مه م و زین ) نوشتن فرهنگ کردی به عربی برای بچه ها و نوجوانان بود و نیز کتاب ( عقیده ایمان ) با زبان کردی بصورت شعر به تحریر در آورد و دیوان و شعرهای گوناگونی در زمینه های مختلفی داشت.
خانی از جمله شاعران بلند پایه و بزرگی است كه همیشه در دل ملت، جاوید است. همان فرزند خلفی كه كرد و كردستان را نگه داشته و از جمله آن ستاره های درخشانی است كه آثار ارزشمند به یادگار مانده از او شامل كتب ذیل است:
1)مم وزین: داستان دلداری و عشق است یا بنا به گفته خانی داستان آزادی ملت كرد است.
2) نوبهار: فرهنگ لغت عربی كردی است و به شیوه شعر و برای كودكان سروده و همانند فرهنگ احمدی است كه در سال 1094 هجری تالیف شده است.
3) عقاید كردی: راجع به خداشناسی و الهیات است و به شكل شعر سروده شده كه هنوز چاپ نشدهاست.
4) یوسف و زلیخا: داستان عشق و عاشقی یوسف و زلیخا ست كه از قرآن كریم اقتباس شده و هنوز چاپ نشده است.
5) لیلا و مجنون : داستان عاشقی لیلی و مجنون است كه به شعر گفته شده اما هنوز چاپ نشده است.
شاهكار خانی کتاب «مم وزین» است. این داستان حاصل شهد فكر،اندیشه و ذهن خانی است. خانی این گنجینه ارزشمند و پرزحمت وپایدار را از دریای فكر و اندیشه خودجمع كرده وبا تارو پود بی نظیر ابریشم سروده است.
هدف خانی از خلق و سرایش «داستان مم وزین»توصیف خواسته های درونی و نیز درد دل بوده، چرا كه بدبختی و مظلومیت ملت خود را با تمام وجود حس كرده و خواستها و آرمانهای ملتش را فهمیده واین داستان را به عنوان ابزاری برای اظهار درونیات خود و ملتش به كار برده و می گوید: اگر كرد به زبان و فرهنگ خود اهمیت می داد نام او بر تارك جهان می درخشید و زبان و آدابش در رده دیگر ملتها جای می گرفت و همچنین راجع به عقب ماندگی و پریشانی ملتش اینگونه داد سخن سر می دهد: نمی دانم چرا ملت من از همه چیز بی بهره اند؟ اگر ما یك دلسوز داشتیم حتما همگی ما از او چیزی می آموختیم وایمانمان راسخ تر می گشت.
خانی بعد از اینكه دربه دری و مظلومیت ملتش را می نمایاند به این نتیجه می رسد كه آخرین راه چاره برای درمان آوارگیها و مصائب كردها، تنها و تنها اتحاد و برادری است. چرا كه ناسازگاری و تفرقه عامل اصلی عقب ماندگی و درجا زدنهاست،اما اتحاد موجب سرفرازی و كامروایی است.
وی در سال 1708 میلادی در شهر بایزید به جوار حق شتافت و در همان جا به خاک سپرده شد .
Farangis kavian 1387 kh
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.

(( واران ))
باران
واران که ی تیه یدن؟
باران کی می ایی؟
ها له کو مالد؟
خانه تو کجاست؟
له کو پیه نه وکه ید
کجا پهن میکنی؟
هم شو والد
پیراهن توریت را
که ی بوودن واران؟
باران کی می شود؟
له یره بوواری
در اینجا بباری
باوشی له خوه شی
یک بغل پراز شادی
ئه رامان باری
برایمان بیاوری
ئوری هاته وجی
ابری از راه رسید
ده یدن نم وناز
با ناز باران میریزد
گرمه هر تیه یدو
رعد وبرق می اید
که یدن یه قه واز
یقه ان را باز میکند
بووخاک واران
بوی خاک باران خورده
کوچه گرده ور
کوچه را پر میکند
ته قه ی ده سی تید
صدای دستش می اید
ها له پشت ده ر
پشت در است
هه لس هه لاکه
بلند شووبجنب
بچوه پیری یه و
به پیشوازش برو
بنوره واران
به باران نگاه کن
دایه م ریواره
همیشه رهگذر است
زه نگیانه به ش که ید
مروارید تقسیم میکند
سوو تا ئیواره
صبح تا غروب
بایه چو واران
باید مثل باران
بواریم له سه ر
با تمام وجود ببارم
نه جوور که یکوور
نه اینکه مانند درخت کیکو
بومن بی سه مه ر
بی ثمر باشیم
شاعر: کیومرث بلده
مجموعه شعر :هه ساره گی خوم
Farangis kavian1387 kh
برداشت با ذکرمنبع بلا مانع است.

**هه ولیر**
ههولیر: Hewlêr با تلفظ: هاؤلِر،( در عربی: اربیل) یکی از شهرهای کردستان، مرکز استان هه ولیر و پایتخت حکومت کردستان عراق است. مختصات جغرافیایی آن ۳۶٫۱۲ شمالی و ۴۴٫۰۱ شرقی است و در ۸۰ کیلومتری شرق موصل قرار گرفتهاست. جمعیت این شهر در سال ۲۰۰۵ (میلادی) ۹۹۰ هزار نفر برآورد شدهاست.
هه ولیر باستان
ارگ باستانی هه ولیر.
هه ولیر شهری بسیار باستانی است که در زمان آرامیها بنیاد گشت. نام آن از ریشه سامی «اربع ئیلا» به معنای «چهار ایزد» است. نام امروزی کردی آن یعنی ههولیر هم دگرگونشده همان واژه اربیل است. اربیل در زمان آشوریان مرکز دینی مهمی برای آیین پرستش ایزد ایشتار بود.
منطقه هه ولیر در طی سدهها بخشی از شاهنشاهی ایران هخامنشی را تشکیل میداد و مدتی نیز بدست نیروهای اسکندر مقدونی افتاد. پس از آن اشکانیان و ساسانیان طی سدههای پیاپی بر آن فرمانروایی کردند.
جنگ گوگمل که در آن اسکندر مقدونی، داریوش سوم را در سال ۳۳۱ پ.م. شکست داد در جایی حدود صد کیلومتر در غرب هه ولیر رخ داد.
شهر امروزی هه ولیر بر روی تپهای باستانی قرار دارد. بر روی آن تپه، دیوارها و بقایای یک دژ عثمانی به چشم میخورد. در سدههای میانه هه ولیر به یک کانون بازرگانی بر جاده میان بغداد و موصل تبدیل شد و امروزه نیز با قرار داشتن در مسیرهای جادهای و ریلی از اهمیت زیادی برخوردار است.
مجلس منطقه خودگردان کردستان از سالها پیش در شهر هه ولیر تشکیل میشد ولی کنترل آن تا زمان شورش کردها در پایان جنگ خلیج فارس، عملآ در دست صدام حسین بود. در سالهای میانی دهای ۱۹۹۱ میان دو حزب اصلی کردها یعنی حزب دموکرات کردستان عراق و اتحاد میهنی کردستان جنگی درگرفت و مجلس نامبرده منحل شد. حزب دموکرات با کمک صدام حسین در سال ۱۹۹۶ هه ولیر را در دست گرفت. پس از سرنگونی صدام بدست نیروهای امریکایی، در دهم آوریل ۲۰۰۳ هه ولیر شاهد جشن و سرور مردم در خیابانها بود. پس از جنگ چندین بمب برعلیه نیروهای امریکایی و کردها در شهر منفجر شده که شدیدترین آن انفجار بمبی در روز عید قربان در مقر هر دو حزب در شهر هه ولیر بود که در آن رویداد ۱۰۹ نفر جان باختند. این بمبگذاری را به گروه مسلح انصارالاسلام نسبت میدهند.
شهر اربیل ۷۲ محله دارد که محلههای قَلات (ارگ هه ولیر )، خانقاه، بازار، مستوفی، مناره، تعجیل، عرب، سیداوه و سهتاقان هسته قدیمی این شهر را تشکیل میدهند.
هه ولیر نو | آزادی ۱و ۲ | اردوگاه | اسکان | اندازیاران | بابه گورگور | باداوه | بازار | بختیاری | برایتی | بهار | بیرکوت | پارک سامی عبدالرحمان | پارلمان | پیشهسازی جنوبی | تعجیل اسلام | تعجیل یهود | تکیه | توپخانه | تیراوه | چارچرا | چنار | حمرین | خانزاد | خانقاه | خبات | راپرین | راستی | رزگاری ۱ و ۲ | روشنبیری
فرودگاه هه ولیر تا سال ۱۹۹۱ پادگان نظامی بود و در سال ۲۰۰۴ بیشتر از آن برای فرود هواپیماهای جنگی آمریکایی استفاده میشد. این فرودگاه در دههٔ ۲۰۰۰ میلادی رتبه بینالمللی گرفتهاست و روزانه دست کم پانزده تا بیست پرواز خارجی را میزبانی میکند. بسته شدن مکرر فرودگاههای دیگر شهرهای بزرگ عراق همچون بغداد و بصره به رونق این فرودگاه کمک کردهاست.
ساختمانهای تاریخی:
مکانهای گردشگری:
هتلها:
Farangis kavian 1387 kh uk
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.
*** صدیق تعریف ***

محمد صديق تعريف خواننده موسيقي ايراني سال 1334 در سنندج به دنيا آمد و در سنندج با موسيقي ايراني آشنا شد. اما آغاز فعاليت حرفه اي او مصادف با زمان ورود به دانشگاه و اقامت در تهران بود.
سال 1354 هم زمان با ورود به دانشگاه هنرهاي زيباي دانشگاه تهران موسيقي تحصيل در رشته هنرهاي نمايشي را آغاز کرد و سال 1359 از دانشگاه فارغ التحصيل شد. هم زمان از محضر استاد محمود کريمي بهره مي گرفت و به تحصيل موسيقي مي پرداخت. او از سال 1354 ت 1356 نزد اين استاد به آموختن رديف هاي آوازي پرداخت.
از سال 1355 تا سال 1357 نيز نزد رضوي سروستاني به آشنايي با مکتب هاي آوازي استاد طاهر زاده به روايت استاد برومند مشغول بود. سال هاي 1359 تا 1364 نيز با شيوه و سبك آوازي استاد عبداله دوامي به ياري و همت نصراله ناصحپور پرداخت.
اولين كنسرت رسمي صديق تعريف و ارائه اولين كاست موسيقي به نام «مكتب اصفهان» به ياد استاد حسين طاهرزاده در دستگاه سه گاه، با همكاري گروه شيدا و عارف به سرپرستي محمدرضا لطفي در سال 1362 انجام شد.
اجراي چند تصنيف کوتاه بر روي رباعيات ابو علي سينا به آهنگسازي فرهاد فخرالديني، در سريال ابن سينا که در سال 64 از صدا و سيما پخش مي شد چهره او را به عنوان يک خواننده بيشتر به مردم شناساند.
پائيز 1367 كنسرت شورانگيز (بيات ترك) را با همكاري گروه شيدا و عارف به سرپرستي و آهنگسازي حسين عليزاده در تهران تالار وحدت اجرا کرد. در اين سال تعريف همچنين دومين اثر خود، آلبوم گلگشت با همکاري گروه شيدا به سرپرستي پشنگ کامکار را نيز اجرا و روانه بازار کرد. او در اين سال قطعاتي از آثار حسين دهلوي را نيز در آلبومي به نام آثاري از حسين دهلوي، اجرا و ارائه کرد.
تابستان سال بعد كنسرت همياري به مناسبت فاجعه زلزله گيلان و مازندران سال 1368 به همراه گروه همنوازان سه تار و به آهنگسازي و سرپرستي حسين عليزاده، را در تهران تالار وحدت اجرا کرد.
بهار سال 1369 نيز آلبوم شيدايي را که حاصل همکاري مشترک تعريف با جلال ذوالفنون و اجراي گروه سه تار نوازان بود، تدوين و ارائه کرد.
پس از اين دوره او باز هم به فراگيري و تحقيق در زمينه آواز پرداخت و از سال 1368 تا 1372 قطعات و تصانيف استادان قديمي را در محضر زنده ياد علي اصغر بهاري و آشنائي با مکاتب و شيوه هاي آوازي قديم ايران در محضر مجيد کياني از سال 1370 تا 1372 ادامه داد.
همزمان با اين کارها به ارائه آثار موسيقايي نيز مي پرداخت که از آن جمله مي توان به انتشار آلبوم فراق با همکاري گروه شيدا و سرپرستي پشنگ کامکار در زمستان 1371 و همچنين تدوين و ارائه شور دشت با همکاري گروه همنوازان در زمستان 1372 اشاره کرد. او از سال 1372 تا 1375 نيز از محضر استاد رجب اميري فلاح بهره گرفت.
او همچنين آثاري نيز در خارج از ايران به اجرا درآورده است که اجراي کنسرت سه گاه و ماهور در پاريس در پائيز سال 1373 و مجموعه کنسرت هاي بيات اصفهان به همراهي گروه شيدا و به آهنگسازي و سرپرستي محمدرضا لطفي در کشور هاي ايتاليا، فرانسه، سوئيس، آلمان، انگلستان و فرانسه در سال هاي 1374 و 1375 از آن جمله اند.
اجراي آواز و تصنيف عبدالقادر مراغه اي موسيقيدان بزرگ قرن نهم ايران در مقدمه سريال تلويزيوني امام علي (ع)، حاصل تحقيق و تدوين استاد فرهاد فخرالديني نيز از آثار ماندگار و مهم ديگر اين هنرمند به شمار مي آيد.
از آثار ديگر اين هنرمند مي توان به آلبوم هاي آبگينه (اجراي گروه همنوازان، بهار 1376)، ياد طاهر زاده ، شيدائي، شور دشت، ماه هميشه تابان(سال 1378)، ماه بانو (به مناسبت چهلمين سالگرد در گذشت قمرالملوک وزيري، سال 1378)، کردانه (اجراي گروه کامکارها در سال 1382)، ماه عروس (آهنگسازي حميد متبسم و اجراي گروه دستان، سال 1383) اشاره کرد.
او علاوه بر اجراي کنسرت و ارائه آلبوم هاي موسيقي، از سال 1364 تا کنون به تعليم وتدريس موسيقي و آواز ايراني مشغول است.
منبع: خانه موسیقی
Farangis kavian 1387 khorshidy UK
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است

****هویت اجتماعی زنان کرد****
شکی نیست که انسانیت انسان نسبت به همهی افراد نوع خودش مساوی است وهیچکس در انسانیت
هیچگونه برتری بر دیگری ندارد. بی تردید زن ونقش او ونوع نگرش که نسبت به زن در میان هر ملت وجود دارد ملاک خوبی برای تعیین میزان پیشرفت فرهنگی ونوع تفکر اجتماعی آن جامعه میباشد، زیرا این مادران هستند که انسان ساز ودر واقع فرهنگ ساز جامعه هستنودر واقع ریشه وتنهی اصلی فرهنگ هر جامعه را تشکیل میدهند. بیان نقش زن وتبیین مقام وی در هر اجتماعی برای نشان دادن چگونچی تفکر آن اجتماع اهمیت بسزائی دارد وموقعیت زن در میان هر ملتی معرف شخصیت وخصوصیات اخلاقی آن ملت است. به عقیدهی میندر فسکی مردم شناس بزرگ، کردها از این حیث روشنفکرترین وآزاد اندیشترین ملل مسلمان هستند و زن در میان کردها حیاتی مثل زندگی زن در سایر کشورهای اسلامی دارد با این تفاوت که دیدی که نسبت به زن در میان کردها نسبت به زن وجود دارد کاملاً متفاوت است.
هیچگاه به زن بهعنوان موجودی ضعیفتر از خود نگریسته نمیشود وزنان همچون مردان بلکه بیشتر از آنها بدون هیچ قید وبندی در فعالیتهای اجتماعی وسیاسی و...شرکت میکنند.زن کرد مسلمان است اما پوشش خاص خود را دارد،و در اجتماعات کرد زنان مثل مردان با آزادگی زنگی میکنند واغلب در مسائل اجتماعی با مردانشان به گفتوگو مینشینند وچه درگذشته و چه در حال نقش زن در جامعه کرد نقش اساسی وکلیدی بوده وهست وشاید بیش از نیمی از فعالیتهای اجتماعی بر عهدهی زنان است در جامعه-ی روستائی بیش از نیمی از فعالیتهای اجتماعی واقتصادی در خانواده را زنان بر عهده میگیرند و در واقع به میزان زیادی نسبت به مردانشان کار میکنند از تربیت و ادارهی خانواده گرفته تا راهاندازی کار دامها وفراوان فعالیت دیگر که زنان کرد و در جامعهی روستائی بدون هیچ چشمداشتی برای رفاه حال خانوادهی خود انجام میدهند.
در جامعهی شهریهرچند زنان نسبت به جامعهی روستائی از فعالیت کمتری بر خور دارند ولی در جامعهی شهری فعالیت اجتماعی یا سیاسی یا... زنان کاملاً مشهود و بارز است، و در ردههای مدیریتی ،بهداشتی و... در جامعه قرار دارد.
واژههای مادر(=دالگ)وخواهر(خُوِیشک) وازههائی هستند که در میان ملت کرد از قداست واحترام فوق العدهای برخوردارند. بیشترقسمهایکردهابهشیرمادرم (=شیرِدالگم) ویا جان مادرم(=گِیانِ دالِگم) را شاید شنیده باشید. وهمین مو ضوع قداست واعتبار کرد را برای مادر نشان میدهد.
البتته نقش قدیس بودن مادر ممکن است در میان همهی اقوام وجود داشته باشد اما ارتباط شدید عضوی که میان مادر کرد وخانوادهاش وجود دارد منحصر بهفرد استوزنان کرد در اکثر سازمانها در واقع رهبران بلا منازع خانواده وقبیلهی خویش بوده بطوری که بعضی از زنان کرد نقش کد خدا را داشتهاند.
کردها رقص مخصوصی بنام چپی دارند که رقص دسته جمعی است،که زن ومرد بصورت یک در میان وچسبیده، دست در دست هم همراه جست و خیزی زیبا حرکت میکنند بطوریکه از دور مثل یک دیوار
متحرک بهنظر میرسند که این هنر به عنوان یکی از اصیلترین وزیبا ترین هنرهای شرقی نام گرفته است،یکی از رقصندگان که در اول صف قرار میگیرد ودیگران را راهنمائی میکند سر چوپی خوانده میشود لذا با توجه به نقش زن در میان کردها کمتر اتفاق میافتد که سر چوپی یک مرد باشدکه این خود نقش زن را در بین کردها میرساند.
میندر فسکی میگوید آنچه نباید در آن شک کرد این است که زن در میان کردها دارای شخصیت والائی است.بنا بر این هیچ تعجبی ندارد اگر نام زنها را بر فرزندان اطلاق میکنند، به همین علت است که زنان بسیاری رهبری قوم وقبیلهی خود را بدست گرفته واختیار دار آنها بودهاند .
مراسم ازدواج وزندگی مشترک که در میان کردها حال وهوائی خاص دارد با توجه به سازنگی اجتماعی کردها و از ذرهای اجتماعی در روابط دختر وپسر،زوجهای جوان میتوانند از قبل آگاهیهای قابل اعتمادی از هم داشته باشند موانعی هم که در دیگر اجتماعات بر سر راه ازدواج وجود دارد در جامعهی کرد کمتر با آن بر خورد میکنیم. و اکثرا ًبرای نظر دختر احترام قائل میشوند . در جامعهی نوین کرد کمتر مرد سالاری وسیادت مردان وجود دارد وزن را مجبور ومحدود به فضای تنگ خانه نمیکنند این واقعیت را مجید سون جامعه شناس بهتر توضیح میدهد:«بسیار اتفاق افتاده که درمیان کردان زن خانه ازمن استقبال کرده بدون آنکه شوهرش آنجا باشد وبر خلاف فارس و عرب بدون هیچگونه قیدی با من به صحبت نشسته است وغذایم داده است وهنگامی که شوهرش برگشته ضمن اینکه به شوهر وفرزندانش رسیده است درکنار ما بود. در روابط دختر وپسر آن قید وبند های دست وپاگیر مرسوم وجود ندارد واین دوگروه همدیگر را خوب میشناسند وازدواجشان با توافق کامل است خلاصه باید گفت یک زندگی رمانتیک وقشنگنسبت به سایر مردم ایران بر روابط آنها حاکم است. زنانی که در روستاهای کردند کمتر فرصت میکنند از روستایشان بیرون روند وزبانی جز زبان کردی نیاموختهاند ودر واقع حامیان وحافظین زبان وادبیات درجه اول زنان کردی باشند که سینه به سینه آنرا به فرزندان خود منتقل میکنند.
امروزه بسیاری از زنان کردستان نشین قابل توجهاند وفعالیتهای اجتماعی وسیاسی دارند به عنوان مثال در کردستان ترکیه 40درصد از نیرئهای پیشمرگ کردستان را دختران تشکیل میدهند که در حال مبارزه با رژیم ترکیه هستند که دحال نابوی اصالت وهویت کردی میباشند امروزه زنان کرد که پا به میدان گذاشتهاند باید بر این اعتقادات پافشاری کنند که جنبش رهائی زن از عدالت اجتماعی که امروز در ایران اسلامی بدان توجه خاص میشودجدا نیست ودر عین حال باید برای برابری جنسی کوشش کنند. باید برای نیل به حقوق ملی خود نیز تلاش نمایند.
منبع :وبلاگ خوشویستی
Farangis kavian 1387 khorshidy UK
برداشت با ذکرمنبع بلامانع است.
باسلام
به اطلاع همه دوستان وبه ویژه آن دسته عزیزانی که از هواداران استاد موسیقی کردی استاد ناصر رزازی میبا شند میرساند آلوم جدید وبسیار جذاب وروح انگیز استاد به نام غه ریبی منتشر گردیده است در ذیل شعرآهنگ غه ریبی تقدیم میگردد.
**غه ریبی**
شعر وآواز :استاد ناصر رزازی
درونم بو به ذوخال تا کی بنالم
بوم به قطع نص له دورید هاوار به مالم
غه ریبم غه ریبم غه ریب وته نیام
غریبم غریبی له و په ری ده نیام
درو ناکن سه نگ له جی خوی دا به سه نگه
اوه ی غه ریبه دائم که ی لو دل تنگه
هه زار خوزگم به آو وهه وای کوردستان
چیا وروبار وکانی و هوار وکویستان
غه ریبم غه ریبم غه ریب وته نیام
غریبم غریبی له و په ری ده نیام
ده ترسم لیره به مرم گوره وگم به کرم
به ده ردی غه ریبی وغور بتی خوم بمرم
دور له یار وکس وکار له خزم ودوستان
له گوریش دا نه سراوم له تاو کوردستان
غه ریبم غه ریبم غه ریب وته نیام
غریبم غریبی له و په ری ده نیام
جهت دانلود برروی کلمه کردوکردستان کلیک نمایید.
Faranis k 1387 khorshidy uk
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.

بلبل شیدا
منیش ئی بولبولی شه یدا وه کووتوم
من نیز مجنونی چوه تو هستم ای بلبل شیدا
وه ها دورم له هیلانه وگولی خوم
من نیز چون تو از اشیانه ویارم بدورم
منیش وه ک تو له کیسم چووگولی سوور
من نیز چون توگل سرخی را از دست داده ام
منیش هیلانه که م لی کراوه خاپوور
من نیز چون تو آشیانه ام ویران گشته است
هه تا دوژمن نه گوزینی ده خوینم
دشمنان(ناپاکان) نمی گذارند آواز بخوانم (غمم را فریاد کنم)
ده خوینم بو گه لی خوم هر ده خوینم
بخوانم برای ملت خودم بخوانم (مصائب را باز گویم)
شعر وآواز : استاد ناصر رزازی
Farangis kavian 1387 kh uk
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است

بعداز غلات یا غلو گویان، از اولین درویشهایی که علنا تئوری تناسخ روح را به شیوه امروزی یارسانیان مطرح نمود، بهلول کوفی یا قرمسی، معروف به بهلول دانا در اواسط قرن دوم تا اوایل قرن سوم هجری یعنی در دوره خلافت هارونالرشید بود. عبدالحسین زرینکوب تاریخنویس ایرانی آوردهاست که: هارونالرشید خلیفهٔ عباسی در سال ۱۸۸ هجری قمری بهلول را در کوفه ملاقات کرده و به سخنان عبرتانگیز او گوش فرادادهاست.[1] و گفتهشدهاست که گاهی هارونالرشید از اندرزهای بهلول دانا و داود طائی به گریه میافتادهاست. بهلول که ذات خدایی را در وجود انسان تبلیغ میکرد، حواریونی نیز داشت و بهخاطر دوری جستن از خطر مرگ، خود را به دیوانگی میزد، در صورتیکه آنگونه که تاریخ نویسان آوردهاند، او یکی از دانایان زمان خویش بودهاست. بنا به فلسفه آئین یاری خداوند برای تماس با بندگانش و هدایت آنان در هر دورهای که لازم بداند، همراه فرشتگان مقربش در جسم پاکترین آفریده خود بر روی زمین ظاهر میشود. این ظهور خدا در جسم انسان را به دورههای کامل و ناکامل ردهبندی کردهاند. دوره ناکامل مانند دوره بهلول و یا شاه فضل ولی، یکی دیگر از صاحبذاتان یارسان و دیگران، که قادر به تشکیل دیوان عالی یاران حقیقت نبودهاند، گفته میشود و دورههای کامل مانند دوره شاهخوشین و سلطانسهاک و غیره هستند که با حضور خداوند برروی زمین، دیوان عالی یاران حقیقت برگزار میگردیدهاست. در تاریخ پیدایش جهان گویا پنج مرتبه این دیوانعالی یا نشست بزرگ تشکیل شدهاست: دو بار در عالم شریعت و یک بار در فاصله بین طریقت و معرفت و دو بار در عالم حقیقت.
در فلسفه یاری آمدهاست که یارسان به تکامل جهان در مراحل مختلف، مانند مرحله شریعت (از زمان آدم تا دوره محمد)، طریقت (از زمان علی تا دوره شاهخوشین)، معرفت (از زمان شاه خوشین تا دوره سلطان سهاک) ونهایتا دورهٔ حقیقت (از زمان سلطان سهاک به بعد) اعتقاد دارد. یعنی یارسانیان مرحله یا دوره شریعت را اطاعت بیچونوچرای آفریده از آفریدگار و دوره طریقت را در جستجو و تعیین راه و طریق برای نزدیکی انسان به خدا و معرفت را دوره عرفان و دوری و بیزاری از خود خواهی و مادیات دانسته و دوره حقیقت که مرحله تکامل یافته تر خودشناسی و خداشناسی است، مرحله حق و حقیقت میداند که در آن، بقاء را در فنا، یا به گفته بودا در نیروانا میجوید. اما تقسیم بندی تاریخی را با حفظ این مراحل و بنا به کتابهای مقدس یارسان، به چهار مرحله به ترتیب زیرین میتوان تفکیک نمود:
مرحله تاریخی یکم از دوره علی بن ابیطالب تا دوره شاه خوشین لرستانی را در بر میگیرد که از نظر فلسفه اعتقادی، آن را مرحله طریقت نامند. آنگونه که در کتب مقدس یارسان آمدهاست، علی بن ابیطالب (تولد ۵۹۸ میلادی و قتل ۶۶۱ میلادی برابر سال ۴۰ هجری قمری) خلیفه چهارم مسلمین، امام اول شیعیان و پسر عمو و داماد محمد اولین کسی در اسلام است که اهل حقان او را حجت خدا میدانند. به همین دلیل به یارسانیان علیالهی هم میگویند. در واقع بسیاری از صاحب نظران ملت شناس و پژوهشگران در امور مذاهب براین باور اند که چون مسلمانان در آن ایام هیچ مسلک غیراسلامی را تحمل نمیکردند، بنابراین پیروان یاری مجبور بودهاند خودرا به زیر پرچم محبوبترین شخصیتهای اسلام بکشانند که از آزار آنان در امان بمانند. همین کار، بسیاری از محققان را به بیراهه کشاندهاست که گویا اینان از شییعیان افراطی و مسلمانند. درصورتیکه این طور نیست و مرام و مسلک یارسانیان با مسلمانان کاملاً متفاوت است. پیروان یارسان در این مرحله و بعدها نیز به پیروان “سر مگو“ معروف شدند. زیرا اینان مجاز نبودند آئین و مرام خودرا درملاء عام بیان و تبلیغ کنند. لذا آن را بصورت سرّ (راز) در سینه خویش نگاه میداشتند.
مرحله تاریخی دوم از دوره شاه خوشین تا آغاز دوره سلطان سهاک بوده که به دوره معرفت معروف است. شاه خوشین لرستانی که همانند عیسی مسیح از مادری باکره بدنیا آمده بود، از اولین رهبران یارسان بود که از آلات موسیقی (تنبور) جهت بیان عرفانی و ذکر در مراسم مذهبی یارسان استفاده نمود. تولد و غایب شدن شاه خوشین (۴۰۶-۴۶۷ هجری برابر ۱۰۱۴ تا ۱۰۷۴ میلادی) همزمان بود باضعف خلفای اسلام در بغداد و حاکمیت غزنویان و سلجوقیان که این سلاطین ترکنژاد، در مناطق لرستان و کردستان امیرنشین، چندان تعصب مذهبی نشان نمیدادند. به همین دلیل این ولایات، به صورت مرکز جنبش صوفیگری و دراویش درآمده بود. بنابر این شاه خوشین که گویا نهصد شاگرد یا همراه داشتهاست، علنا در این سرزمینها شفاها و حضورا درشهرهایی مانند همدان، دینور، کرمانشاه و غیره به تبلیغ مرامی خود پرداخته بودهاست. او درباره برخورد با منتقدین خویش میگوید:
“من آن درم در ویرانها گنجم/سخندان و سخن فام و سخن سنجم
سرحلقه ده و دو و چهار و پنجم/از کور و نابینایان نمیرنجم“[2]
دراویش یا حواریون شاه خوشین به دلایلی که روشن نیست شرح مرام و فعالیت دینی خودرا ثبت نکردهاند و آن را سینه به سینه به نسلهای بعد از خود رساندهاند. با در نظر گرفتن جو حاکم میتوان دلایل آن را بدین ترتیب توضیح داد که یا آنان باسوادی درمیان خود نداشتهاند که این وظیفه را انجام دهد و یا با پیروی از همان سر مگو، مجاز بوده اند که مسائل را فقط به افراد محرم و قابل اعتماد برسانند. در دفاتر یارسان قید گردیده که بابا طاهر عریان و با سواد، همزمان با شاه خوشین لرستانی و حتا گویا یکی از حواریونش بودهاست. البته این مسئله نمیتواند درست باشد، زیرا شاه خوشین در سال ۴۰۶ هجری قمری متولد شده و بنا به سند تاریخی هنگامی که فقط چهار سال عمر داشته یعنی در سال ۴۱۰ هجری قمری، بابا طاهر فوت نمودهاست. در هر حال اشعار و روایات دوره شاه خوشین و پیروانش که امروزه در دست است، در زمان سلطان سهاک به رشته تحریر درآمدهاند. در فاصله بین دوره شاه خوشین و سلطان سهاک دراویش دیگری مانند بابا نائوس جاف و بابا سرهنگ دودانی ظهور نمودهاند و هرکدام از اینان گویا مامور و موظف بودهاند ظهور سلطان سهاک و دوره حقیقت را به پیروان بشارت دهند.
مرحله تاریخی سوم از دوره سلطان سهاک تا آغاز دوره سید براکه گوران را در بر میگیرد. این دوره کامل را به دلیل حضور خداوند و چهار فرشته و چهل تنان و ۷۲ پیر در اورامان و تشکیل جم بیا وبس (دیوان عالی یاران حقیقت) و تدوین مرام و مسلک یارسان به شکل نوشتاری، آغاز دوره حقیقت گویند. پس یارسانیان یا اهل حقان در دوره سلطان سهاک به مرحله حقیقت رسیدهاند، زیرا سلطان سهاک دستورات و مراسم دینی را برای پیروان خود در یک دفتر یا کتاب مقدس به نام دیوان گوره یا نامه سرانجام به همراه یارانش به رشته تحریر در آوردهاند.
ظهور سلطان سهاک (۶۷۰ - ۸۰۳ هجری فمری برابر ۱۲۷۰ تا ۱۴۰۰ میلادی) که گویا ۱۳۰ سال نیز عمر نموده و در سال ۷۸۸ هجری (۱۳۸۵ میلادی) امیر تیمور لنگ در راه خرمآباد به تبریز در کوههای اورامان به حضورش بار یافتهاست، در شرایط تاریخیای به وقوع پیوست که اروپاییان در جنگهای صلیبی شکست خوردهبودند و شهر مقدس بیتلهم (بیتاللحم)را از دست داده بودند و مغولان خونخوار بر سراسر خاورمیانه و ایران تسلط داشتند و مرکز قدرت اسلام در دست مغولان و نوادگان تازه مسلمان شده آنان بود. در این برهه از زمان بود که امکاناتی برای رشد جنبش صوفیگری و گسترش مکتب وازایش (تناسخ) روح و در لوای این مکاتب طرح مسائل اجتماعی به وجود آمده بود. در چنین جوی، سلطان سهاک فرزند شیخ عیسی برزنجهای در کوههای اورامان کردستان در فاصله سالهای ۷۰۰ تا ۷۷۰ هجری برابر با ۱۳۰۱ تا ۱۳۶۹ میلادی، مکتب یارسان و قوانین و دستورات مذهبی آن را به شکل امروزی آن پایهگذاری و تدوین نمود. چه بسا مکان گزیدن در کوههای صعب العبور اورامان یکی از عواملی بوده که وقایع نگاران زمان نتوانستهاند به او دسترسی پیدا کنند و در نتیجه به ندرت در تاریخ شرحش آمدهاست. در عوض این کوه نشینی حسنی دیگر داشت که دور از چشم قدرتمندان متعصب هم بود. البته با تمام این توصیف و ضعف نسبی اسلام و دور از دید حاکمان مستبد، نه اینکه اینان در امان کامل نبودند بلکه دیگر مذاهب اقلیت حتی آنهاییکه دارای کتاب بهاصطلاح آسمانی هم بودند، موقعیت بسیار درخشانی در همسایگی متعصبان و افراطیون مسلمان نداشتند. این اقلیتها به عناوین مختلف تحت پیگرد قدرتهای محلی مسلمان و افراطیون خشک مغز بودند. اگر چه سلطان سهاک، پیروان و حامیان فراوانی حتا در میان مسلمانان سنی مذهب هم داشت، ولی مدام به بهانههای گوناگون او و حواریونش تحت اذیت و آزار قرار میگرفتند و عاقبت نیز بهدست همان مسلمانان متعصب به این بهانه که بیشتر هم کیشان مسلمان سنی مذهب آنها و از جمله یکی از سر کردگان کرد بهنام پیر میکائیل دودانی را به آئین خود کشاندهاست، در فرصتی به قتل رساندهشد. حورایون مهم سلطان سهاک از اورامان گریختند و به کوههای دالاهو، به مکانی معروف به سرانه پناه بردند و نوشتههای مذهبی خودرا نیز نجات دادند. با وصف گذشت هفتصد سال از تاریخ نگارش این نوشتهها، هنوز هم رسما اجازه چاپ در کشورهای اسلامی به آنها داده نشدهاست.
مرحله چهارم از دوره سید براکه گوران تا به امروز را در بر میگیرد. در فاصله مرحله سوم و چهارم دورههای ناکامل دیگری از بهاصطلاح ظهور خداوند بر روی زمین مانند ظهور خان الماس و خان آتش و یا سید فرضی و شیخ امیر زولهای و حواریون آنان بهوقوع پیوست، که هیچکدام از این دورهها جمع بیا و بس یا دیوان عالی یاران حقیقت را تشکیل ندادند.
ظهور این دراویش و دورههای ناکامل همزمان بودند با سقوط سلسله صفوی و روی کار آمدن سلسلههای افشاریه و زندیه و قاجاریه در ایران که در واقع سر رشته کارها در مملکت نیز از هم گسسته بود و حکومتهای خانخانی محلی کمترین توجهی به دولت مرکزی داشتند. فیلسوف نامدار ایران در قرن بیستم، احسان طبری، با استفاده از نوشتههای جیمز موریه در کتاب سرگذشت حاجی بابای اصفهانی، موقعیت جامعه ایران آن عصر را در سطور زیر بدین گونه ترسیم کردهاست: “ایران، درآغاز قرن نوزدهم (میلادی)، در قیاس با جوامع اروپای غربی که در آنها سرمایهداری صنعتی دیگر سلطه اقتصادی خویش را استوار کرده و به تدریج سیطره سیاسی خود را محکم مینمود، یک کشور عقب مانده فلاحتی قرون وسطایی آسیایی بود، دارای یک نظام اجتماعی دیرینه که دیگر بهطور قطعی و نهائی بسوی فروپاشی، تلاشی و انحطاط میرفت“. درچنین شرایطی نیز همانند ضعفهای دوران قبل حاکمان، زمینه برای رشد عرفان و محفلهای مذهبی غیر از مذهب حاکم فراهم بود، و چون در جوامع کرد نفوذ دین حاکم نیز از حلقههای ضعیف قدرت حکومت مرکزی بود، بنابر این در کردستان، این امکانات بیشتر وجود داشت.
قابل ذکر است که در طول تاریخ نوین ایران همیشه بین حاکمان مستبد و ملایان مذهب قدرتمند در مملکت نیز، اگر چه هر دو به منافع خود و در خلاف خواست تودههای مردم گام برمیداشتند، اختلافاتی وجود داشت و اغلب حاکمان مستبد میکوشیدند از نارضایتیهای مردم که بهصورت تشکیل مذاهب نو بروز میکرد، با پشتیبانی نسبی از این مذاهب تازه تأسیس، علیه ملایان بهره گیرند. در تاریخ ایران نمونههای فراوانی داریم که گاهی این مستبدان و پادشاهان برای تهدید روحانیون مذهب رسمی، بهکیشهای بهاصطلاح الحادی علیه دین مسلط، نیز میدان میدادند. همانگونه که شاهپور در اوایل به مانیگری و قباد به مزدکی در مقابل مغهای زرتشتی و میرانشاه تیموری به حروفیه و محمد شاه قاجار به شیخیه در مقابل روحانیون متعصب شیعه در آغاز روی خوش نشان دادند تا باصطلاح روی مغها و آخوندهای تن پرور را کم کنند. البته این حاکمان اغلب در چنین سیاستی موفق هم نمیشدند و عاقبت مجبور بودند عقب نشینی کنند و تن به آشتی و سازش بدهند و حتا در سرکوب دگر اندیشان نیز با روحانیون دین حاکم، هم آوا شوند. در چنان جو ناسازگار اوایل قرن نوردهم، مرحله چهارم تاریخی یارسانیان آغاز گردید. در این دوران مورد بحث یا به زبان تاریخ از همان غروب قرن هیجدهم و طلوع قرن نوزدهم، شاهد غضب آتشین روحانیون متعصب شیعه در سرکوب جریانهای به بزعم خود بهاصطلاح انحرافی و کفرآمیز هستیم. به عنوان مثال مبارزه علیه اصولیون و اخباریون (میرزا محمد اخباری)، شیخیون (شیخ احمد احسایی، مرگ بسال ۱۲۴۱ هجری، برابر ۱۸۲۴میلادی) وبعدها بابیان (سید علی محمد باب اعدام بهسال ۱۲۶۸ هجری برابر ۱۸۵۰ میلادی) و تصوف میتوان نام برد.
در این ایام روحانیون افراطی مذهب رسمی برای مرعوب کردن حاکمان مملکت و گاهی برای وحشت ایجاد نمودن در میان مردم، مسئله یهودیکشی، ارمنیکشی، شیخیکشی، بابیکشی و صوفیکشی را بهراه انداختند. دتاین میان کم نبودند از مردم ناآگاه و ساده لوح، که چه بسا از ترس جان خویش در این دگراندیش کشی، به عامل دست روحانیون وحکومتگران تبدیل میشدند. این دوران مصادف بود با گسترش نسبی فرقه شاه نعمه اللهی در سراسر ایران. اگر چه این فرقه از صوفیه نیز مانند بقیه فرقههای دیگر، بنا به آنچه از نوشتههای دکتر زرین کوب و سعید نفیسی بر میآید، از اواخر عهد زندیه تا آغاز قاجاریه از دست فقهای متشرعه نظیر آقا محمدعلی بهبهانی کرمانشاهی (مرگ ۱۲۱۶ هجری ق.)، که به صوفی کش معروف بود، روزگار خوشی نداشتند، ولی از اواسط حکومت فتحعلی شاه بهبعد، بهویژه پس از بی نتیجه ماندن جهاد سید محمد بن سید علی طباطبائی (مرگ ۱۲۴۲ هجری ق.) علیه روسیه و شکست ایران در آن جنگ و از دست رفتن ولایاتی چند نظیر گنجه و شیروان و غیره، از احترام این روحانیون نزد فتحعلی شاه بهمراتب کاسته شد و دیگر کمتر به حرفهایشان توجه میشد. این موضوع خود از فشار بر صوفیه و دراویش و تعقیب آنها هم کاست و در نتیجه در غرب ایران و بهویژه مناطق کردنشین، میدان فعالیت نسبتاً وسیع تری برای آنان بدست آمد.[3] در چنین جوی بود که در میان کوهها و دشتهای دول دالان گوران در منطقه کرمانشاه (کردستان ایران)، شخصیتی عارف و صلح طلب بنام، سید حیدر، معروف به سید براکه گوران، فرزند سید منصور گوران و نوه سید یعقوب گوران، یکی از صاحب ذاتان و از دراویش منفرد دوره صفوی بودهاست، در سن چهل و چهار سالگی (۱۲۵۴ هجری ق.) مدعی خدا مهمانی شد و بهمرور زمان ۳۶ درویش (حواریون) به او گرویدند که باخود و دو فرزند و یک نوه اش جمع چهل تنان را تشکیل دادند. قابل ذکر است که سال تولد سید براکه، بنا به حروف ابجد (“از داخل بی نه سمت“)، الف=۱ و ز=۷ و د=۴ و الف=۱ و خ=۶۰۰ و ل=۳۰ و ب=۲ و ی=۱۰ و ن=۵۰ و ه=۵ و س=۶۰ و م=۴۰ و ت=۴۰۰ جمع آن برا بر ۱۲۱۰ (۱۷۹۴ میلادی) است در دفاتر مقدس یارسان نیز آوردهاند، نوشته شده و سال وفاتش را، آنهم بنا به حروف ابجد “راصغ“، یعنی ر=۲۰۰ و الف=۱ و ص=۹۰ وغ=۱۰۰۰ که جمع آن ۱۲۹۱ هجری قمری برابر با ۱۸۷۳ میلادی است، آوردهاند.
امروزه بیش از چهار میلیون یارسانی در خاورمیانه زندگی میکنند که بیش از دو و نیم میلیون از آنان در ایران هستند. متاسفانه وضع سیاسی اجتماعی این مردم بمراتب بدتر از بقیه اقلیتهای مذهبی است، زیرا اولا؛ بدلایلی که در فوق به آنها اشاره شد، دین یارسان، نه فقط از طرف حکومتها و مذهب حاکم درمنطقه، بلکه از طرف اروپائیان نیز بهعنوان یک مذهب اقلیت (مثلاً مانند بهاییان ایران و ایزدیهای ترکیه و سوریه و عراق) شناخته نشده و مورد حمایت قرار نمیگیرد. قابل ذکر است که ایزدیان شاخه جدا شدهای از یارسانیان دوره شاه خوشین هستند که امروزه در سه کشور نامبرده فوق زندگی میکنند.
^ تاریخ ایران بعداز اسلام، ص۴۹۶ و ۵۳۹ نقل از نگاهی گذرا بتاریخ و فلسفه یارسان ص۶۶
^ ر. ک. به نگاهی گذرا به تاریخ و فلسفه یارسان ، ص ۷۶
^ ر. ک. به مرادی همانجا،ص۱۸۸ 'متن پررنگمتن ایتالیک
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA
Fsrangis k 1387 kh UK
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.

خلاصه:پوشاك مردمان شهرستان قصرشيرين و شاهآباد غرب و بخشهاي پيراموني آنها ـ پوشاك زنان و شرح هريك ازاجزاءآن: كلاه و آرايش مو، سربند، روسري، دستمال سر، زيرپيراهن، پيراهنرو، نيمشلوار، جليقه، نيمتنه،قبا، پالتو، روپوش، جوراب،كفش ـ شرح پوشاك مردانه: عرقچين، سربند، زيرپيراهن، پيراهن، جليقه، قبا، نيمتنه، شالكمر، مچپيچ، شلوار.
پوشاك زنان و مردان شاه آباد غرب و قصر شيرين
مصطفي صديق زير نظر دكتر صادق كيا استاد دانشگاه و مشاور عالي هنرهاي زيباي كشور و رئيس اداره كل موزهها و فرهنگ عامه
قصر شيرين و شاه آباد غرب از شهرستان استان پنجم (كرمانشاهان ) و نزديك به يكديگر هستند. آمار عمومي در نشريه آبان ماه 1335 خورشيدي خود، جمعيت اين دو شهرستان را 247 و 28 تن (901 و23 تن در قصر شيرين و 346 و 4 تن در شاه آباد غرب ) صورت داده است. مردم اين دو شهرستان توانسته اند با گذشت روزگار و پيدايش پوشيدنيهاي گوناگون، پوشاك كهن خود را تا اندازه اي به همان صورت كه بود نگاهدارند.
در اين گفتار، پوشاك مردم شاه آباد غرب و قصر شيرين و بخشهاي پيرامون آنها (كرند، گوران، هليان، سر پل زهاب، سومار) يكايك ياد و شرح داده خواهد شد.
كلاه ـ بيشتر زنان موهاي خود را مي بافند و كلاه مخملي تركدار بيلبه اي به سر مي گذارند. برخي از زنان گيسوان بافته خود را روي اين كلاه مخملي گره مي زنند و برخي ديگر پس از شانه زدن، آنها را در دو سوي چهره، آزاد، رها مي كنند. اين كلاه را در «كرند» و «قصر شيرين» و «گوران» (كلاو) و در شاه آباد غرب (كُلو) و در «سومار» و «هليان» (كِلو) مينامند.
سربند ـ دستمالي ابريشمي و چهارگوش مشكي و آنرا پيش از بستن به سر به شكل لچك درميآورند. آنگاه ميانش را روي پيشاني مي گذارند و دو سرش را به پشت سر مي برند، و چپ و راست مي كنند و باز برميگردانند و بر روي پيشاني گره ميزنند. سربند در «گوران» و «كرند» (سرون) و در «سرپل زهاب» «سرووين» ناميده ميشود.
روسري ـ دستمال رنگين و ريشه دار بزرگيست كه روي «سرون» به دور سر، از راست به چپ پيچيده ميشود، ريشههاي آن پس از بسته شده بر دور سر مي افتد. روسري را (گل وني) مينامند.
دستمال سر ـ در برخي از دهات، زنان به جاي «گل وني» دستمالي به دور سر مي بندند كه آن را در «كرند» (مشكي) و در «قصر شيرين» و در «سومار» (بُيَمَ)و در «سر پل زهاب» (دستمال سر) مي نامند.
زير پيراهن يا زير پوش ـ زير پوش بيشتر از چلوار دوخته ميشود. دوخت آن ساده و دامنش بلند است به طوري كه لبه پايين آن به روي پا ماليده مي شود. آستينهايش از سرشانه تا زير آرنج، گشاد و ساده و اززير آرنج تا مچ، تنگ و پر چين است و مچس با تكمه بسته مي شود. اين جامه را در «سر پل زهاب» (ژِرْكِراسْ) و در «كرند» و «گوران» (ژيرشوي) مي نامند
پيراهن ـ بيشتر از پارچه زمينه گلي گل بوته دار درشت دوخته ميشود. بالاتنه آن ساده است و چاكي در پيش سينه دارد كه از زير گلو تا زير پستان باز و با سه تكمه بسته مي شود. آستين آن بلند و مچ دار است و با تكمه به هم مي آيد. دامنش نيز بلند و پر چين است كه هنگام راه رفتن از هم باز مي شود و جلوه هاي زيبا به خود مي گيرد. پيراهن را در «شاه آباد غرب» (شِو) و در «گوران» و «سومار» (شوي) و در سر پل زهاب و قصر شيرين (كُرواس) و هليلان (كِراس) مينامند.
شلوار ـ بيشتر از پارچه اي رنگين بوته دشت دوخته مي شود و ليفهاي موجدار است و به جاي بند كش مي كشند و به سر مچ پايش تكمه مي دوزند. شلوار را «شُوال جافي» مينامند.
نيم شلوار يا تنكه ـ پارهاي از زنان در زير شلوار خود ، شلواري ليفهاي كوتاهي مي پوشند كه از پارچه هاي ساده دوخته مي شود. اين زير شلوار را در «كرند» (تَنْك) در سر پل زهاب (ژِرْشُوال) و در شاه آباد غرب (تُنِكْ) و در هليلان (شَوالْ كُلْ) مينامند.
جليقه ـ جليقه را از مخمل ساده و رنگهاي گوناگون مي دوزند و بر روي پيراهن مي پوشند. دهنه جيب و لبه هاي چاك و جلو و پايين جليقه يراق دوزي است. جليقه را در «كرند» و «گوران» و «شاه آباد غرب» (سُخْمَ) و در هليلان (جِلِزْقَ) مي نامند.
نيم تنه ـ برخي از زنان در زمستان روي پيراهن يا جليقه نيم تنه آستين داري مي پوشند. اين نيم تنه از مخمل سياه يا صورت رنگ است. جلوي نيم تنه مانند جليقه باز و سر آستين و دهنه جيب و لبه هاي چاك جلو و پايين آن يراق دوزي است. نيم تنه را در«كرند» و «سرپل زهاب» و «گوران» و «سومار» (سَلْتَ) و در هليلان (يَل) مي نامند.
قبا ـ روي جليقه قباي تمام آستر بلندي مي پوشند كه رويه آن از مخمل يا فاستوني، و آسترش از چيت ساده يا گلدار است. دوخت آن مانند قباي مردانه است و برخي به دور يقهاش يراق يا سكه هاي قديمي مي دوزند اين قبا را در «قصر شيرين» و «سر پل زهاب» و «هليلان» (كُتِرْ) و در «شاه آباد غرب» (قِوا) مي نامند.
پالتوـ برخي از زنان در زمستان، روي قبا و در تابستان روي پيراهن پالتوئي از مخمل سياه مي پوشند كه دوختش درست مانند قباي مردانه است و آن را در «شاه آباد غرب» و «گوران» «زبون» و در «سر پل زهاب» «كوا»«كرند» «كمر چين»و «قصر شيرين» «زوون» مينامند.
روپوش ـ روپوش، پارچه ي سياه ابريشمي يك تكه اي است به درازاي دو متر و پهناي يك متر و نيم. اين پارچه را زنان هنگام بيرون رفتن از خانه بر دوش مي اندازد و دو سر آنرا در زير گلو گره مي زند، و آن را (ماشْتَ) مي نامند.
جوراب ـ پوشيدن جوراب در ميان زنان قصر شيرين و شاه آباد غرب و آباديهاي ديگر اين سرزمين همگاني نيست، و بيشتر زنان ثروتمند و سر شناس به پا ميكنند . جوراب را به گويش خود «جورُ» مي نامند.
كفش ـ كفشهاي زنان قصر شيرين و شاه آباد غرب مانند كفش هاي شهري است. و «كُشْ» مينامند.
«پوشاك مردان»
عرقچين ـ مردان شاه آباد غرب و قصر شيرين و دهات پيرامون آن، عرقچين ساده يا رنگيني به سر ميگذارند كه از دست بافتهاي زنان خودشان است.
سر بند ـ دستمال ابريشمي ريشه داري است به رنگهاي سياه و سفيد كه در تهران آن را «كلاغي» مي نامند. شيوه بستن آن بدينگونه است:
نخست دستمال را به شكل نوار پهني در مي آورند و يك سر آن را با دست نگاه مي دارند و دنباله ي آن را به دور سر چند بار مي پيچند. بطوري كه پس از پيچيدن، يك سر آن در سوي راست يا چپ صورت آزاد بيفتد و سر ديگرش در لابلاي دستمال پنهان شود . برخي از جوانان براي بستن سر، از دو دستمال سياه و سفيد كه بهم گره زده شده است استفاده مي كنند. دستمال سر را «سَرْوَنْ» مي نامند.
زير پيراهن ـ زير پيراهن مردان همان عرق گير شهريست كه از بازار خريداري ميشود و خود در آن دستي نمي برند. زير پيراهن در قصر شيرين (ژِر كُرواسي) و در «هليلان» (ژِر كِراس) و در «شاه آباد غرب» «ژر شوي» ناميده ميشود
پيراهن ـ پيراهن مردانه را از متقال يا چلوار ساده و بلند و آستين دار و بي يقه مي دوزند و دو پهلوي پايين آن را چاك مي دهند. يقه و چاك پيش سينه پيراهن معمولاً با سه تكمه بسته مي شود. برخي مردان نيز پيراهن شهري مي خرند و مي پوشند پيراهن مردانه را در «قصر شيرين» (كرواس) و در «شاه آباد غرب» (شو) و در «گوران» و «سومار» (شوي) مي نامند
جليقه ـ از پارچه ساده و ستبر دوخته مي شود و مانند جليقه هاي مردانه شهري است و (سخم) ناميده مي شود.
قبا ـ مردان روي پيراهن يا جليقه قبايي از پارچه هاي ستبر و تيره رنگ مي پوشند كه «سلت» ناميده ميشود.
نيم تنه ـ نيم تنه مردانه از پارچههاي ستبر تيره رنگ و ساده و بييقه و بيتكمه دوخته و «زبون» ناميده ميشود.
شال كمر ـ مردان به كمر خود روي «سلت» شال ابريشمي رنگين گل و بوته داري مي بندند كه درازاي آن به چهار يا پنج متر مي رسد. اين شال طوري بسته ميشود كه از بستن آن بر روي شكم چند گل يا نيم گره پيدا مي شود. شال كمر را «شال پشت» مي نامند.
مچ پيچ ـ پارچهاي است از كتان يا ابريشم سفيد كه آنرا به شكل يك قيف مي دوزند به طوري كه يك دهانهاش تنگ و با اندازه مچ دست و دهانه ديگرش گشاد و گوشه دار و آويزان باشد. مچ پيچ را روي «سلت» يا «زبون» يا «سخم» در دست مي كنند و گوشه دهانه گشاد آن را كه دراز و آويزان است از زير آرنج تا نزديك مچ به دور دست مي پيچند. مچ پيچ را «فقيان» مي نامند.
شلوار ـ از دبيت يا پارچه ابريشمي مشكي و سفيد است. دوخت آن ساده است ولي ليفه دارد و از كمرگاه تا مچ پا گشاد و فراخ و مچ پاي آن تنگ و چسبان است و آن را «شلوار جافي» مي نامند.
فرنگیس کاویان 1387 خورشیدی انگلستان – لندن
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است .

*** میرزا محمد رضا کلهر ***
میرزا محمد رضا کلهر(کرمانشاهی) نامدار ترین خوشنویس دوره قاجار در 29 امرداد ماه سال 1271 خورشیدی برابر با 25 محرم الحرام 1310 ه. ق دار فانی را وداع گفت.
میرزا محمد رضا کلهر در یکی از روزهای تابستانی سال 1245 ه. ق در کرمانشاه متولد شد. پدرش محمد رحیم بیگ سردسته سواره رو فوج کلهر بود . ایل کلهر که شهرتش را از سوار کاری و شمشیر زنی بدست آورده ، تمام جوانانش را به آموختن سوارکاری و شمشیر زنی وادار می ساخت و محمد رضا نیز از این قاعده مستثنی نبود. برادر بزرگش ، نوروز علی سوار کار و شمشیرزن ماهری بود .
بعد از درگیری که بین ایل کلهر و دیگر قبایل ایجاد شد، محمد بیش از پیش خود را با جنگ و گریز بیگانه می یافت، چون به خلوت ، انزوا ، صلح وآشتی تمایل داشت. او بعد ازاتمام این درگیری، مصمم شد، شمشیر و اسب را با وجود مهارتی که کسب کرده بود، برای همیشه رها کند . تصمیم گرفت خواندن و نوشتن را از پسر عمویش که خط خوشی داشت ، بیاموزد. در همین روزها، به قلم باریک نی و خط خوش پسر عمو، دلبستگی پیدا کرد. گویی از پیچ و تاب خط به آرامش قلبی می رسید.
هنگامی که محمدرضا سنین کودکی را پشت سر گذاشت ، نوروز علی به امر پدر، این فنون را به محمدرضا آموزش داد . او گاهی از بی توجهی محمد رضا گله می کرد. محمدرضا روحیه خود را با این فن سازگار نمی دید، چون آنقدر که از تماشای یک لاله وحشی لذت می برد، از سوارکاری و شمشیرزنی چیزی دستگیرش نمی شد.
آنقدر از روی خط پسرعمویش نوشت تا یقین کرد مثل او نوشته است. شاید هم بهتر" اما افسوس که در میان ایل، استاد خوشنویسی نبود، تا بتواند نزد او خطش را به سرانجام برساند . سرانجام تصمیم گرفت برای نیل به مقصودش به تهران عزیمت کند. این مساله را با پدر بازگو کرد، رضایت پدر او را خشنود ساخت و با اعتماد به نفس بیشتری راهی "دارالسلطنه" – پایتخت شد.
محمدرضا در تهران، شاگرد مکتب میرزا محمد خوانساری شد. میرزا، خط نستعلیق را به استادی و مهارت تمام می نوشت، و دارای شهرت بسیار در این خط بود. محمد هر روز صبح کنار اسباب کتابت استاد خود می نشست و هنگام نوشتن استاد، تمام حواسش را به قلم و حرکت دست او معطوف می کرد. وقتی استاد می نوشت، در خیالش بال هایی ناپیدا او را به سمت لذتی درک ناشدنی پرواز می داد.
محمد، هر روز مشق هایش را به استاد می داد، استاد آنها را تصحیح می کرد. زیر بعضی از کلمات ، کلمه را دوباره می نوشت ، ضعف های کار را توضیح می داد و عقیده داشت :«خطش وحشی است و باید رامش کند، بدون قاعده و قانون نوشته، باید به خط استاد نگاه کرده و جزئیات رادقیق اجرا کند، نه کم و نه زیاد.»
سه سال از شاگردی محمدرضا گذشت ، به قول استاد ، خطش رام شد و شکل و شمایلی پیدا کرد. او بدون ذره ای تردید، هر روز ساعت ها مشق می کرد، هم مشق نظری (سیر در خط استاد) و هم مشق قلمی (بر روی کاغذ قلم می زد و به سطر نویسی و سیاه مشق می پرداخت) روزها با قلم کتابت، مشق خفی و ریز و شب ها با قلم درشت، مشق جلی می کرد.
گذر زمان محمدرضا را از خوشنویس ناشی و تازه کار چند سال پیش که حروف و کلمات را با ذوق و سلیقه شخصی می نوشت(بدون رعایت تناسبات و نسبت های خط )، به شاگردی در پایه استاد تبدیل کرد. آخرین مشقی که به استاد نشان داد، مورد تمجید او قرار گرفت و به او گفت: از این به بعد جستجو کن و از آثار استادان قدیم، نکته هایی تازه بیرون بکش و در نهایت خطی بپرور، که بدون امضا معلوم شود خط توست.
از آن به بعد از هر کس که در خوشنویسی سر رشته ای داشت ، سراغ مرقعات ( مجموعه ای از آثار خط یا نقاشی که به شیوه ای هنرمندانه کنار هم قرار گیرد) استادان گذشته را می گرفت. با این که خرید اغلب مرقعات و قطعات برای او ناممکن بود، اما تا جایی که دخلش اجازه می داد، آنها را خریداری می کرد و بقیه را از دیگران به امانت می گرفت ، تا از روی آنها مشق کند. محمدرضا از آثار استادان درگذشته، بیشتر از همه به خط میرعماد الحسنی علاقه داشت ومناسب ترین خط را، خط میرعماد می دانست. او هنگامی که شنید روی سر در یکی از حمام های قزوین، کتیبه ای به خط میرعماد وجود دارد، به قزوین رفت .
محمدرضا کلهر در سال 1264 (ه. ق) پیغامی از طرف دربار دریافت کرد که برای تعلیم خط به ناصرالدین شاه راهی دربار شود. در مجلسی که برای معرفی او به شاه ترتیب دادند، امیر کبیر صدراعظم و چند نفر دیگر حضور داشتند. امیر به گرمی از "کلهر" استقبال کرد و قرار شد هر هفته در دو جلسه به شاه تعلیم خط بدهد. شاه به خوشنویسی علاقه داشت، اما با تنبلی مشق می کرد. گاهی وقت ها که میرزا برای تعلیم می رفت، شاه به بهانه ای واهی از گرفتن سرمشق امتناع می ورزید.
در همین روزها نوروزعلی هم به تهران احضار شد تا در دربار، به عنوان میرشکار سلطنتی خدمت کند. چند صباحی که گذشت، محمدرضا به اصرار برادر راهی ایل و دیار شد. دختری که مادرش برای او نامزد کرده بود، مورد پسند او نیز واقع شد و ازدواج سرگرفت.
بعد از ازدواج، ناصر الدین شاه به او پیشنهاد کرد، به دارالطباعه (به ریاست محمد حسن خان) برود و حقوق بگیر دائم آنجا شود. اما کار در دربار با روحیه محمدرضا سازگاری نداشت، با اینکه روزگار به سختی می گذرانید، اما خم به ابرو نمی آورد و زیر بار منت نمی رفت.
پس از چندی به منظور تعلیم خط به دو پسر قوام الدوله (از منشیان میرزا آقاخان نوری صدر اعظم ناصر الدین شاه) به منزل او رفت. برایش حجره خصوصی ترتیب دادند. حقوق خوبی هم دریافت کرد. در آنجا به عادت همیشه تا دیر وقت در پرتو نور چراغ های گردسوز، در همان حجره مشق می کرد. یک شب از خستگی قلم در دست، سرصفحه مشق به خواب رفت. بعد از لحظاتی بیدار شد و مشق کردن را ادامه داد.
او متوجه شد که ضرباتی به شیشه پنجره می خورد. با دقت بیشتر توانست شبح صورت قوام الدوله را پشت پنجره ببیند که به او نگاه می کند. قوام به او گفت: کاشکی من هم صاحب چنین خط زیبایی بودم ! محمدرضا گفت: از عدالت خدا دور است که این همه مال و منال و خدم و حشم به تو داده، خط مرا هم به تو بدهد. سگرمه های قوام در هم کشیده شد و بدون اینکه چیزی بگوید رفت. فردای آن روز محمدرضا اسبابش را جمع کرد تا آنجا را ترک کند.
کلهر در سال 1300 به رغم نفرتی که از همراهی با شاه داشت، وقتی از اعتماد السلطنه شنید که سفر مشهد مقدس در پیش است، به شوق زیارت حرم امام رضا (ع) همراهی با کاروان شاه را قبول کرد. طی سفر، اعتمادالسلطنه روزنامه ای به چاپ رساند که میرزا کتابت متن آن را به عهده داشت. به تدبیر اعتمادالسلطنه، تمام وسایل چاپ سنگی همراه کاروان بود و هر چند روز یک بار، متن سفر نامه و گزارش های روزانه، نوشته شده و در شش یا هفت صفحه، به شیوه چاپ سنگی منتشر می شد. روزنامه، قطعی به اندازه یک ورق داشت و شماره اولش، در روز یکشنبه یازدهم شعبان 1300 (ه.ق) در دماوند و شماره دوازدهم آن در روز یکشنبه دوازدهم ذی الحجه در خاتون آباد، پنج فرسنگی تهران، منتشر شد.
به سبب قحطی که سراسر تهران را فرا گرفته بود ، کلهرهم به دلیل گرسنگی های دراز مدت، لاغر و تکیده شد. دائم چرت می زد. صداها را به سختی می شنید. نفس هایش به سختی بالا می آمد ، اما کم کم کند شد ، قلبش از تپش باز ایستاد و چشم هایش به افقی دور خیره ماند و در چنین روزی چشم از جهان فرو بست. در روزگار نامردمی ها، شیخ هادی نجم آبادی با تعدادی از یاران با وفا، بر جنازه میرزا محمد رضا کلهرنماز خواندند و او را در قبرستان محله حسن آباد، به خاک سپردند.
میرزا محمد رضا کلهر در خط نستعلیق بعد از میرعماد قزوینی بهترین خطاط به حساب می آید و او را از میر عماد کمتر نمی باشد. او را مردی درویش منش ،خوشخوی ، سبکروح و بذله گو می دانستند. محظری مطبوع و طلعتی محبوب داشته است .
از میرزا محمد رضا کلهر، دو دسته آثار باقی مانده است:
الف) آثار چاپ سنگی عبارتند از: مخزن الانشاء، قسمتی از دیوان فروغی بسطامی، قسمتی از ریحانه الادب ذکاءالملک فروغی، قسمتی از دیوان قاآنی، منتخب السلطان سعدی و حافظ، مناجات خواجه عبدالله انصاری، رساله غدیریه، فیض الدموع، نصایح الملوک، قسمتی از سفرنامه کربلای ناصر الدین شاه، روزنامه اردوی همایون و قسمتی از روزنامه شرف.
ب ) آثار دست نویس آن استاد عبارتند از: مخزن الانشاء، فیض الدموع، گاهنامه ها و تقویم ها، خواص السور (در حاشیه و متن قرآن مجید)، سیاه مشق ها، فرامین، مناشیر و عریضه های گوناگون.
Farangis kavian 1387 kh uk
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.

آقای اژه ای ، بگذار قلبم بتپد
***نامه فرزاد کمانگر معلم در بند کامیارانی***
ماههاست که در زندانم ، زندانی که قراربود اراده ام را ، عشقم را و انسان بودنم را درهم بشکند . زندانی که باید آرام و رامم میکرد چون "بره ای سر براه " ، ماههاست بندی زندانی هستم با دیوارهایی به بلندای تاریخ .
دیوارهایی که قرار بود فاصله ای باشد بین من ومردمم که دوستشان دارم ، بین من و کودکان سرزمینم فاصله ای باشد تا ابدیت ، اما من هر روز از دریچه سلولم به دور دستها میرفتم و خود را در میان آنها ومثل آنها احساس می کردم و آنها نیز دردهای خود را در منِ زندانی میدیدند و زندان بین ما پیوندی عمیق تر از گذشته ایجاد نمود .
قرار بود تاریکی زندان معنای آفتاب و نور را از من بگیرد ، اما در زندان من روئیدن بنفشه را در تاریکی و سکوت به نظاره نشستم.
قرار بود زندان مفهوم زمان و ارزش آن را در ذهنم به فراموشی بسپرد ، اما من با لحظه ها در بیرون از زندان زندگی کرده ام وخود را دوباره به د نیا آورده ام برای انتخاب راهی نو.
و من نیز مانند زندانیانِ پیش از خود تحقیرها ، توهینها و آزارها را ذره ذره ، با همه وجود به جان خریدم تا شاید آخرین نفر باشم از نسل رنج کشیدگانی که تاریکی زندان را به شوق دیدار سحر در دلشان زنده نگه داشته بودند.
اما روزی "محاربم " خواندند ، می پنداشتند به جنگ "خدا"یشان رفته ام و طناب عدالتشان را بافتند تا سحرگاهی به زندگیم خاتمه دهند و از آن روز ناخواسته در انتظار اجرای حکم میباشم. اما امروزکه قرار است زندگی را ازمن بگیرند با "عشق به همنوعانم" تصمیم گرفته ام اعضای بدنم را به بیمارانی که مرگ من میتواند به آنها زندگی ببخشد هدیه کنم و قلبم را با همه ی" عشق ومهری" که در آن است به کودکی هدیه نمایم . فرقی نمیکند که کجا باشد بر ساحل کارون یا دامنه سبلان یا در حاشیه ی کویر شرق و یا کودکی که طلوع خورشید را از زاگرس به نظاره می نشیند ، فقط قلب یاغی و بیقرارم در سینه کودکی بتپد که یاغی تر از من آرزوهای کودکیش را شب ها با ماه وستاره در میان بگذارد و آنها را چون شاهدی بگیرد تا در بزرگسالی به رویاهای کودکی اش خیانت نکند ، قلبم در سینه کسی بتپد که بیقرار کودکانی باشد که شب سر گرسنه بر بالین نهاده اند و یاد "حامد " دانش آموز شانزده ساله شهر من را در قلبم زنده نگهدارد که نوشت ؛ "کوچکترین آرزویم هم در این زندگی برآورده نمیشود " وخود را حلق آویزکرد.
بگذارید قلبم در سینه کسی بتپد مهم نیست با چه زبانی صحبت کند یا رنگ پوستش چه باشد فقط کودک کارگری باشد تا زبری دستان پینه بسته پدرش ، شراره ی طغیانی دوباره در برابر نابرابریها را در قلبم زنده نگهدارد.
قلبم در سینه کودکی بتپد تا فردایی نه چندان دورمعلم روستایی کوچک شود وهر روز صبح بچه ها با لبخندی زیبا به پیشوازش بیایند واو را شریک همه ی شادی ها وبازیهای خود بنمایند شاید ان زمان کودکان طعم فقر وگرسنگی را ندانند ودر دنیای آنها واژه های "زندان ، شکنجه ، ستم ونابرابری" معنای نداشته باشد.
بگذارید قلبم در گوشه ای از این جهان پهناورتان بتپد فقط مواظبش باشید قلب انسانیست که ناگفته های بسیاری از مردم وسرزمینش را به همراه دارد از مردمی که تاریخشان سراسر رنج واندوه ودرد بوده است.
بگذارید قلبم در سینه ی کودکی بتپبد تا صبحگاهی از گلویی با زبان مادریم فریاد برارم :
"من ده مه وی ببمه باییه
خوشه ویستی مروف به رم
بو گشت سوچی ئه م دنیاییه "
معنی شعر : می خواهم نسیمی شوم و"پیام عشق به انسانها" را به همه جای این زمین پهناور ببرم.
فرزاد کمانگر
بند بیماران عفونی ، زندان رجایی شهر کرج مورخ 8/10/87
تاریخ نگارش ؛ 2/10/87 بند امنیتی 209 اوین
(Farangis k 1387 khorshidy ( UK – London
برداشت باذکر منبع بلا مانع است .

سلام دراین بخش قصد دارم شما را با یکی دیگر از خوانندگان تقریبا" نوپای کرد آشنا کنم هنرمندی که در حضور کوتاه مدت خود استعدادهای خود را به رخ همگان کشیده است امیدواریم وی در مسیر ترقی وپیشرفت همیشه ثابت قدم بوده ودرآینده کارهای بیشتری را از او مشاهده نماییم مطالب ذیل از وب سایت نامبرده برداشت شده است . ************************************************************
در باره مهدي کرکوکي
نويسنده : مهرداد کرکودي
مهدي کرکوکي يکي از خوانندگان کرد زبان است. او متولدشهر زيبا وباستاني کرند غرب است و حدود سيزده سال به کار موسيقي وخوانندگي مشغول است.
مهدي معتقد به اين که موسيقي کردي احتياج به تحولي نوين دارد وبه گونه اي بايد باشد که بتواند در دنيا -
جايگاهي براي خود کسب کند و اين امر مستلزم نگرش باز نسبت به مسائل جهان نوين است . کرد زبانها اگر بخواهند موسيقي کردي که ميراث ارزشمند اجدادشان است را به جهانيان بنمايانند بايد به گونه اي پيش بروند که جهان امروز پذيراي آن باشد. حاصل تلاش مهدي کرکوکي دو کاست وچند کليپ تصويري است که در استانهاي غربي ايران وهمچنين در چندين شهر کرد زبان عراق پخش و اين موضوع باعث شد که اين هنرمند بسرعت در ميان کرد زبانان محبوبيت کسب کند... او در اغلب کارهايش شعر وآهنگ سازي را خودش انجام داده اما اميدوار است دوستاني پيدا شوند که بتوانند طبق روندي که او در نظر دارد با او همکاري کنند. به آهنگ (وه نوشگه) او گوش کنيد:
http://tinypic.com/player.php?v=8y6o7o&s=5
اين هم کليپ فريبا (کرمانشاهي ها برن حالشو ببرن):
http://tinypic.com/player.php?v=v3d1dx&s=5
http://www.mehdikarkoki.persianblog.ir --- سایت شخصی هنرمند
Farangis k eslamabad gharb 1387 kh
برداشت باذکر منبع بلا مانع است .
ایام سوگواری شهادت سرور
وسالار شهیدان امام
حسین (ع) بر همگان تسلیت باد.

دختر کُرد
سيد سلمان علوي
شکسته بود در آغوش برف،دختر کُرد
وتازه داشت خودش را به ياد مي آوُرد
چهار مصرع آواره در نگاهش بود
که چارپاره دلم را سرود وبا خود برد
چه کرده بود خدايا!هواي دي با او
چه بود حاصل ضرب تگرگ وساقه ي تُرد؟
تگرگ،سوز دقايق،چهار ثانيه برف
ونازکاي گلِ گونه اي که مي پژمرد
دو دست از کف چشمان او برون آمد
مرا گرفت در آغوش وتا چهار شمرد
اگر گرفت مرا،با تمام خويش گرفت
اگر فشرد مرا،با تمام خويش فشرد
مرا ربود،اگر چه به پاي باد گذاشت
مرا سرود،اگر چه به دست آب سپرد
صداي صاعقه آمد-مهيب و رعدآسا
فريب برق نگاه تورا نخواهم خورد
چهار نغمه ي ا...اکبر از موًذن
مرا دوباره به آغوش حجره ام آوُرد
شب از ستاره گذشته،وآسمان صاف است
بمير دختر برفي!بمير دختر کرد!
=========================
منبع:هزارويک شب = موسسه کرمانج
Farangis kavian shabad gharb 1387 khorshidy
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است .

پاوه
پاوه یکی از شهرهای شمالی استان کرمانشاه و مرکز شهرستان پاوه ميباشد. شهرستان پاوه یکی از 13شهرستان استان کرمانشاه است كه از شمال به استان كردستان، از جنوب به شهرستان جوانرود، از باختر به مرز ايران و عراق و از خاور به استان كردستان محدود ميگردد.
شهر زيبا و تاريخي پاوه با قدمت تاريخي بيش از 3 هزار سال، به فاصله 112 کيلومتري از مــرکز استان و 45 کيلومتري تا نقطه صفر مرزي قرار داشته و جمعیتي بالغ بر 22000 نفر دارد.
سازهها و منازل مسكونی در این شهر به گونهای طراحی شده است كه در بیشتر موارد پشتبام خانهای كه در ارتفاع كمتری از دامنه كوه ساخته شده است حیاط منزلی است كه چند متر بالاتر ساخته شده است. به همین دلیل پاوه را شهر "هزار ماسوله" مینامند.
سازمان كنوني شهر پاوه و بافت محلات موجود آن نتيجه تغيير شكل هسته قديمي شهر و رشد آن طي ربع قرن اخير است؛ البته عمده تغييرات اين شهر طي سالهاي اخير صورت گرفته است.
آب و هواي پاوه
منطقهای که پاوه در آن واقع شده، بسیار خوش آب و هوا بوده و در کنار کوهستان اورامانات (در میان دو کوه شاهو و آتشکده) بنا گرديده است.
آب و هوای منطقه نسبتا سرد، مايل به اعتدال و نيمه مرطوب ميباشد. همچنين وجود چشمههاي فراوان، آبهاي روان، همراه با جنگلها، مراتع و باغات سرسبز جلوه خاص و زيبايي به اين منطقه بخشيده است.
گويش در منطقه پاوه
مردم این منطقه به گویش اورامی، از زبان کردی تکلم میکنند که یکی از زبانهای باستانی ایران بوده و کتاب اوستا که کتاب مقدس زرتشت است به این زبان نگاشته شده است؛ به همين دليل است كه اين منطقه را در گذشته «اورامانات» ميناميدند.
وجه تسميه پاوه
نام پاوه را به "پاوه" سردار يزدگرد سوم (آخرين پادشاه ساسانی) منسوب میدانند كه جهت جلب حمايت كردها، روانه اين ناحيه شد و مورد احترام اهالی قرار گرفت. بعدها به خاطر تجليل از آن سردار، اين ناحيه را پاوه ناميدند. "قلعه دژ" و "پاسگه" نيز كه هنوز در پاوه وجود دارند بازمانده و باروی عهد آن سردار است. ظاهرا در محلی نزديك پاوه كه اكنون "جنگاه" ناميده ميشود، مردم پاوه با سعد وقاص (سردار سپاه عربان در نبرد قادسیه) جنگيدهاند.
همچنين مفهوم كلمه "اورامانات" از اورتن (اورامان) نام يكی از سرودهای دينی زرتشتيان گرفته شده است. چيزي كه غير قابل انكار است، تاثیر "آيین زرتشت" در نامگذاری این شهر است.
قابليتهاي گردشگري پاوه
شهرستان پاوه و منطقه اورامانات به دليل داشتن جاذبههاي فراوان طبيعي و تاريخي، قابليت جذب گردشگران داخلي و خارجي بسياري را داشته و از پتانسيلهاي خوبي در اين زمينه برخوردار ميباشد. از ديدنيهاي اين منطقه ميتوان به موارد زير اشاره كرد:
کوههاي سر به فلک کشيده، جنگل و طبيعتي زيبا، ديدني و فرح بخش.
غارهاي ديدني و وسيع، مانند غار قوري قلعه (بزرگترين غار آبي آسيا و جز شكيلترين غارهاي جهان)
رودخانه بزرگ سيروان و درههاي عميق امتداد آب اين رودخانه.
چشمه بزرگ آب معدني بل "منصوب به یكی از خدایان آب" که محل خروج اين آب جايي زيبا و ديدني است.
آثار باستاني نظير باقيمانده دومين آتشکدهي ايران در دوره پيامبر زردشت که 750 سال قبل از اسلام فعال بوده است.
صنايع دستي بينظير مانند: چوخه و رانک (لباس مردانه)، کلاش (گيوه)، نمدمالي، گليم و جاجيمبافي، فرنجيسازي و فرشبافي.
همچنين از محصولات صادراتي شهرستان پاوه ميتوان به گردو، بادام، انگور، انجير، فرآورده های دامی و... اشاره كرد.
گردآورنده: بابك گنجيزاده طاري
منابع:
www.iran-travel.blogfa.com
http://anobanini.ir
http://fa.wikipedia.org
Farangis kavian 1387 kh eslam abad gharb
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.